واقعه گوهرشاد 21 و 22 تیرماه  1314 ،  به قلم آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری ، شاهد و فعال صحنه

 

واقعه گوهرشاد

به قلم آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری ،

شاهد و فعال صحنه

 

امروز بیست و یکم تیرماه ، سالروز واقعه مسجد گوهرشاد ذر سال 1314 هجری شمسی است
مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در آن تاریخ چهل و سه ساله و به احتمال قریب به یقین ، جوان ترین مجتهد در جمع علمایی بوده که در مسجد گوهرشاد حضور داشته اند و به همین دلیل ؛ و به دلیل تسلطی که مرحوم فقیه سبزواری در ایراد خطابه داشته است از ایشان درخواست می شود که در مسجد سخنرانی کنند
روایت زیر که به قلم مرحوم فقیه سبزواری است از معدود اسنادی است که به وسیله یکی از شاهدان و فعالان صحنه ( مرحوم فقیه سبزواری ) ثبت شده و در سال های اخیر مورد استناد پژوهشگران واقعه گوهرشاد قرار گرفته است
 

قضيۀ اتحاد شكل[و قيام گوهرشاد]

در ص ۸ س ۵ فرمايد:حادثۀ ديگر اتحاد شكل بود كه در فروردين ۱۳۴۸(قمرى)حكم از طرف رضا شاه شد بر اين كه بايد تمامى اهل ايران متحد الشكل باشند.به اين معنى كه كت و شلوار داشته باشند و عمامه به كلى نباشد مگر عده‌اى كه از شهربانى جواز داشته باشند و جواز هم داده نمى‌شود مگر به كسانى كه مجتهد باشند.و انقلابى عظيم رخ داد و بالاخره مردم متحد الشكل شدند كه هركس عمامه داشت بدون جواز يا قبا و عبا داشت،آجان او را جلب به شهربانى مى‌كرد و عمامۀ او را برمى‌داشت و قباى او را قيچى مى‌كرد.

مدتى بدين منوال بود تا در سنۀ ۱۳۵۲ قمرى حكم شد كه بايد كلاه بين‌المللى پوشيده شود كه عبارت از كلاه دوره بود و مردم همگى اطاعت كرده و پوشيدند،مگر مشهد كه قيام كرده و مخالفت.و خلاصۀ قضيۀ آن‌كه،عده‌اى باهم شركت كردند و معلوم نشد كه محرك آنها كيست و بهلول فرزند آقا شيخ نظام گنابادى كه در سبزوار ساكن بود و حقير نزد او مقدارى مطول خوانده‌ام و آن بهلول شخص فوق العاده بود و در سن بيست و پنج سالگى يا بيشتر و يك‌سر در حركت بود،گاهى مكه بود كه در سنۀ ۱۳۵۳ كه حقير مكه مشرف شدم او را در منى ديدم و شبها منبر مى‌رفت و حافظۀ عجيبى داشت و منبر عوامى عجيبى داشت كه هرشهرى كه مى‌رفت مردم اقبال زيادى به او داشتند و همان سال مكه باهم در يك ماشين بوديم،لكن چون او را شخص فوق العاده مى‌دانستم،هميشه در پرهيز بودم و چندان نزديك خود نمى‌گذاشتم بيايد.تا آن‌كه آمد سبزوار و يك شب نزد والد و والدۀ خود بود.

پس از آن به مشهد آمده و به طرف تربت حيدريه رفت و به فاصلۀ چند روزى او را به مشهد آورده و به منبر بالا بردند و تحريك آنها نمود كه ايها الناس مى‌خواهند حجاب را از زنها بگيرند.خورده‌خورده هيجانى در مردم پيدا شد و كم‌كم مبلغين مشهد مثل حاجى شيخ مهدى و حاجى محقق و حاجى شيخ مرتضى عبدگاهى و بقيۀ مبلغين منبر رفته و تهييج مردم كرده تا بالاخره روز جمعه قشون اطراف صحن را گرفته و در دم بست پايين خيابان،قشون جلوگيرى از مردم نموده و مردم مخالفت كرده و دو نفر از مردم كشته شده و اين قضيه بيشتر باعث تهييج مردم شد تا آن‌كه به كلى دكاكين تعطيل و ادارات بسته و ازدحام زيادى در مسجد جامع شد.

حقير و مرحوم آية اللّه آقا حاجى شيخ على اكبر نهاوندى چون مى‌دانستيم كه قضيه عادى نيست،لذا گاهى در منزلى از منازل دوستان پنهان بوديم،لكن چون عموم علما در مسجد بودند مثل حاجى مرتضى آشتيانى،آقا شيخ حسن پايين خيابانى،آقا سيد يونس اردبيلى و تمامى ائمۀ جماعت قريب سى نفر جمع شده بودند،لذا ناچار با يكديگر رفتيم به مسجد.

لكن آثار عذاب هويدا بود.غبار فلك را گرفته و هوا قرمز شده و مردم همه مضطرب و لا ينقطع از دهات و اطراف جمعيت با چوب و چماق به طرف شهر آمده و شهرت دادند كه علما حكم جهاد دادند تا آن‌كه در مسجد ديگر جاى پا نبود.حقير با آقاى نهاوندى كه به مسجد وارد شديم،ملاحظه كرديم كه علما همگى در ايروان مقصوره جمع و بهلول هم منبر رفته و مردم را تشويق مى‌كند كه بروند به طرف لشكر و لشكر را متصرف شوند و لشكر هم عازم شده كه اگر مردم حمله به طرف آنها بكنند توپ و مسلسل بسته و همگى را بكشند.

حقير جون اين وضع را ديدم،به آقاى نهاوندى گفتم كه اوضاع خيلى بد شده،يا خود شما به منبر برويد و مردم را امر به سكوت كنيد و يا حقير مى‌روم.فرمودند:قلب من ضعيف است و نمى‌توانم.گفتم شما استخاره كنيد،چنانچه خوب باشد حقير منبر مى‌روم.استخاره كردند بسيار خوب بود،لذا حقير حركت كردم و رفتم و بهلول را از منبر به پلۀ دوم قرار دادم و مردم همين‌كه ديدند من به منبر رفتم هجوم به طرف منبر نمودند و حقير با صداى رسا امر به سكوت كردم.مردم همگى ساكت شدند كأن على رؤوسهم الطير.بعد از آن ابلاغ كردم به عموم آنها كه ايها الناس!اين هياهو نتيجه ندارد.اگر بنا داريد كار پيش برود،خوب است به خود اعلى حضرت رضا شاه تلگراف كنيد.البته شاه شما مسلمان است و تقاضاى شما را قبول خواهد كرد.از اين قبيل مواعظ‍‌ زياد نمودم.

مثل اين كه پسند عقلا شد و قبول عموم قرار گرفت.پس از آن از منبر پايين آمدم و حضور علما كه مجتمع بودند آمدم و عرض كردم،ديگر نشستن شما در اين مكان صلاح نيست،خوب است برويم به كشيك‌خانۀ مسجد و فكر چاره‌اى كنيم كه اين هياهو نتيجۀ خوبى ندارد.قبول كردند و مجتمعا به كشيك‌خانه مسجد رفتيم و نتيجۀ گفتگوها بالاخره بر اين قرار گرفت كه تلگرافى توسط‍‌ آية اللّه آقاى حاجى شيخ عبد الكريم حائرى كه در آن ايام فى الجمله مرجعيت داشت بكنند كه ايشان به اعلى حضرت تلگراف كنند كه او صرف‌نظر از پوشيدن كلاه دوره‌دار بنمايد.حقير با اين تلگراف مخالف بودم و در آن تلگراف تهديد سختى نسبت به اعلى حضرت شده بود.آنچه اصرار كردم براى تغيير تلگراف اثرى نكرد و تمامى علما تلگراف را امضا نمودند و اين تلگراف كه مخابره شد،آتش غيظ‍‌ اعلى حضرت افروخته شد و تلگرافى از شخص او صادر شد كه يا متفرق شويد يا آن‌كه با گلوله متفرق خواهم كرد.

آقاى حاجى ميرزا احمد كفائى در لشكر بود و مسجد نيامده بود.از لشكر به حقير تلفن كرد كه قضيه وخيم شده و محتمل است كه به ضرب گلوله مردم را متفرق كنند.هرچاره‌اى داريد بكنيد و مردم را متفرق كنيد.لكن به قدرى آتش غيظ‍‌ مردم مشتعل شده بود كه كسى قدرت نداشت كه اسم اين معنا را ببرد.به همين نحو بود و نهارى مختصر حاضر شد و عموما خوردند.غروب شد.علما يكان‌يكان فرار كردند،چند نفرى باقى ماند.يك ساعت از شب گذشته ثانيا آقاى حاجى ميرزا احمد به حقير تلفن كرد كه هرنحو هست مردم را متفرق كنيد كه حكم شديد صادر شده كه به هرنحو هست مردم را متفرق كنند و قشون هم با مسلسل دور تا دور مسجد را محاصره كردند.
در اين اثنا جمعى دور حقير را گرفتند كه بايد منبر بروى و مردم را امر كنى كه متفرق نشوند.حقير ملاحظه كردم كه اگر منبر نروم خطر قتل دارم.در اين گفتگو بودم،يك وقت ملاحظه كردم كه حقير را روى دوش گرفته و به طرف ايوان مقصوره مى‌برند،خواهى نخواهى منبر رفتم و بين محذورين گرفتار شدم.بالاخره بالاى منبر گفتم كه من آلان تب دارم و حال حرف زدن ندارم.فقط‍‌ مى‌توانم كه ختم أَمَّنْ‌ يُجِيبُ‌ الْمُضْطَرَّ را بخوانم.ختمى گرفتم و روضۀ على اصغر خواندم و از منبر پايين آمدم.لكن مخفى نباشد كه در اثناى آن‌كه مرا به طرف منبر مى‌بردند،يك نفر ناشناس بال قباى مرا كشيد و گفت:به مردم بگو اگر مى‌خواهيد آسوده شويد پناهنده به قنصول‌خانۀ روس شويد و من گوش به حرف او ندادم.

به هرتقدير كوشش كردم در تفرقۀ مردم.و شايد نه قسمت از ده قسمت را متفرق كردم.و علمايى كه باقى مانده بودند به دار التوليه فرستادم كه از جمله آقا شيخ مرتضى آشتيانى، حاجى شيخ على اكبر نهاوندى،آقاى ملايرى،و چند نفر ديگر از علما.وقتى كه تمامى را فرستادم،مسجد مقدارى خلوت شده،عده‌اى بربرى و زوار در مسجد باقى ماند و آن‌چه شهرى باقى بود به خانۀ خود رفتند.لكن باقى باز هم بودند تا در آخر خودم رفتم به دار التوليه.

به مجرد ورود حقير،اسدى نيابت توليت وارد اتاق شد و آمد روى زمين نشست و دست خود را به دامن حقير زد كه دستم به دامن تو.تو امروز شنيدم منبر رفتى و مردم را امر به آرامش كردى.حال هم چاره‌اى بكن كه آستانه در خطر است و تمام زحمات من هدر مى‌شود.و همان قضيۀ توپ‌بندى روسها پيش خواهد آمد.حقير گفتم:آنچه از دست من برآيد حاضرم و جان‌فدائى خواهم كرد و آستانه محفوظ‍‌ بماند و لو حقير از بين بروم.بناى مشورت شد.رأى بر اين قرار گرفت كه دو نفر نزد استاندار بروند و از او كسب تكليف بنمايند.قرار به استخاره شد.نهاوندى استخاره كرد،آيت آمد: إِنَّ‌ الْمُلُوكَ‌ إِذٰا دَخَلُوا قَرْيَةً‌ أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ‌ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً‌.

رأى بر اين قرار گرفت كه حقير با آقاى حاجى شيخ مرتضى آشتيانى برويم نزد استاندار كه در آن وقت پاكروان بود.درشكه حاضر شد و به اتفاق رفتيم وارد استاندارى شديم.

پاكروان اتاق بالا بود و آن هنگام تقريبا ساعت شش از شب بود.آقاى آشتيانى بدون هيچ‌گونه توجهى از پله‌ها بالا رفت.اتفاق پاكروان با همسر خود در حجره نشسته بودند.يك مرتبه آقاى آشتيانى پرده بلند كرده،همسر پاكروان از مملكت ايتاليا بود،وحشت مى‌كند و فرياد مى‌زند.آقاى آشتيانى برگشت كه به محلى كه حقير بودم با من.پاكروان زياده عضب‌آلوده مى‌شود و به تعجيل آمد حجرۀ پايين.گفت شما اين نصف شب آمده‌ايد چه كار داريد؟آقاى آشتيانى فرمودند:سه مطلب داريم.اول آن‌كه دستور بدهيد دستۀ سينه‌زن بيايند به بازار و صحن.دوم آن دستور بدهيد كه مردم لباس فرنگى نپوشند و كلاه دوره‌دار لباس كفر است.

سوم آن‌كه حجاب از سر زنها برداشته نشود.

پاكروان با كمال تعرض گفت:مسأله سينه زدن خودتان با آقاى حاجى آقا حسين قمى تقاضا كرديد كه در صحن سينه بزنند و حال هم بروند در ايام عاشورا در صحن سينه بزنند.و اما كلاه دوره‌دار جهت حفظ‍‌ از آفتاب ضررى ندارد.شما كه كلاه پهلوى را قبول و دورۀ جلو را قبول كرديد،خوب(است)كه دورۀ عقب را هم قبول كنيد و اين اجتماع را شما آورديد متفرق كنيد.و اما مسأله حجاب،اگر يك كلمه از پهلوى،شما مدركى آورديد كه حكم رفع حجاب نموده هرچه بخواهيد به شما داده خواهد شد.

حقير ملاحظه كردم كه آقاى آشتيانى مثل اين كه مطلب را گم كرده،رو به پاكروان كردم و گفتم:دو عرض دارم.گفت:شما كيستيد؟گفتم:من آقاى سبزوارى.گفت:بسيار خوب، شنيده‌ام شما به منبر رفتيد و مردم را امر به آرامش كرديد.گفتم:بلى.گفت:بگو.گفتم:غرض از آمدن بنده و حضرت آشتيانى از اين است كه اين مردم اجتماعى كرده‌اند،با حق يا باطل. بايد به هرنحو هست آنها را قانع كرد تا متفرق شوند.جواب گفت:شما كه اينها را جمع كرديد متفرق كنيد.جواب دادم كه ما جمع نكرديم.گفت:شما براى چه مسجد آمديد؟جواب دادم براى اصلاح و شايد بتوانم نحوى كنم كه خون‌ريزى نشود.گفت:بكنيد.جواب دادم راه فكر ما مسدود است.شما استاندار هستيد.گفت:فكرى ندارم.من گفتم:يك راه داريم و آن،اين است كه صورت تلگرافى جعلى دروغ الان به من بدهيد كه بروم مسجد و مردم را متفرق كنم.

جواب داد:چه تلگراف باشد؟گفتم:تلگراف آن‌كه اعلى حضرت عفو كرده و شما مردم متفرق شويد.جواب داد كه بد رأيى نيست.

اتفاق اسدى آمده بود و در حجرۀ فوقانى با طهران به توسط‍‌ بى‌سيم لشكر مشغول مذاكره بود.پاكروان رفت حجرۀ فوقانى نزد اسدى.فاصله نشد برگشت و گفت كار از دست من و اسدى خارج شده و خود اعلى حضرت با لشكر مخابره مى‌كند كه دستور داده كه به هرنحو هست مردم را متفرقه كنيد و سه دقيقه ديگر وقت نداريم و پاكروان به اسدى گفته بود كه فلانى رأى خوبى داد و به هرتقدير شد سه دقيقه گذشت كه صداى مسلسل بلند شد و فرياد مردم به يا على يا على بلند شد به نحوى كه صدا به مسجد كاملا مى‌رسيد.قريب نيم ساعت طول كشيد و صدار آرام شد و خورده‌خورده صبح طلوع كرد.برگشتيم به دار التوليه و از آنجا متفرق شديم و دو روز بود كه به كلى صحن و مسجد و حرم بسته بود و معلوم نشد كه چند نفر كشته شده و مردم متفرق شدند و دستور آمد كه مسجد و صحن و حرم باز شود و سرتاسر شهر امن شد و قضيه كلاه هم بعد از چند روزى عملى شد و بعد از چند روز شش نفر از علما را به طهران تحت الحفظ‍‌ بردند:حاجى سيد هاشم نجف‌آبادى،حاجى شيخ حبيب ملكى،آقا سيد زين العابدين سيستانى،شيخ آقا بزرگ شاهرودى حاجى شيخ هاشم قزوينى و مدتى زندان قجر زندانى بودند و بعد مرخص شدند و آقا ميرزا يونس اردبيلى در نوقان مخفى بود او را هم گرفتند و طهران بردند و مدتى در زندان بود.و بعد از بازرسيهاى زياد اسدى نيابت توليت محكوم به اعدام شد در شب ۲۶ ماه مبارك رمضان ۱۳۵۴ بعد از طلوع فجر.اين خلاصۀ حادثۀ مسجد.

انتهى ما فى الرسالة المذكورة

منبع :

جعفریان ، رسول ، 1377 ، احوال آية اللّه ميرزا حسين سبزوارى،به قلم خودش روايت مرحوم معلم حبيب ‌آبادى ، میراث اسلامی ایران ، جلد هفتم ، صفحه 71 ، قم ، کتابخانه عمومی حضرت آيت الله العظمی مرعشی نجفی

معلم حبیب آبادی ، محمد علی ، مکارم الاثار ، متولدین 1309 قمری

 

http://faghihsabzevari.blogfa.com/post/1616

http://gozarestan.ir/show.php?id=897

http://22bahman.ir/show.php?page=post&id=13010

مشرق نیوز

https://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/78959/1

علوم انسانی

خاطرات مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از واقعه گوهرشاد به عنوان شاهد عینی

خاطرات مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از واقعه گوهرشاد به عنوان شاهد عینی

 


قضيه اتحاد شکل و قيام گوهرشاد

 حادثه ديگر اتحاد شکل بود که در فروردين 1348 (قمري‌) حکم ازطرف رضا شاه شد بر اين که بايد تمامي اهل ايران متحد الشکل باشند. به اين معني که کت وشلوار داشته باشند و عمامه به کلي نباشد مگر عده‌اي  که از شهرباني جواز داشته باشند و جواز هم داده نمي‌شود مگر به کساني که مجتهد باشند. و انقلابي عظيم رخ داد و بالاخره مردم‌ متحد الشکل شدند که هر کس عمامه داشت بدون جواز يا قبا و عبا داشت‌، آجان او را جلب به‌ شهرباني مي‌کرد و عمامه او را بر مي‌داشت و قباي او را قيچي مي‌کرد.

مدتي بدين منوال بود تا در سنه 1352 قمري حکم شد که بايد کلاه بين المللي پوشيده‌ شود که عبارت از کلاه دوره بود و مردم همگي اطاعت کرده و پوشيدند، مگر مشهد که قيام کرده و مخالفت‌. و خلاصه قضيه آن که‌، عده‌اي با هم شرکت کردند و معلوم نشد که محرک‌ آنها کيست و بهلول فرزند آقا شيخ نظام گنابادي که در سبزوار ساکن بود و حقير نزد او مقداري مطوّل خوانده‌ام و آن بهلول شخص فوق العاده بود و در سن بيست و پنج سالگي يا بيشتر و يک سر در حرکت بود، گاهي مکه بود که در سنه 1353 که حقير مکه مشرف شدم،  او را در مني ديدم و شبها منبر مي ‌رفت و حافظه عجيبي داشت و منبر عوامي عجيبي داشت که ‌هر شهري که مي ‌رفت مردم اقبال زيادي به او داشتند و همان سال مکه با هم در يک ماشين‌ بوديم‌، لکن چون او را شخص فوق العاده مي ‌دانستم‌، هميشه در پرهيز بودم و چندان نزديک‌ خود نمي ‌گذاشتم بيايد. تا آن که آمد سبزوار و يک شب نزد والد و والده خود بود.

پس از آن به مشهد آمده و به طرف تربت حيدريه رفت و به  فاصله چند روزي او را به ‌مشهد آورده و به منبر بالا بردند و تحريک آنها نمود که ايها الناس مي‌خواهند حجاب را اززنها بگيرند. خورده خورده، هيجاني در مردم پيدا شد و کم ‌کم مبلغين مشهد مثل حاجي شيخ مهدي و حاجي محقق و حاجي شيخ مرتضي عبد گاهي و بقيه مبلغين منبر رفته و تهييج مردم‌ کرده تا بالاخره روز جمعه قشون اطراف صحن را گرفته و در دم بست پايين خيابان‌، قشون ‌جلوگيري از مردم نموده و مردم مخالفت کرده و دو نفر از مردم کشته شده و اين قضيه بيشترباعت تهييج مردم شد تا آن که به کلي دکاکين تعطيل و ادارات بسته و ازدحام زيادي در مسجد جامع شد.

حقير و مرحوم آية‌ الله آقا حاجي شيخ علي اکبر نهاوندي چون مي‌دانستيم که قضيه عادي‌ نيست‌، لذا گاهي در منزلي از منازل دوستان پنهان بوديم‌، لکن چون عموم علما در مسجد بودند مثل حاجي مرتضي آشتياني‌، آقا شيخ حسن پايين خياباني‌، آقا سيد يونس اردبيلي و تمامي ائمه جماعت قريب سي نفر جمع شده بودند، لذا ناچار با يکديگر رفتيم به مسجد. لکن آثار عذاب هويدا بود.

غبار فلک را گرفته و هوا قرمز شده و مردم همه مضطرب ولا ينقطع از دهات و اطراف جمعيت با چوب و چماق به طرف شهر آمده و شهرت دادند که علما حکم جهاد دادند تا آن که در مسجد ديگر جاي پا نبود. حقير با آقاي نهاوندي که به ‌مسجد وارد شديم‌، ملاحظه کرديم که علما همگي در ايوان مقصوره جمع و بهلول هم منبررفته و مردم را تشويق مي‌کند که بروند به طرف لشکر و لشکر را متصرف شوند و لشکر هم عازم شده که اگر مردم حمله به طرف آنها بکنند توپ و مسلسل بسته و همگي را بکشند.

حقير جون اين وضع را ديدم‌، به آقاي نهاوندي گفتم که اوضاع خيلي بد شده‌، يا خود شما به منبر برويد و مردم را امر به سکوت کنيد و يا حقير مي ‌روم‌. فرمودند: قلب من ضعيف است ‌و نمي‌توانم‌. گفتم شما استخاره کنيد، چنانچه خوب باشد حقير منبر مي‌روم‌. استخاره کردند بسيار خوب بود، لذا حقير حرکت کردم و رفتم و بهلول را از منبر به پله دوم قرار دادم و مردم‌ همين که ديدند من به منبر رفتم، هجوم به طرف منبر نمودند و حقير با صداي رسا امر به‌ سکوت کردم‌. مردم همگي ساکت شدند کأن علي رؤوسهم الطير.

بعد از آن ابلاغ  کردم به ‌عموم آنها که ايهاالناس‌! اين هياهو نتيجه ندارد. اگر بنا داريد کار پيش برود، خوب است به ‌خود اعلي حضرت رضا شاه تلگراف کنيد. البته شاه شما مسلمان است و تقاضاي شما را قبول ‌خواهد کرد. از اين قبيل مواعظ زياد نمودم‌.

مثل اين که پسند عقلا شد و قبول عموم قرار گرفت‌. پس از آن از منبر پايين آمدم و حضور علما که مجتمع بودند آمدم و عرض کردم‌، ديگر نشستن شما در اين مکان صلاح ‌نيست‌، خوب است برويم به کشيک خانه مسجد و فکر چاره‌اي کنيم  که اين هياهو نتيجه‌خوبي ندارد.

قبول کردند و مجتمعا به کشيک خانه مسجد رفتيم و نتيجه گفتگوها بالاخره براين قرار گرفت که تلگرافي توسط آية‌ الله آقاي حاجي شيخ عبدالکريم حائري که در آن ايام ‌في الجمله مرجعيت داشت بکنند که ايشان به اعلي حضرت تلگراف کنند که او صرف نظر ازپوشيدن کلاه دوره‌دار بنمايد. حقير با اين تلگراف مخالف بودم و در آن تلگراف تهديد سختي نسبت به اعلي حضرت شده  بود. آنچه اصرار کردم براي تغيير تلگراف اثري نکرد و تمامي علما تلگراف را امضا نمودند و اين تلگراف که مخابره شد، آتش غيظ اعلي حضرت‌ افروخته شد و تلگرافي از شخص او صادر شد که يا متفرق شويد يا آن که با گلوله متفرق ‌خواهم کرد.

آقاي حاجي ميرزا احمد کفائي در لشکر بود و مسجد نيامده بود. از لشکر به حقير تلفن‌ کرد که قضيه وخيم شده و محتمل است که به ضرب گلوله مردم را متفرق کنند. هر چاره‌اي ‌داريد بکنيد و مردم را متفرق کنيد.

 لکن به قدري آتش غيظ  مردم مشتعل شده بود که کسي‌ قدرت نداشت که اسم اين معنا را ببرد. به همين نحو بود و نهاري مختصر حاضر شد و عموما خوردند. غروب شد. علما يکان يکان فرار کردند، چند نفري باقي ماند. يک ساعت از شب‌ گذشته ثانيا آقاي حاجي ميرزا احمد به حقير تلفن کرد که هر نحو هست مردم را متفرق کنيد که حکم شديد صادر شده که به هر نحو هست مردم را متفرق کنند و قشون هم با مسلسل دورتا دور مسجد را محاصره کردند.

در اين اثنا جمعي دور حقير را گرفتند که بايد منبر بروي و مردم را امر کني که متفرق‌ نشوند. حقير ملاحظه کردم که اگر منبر نروم خطر قتل دارم‌. در اين گفتگو بودم‌، يک وقت‌ ملاحظه کردم که حقير را روي دوش گرفته و به طرف ايوان مقصوره مي‌برند، خواهي‌ نخواهي منبر رفتم و بين محذورين گرفتار شدم‌.

 بالاخره بالاي منبر گفتم که من آلان تب دارم ‌و حال حرف زندن ندارم‌. فقط  مي‌توانم که ختم أمن يجيب المضطر را بخوانم‌. ختمي گرفتم ‌و روضه علي اصغر خواندم و از منبر پايين آمدم‌. لکن مخفي نباشد که در اثناي آن که مرا به ‌طرف منبر مي‌بردند، يک نفر ناشناس بال قباي مرا کشيد و گفت‌: به مردم بگو اگر مي‌خواهيد آسوده شويد پناهنده به قنصول خانه روس شويد و من گوش به حرف او ندادم‌.

به هر تقدير کوشش کردم در تفرقه مردم‌. و شايد نه قسمت از ده قسمت را متفرق کردم‌. و علمايي که باقي مانده بودند به دارالتوليه فرستادم که از جمله آقا شيخ مرتضي آشتياني‌، حاجي شيخ علي اکبر نهاوندي‌، آقاي ملايري‌، و چند نفر ديگر از علما. وقتي که تمامي را فرستادم‌، مسجد مقداري خلوت شده‌، عده‌اي بربري و زوار در مسجد باقي ماند و آن چه ‌شهري باقي بود به خانه خود رفتند. لکن باقي باز هم بودند تا در آخر خودم رفتم به دارالتوليه‌.

به مجرد ورود حقير، اسدي نيابت توليت وارد اتاق شد و آمد روي زمين نشست و دست خود را به دامن حقير زد که دستم به دامن تو. تو امروز شنيدم منبر رفتي و مردم را امر به‌آرامش کردي‌. حال هم چاره‌اي بکن که آستانه در خطر است و تمام زحمات من هدرمي‌شود. و همان قضيه توپ بندي روسها پيش خواهد آمد.

حقير گفتم‌: آنچه از دست من برآيد حاضرم و جان فدائي خواهم کرد و آستانه محفوظ بماند ولو حقير از بين بروم‌. بناي ‌مشورت شد. رأي بر اين قرار گرفت که دو نفر نزد استاندار بروند و از او کسب تکليف بنمايند. قرار به استخاره شد. نهاوندي استخاره کرد، آيت آمد: ان الملوک اذا دخلوا قرية ‌افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة‌.

رأي بر اين قرار گرفت که حقير با آقاي حاجي شيخ مرتضي آشتياني برويم نزد استاندار که در آن وقت پاکروان بود. درشکه حاضر شد و به اتفاق رفتيم، وارد استانداري شديم‌. پاکروان اتاق بالا بود و آن هنگام تقريبا ساعت شش از شب بود. آقاي آشتياني بدون هيچ گونه‌ توجهي از پله‌ها بالا رفت‌. اتفاق پاکروان با همسر خود در حجره نشسته بودند. يک مرتبه آقاي آشتياني پرده بلند کرده‌، همسر پاکروان از مملکت ايتاليا بود، وحشت مي‌کند و فرياد مي‌زند. آقاي آشتياني برگشت که به محلي که حقير بودم با من‌. پاکروان زياده عضب آلوده ‌مي‌شود و به تعجيل آمد حجره پايين‌. گفت: شما اين نصف شب آمده‌ايد چه کار داريد؟ آقاي‌آشتياني فرمودند: سه مطلب داريم‌:

 اول: آن که دستور بدهيد دسته سينه زن بيايند به بازار و صحن‌.

دوم : آن دستور بدهيد که مردم لباس فرنگي نپوشند و کلاه دوره ‌دار لباس کفر است‌.

سوم:  آن که حجاب از سر زنها برداشته نشود.

پاکروان با کمال تعرض گفت‌: مسأله سينه زدن خودتان با آقاي حاجي آقا حسين قمي‌ تقاضا کرديد که در صحن سينه بزنند و حال هم بروند در ايام عاشورا در صحن سينه بزنند. واما کلاه دوره ‌دار جهت حفظ از آفتاب ضرري ندارد. شما که کلاه پهلوي را قبول و دوره جلو را قبول کرديد، خوب (است‌) که دوره عقب را هم قبول کنيد و اين اجتماع را شما آورديد متفرق کنيد. و اما مسأله حجاب‌، اگر يک کلمه از پهلوي‌، شما مدرکي آورديد که حکم رفع ‌حجاب نموده هرچه بخواهيد به شما داده خواهد شد.

حقير ملاحظه کردم که آقاي آشتياني مثل اين که مطلب را گم کرده‌، رو به پاکروان کردم  و گفتم‌: دو عرض دارم‌. گفت‌: شما کيستيد؟ گفتم‌: من آقاي سبزواري‌. گفت‌: بسيار خوب‌، شنيده‌ام  شما به منبر رفتيد و مردم را امر به آرامش کرديد. گفتم‌: بلي‌. گفت‌: بگو.  گفتم‌: غرض‌از آمدن بنده و حضرت آشتياني از اين است که اين مردم اجتماعي کرده‌اند، با حق يا باطل‌. بايد به هر نحو هست آنها را قانع کرد تا متفرق شوند. جواب گفت‌: شما که اينها را جمع کرديد متفرق کنيد. جواب دادم که ما جمع نکرديم‌. گفت‌: شما براي چه مسجد آمديد؟ جواب دادم ‌براي اصلاح و شايد بتوانم نحوي کنم که خون ريزي نشود. گفت‌: بکنيد. جواب دادم راه فکر ما مسدود است‌. شما استاندار هستيد. گفت‌: فکري ندارم‌. من گفتم‌: يک راه داريم و آن‌، اين ‌است که صورت تلگرافي جعلي دروغ الان به من بدهيد که بروم مسجد و مردم را متفرق کنم‌. جواب داد: چه تلگراف باشد؟  گفتم‌: تلگراف آن که اعلي حضرت عفو کرده و شما مردم متفرق شويد. جواب داد که بد رأيي نيست‌.

اتفاق اسدي آمده بود و در حجره فوقاني با طهران به توسط بي سيم لشکر مشغول مذاکره ‌بود. پاکروان رفت حجره فوقاني نزد اسدي‌. فاصله نشد برگشت و گفت کار از دست من واسدي خارج شده و خود اعلي حضرت با لشکر مخابره مي‌کند که دستور داده که به هر نحو هست مردم را متفرقه کنيد و سه دقيقه ديگر وقت نداريم  و پاکروان به اسدي گفته بود که ‌فلاني رأي خوبي داد و به هر تقدير شد سه دقيقه گذشت که صداي مسلسل بلند شد و فرياد مردم به يا علي يا علي بلند شد به نحوي  که صدا به مسجد کاملا مي ‌رسيد.


قريب نيم ساعت ‌طول کشيد و صدا آرام شد و خورده خورده صبح طلوع کرد.


برگشتيم به دارالتوليه و از آنجا متفرق شديم و دو روز بود که به کلي صحن و مسجد و حرم بسته بود و معلوم نشد که چند نفرکشته شده و مردم متفرق شدند و دستور آمد که مسجد و صحن و حرم باز شود و سرتا سرشهر امن شد و قضيه کلاه هم بعد از چندي روزي عملي شد و بعد از چند روز شش نفر ازعلما را به طهران تحت الحفظ بردند: حاجي سيد هاشم نجف آبادي‌، حاجي شيخ حبيب ‌ملکي‌، آقا سيد زين العابدين سيستاني‌، شيخ آقا بزرگ شاهرودي حاجي شيخ هاشم قزويني و مدتي زندان قجر زنداني بودند و بعد مرخص شدند و آقا ميرزا يونس اردبيلي در نوقان ‌مخفي بود او را هم گرفتند و طهران بردند و مدتي در زندان بود. و بعد از بازرسيهاي زياد اسدي نيابت توليت محکوم به اعدام شد در شب 26 ماه مبارک رمضان 1354 بعد از طلوع ‌فجر. اين خلاصه حادثه مسجد

 

مشرق نیوز

 

مجموعه میراث اسلامی ایران ، جلد هفتم ، رساله سوم ، ص 71 ، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش ، روایت مرحوم معلم حبیب آبادی ، به کوشش رسول جعفریان ، قم ، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی ، 1377

 

وقایع مسجد گوهرشاد و نقش حاج آقا حسین قمی

 

در گفت‌وگو با پژوهشگر دین و تاریخ بررسی شد؛

وقایع مسجد گوهرشاد و نقش حاج آقا حسین قمی

اگر قیام و نهضت مسجد گوهرشاد به دست بزرگانی چون حاج آقا حسین قمی یا میرزا محمد آقازاده تا پایان رهبری می‌شد، کمتر به خشونت کشیده می‌شد و مردم کمتر آسیب می‌دیدند. آن‌ها می‌توانستد جوری این حرکت بزرگ را اداره کنند که آسیب کمتری به نفوس مردم می‌رسید. 

به گزارش شبکه اجتهاد، آیت‌الله حاج آقا حسین طباطبائی قمی از مراجع وارسته‌ای است که از لحاظ علمی در جایگاه بالایی قرار دارد. نام او همیشه به عنوان رهبر قیام . . . . .

ادامه نوشته

مخالفت مرحوم آیة الله حاج آقا حسین قمی با بلوا و اغتشاش در قضیه اتحاد شکل و واقعه گوهرشاد

 

 

مخالفت مرحوم آیة الله حاج آقا حسین قمی

با بلوا و اغتشاش در قضیه اتحاد شکل و واقعه گوهرشاد

تیرماه 1314

 

بخشی از شرح حال مرحوم آیة الله قمی :

" قبل از حرکت ایشان ، چندین روز عموم طبقات مردم ، دور ایشان را می گیرند و درخواست می کنند که در مشهد بمانند تا مردم با اعتصاب عمومی انجام این تقاضارا بخواهند ولی معظم له قبول نمی کنند و می گویند من با شورش و بلوا مخالفم خود شخصا می روم و شاه را ملاقات می کنم به استدلال و نصیحت و اگر نشد با التماس و استدعا و تضرع از او می خواهم که به ضرر جامعه اسلامی و میهن است منصرف شود و اگر در این راه کشته هم شدم باکی ندارم . "

منبع :

مجله آیین اسلام ، دی ماه 1325 ، شماره 143

 

 

ریشه‌های یک پرونده سازی

 

ریشه‌های یک پرونده سازی

 رحیم روحبخش   

 

روز چهارم آذر 1314 محمدوليخان اسدي نايب التوليه آستان قدس رضوي ، از سوی حکومت رضاشاه مسبب قيام مردم در مسجد گوهرشاد مشهد تشخيص داده شد و دستگير و روانه زندان شد. وی در 28 همین ماه مجرم شناخته شد و فردای آن روز به جوخه اعدام سپرده شد. این در حالی بود که هیچ گونه سند و مدرک معتبری دال بر مجرم بودن وی در آن حادثه وجود نداشت.
وجود مرقد امام رضا(ع) و لزوم اداره سطح وسیع موقوفات آن ایجاب می کند نایب التولیه ای تولیت آنجا را برعهده بگیرد. این فرد معمولاً به طور مستقیم یا غیرمستقیم اداره مجموعه . . . . .

 

 

ادامه نوشته

قدیمی ترین گزارش جامع از واقعه مسجد گوهر شاد در تیرماه 1314

 

گزارش استاد محمد حسن ادیب هروی،

در کتاب حدیقة الرضویه ،

قدیمی ترین گزارش جامع

 

از :

واقعه مسجد گوهر شاد در تیرماه 1314

 

مرحوم استاد محمد حسن ادیب هروی ، در پاورقی صفحه 273 کتاب  "  الحدیقة الرضویه "  نوشته اند :

شب یک شنبه ، آقایان حاج شیخ مهدی واعظ ، شیخ مرتضی عیدگاهی و حاج میرزا حسین سبزواری ، پیش از وقوع واقعه مسجد ، منبر می روند . ملازم آقای سبزواری ، ابتدا به ایشان می گوید آقا منبر نروید . مردم آدم آقارا کتک می زنند که چرا این حرف را زد .

آقا منبر می رود . افتتاح سخن به آیه :   أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ   می نماید . کلمه ای چند نگفته ، یکی از اهالی منبر می آید با آقا سرگوشی می کند . ایشان روضه مختصری می خواند از منبر فرود می آیند .

*****

در رابطه با حادثه  تیرماه 1314 مسجد گوهرشاد ، گزارش ها ، مقاله ها و کتاب های متعدد و مختلفی منتشر شده است اما دو گزارش ، نزدیک ترین تاریخ ارائه را به واقعه دارند  .

یکی از نزدیک ترین گزارش ها به تاریخ وقوع حادثه گوهرشاد ، در باب هفتم کتاب " الحدیقة الرضویه " ، نوشته مرحوم استاد محمد حسن ادیب هروی آمده است . این کتاب ، سال 1327 شمسی ، یعنی 13 سال پس از حادثه ( هفتاد و یک سال پیش ) منتشر شده و موضوع آن ، تاریخ مشهد است .

عینا تصویر صفحات باب هفتم این کتاب ، پیرامون فاجعه گوهرشاد در تیرماه 1314 ، در این فایل منعکس شده است .

دومین گزارش ، در زندگی نامه خودنوشت مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ارائه شده که در متن واقعه گوهرشاد  ، حاضر و ناظر و فعال بوده اند و به منظور پیشگیری از کشتار و خونریزی ،  منبر هم رفته اند . این گزارش ، در پایان همین فایل ، درج شده است .

 

دانلود فایل با فرمت word

دانلود فایل با فرمت pdf

 

تلگرام :

 

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7290

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7291

بهلول گنابادی نقش آفرین واقعه مسجد گوهرشاد

 

بهلول گنابادی نقش آفرین واقعه مسجد گوهرشاد

 

واقعه مسجد گوهرشاد در تاریخ تحولات معاصر به رویداد پراهمیت سیاسی ــ اعتقادی تبدیل شد و در حافظه تاریخی مردم ایران چنان جای گرفت که حدود چهل سال بعد به مثابه یکی از ارجاعات تاریخی انقلاب اسلامی مطرح می شد.مقاله پیش رو این واقعه تاریخی و سهم مرحوم شیخ بهلول، واعظ و خطیب سرشناس آن زمان، را در شکل گیری قیام خونین مسجد گوهرشاد مشهد شرح داده است.

 

به گزارش گنابادتایمز در آستانه ی واقعه مسجد گوهرشاد و نقش آفرینی شیخ بهلول گنابادی هستیم . به همین مناسبت مروری داریم بر آنچه 79 سال پیش اتفاق افتاده است.

واقعۀ مسجد گوهرشاد در تاریخ تحولات معاصر به رویداد پراهمیت سیاسی ــ اعتقادی تبدیل شد و در حافظۀ تاریخی مردم ایران چنان جای گرفت که . . . . .

ادامه نوشته

تقابل اسناد و خاطرات در قیام مسجد گوهرشاد

 

تقابل اسناد و خاطرات در قیام مسجد گوهرشاد

 

 

از میان انبوه مصاحبه ‏هایی که راجع به تاریخ معاصر در مدیریت اسناد آستان قدس رضوی انجام شده است یکی از مداخل مورد بحث در پاره‏ای از مصاحبه‏ها ‏قیام مسجد گوهر شاد است. راویان مختلفی راجع به این قیام خاطراتی را بیان داشته‏اند و به صورت پراکنده از این قیام یاد کرده‏اند. هرچند این موضوع طرحی مستقل بود که هم بخش تاریخ شفاهی مدیریت اسناد آستان قدس رضوی به آن پرداخته و هم شعبه منحل شده .........

ادامه نوشته

قیام گوهرشاد در تیرماه 1314 به روایت شاهدان عینی و گزارش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

 

 

قیام گوهرشاد در تیرماه 1314 به روایت شاهدان عینی

و گزارش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

بخش اول

 

 

قیام گوهرشاد در تیرماه 1314 به روایت شاهدان عینی

و گزارش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

بخش دوم

 

 

حضور فعال مرحوم فقیه سبزواری در نهضت خراسان

 

 

حضور فعال مرحوم فقیه سبزواری در نهضت خراسان

 

 

 

 

 

گزارش استاد محمد حسن ادیب هروی، از واقعه گوهرشاد در تیرماه 1314

 

گزارش استاد محمد حسن ادیب هروی،

در کتاب حدیقة الرضویه ،

قدیمی ترین گزارش جامع

 

از :

واقعه مسجد گوهر شاد در تیرماه 1314

 

مرحوم استاد محمد حسن ادیب هروی ، در پاورقی صفحه 273 کتاب  "  الحدیقة الرضویه "  نوشته اند :

شب یک شنبه ، آقایان حاج شیخ مهدی واعظ ، شیخ مرتضی عیدگاهی و حاج میرزا حسین سبزواری ، پیش از وقوع واقعه مسجد ، منبر می روند . ملازم آقای سبزواری ، ابتدا به ایشان می گوید آقا منبر نروید . مردم آدم آقارا کتک می زنند که چرا این حرف را زد .

آقا منبر می رود . افتتاح سخن به آیه :   أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ   می نماید . کلمه ای چند نگفته ، یکی از اهالی منبر می آید با آقا سرگوشی می کند . ایشان روضه مختصری می خواند از منبر فرود می آیند .

*****

در رابطه با حادثه  تیرماه 1314 مسجد گوهرشاد ، گزارش ها ، مقاله ها و کتاب های متعدد و مختلفی منتشر شده است اما دو گزارش ، نزدیک ترین تاریخ ارائه را به واقعه دارند  .

یکی از نزدیک ترین گزارش ها به تاریخ وقوع حادثه گوهرشاد ، در باب هفتم کتاب " الحدیقة الرضویه " ، نوشته مرحوم استاد محمد حسن ادیب هروی آمده است . این کتاب ، سال 1327 شمسی ، یعنی 13 سال پس از حادثه ( هفتاد سال پیش ) منتشر شده و موضوع آن ، تاریخ مشهد است .

عینا تصویر صفحات باب هفتم این کتاب ، پیرامون فاجعه گوهرشاد در تیرماه 1314 ، در این فایل منعکس شده است .

دومین گزارش ، در زندگی نامه خودنوشت مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ارائه شده که در متن واقعه گوهرشاد  ، حاضر و ناظر و فعال بوده اند و به منظور پیشگیری از کشتار و خونریزی ،  منبر هم رفته اند . این گزارش ، در پایان همین فایل ، درج شده است .

سید محمد فقیه سبزواری

 

دانلود فایل با فرمت word

دانلود فایل با فرمت pdf

 

تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7290

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7291

 

مجموعه پژوهش های مرتبط با زندگی ، شخصیت و آثار مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

مجموعه پژوهش های ارائه شده به فضای مجازی ،

 مرتبط با زندگی ،

شخصیت علمی و اجتماعی ، آثار و خدمات

مرحوم آیة الله العظمی

حاج میرزا حسین فقیه سبزواری رحمة الله علیه

 

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

 

دانلود فایل

 

سیاست تقلیل روحانیون در دوره‌ی رضاشاه : بررسی موردی جواز عمامه

 

سیاست تقلیل روحانیون در دوره‌ی رضاشاه :

بررسی موردی جواز عمامه

جواز عمامه گواهی بود که در عصر رضاشاه ( 1320-1304 ش) طبق قانون اتحاد شکل لباس به مجتهدان ، مدرسین دینی و محدثین داده می‌شد و آنان با ارائه این مجوز به شهربانی محل ، اجازه ملبس شدن به لباس روحانیت را بدست می‌آوردند . این قانون در اواخر سال 1307 تصویب و در سالهای 1322-1308 به مورد اجرا گذاشته شد . در این نوشتار با استناد به اسناد جدید منتشره شده ، واکنش علما نسبت به این مصوبه مورد بررسی قرار می‌گیرد 

مقدمه : 
جواز عمامه گواهی بود که در عصر رضاشاه ( 1320-1304 ش) طبق قانون اتحاد شکل لباس به مجتهدان ، مدرسین دینی و محدثین داده می‌شد و آنان با ارائه این مجوز به شهربانی محل ، اجازه ملبس شدن به لباس روحانیت را بدست می‌آوردند . این قانون در اواخر سال 1307 تصویب و در سالهای 1322-1308 به مورد اجرا گذاشته شد . در این نوشتار با استناد به اسناد جدید منتشره شده ، واکنش علما نسبت به این مصوبه مورد بررسی قرار می‌گیرد . 
بر اساس قانون اتحاد شکل لباس اتحاد شکل لباس اتباع ایران ،‌که به تاریخ دهم دی ماه 1307 از تصویب مجلس شورای ملی گذشت بجز هشت گروه از روحانیون : 
1-مجتهدین مجاز از مراجع تقلید 
2-‌مراجع امور شرعیه دهات بعد از برآمدن از عهده امتحانات 
3-مفتیان اهل سنت 
4-ائمه جماعت ، پیشنمازان دارای محراب 
5-محدثین مجاز به روایت از سوی دو تن از مجتهدین 
6-طلاب مشتغل به فقه اصول پس از برآمدن از عهده امتحان ‌ 
7-مدرسین فقه و اصول و حکمت الهی 
8-روحانیون ایرانی غیر مسلمان 
بقیه اتباع ذکور ایران مکلف شدند « ملبس به لباس متحدالشکل بشوند» در ادامه درباره مجتهدین مجاز از مراجع تقلید اضافه شده است ، به اشخاص گفته می‌شود که اجازه نامه اجتهاد از مراجع تقلید یعنی : « اشخاصی که مرجعیت و قبول عامه آنها حیا و میتا مسلم باشد از قبیل مرحومین آیات‌الله : شیرازی ، خراسانی ، مازندرانی و یزدی و حضرات آیات‌الله : نائینی ، اصفهانی و شیخ عبدالکریم حائری » داشته باشند . همچنین درباره محدثین آمده است : « کسانیکه قوه تشخیص حدیث صحیح از تصمیم را داشته و دارا بودن این قوه تشخیص بوسیله دو نفر از مجتهدین مجاز تصدیق شده باشد » در پایان نیز وزارت معارف عهده‌دار تنظیم نظامنامه اجرایی آن معرفی شده است . البته در یک تغییر جزئی بعدا محدثین و طلاب مشتغل به فقه و اصول را نیز مکلف به برآمدن از عهده امتحان وزارت معارف برای دریافت مجوز لباس روحانیت نمودند . 
برای اجرائی کردن این قانون ، مقررات در نظامنامه امتحان طلاب در اسفند ماه 1307 در هیأت دولت به تصویب رسید . بر اساس این مصوبه ، همه ساله در فروردین ماه در تهران و مراکز ایالات و ولایات مجلس امتحان طلاب علوم فقه و اصول منعقد خواهد شد . افراد قبول شده می‌توانند از وزارت معارف تصدیق نامه مدرسی در یکی از علوم دریافت نمایند و بایستی همه ساله آنرا تجدید کنند . در سالهای بعد که دانشکده معقول و منقول به همین منظور تأسیس شد در تغییراتی که در این نظامنامه به تاریخ 15 بهمن 1315 بعمل آمد ، مقررات جدیدی تحت عنوان : « نظامنامه امتحان طلاب و تشخیص مدرسین معقول و منقول» تدوین گردید که بر اساس آن امتحان از فروردین به خرداد ماه تغییر یافت و تمام مراحل اجرایی آن به دانشکده مذکور واگذار گردید . 
در همین راستا همچنین مرکزی برای آموزش وعاظ تحت عنوان « مؤسسه وعظ و خطابه » تأسیس شد .این مؤسسه وابسته به دانشکده فوق الذکر بوده و وظیفه داشت که اهل منبر را بعد از امتحان ورودی به مدت دو سال آموزشی وعظ و خطابه دهد در گزارش برخی از جزوات منتشره از سوی این مؤسسه تحت عناوین : معرفه النفس ، فارسی ، شیمی ، تاریخ اسلام و اخلاق آمده است . وزارت معارف نیز موظف شد که فارغ التحصیلان این مؤسسه را برای ایراد سخنرانی در کنفرانس‌های عمومی که در مکانهای خاصی در شهرهای کشور تعیین می‌شد به کار گیرد . موضوع خطابه‌ها می‌بایست در زمینه مسایل تاریخی ، اخلاقی ، صحی ، ادبی ، اجتماعی ، اصول تجدد خواهی ، میهن پرستی ، شاه پرستی و آشنا ساختن عموم به ترقیات روز افزون کشور در عصر جدید باشد . گفتنی است که چون شرایط سنی این وعاظ 25 تا 45 سال بود ، مدتی بعد این ماده مورد اعتراض اهل منبر دارای سنی بالای 45 سال قرار گرفت . چنانچه در عریضه‌ای از سوی جمعی از وعاظ بوشهری با اشاره به اینکه آنان راهی برای تأمین هزینه زندگی « الا وسیله منبر رفتن » ندارند ، خواستار تجدید نظر در این قانون شده‌اند . گزارشهای چندی نیز از خودداری وعاظ جهت ثبت نام و تحصیل در مؤسسه مذکور حکایت می‌کند . که مجموع این مقاومتها باعث شد در فاصله کمتر از دو سال عمر « مؤسسه وعظ و خطابه » خاتمه یابد . اما گزارشهای متعدد دیگری نیز از واکنشهای پراکنده علما به این محدودیتها حکایت می‌کند به شرح ذیل مورد باز کاوی قرار می‌گیرد. 

1. مروری بر واکنش علما به اتحاد شکل لباس و جواز عمامه : 

اسناد نشان می‌دهد که از همان بدو اجرای قانون مذکور ، بسیاری از روحانیونی در صدد برآمدند که به انحاء مختلف به مقابله با آن پرداخته و از اجرای قانون مزبور شانه خالی کنند . یکی از نخستین گزارشها مربوط به حکومت قم و خلجستان به تاریخ 7/12/1307 ( آستانه اجرای رسمی قانون ) حاکی است که برخی علما که مشمول مستثنیات قانون مذکور نیستند : « من جمله چند نفر که تا به حال به هیچ وجه صاحب محراب نبوده و سابقه به این جریان نداشته‌اند ، حالیه به دسایس مسجدی تهیه و مشغول نماز شده‌اند » . اما سایر اقدامات تأثیر گذار به شرح ذیل می باشد. 
قیام اهالی جهرم : اعلام ناگهانی و بدون تمهیدات قبلی قانون مذکور و تدابیر اجرایی آن در بسیاری از شهرها با حیرت و نگرانی اهالی و بخصوص علما مواجه شد از آن جمله در جهرم ، اهالی ، اعلانات دولتی درباره این قانون را ، شبانه از دیوارها کنده و پاره نمودند . اولین روز اجرای رسمی آن نیز : « عده زیادی مرد و زن مسلح و غیر مسلح با فریادهای حیدر حیدر به ادارات دولتی حمله‌ور .... شدند » در گزارش تکمیلی از این واقعه ، خبر از کشته شدن دو نفر و مجروح گردیدن سه نفر دیگر سخن به میان آمده است . در پایان نیز حکمران جهرم ، خواستار اعزام نیروی کمکی شده است . گزارش دیگر از خاتمه قیام در روز سوم فروردین حکایت می‌کند . 
بررسی مجموع گزارشهای تفصیلی مربوط به این قیام حاکی است ، قیام در عصر روز اول فروردین منجر به درگیری و شلیک گلوله میان نظامیان و قیام کنندگان شده که در پی آن قیام کنندگان به مسجد نو عقب نشینی نموده و مقارن غروب آفتاب قیام خاتمه یافته است . در جریان تظاهرات نیز قریب پانصد تن از زنان جهرم نیز حضور داشتند . در جلسه منعقده در پی این قیام به نقل از حاکم جهرم آمده است : « شش ماه است هر چه به اهالی نصیحت می‌کنم تغییر لباس بدهند [ نه تنها عمل نکردند] بلکه مشاهده می‌کنم اغلب اهالی لباس نو دوخته و در بر می‌نمایند » . در گزارش پایانی از تقاضای « چند نفر از علما و محترمین » جهرم برای استمهال [درخواست مهلت برای ملبس شدن به اتحاد شکل لباس ]‌ سخن به میان آمده است . گزارشها حاکی از حضور : علما ، بازاریان با تعطیل مغازه‌های خود – زمان و سایر اقشار مردم در این قیام می‌باشد .  

2. کشف حجاب ، عامل تشدید تمدید روحانیون 

تصویب و اجرای قانون اتحاد شکل لباس ضربه اساسی به نهاد روحانیت و بخصوص گرایش به زی طلبگی وارد ساخت صدور جواز عمامه نه تنها برای جمع اندکی از علما امکان‌پذیر بود بلکه همین امتیاز نیز با رفت و آمدهای مقرر به ادارات مربوطه و غالبا با تحقیر علما همراه می‌شد . در چنین شرایطی هنوز قریب هفت سال از اجرای قانون مذکور نگذشته بود که در اواخر سال 1314 تصویب و ابلاغ قانون دیگری با عنوان کشف حجاب بیش از پیش جامعه روحانیت را دچار محدودیت و محذوریت قرار داد . اگر چه تعداد اسناد و گزارشهای دوره نخست اجرای قانون اتحاد شکل لباس ( 1314-1308) اندک بود ، و گزارشهای کمی از ایالات و ولایات در خصوص بازتاب اجرای این قانون در میان طبقات مختلف و اصولا افکار عمومی وجود دارد ولی دور ، دوم اجرای این قانون که بگونه‌ای در ادامه قانون جدید کشف حجاب قرار گرفت ، این معادله تغییر یافت و در گزارشهای ارسال از ایالات و ولایات به نسبت تشدید سختگیری برای اجرای دو قانون مذکور سخنی از اعتراضات پراکنده در اقصی نقاط کشور به این قانون به میان آمد گفتنی است که در این اسناد بعضا در ضمن گزارشهای مربوط به کشف حجاب ، اشاره‌ای نیز به مسأله اتحاد شکل لباس شده بود که بررسی آنها می‌تواند . زوایای اتحاد شکل لباس در دوره دوم را آشکار سازد . بعنوان نمونه قیام بزرگ مسجد گوهرشاد مشهد به تاریخ 23 تیر ماه 1314 در واقع در اعتراض به اتحاد شکل لباس وکلا انجام شد ، حال آنکه بعضا به خطا از آن به قیام علیه کشف حجاب تعبیر می‌شود که باز کاوی آن مجالی دیگر می‌طلبد . 
در یکی از این گزارش‌ها به تاریخ آذر ماه 1314 ضمن اعتراف به اینکه : « در اثر عطف مأمورین ، قانون البسه متحد الشکل یا وجود اینکه هفت سال از تاریخ تصویب آن می‌گذرد ، هنوز کاملا در ایالات و ولایات مخصوصا در قراء و قصبات اجرا نشده » که ، تغییر کلاه بدان اضافه گردیده :« حالیه که در تمام کشور اقسام کلاهای لبه دار برمی‌گذارند : پوشیدن لباس های بلند و عبا وشال به هیچ وجه مناسبت نیست و جدا باید جلوگیری شود » در پایان نیز به تشویق مردم برای خرید کت و شلوار در آستانه سال 1315 توصیه شده است . گفتنی است که چون با کشف حجاب ، کلاه پهلوی نیز تبدیل به کلاه شاپو (تمام لبه) شده ، چنانچه در گزارش فوق تصریح شده، لازمه بر سر گذاشتن کلاه‌های جدید پوشیدن کت و شلوار بود که در اینصورت حتی روحانیونی که فاقد جواز عمامه بود ، و خود را راضی به پوشیدن لباسهای بلند (پالتو) کرده بودند نیز دیگر نمی‌توانستند چنین لباسهایی بپوشند و می‌بایست کت و شلوار بر تن می‌کردند . 

3. افزایش صدور مجوزهای اجتهاد و محدثی از سوی مراجع و واکنش دولت 

در چنین شرایطی یکی از راه کاریهایی که مراجع و مجتهدین بر جسته سعی کردند با توسل به آن از کاهش شدید تعداد روحانیون جلوگیری بعمل آوردند ، صدور مجوزهای اجتهاد و محدثی برای علمایی که شناخت نسبی از آنها داشتند، بود . همانطور که پیش از این ذکر شد آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری بنیانگذار و ریاست حوزه علمیه قم به عنوان یکی از مراجع مسلم حق صدور اجازه اجتهاد برای مجتهدین را داشت . وی از زمره کسانی بود که در موارد مقتضی اقدام به صدور مجوز مذکور می‌کرد . بر اساس اسناد موجود ایشان برای حجت‌الاسلام آقا سید علی نجف‌آبادی مقیم اصفهانی و آقای آقا میرزا صدرالدین و آقای آقاسید محمدباقر قزوینی در تاریخ 11/9/1314 اجازه اجتهاد صادر کرده است. محمدتقی فلسفی واعظ نیز در خاطراتش نقل می‌کند که او نیز جواز محدثی‌اش را به واسطه سفارش پدرش از یک مجتهد مقیم تهران بنام آقا شیخ حسین یزدی اخذ کرد . تیمورتاش وزیر دربار رضاشاه طی ارسال نامه‌ای خطاب به آیت‌الله حائری در تاریخ 18/9/1308 به این اقدام ایشان اعتراض نموده و خاطر نشان کرده است : « مقرر فرمایید در صدور جواز ملاحظات دقیقه مرعی و به شهادات برخی از صاحبان اغراض شخصیه اکتفا نشود .» 
پر واضح است که اصولا مراجع و علما رضاشاه و سیاستگذاران آن نظام را صاحب صلاحیت لازم برای صدور مجوز عمامه نمی‌دانستند از این رو برای مقابله با برنامه مذکور ، به خود حق می‌دادند که به صدور اجازه اجتهاد و محدثی برای افراد دارای صلاحیت اقدام نمایند . البته مدت کوتاهی بعد این اقدامات ، سوءظن کارگزاران ادارات مربوطه را بر انگیخت و آنان نیز به بهانه‌های مختلف چنین مجوزهایی را باطل اعلام می‌کردند . صدرالاشراف از عناصر متنفذ حکومتی آن عصر که میانه‌ای نیز با علما داشت در خاطراتش نقل می‌کند : « سیل تصدیق اجتهاد و محدثی از نجف بسوی ایران جاری شد و هر آخوندی تصدیق اجتهاد و یا محدثی در دست داشت » سپس اضافه می‌کند متقابلا : « از آن طرف شهربانی اعتنایی به این تصدیقات نکرده و بسیاری را توقیف و بعضی ها را به تراشیدن ریش تکلیف و اذیت می‌کرد .» البته چنین برخوردهایی بنا بر اقتضای شرایط دارای فراز و نشیبهایی بود و بعضا اینگونه سخت گیریها اعمال می‌شد . 
توضیح این نکته ضروری است که افرادی که بدین صورت مجوز می گرفتند، برای تأیید آن و در نهایت برای صدور مجوز عمامه ، می‌بایست مجوز اجتهاد خود را به شهربانی محل ارائه می‌دادند و چه بسا شهربانی در این مرحله از تأیید و یا صدور مجوز مذکور خودداری می‌ورزید . از این رو همیشه دستیابی به مجوز اجتهاد ‌نمی‌توانست مصونیت برای عبا و عمامه ایجاد کند چرا اینکه اصلا برنامه تحدید و تقلیل روحانیون در دستور کار هیأت حاکمه قرار گرفته بود و کارگزاران اجرائی غالبا با هر بهانه کوچکی ، مجوزها را باطل اعلام می‌کردند . طرفه آنکه چون همه ساله می‌بایست مجوز‌های عمامه موردتجدید نظر قرار می گرفت . چنانچه فردی نیز موفق می‌شد با داشتن مجوز اجتهاد ، جواز عمامه بدست آورد ، معلوم نبود که آیا سال دیگر نیز مجوز او تجدید و تمدید خواهد شد یا خیر. 
در یکی از بخش نامه‌های والی ایالت خراسان به حکومت نیشابور به تاریخ 25/7/1314 با اشاره به اینکه :« عده کثیری [از علما] به تثبیت و عناوین مختلفه سابقا جواز عمامه تحصیل کرده و معمم هستند در صورتی که به هیچ وجه ذیحق نبوده ، و مشمول مقررات قانون نیستند » خاطر نشان گردیده طبق دستورالعمل وزارت داخله« در جوازهای عمامه تجدید نظر کرده و جوازهای ارفاقی و آنهایی که در نتیجه دسیسه و تقلب صادر گردیده باطل و دارندگان آن به استعمال لباس متحدالشکل دعوت شوند . » 
از یک دستور العمل دیگر به بخشدار نیشابور به تاریخ 28/11/1316 چنین برمی‌آید که تدابیر اتخاذ شده در طی سالهای بعد نیز بکار گرفته شد و به بهانه عدم صلاحیت برخی از علما قرار شد در صحت مجوزهای آنها تجدید نظر بعمل آید . در سند مذکور آمده است :« چون ممکن است در سالهای پیش در دادن پروانه به معممین زیاده روی شده باشد و بعضی از اشخاصی که استحقاق آنرا ندارند موفق به دریافت پروانه عمامه شده باشند ، لازم است در سال 1317 در پروانه‌ها تجدید نظر نموده که حتی المقدور درعده آنها تقلیل حاصل گردد » این دستورالعمل به صراحت تأکید می‌کند که هدف اصلی از این برنامه‌ها ، کاهش تعداد روحانیون می‌باشد . 

4. برخی مصلحت اندیشی ها در صدور جواز عمامه 

بطور کلی از بررسی برخی گزارشها و بخصوص تقاضا نامه‌های برخی از علما چنین برمی‌آید که قانون اتحاد شکل لباس در مناطقی از کشور با مصلحت اندیشی‌هایی همراه بود . بعنوان مثال یکی از گزارشات والی خراسان به ریاست وزراء به تاریخ 24/5/1315 حاکی است که در قریه سنگان خواف چهار نفر امام جماعت مقیم هستند که سن هیچیک از آنها به پنجاه سال نمی‌رسد : « ولی اهل سنت [قریه] به آنها نظر خاصی دارند و اگر اجازه لباس روحانیت از آنها سلب شود احتمال دارد جلای وطن اختیار نمایند و ممکن است این عمل به مأمومین آنها [مردم نمازگزار قریه] هم سرایت کند » سپس در پایان با اشاره به اینکه « چون قریه مزبور مجاورسرحد است و لازم است مصالح سرحدی در نظر گرفته شود » درخواست صدور جواز عمامه برای آنها شده است که محمود جم رئیس الوزرای وقت با این تقاضا موافقت کرده است . 
التبه متقابلاً موارد دیگری حاکی از شدت عمل هیأت حاکمه علیه برخی محدثین می‌باشد . بعنوان نمونه هنگامیکه حکومت طهران از رئیس وزراء به تاریخ 1/7/1315 درباره شانزده تن از محدثین نابینا تقاضا نمود : « نظر به اینکه راه معاش اشخاص مذکور منحصر به همین شغل است و کار دیگری از عهده آنها بر نمی‌آید در صورتی که اجازه فرمایند به آنها ارفاقاً جواز استعمال لباس روحانیت داده شود »‌ جم در این باره از اظهار نظر خودداری نموده و این درخواست را با دفتر مخصوص شاه در میان گذاشت . دفتر مخصوص گزارش داد که رضاشاه مقرر نموده : « اولاً شانزده نفر از محدثین باید لباس خود را تغییر بدهند ثانیاً آنهایی که قابل اشتغال به کاری نیستند و برای معاش خود معطل هستند ممکن است در دارالمساکین از آنها به ترتیب مقتضی نگاهداری نمایند که بتوانند زندگانی کنند.» اما در یک مورد خاص این شدت عمل درباره یکی از وعاظ معترض بصورت جنجالی اعمال گردید که پیش از این مورد بررسی قرار گرفت . 

5. ماجرای مخالفت شیخ حسینعلی راشدخراسانی با اتحاد شکل لباس و پیامدهای آن : 

یکی از ماجراهای تفصیلی مربوط به اتحاد شکل لباس مربوط به شیخ حسینعلی راشدخراسانی می‌باشد . نامبرده واعظی بود که در اقصی نقاط کشور منبر رفته و به وعظ و خطابه می‌پرداخت . گزارشهای مربوط به ایشان از اوایل نیمه دوم سال 1314 شروع و تا دو سال ادامه یافت . سخنان کنایه آمیز راشد در طی چند سخنرانی درباره مسایل مذهبی و اجتماعی روز حاکی است که میان فرمانده تیپ مستقل اصفهان (سرهنگ سطوتی) و ریاست شهربانی آن شهر (یاور امیرحسین ایزدی) اختلاف نظر پیش آمده و رضاشاه برای صحت و سقم گزارشات آن دو ، بازرسی بنام سرهنگ فضل‌الله آقاخانی را به اصفهان اعزام نمود . نامبرده در گزارش خود ،‌ صحت نظرات سرهنگ سطوتی مبنی بر صحت اتهامات وارده به راشد را مورد تآیید قرار داد . در گزارش آقاخانی برخی از جملات سخنرانیهای راشد که در مجالس مذهبی آنها را می‌توان دال بر مخالفت نامبرده با اتحاد شکل لباس و جوازعمامه تلقی کرد به این شرح آمده است: «هر گاه جواز عمامه از بین برود ، با کلاه هم ممکن است به منبر رفت». «سکینه خاتون بالای سر پدر خود آمده و گفته است : پدرجان چشم باز کن و سر برهنه مرا تماشا کن» اشاره به کشف حجاب . «از موقعی که عمامه بزرگ، کوچک شده، وضعیت منبر هم عوض شد » . « دین مربوط به لباس نیست و [دین] چیزی هم نمی‌باشد که از بین برود . » 
به هر حال در پی این گزارش بنا به دستور رضاشاه ریاست شهربانی اصفهان به تهران احضار و حتی در معرض اتهام همکاری با راشد قرار گرفت . ولی بعدها معلوم گردید که نامبرده: «با افکار راشد موافقت نداشته بلکه اظهارات او را که مأمورین اطلاعات آنجا گزارش می‌دادند ، بطور ساده تلقی نموده.» اما سرنوشت راشد حکایتی دیگر داشت . در پی درخواست رضاشاه پرونده او به تهران ارسال گردید و قرار شد: «عمامه او را بردارند و در همان اصفهان بماند» تا اینکه یک سال بعد در جریان سفر رضاشاه به اصفهان ،‌ او «عریضه‌ای راجع به وضعیت خود [به شاه داد] و استدعای عفو به پیشگاه ملوکانه تقدیم نمود» و شاه با اعزام وی به تهران و همکاری با وزارت معارف موافقت نمود . بدین ترتیب راشد مجددا اجازه یافت از لباس روحانیت استفاده کند. و این ماجرا بعد از دو سال خاتمه یافت . 

6. بررسی عرایض برخی روحانیون در خصوص لزوم صدور جواز عمامه برای آنان 

از جمله اسناد با ارزش که از خلال گزارشهای مربوط به جوازعمامه قابل توجه بنظر می‌رسد، ارسال دهها نامه تظلم خواهی از سوی علمای شهرستانها به مقامات مربوطه در خصوص استحقاق آنها برای داشتن جواز عمامه می‌باشد . نویسندگان این نامه‌ها با ذکر دلایلی نظیر: دارا بودن سن بالا، داشتن اجازه اجتهاد از مراجع،‌ درخواست اهالی یک روستا یا یک محله برای انجام امورات شرعی آنها، سابقه داشتن محراب، مایه و دانش علمی، عدم سؤسابقه سیاسی، سفر در موعد اعطای جواز عمامه، کارشکنی نهادهای مربوطه، درخواست صدور جواز عمامه کرده‌اند. 
علمای اصفهان در این خصوص پیشگام بوده که این امر بیانگر سخت گیری بیش از حد نسبت به آنها می‌باشد (ماجرای راشد یکی از این نمونه‌هاست) چنان چه در یکی از گزارشها با اشاره به اینکه: «شهر اصفهان سابقاً مملو ازمعمم بوده» از کاهش تعداد آنها در مرحله اول به هفتصد و در مرحله دوم به سیصد و چهل و چهار نفر سخن به میان آمده است. البته این آمار غیر از شمار مراجع و مجتهدین آن شهر بود که طبق اولین گزارشی از اصفهان(24/1/1380) تعداد آنها به 9 تن بالغ می‌شد . این تدابیر باعث شد که در یک مورد «هیأت مدرسین اصفهان» در عریضه‌ای به حاکم آن شهر به تأخیر دو ساله صدور جواز عمامه برای آنان علی رغم شرکت و قبولی در امتحان اعتراض نماید. در همین راستا نامه دیگری از یک روحانی بنام محمد ثقه الاسلام به نمایندگی از علمای تبریز به تاریخ 15/10/1315 حاکی از «قلم نسخ» کشیدن به مدارک «اکثر علما ،‌ ائمه جماعت و محدثین تبریز» می‌باشد. محمود جم رئیس الوزرای وقت در پاسخ کوتاه خود به این نامه تصریح نموده: «اگر بعضی اشخاص بدون استحقاق از لباس روحانیت سوء استفاده می‌کنند باید جلوگیری شود.» این دو عریضه نمونه ای است از خروار که بیانگر اعتراض علمای شهرها به قانون جواز صدور عمامه می‌باشد . 


7. اتحاد شکل لباس در سالهای آخر پادشاهی رضاشاه 

چنین بنظر می‌رسد که مقارن سالهای پایانی عصر رضاشاه و به خصوص دوره اوج قدرت شاه از سخت گیریهای معمول در خصوص اتحاد شکل لباس کاسته شده است . البته صرف نظر از تثبیت نسبی قانون اتحاد شکل لباس و در نتیجه کاهش چالش‌های سالهای نخست اجرای قانون مذکور باید از تأثیر شروع جنگ جهانی دوم در اروپا وگسترش تدریجی آن در مرزهای شمالی ایران سخن گفت زیرا دغدغه و دل مشغولی سیاستگزاران حکومتی و حتی توده مردم در این زمان ظهور هیتلر و اهمیت پیروزی های اولیه او بود. اتخاذ تدابیر لازم و اعمال ساز و کارهای منطقی در سیاست خارجی برای، تنظیم جایگاه ایران در معادلات جهانی، هیأت حاکمه را در شرایطی از بیم و امید نگه داشته بود. حکومت فاقد حمایت مردمی نمی‌توانست در این عرصه ادعایی داشته باشد. واقعیت این که اوضاع جهانی و جنگ تأثیر به سزایی بر وضعیت داخلی ایران و از آن جمله کاهش سخت گیری ها در خصوص اتحاد شکل لباس بر جای گذاشت . 
رفتارها و حتی ادبیات گزارشها و مکاتبات در این مقطع به نحو حیرت انگیزی تغییر یافته و در گزارشهای غالباً به کلی گویی پرداخته شده‌، و از ذکر جزئیات واقعه خبری نیست . بر خلاف سالهای قبل که در مورد یک اظهار نظر مخالف – بعنوان نمونه راشد خراسانی – ده ها مکاتبه گزارشی، استعلام – صورت می‌گرفت ، سبک این گزارشهای ارسالی بیان گر نوعی رفع تکلیف می‌باشد . بعنوان نمونه در تاریخ 27/1/1318 استاندار استان صحنه (فارس) طی گزارشی به وزارت کشور درباره وضعیت اتحاد شکل لباس و کشف حجاب در شهرهای دشتی ، دشتستان و برازجان اعلام کرده است: «جریان آن جا به طوری که اطلاع حاصل کرده‌ام [این است که] همان اوضاع قدیمه کهنه جاری و ساری است. سپس می‌افزاید: « وجود اسماعیل نام که از علمای آنجاست [باعث شده]‌ اقداماتی از جهت رفع حجاب و اتحاد شکل و سایر موارد میسر نشود و همان آخوند بازی و راه انداختن هو و جنجال .... ادامه دارد» در پایان نیز درخواست صدور دستور لازم برای حل این مشکل را نموده است. وزیر کشور در تاریخ 12/2/1318 یعنی پانزده روز بعد طی نامه‌ای ضمن مؤاخذه استاندار، خاطر نشان نموده: «چطور شد بخش داران محل تا کنون در این باب گزارشی نداده و مراتب را ننوشته‌اند و استانداری نیز پیشنهاد و اظهار نظری نفرموده است» در پایان نیز نظر استاندار را برای انجام اقدامات لازم خواستار شده است . پر واضح است که حواله کردن ارائه راه حل از استانداری به وزارت کشور و بر عکس ، آنهم درباره قانونی که ده سال از اجرای آن می‌گذشت و با کوچکترین مخالفان به شدت برخورد می‌شد . بیان گر تزلزل در ارکان کارگزارن اجرای مربوط می‌باشد . 

8. سرنوشت اتحاد شکل لباس بعد از سقوط رضاشاه 

از بررسی اسناد و گزارشها چنین بر می‌آید که صرف نظر از تزلزل ارکان نظام در ماههای آخر سلطنت رضاشاه از همان آغازین روزهای بعد از واقعه سوم شهریور 1320 (تصرف اجرای توسط ارتش متفقین و سقوط و خروج رضاشاه از کشور) این آیت‌الله کاشانی بود که با نگارش و ارسال نامه‌های پی در پی به نخست وزیر وقت ،محمدعلی فروغی، آخرین ضربه‌ها را بر قوانین و مقررات کشف حجاب و اتحاد شکل لباس وارد ساخت . از نقش ایشان در این مقطع کمتر سخن به میان آمده است. ولی بررسی نامه‌های او نشان می‌دهد که از همان آغاز، تلاشهای و سپس برای نقد مبانی و اصول مصوبات مذکور و افشای ماهیت آنها شروع کرد و بتدریج اولیای امور را به تجدید نظر درباره آن قوانین وا داشت. 
اولین نامه او به فروغی در 17 مهر 1320 یعنی یک ماه و نیم بعد از سقوط رضاشاه نشان از دغدغه و اهتمام جدی او در این مورد دارد . کاشانی در این نامه مفصل با اعلام این که: «ایام استبداد و ظلم و بیداد و نقص قانون سپری شده» یادآوری می‌کند: «در این چند سال [گذشته] انواع وسایل و حیل که برای برانداختن تحصیلات علوم دینیه و کندن ریشه روحانیه اتخاذ شد .....ضربت آخر آن بود که مدارس قدیمه را تخلیه نمود ، و جایگاه محصلین جدید قرار داده و کل قلم سرخ انقراض بر روی این رشته [روحانیت] کشیده‌اند و ظاهراً مقصود آن بود که .... یک نفر عالم به علوم دینیه در بین مردم نباشد و به کل دین و آئین از بین برده» او در ادامه بعد از اشاره به کشف حجاب و هشدار به اینکه: «چند روز است باز معترض روسری‌های زنها می‌شوند درباره اتحاد شکل لباس خاطر نشان می‌سازد: «اصل این قانون [اتحاد شکل لباس]‌ بی موقع و مقصود از آن حقیقت نمودن طبقه روحانیت که مانع چپاول و غارتگری و مظالم دیگر بودند ، بوده » و در پایان از نخست وزیرتقاضا نموده، دستوراتی صادر نماید تا: «از این عملیات ناهنجار مخالف قانون و دیانت جداً جلوگیری و عموم ملت را امیدوار و شاکر فرمائید.» 
فروغی که به فراست دریافته بود اوضاع و احوال زمانه عوض شده و ناچار از دادن پاسخ است در حاشیه نامه نوشته است: «جواب بدهید در باب رفتار مأمورین با نسوان دستور داده شده است که معترض نباشند در سایر مسایل هم به ترتیب الاهم فالاهم اقدام خواهد شد. البته جواب را قدری با تعارفات تهیه کنید» که پاسخی به همین مضمون به کاشانی داده شد. اسناد دیگر نشان می‌دهد که کاشانی به دفعات چنین نامه‌هایی نوشته و ارسال نموده است. چنانچه از یکی دیگر از پاسخهای فروغی به تاریخ 19/10/1320 به کاشانی برمی‌آید، نامبرده نامه دومی را نیز در همان روزها خطاب به نخست وزیر نگاشته، که متن آن در منابع اسنادی موجود بدست نیامد و به اقدامات مأمورین شهربانی نسبت به زنان با حجاب اعتراض نموده است ،‌ که نخست وزیر در پاسخ خود با اعلام دریافت نامه مذکور خاطر نشان می‌سازد: «این جانب از روزی که مصدر خدمت شدم . در این باب به شهربانی سفارش کردم که معترض کسی نشوند» و در پایان برای تأکید بیشتر بر عزم دولت در این خصوص تصریح می‌کند: «خوب است اگر واقعاً موردی پیدا شود که کسی به زنی تعرض کند،‌ به شهربانی یا خود این جانب اطلاع بدهند تا اقدام لازم بشود ، با تجدید عوالم خلوص ،‌محمدعلی فروغی» 
از گزارشهای بعدی چنین استنباط می‌شود که متن اخیر پاسخ فروغی به کاشانی به تعداد زیادی تکثیر و در برخی شهرها توزیع گردید و در مواقعی که مأموران انتظامی معترض زنان و یا افرادی که فاقد اتحاد شکل لباس بودند، می‌شدند با ارائه آن جوابیه ، مأموران را از این عمل باز می‌داشتند . چنانچه در اصفهان که اجرای قانون اتحاد شکل لباس بیداد می‌کرد و مخالفانی را نیز برانگیخته بود. نامه فروغی به وفور تکثیر و در مجالس روضه شهر توزیع گردید. به گونه‌ای که گسترش این اقدام در اقصی نقاط کشور غضب رئیس شهربانی را برانگیخته و در گزارش به وزارت کشور خاطر نشان نمود: «کاشانی با حضور عده‌ای از اشخاص متفرقه که همه روزه معمولاً در خانه او جمع می‌شوند وارد مذاکراتی می‌شود که به کلی از صلاحیت او خارج بوده «سپس در همین راستا اضافه می‌کند: «یکی از اقداماتی را که او نموده است، عکس برداشتن از نامه جناب آقای نخست وزیر و دادن آن به اشخاص و تشویق اشخاص به مخالفت با مقررات کشور می‌باشد» نامبرده در پایان نیز تقاضای صدور دستور برای اقدام لازم در این خصوص (مقابله با کاشانی) را نموده است. 
وزیر کشور نیز در پاسخ به این نامه و بخصوص در پی ارسال گزارشهای مستمر از شهرستانها دال بر بی‌اعتنایی مردم به قوانین اتحاد شکل لباس و کشف حجاب ناچار شد طی صدور دستورالعملی به تاریخ 27/11/1320 به اداره کل شهربانی ابلاغ کند که: « به طوری که سابقاً نیز تذکر داده شد مقررات مربوط به لباس متحدالشکل مطابق سابق است و هیچگونه تغییری در مواد آن داده نشده است» و سپس تأکید کرد: «جلوگیری از اشخاصی که کلاه پوست دارند و بانوانی که چادر نماز یا چادر سیاه سر می‌کنند. جزو متخلفین محسوب و طبق مقررات باید به محاکم صالحه جلب شوند» البته او در پایان خاطر نشان نمود: «منتهی رفتار مأمورین باید خیلی با نزاکت بوده چادر از سر زنها برندارند ولی در هر مورد تذکرات لازم به آنها بدهند.» 
سپهبد احمد امیراحمدی وزیر کشور کابینه فروغی که همچنان در حال و هوای نظامیگری عصر رضاشاهی سیر می‌کرد و حاضر نبود به تغییر و تحولات زمانه تن دهد گویا با صدور چنین بخشنامه‌هایی قصد داشت اقتدار گذشته نظامیان را بازگرداند. او هر چند سعی کرده بود این مطلب را با زبانی ملایم و محافظه کارانه بیان کند ولی به هر حال تداوم صدور چنین اوامری نیز کارساز شد و تا یکی دو سال بعد همچنان اجرای قانون اتحاد شکل لباس به طور جسته گریخته تداوم یافت به طوری که گزارشی از قزوین به تاریخ 9/3/1322 حاکی است: «استعمال لباس و کلاه قدیمی مردان در قزوین کمتر دیده شده و اگر ندرتاً دیده می‌شد اداره شهربانی جداً جلوگیری نمود و مردان عموماً لباس و کلاه متحدالشکل را استعمال می‌نمایند» که رئیس اداره شهربانی کشور پاسخ داده است: «راجع به چادر بانوان فعلاً تا صدور دستور ثانوی زیاد فشار نیاورید ولی چون موضوع کلاه قانونی است باید در استعمال کلاه یکنواخت مطابق دستورات صادره جدیت نمایید . » 
از این گزارش برمی‌آید که سیاستگزاران وقت در خیال کشف حجاب عقب نشینی نموده ولی مسأله اتحاد شکل لباس و کلاه را همچنان در دستور کار خود قرار داده بودند. واقعیت امر این بود که در اولین فرصتهای به دست آمده بعد از سقوط رضاشاه مبارزه علما و بخصوص افکار عمومی غالباً بر مسأله کشف حجاب متمرکز گردید از آن جمله می‌توان به اقدام آیت‌الله العظمی حسین قمی، مرجع تقلید وقت، اشاره کرد. آیت الله العظمی قمی که در پی قیام مسجد گوهرشاد ،22 تیر 1314، به عتبات تبعید شده بود ، بعد از هشت سال در اواسط سال 1322 به کشور مراجعت کرد و از همان بدو ورود خود در شهریور آن سال در تهران، طی مخابره تلگرافی به هیأت وزراء، مطالبات پنج گانه‌ای را به شرح ذیل: حفظ حجاب، ارجاع موقوفات، تدریس شرعیات در مدارس دولتی، تعمیر بقاع متبرکه و اصلاح ارزاق عمومی کشور مطرح کرد دولت نیز بلافاصله در خواستهای او در قالب طرحی تصویب و به نامبرده ابلاغ کرد. چنانچه از این مطالبات بر می‌آید ، اشاره‌ای به اتحاد شکل لباس نشده است همچنین در نامه‌های اعتراض آمیز علمای برجسته وقت تهران به دولت نظیر آیات: بهبهانی ، مسیح تهرانی ، کاشانی و حتی عرایض مردمی نیز مسأله کشف حجاب بعنوان معضل اصلی بیان شده و به ندرت موضوع اتحاد شکل لباس مورد اشاره قرار گرفته است. ناگفته نماند که مصوبه دولت در تأیید خواسته آیت الله قمی نیز به سرعت تکثیر و در سطح گسترده توزیع گردید. به طور مثال در مجلس در یکی از مساجد کرمانشاه این مصوبه در جمع انبوه مردم قرائت شد و در همانجا به زنان گفته شد: « استعمال چادر آزاد هستند » 
مخصوصاً آیت‌الله کاشانی هم چنان در این عرصه فعال بود. پیش از این دو نامه از ایشان مورد بررسی قرار گرفت در این مقطع بار دیگر در پی ارسال گزارشی به وی در خصوص جلوگیری از حجاب زنان در رشت، طی ارسال نامه‌ای به وزیر کشور به تاریخ 14/2/1322 با ابراز تعجب از: «وضعیات ناهنجار مملکت [قحطی ناشی از ورود و حضور متفقین در ایران] که ملت از هر حیث دچار زحمت و شدت و محنت است» خاطر نشان می‌سازد: «در گیلانات مأمورین شهربانی و فرمانداری متعرض چادر زنهای بیچاره .... می‌شوند» و در پایان خواستار رسیدگی شده است، تدیّن وزیر کشور کابینه علی سهیلی با همان سبک و سیاق پیشین پاسخ می‌دهد: «موضوع اصلاح نسوان و تربیت آنها یکی از اصلاحات اجتماعی است . زیرا زن جاهل و پرده نشین قادر به حفظ و شرافت نبوده و نمی‌تواند کمکی برای عائله و شوهر خود باشد و همیشه محتاج به یک قیم و صاحبی خواهد بود » در پایان نیز خاطر نشان نموده که نه تنها شکایات محدودی از کشف حجاب بعمل آمده بلکه « قاطبه اهالی از آن حسن استقبال » نموده‌اند. 
از بررسی چنین گزارشهایی می‌توان چنین نتیجه گرفت که بعد از سقوط رضاشاه قاعده یکسانی در خصوص کشف حجاب و اتحاد شکل لباس وجود نداشت ، لزوم پاسخ به مطالبات و افکار عمومی دربرخی از اقصی نقاط کشور ، مقامات محلی را به عقب نشینی واداشت . 
چنانچه در گزارشی از استانداری خوزستان بتاریخ 1/2/1322 حاکی از سهل انگاری مأموران شهربانی در این خصوص می‌باشد : « اسباب تعجب شده که مأمورین شهربانی چگونه بر خلاف مصالح عالیه کشور شاهنشاهی در اجرای قانون لباس متحدالشکل کوتاهی می‌نمایند » وی حتی خاطرنشان می‌سازد : « اگر چه حضورا هم به رئیس شهربانی خرمشهر دستور داده شد که از این تظاهرات [عدم رعایت اتحاد شکل لباس از سوی اهالی شهر]‌ سخت جلوگیری کند » ولی سودی نبخشید . 35 
آخرین گزارش در این خصوص استعلام وزیر کشور از نخست وزیر به تاریخ 1/10/1322 می باشد که بطور صراحت از عقب نشینی اجباری دولت در قبال حجاب سخن به میان آمده ولی درباره اتحاد شکل لباس به لزوم چاره جویی اشاره شده است . در این گزارش با ذکر مصوبه قانون اتحاد شکل لباس و سابقه برخورد با متخلفین خاطرنشان میگردد : « تا شهریور 1320 این ترتیب [اجرای قانون مذکور] کاملا رعایت شده و متخلفین هم به دادگاه صالحه احاله می‌شدند » اما بعد از سقوط رضاشاه و : « خصوصا د راین اواخر عده زیادی ،‌مقررات قانون مذکور را مراعات ننموده ، عبا و عمامه‌های رنگارنگ و کلاه پوست و نمد و غیره استعمال می‌کنند که البته این سیر قهقرایی طبعا در روحیات اهالی هم تأثیر خواهد داشت و اگر به این منوال بگذارد ترتیب سابقا [قبل از تصویب قانون اتحاد شکل لباس در 1307 ] .... مجددا معمولی می‌شود » نامبرده در ادامه علت این وضعیت را : « اعتراض سایرین و جراید» ذکر کرده و پیشنهاد می‌کند قانون اتحاد شکل لباس همچون سابق اجرا شود و حتی « در رادیو برای محسنات این کار اقلا هفته‌ای یک مرتبه صحبت‌هایی شود » اما قانون کشف حجاب : « بنا به مقتضیات وقت فعلا به هیچ وجه جلوگیری نمی‌شود» 36 
در این گزارش آشکار اعتراف می‌شود که قوانین مربوط به کشف حجاب و اتحاد شکل لباس با زور و خشونت بر مردم تحمیل گردید اما بعد از سقوط رضاشاه ، تحث تأثیر و فشار افکار عمومی و بخصوص روزنامه‌ها » دولت به ناچار عقب نشینی نموده و در گام نخست قانون کشف حجاب و سپس قانون اتحاد شکل لباس به فراموشی سپرده شد . 

نتیجه گیری : 
از بررسی مجموعه اسناد و گزارشهای مربوط به اتحاد شکل لباس چنین می‌توان نتیجه گرفت که اجرای این قانون قریب یک دهه و نیم نهاد روحانیت را در محدودیت فراوانی قرار داد از همین روی ارتباط علما با نظام پهلوی دچار چنان چالش اساسی گردید که فقط با تفوق یکی بر دیگری این مسئله قابل رفع می‌شد . هر چند در سایه شمشیر و قدرت رضاشاه این قانون بر طبقه علما تحمیل شد و آنان ناخواسته به اجرای آن تن دادند ، ولی لغو آن در فاصله کوتاهی بعد از سقوط رشاشاه ، نشان داد که این قانون و مصوبات مشابه آن در قبال فشار افکار عمومی چند صباحی پیش نمی‌توانند ضمانت اجرایی داشته باشند . 
خاطرات اندک به جای مانده از برخی مسئولین این قانون نیز از تحمیلی بودن آن حکایت می‌کند . در این خاطرات که برخی دیگر از زوایای اتحاد شکل لباس علما نقل شده است. جا دارد که بعنوان نتیجه گیری این نوشتار به آنها اشاره گردد . بعنوان نمونه یکی از این گفتارها حاکی است ، برای طلابی که در امتحان مربوطه قبول می‌شدند علاوه بر صدور جواز عمامه ، از اعزام به نظام وظیفه نیز معاف می‌شدند . البته چون همه ساله مواد امتحان عوض می‌شد ، طلبه قبول شده در امتحان مرتبه خاص درسال پیش ناچار بود برای تجدید همان رتبه در سال جدید ، مواد دیگری را امتحان بدهد . تا اینکه از سال 1316 به بعد امتیاز معافیت دائم بعد از قبولی در امتحان نهایی لغو شد و از آن سال به بهره قانون جدیدی وضع شد که بر اساس آن به طلاب بر اساس معدل نمرات آخرین امتحان، درجه نظامی اعطاء شده و به خدمت سربازی اعزام می‌گردیدند این نکته نیز ناگفته نمایند که وزارت معارف از طلاب بابت هر امتحان ، پنج تومان پول غیر مطالبه می‌کرد که این وجه برای آنان که ماهی فقط سه تومان شهریه می‌گرفتند ، زیادی بود . البته اخذ این وجه به اعتراض حاج شیخ عبدالکریم حائری مواجه شد . همچنین در برخی دیگر از این خاطرات نقل شده است که بعضی از طلاب فاقد جواز عمامه در حوزه علمیه قم در اقدامی تدافعی از حضور در ملا عام ( بازار و خیابانها‌ ) خودداری ورزیده و ناچار همه روزه بعد از نماز صبح از قم خارج شده و به بیابانها ، باغها و از جمله مسجد جمکران می‌رفتند و در آنجاها محفل تدریس و تعلیم تشکیل داده و در پایان شب، به دور از چشم مأموران امنیتی به منازل خود مراجعت می‌کردند . همین تکاپوها بود که در نهایت امکان گذر روحانیت از یک دوره بحرانی را فراهم کرد و آنان توانستند قریب سه دهه بعدطومار رژیم پهلوی را در با کمک و حضور مردم ایران در هم به پیچیند . 

منابع : 
1- واقعه کشف حجاب : اسناد منتشر نشده از واقعه کشف حجاب در عصر رضاخان ، گردآورنده ، مرتضی جعفری و .... تهران ، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی و مؤسسه پژوهشی و مطالعات فرهنگی ، 1371 ، سند شماره 7 ، صص 44-47 
2- همان ، صص 46-53 
3- سیاست و لباس : گزیده اسناد متحدالشکل شدن البسه 1307 -1318 ، به کوشش سیدمحمدحسین منظورالاجداد ، تهران ، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران ، 1380 ، سند شماره 4 ، صص 9-8 
4- تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد ، پیشین ، سند پیوست ، شماره 26 و 27 ، صص 616، 618. 
5- واقعه کشف حجاب : .... پیشین ، سند شماره 65 ، 160-162 ، همچنین : تغییر لباس و کشف حجاب روایت اسناد ، پیشین ، سند شماره 188 ، صص 377 – 378. 
6- همان ، سند شماره 176 ، ص 368 . 
7- همان ، اسناد شماره 146 -149 ، صص 306-316 
8- سیاست و لباس .... اسناد شماره 138-141 ، صص 105-108 
9- واقعه کشف حجاب ... اسناد شماره 151 و 155 ، صص 320 و 326 
10- حکایت کشف حجاب ، گردآوری و تدوین : مؤسسه فرهنگی قدر ولایت ، تهران ، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت ، 1380 ، سند شماره 4 ، ص 118 
11- سیاست و لباس ... ، اسناد شماره 250 – 253 ، صص 189-192 
12- همان ، اسناد شماره 254-258 ، صص 192-196 
13- همان : سند شماره 224 ، ص 169 
14- همان ، اسناد شماره 7 و 8 ، صص 13-14 
15- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1376 ، ص 80 
1/16- مرجعیت در عرصه سیاست و اجتماع : اسناد و گزارش‌هایی از آیات عظام نائینی ، اصفهانی ، قمی ، حایری و بروجردی ، به کوشش سیدمحمدحسین منظور الاجداد ، تهران ، شیراز ، 1379. 
2/16 – محسن صدر ، خاطرات صدرالاشراف : تهران ، وحید ، 1364 ، صص 305 -306 
16- سیاست و لباس .... ، سند شماره 221 ، ص 167. 
17- خشونت و فرهنگ : اسناد محرمانه کشف حجاب ( 1322 -1313 ) ، تهران ، سازمان اسناد ملی ایران ، 1371 ، سند شماره 38 ، ص 24 
18- سیاست و لباس ..... ، سند شماره 226 ، ص 177 
19- همان ، اسناد شماره 188-192 ، صص 143-147 
20- تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد ، پیشین ، اسناد شماره 25-51 ، صص 87-127 
21- واقعه کشف حجاب ..... ، سند شماره 226 ، ص 466 
23-حمید بصیرت منش ، علما و رژیم رضاشاه ، تهران ، عروج ، 1376 ، ص 495 ، بنقل از آرشیو سازمان اسناد ملی ایران شماره 330/5 
24- سیاست و لباس ..... اسناد شماره 36-37 ، صص 33-34 
25- همان ، سند شماره 20 ، صص 23 -25 
26 – واقعه کشف حجاب ، .... پیشین ، اسناد شماره 182 -183 ، صص 380-383 
27- خشونت و فرهنگ ، پیشین ، اسناد شماره 49-50 ، صص 29-31 
28- واقعه کشف حجاب ، ....پیشین ، سند شماره 191 ، ص 398 
29- همان ، سند شماره 196 ، ص 408 
30- همان ، سند شماره 193، ص 402 
31- همان ، سند شماره 194، ص 404 
32- همان ، اسناد شماره 204-207 ، صص 424 و 431 
33- همان ، سند شماره 221 ، ص 457 
34- حکایت کشف حجاب ، پیشین ، سند شماره 22 ، صص 62-63 
35- واقعه کشف حجاب ..... سند شماره 206 ، ص 429 
36- همان ، سند شماره 222 ، ص 459 
37- تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ، به کوشش غلامرضا کرباسچی ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، مهر 138 ، صص 49-50 
38- همان ، صص 54و58

http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&id=18908

 

مجموعه پژوهش های مرتبط با زندگی و شخصیت مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

مجموعه پژوهش های مرتبط با زندگی ، 

شخصیت علمی و اجتماعی ، آثار و خدمات

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

رحمة الله علیه

 

 

دانلود با فرمت pdf

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد  و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری  ( 6 )

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد

و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری  ( 6 )

 

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد

و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری  

( قسمت ششم )

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ( 3 )

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد

و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری  ( 3 )

 

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد

و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

( قسمت سوم )

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری  ( 2 )

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد

و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری  ( 2 )

 

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد

و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

( قسمت دوم )

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ( 1 )

 

 

دانلود مجموعه مقالات مرتبط با حادثه گوهرشاد

و نقش مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

( قسمت اول )

کتاب ضربه دوازدهم  ، قیام مسجد گوهرشاد

 

 

کتاب ضربه دوازدهم

قیام مسجد گوهرشاد

 

کتاب ضربه دوازدهم
قیام مسجد گوهرشاد
نویسنده : محمد جواد میری
انتشارات سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد
کانون فرهنگی هنری شهید روحی
مرکزمجازی مسابقات کتابخوانی

www.m-ketab.ir

 

مقدمه
تاریخ هر شهر ، بخشی از هویت آن است . « فرهنگسرای بهشت » با هدف تقویت هویت شهری و
معرفی ریشه های فرهنگی و مذهبی شهر مشهد ، در پی معرفی ستارگان درخشانی است که در
آسمان تاریخ مشهد می درخشند . قیام مردم مشهد در مسجد گوهرشاد یکی از این نقاط پرنور است.
در تیر ماه 1314شمسی ، به دنبال اجباری شدن استعمال کلاه شاپو در ایران ، علما ومردم مشهد
همانند بسیاری از شهرهای دیگر این کشور این قانون را مخالف روح آزاده و دین مدار خود دانستند .
روند اصلاحات سطحی رضا خانی حاکی از آن بود که به دنبال این قانون قوانین دیگری همچون کشف
حجاب در راه است .هنگامی که ایت اله حاج حسین قمی به نمایندگی از علمای مشهد به تهران رفت تا در این باره با شاه وارد مذاکره شود در محل اقامتش محاصره شد و این اتفاق ، احساسات مردم را جریحه دار کرد. تجمع مردم در مسجد گوهرشاد در چنین شرایطی شکل گرفت و نتیجه آن ، کشتار خونینی بود که پس از سه روز تحصن، نیمه شب 21تیر ماه رخ داد . پس از کشته و زخمی شدن انبوه جمعیت خشمگین ومعترض مشهد ، توقیف و بازداشت مبارزان و علما آغاز شد و نایب التولیه وقت آستان مقدس رضوی ،از سوی حکومت به عنوان مقصر حادثه جلوه داده شد .

برگ هایی که پیش رو دارید مروری است بر داستان مقاومت جانبازانه مردم مشهد در برابر اصلاحات
ننگین رضاخانی ، که به همت دبیر خانه بزرگداشت قیام گوهرشاد فراهم شده است .
1
از سال های قبل مشروطه تا روزهای سلطنت رضاخان ، رجال سیاسی که پایشان به فرنگ باز می
شدمحو زیبایی های « ممالک الراقیه» غربی می شدند !
مثل میرزا ملکم خان ، موسس ارمنی اولین فراموشخانه ، که معتقد بود : « ای عقلای ایران ! بی جهت خود را فریب ندهید ؛ در صدد اختراعات تازه نباشید . تلگراف را همانطور می توان ساخت که فرنگی ساخته است . این مجلس را همانطور می توان ترتیب داد که فرنگی داده است .» یا میرزا ابوالحسن خان ایلچی ، سفیر ایران در انگلیس، که در « حیرت نامه » اش !نوشته بود : « اگر اهل ایران اقتباس از کار انگیز نمایند ، جمیع امور روزگار ایشان بر وفق صواب گردد » .
یا میرزا فتحعلی آخوند زاده ، نماینده دیپلماتیک روس ، که مسلمانی را پیروی از اعراب می دانست
اما در نمایشنامه « خروس دزد افکن » اش درباره روسیه نوشته بود : « هیچ می انید دولت روس چه
خوبی ها به شما کرده و شما را از چه نوع بلا ها محافظت می کند ؟ بر شما لازم است که بزرگ خود را بشناسید ف حق ولی نعمتی او را به جا بیاورید و همیشه به امر و نهی او مطیع بشوید » .
و دست اخر تقی زاده ، وزیر حکومت رضا خان ف که لب مطلب را این طور گفته بود : « تنها راه
پیشرفت ما این است که از فرق سر تا ناخن پا یکسره فرنگی شویم » !
2
روشنفکران آن دوره با تمام دک و پوزشان و بعد از همه اداعاهایشان علیه استبداد و سلطنت ، حالا
شده بودند مشاوران و معاونان رضا خان کبیر ! استبداد رضا خانی دیگر برایشان بد نبود ، چون به نفع
استعمار هم بود! مشیر الدوله و مصدق السلطنه با رضا خان جلسات مشاوره داشتند . اسکند میرزا و تقی زاده و داور و فروغی هم که شده بودند وزرای دولتش .
هم بساط حوزه ها و عزاداری ها را جمع می کردند و هم می خواستند - به قول جلال آل احمد – با
« زرتشتی بازی » ، ملیت را جلوی اسلام در بیاورند . هم برای پیشرفت مملکت کشف حجاب و کلاه
شاپو را اجباری می کردند و هم قرارداد های چرب و شیرین با فرنگ می بستند . تقی زاده ، کسی که می خواست حتی خط فارسی را عوض کند ، همان کسی بود که قرارداد 1312نفت را به نفع انگلیس نوشت ! از نسخه های شفا بخش این روشنفکران ، چیزی بیشتر از این در نمی آمد که ایرانی ها لباسشان را فرنگی کنند ، نفتشان را بدهند و صنایع و کالا های پیش ساخته غربی را مصرف کنند .
3
خرداد 1312رضا خان رفت ترکیه . زرق و برق مجالس مختلط ترکیه وعیش و نوش هایی که
آتاتورک رواج داده بود ، چشمش را گرفت . برای این که از تجدد ترکیه عقب نماند ، دو سال بعد از
سفر ترکیه ، دستور داد همه کلاه شاپو سرشان بگذارند تا فکرشان اروپایی شود ! از وزیر و وکیل تا
کارگر و کشاورزو ... . البته وزرا و وکلا امتثال امر کردند ؛ اما مردم نه .
یک مجله خارجی عکسی از تهران انداخته بود ، یک خیابان با آدم هایی که سر هر کدامشان چیزی
بود ؛ کلاه شاپو ، کلاه پهلوی ، عمامه ، کلاه نمدی ، قزاقی ، ... زیرش هم به طعنه نوشته بود ؟ «
اشتباه نکنید ؛ این عکس از نمایشگاه کلاه نیست . این جا پایتخت کشور افسانه ای ، ایران است ! »
4
سال ، 1314رضا خان بعد از سال ها ادای مذهبی در آوردن ، برای ا ولین بار چهره واقعی اش را
نشان داد . اول نوروز آن سال ، ملکه و چند نفر از خاندان سلطنتی برای سال تحویل رفتند حرم
حضرت معصومه ( س) در قم؛ ولی نه مثل همیشه . مردم برای اولین بار خاندان سلطنتی را بی حجاب می دیدند ، آن هم در چنین جایی.
چند نفر از روحانیون عکس العمل نشان دادند . حاج شیخ محمد تقی بافقی که مباشر آیت اله حائری
مرجع تقلید آن زمان بود ، با پرخاش از ملکه و همراهانش خواست حجابشان را درست کنند . ملکه به
خانه تولیت آستانه قم رفت و شاه را خبر دار کرد . رضا خان فورا به قم آمد ، چند تا از طلبه ها را
کتک زد و چند تا را با عصایش زخمی کرد. و دستور داد شیخ محمد تقی بافقی را در صحن حرم
جلوی همه شلاق بزنند و بعد تیر باران کنند .
5
فرورذین 1314ماجرای دیگری هم داشت . در مدرسه شاهپور شیراز جشنی به یاد ماندنی بر پا شده
بود . مردم با چند روحانی و علی اصغر حکمت ، وزیر معارف ، نشسته بودند که ناگهان چشمانشان از
آن چه می دیدند خیره ماند . چند دختر جوان رفتند روی سن حجابشان را برداشتند و شروع به
رقص و پایکوبی کردند . چند نفر به اعتراض جشن را ترک کردند . ولی وزیر ماند و تماشا کرد .
فردا صبح مردم در مسجد وکیل جمع شدند که تکلیفشان را در برابر این هتک حرمت بدانند . سید
حسام الدین فالی به منبر رفت . سخنرانی تندی کرد و قضیه را محکوم کرد . اما مدتی بعد دستگیر
شد و مردم دیگر از ترس دم بر نیاوردند .
6
به وزیر فرهنگ دستور داده بود برای اینکه اذهانن برای کشف حجاب آماده شود ، جشن های متعدد و
مختلط برپا کند و زنان را بی حجاب حاضر کند . دو ماه بعد از ماجرای جشن مدرسه شاپور شیراز ،
در میدان جلالیه تهران جشنی بر پا شد . این بار دختران شرکت کننده در جشن که اکثرا از طبقه
مرفه و دولتی بودند از ابتدا بی حجاب وارد شدند .فروغی که نخست وزیر وقت بود در جشن نشسته
بود . جناب حکمت ، وزیر معارف سخنرانی غرائی کرد که : امروزه کشف حجاب ضروری است و امر
همایونی بر این قرار گرفته که طبقه نسوان به آن درجه از کمال و ترقی برسند که با نسوان کشورهای راقیه ، مثل انگلستان برابر شوند ... !
7
شش ماه قبل کشتار گوهر شاد ، دولت فروغی طرح جدیدی اجرا کرد : هیچ روحانی حق ندارد بدون
گواهی و شهادت نامه لباس روحانیت بپوشد . اسم این طرح را گذاشته بود « ملایی ، مشروط به
داشتن شهادت نامه » .
به آیت اله خمینی گفته بودند : طرح بدی نیست ، دیگر هر بی صلاحیتی این لباس را نمی پوشد . آقا
جواب داده بود : « بله ، اما این ها از همین راه می خواهند خوب ها را بشناسند و بعد همه شان را
نابود کنند » .
8
اول لباس روحانیون را محدود کردند ،بعد یک موسسه درست کردند به اسم موسسه « وعظ و خطابه
» . می خواستند وعاظ و خطبا را از یک طرف حقوق بگیر و وابسته دولت کنند و از طرف دیگر از
مردم جداشان کنند.
رضا خان خوب می دانست برای کشف حجاب زنان و غربی کردن مردان ، اول باید روحانیت را خفه
کند .
9
محمد تقی بهلول منبری توانایی بود . یک بار که سال 1310همراه مادرش به کربلا رفته بود ، چند
سری به دعوت علما منبر رفت . بعد از منبر های آتشینش ، سید ابوالحسن اصفهانی ، مرجع تقلید ،
از او پرسید :
- برای زیارت آمده ای یا درس ؟
- الان برای زیارت مادرم را که برگردانم مشهد ، برای درس و رسیدن به اجتهاد برمی گردم
- مقلد کی هستی ؟
- شما
سید ابوالحسن گفت : پس به فتوای من درس خواندن برای تو حرام است . مامجتهد زیاد داریم ؛ ولی
مبلغ به درد بخور نداریم . حق نداری برگردی نجف . بر تو واجب است بروی و علیه پهلوی و قوانین
خلاف قرآنی که اجرا می کند سخنرانی کنی .
10
آن زمان ، نایب تولیت آستان قدس رضوی مردی بود به نام «محمد ولی اسدی » . در طول خدمتش
جلوی حیف و میل اموال آستانه را گرفته بود و املاکی که به غارت رفته بود را به آستانه برگردانده
بود . اسدی سیستم مدیریتی ای تشکیل داد که حتی شاه نمی توانست به اموال آستانه دست درازی کند . چهار استاندار در طول مدت خدمتش عوض شدند ولی او به کارش ادامه داد . خیلی ها از او کینه به دل داشتند . یکی شان نوایی ، رییس شهربانی ، بود که اسدی دو سه بار حسابی حالش را گرفته بود .
11
محمود جم ، حاکم خراسان هم از آنهایی بود که از اسدی دل خوشی نداشت . ماجرا از آن قرار بود
که اسدی در وسط شهر خیابانی کشیده بود و می خواست با یک زاویه قائمه تا ارگ و مرکز شهر و
بازار ادامه اش دهد. ولی جم می خواست خیابان را که به نام خودش معروف شده بود تا بازار بکشد.
این دو خیابان با هم تداخل داشت و عاقبت به خاطر لجبازی این دو یک خیابان کج به میدان ارگ
کشیده شدکه مردم اسمش را گذاشته بودند خیابان کج با خیابان لج.
اسدی ماجرا را به شاه گزارش داد و توانست حریفش را از میدان به در کند و بر کل امور خراسان
تسلط پیدا کند . اسدی و شاه اینقدر با هم صمیمی بودند که شاه او را بابا صدا می کرد و به همه می گفت کار را از اسدی یاد بگیرند.
دیگر هیچکس زیر بار حکومت خراسان نمی رفت تا اینکه « پاکروان » ، سفیر تازه از مسکو برگشته و
از همه جا بی خبر مامور حکومت خراسان شد.
12
دولت برای اینکه مبادا مردم آداب ترقی را رعایت نکنند ،بخشنامه دقیقی برای استفاده از کلاه های
فرنگی صادر کرده بود .بعضی از نکات بخشنامه این بود :
- کاسک کلونیال که منحصرا از دو زنگ سفید و خاکستری خواهد بود،فقط در ایام تابستان و تا موقع غروب آفتاب استفاده می شود .
- انواع کلاه های حصیری ( پانا ) نیز مخصوص تابستان است .
- انواع شاپو ها ، کپی و غیره در تمام فصول ،شب و روز استعمال می شود .
- استعمال کفش سفید ، گیوه یا لباس سیاه که غالبا دیده می شود پسندیده نیست.
- کراوات به مقتضای فصل باید مناسب با لباس باشد . استعمال کراوات با پاپیون سیاه یا سفید
در مواقع عادی خلاف تربیت است.
- در مواقع ورود به اتاق حتما باید کلاه را بردارند برای احترام کامل ؛ البته باید کلاه را خارج از
اتاق بگذارند یا در موارد دیگر ممکن است دست بگیرند.
13
با دستور رضا خان ، کلاه شاپو-که کلاهی مخصوص اروپایی ها بود – اجباری شده بود .مردم هم آن
را متعلق به نصرانی ها می دانستند و بنا به حرمت تشبه به کفار ، حرام . دستور به استانداری خراسان رسید . پاکروان و اسدی همدیگر را در بازدید کوهسنگی دیدند و پاکروان جریان را گفت .

اسدی مردم خراسان را میشناخت . گفت : مشهد شهر مذهبی است و نمی شود مردم را با یک دستور مجبور کرد کلاه شاپو بگذارند .
باید اول علما را راضی کرد و بعد .....
شب ، پاکروان یک تلگراف مستقیم به شاه زد و با رمز و کنایه فهماند اسدی در اجرای امر ملوکانه
تعلل میکند .
14
پاکروان شهربانی را ماممور کرد به هر قیمتی شده مردم را مجبور به گذاشتن کلاه شاپو کند . خبر
به آیت الله قمی رسید . او مورد وثوق خیلی از مردم خراسان و شرق ایران بود .حتی با اینکه در آن
زمان آیت الله اصفهانی مرجع کل شیعیان بود ، خیلی از خراسا نی ها آقای قمی را به عنوان مرجع
تقلیدشان انتخاب کرده بودند .
آیت الله قمی می گفت : چرا شاه می خواهد ما را شبیه نصرانی ها کند ؟
شاه هر لباس دیگری غیر از لباس نصرانی ها دستور دهد ، اول خودم میپوشم و بعد به خانواده ام می گویم بپوشند ؛ بدیهی است که مردم هم تبعیت می کنند .
تصمیم این شد که آیت الله قمی خودش به تهران برود و با شاه صحبت کند . اما تا پایش به تهران
رسید ، در محل اقامتش در شاه عبد العظیم تحت نظر قرار گرفت .
15
بعد از دستگیری آیت الله قمی ، توی مشهد ولوله شد . مردم دسته دسته در رفت و آمد بودند ، از
خانه این عالم به خانه آن فرد با نفوذ ، از خانه اسدی به خانه وکلا ... . همه دنبال راهی برای
برگرداندن آیت الله قمی می گشتند .
شوشتری ، خفیه نویس شاه ، به علما پیشنهاد داد نامه ای به شاه بنویسند و درخواست آزادی آیت
الله را مطرح کنند . نامه ای نوشته شد و 150نفر از علما و تجار و کسبه و افراد با نفوذ مشهد زیرش
را امضا کردند .
به محض رسیدن تلگراف به تهران ، تمام 150نفر دستگیر شدند . هیجان در شهر باز هم بیشتر شد .
16
در گیر و دار التهاب مردم و دستگیری علما ، مردی وارد مشهد شد که جرقه ی حادثه ای بزرگ را
زد .جوان بیست و شش – هفت ساله ای لاغر ، گندمگون ، با قد یک متر و چهل سانتی و لباسی
ژولیده و مندرس . مردی که غذایش دو –سه دانه سیب بود یا با سه سیر نان خشک و احیانا یک پیاله چای ؛ ولی چنان هوش و حافظه ای داشت که در عرض سه ماه زندگی در عتبات عالیات ، عربی را فصیح حرف می زد ، حافظ قرآن بود و کمتر حدیثی بود که حفظ نباسد. کسی از مجادله با او پیروز بیرون نمی آمد . به خاطر منبر های آتشینش در بیرجند تحت تعقیب بود و از آن جا به طبس و
فردوس و حالا به مشهد فرار کرده بود .
پنج شنبه هفتم ربیع الثانی وارد حرم شد ، پنج شنبه ای سرنوشت ساز ...
در گوشه ی ایوان عباسی به خواب رفت و ماموران آگاهی که از قبل منتظر ورودش بودند ، او را
شناختند ؛ « بهلول ».
17
یک پلیس با لباس شخصی آمد و آرام در گوشش گفت : شما را شهربانی خواسته . بهلول بلند شد و دنبال ماموران راه افتاد . چند تا مشهدی ، پلیس را شناختند و پرسیدند :

شیخ را کجا میبرید ؟گفت :

شهربانی . گفتند: حق ندارید کسی را از صحن جلب کنید .
دعوا شد . چند تا از خدام میانجی گری کردند و قرار شد شیخ در کشیک خانه تحت نظر باشد تا
رییس شهربانی بیاید و دعوا را فیصله بدهد. بعضی از مردم که از جلوی کشیک خانه رد می شدند
بهلول را می شناختند . سلام و احوال پرسی می کردند و رد می شدند . روز عاشورای ثانی بود ؛
سالگرد به توپ بستن گوهرشاد توسط روس تزار . دم دم های عصر حرم شلوغ تر شد و تعداد کسانی که از ماجرای بهلول باخبر شدند ، زیادتر. جمعیت زیادی جلوی کشیک خانه جمع شده بودند .
18
خبر دستگیری بهلول به گوش « نواب احتشام » یکی از خدام حرم ، رسید . به ملاقات شیخ رفت و
تازه از دستگیری آیت اله قمی مطلع شد . عصبانی شد و رفت وسط جمعیت .دیگر ترسی از اخراج
نداشت . کلاه شاپویش را برداشت و فریاد زد :
« چهار هزار آدم از چهار تا پلیس می ترسید ؟ حمله کنید و شیخ را آزاد کنید ... نابود باد کسی که
این کلاه بی غیرتی را سر ما گذاشت ... . لعنت به این کلاه ... »
کلاهش را زیر پا له کرد و « یاحسین » گویان حمله کرد طرف حجره مردم هم ریختند و بهلول را
روی دست بردند تا مسجد گوهرشاد.
19
مردم بهلول را روی منبر امام زمان ( عج ) نشاندند رییس اطلاعات شهربانی خودش را به بهلول رساند و گفت حق ندارد منبر رود ،ممنوع است . مردم ریختند سرش و کتکش زدند و از مسجد بیرونش کردند . جمعیت فریاد می زد « مرگ بر شاه .... زنده باد اسلام ... مرده باد کفر ... بر دشمن علما لعنت . »...
بهلول روی منبر سر به زانو فرو برده بود و فکر می کرد . بالا خره مسجد ساکت شد همه منتظر بودند
ببینند بهلول چه می گوید . بهلول ایستاد روی منبر . رو به مردم کرد وگفت :
« برادر ها چرا نظم را به هم زدید ؟ ما این را نمی خواستیم ... لکن کاری که نمی بایست بشود ، شد
... اکنون ما هر قدر پیش مامورین دولت عجز و کوچکی نشان دهیم ، دولت ظالم و جانی دست از سر
ما بر نمی دارد و انتقام رییس شهربانی را می گیرد ... . لهذا وظیفه ما این است که کمر ها را محکم
ببندیم و دست از جان شسته ، برای جهاد دینی حاضر شویم و بکوشیم حضرت آیت اله العظمی آقای قمی را از زندان تهران نجات دهیم . یا همه کشته شویم یا دولت موجود را بر اندازیم ... . اکنون اهالی مشهد بروند مایحتاج یک هفته را آماده کنند ... فردا صبح هر کس با ما یار است ، با هر سلاحی که دارد ، در مسجد حاضر شود تا ببینیم چه باید کرد.»
20
شب وقتی سر وصدا ها از مسجد گوهرشاد بلند می شد، کسانی که بیرون حرم بودند خواستند بیایند تو تا ببینند چه خبر است ؛ اما مامور ها اجازه ندادند . مردم هم سنگ هایی که شهرداری از پایین خیابان کنده بود برداشتند و انداختند سمت مامورها . مامور ها دست به اسلحه بردند . ده – پانزده نفری را کشتند و عده ای را زخمی کردند .
بقیه سواره نظام به خیال اینکه دستور شلیک صاده شده ، شروع کردند به شلیک هوایی . صدای تیر
اندازی در شهر پیچید . مردم از خواب پریدند و هجوم آوردند سمت حرم . اطراف و داخل حرم مملو از
جمعیت جسیر و خشمگین شده بود . پاکروان و دارو دسته اش به خاطر داشتن کلاه شاپو لعن و
نفرین می شدند . مردم ترسشان ریخته بود .
21
اسدی که بی خبر از همه جا از بازدید فریمان برگشته بود ، تازه از ماجرا باخبر شد . خودش را به
زمین و آسمان زد که قضیه بدون خونریزی در حرم تمام شود.
به تلگراف خانه رفت . سیدی از طرف بهلول پیغام آورده بود که ما مثل شما آدم کش نیستیم . اگر
یک افسر با دو تا از معتمدین شهر به مسجد بفرستید ، ما شرایطمان را می گوییم و اگر عمل کنید ،
از تحصن خارج می شویم .
22
اسدی ، یک سرگرد ، متولی مسجد گوهرشاد و «محمود فرخ»، رییس دفتر تولیت آستانه ، را به
مسجد فرستاد تا سخنان بهلول را بشنوند و منتقل کنند . شرایط بهلول برای پایان تحصن این بود:
-1در مشهد هر کس هر کلاه و هر لباسی خواست بپوشد و هر کس خواست عمامه بگذارد.
-2آقای حاج حسین قمی به مشهد بازگردانده شود .
-3کسانی که تلگراف کرده و محبوسند، آزاد شوند .
-4کسانی که امروز اطراف حرم مردم بی گناه را کشتند ، مجازات شوند.
23
اسدی می خواست هر طور شده غائله را ختم به خیر کند . پیشنهاد کرد از ورود افراد به مشهد
جلوگیری شود، نظامی ها هم اطراف آستانه را محاصره کنند و اجازه ورود به کسی ندهند ، اما خروج
را آزاد بگذارند. یک بار خواست بهلول را با چند نفر دیگر در لباس خدام و با قرآن و تسبیح از مسجد
خارج کند که بهلول حاضر نشد .
علاوه بر بهلول، با نواب احتشام هم مذاکره کرده بود . با علمای مشهد هم همینطور؛آقایان آشتیانی ، حاج میرزا احمد آقازاده و سبزواری .چند نفر از علما را به مسجد فرستاد که با بهلول صحبت کنند .
اما ماجرا دیگر از دست بهلول و نواب احتشام خارج بود . رضا خان دستور داده بود « مطبوعی » ،
فرمانده لشگر شرق ، کشور کار را یکسره کند .
24
مطبوعی در به در دنبال کسی می گشت که ماموریت ختم غائله مسجد گوهر شاد را انجام دهد .کسی جرات اهانت به آستان مقدس رضوی را نداشت . حتی به سرهنگ شیخ لی –که سنی بود – پیشنهاد شد این ماموریت را قبول کند ؛ ولی او صریحا گفت « نه ...» ولی آدمهایی مثل قادری همیشه این جور وقت ها حاضر می شدند . پیاده نظام به سر کردگی « سرگرد قادری » وارد میدان شد .
25
عقربه های ساعت به دقایق آخر روز یک شنبه نزدیک می شد .باید ساعت حرم ضربه دوازدهمش را
هم می نواخت تا ... شاه گفته بود تمام متحصنین مسجد محکوم به اعدام اند و باید امشب آستانه و مسجد فتح شود ، حتی اگر ده هزار نفر هم کشته شوند . خودش پای دستگاه تلگراف نشسته بود و کارها را پیگیری می کرد .
مردم در مسجد فریا « یا الله » و « یا علی ، یا علی » سر می دادند . فرخ وارد مسجد شد و با
فریادش زائرانی که بی خبر ، گوشه ای خوابیده بودند را از مسجد بیرون کرد . عده ای از علمای سر
شناس را بیرون بردند که بعدا به خون خواهی آنان قیامی برپا نشود . و در این میان ، متحصنین که
اکثرا از خاوری های اطراف مشهد بودند ، محکم بر عقیده شان ایستاده بودند .
بالاخره ، ساعت دوازده ضربه اش را نواخت .
26
در مسجد شکسته شد . نظامی ها از همه طرف ریختند . مردم را یک جا جمع کردند . عده ای را
تحویل کامیون ها دادند و بردند . هنوز صدای دوازدهمین ضربه ی ساعت در فضای طنین انداز بود که
صدای رگبار مسلسل ها بلند شد . مسلسل ها از بالای بام ها و گلدسته ها جمعیت را درو می کرد . 

همه راه های فرار بسته شده بود . هیچ کس جان سالم به در نبرد ؛ هیچ کس .
27
صدای مسلسل ها که قطع شد ، سکوت وحشتناکی فضای شهر را پر کرده بود . گور های دست
جمعی آماده بود تا شهبدان و مجروحان این فاجعه را در خود جای دهد .
همه را به گور ها سپردند . حتی آنان که با ناله هایشان فریاد زندگی سر می دادند . یکی مظلومانه
فریاد می زد « موره به حضرت رضا ولم کنن ، مو فقط بالم تیر خورده .» کسی توجه نمی کرد هیچ
اثر جرمی نمی بایست باقی می ماند .....
28
قادری با حالتی ترسناک و چشمانی خونین وارد کلانتری شد . مطبوعی وحشت زده پرسید : کشتار
هم شد ؟ قادری جواب داد : خرشان کردم ؛ مثل گوسفند در مسجد و شبستان ها و دار السیاده از
کشته پشته ساختم .
29
از فردای آن روز دستگیری علما و مردم شروع شد . سید یونس اردبیلی و آقا زاده فرزند ملا محمد
زاده و بیشتر از 30نفر از علما دستگیر شدند . شهر تقریبا حکومت نظامی بود و مردم فقط با مجوز
اجازه ورود و خروج داشتند .
آقا زاده اول به حبس طولانی مدت محکوم شد و بعد به اعدام . اما بعد از اعتراض علمای نجف از
اعدامش صرف نظر شد . بعد از زندان در منزلش تحت نظرش گرفتند و سال 1316وقتی بیمار بود
توسط پزشک احمدی به شهادتش رساندند .
30
با دستگیری علمای مشهد ، رضا خان با یک تیر دو نشان زده بود . هم از مخالفان اوامر همایونی زهر
چشم گرفته بود و هم حوزه علمیه مشهد را تعطیل کرده بود . عده ای از علما و روحانیون قبل از
حادثه وعده ای بعد از آن دستگیر ، زندانی یا تبعید شدند . سه سال طول کشید تا این افراد به تدریج
آزاد شدند . عملا کسی نمانده بود که حوزه را اداره کند ؛ مدرسه های علمیه را هم به مدرسه های
نوین تبدل کردند . مرکز بزرگ علمی و فقهی ایران حالا از رونق سابقش افتاده بود .
31
نواب احتشام و بهلول بیشتر از همه در رهبری قیام گوهر شاد نقش داشتند . بهلول شب کشتار ، فرار کرده بود . او از چنگ نظامیان حکومت به افغانستان گریخت و تا سال 1325آنجا ماند . در افغانستان هم مدتی در بدترین شرایط زندانی بود تا اینکه با تلاش استاندار سمنان آزاد شد و به ایران برگشت .
نواب که تا لحظه واقعه در مسجد بود ، در حمله نظامیان زخمی شد . او را بازداشت گردند . یک
محاکمه نمایشی درست کردند و به زندان و بعد هم به تبعید در ساوه محکومش کردند . چون حق
ورود به مشهد را نداشت ، بعد از تمام شدن محکومیتش در تهران ماند . بعد ها خاطراتش از گوهر
شاد در مجله پرچم اسلام چاپ شد .
32
نواب احتشام در باره ی قیام گوهر شاد در مشهد می گوید :
«در این مرکز دینی ، با کمال قدرت ، نقشه های شوم دولت اجرا می شد . ترویج فحشا و منکر ،
تشویق جامعه به استقبال فضایح و رذائل ، توهین به شئون مذهبی ، تحمیل مالیات های طاقت فرسا و وصول آن با طرز فجیع و شرم آور ، ممنوع شدن مردم از برگزاری مجالس وعظ و سوگواری ، حبس تقاضا کنندگان و تبعید وعاظ ، شدت مظالم بی پایان مامورین دولت شقی ، یاس جامعه از بهبود اوضاع ، بیداری آن ها نسبت به آینده و تشخیص بی پناهی خود و مهمتر از همه موضوع کلاه شاپو و امر حجاب که در آن واحد با تمام طبقات از عالی و ادنی اصطکاک داشت
...... رقابت پاکروان ، والی خراسان ، تولیت آستانه ، هم در این نهضت اثر شومی داشت .»
33
4روز بعد یعنی 24تیر 1314وزارت داخله اعلامیه ای در روزنامه ها منتشر کرد :
« بر طبق راپورت واصله از ایالت خراسان ، شب نوزدهم شیخ بهلول نامی که سوء سابقه او در شرارت فساد معلوم و سابقا تحت تعقیب نیز واقع شده بود در مشهد مقدس جمعی از عوام ساده لوح را در مسجد به عنوان موعظه کرده و دو سه روز این عمل را مداومت داد و اراذل و اوباش را دور خود جمع کرد و عنوان کلاه و لباس را پیش کشید و یاوه سرائی ها نمود و کار را به هتاکی رسانید . مامور انتظامات خواستند بدوا به ملایمت و نصیحت او را از این رفتار و گفتگو ها ی خلاف و مفسده آمیز باز دارند . مساعی آن ها ثمری نبخشید . بیم اختلاف نظم رفته و مردم از این جهت اظهار نگرانی نموده اند . مامورین انتظامی در صدد تفرقه بر آمدند ولی افراد مذبور مقاومت نموده و مامورین نظمیه را مورد حمله قرار دادند و بعضی از آنها را مجروح و مقتول نمودند . مامورین ناچار از نظامیان استمداد
کردند .اشرار برر آن ها ستیزه نمودند و آلات ضربه و قتل را که همراه داشتند . به کار بردند . نظامیان
هم مجبور شدند با استمال اسلحه گرم حفظ نظم را به آن ها الزام نمایند . در نتیجه اراذل و اوباش
که باعث این بی نظمی شده بودند ، بعضی گرفتار و بعضی متفرق شدند . ولی متاسفانه شیخ بهلول که مفسده را بر پا کرده بود ، موفق به فرار شده است . امنیت و انتظامات کاملا بر قرار گردید . فعلا نظمیه مشغول تعقیب و کشف حقایق می باشد .
34
دو هفته بعد از کشتار گوهرشاد ، سرهنگ نوایی به مشهد فرستاده شد تا ته و توی ماجرا را در آورد ؛
همان رییس سابق شهربانی خراسان که از اسدی هم کینه به دل داشت . نوایی یک گزارش مبهم
نوشت و اسدی را مقصر اصلی این ماجرا نشان داد . پاک روان هم تشویقش کرد از طرفی دیگر هم
گوش شاه را پر کرده بودند که اسدی در خراسان قدرت زیادی دارد و به فکر تصاحب سلطنت است .
شاه به اسدی مشکوک شد و دستور داد بیشتر تحقیق کنند . سرهنگ نوایی هم از ترس ، کلی مدرک جور کرد و پرونده کاملی علیه اسدی درست کرد.
دستور عزل و بازداشت اسدی صادر شد . او را چهار آذر دستگیر کردند و در عرض چند روز حکم
اعدامش رادادند.
35
بچه های اسدی دست به دامن فروغی نخست وزیر وقت شدند . فروغی، پدر زن یکی از پسر های
اسدی بود . قول داد هر طور شده شاه را راضی کند از اعدام پدرشان صرف نظر کند . آن شب تا صبح
بیدار ماندند و خدمات اسدی را لیست کردند و چند نظم و نثر فصیح هم ضمیمه اش کردند .
صبح زود فروغی رفت کاخ شاه . رضا خان بر خلاف همیشه فروغی ، معلم عزیز و صمیمی همیشگی
اش را به حضور نپذیرفت . بعد از ظهر هم تا چشمش به فروغی افتاد چند چیز را بهانه کرد و حسابی
به او توپید .
فروغی هم دلش را به دریا زد و از اسدی گفت . از اینکه بیگناه است و برایش پاپوش دوخته اند و لایق
اعدام نیست و... . شاه عصبانی شد؛ شروع کرد حکم دادگاه اسدی را بلند بلند خواندن و بعد فریاد زد :
« باز هم دفاع می کنی ؟ باز هم شفاعت می کنی ؟ برو خانه ات . دیگر لازم نیست اینجا بیایی . »
وقتی فروغی داشت ماجرا را در خانه تعریف می کرد ، روزنامه اطلاعات 10آذر 1314را به دستش
دادند که نوشته بود : « فروغی رییس الوزرا ، به واسطه علت مزاج استعفای خود را در پیشگاه اعلی
حضرت همایونی تقدیم نموده است . »
36
بین الطلوعین شنبه 29 آذر 1314اسدی را جایی خارج از شهر مشهد تیر باران کردند . روز نامه ها
بدون اینکه حتی کلمه ای به واقعه گوهرشاد اشاره کنند ، نوشتند : « ولی اله خان اسدی به جرم
توطئه و قیام علیه استقلال و موجودیت کشور اعدام شد ».
37
بعد از برکناری فروغی ، رضا شاه محمود جم ، وزیر کشور فروغی را مامور تشکیل کابینه کرد و دستور
داد از کابینه فروغی استفاده کند نیم ساعت بعد کابینه معرفی شدند . بعد از مراسم معرفی ، رضا شاه جم را خواست و ماموریت اصلی دولتش را به او ابلاغ کرد . رضا خان گفت : « این چادر چاقچور ها را چطور می شود از بین برد ؟ نزدیک دو سال است که موضوع کشف حجاب سخت فکر من را مشغول کرده . از وقتی به ترکیه رفتم و زن های آنان را دیدم که پیچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مرد هایشان در کار های مملکت به آنها کمک می کنند دیگر از هر چه زن چادری است بدم
آمده است . اصلا چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت است . درست حکم یک دمل را دارد که باید
با احتیاط به آن نیشترزد وآن را ازبین برد.»
بعد از مدتی گفتگو با جم ، تصمیم گرفته شد که کشف حجاب از خود دربار شروع شود و افتتاحش
در مراسم دانشسرای مقدماتی دختران باشد.
38
روز ننگین 17دی رسید . با هماهنگی دولت ، زنان برای اولین بار بدون حجاب و با کلاه در مراسم
فارغ التحصیلی دانشسرای مقدماتی دختران حاضر شدند رضا شاه همراه همسر و دخترانش آمد ،
دستور کشف حجاب را رسما اعلام کرد و مفصل درباره حقوق زنان سخنرانی کرد :
« ... شما خانم ها این روز را بزرگ بدانید و از فرصت هایی که دارید برای ترقی کشور استفاده نمایید
شما خواهران ودختران من تربیت کننده نسل آینده خواهید بود و شما هستید که می توانید آموزگاران خوبی باشید ... » .
بعد از سخنرانی ،در میان جمعیت قدم زد ، خانم ها را بر انداز کرد و گفت : « لباس ها و آرایش ها
خوب است . حیف نیست که زن خود را قایم کند و از جامعه بگریزد ؟ عیب لباس ها را خودتان به
تدریج بر طرف کنید . برای اول کار خیلی سلیقه به خرج داده اید ! »
و وقتی می خواست سوار اتومبیل شود به جمع گفت : « این قبیل جلسات باید بیشتر تکرار شود تا
خانم ها بیشتر عادت کنند » .
39
چادر به زور از سر زن ها کشیده شد . زنانی بودند که از این فرصت برای هوسرانی و مدپرستی شان
استفاده کردند . خیلی ها هم که به اجبار تن به این دستور داده بودند ، از سر و ریختشان می شد
فهمید که در چه حالی هستند ؛ لباس های آشفته ، دست و پا گم کردن های مدام ، ... اما خیلی از
زن ها در طول چند سال ممنوعیت حجاب ، ترجیح دادند از خانه بیرون نیایند.
بعضی مرد ها زنانشان را طلاق دادند حتی عده ای از خود درباریان نتوانستند این وضع را تحمل کنند
و برای حفظ عفت خانواده شان به اروپا رفتند . کشف حجابی که قرار بود مقدمه ترقی شود عده ای را به تباهی کشانده بود و عده ای را از قبل هم محدود تر کرده بود.
40
بین مثلا نمایندگان مردم در مجلس شورای ملی ، از کشتار مردم بی گناه در مسجد گوهر شاد فقط
دو بار حرفی به میان آمد ، یک بار نه سال بعد و بار دوم ، یازده سال بعد . دفعه اول مهر ماه 1326
بود که قوام می خواست برای کابینه اش رای اعتماد بگیرد و محمود جم ، وزیر کشور فروغی در زمان
فاجعه گوهر شاد ، را به عنوان وزیر جنگ به مجلس معرفی کرد . آن جا یکی از نمایندگان مخالف جم
، به جنایت گوهر شاد در زمان وزارت جم اشاره کرد .جم همان حاکم اسبق خراسان بود که با اسدی
سر خیابان کج به لج افتاده بود .
دفعه دوم هم خرداد 1328بود ؛ زمان محمد رضا شاه که مجلس می خواست با دوفوریت طرحی را
تصویب کند که به موجب آن ، به رضا شاه لقب « کبیر » داده شود . آنجا بود که حسین مکی به
عنوان نماینده مخالف به خود اجازه داد به کشتار رضا شاه در گوهر شاد اشاره ای بکند .
بعد از مرگ رضا خان ، فرزندان اسدی از فرصت استفاده کردند و پرونده ی پدرشان را دوباره باز
کردند ، آن ها علیه نوایی که مسئول تحقیق پرونده پدرشان بود ، شکایت کردند . دادگاه ، نوایی را به
جرم پرونده سازی برای اسدی و زجر و شکنجه مرحوم آقازاده و چند نفر دیگر از علما و معتمدین
مشهد به پنج سال زندان محکوم کرد .
نوایی در زندان مرد . چند نفر دیگر هم به خاطر فاجعه گوهر شاد محکوم و زندانی شدند ؛ ولی هیچ
کس برای عاملان اصلی ماجرا مثل قادری ، بیات ، مطبوعی ، پاکروان ، محمود جم ، خود رضا خان و
نظریه پردازان ترقی و تجددش پرونده ای تشکیل نداد ... .

روز شمار واقعه

/4اردیبهشت / 1305تاج گذاری رضاخان
/7اردیبهشت / 1307ارائه لایحه اتحاد لباس توسط علی اکبر داور به مجلس
/6دی/ 1307ارائه طرح اتحاد لباس در مجلس شورای ملی
/7دی / 1307تصویب طرح اتحاد لباس در مجلس شورای ملی
/10دی / 1307تایید مصوبه اتحاد لباس توسط رضا شاه
بهمن / 1307تهیه نظام نامه اتحاد لباس در هیات دولت
/1فروردین / 1308اجرای قانون اتحاد لباس در شهر ها
/1فروردین / 1309اجرای قانون اتحاد لباس در روستاها
/13خرداد / 1312مسافرت رضا شاه به ترکیه و دیدار از آن کشور
/1فروردین / 1314دستور تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو
فروردین / 1314حادثه مدرسه شاپور در شیراز در حضور وزیر معارف وقت
خرداد/ 1314حادثه میدان جلالیه تهران با حظور رییس الوزرا
/9تیر / 1314سفر آیت الله قمی به تهران در اعتراض به تغییر کلاه
/15تیر / 1315حصر آیت الله قمی در باغ سراج الملک شاه عبد العظیم
/17تیر / 1314تلگراف متشخصین مشهد به شاه جهت آزادی آیت الله قمی
/18تیر / 1314ورود محمد تقی بهلول گنابادی به مشهد و سنگیری او
/18تیر / 1314حمله مردم به کشیک خانه ، آزادی بهلول و تحصن در صحن
/19تیر / 1314حمله ماموران و کشته و زخمی شدن مردم
/20تیر / 1314تغییر مکان متحصنین از صحن به مسجد گوهر شاد
/20تیر / 1314دستگیری 8 نفر از روحانیون برجسته مشهد
/20تیر / 1314پیوستن عده ای از خاوری ها و بربری ها به متحصنین
/20تیر / 1314دستور دستگیری و تحصن مسجد گوهر شاد از طرف رضا شاه
/21تیر / 1314سرکوب تحصن توسط نظامیان و دستگیری افراد موثر
/23تیر / 1314اعزام 8 نفر از روحانیون برجسته مشهد به تهران
/23تیر / 1314اعزام سرهنگ جهانسوزی به مشهد جهت بررسی حادثه
/24تیر / 1314اعلامیه وزارت داخله در مورد حادثه مشهد
/24تیر / 1314اعزام نواب احتشام و چند متحصن دیگر
/27تیر / 1314اعزام 17نفر از طلاب موثر در حادثه مشهد به سمنان
/31تیر / 1314نصب محمد رفیع نوایی به ریاست نظمیه شرق (خراسان)
/4مرداد / 1314ورود سرهنگ نوایی به مشهد
/12شهریور/ 1314اعلام عفو عمومی
/17شهریور / 1314آزادی 8نفر از روحانیون اعزام شده به تهران
/17آبان / 1314دستگیری آیت الله آقازاده در پی پرونده سازی های نوایی
/4آذر / 1314دستگیری اسدی در پی پرونده سازی های نوایی
/10آذر / 1314سقوط دولت فروغی در پی خواهش وی برای آزادی اسدی
/29آذر / 1314اعدام اسدی در مشهد
/3خرداد / 1315صدور رای دادگاه بدوی در باره حادثه متهمان مشهد
/11شهریور / 1315نقض رای دیوان حرب بدوی در مورد متهمان حادثه مشهد
/10خرداد / 1316تشکیل دیوان حرب ثانی برای رسیدگی به متهمان حادثه
/20مهر / 1316آزادی 5نفر دیگر از روحانیون بازداشت شده حادثه مشهد
/26دی / 1316در گذشت مشکوک آیت الله آقا زاده در تهران
/6بهمن / 1316صدور رای دیوان حرب ثانی در باره متهمان حادثه مشهد
/28خرداد / 1317آزادی همه متهمان حادثه مشهد به جز نواب احتشام
/8تیر / 1317تبعید نواب احتشام به ساوه
/15آذر / 1323شکایت وراث اسدی از نوایی
/17آبان / 1324تشکیل دادگاه محاکمه نوایی و محکومیت وی
آبان / 1358تشکیل دادگاه محاکمه ایرج مطبوعی فرمانده لشگر خراسان در زمان حادثه مشهد و محکومیت وی

 

آیة الله فقیه سبزواری ، از پیشتازان مبارزه با کشف حجاب

 

آیة الله فقیه سبزواری ، از پیشتازان مبارزه با کشف حجاب

در پی تهاجم فرهنگی رژیم شاه و مزدور پهلوي به سـنگر حجاب و پوشـش زن مسـلمان به پشـتوانه اسـتعمار غرب، مراجع بزرگ تقلید ایسـتادند و موضع صـریح خویش را اعلان داشتند. در مشهد آیات عظام همچون آیت االله شـیخ هاشم قزوینی و میرزاحسـین فقیه سبزواري و سـیدیونس اردبیلی و شـیخ علی اکبر نهاوندي و شـیخ آقابزرگ شـاهرودي و شـیخ ابوالحسن شـیرازي و شـیخ حسن کاشـی و ... در این نهضت بزرگ شـرکت داشـتند و به پشتیبانی همین امر انبوه جمعیت مردم مسـلمان و زنـان آزاده روزي در مسـجد وکیـل شـیراز جمـع شدنـد و روزي در صـحن مطهر حضـرت معصومه سلام الله علیها ؛ و روزي هم در مسـجد جـامع گوهرشـاد مشـهد در جوار بارگاه ملکوتی علی بن موسـی الرضا علیه السلام اعتراض خویش را به سـیاست هاي  طاغوت در زمینه حجاب زدایی اعلام داشـتند.



دانلود

کتاب کشف حجاب در آیینه تجدد طلبی و متجددان تاریخ معاصـر

 

 

دانلود فایل واقعه گوهرشاد به روایت مجله " شهرارا "

 

دانلود 

 

واقعه گوهر شاد ، تیرماه 1314

و

نقش مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

به عنوان شاهد واقعه و عنصر فعال در این حادثه

 

 

 

دانلود فایل واقعه گوهرشاد به روایت مجله " شهرارا "

نگاهی به واقعه مسجد گوهرشاد در تیرماه 1314

 

نگاهی به واقعه مسجد گوهرشاد در تیرماه 1314

 

 به مناسبت سالگرد واقعه گوهرشاد در تیرماه 1314

 

شناخت شخصیت واقعی و خدمات ارزنده  علمی ، اجتماعی ، فرهنگی و عمرانی مرحوم حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری رحمة الله علیه ، مستلزم شناخت دقیق دوره تاریخی بسیار سخت و پیچیده سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ایران و خصوصا مشهد  از سال 1300 تا سال 1345 هجری شمسی می باشد که حادثه مسجد گوهرشاد مشهد درتیرماه سال 1314 هجری شمسی یکی از پیامدهای همان اوضاع نابسامان کشور در طول نزدیک به نیم قرن پس از انقلاب مشروطه می باشد .

مورخین بسیار ، پس از وقوع حادثه مسجد گوهر شاد مشهد و خصوصا پس از انقلاب اسلامی ، در پژوهش های مختلف و متعدد ، این حادثه را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و اقدام به انتشار کتاب های کم حجم و پر حجم بسیار کرده اند و خاصه ، در سال های اخیر ، بسیاری از پایگاه های مجازی در فضای اینترنت ، به این مهم پرداخته اند .

مرحوم فقیه سبزواری به عنوان یکی از عالمان و فقیهان آن دوره و عهده دار مرجعیت و زعامت حوزه علمیه مشهد در بازه زمانی چهل سال ، حاضر و ناظر در صحنه غوغای مسجد گوهرشاد بوده و تلاش بسیار کرده است که از خونریزی مردم بی گناه جلو گیری شود و اکثر مورخین ، از معظم له ، در مقام استناد ، یاد کرده اند .

مرکز بررسی اسناد انقلاب اسلامی ، متن دست نوشته و خاطرات مرحوم فقیه سبزواری از آن حادثه را به عنوان یک سند با ارزش ، به نقل از کتاب " مکارم الاثار " مرحوم معلم حبیب آبادی درپایگاه خود آورده است که در انتهای این فایل ، خواهید دید .

جناب آقای دکتر یوسف متولی حقیقی ، استاد دانشگاه ، پژوهشی پیرامون تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی مشهد ، از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی انجام داده اند که در جلد اول کتاب " تاریخ معاصر مشهد " ، از انقلاب مشروطه تا شهریور 1320 را بررسی و به ابعاد و زوایای گوناگون و تبعات مختلف حادثه گوهرشاد ، از صفحه 277 تا 307 این کتاب پرداخته اند که عینا ، تصویرهمان صفحات ، در این فایل منعکس شده است .

علاقمندان می توانند با مراجعه به این کتاب و کتاب های مشابه تاریخی و جراید و مطبوعات ، وقایع مشهد از سال 1305 تا 1345  ، سال رحلت مرحوم فقیه سبزواری را مطالعه کنند تا با تنگناها و شرائط تلخ و ناگوار سیاسی و اجتماعی دوران چهل ساله حضور و فعالیت نفس گیر و طاقت فرسای مرحوم فقیه سبزواری که به ارائه خدمات ماندگار از سوی آن عالم خدمتگزار در مشهد و شهرهای دیگر و حتی خارج از کشور انجامید ، آشنا شوند .

سید محمد فقیه سبزواری

 

دانلود فایل نوشته های دکتر یوسف متولی در کتاب تاریخ معاصر مشهد و روایت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به عنوان شاهد و فعال صحنه 

نگاهی متفاوت به نقش حاج آقا حسین قمی ‌در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران

 

 

نگاهی متفاوت به نقش حاج آقا حسین قمی ‌در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران

 

 

استاد جلالی در گفتگو با «اجتهاد» مطرح کرد؛

نگاهی متفاوت به نقش حاج آقا حسین قمی ‌در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران

 

اگر قیام و نهضت مسجد گوهرشاد به دست بزرگانی چون حاج آقا حسین قمی‌ یا میرزا محمد آقازاده تا پایان رهبری می‌شد، کمتر به خشونت کشیده می‌شد و مردم کمتر آسیب می‌دیدند. آنها می‌توانستد جوری این حرکت بزرگ را اداره کنند که آسیب کمتری به نفوس مردم می‌رسید.

 

به گزارش شبکه اجتهاد، آیت‌الله العظمی‌حاج آقا حسین طباطبائی قمی‌ از مراجع وارسته‎ای است كه از لحاظ علمی‌ در جایگاه بالایی قرار دارد. نام او همیشه به عنوان رهبر قیام علیه کشف حجاب رضاخان در مشهد یاد می‌شود و در مقاطع مختلف بخصوص در دوران خفقان رضاخانی با حضور در صحنه‎های مختلف سیاسی بخوبی نشان داد که مرجعیت شیعه هموراه عدالت خواه و ظلم ستیز بوده است. 
از این رو به مناسبت سالروز رحلت این فقیه اخلاق‌مدار، استاد غلامرضا جلالی دانش آموخته حوزه علمیه مشهد، معاون پژوهشی بنیاد پژوهش‌های اسلامی‌ و معاون سابق پژوهشی مركز اسناد انقلاب اسلامی‌ خراسان، در گفتگو با خبرنگار اجتهاد به تبیین و بررسی دوره‎های مختلف زندگی و ابعاد اخلاقی، سیاسی، مبارزاتی و علمی‌ آن مرجع و فقیه بزرگوار پرداخته است. متن کامل این گفتگو از منظر خوانندگان فرهیخته می‌گذرد.

اجتهاد- زندگی فقها و مراجع از جهات مختلف علمی، اجتماعی و سیاسی قابل بررسی است، در زندگی آیت‌الله حاج آقا حسین قمی‌‌ کدام وجه پررنگ‌تر بوده است؟
استاد جلالی- مرحوم آیت‌الله حاج آقا حسین قمی‌ یکی از بزرگترین شخصیت‌های علمی‌ و فقهی خراسان در اواخر قرن گذشته است و ایشان فوق العاده به مباحث حوزوی تسلط داشت و بیشتر متن‌های درسی را حفظ بود. متن را بدون مراجعه تدریس می‌کرد و از لحاظ حافظه بسیار قوی و استثنایی بود. آیت‌الله قمی‌ هم ‌نزد اساتید بزرگی درس خوانده بود و هم شاگردان بزرگی را تربیت کرد، به گونه‌ای که بعداز رحلت ایشان در خراسان شخصیت‌های پرآوازه‌ حوزه به نوعی از مکتب فقهی ایشان بهره برده بودند.
ایشان در گفتار خودش بسیار محتاط بود و با دقت کلمات را طوری بیان می‌کرد که از حد اعتدال و بیان واقعیت خارج نشود و اگر غلو می‌شد کلمات خود را آنقدر قید می‌زد تا مقصود خود را بدون زیادت و نقصان به مخاطب بیان کند.
در بحث بیت‌المال خیلی دقت داشت و کوچکترین خطایی در ذهن کسی نسبت به ایشان وجود نداشت. این همه نفوذ و موقعیت را ما در کمتر کسی سراغ داریم. ایشان از لحاظ اخلاقی و دقت در بحث علمی‌‌ و عملی اسوه بود. در بعد اجتماعی تاثیرات قابل توجهی داشت و قبل از آیت‌الله میلانی ایشان موثرترین فرد به همراه مرحوم آیت الله میرزا محمد آقازاده در جریانان حوزه مشهد در حد فاصله مشروطه و نهضت گوهرشاد تلقی می‌شود.

اجتهاد- نام میرزا محمد آقازاده کمتر به گوش رسیده ایشان هم جزو علمای مشهد بودند؟
استاد جلالی- بله، ميرزا محمد در سال 1325 هـ. ق و پس از به توپ بسته شدن مجلس بود كه به دستور پدر خود مرحوم آخوند ملا محمدکاظم خراسانی به مشهد وارد شد. همه مؤسسات دولتي و خصوصي و بازار به منظور تجليل از شخصيت ايشان تعطيل كردند و انبوه مردم شهر خود را آماده استقبال كردند. عده‌ای با مكاری و كجاوه تا نيشابور و عده‌ای تا شريف آباد و طرق رفتند و زنان از مزرعه گل ختمی تا صحن امام رضا (ع) بين استقبال كنندگان حضور داشتند.
آيت‌الله آقازاده پس از تشرف به آستان قدس رضوی (ع) به منزلی رفتند كه در كوچه سرحوضان پايين خيابان، از طرف حاج عبدالرحيم صراف و حاج مجلل التوليه و امين‌الشريه و حاج محمد جعفر يزدی كه همه از مبارزين برجسته شهر بودند، تهيه شده بود.
در حدفاصل 1285 تا 1314 شمسی قریب بر 30 سال، مرحوم آقازداه و آیت‌الله حاج آقا حسین قمی‌ در شمار گردانندگان فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خراسان شمرده می‌شوند. هرچند آن دو، دو سرنوشت متفاوتی داشتند. متفاوت از این نوع که مرحوم میرزا محمد خیلی در نهضت گوهرشاد دخالتی نکرده بود و البته مشورت‌های خردمندانه‌ای به مراجعین در آن جریان داده، ولی به خاطر عنادی که دستگاه سیاسی نسبت به نفوذ ایشان در خراسان داشت دستگیر شد و ماه‌ها شکنجه و نهایتا به شهادت رسید و حاج آقا حسین قمی‌ هرچند آغازگر حرکت بود و مواضع روشنی را در مقابل رضا شاه در مسئله کشف حجاب گرفت اما عملا بعد از مهاجرت به تهران که به قصد گفتگو با رضا شاه اتفاق افتاد و می‌خواست رضا شاه را متقاعد کند؛ مجبور شد ایران را ترک کند. در حقیقت واقعه گوهرشاد به عهده کسانی افتاد که آغازگر نبودند.

اجتهاد- پس سرآغاز قیام مسجد گوهرشاد در واقع آیت‌الله قمی‌ بوده است؟
استاد جلالی- گفتیم که آغازگر نهضت ایشان بودند، اخلاص و تقوا مرحوم حاج آقا حسین قمی‌‌ را قلباٌ قبول داریم و اینکه در خدمت مردم بود و با دولت‌های غربی در ایران معارضه می‌کرد و خیلی هم زحمت کشید و مروج آداب و احکام اسلامی‌ در بین مردم بود، ولی در عین حال خطاهایی هم بوجود آمد، مثلا اگر حاج آقا حسین قمی‌ می‌دانست با سفر ایشان به تهران، در مشهد چه پیش خواهد آمد، شاید ترچیح می‌داد که به تهران نرود.
ازنظر من مرحوم میرزا محمد آقازاده به لحاظ سیاسی پخته‌تر از مرحوم حاج آقا حسین قمی‌‌بود.
 در پرونده گوهرشاد که به عهده شهربانی بوده و امروزه در مرکز اسناد نگهداری می‌شود، تمایز دو دیدگاه مرحوم آقازاده و حاج آقا حسین بوسیله مامورین شهربانی‌ باز تاب یافته است. خفیه نویس شهربانی که با بیت مرحوم آقازداه ارتباط داشته، حرف‌های ایشان نسبت به حاج آقا حسین را شنیده و در سند دقیقی گزارش کرده است. این اسناد روایتگر تجلیل مرحوم آقازاده از حاج آقا حسین است، ولی مرحوم میرزا محمد آقازاده این نکته را نیز گفته است که "حاج آقا حسین آدم سریع التاثیری است". این عین عبارت مرحوم آقازداه است. تاثیرپذیر بودن از نظر مرحوم آقازاده فرد را به واکنش‌های تند و پیش بینی نشده می‌‌تواند بکشاند و این امر می‌تواند پیامدهای ناگواری داشته باشد.
اگر بخواهیم در واقعیت‌های آن زمان دقیق‌تر قرار بگیریم، بیشتر علما و روحانیون مشهد با شناخت خود از رضا خان و بر اساس آن تجربه و سنت‌ها، دوست نداشتند با او روبرو شوند؛ آنها می‌خواستند بگونه‌ای مسائل پیش رود که احترام مرجعیت نشکند و حوزه تخریب نشود و بتوانند در دراز مدت روی رضا خان تاثیر بگذارند. علمای برجسته حوزه احتیاط را بیشتر می‌پسندیدند. ولی آنچه ما از اسناد می‌فهمیم این است که قضایا طوری پیش می‌رود که زمام از دست حاج آقا حسین خارج می‌شود. ایشان به قصد متقاعد کردن رضا خان به تهران می‌رود، اما دیداری صورت نمی‌گیرد و ایشان مجبور می‌شود از ایران به عتبات برود، در نتیجه زمام امور به دست شیخ بهلول می‌افتد.

اجتهاد- علمای مشهد در نبود حاج آقا حسین قمی‌ در رابطه با قیام گوهرشاد چه نقشی داشتند؟
استاد جلالی- مسائل بیشتر با گردانندگی شیخ بهلول پیش ‌رفت. ایشان در عمل به کس دیگری اجازه دخالت نداد و دیدار علما با ایشان درگوهر شاد و درخواست برای عدم دخالت با موافقت او همراه نبود. ایشان می‌گفت مرجع من حاج آقا حسین قمی‌ است و شما مرجع من نیستید تا از شما پیروی کنم. این بود که نهضت گوهرشاد برای حوزه مشهد به قیمت بسیار سنگینی تمام شد. تمام حوزه خراسان و مشهد از هم متلاشی شد، علما بازداشت و برخی مجبور به مهاجرت شدند. مدارس به سرباز خانه و اسطبل تبدیل شد. مدرسه نواب با آن عظمت تبدیل به سرباز خانه شد. مرحوم میرزا محمد آقازاده، مرحوم سید یونس اردبیلی و مرحوم آیت‌الله سید عبدالله شیرازی، مرحوم علمی ‌‌و دیگر بزرگان بازداشت شدند.
در صورتی که قبل از این واقعه ما یکی از دوره‌های مشعشع تاریخ علم حوزه خراسان را در مشهد شاهد بودیم. ادبیات، علومی‌ چون فقه و فلسفه و عرفان در این حوزه تدریس می‌شد و دانشمندان بزرگی در هر رشته‌های در این حوزه حضور داشتند. اما بعد از جریان قیام گوهرشاد در تاریخ علمی‌ حوزه مشهد گسست ایجاد شد و جبرانش این گسست به این راحتی امکان پذیر نبود. بعد از چندین دهه مهاجرت مرحوم آیت‌الله میلانی، توانست برای بار دیگر حیات و حرکت را در دوره پهلوی دوم به حوزه مشهد باز گرداند.
اگر قرار بود این قضیه به صورت متعارف و منطقی حل شود شاید روشی را که مرحوم آقازده دنبال می‌کرد مخصوصا هنگامی‌ که حاج آقا حسین قمی ‌‌هم در ایران نبود، واقع بینانه‌تر بود و پی آمدهای منفی کمتری داشت. البته حاج آقا حسین در سال 1323 در زمان پهلوی دوم به مشهد برگشت و با استقبال علما و مردم مشهد مواجه شد. در آن زمان بخاطر برخی شرایطی که رژیم پهلوی با آن روبرو بود، مجبور شدبعضی از منویات حاج آقا حسین را اجرا کند. 

اجتهاد- به نظر شما پس رژیم رضا خان؛ در خلأ نبود آیت‌الله قمی ‌از فرصت استفاده کرده و باعث این وقایع وحشتناک شد؟
استاد جلالی- اگر روش مرحوم آقازاده دنبال می‌شد بحث به اینجا هم نمی‌کشید که حاج آقا حسین به تهران برود. ایشان این پیامد‌ها را پیش بینی می‌کرد.

اجتهاد- مرحوم آقازاده چه نظری داشت؟
استاد جلالی- آقازاده مشروطه را با تمام حجمش لمس کرده بود، سیاست انگلیس را می‌شناخت و در جریان مشروطه روش‌های انگلیس را در ایران شناسی کرده بود و نیاز داخلی را می‌دانست و ریشه‌های روی کار آمدن رضاخان را می‌شناخت به همین خاطر منتظر فرصت‌های مناسب‌تری بود. ایشان رژیم را در موقعیتی نمی‌دانست که بشود در آن تاثیر گذاشت. می‌گفت باید طوری پیش رفت و زمان را مدیریت کرد که پهلوی سوء استفاده نکند.
رژیم که از توانایی‌های آقازاده آگاه بود، از نبود حاج آقا حسین و آشفتگی که به وجود آمده بود، بهره برداری کرد و مستقیم رفت سراغ آقازاده و اسدی، درحالی که اصلا ایشان در نهضت دخالت نکرده بودند و از کسانی را قربانی گرفت که می‌توانستند مسائل را مدیریت کنند
چنین بود که قرائت مرحوم آقازاده از اوضاع مطرح نشد و در پس پرده‌ها باقی ماند، افراد که تحریک شده بودند اطراف بهلول را گرفتند. این قضیه از دست شخصیت‌های برجسته و جهان دیده حوزه خارج شد و طرفداران بهلول شخصیت‌های روحانی را به زور به مسجد می‌بردند. درگزارش مرحوم آیت‌الله فقیه سبزواری آمده است "من تمارض کردم با این حال مرا برداشتند و سوار بر گردنشان کردند و بردند بالای منبر گذاشتند و من که نمی‌توانست کاری انجام ده فقط به مردم دعا کردم ".
ما امروزه به عنوان کسانی به لحاظ تاریخی این نوع وقایع رابررسی می‌کنیم، نباید از کنار حوادث بی تفاوت بگزریم و فکر کنیم فقط نقل این حواث غرض ما را تامین می‌کند. ما باید از تاریخ درس بیاموزیم و از خود بپرسیم آیا تنها به همین روش مسائل می‌توانست اتفاق می‌افتاد؟ آیا راه‌های دیگری وجود نداشت؟ به نظر می‌رسد می‌‌شد طوری عمل کرد که یکپارچگی علما محفوظ می‌ماند تا رژیم نتواند به نفع خود بهره برداری کند و مردم را به کشتار برساند. و در پی آن صدها از نفر روحانیون خلع لباس شوند، تعداد زیادی به شهادت برسند و حوزه به تعطیلی کشیده شود.

اجتهاد- نقش رژیم پهلوی در این مسائل چقدر است؟
استاد جلالی- البته هیچ تردیدی نیست همه این جنایت‌ها را رژیم پهلوی درجهت سرسپردگی خود نسبت به جهان غرب انجام داد و تردیدی نیست که روحانیت منشا این قیام بود. و این قیام توانست چهره پهلوی را به مردم نشان دهد، با این حال اگر قیام به دست بزرگانی چون حاج آقا حسین قمی‌ یا میرزا محمد آقازاده تا پایان رهبری می‌شد، کمتر به خشونت کشیده می‌شد و مردم کمتر آسیب می‌دیدند. آنها می‌توانستدجوری این حرکت بزرگ را اداره کنند که آسیب کمتری به نفوس مردم می‌رسید. پس از سرکوبی این حرکت تمام عزاداری‌های مردم تعطیل و فسق و فجور در شهر زیاد شد. بعد از 6 سال ارتش سرخ نیز به مشهد آمد و به دین مردم اهانت می‌کرد. اگر این واقعه به این نحو اتفاق نمی‌افتاد، تحولات علمی ‌حوزه مشهد می‌توانست استمرار یابد و ما شاهد خیزش عظیم علمی ‌در حوزه می‌شدیم.

اجتهاد- در پایان اگر صحبتی پیرامون شخصیت مرحوم آیت‌الله حاج آقا حسین قمی‌ دارید بفرمائید.
استاد جلالی- حاج آقا حسین قمی‌ استادی شاگرد ساز بود و خیلی از شخصیت‌های علمی ‌تحت تاثیر شخصیت ایشان بودند و توانسته بود قبل از نهضت گوهرشاد از سال 1285 الی 1314 نزدیک 30 سال با حضور خودشان در حوزه تحولات زیادی را ایفا کنند و به حوزه مشهد سامان بخشد. این همیشه باید خاطرمان باشد. اساتید بعد از جریان نهضت گوهرشاد به دست شاگردان مرحوم حاج آقا حسین تربیت شدند و او توانست شخصیت‌‌های بزرگ حوزه مشهد را از جمله شیخ فاضل قفقازی، حاج آقا بزرگ اشرفی شاهرودی، شیخ مجتبی قزوینی، شیخ هاشم قزوینی، میرزا احمد مدرس یزدی و دیگر بزرگان را پرورش دهد.
 منبع: شبکه اجتهاد
 
 

مشهد پس از واقعه مسجد

 

نویسنده : توسی ، کارشناس و پژوهشگر تاریخ

 

مشهد پس از واقعه مسجد

 

صدور دستور برخورد

رئیس نظمیۀ مشــهد پس از این واقعه و در نخستین ساعات روز   22 تیر در گزارشی تلگرافی به نظمیۀ مرکز نحوۀ پایان بخشیدن به تحصن معترضان در مسجد گوهرشــاد را این گونه شــرح می دهد:

در غائلۀ مسجد، نواب احتشام با چند نفر از محرکین دستگیر. شیخ بهلول مفقود و معلوم نیست جزو مقتولین اســت یا مخفی شده. مأمورین در تجسس. از مأمورین آنچه تاکنون معلوم شــده یک نفر مجروح. راپرت جامع تر، معروض می گردد  .  خود فدوی با کلیه مأمورین حاضر به خدمت .

البته نظمیه یا همان شهربانی مرکز که از شاه دستور نابودی هرگونه مخالفتی را با خواسته های پهلوی اول دریافت کرده بود، این گزارش را کافی ندانسته و در دســتوری خواستار شدت عمل بیشــتر مأموران نظمیۀ شرق نسبت به عوامل ایجاد کنندۀ این حرکت و دستگیری و تبعید محرکان و مظنونان این واقعه می شود. در این دســتورالعمل تلگرافی قید شده بود:

به طوری که قبلا هم دستور داده شــده است، کلیه اشخاصی که محرک و مسبب قضیه و مظنون می باشــند بدون درنگ دستگیر، اشــخاصی که مهم و معروفیت دارند تحت الحفظ اعزام مرکز، ســایرین را به سمنان تبعید و تحویل نظمیه آنجا نمود. اسامی و هویت کلیه دستگیر و تبعیدشدگان را راپورت کنید.

 

بازداشت گستردۀ مردم

دقایقی بعد از رســیدن این امریه به مشــهد موج بازداشــت گستردۀ مردم آغاز می شود. این بازداشت به حدی گســترده بوده که قبل از غروب آفتاب بیش از هزار و هفتصد نفر از مردم مشهد دستگیر و به هنگ توپخانه منتقل می شوند. در روزهای بعد دوازده نفر از دستگیرشدگان که اغلب روحانیون شناخته شده ای چون آیات ســید یونس اردبیلی، سیدهاشم میردامادی، سیدزین العابدین سیستانی و سیدعبداله شیرازی بوده با هماهنگی پایتخت برای برگــزاری دادگاه نظامی به تهران منتقل شــدند. همچنین عده ای از بازداشت شدگان مطابق دستور ارسالی از مرکز برای گذراندن دوران تبعید به سمنان منتقل شدند. ســرانجام اینکه برای بازداشت تعدادی از فراریان از جمله شیخ محمدتقی بهلول نظمیۀ مشهد بر اساس دستور نظمیۀ مرکزعکس آنان را برای شناسایی و بازداشت به نقاط مختلف کشور ارسال کرد.

 

نخستین واکنش رسمی

پس از انجام تمام این اعمال و درحالی که جوّی از رعب و وحشــت نه تنها مشهد، بلکه تمامی خراسان و شرق کشور را فراگرفته بود، دولت به دستورشاه نخستین و تنها اعلامیه خود دربارۀ حوادث مسجد گوهرشاد را صادرکرد. متن این اطلاعیه که تاریخ 24تیریعنی ســه روز پس از وقوع قتل عام تاریخی مســجد گوهرشــاد و امضای محمود جم، وزیر داخله یا کشور آن زمان بر پایین آن حک شده بود، به شرح ذیل بود:

اعلامیه

بر طبق راپورت واصله از ایالت خراســان، شب نوزدهم، شیخ بهلول نامی تحت تعقیب نیز واقع شده که سوء سوابق او از شرارت و فساد معلوم بود، در مشهد مقدس جمعی از عوام ساده لوح را در مسجد به عنوان موعظه دعوت کرده و دو سه روز این عمل را مداومت داده و اراذل و اوباش را دور خود جمع و عنوان کلاه و لباس را پیش کشــیده، یاوه سرایی ها نموده، کار را به هتاکی رسانید. مامورین انتظامات خواستند بدوا او را با ملایمت و نصیحت از این رفتار و گفتگوهای خلاف و مفســد ت آمیز باز دارند. مساعی آن ها ثمری نبخشــید و بیم اختلال نظم رفته و مردم از این جهت اظهار نگرانی نمودند. مأمــوران انتظامی درصدد تفرقۀ آن هــا برآمدند. مقاومت نموده مأمورین نظمیه را مورد حمله قرار دادند و بعضی از آن ها را مجروح و مقتول نمودنــد. مأمورین ناچار از نظامیان اســتمداد کردند. اشــرار با آن ها هم ستیز نموده و آلات ضرب و قتل که همراه داشتند، به کار بردند. نظامیان هم مجبور شدند با استعمال اسلحۀ گرم حفظ نظم را به آن ها الزام نمایند.

در نتیجه اراذل و اوباش که باعث این بی نظمی شده بودند، بعضی گرفتار و بعضی متفرق شــدند و لیکن متأسفانه شیخ بهلول که این مفسده را برپا کرده بود، موفق به فرار شد. امنیت و انتظام کامال برقرار گردید. فعال نظمیه مشغول تعقیب قضیه و کشف حقایق می باشد.

وزارت داخله محمود جم – 23 / 4 / 1314

 

پایان کار

متــن بالا تنها اشــاره ای بود کــه روزنامه هــای آن زمان به وقایع مســجد گوهرشــاد کردند. متنی که در آن سعی شــده بود تا تنها شیخ محمد تقی بهلول عامل وقوع این فاجعه معرفی شود. امری که نشریات وقت چه آن ها که در پایتخت منتشــر می شدند و چه نشریات خراســان به دلیل سانسورگســتردۀ حاکم مجبور به تأیید آن شده و هرکدام پس از چاپ اطلاعیه بالا مطالبی در مذمت حرکت اوباش در مسجد گوهرشاد چاپ کردند. البته این پنهان کاری دیرزمانی ادامه پیدا نکرد و با انتشار اخبار مربوط به محاکمۀ روحانیون بازداشــتی منتقل شــده به تهــران و اعلام رأی دادگاه آن ها، بسیاری از ناگفته ها بیان شــد. ناگفته نماند که پس از این کشتار فجیع و بازداشت های گسترده متعاقب آن، حوزۀ علمیۀ مشهد تعطیل و تعدادی از مدارس دینی تخریب شد. همچنین شهر به طور کامل در اختیار قزاقان قرار گرفت و تــا مدت ها مقررات محدودیت عبورومرور در آن اعمال شــد، به نحوی که داشتن گذرنامه از شهربانی لازمه ورود و خروج به مشهد بود.

رضاخان همچنین تغییرات مهم پس از آرامش نســبی مشــهد در ســطح رؤســای ادارات مشــهد و آســتان قــدس رضــوی انجام داد. ســرهنگ حســینقلی خان بیات از ریاســت شــهربانی مشــهد معزول شد. رؤسای ادارات و سرکشــیک آســتان قدس رضوی نیز برکنار شــدند و امور آستانه به طور موقت به محمدعلی شوشتری، نمایندۀ مخصوص رضاخان سپرده شد. محمدولی خان اسدی نیز پس از مدتی در 28آذر 1314 اعدام شد. اما فتح ا... پاکروان که بی تردید حتی فراتر از دستورات رضاخان نیز عمل کرده بود، در ســمت خود استانداری خراســان باقی ماند. سرلشکر ایرج مطبوعی، فرماندۀ لشکر شرق نیز وضعیتی مشابه پاکروان داشت.

سرانجام اینکه هرچند به رغم تمام سانسور اعمال شده از سوی دولت، خبر وقوع این کشــتار بلافاصله از طریق زائران در سراسر کشور پخش شد اما فضای دیکتاتوری حاکم در کشور و نظامی شدن جوّ اغلب شهرهای بزرگ پس از این واقعه باعث شد تا آن گونه که باید و شاید، مردم دربرابر این حادثۀ مهم از خود واکنش نشان نداده و سکوت پیشه کنند.

 

پانوشت:

آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش بازیابی 422 ، ص 27.

آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش بازیابی 422 ، ص 37.

روزنامۀ اطلاعات چهارشنبه 2۵ تیر 1314سال دهم شماره 2۵3۶.

 

منابع:

حدیقه الرضویه، محمدحسن ادیب هروی، مشهد، چاپخانۀ خراسان،1326

تاریخ معاصر مشهد، ج اول، دکتر یوسف متولی حقیقی، 1392، مرکز پژوهش های شورای اسلامی شهرمشهد.

واقعۀ مشهد، جعفر درانی )بهار و تابستان 1382(، فصلنامۀ یاد، شماره های70-۶7، سال 18.

قیام گوهرشاد، سینا واحد، تهران، وزارت ارشاد.

تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات ، چاپ اول،1378.

آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش بازیابی 422

چهرۀ پرفروغ از مشعلداران اسلام و فقاهت و انقلاب ، تهیه و تنظیم دفتر مدرسۀ علمیۀ امام امیرالمومنین)ع(، چاپ اول، 13۶4.

قیام مسجد گوهرشاد به روایت اسناد و خاطرات، تدوین داود قاسم پور، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 138۶.

روزنامۀ اطلاعات  

 

منبع :

هفـته نامه محلی مرد م مشهد ، شماره 243 ، پنجشنبه  22  تیرماه  1396

 

بازخوانی زمینه ها و روند قیام گوهرشاد

 

بازخوانی زمینه ها و روند قیام گوهرشاد

 

 

بازخوانی زمینه ها و روند قیام گوهرشاد

 

قیام گوهرشاد را می توان تقابل روحانیت مشهد با مظاهر بی دینی و مذهب زدایی رضاخان تفسیر کرد با تثبیت پایه های سلطنت پهلوی, رضاخان که قدرت مطلقه را در دست داشت سعی کرد با پیاده کردن آنچه که او خود پیشرفت و تعالی جامعه می خواند از دول اروپایی و غربی عقب نماند

قیام گوهرشاد را می‌توان تقابل روحانیت مشهد با مظاهر بی‌دینی و مذهب زدایی رضاخان تفسیر کرد. با تثبیت پایه های سلطنت پهلوی، رضاخان که قدرت مطلقه را در دست داشت سعی کرد با پیاده کردن آنچه که او خود پیشرفت و تعالی جامعه می‌خواند از دول اروپایی و غربی عقب نماند. وی آغاز ترقی مردم ایران را در ظاهر شدن زنان در جامعه و بی حجابی آنها دانست و پس از سفری که به ترکیه داشت، سعی کرد با تمسک به دوستانش(کمال آتاتورک و امان الله خان پادشاه افغانستان) در این راه گام بردارد. چنانچه مهدی قلی خان هدایت در کتاب خاطرات و خطرات، کشف حجاب در ایران را سوغات آنکارا می‌داند.

اجرای کشف حجاب در ایران که مردم پایبند به مذهب و سنتهای دینی بودند موجی از مخالفت را به همراه داشت. انتشار خبر برپایی جشن شیراز و ضرب و شتم حسام الدین فال اسیری از علمای آنجا و همچنین تبعید دو تن از روحانیون تبریز، آیت الله حسین قمی مرجع خطه خراسان را بر آن داشت تا جهت ممانعت از اجرایی شدن کشف حجاب در ایران به تهران عزیمت و با شخص رضاخان ملاقات کند.

محاصره شدن ایشان در باغ سراج الملک شهرری، باعث ناراحتی بیت ایشان و مردم مشهد گردید. ورود شیخ محمد تقی بهلول به مشهد و اطلاع یافتن او از وقایع باعث شد تا طی سخنانی در حرم رضوی مردم را به حمایت از آیت الله قمی فراخواند. سخنان او هر چند باعث شد تا برای مدت زمان کوتاهی در یکی از اتاقهای حرم زندانی گردد اما مردم به خروش آمده در اقدامی وی را آزاد ساختند و او هم آنها را به گسترش تحصن فراخواند.

اولین یورش ماموران نظامی صبح جمعه مورخه ۱۹/۴/۱۳۱۴ش بوقوع پیوست زمانی که ماموران با محاصره کردن مسجد گوهرشاد مانع از ورود مردم به داخل مسجد شدند. هر چند به ادعای خود بهلول، او طی ملاقات با عده ای از دولتیان و روحانیون مشهد به توافق نسبی رسیدند اما در عمل کاری از پیش نرفت. کشتار اولیه مردم هشت تن از علما را بر آن داشت تا طی تلگرافی به رضاشاه از او بخواهند تا با عدم اجرای کشف حجاب به این غائله خاتمه دهد، اما او بی اعتنا به این مساله مجوز ورود سربازان به حرم و حتی تیراندازی بسوی مردم را صادر کرد.

با عقیم ماندن رایزنیهای آیات عظام شیخ مرتضی آشتیانی، حسین فقیه سبزواری و نهاوندی با مقامات دولتی، یورش نظامیان به متحصنین حرم رضوی در روز یکشنبه ۲۱/۴/۱۳۱۴ش بوقوع می پیوندد. در نتیجه این حمله مقاومت مردم بی دفاع درهم شکسته، تعداد زیادی زخمی و کشته می‌گردند.

با پایان یافتن قیام گوهرشاد، رژیم طی عملیاتی تعداد زیادی از علما و افراد دخیل را بازداشت، عده‌ای متواری و عده‌ای هم تبعید می‌گردند.

در مقاله پیش رو سعی شده تا با ریشه‌یابی زمینه های قیام، روند حوادث اتفاق افتاده مورد بازخوانی قرار گیرد.

 

● مقدمات کشف حجاب در ایران

جهت بررسی قیام گوهرشاد بایست ابتدا نگاهی اجمالی به زمینه‌های پیدایش کشف حجاب در زمان پهلوی اول داشته و آنگاه مراحل وقوع این جریان را که منجر به قیام مسجد گوهرشاد شد، مورد بررسی قرار دهیم.

با استقرار پایه‌های سلطنت پهلوی رضاخان مدرنیته‌کردن و پیشرفت کشور را سرلوحه کارش قرار داده و پیشرفت غرب را به اشتباه در ورود زنان به جامعه و هرزگی آنان جست و لذا تمام سعی و تلاش خود را در این راه به کار برد. اما وی از یک مساله در ایران فراموش کرده بود و آن هویت دینی و مذهبی مردم ایران و عدم سنخیت پیاده شدن افکار مغشوش وی در بین مردم جامعه ایران بود. پیش از این دو همسایه ایران یعنی افغانستان و ترکیه در این راه گام برداشته بودند و تا اندازه‌ای هم موفق شده بودند. امان‌الله‌خان پادشاه افغانستان و مصطفی کمال‌آتاتورک سعی کردند با برداشتن حجاب از زنان در اروپایی مآب‌کردن مملکت خود گام بردارند و کشور افغانستان اولین کشور اسلامی بود که اقدام به کشف حجاب از بانوان کرد.

پادشاه افغانستان پس از مسافرتی به اروپا، در ۱۳۰۶ ه.ش در بازگشت به کشورش، به ایران آمد و با خانواده خود که لباسها و کلاه‌های اروپایی پوشیده بودند در محافل رسمی ظاهرگشت.« امیر افغانستان که برای گردش اروپا رفته است و خیلی پذیرایی شایان در همه جا از ایشان نمودند به ایران هم خواهند آمد ....به قدر سی نفر مرد و زن افغانی همراه ایشان هستند. زنها تماما رو باز هستند در تمام مهمانی‌ها ملکه را همراه خودش برده است شاه و سویت تماما لباس اروپایی و کلاه‌های اروپایی داشتند» در نقلی این هیأت توسط رضاشاه به ایران دعوت شده بود تا پس از گردش آنها در ایران بازتاب بی‌حجابی آنها را در سطح کشور بسنجد و در صورت عدم اعتراض جامعه ایران به این مساله، آن را بزودی در ایران پیاده سازد و در غیر این صورت، بی‌حجابی پادشاه افغانستان و هیات همراه او را امری شخصی قلمداد کرده، خود را بیگناه جلوه دهد.

از سویی دیگر رضاخان پس از سفری‌که به ترکیه داشت، ظواهر غربی را که آتاتورک در کشور پیاده کرده بود، از نزدیک مشاهده و بسیارتحت تاثیر قرار گرفت بطوری طی نطقی در ترکیه، اظهار امیدواری کرد با رفع خرافات مذهبی درکشور، ایران هم بتواند چون ترکیه مراحل ترقی را بپیماید.« به واسطه برداشتن خرافات مذهبی در مدت سلطنت من امیدواریم که هر دو ملت بعد از این با هم با یک روح صمیمیت متقابل دست در دست داده منازل سعادت و ترقی را طی خواهند کرد.» پس از این مسافرت بود که رضاخان در مسیر تأسی صرف و تشبیه به اروپایی شدن بیش از پیش مصمم تر شد، چنانچه طی نطقی دیگر در موقع شرفیابی وکلای مجلس شورای ملی، در جواب یکی از وکلا که ایران را مترقی‌تر از ترکیه دانست، این چنین بیان‌کرد:« من ترکیه را دیدم در چهار دیوار زینت و صفای طبیعی بساط خودنمایی شما می‌خواهید به این اظهار نگذارید ایران جلو برود، کوشش من این است که ایران در طریق ترقی و قبول تمدن جدید وارد کنم ....» پس از این قضایا بود که رضاخان متحول شد چنانچه پس از مشاهده دستجات منظم دختر و پسری که در ترکیه از مقابل او رژه رفتند، چون به ایران بازگشت دستور داد که دختران و پسران در مراسم رژه‌ها شرکت کنند و جهت تشویق محصلین در امور پیشاهنگی، ریاست آنرا برعهده ولیعهد ‌گذارد.

در اغلب اوقات او از کشف حجاب و آزادی زنان سخن رانده چنانچه روزی هیأت دولت را احضار و بیان ‌کرد:« ما باید صورتاً و سنتاً غربی بشویم و باید در قدم اول کلاه‌ها تبدیل به شاپو بشود و پس فردا که افتتاح مجلس شورا است همه باید با شاپو حاضر شوند و در مجالس کلاه را به عادت غربیها باید بردارند و نیز باید شروع به رفع حجاب زنها نمود و چون برای عامه مردم دفعتاً مشکل است اقدام نمایند شما وزراء و معاونین باید پیش قدم بشوید ...» در همین راستا طی دستوری به علی اصغر حکمت، وزیر فرهنگ دستور ‌داد تا در مدارس دخترانه، معلمان و دختران بدون حجاب ظاهر گردند و در صورت امتناع از ورود آنها به مدارس جلوگیری کنند.

برهمین اساس است که مهدی قلی هدایت کشف حجاب را سوغات آنکارا می‌داند.

رضاخان در تصمیم خود قاطع بود، اما جهت سنجش افکار عمومی مردم بخصوص طیف مذهبی جامعه، قبل از کشف حجاب دست به اقداماتی زد. ابتدا ممنوعیت پوشیدن لباس روحانیت و بساط لباس متحدالشکل و کلاه پهلوی مطرح شد چنانچه تنها عده معدودی از علما جواز پوشیدن لباس را داشتند. پس از مدتی کلاه یک لبه یا همان کلاه پهلوی که استفاده از آن در سطح جامعه متداول بود منسوخ و طی دستوری اعلام شد که مردان بایست از کلاه شاپو که تمام لبه بود، استفاده کنند. البته رضاشاه جهت اطمینان دست به اقدام زیرکانه‌ای زد چنانچه تبدیل کلاه پهلوی به کلاه شاپو را جهت حفظ کارگران از گرمای آفتاب اعلام کرد و طی نامه‌ای به وزارت داخله دستور اجرای آنرا صادر کرد. این جایگزینی کلاه هم از سوغاتی‌های ترکیه بود چرا که ترکها پس از تغییر رژیم، کلاه فینه را تبدیل به شاپو کرده بودند.

دلایل رضاشاه در انجام کلیه این اقدامات، این بودکه نبایست بین ایرانیها با اروپائیان هیچگونه اختلافی باشد و آنها بدانند که تفاوت بین ایرانیان و اروپائیان جز همین کلاه و لباس چیزی نیست. حاج مهدی قلی هدایت بیان می‌کند که« در ملاقات روزی شاه کلاه مرا برداشت و گفت حالا این چطور است؟گفتم فی الجمله از آفتاب و باران حفظ می‌کند اما آن کلاه که داشتیم اسمش بهتر بود. آشفته چند قدمی حرکت فرمودند گفتند آخر من می‌خواهم همرنگ شویم تا ما را مسخره نکنند»

 

● اولین اعتراضات به کشف‌حجاب در کشور

برگزاری جشن شیراز با حضور علی اصغر حکمت در ۱۳ فروردین ۱۳۱۴ه.ش و پایکوبی تعدادی از دختران بی‌حجاب در این جشن نگرانی علما و طیف مذهبی را بدنبال داشت. در اولین اقدام حسام الدین فال اسیری از علمای شیراز به برگزاری چنین مراسمی اعتراض کرده و آن را از مظاهر بی‌دینی در جامعه دانست. اعتراض او باعث شد تا بلافاصله زندانی ‌گردد.  

بی‌حرمتی به یک عالم دینی و حبس وی، موجی از اعتراضات را در کشور بویژه در حوزه‌های علمیه قم، مشهد و تبریز در پی داشت. در تبریز دو مرجع عالیقدر، سید ابوالحسن انگجی و میرزا صادق آقا به تغییر لباس و کلاه شاپو اعتراض و به سمنان تبعید ‌گردیدند. اما از جمله مکانهایی که کشف حجاب باعث اعتراضات شدید شد، شهر مقدس مشهد بود که منجر به قیام مسجد گوهرشاد شد.«در مشهد هم که دستور تغییر لباس رسیده بود و خبر جشن شیراز و گرفتاری فال اسیری و تبعید دو نفر از علماء تبریز منعکس گردیده بود، غوغایی برپا کرده و مراجع روحانی را سخت ناراحت نمود. جلساتی برای بحث و گفتگو درباره تغییر لباس و سختگیریهایی که در باره معممین به موقع اجرا گذارده بودند تشکیل می‌گردد. در این جلسات که آیت الله حاج آقا حسین قمی و آیت الله سید یونس اردبیلی و آقازاده فرزند آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و جمعی دیگر از علما و مدرسین درجه اول مشهد شرکت‌ داشتند مسئله تغییر لباس مطرح و اظهار عقیده می‌کنند که دنباله تغییر لباس به برداشتن حجاب منتهی خواهد گردید و باید با شدت از آن جلوگیری نمایند.»

تا این زمان برخی از علما معتقد بودند که کارهای صورت گرفته بدون اطلاع شاه بوده و ایشان مخالف این اعمال ضد دینی بوده و هستند، اما علی اصغر حکمت طی نطقی در میدان جلالیه تهران با حضور رئیس الوزراء (ذکاء الملک) بطور آشکار اعلام می‌کند که گمان مردم مبنی بر عدم آگاهی رضاشاه از جشن شیراز و خود سرانه بودن این حادثه اشتباه محض است. در این نطق حکمت وقوع این حادثه را مستقما بدستور شخص رضاشاه می داند.

این اظهارت و وقوع این حوادث درکشور پس از درج در مطبوعات در سطح شهر مشهد هم انتشار یافت. آیت الله سید عبدالله شیرازی که در این زمان در مشهد حضور داشته و از نزدیک شاهد وقایع بوده است، بیان می‌کند که چون روزنامه حاوی درج این مطالب به مشهد برای آیت الله حسین قمی ارسال شد. ایشان پس از مطالعه این اخبار و جریانات طی سخنانی گریه کرده، اینطور بیان می‌کنند که« خلاصه اسلام فدائی می‌خواهد و من حاضرم فدا شوم»

پس از این حوادث بود که علمای مشهد همه روزه در مسجد گوهرشاد تجمع می‌کنند تا با تبادل نظر و گفتگو مانع از اجرای سیاستهای ضد دینی رضاخان گردند.«علمای آن زمان خیلی زیاد بودند مثل مرحوم آقازاده پسرآخوند خراسانی و شیخ حسن کاشانی و شیخ حسن برسی، اینها همه مرجعیت داشتند و بخصوص مرحوم قمی رساله‌شان پخش بود. مرحوم آقازاده مقامشان از همه بالاتر بود، در حدود۶۰ سال سن داشتند و پسر دوم آخوند خراسانی بودند بعد از ایشان حاج میرزا احمد بود....اینها هر روز جمع می‌شدند در مسجد گوهرشاد هر روز یکنفر سخنرانی می‌کرد»

در همین راستا آیت الله قمی جهت مقابله با اجرای کشف حجاب حجج الاسلام غلامرضا طبسی و شمس طهرانی را احضار کرده، از آنها ‌خواست تا از علما دعوت کنند، در منزل ایشان تجمع نمایند. در این جلسه، آیت الله قمی از آنها می‌خواهد تا با همراه شدن آنها با وی و عزیمت به تهران از رضاشاه تقاضا کنند تا از کشف حجاب صرفنظرکند. تعلل این عده از علما، مانع از تصمیم آیت الله قمی نمی‌گردد، بطوری که پس از اندک زمانی ایشان تصمیم ‌می‌گیرند با فرزندان خود جهت ملاقات با رضاشاه به تهران مسافرت کنند.

 

● مهاجرت آیت الله حسین قمی به تهران

درباره مهاجرت آیت الله قمی به تهران اقوال گوناگونی گفته شده است. صاحب حدیقه الرضویه می نویسد:«مرحوم آیت الله قمی با اینکه فوق العاده متاثر در اجراء احکام شرعی بود، در عین حال به هیچ وجه حاضر نبود بر خلاف امنیت رفتاری کند و یا اظهاری نماید که منجر به آشوب گردد. به بیان و نصایح مراجعین را اسکات می‌نمود تا آنکه شخصا اقدام نماید بلکه اعلیحضرت شاهنشاه فقید و مرکز تجدید نظر دستور فرمایند. بدین مناسبت آقایان پاکروان «استاندار» و اسدی «نایب التولیه» را در دارالضیافه آستان قدس ملاقات و اظهار فرمود: من مناسب نمی‌دانم فعلا در مشهد این امر اجرا شود مردم را مخالف موضوع دیده و فهمیده‌ام شما دو نفر به شاه عرض کنید چرا می‌خواهید ما را مستهلک در تنصّر فرمایند مگر لباس دیگر نمی‌توان درست نمود و پوشید؟ آن دو نفر در جواب اظهار داشتند ما نمی‌توانیم و جرأت هم نمی‌کنیم این مطلب را به شاه گزارش کنیم، چاره‌ای نیست باید امر مبارک به موقع اجرا گذارده شود.» اما عذر و بهانه تراشی استاندار و نایب التولیه باعث شد تا ایشان به فکر ملاقات با شاه بیفتد.

و یا اینکه آیت الله شیرازی که در این زمان در مشهد مقیم بوده است، ادعا می‌کند که روزی در جلسه‌ای که در منزل آیت الله قمی به همین مناسبت برقرار بوده، به ایشان گفته است، که شاه گوشش از این تلگرافها پر بوده پس شما باید جهت موثر واقع شدن اعتراض خود به تهران مسافرت و قضیه عدم اجرای کشف حجاب را از شاه خواستار شوید. لذا ایشان هم این پیشنهاد را پذیرفته و در عزیمت بر تهران مصمم شده‌اند. در هرحال این مباحث که آیا چه عللی آیت الله قمی را برآن داشته تا به تهران سفر کند و یا اینکه این فکر ابتدا از سوی چه کسی پیشنهاد شده، از ارزش اقدام ایشان به هیچ عنوان نمی‌کاهد.

آیت الله جهت مذاکره با رضاخان به همراه دو فرزندش حاج مهدی و حاج حسن به تهران سفر کرد. قبل از حرکت، از ایشان درباره نحوه عملکرد و اینکه در ملاقات با شاه چه خواهد کرد سوال شد و ایشان در جواب بیان کردند:« اول اصرار و التماس می‌کنم که از برنامه‌های ضددینی و اسلامی خود دست بردارد و اگر موافقت نکرد دست او را می‌بوسم و اگر باز هم موافقت نکرد خفه‌اش می‌کنم» ایشان در تصمیم خود قاطع بود بطوریکه قبل از عزیمتش به تهران درحوزه تدریس خود بیان کرد که اگر جلوگیری از این عمل خلاف مذهب، منوط به کشته شدن ده هزار نفر که در راس آنها خودش هم باشد قرار گیرد باز هم ارزش دارد.

آیت الله قمی پیش از حرکت جهت تاثیرگذار بودن اقدامش از سید عبدالله شیرازی می‌خواهند تا جهت تاثیر گذاری بیشتر عزیمتش به تهران، تلگرافهایی برای مردم شیراز و اصفهان ارسال کنند تا ضمن آگاه ساختن آنها را از حرکت خود، به هنگام ورودش به تهران، از او تجلیل کنند و لذا از نظر روانی هم به هدف وی کمک کنند. سانسور تلگرافها در این زمان، شیرازی را مجبور ساخت به ناچار نامه‌هایی در این باب به علمای این دو شهر ارسال کند. هرچند اقدامات علمای دو شهر مذکور در حمایت از آیت الله قمی زمانی صورت یافت که حادثه گوهرشاد اتفاق افتاده بود.

پس از حرکت آیت الله قمی از مشهد تجار، اصناف و طبقات مختلف با ارسال تلگرافی به شاه، حمایت خود را از مرجعشان اعلام می دارند:« در این موقع که حضرت حجت الاسلام آقای قمی عازم و قصد دارند ذات شاهانه را به مسایلی که مورد نظر است متوجه دارند استدعای اصغای مطالب ایشان را که زبان حال عموم مسلمین و اهالی خراسان است داریم»

با ورود آیت الله قمی به تهران، ایشان در باغ سراج الملک شهرری اقامت ‌کرد. با آگاهی یافتن علما و مردم تهران سیل جمعیت جهت دیدار و ملاقات با ایشان به سوی اقامتگاه ایشان سرازیر گردید. این امر باعث نگرانی رژیم شده، لذا باغ را محاصره و از ملاقات مردم با وی جلوگیری به عمل آورد و حتی به اطرافیان او اجازه بیرون رفتن هم نمی‌داد. آقای فقیه یکی از اسباط مرحوم حاج آقا احمد قمی برادر آیت الله قمی بیان می‌کند که در مدت اقامت یکماهه ایشان در باغ از جمله کارهای وی تدریس به سه نفر از همراهانش بوده است. در این مدت عده‌ای از علما به آیت الله عبدالکریم حائری پیشنهاد کردند که اقدامی در این راستا انجام دهد. لذا هر چند در آغاز جواب منفی داد اما پس از مذاکره شیخ محمدتقی اشرافی با ایشان، وی طی تلگرافی تند به دولت، اقدامات آنها را خلاف احکام مسلم اسلام و قانون اساسی دانست.

از سویی دیگر رضاخان که حضور و فعالیت آیت الله قمی در تهران را باعث بیداری توده‌های مردم می دانست، محمود جم، نخست وزیر خود را خدمت ایشان فرستاد تا درباره علت آمدن آیت الله قمی به تهران با او مذاکره نماید. آیت الله قمی با فرستاده رضاخان بسیار سرد برخورد کرد لذا ترفندهای رژیم جهت بازگرداندن قمی به مشهد ناکام ماند.

درهرحال با وجود آنکه آیت الله قمی از جایگاه ویژه‌ای میان علما برخوردار بود و مرجع تقلید بیشتر مردم خطه خراسان ایشان بودند با این وجود از حرکت و موقعیت ایشان چندان استفاده نگردید و ایشان پس از اقامت یکماهه، در اوایل جمادی الاولی ۱۳۵۴ه.ق به عتبات تبعید گردیدند.

 

● عملکرد روحانیون مشهد پس از مهاجرت آیت الله قمی به تهران

بدنبال سفر آیت الله قمی به تهران، علمای مشهد تصمیم گرفتند تا با تشکیل جلساتی پیرامون مسایل و اوضاع سیاسی کشور با یکدیگر به تبادل نظر بپردازند. در این راستا آیت الله شیرازی ضمن تماس با دیگر علمای مشهد از جمله محمدآقا زاده، سید یونس اردبیلی، آشتیانی، نهاوندی، حاج آقا بزرگ شاهرودی، حاج سیدهاشم نجف آبادی، شیخ هاشم قزوینی و سید علی سیستانی توافق می‌کنند تا این جلسات بطور مدام در منزل سید یونس اردبیلی برگزارگردد. از سویی دیگر با اطلاع یافتن مردم از محاصره شدن قمی در تهران، جوش و خروش بیشتری در مشهد بوجود آمد، بطوریکه اجتماعات مردم در اطراف مراجع و خطبا بیشتر گردید. تجمّع مردم در منزل اردبیلی و کمبود جا باعث شد که گاه این اعتراضات به مسجد گوهرشاد هم منتقل‌گردد. در این اعتصابات گویندگان مذهبی در تحصن مسجد گوهرشاد از جمله شیخ مهدی واعظ، شیخ عباس علی محقق، شیخ علی اکبر مدقق و شیخ محمد قوچانی هم با سخنان خود مردم را تحریک می‌کنند.

 

● ورود شیخ محمد تقی بهلول به مشهد و آغاز درگیری مردم با رژیم

شیخ تقی پسر نظام الدین معروف به بهلول که در این زمان در شهرستان فردوس بودند پس از سخنرانی و تحریک مردم علیه رژیم از سوی شهربانی محل مورد تعقیب قرار گرفته و ضمن فرار از آنجا به مشهد وارد می‌شوند. درباره ورود وی به مشهد اقوال گوناگونی وجود دارد در نقلی او به دعوت علما به مشهد وارد شد و در نقلی دیگرگفته شده اسدی نایب التولیه، جهت فهماندن این مساله به رضاخان که اجرای کشف حجاب هنوز در مشهد به صلاح نیست از بهلول دعوت کرد به مشهد بیاید. اما بهلول خود مدعی است که پس از ملاقات با یکی از افرادی که از مشهد به قائن برگشته بود پس از اطلاع یافتن از قضایای به وقوع پیوسته، به مشهد آمده است.

بهلول عصر روز چهارشنبه، ۱۷ تیر ماه ۱۳۱۴ به مشهد وارد و پس از مراجعه به منزل آیت الله قمی از محاصره ایشان در شهر ری اطلاع یافت. او سپس به حرم امام رضا(ع) آمد و پس از سخنانی کوتاه دستگیر و در اتاقی محبوس گردید. با اطلاع یافتن نواب احتشام رضوی از خدام حرم که تا حدودی در وعظ هم دستی داشت، به یکباره کلاه پهلوی را از سر برداشته ضمن پاره کردن آن، مردم را به رها ساختن بهلول از چنگ مأمورین فرا می‌خواند.

با آزاد شدن بهلول از چنگ دولتیان، وی طی سخنانی مردم را به آرامش دعوت کرده، بیان می‌کند: «من گفتم شما نبایست اینگونه عمل کنید بلکه اگر نزد رئیس شهربانی و یا استاندار رفته و خواهش می‌کردید که من را آزاد سازد، اینگونه می‌شد اما کار از کار گذشته و ما نباید نرمی نشان دهیم باید پایمردی کرده و مقاومت کنیم یا حاج آقا حسین قمی را از زندان آزاد کرده و احکام اسلامی را جاری کنیم یا همه کشته شویم» او در این سخنرانی از مردم خواست به خانه‌های خود رفته، ضمن فراهم کردن مایحتاج خانواده‌هایشان برای یک هفته و یا بیشتر، با اسلحه به مسجد بازگردند. در همین سخنرانی بود که بهلول از مردم دعوت کرد تا شب جمعه در مسجد گرد هم آیند.

در شب جمعه اتفاق خاصی نمی‌افتد چنانچه بهلول در ایوان مصّلی صحن نو منبر رفته و با کمک نواب احتشام رضوی سخنرانی می‌کند و در ضمن به ایرج مطبوعی فرمانده لشکر مشهد که قصد مذاکره با او را دارد جواب رد می‌دهد. با اذان صبح روز جمعه (۱۹/۴/۱۳۱۴ش) نظامیان مسجد گوهرشاد را محاصره و از پیوستن مردمی که قصد ورود به مسجد را داشتند، جلوگیری به عمل می‌آورند. این مساله باعث درگیری بین مردم و مأمورین و لذا کشته و زخمی شدن تعدادی می‌گردد. درباره کشته‌شدگان حادثه اقوال مختلفی وجود دارد. در نقلی ۴۰ نفر مجروح و ۱۵ نفر مقتول و در نقلی دیگر ۸ کشته و ۲۰ نفر مجروح می‌گردند. براساس گزارشی که به اسدی دادند مقتولین و مجروحین را ۱۵۰ تن اعلام کردند. بنا به اظهار بهلول پس از حمله مأمورین به مردم ۲۲ نفر کشته و ۶۷ نفر زخمی شدند و در عین حال آنها هم تعداد تفنگ از سربازان به غنیمت گرفتند. بهلول در ادامه می افزاید که خیانت احتشام رضوی که مسئول مراقبت از یکی از درهای مسجد گوهرشاد بوده است، باعث ورود سربازان به داخل مسجد و قتل عام مردم گردیده است.

 

● مذاکره عده‌ ای از دولتیان و روحانیون با بهلول

اوضاع متشنج مشهد همچنان ادامه می‌یابد. پس از گذشت مدتی به بهلول خبر می‌دهند هیاتی مرکب از هشت نفر از جانب حکومت قصد ملاقات با ایشان را دارند. بهلول ملاقات با آنها را پذیرفته، خود درباره مذاکرات صورت گرفته و سخنانی که بین آنها رد و بدل شده، چنین اظهار می‌کند: «نزد هیأتی که در آن اتاق منتظر بودند رفتم. چهار نفر آنان روحانی و بقیه کلاه به سر بودند. یکی از روحانیون، فرزند بزرگ مرحوم آخوند خراسانی بود. دیگری شیخ مرتضی آشتیانی و دو نفر دیگر شان را نمی‌شناختم. فکر می‌کنم از علمای تهران و حامی رضاشاه بودند. اما آن چهار نفر دیگر به ترتیب اسدی، پاکروان، سرهنگ نوایی و سرلشکری که فرمانده نیروی ارتش خراسان بود، ولی اسم او را نمی‌دانستم....» بهلول می‌افزاید که آقازاده پسر آخوند اقدامات او را به خاطر برهم زدن آرامش و امنیت تخطئه کرده و دیگران هم سخنان او را تأیید و از او خواسته‌اند تا به اینگونه اقدامات پایان بخشد. بهلول در خاطرات خود به توافق خود و رژیم اشاره، بیان می‌دارد که با رژیم در موارد ذیل به توافق رسیده است:

«۱) مسجد و اطراف آن در اختیار ما باشد و هیچ یک از عوامل رژیم بدون اجازه ما وارد این محوطه نشوند.

۲) ما در امور شهر دخالت نکنیم، آنها نیز کسی از طرفداران ما را بازداشت نکنند.

۳) نیروهای ما بتوانند برای انجام امور شخصی با آزادی کامل البته بدون سلاح تردد نمایند.

۴) نیروهای ما به ادارات دولتی وارد نشوند.

۵) اجازه دهند کشته ها را دفن کرده و مجروحین را پانسمان کنیم.»

 

● تلگراف علما به رضا شاه و دستور وی مبنی بر سرکوب مردم

در این زمان دیگر علمای مشهد که شاهد حمله نظامیان به حرم و مسجد گوهرشاد و قتل عام مردم بودند، درصدد چاره جویی برآمدند. لذا هشت تن از آنها از جمله: سید یونس اردبیلی، شیخ هاشم قزوینی، سید هاشم نجف‌آبادی، سید عبدالله شیرازی، سید علی اکبرخوئی، حاج میرزا حبیب ملکی، سید علی سیستانی، شیخ آقا بزرگ شاهرودی و شیخ مرتضی آشتیانی، طی تلگرافی به رضاشاه و شرح وقایع اتفاق افتاده در مشهد، از او خواستار توقف بی‌حجابی می‌گردند.

رضاشاه بی تفاوت به اخبار مشهد به مأموران نظامی دستور داد تا مردم و جماعت متحصن در حرم امام رضا(ع) را متفرّق سازند. پس از پاسخ ایرج مطبوعی فرمانده لشکر مشهد به رضاخان مبنی بر حفظ آرامش و به‌کار بردن سیاست جهت تفرّق مردم، رضاخان سرتیپ البرز را به مشهد فرستاده، به او دستور می‌دهد تا سربازان وارد صحن حرم شده در صورت لزوم تیراندازی هم نمایند. روز شنبه سرگردی از سوی رژیم جهت مذاکره با بهلول به مسجد گوهرشاد ‌آمده، ضمن مذاکره با بهلول به توافق نمی‌رسند و متحصنین همچنان بر خواسته‌های خود اصرار می‌ورزند. خواسته‌های آنها عبارت بود از:

۱) وصول خبر از حاج حسین قمی که چندی پیش به تهران رفته بود.

۲) مراجعت شیخ غلامرضا طبسی و شمس نیشابوری به مشهد که توسط شهربانی به نیشابور تبعید شده بودند. از عصر روز شنبه حوادث در مشهد اوج می‌گیرد و چند دسته از مردم روستاهای نزدیک مشهد با سلاح‌های سرد از قبیل بیل، تبر، داس و .... به یاری مردم مشهد می‌شتابند. به نقلی آنها توسط اسدی به مشهد آورده می شوند اما صدرالاشراف در خاطرت خود این مسئله را تکذیب کرده است. پس از ختم شدن کار بدین جا، بعضی از علمای مشهد جهت جلوگیری از قتل عام و خونریزی در حرم به تکاپو می‌افتند. شیخ مرتضی آشتیانی نزد اسدی رفته و ضمن گفتگو با او، از وی می‌خواهد که اوضاع با آرامش خاتمه یابد. آیت الله حسین فقیه سبزواری و نهاوندی هم در همان شب یکشنبه نزد پاکروان رفته و از او می‌خواهند تا اقدامات لازم را جهت بازگرداندن آرامش به شهر انجام دهد. در این دیدار آنها قول می‌دهند تا مردم را به سرعت متفرق سازند. هرچند پاکروان سخنان آنها را نمی‌پذیرد. اما اسدی که از دستور کشتار مردم توسط رضاخان آگاه بود در پی ملاقات آشتیانی با او، درصد برآمد که از قتل عام مردم جلوگیری بعمل آورد، لذا به دروغ به علمای متحصن در حرم پیغام می‌فرستد که پاسخ تلگراف آنها به رضاخان از مرکز رسیده و بدین ترتیب تعدادی از آنها را به دارالتولیه می‌کشاند تا بلکه اوضاع آرام گردد.

با وجود این تمهیدات، نظامیان صبح یکشنبه مورخه ۲۱ تیرماه ۱۳۱۴ه.ش با یورش به متحصنین در حرم به سرکوب آنها می‌پردازند لذا پس از مدتی مقاومت مردم در مقابل تجهیزات نیروهای رژیم شکسته و آنها قتل و عام می‌گردند. با شروع حمله و کشتار جمعی از مردم، بهلول به همراه تعدادی از همراهان خود از دری که به سوی بازار راه داشته خارج و پس از استراحت کوتاهی در منزل یکی از اشخاص، بصورت پیاده از مرز به سوی افغانستان خارج می‌گردد. ‌

 

● تعداد کشته و زخمی شدگان قیام گوهرشاد

عمق فاجعه بسیار شدید بود، بطوریکه اجساد کشته‌ها و زخمی‌ها را با کامیونهای بزرگ از شهر خارج و در گودال بزرگی دفن کردند و حتی بعضی بدین ترتیب زنده به گور شدند. بعضی از منابع تعداد مقتولین و مجروحین را بالغ بر ۸۵۰ نفر ذکر کرده، شدت کشتار را به حدی دانسته‌اند که چون مأموران نمی‌توانستند درمدت زمان کوتاهی خونها را از روی دیوارها پاک کنند لذا بالاجبار آجرها را کنده و بجای آن با آجرهای کوچکی آنرا بازسازی کرده اند. سید محمد علی شوشتری که خود ناظر وقایع بوده تعداد کشته‌ها را ۱۶۷۰ نفر ذکر می‌کند. شوشتری بیان می‌کند که آقای دیهیمی ریاست مالی مشهد از قول کربلائی تقی، تحصیلدار مالیات نقل کرده که چون دیهیمی از کربلائی تقی از تعداد مقتولین سوال نموده است، او در جواب گفته:« از عده مستحضر نشدم ولی کامیون و اتومبیل‌هایی که جنازه را حمل می‌کرد شمرده یادداشت کردم تعداد ۵۶ کامیون بود که در اغلب این کامیونها صدای ناله‌های زخمی‌ها هم شنیده می‌شد که التماس می‌نمودند برای رضای خدا ما زنده‌ایم»

 

● دستگیری عاملین قیام

با سرکوبی متحصنین در مسجد گوهرشاد، دستگیری مسببان قیام آغاز شد و رژیم نزدیک به ۱۱۰۰ نفر را دستگیر کرد و چون علما را عاملین اصلی قیام می‌دانستند، در وهله اول شروع به بازداشت آنها کردند. بعضی از علما از جمله محمد تقی بهلول، شیخ مهدی واعظ، شیخ محمد علی اردبیلی و شیخ علی اکبر مدقق خراسانی موفق به فرارگشتند، اما با این حال عده‌ زیادی هم بازداشت شدند. اسامی دستگیر شدگان مطابق آنچه در کتاب حدیقه الرضویه ذکر گردیده از این قرار است: میرزا علی اکبر خویی، میرزا مسیح شاه چراغی، حاج شیخ عباس علی محقق، شیخ محمد صاحب الزمانی، شیخ اسماعیل تائب، کاتب خاقان، شیخ حسین اردبیلی، نواب احتشام و حاج شیخ احمد بهار بودند. مولف کتاب قیام گوهرشاد، روحانیونی را که در نهضت خراسان شرکت داشته و بازداشت گردیده‌اند و یا خود را مخفی ساخته و در موقعیت مناسب ایران را به سوی نجف ترک کرده‌اند، ۳۳ نفر ذکرکرده است. در این میان تعدادی از علما چون میرزا محمد آقازاده، شیخ هاشم قزوینی، سید هاشم نجف آبادی، سید یونس اردبیلی و... هم تبعید شدند.«یکی از نتایج نهضت این شد که همه کسانی را که در جریان نهضت طومارهایی را امضاء کرده بودند مثل مرحوم شیخ هاشم قزوینی و مرحوم شیخ هاشم نجف آبادی...را تبعید کردند یا به زندان فرستادند. مرحوم آقازاده را بعد از مدتی به یزد تبعید کردند، بعد بردند تهران تا آخر همانجا بود که گفته می‌شد او را به شهادت رساندند. مرحوم شیخ هاشم را به قزوین تبعید کردند.»

پس از قیام گوهرشاد رضاخان محدودیتهای زیادی را برای علما بوجود آورد بطوری که بعضی از علما بارها به تهران فراخوانده شده و مورد بازجویی قرار گرفتند و یا با اجیرکردن افرادی زندگی شخصی آنها زیر نظر قرار داده می‌شد. تبلیغات منفی رژیم پهلوی برای منزوی کردن علما و روحانیت حتی افراد عادی جامعه را هم تحت تاثیر قرارداده بود چنانچه شیخ هاشم قزوینی در خاطرات خود درباره جو نامساعد جامعه و نگاه منفی آنها به قشر روحانیت پس از قیام گوهرشاد این چنین بیان می‌کند.« یک موقع که ما را باز احضار کردند تهران با اهانت افسرها روبرو شدم چند روزی در تهران بودم بعد من را رها کردند، بنا شد برگردم به مشهد، وقتی خواستم برگردم هر گاراژی که رفتم من بلیط نمی دادند، می گفتند ما به شیخ بلیط نمی دهیم. ماشین مان خراب می‌شود.

آخرین بار به یک گاراژ دیگری رفتم و به او گفتم آقا ماشین برای مشهد دارید؟ اول گفت بله داریم ولی به شما نمی دهیم. من عبایم را کشیدم سرم داشتم می رفتم یک دفعه دلش سوخت صدا زد گفت بیا آقا شیخ بیا می دانم که ماشین مان خراب می شود، ولی دیگر دلم سوخت. من بلیط گرفتم رفتم داخل ماشین تا چشم افراد به من افتاد دیدم همه شروع کردند با هم پچ پچ کردن که این آخوند را آوردند سوار ماشین می‌شود و ماشین خراب خواهد شد... این زخم زبانها و این ناهنجاریها الی ما شاء الله بود.»

با سرکوبی قیام گوهرشاد و دستگیری عاملین قیام، محمود جم وزیر داخله طی صدور اعلامیه‌ای بهلول را طغیانگر و عامل این ناامنی دانسته، از متحصنین به مشتی اراذل و اوباش یاد می‌کند که تحت تاثیر سخنان شیخ بهلول قرار گرفته‌ و ابتدا آنها به سوی ماموران حمله و ماموران مجبور به استفاده از اسلحه شده‌اند.

به این ترتیب قیام گوهرشاد به پایان رسید و در مرحله‌‌ای دیگر علما و روحانیت مشهد وظیفه خود را ایفا کردند. بی‌شک رهبری این قیام را روحانیت برعهده داشتند چنانچه امام بارها در سخنرانی‌های خود چون از قیام گوهرشاد یاد می‌کند عاملان این قیام بر ضد رژیم را سلسله جلیله علما از جمله آیات عظام سید یونس اردبیلی، حاج حسین قمی و محمد آقازاده ‌دانسته، از آنها به نیکی یاد می‌کند.

 

● سخن پایانی

هرچند مدت زمان زیادی از قیام مسجد گوهرشاد نگذشت که با شدیدترین وجه ممکن سرکوب شد اما در مجموع این حرکت نتایج مثبتی را به همراه داشت. با اجرای کشف حجاب در ایران هرچند علمای شهرهای شیراز و تبریز هم واکنش نشان دادند اما بیشترین اعتراضات به این مساله از سوی روحانیت بیدار مشهد صورت گرفت که طی قیام گوهرشاد تبلور یافت.

عزیمت آیت الله حسین قمی که دارای مقلد بسیار در خراسان بودند به تهران، ابتکار عملی بود که اگر تعلل بعضی از روحانیت نبود و از سویی برنامه ریزی صحیحی صورت می‌گرفت، می‌توانست بهتر مورد استفاده قرار گیرد، اما با این وجود خالی از فایده هم نبود. آیت‌الله قمی هر چند در تهران موفق به مذاکره با رضاخان نگردید، ولی با گذشت هشت سال از حادثه، با ورود به ایران در سال ۱۳۲۲ش با تصویب مواد پنجگانه پیشنهادی ایشان توسط دولت علی سهیلی توانست بی حجابی را رسما ملغی سازد.

در واقع قیام گوهرشاد تقابل روحانیت با سلطنت پهلوی و نشان از بیداری و همیشه در صحنه بودن آنها داشت و نارضایتی مردم از اجرای سیاستهای ضددینی حکومت پهلوی را آشکار ساخت چنانچه در کتب اسنادی موجود در این باره شاهد مخالفتهای مردم با این مساله هستیم.

حسن شمس آبادی

 

منابع و مآخذ:

الف: کتب

۱. ادیب هروی، محمد حسن، حدیقه الرضویه، مشهد، شرکت چاپخانه خراسان، طبع اول، ۱۳۲۷ ه.ش، ص۲۸۲.

۲. ...........................................، تاریخ پیدایش مشروطیت ایران، مشهد، شرکت چاپخانه خراسان، ۱۳۳۱، ص۴۶۴.

۳. اسعد بختیاری، جعفرقلی‌خان، خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۷۸، صص ۲۲۲و۲۱۷.

۴. بهلول، محمد تقی، خاطرات سیاسی بهلول، ترجمه علی اصغر کیمیایی، مشهد، موسسه حضرت صاحب الزمان (عج)، چاپ دوم، ص ۸۷.

۵. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول،۱۳۷۸، ص۵۶.

۶. چهره پر فروغ از مشعلداران اسلام و فقاهت و انقلاب، تهیه و تنظیم دفتر مدرسه علمیه امام امیر المومنین(ع)، چاپ اول، ۱۳۶۴، ص۷۸.

۷. حاجیانی دشتی، عباس، عنصر فضیلت و تقوی حضرت آیت الله العظمی قمی، بی‌جا، مفید، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص۴۳.

۸. ربانی خلخالی، علی، شهدای روحانیت شیعه در یک صد سال اخیر، قم، مکتب الحسین (ع)، چاپ اول، ۱۴۰۲ ه.ق، ص۱۷۲.

۹. صحیفه امام، مجلدات۴،۷، ۸، ۹،۱۵، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ سوم، ۱۳۷۹.

۱۰. صدر(صدر الاشراف)، محسن، خاطرات صدر الاشراف، بی جا، وحید، چاپ اول، ۱۳۶۴، ص۳۰۲.

۱۱. فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، تهران، اطلاعات، ۱۳۶۶، صص۶۹ و ۷۰.

۱۲. فقیه آزادگان: یادنامه فقیه وارسته، مدرس فرزانه مرحوم آیه الله حاج هاشم قزوینی(م۱۳۳۹ش)، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۷.

۱۳. مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، ج ۶، تهران، انتشارات علمی، چاپ اول، ۱۳۷۴، صص۱۷۲ و ۱۷۳.

۱۴. واحد، سینا، قیام گوهرشاد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۶۶، ص۱۴۲.

۱۵. واقعه خراسان، به کوشش مسعود کوهستانی نژاد، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، صص۳و۴.

۱۶. هدایت(مخبر السلطنه)، حاج مهدی قلی، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، چاپ پنجم ، ۱۳۷۵، ص۴۰۴.

ب: مصاحبه‌ها:

۱۷. آرشیو تاریخ شفاهی آستان قدس رضوی، مصاحبه با غلامعلی فخعلی، شماره پرونده۲۸۲، ص۲.

۱۸. همان آرشیو، مصاحبه با حاج مهدی سعید مدقق، شماره پرونده۱۸۲، نوار شماره ۴۵۱.

۱۹. همان آرشیو، مصاحبه با سید میرزا حسن صالحی، شماره اموالی۲۱۷، صص۶۱ و ۶۲.

 

http://www.aftabir.com/articles/view/politics/plitical_history/c1c1273488951_goharshad_p1.php/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF

 

قیام گوهرشاد و شکاف حاکمیت

 

 

قیام گوهرشاد و شکاف حاکمیت

 

در این استان پهناور وجود مرقد امام رضا(ع) و لزوم اداره سطح وسیع موقوفات آن ایجاب می کند نایب التولیه یی از جانب شاه تولیت آنجا را برعهده بگیرد. این فرد معمولاً به طور مستقیم یا غیرمستقیم اداره مجموعه نهادها و عناصری از قبیل ادارات آستانه، زمین های موقوفه، مدارس دینی، تشکل های مذهبی، هیات های عزاداری، حوزه علمیه، علما، وعاظ، طلاب و... را بر عهده می گرفت. مجموعه این عوامل کانون قدرت بزرگی ایجاد می کرد که غالباً با قدرت رسمی دولت در استان یعنی والی (استاندار) و تمامی نهادهای تحت اختیار او اعم از نیروهای کشوری و لشگری اصطکاک پیدا می کرد. 
به تعبیر دیگر این دو قدرت موازی در رقابتی آشکار و پنهان با یکدیگر به مبارزه پرداخته و سعی می کردند یکی بر دیگری نفوذ یا غلبه یابد. علت بنیادی این چالش صرف نظر از روحیات متولیان امر، غالباً به دلیل تداخل حوزه کاری و فعالیت های اقتصادی، اجتماعی سیاسی و... همدیگر بود. در این میان همیشه عناصر فرصت طلبی نیز در کمین بودند که به این تحرکات دامن زده و در پی بهره برداری باشند. نکته درخور توجه اینکه هر دو فردی هم که در راس دو کانون قدرت مذکور قرار می گرفتند، توسط خود شاه انتخاب می شدند. به نظر می رسد شاهان پهلوی نیز با انتخاب گزینه های خاص، تعمداً به رقابت آن دو دامن می زدند زیرا آنان با نظارت غیرمستقیم بر حوزه فعالیت های یکدیگر، زمینه کنترل و سلطه بیش از پیش مرکز بر خراسان را فراهم می کردند. 
در این راستا سعایت از رقیب نزد هیات حاکمه امری متداول بود. این فرآیند به تدریج دو کانون قدرت مذکور را به دو پایگاه توطئه علیه همدیگر تبدیل می کرد به گونه یی که هر یک از آنها، با ارسال گزارش های جعلی به مرکز سعی می کردند ضمن جلب نظر موافق شاه و سایر ارکان مرکز، موقعیت رقیب را تضعیف کرده و در نهایت او را زیر سلطه خود درآورد. در برخی مواقع که دامنه این چالش گسترش می یافت و اداره امور استان مختل می شد شاهان پهلوی معمولاً یک فرد را به عنوان استاندار و نایب التولیه انتخاب می کردند. از آن جمله می توان به انتخاب فتح الله پاکروان بعد از قیام گوهرشاد در دوره رضاشاه و همچنین انتخاب پیرنیا و به خصوص عبدالعظیم ولیان در اواخر دوره محمدرضاشاه اشاره کرد. به قول سعدی شیرازی؛ دو درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. با توجه به این زمینه، ماجرای مسجد گوهرشاد در سال 1314 قابل تامل بیشتری است.

1- نایب التولیه آستان قدس رضوی در آستانه قیام؛ محمدولی خان اسدی، نایب التولیه آستان قدس رضوی از سوی محمدرضا شاه، طی 9 سال (1314-1305) احراز این سمت، توجه ویژه شاه را نیز جلب کرده بود. او در 1257 شمسی در بیرجند تولد یافت و در دستگاه حاکم وقت محلی یعنی محمدابراهیم خان شوکت الملک امیر قائنات و پدر امیراسد الله علم مشغول به کار شد. در آغاز امور آبادی های امیر را بر عهده گرفت اما مدتی بعد پیشکاری او ارتقا یافت. چند سال بعد وقتی در پی کودتای سوم اسفند 1299، کلنل محمدتقی خان پسیان فرمانده وقت ژاندارمری خراسان- از تن دادن به کودتاگران سر باز زد، اسدی از جانب امیر قائن ماموریت یافت تا با نامبرده مذاکره کند. هر چند این مذاکرات با شکست مواجه شد، ولی شهرت پیشکار امیر را در سطح کشور به دنبال آورد به گونه یی که احمدشاه به پیشنهاد امیر او را از لقب مصباح دیوان به مصباح السلطنه مفتخر ساخت. آخرین سمت مصباح السلطنه در این زمان، انتصاب به مقام نایب الحکومه قائنات بود زیرا مدتی بعد او با حمایت امیر، به عنوان نماینده سیستان و زاهدان به مجلس شورای ملی دوره چهارم راه یافت که این مقام را در دوره های پنجم و ششم نیز حفظ کرد. 
محمدولی خان در تمام این ادوار به عنوان یکی از نمایندگان طرفدار رضاخان عمل می کرد به گونه یی که بعد از تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی، رضاشاه او را به «نیابت تولیت آستان قدس رضوی» انتخاب کرد. او نیز نمایندگی مجلس ششم را کنار گذاشت و با لقب جدید مصباح التولیه به خراسان عزیمت کرد. او طی چند سال فعالیت موفق شد میزان درآمد آستانه را از 250 هزار تومان در سال 1305 به یک میلیون تومان در سال 1313 افزایش دهد. شاه در همین سال در حضور جمعی، این گونه از اسدی تجلیل به عمل آورد؛ اگر من دو نفر نوکر مثل اسدی داشتم ایران را آباد می کردم. (واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، به کوشش سیما رائین، ص15) او حتی در جریان برگزاری مراسم جشن هزاره فردوسی مهر 1313  در مشهد پا را نیز از این فراتر گذاشت و در حضور مقامات ارشد خراسان به استاندار وقت خاطرنشان کرد؛ «من به واسطه علاقه مفرطی که به خراسان و مشهد دارم اسدی را در اینجا باقی می گذارم و الا ایشان شاغل مشاغل بزرگ تری بودند.» (واقعه خراسان، به کوشش مسعود کوهستانی نژاد، ص169) 
به جرات اسدی را می توان از زمره کارگزاران برکشیده نسل اول و سنت گرایی عصر رضاشاه تلقی کرد که آنان کم و بیش طی یک دهه تحولی در اداره کشور ایجاد کردند، اما غالب آنان همچون فروغی، داور، اسدی و دیگران قربانی خود شاه شدند.

2- والیان خراسان در آستانه قیام؛ اما رقبای اسدی در این مقطع در خراسان چه کسانی بودند. بررسی عزل و نصب والیان ایالات در این مدت نشان می دهد همگی آنان در راس رقبای جدی اسدی محسوب می شدند. برای اختصار وضعیت سه والی متاخر این دوره مورد بررسی قرار می گیرد. اولین آنها محمود جم بود که از همان بدو والی گری نتوانست با اسدی کنار بیاید و ناچار از مرکز احضار شد. اما برخلاف انتظار اسدی، جم به عنوان وزیر کشور کابینه فروغی(1314-1312) منصوب و دبیر اعظم فرج الله بهرامی را به استانداری خراسان انتخاب کرد. روحیه والی جدید که طرفدار تجدد بود، اصولاً با اسدی سنت گرا نمی ساخت. اما چون از حمایت مرکز و به خصوص جم برخوردار بود، اسدی تا مدت ها نتوانست در رقابت با او کامیاب شود تا اینکه مراسم جشن هزاره فردوسی- مهر 1313 این فرصت را به دست آورد که از او نزد رضاشاه سعایت کند و به مقصود خود نائل آید. در آستانه این مراسم، شاه به برنامه ریزی بهرامی در خصوص کیفیت مراسم سخت اعتراض کرد و ضمن فحاشی به او دستور عزل وی را صادر کرد. در جریان این مراسم سایر مقامات ارشد و وابسته به بهرامی در خراسان در حالتی از اضطراب و نگرانی به سر می برند که مبادا اسدی با آنان نیز همان کند که با بهرامی کرده است. (همان، ص 170)

والی جدید فتح الله پاکروان بود. سوابق وی از کفالت وزیر امور خارجه در کابینه مهدی قلی خان هدایت در سال های 1307-1306 و سپس سفیر ایران در کشورهای شوروی و ایتالیا حکایت می کند. پاکروان از همان بدو فعالیت حاضر نشد طوق اطاعت اسدی را بر گردن بگیرد. از این رو رقابتی سخت بین آن دو شروع و روزبه روز تشدید شد. این اختلاف در ماجرای اتحاد شکل لباس و تغییر کلاه پهلوی به شکل آشکاری بروز یافت به گونه یی که برخی آن را عامل اصلی قیام مسجد گوهرشاد تلقی کرده اند.

3- از اختلاف تا توطئه؛ بررسی رویکرد اسدی نشان می دهد وی در ماجرای اتحاد شکل لباس و به خصوص تغییر کلاه- که رضاشاه در پی سفر ترکیه دستور تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو(فرنگی) - را صادر کرد سیاستی مصلحت جویانه در پیش گرفت. او با شناختی که از روحیات مردم و طبقات فرادست خراسان داشت، معتقد بود برای احتراز از هرگونه پیشامدی، بهتر است قانون مذکور در مشهد به تدریج اجرا و در آغاز نیز امر اجبار از آن برداشته شود. 
او به فراست دریافته بود که در غیر این صورت توده های مومنین مذهبی مشهد به تبعیت از علما و به خصوص آیت الله العظمی حسین قمی که به ندرت برخلاف علمای برجسته مشهد، با برنامه های هیات حاکمه همراهی می کرد به مقابله با این قانون برخاسته و اجرای آن را با مشکل مواجه می سازند. او حتی این شهامت را نیز به خرج داد که این نظرش را به شاه منتقل کند اما متقابلاً پاکروان صریحاً به شاه نوشت به شرط اینکه مردم از سوی نایب التولیه تحریک نشوند، او توان اجرای قانون مذکور را در خراسان دارد. شاه نظر والی خود را پذیرفت. در برخی از منابع به این اختلاف نظر اشاره شده است. آیت الله مروارید- از علمای برجسته وقت مشهد در خاطراتش ضمن اشاره به دودستگی در میان مقامات ارشد خراسان نقل می کند؛ «یک دسته از مقامات شهر پیرو افکار پاکروان بودند اما اسدی نایب التولیه که یک جنبه های غمثبتف در او بود، موافق با این امر نبود و می گفت صلاح نیست.» (قیام گوهرشاد، به کوشش سینا واحد 1361، ص 151) همچنین محمدعلی شوشتری خفیه نویس رضاشاه در خراسان نیز که در این مقطع از افراد متنفذ دولتی محسوب می شد در خاطرات خود به گفت وگویی چهارنفره میان اسدی و پاکروان به علاوه خود شوشتری و دکتر شیخ (احیاءالدوله) شهردار مشهد در آستانه سفر اعتراض آمیز آیت الله قمی به تهران برای گفت وگو با شاه اشاره کرد و نقل می کند پاکروان با اطلاع از قصد سفر قمی با استهزا، به روحانیت وقعی اظهار کرد؛ «اینها شعور و عقل ندارند.» اسدی جواب داد؛ «آقای قمی در ردیف علمای عادی نیست. چون مرجع تقلید است. مقلدین از او کسب تکلیف می کنند، چاره یی ندارد، چه باید بکند. من هم که نایب التولیه هستم از نظر احترام آستانه و رعایت خدام و مردم کسب تکلیف از مرکز کرده و اجازه خواسته ام اجرای امر را به تدریج نمایم. یعنی در هر کشیک اعضای آن کشیک را تبدیل لباس دهم که پس از پنج روز خاتمه می یابد.» شوشتری اضافه می کند؛ «این بیان ساده اسدی جلب توجه پاکروان را نمود به طوری که من و دکتر شیخ این معنی را متوجه شدیم و در همانجا مثل آنکه به من الهام شد بیان اسدی ممکن است بهانه به دست پاکروان داده و مفسده ایجاد سازد.»وی تصریح می کند؛ بعدها برخی اقاریر پاکروان و کسب اطلاع از مخابره بعضی تلگرافات برایم مسلم شد این تصور درست بوده است و از آن جمله است تلگراف رمزی که پاکروان برای شاه به این مضمون مخابره کرده بود. «در اجرای امر مبارک ملوکانه به تغییر کلاه کوتاهی نشده، مستدعی است امر مبارک شرف صدور یابد که کارکنان آستانه هم لااقل همراهی و مساعدت کنند و آنها هم به عذر نرسیدن دستور از مرکز اجرای امر مبارک را به تاخیر نیندازند.» نامبرده همین امر را زمینه قیام گوهرشاد ذکر کرده است. «از اینجا غاختلاف آن دوف مقدمات انقلاب مشهد شروع شد.» (خاطرات سیاسی محمدعلی شوشتری، ص42)

4- علما، قربانی توطئه؛ جنبه قابل تامل این نظریه بر این اصل استوار است که چون اسدی از یک سو بیش از پیش از سوی هیات حاکمه و شخص رضاشاه تحت فشار قرار گرفت و از سوی دیگر می خواست طبق مصالح و مقتضیات محلی مشهد عمل کند برای این منظور به علما متوسل شد و از جمله آیت الله قمی را به مرکز گسیل نمود تا بلکه بتواند شاه را وادار سازد از تصمیم خود در مورد مشهد تجدیدنظر نماید و چون قمی در مرکز موفق به دیدار با شاه و مذاکره با او نشد درنتیجه نقشه اسدی ناکام ماند و او بلافاصله بهلول و احتشام رضوی را به صحنه آورد تا بتواند از راه دیگری شرایط بحرانی مشهد را به اطلاع شاه برساند و او را وادار سازد تا تصمیم خود به اجرای قانون مذکور در مشهد را به تاخیر بیندازد اما چون با سرکوب خونین قیام گوهرشاد، این تیر اسدی نیز به سنگ خورد، حال نوبت رقبای او که از مدت ها پیش در کمین نشسته و نظاره گر بودند، رسید. آنان فرصت را غنیمت شمرده و زمینه را برای سعایت از او فراهم دیدند، لذا بلافاصله دست به کار شده و با مخابره تلگرافاتی، ذهنیت شاه را از او برگرداندند. نکته جالب توجه اینکه در برخی از خاطرات علما و روحانیون برجسته وقت این جنبه از مساله قیام گوهرشاد مورد توجه قرار گرفته است. از آن جمله حجت الاسلام علی محمد نجات از زمره علمای دستگیر شده در قیام گوهرشاد مشهد، در خاطرات خود نقل می کند؛ هنگامی که از مرکز برای اسدی دستوری آمد که کشف حجاب غاتحاد شکل لباس و نیز کلاهف بکن. و عذر آورد؛ «اینجا ارض مقدس است، مرکز علم است، نمی شود اینجا را تغییر داد.» وی در ادامه اضافه می کند؛ اسدی تا سه بار در مقابل این دستور مقاومت کرد اما در نهایت؛ «رفت خدمت آقای قمی». چون این برنامه نیز سر نگرفت؛ «اسدی نواب احتشام رضوی را با اینکه جزء آستانه بود غوسیله یی قرار داد و از طریق اوف انگیزه یی درست کرد که او برود توی مسجد گوهرشاد و آن انقلاب را راه بیندازد.» نجات همچنین درباره بهلول خاطرنشان می سازد؛ «اسدی شبانه بهلول را خواست» فردای آن روز بهلول به منبر رفت او در آخرین بخش از اظهاراتش درباره ساز و کار این توطئه تاکید می کند؛ «حتی نقل می کردند اسدی دستور داده بود که غتمام اجاره داران املاک آستانه که در روستاهای اطراف مشهد بودند فهم بیانیه غو در قیام مسجد گوهرشاد شرکت جویندف اما محرمانه.» (قیام گوهرشاد، ص 87) 
از جمله علمای دیگری هم که در راستای همین نظریه به اظهارنظر پرداخته، شیخ غلامحسین مصباح الهدی یکی دیگر از علمای وقت مشهد است. وی ضمن اشاره به اختلاف اسدی با پاکروان خاطرنشان می سازد؛ «اسدی برای اینکه به رضاخان بفهماند سخن او غدرباره لزوم اجرای تدریجی قانون اتحاد شکل لباس و تغییر کلاهف درست تر است با بهلول تماس می گیرد و به او می گوید پاکروان می خواهد چنین کاری بکند غقانون مذکور را اجرا کندف و بر تو که یک مسلمان هستی شایسته است ساکت ننشینی و بالاخره با این حرف های غتحریک آمیزف او را وارد کرده که به سخنرانی بپردازد.» در پایان تصریح می کند؛ «بهلول خود آدمی نبوده که به چنین کاری دست بزند.» (همان، ص 251) 
چنین به نظر می رسد که در پرتو این فضا بهلول واعظ تبدیل به یک افسانه شد و داستان های شیرینی درباره زندگی او در میان عوام بر سر زبان ها افتاد و بعضاً برخی از عناصر مقدس مآب نیز کراماتی به او نسبت داده و بدین ترتیب اصل ماجرا تحت الشعاع «اسطوره بهلول» قرار گرفت.

5- بهلول از نگاهی دیگر؛ پرواضح است که بهلول به اتهام ایراد سخنرانی های تند در مسجد گوهرشاد و زمینه سازی برای قیام گوهرشاد مورد نکوهش علمای وقت مشهد قرار نمی گیرد بلکه چون وقوع قیام مذکور بهانه لازم به هیات حاکمه برای دستگیری، بازداشت و تبعید و بعضاً به شهادت رساندن جمع زیادی از علما داد. و همین امر جایگاه و مرتبه حوزه علمیه مشهد را تنزل داد و در واقع ضربه نهایی این واقعه را روحانیت چشید، این است که بعد از چند دهه از آن واقعه آنان نمی توانند از گناه بهلول در این خصوص بگذرند. آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی امام جمعه وقت مشهد در زمان مصاحبه (سال 1362) به صراحت به همین نکته اشاره کرده و خاطرنشان می سازد؛ «نقشه های سیاست ممکن است او را وسیله یی کرده باشد که غاز طریق تحریک اوف بتوانند روحانیت را سرکوب کنند. شیرازی که در آن زمان طلبه یی بیش نبود در بعد از انقلاب با تامل بسیار درباره بهلول سخن گفته و به صورت استفهامی سوال می کند؛ «نمی دانم بهلول را چطور فرارش دادند که دستگیر نشد؟» مجدداً سوال دیگری مطرح می کند؛ «چطور در شب های نخست منبرهای او هیچ کس مانع او نمی شد و جلوی او را باز گذاشتند تا هر چه دلش می خواست گفت و هیچ عکس العملی نسبت به این منبر رفتن و بدگویی ها و صحبت ها نمی شد و یک مرتبه آن کشتار غسرکوب قیامف را راه انداختند؟»
وی سپس با ابراز شگفتی بیشتر ادامه می دهد؛ «غچطور شدف که بعد از چندین سال که آمد1 غدستگاه امنیتیف از او ناراحت نبودند و او هم خیلی غبا حکومتف مخالفت نداشته» و در پایان نتیجه می گیرد؛ «تقریباً حالت سازش از او مشاهده شده است.» (همان، ص 11) 
همین نظر را نیز آیت الله العظمی سیدعبدالله شیرازی که در زمان مصاحبه (1362) قدرت بلامنازع و مرجع تقلید و متنفذ خراسان است ابراز داشته و ضمن اینکه در اظهاراتش جایگاه چندانی برای بهلول قائل نشده2 از اینکه او ««بدون اجازه علما منبر رفته» سخن به گلایه می گشاید» (همان، ص 125) 
به جز علما برخی دیگر از سایر اقشار نیز در این باره اظهارنظر کرده اند، حسین آستانه پرست (دبیر علوم دینی) در مشهد نیز به اقدامات پشت پرده اسدی در تحریک بهلول اشاره کرد و می افزاید؛ «چون شیخ بهلول را ماموران شهربانی دستگیر کردند و موقتاً در کشیکخانه حرم بازداشت کردند اسدی به محض اطلاع نواب احتشام رضوی  از عوامل آستانه  را به کمک شیخ فرستاد تا او را آزاد کند و آن دو به کمک یکدیگر یک شلوغی راه بیندازند تا شاه از این امر غاجرای فوری قانونف منصرف شود.» (همان، ص 189)

نتیجه گیری
پیامد اصلی این نظریه این است که بهلول هر چند خود با اقدامات هیات حاکمه مخالف بود ولی حضور و نقش آفرینی او در قیام گوهرشاد با تحریک اسدی صورت گرفت. به تعبیر دیگر اسدی به دلیل نفوذ و قدرت فائقه یی که در خراسان داشت با این ترفند قصد داشت پای علما را به صحنه قیام بکشاند- ماجرای عزیمت گروه هایی از متحصنان به منازل علما و آوردن اجباری آنان به جمع تحصن کنندگان در مسجد گوهرشاد- و برخی علما نیز به رغم میل باطنی به این ماجرا کشیده شدند زیرا به دلیل مقاومت رضاشاه و عدم عقب نشینی او از موضع خود اسدی نتوانست به مقصود خود نائل آید. اینجا است که حال علما باید نوک پیکان حمله خود را متوجه اسدی کنند که سلسله جنبان اصلی این توطئه بود. بهلول که خود وسیله و ابزاری بیش نبود ولی چنین به نظر می رسد که علما بهلول را به دلیل اینکه دانسته و آگاهانه در این توطئه شرکت جسته مورد نکوهش قرار می دهند. حجت الاسلام میرمحمدحسین حسینی اصفهانی از علمای وقت مشهد که در جریان قیام دستگیر و بیش از سه سال زندانی شد هرگاه در خاطراتش به نام بهلول می رسد از او با عنوان «بهلول کذایی» سخن می گوید. او در بخشی از این خاطرات نقل می کند؛ «برحسب تصادف بهلول کذایی پیدایش شد در مشهد... بهلول کذایی رفت مسجد گوهرشاد در روی آن منبر کذایی...» سپس فضای حاکم بر عوام پای میز او را این گونه ترسیم می کند وقتی که بهلول سخنرانی می کرد؛ «بعضی دعا می خواندند، بعضی چرت می زدند، بعضی می خوابیدند و بعضی به نماز و مناجات مشغول بودند.» (همان، ص 104) 
آخرین اظهارنظرهای مربوط به نقش بهلول به حسینعلی ذوالفقاری کلمگانی، پاسبانی که در جریان قیام گوهرشاد حضور داشت، اختصاص می یابد. وی پای توطئه در این ماجرا را تا آنجا می کشاند که خاطرنشان می سازد؛ «محمدولی خان اسدی غدر این ماجراف دویست تومان به بهلول داده بود» و در ادامه حتی تصریح می کند؛ «راننده اسدی شیخ بهلول را به مرز افغانستان رساند.» (همان، ص 199) 
این نظریه را چنین می توان تحلیل کرد که بعد از سرکوب قیام گوهرشاد و فرار بهلول به افغانستان، مخالفان اسدی استاندار و سایر مقامات امنیتی استان چنان تبلیغات گسترده یی علیه اسدی به راه انداختند که نه تنها موفق به برانداختن او از عرصه قدرت و حتی اعدام او شدند بلکه سایه سنگین این تبلیغات که مطمع نظر نظام حاکم نیز بود طی چند دهه در اذهان و افکار عمومی اقشار مختلف مردم مشهد باقی ماند. گفتنی است بعد از اعدام اسدی، پاکروان با حفظ سمت تولیت آستانه را نیز بر عهده گرفت.

پی نوشت ها؛ 
1- گفتنی است بهلول بعد از سه دهه و نیم زندگی در کشورهای افغانستان، مصر و عراق در اواخر دهه 40 و در جریان اخراج ایرانیان مقیم عراق به کشور بازگشت. ضمناً در آرشیو سازمان اسناد ملی ایران گزارشی مبنی بر درخواست دولت افغانستان جهت مراجعت بهلول به ایران وجود دارد که دولت ایران «از نقطه نظر سیاست داخلی کشور» با آن موافقت نکرده. رک به علی کریمیان، پیامدهای واقعه گوهرشاد در اسناد نویافته، فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 22-21، سند شماره 38، ص 181
2- ناگفته نماند که بهلول قریب به 33سال بعد از فرار و زندانی در افغانستان و مدتی اقامت در مصر، در سال 1347 شمسی در سفر از مصر به عراق به منزل آیت الله شیرازی در نجف وارد شد. در همان ایام علی دوانی به اتفاق دو تن دیگر از روحانیون به سراغ بهلول رفتند و از او شرح قیام مسجد گوهرشاد را (از زبان خودش) خواستار شدند که بهلول در حد دو صفحه چکیده زندگینامه پرماجرای خود را برای آنان بیان کرد و دوانی نیز آن مطالب را در کتابش نقل کرد. رک به نهضت روحانیون ایران، ج 1 و 2 (در یک جلد) صص 416-414.

كتابشناسي گزيده واقعه كشف حجاب و قيام مسجد گوهرشاد

 

به مناسبت تاريخي قيام مسجد گوهرشاد و واقعه كشف حجاب اقتضا مي كند گزيده اي از منابع مهم اين وقايع براي علاقمندان به اختصار معرفي شوند...
 
 
 
 
 
لازمه تحقيق و پژوهش در هر امري در وهله اول به آشنايي با منابع و در مرحله بعدي دسترسي به آنها باز مي گردد كه خود بحثي مفصل در روش تحقيق است. به عبارت بهتر با مرور منابع و مأخذ يك نوشته مي توان ارزش و اعتبار كار را به سهولت سنجيد. مناسبت تاريخي قيام مسجد گوهرشاد و واقعه كشف حجاب اقتضا مي كند گزيده اي از منابع مهم اين وقايع براي علاقمندان به اختصار معرفي شوند.
1- تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1378. اين كتاب در دو قسمت مقدمه در نود و چهار صفحه و اسناد در ششصد و هجده صفحه به همراه تصاويري از جريان كشف حجاب در پايان انتشار يافته است. در اين كتاب دويست و هشت سند تاريخي ارزشمند، از روزگار پهلوي اول بازنويسي و به همراه نمونه اي از اصل اسناد ارايه گرديده است.
2- چالش روحانيت با رضاخان، داود اميني، تهران، نشر سياسي، 1382. داود اميني از سندپژوهان مطرح در تاريخ معاصر است كه مقالات و كتاب هاي متعددي را منتشر نموده است، از آن جمله در مورد فدائيان اسلام كه از منابع اصلي است. وي در اين كتاب بر اساس اسناد تاريخي و منابع تحقيق به بررسي علل چالش هاي مرجعيت شيعه با سياست هاي رضاشاه پرداخته است. در پايان كتاب تصوير تعدادي (سي و پنج) سند و عكس تاريخي درج شده است. از جمله اسناد جالب اين كتاب «صورت طلاب مشمول بالفعل حوزه علميه قم در سال 1312» و «صورت اسامي مدرسين كه در سنوات 1308 الي 1314 امتحان مدرسي داده اند» مي باشد.
3- خشونت و فرهنگ (اسناد محرمانه كشف حجاب (1322- 1313)، مديريت پژوهش و آموزش، تهران، سازمان اسناد ملي ايران، 1371. در اين كتاب اسناد روند اجرايي كشف حجاب عمدتاً اسناد وزارت كشور (شامل پانصد و هفتاد و يك سند) از شهرهاي مختلف انتخاب و بازنويسي گرديده است. در پايان كتاب شش قطعه عكس مربوط به موضوع كتاب نيز مندرج است.
4- حكايت كشف حجاب (جلد 2 و 1)، تهران، مؤسسه فرهنگي قدر ولايت، 1381. مؤسسه قدر ولايت در اين كتاب دو جلدي اسناد و خاطراتي از جريان كشف حجاب كه در آثار قبلي انتشار يافته را گردآوري و با مصاحبه هاي جديد به صورت موضوعي تدوين و منتشر نموده است.
5- خواندني هاي مطبوعات در رژيم پيشين در آيينه ي خواندني ها (ايران شناسي)، ويژه نامه ياد، نشريه بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، سال هجدهم، شماره هاي 70- 67، بهار- زمستان 1382. در اين مجموعه به همت بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، مقالات و خاطرات انتشار يافته پيرامون واقعه مسجد گوهرشاد در مجله هفتگي خواندني ها گردآوري و منتشر شده است. بعد از شهريور 1320 تا سال 1332 كه ديكتاتوري محمدرضاشاهي قدرت گرفت در مطبوعات اين دوره شاهد درج مقالات و مطالب در نقد و بررسي روزگار رضاشاه هستيم كه مطالب گردآوري شده در مجموعه فوق از آن دست است.
6- علما و رژيم رضاشاه (نظري بر عملكرد سياسي- فرهنگي روحانيون در سال هاي 1305 تا 1320)، حميد بصيرت منش، تهران، چاپ و نشر عروج، 1376. اين اثر پژوهش جامع و مستند و معتبري پيرامون وقايع تاريخي و مواضع عُلما در روزگار رضاشاه به حساب مي آيد كه محقق علاوه بر اسناد از منابع كتابخانه اي و كتب خارجي هم بهره گرفته است. در پايان اين اثر ارزشمند مؤلف محترم تصوير بيست سند تاريخي را درج نموده است. بخش مهمي از چالش علما و رژيم رضاشاه به سياست هاي ضد مذهبي رژيم و به ويژه كشف حجاب باز مي گردد.
7- سياست و لباس (گزيده اسناد متحدالشكل شدن البسه 1307- 1318)، به كوشش سيد محمدحسين منظورالاجداد، تهران، سازمان اسناد ملي ايران، 1380. دكتر سيد محمدحسين منظورالاجداد از اساتيد بنام سندشناسي در كتاب فوق بيش از سيصد سند تاريخي را كه بخش مهمي از آن به تغيير لباس زنان و كشف حجاب و لباس روحانيت مربوط مي شود، گردآوري و بازنويسي نموده اند. مؤلف محترم تصريح نموده است اين تعداد حجم اندكي از اسناد اين موضوع است كه به علت عدم فهرست نويسي اسناد شهرستان ها به اين ميزان بسنده شده است.
8- رسايل حجابيه (شصت سال تلاش علمي در برابر بدعت كشف حجاب)، دفتر اول و دفتر دوم، رسول جعفريان، قم، انتشارات دليل ما، 1380. استاد جعفريان از تلاشگران عرصه پژوهش تاريخ و فرهنگ اسلامي كشورمان كه خداوند توفيقاتشان را روزافزون كند در كتاب ارزشمند فوق پس از ذكر مقدمه اي مبسوط بيش از سي رساله حجابيه اي كه توسط علما و فقهاي شيعه در ايران نگاشته شد، گردآوري و منتشر نموده اند. برخي از اين رسايل خود شامل چند رساله هستند. از موارد جالب توجه در اين كتاب تهيه و درج كتاب شناسي حجاب است كه از ضروريات اهل تحقيق به شمار مي رود. استاد جعفريان گزارشي از اين دو جلد كتاب مفصل (1450 صفحه) را با نام داستان حجاب در ايران پيش از انقلاب در دويست و نود صفحه در سال 1383 در مركز اسناد انقلاب اسلامي انتشار داده اند.
9- قيام گوهرشاد، سينا واحد، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ چهارم 1366. كتاب فوق كه از اولين پژوهش هاي مستند در مورد واقعه مسجد گوهرشاد به حساب مي آيد چاپ اول آن در سال 1359 منتشر شده است. در بخش اول به تحليل و شرح واقعه مسجد گوهرشاد مي پردازد و در بخش دوم خاطرات شاهدان عيني (بيست نفر) واقعه در قالب گفتگو به آنها ضبط و بازنويسي گرديده است.
10- قيام مسجد گوهرشاد به روايت اسناد، تدوين داود قاسمپور، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1386. اين كتاب در دو بخش و چهار فصل به روايت قيام مسجد گوهرشاد بر اساس اسناد موجود در آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي مي پردازد. محقق محترم با بهره گيري از اسناد، خاطرات و ساير منابع در بخش اول به عنوان مدخل پژوهشي زمينه ها و چگونگي شكل گيري و سرانجام قيام را بررسي نموده است و در بخش دوم يكصد و هفده سند تاريخي ارايه گرديده است.
11- كشف حجاب، فاطمه حيدريان، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1379. اين كتاب كه مجلد هفتم از مجموعه دانستني هاي انقلاب اسلامي براي جوانان به حساب مي آيد روايت ساده و رواني را براي مخاطب از جريان كشف حجاب ارايه داده است.
12- كشف حجاب، نشست تخصصي، با حضور مهستي ابوذرجمهري، حوريه سعيدي، مهدي صلاح، عبدالمجيد معاديخواه، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، 1384. مؤسسه پژوهش هاي سياسي در سلسله نشست هاي تخصصي كه برگزاز نمود در نشست چهارم با حضور صاحب نظران و پژوهشگران به بررسي كشف حجاب پرداخت كه مجموعه سخنراني اين نشست تخصصي در كتاب فوق ارايه شده است.
13- كشف حجاب، زمينه ها، پيامدها و واكنش ها، مهدي صلاح، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، 1384. كتاب فوق جديدترين پژوهش پيرامون كشف حجاب در ايران است كه محقق با بهره گيري از منابع تجددگرايي و كشف حجاب در دوره ي رضاشاه، زمينه ها و مقدمات اعلام كشف حجاب و چگونگي اجراي آن، سير كشف حجاب در نواحي مختلف ايران، واكنش هاي اجتماعي در برابر كشف حجاب، و سرانجام پيامدهاي كشف حجاب را بررسي نموده است. در كتاب تصاوير از اسناد و عكس هاي منتشرشده در مطبوعات دوره ي پهلوي اول هم درج شده است.
14- مبارزات آيت الله سيد يونس اردبيلي به روايت اسناد و خاطرات، تدوين رحيم نيكبخت، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1385. آيت الله العظمي سيد يونس اردبيلي متوفي به سال 1337 شمسي از مراجع تقليد مقيم مشهد بود كه در قيام مسجد گوهرشاد به همراه علماي ديگر دستگير و مدتي در مشهد و تهران زنداني گرديد و به دستور رضاشاه به اردبيل تبعيد گرديد. در اين كتاب اسناد مبارزات وي به ويژه در قيام مسجد گوهرشاد ارايه شده است. تصاوير منحصر به فردي از علماي آن ايام مشهد در پايان كتاب ضميمه گرديده است.
15- مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست، (اسناد و گزارش هايي از آيات عظام نائيني، اصفهاني، قمي، حائري و بروجردي 1339- 1292 شمسي)، به كوشش سيد محمدحسين منظورالاجداد، تهران، شيرازه، 1379. در اين كتاب ارزشمند استاد منظورالاجداد ضمن نگارش زندگي نامه هايي از مراجع عظام تقليد اسناد فعاليت ها و اقدامات هر يك را بازنويسي و در ادامه آورده است. در پايان تصوير تعدادي از اسناد هم مندرج است. در اسناد مراجع به ويژه آيات قمي و حائري يزدي كشف حجاب از مسايل مهم به شمار مي رود.
16- واقعه خراسان، به كوشش مسعود كوهستاني نژاد، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1375. مسعود كوهستاني نژاد از معدود محققان تاريخ معاصر ايران است كه علاوه بر سندپژوهي دستي توانا و اشراف بسيار خوبي بر مطبوعات تاريخ معاصر ايران دارد و از اين رهگذر از نامداران سندپژوهي و مطبوعات پژوهي به حساب مي آيند. كتاب فوق هم نتيجه اشراف ايشان بر مطبوعات است. وي گزارش هاي چاپ شده بعد از شهريور 1320 در مطبوعات پيرامون واقعه مسجد گوهرشاد را گردآوري و با ذكر مقدمه اي منتشر نموده است.
17- واقعه كشف حجاب، اسناد منتشرنشده از واقعه كشف حجاب در عصر رضاخان، به كوشش سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي و مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، تهران، 1371. اين كتاب هم شامل دويست و بيست و شش سند تاريخي به همراه متن اصلي از جريان كشف حجاب در دوره ي رضاشاه است.
18- واقعه گوهرشاد به روايت ديگر، اسماعيل رائين، تهران، نشر رائين، 1379. پس از مرگ اسماعيل رائين مجموعه اسنادي توسط بازماندگان وي در مورد وقايع گوهرشاد انتشار يافت كه مأخذ اصلي قسمت عمده آنها آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران بود. در اين كتاب بدون ذكر فهرستي از اسناد و فهرست اعلام اسناد بازنويسي و به همراه اصل تصوير سند در لابلاي مطالب نگاشته شده بر اساس ساير منابع درج گرديده است. بيشتر اسناد اين كتاب پيرامون شهيد آيت الله آقازاده و اسدي نايب التوليه مي باشد.
/ رحيم ميركوهي
 
 

خاطرات يک شاهد در واقعه گوهرشاد (احوال ميرزا حسين سبزواري به قلم خودش)

 

خاطرات يک شاهد در واقعه گوهرشاد (احوال ميرزا حسين سبزواري به قلم خودش)

 
خاطرات يک شاهد در واقعه گوهرشاد (احوال ميرزا حسين سبزواري به قلم خودش)
 
 
خاطرات يک شاهد در واقعه گوهرشاد (احوال ميرزا حسين سبزواري به قلم خودش)

 

رساله حاضر شرح حال کوتاهي است از آية‌الله ميرزا حسين سبزواري (م 1386 ق / 1346 ش ) به قلم خود ايشان. 
داستان اين رساله کوتاه چنان است که مرحوم معلم حبيب آبادي دانشمند و مورخ ارجمند، در سال 1380 قمري به مشهد مشرف شده و طبق معمول از ايشان درخواست کرده است تا شرح حال خود را براي وي بنويسد. مرحوم سبزواري از پيش چنين متني را آماده داشته و همان را در اختيار مرحوم معلم قرار داده است. مرحوم معلم آن را استنساخ کرده ، بخشي را حذف نموده وحواشي کوتاهي بر آن ‌افزوده است.
توضيح مرحوم معلم در اين باره چنين است‌:
«چون اين فقير در مشهد مقدس مبارک رضوي ـ علي مشرفه و آبائه و ابنائه الصلاة ‌و السلام ـ از جناب حجة‌الاسلام و آية‌الله علي الانام السيد الاجل الداري الحاج الميرزا حسين السبزواري ـ ادام الله تعالي ايام افاضاته العاليه ـ شرح احوال ايشان را خواستم‌، لذا رساله‌اي را که سابقا در احوال خود مرقوم فرموده بودند به اين بنده مرحمت نموده واينک عين آن رساله که به خط مبارک خودشان است در اين اوراق منتسخ و نظرياتي که خود اين فقير در اطراف بعضي از کلمات آن دارم، در پاورقي مسطور خواهد شد. معلم‌.»
اين رساله افزون بر ياد از بسياري از علماي اين عهد، حاوي گزارش مهمي است درباره قيام مردم مشهد در واقعه مسجد گوهرشاد. مؤلف خود در اين رخداد حضور داشته ومنبري هم رفته و روي هم طرفدار آرامش و نه قيام بوده است‌. گزارش وي مي‌تواند گوشه‌هاي تازه‌اي از اين رخداد را نشان دهد يا به عبارتي روايتي ناشناخته از آن را در معرض ديد مورخان بگذارد.
اين رساله همراه دو رساله ديگر توسط استاد آية‌الله حاج سيد محمدعلي روضاتي ـ دامت افاضاته ـ در اختيار بنده قرار گرفت‌. 
گفتني است که رساله کوتاهي با نام «عمري پرافتخار» ( حسين نوقاني خراساني و محمد ناصري، مشهد، مؤسسه مطبوعاتي بورس کتاب‌، 1346ش) در شرح حال «خاطرات‌ زندگاني حضرت آية‌الله العظمي فقيه سبزواري‌» نوشته شده که با کمال تعجب يادي از مطالب اين شرح حال خود نوشت در آن نشده است.البته اطلاعات موجود در آن کتاب به لحاظ شرحي که در باره زندگي درسي و علمي و خانوادگي ايشان داده و نيز اجازات اجتهادي که آيات: نائيني، حاج آقا ضياء عراقي، حاج سيد ابوالحسن اصفهاني و مرحوم حائري به وي داده اند قابل توجه است. در همان کتابي شرحي از گير افتادن ايشان در ايامي که روسها حرم مطهر امام رضا عليه السلام را به توپ بستند نيز آمده است (عمري پر افتخار، ص 24 – 25)
به هر روي، سند حاضر از آن روي که آن حادثه مهم تاريخي را مورد توجه قرار داده و روايتي دست اول گرچه متفاوت از آن به دست مي دهد بسيار ارزشمند است.
برخي از حواشي معلم را با حرف «م» در متن افزوده ايم. 
جايي هم در اين متن، مرحوم معلم توضيحاتي را از اصل رساله مرحوم سبزواري اقتباس کرده و اين نشان مي دهد که مطالب مفصلتر بوده و ايشان همه آنها را نياورده است. در واقع در جايي که مرحوم سبزواري نوشته است که « الحوادث الواقعة من اول زمان عمري الي هذه السنة 1377» مع الاسف مرحوم معلم فقط بخشي را انتخاب کرده و بقيه را انداخته است. اما همين بخش باقي مانده که شامل رويدادهاي مسجد گوهر شاد است، جالب توجه مي باشد.

مرحوم سبزواري در سال 1386 ق درگذشت.

داستان قيام گوهرشاد از مخالفت هايي که در شيراز بر ضد بي حجابي آغاز شد نشأت گرفت. اين ماجرا از شيراز به تبريز و از آنجه به مشهد کشيده شد. علماي وقت مشهد حاج آقاي حسين قمي، سيد يونس اردبيلي و آقازاده فرزند آيت الله آخوند خراساني بودند. مرحوم حاج آقا حسين تبعيد شد اما مخالفت ها ادامه يافت و به اجتماع مردم در حرم در اوائل دهه سوم تيرماه 1314 منجر شد. پس از مدتي کشاکش بالاخره نيروهاي نظامي به دستور رضاشاه در شب يکشنبه 22 تيرماه 1314 به مسجد يورش برده و با قتل عام مردم به اين تحصن خاتمه دادند.
در اين باره خاطرات نسبتا فراواني عرضه شده است. شايد مناسب باشد به چند اثري که به طور مستقل به جمع آوري خاطرات در اين باره پرداخته است اشاره کنيم:

خاطرات يک افسر: در روزنامه رعد امروز از 28 تيرماه 1323

واقعه خراسان: خاطرات نواب احتشام رضوي چاپ شده در هفته نام پرچم اسلام (و چاپ شده در کتابي با عنوان واقعه خراسان به کوشش مسعود کوهستاني نژاد، تهران، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1375
خاطرات سياسي بهلول يا فاجعه مسجد گوهرشاد، تهران، مؤسسه امام صادق (ع) ، 1369 ش.
قيام گوهرشاد، سينا واحد، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامي، 1366ش
واقعه گوهرشاد به روايت ديگر از مجموعه اسناد اسماعيل رائين، تهران، نشر رايين، 1379 
بسم الله الرحمن الرحيم‌
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي أعدائهم‌اجمعين‌
و بعد، چون جمعي از تاريخ نگاران قرن چهاردهم قمري درخواست نموده که مختصري ‌از حالات خود نگارش نموده‌، اگرچه خود را قابل نمي ‌دانم‌، لکن چون از تبريز و قم و نجف وساير بلاد که مشغول نوشتن احوال علما هستند طلب نمودند، لذا چاره نديدم جز اطاعت‌. لذا به نحو فهرست نوشته مي‌شود.
المولد: شهر سامرا سوم ماه رمضان هزار و سيصد و نه قمري و فعلا رجب 1379 که درسوم ماه رمضان فعلي هفتاد سال تمام عمر حقير است که خدا چه خواهد. و ما تدري نفس ماذا تکسب غدا.
الوالد: مرحوم آية‌الله آقا ميرزا موسي که از قريه ايزي يک فرسخي سبزوار بوده‌، در سن‌ دوازده سالگي به سبزوار آمده و مشغول تحصيل مقدمات گرديده که مولد او در سنه 1265بوده‌. تا دوازده سالگي در سبزوار مشغول تحصيل و بعد به مشهد مسافرت فرموده‌. و تا سنه‌1300 در مشهد بوده و در 1300 به سبزوار آمده و با والده ازدواج و در همان سال مسافرت به‌ نجف و بعد از زيارت دوره اعتاب مقدسه به سامرا منتقل و در خدمت مرحوم آية‌ الله حاجي ‌ميرزا (محمد حسن) شيرازي‌ که از بزرگان علما و مرجع تقليد عموم مسلمين بوده، مشغول استفاده مي‌شود تا سنه 1318 قمري‌. و بعد از آن به عنوان زيارت به نجف مشرف و تا سنه 1322 به نجف‌ اقامت نموده و بعد از آن بر حسب خواهش اهالي سبزوار، به سبزوار وارد و تا شعبان 1336مشغول تدريس و اقامه جماعت و در ماه مسطور فوت نموده و در طرف دروازه نيشابور، طرف شرقي شمالي سبزوار مدفون و مزار مجللي‌، خود اين جانب ساختمان نمودم که محل توجه عموم اهالي سبزوار است و شبهاي جمعه جمع کثيري در آن محل حاضر مي‌شوند براي طلب مغفرت‌.
النسب‌: بر حسب آنچه از بزرگان شنيدم‌، مرحوم شاه سلطان حسين‌، هنگامي که عازم ‌زيارت مشهد مي‌شود، در شاهزاده عبدالعظيم دو سيد بزرگوار را که از سلسله سادات بلده‌ طيبه‌ (م: مدينه طيبه) بودند و از سلسله سادات آن بلده هستند، يکي به نام آقا ميرزا محمد و ديگري به نام‌ آقا ميرزاعبدالحسين که آقاميرزا محمد واعظ بي نظير و آقا ميرزا (م: شايد ميرزا عبدالحسين) عالم بي نظير، با خود به سفرمشهد مي‌آورد و در سبزوار که وارد مي‌شود، اهالي سبزوار از سلطان استدعا مي ‌کنند که عالمي در اين شهر نداريم‌. آقا ميرزا عبدالحسين در سبزوار مي ‌ماند که محل تدريس ايشان در محل، معروف بود و اين بزرگوار جد والد مرحوم است و آقا ميرزا محمد مشهد آمده و در مشهد اقامت مي‌نمايد و به مناسبتي، به قريه جاغرق که چهارفرسخي مشهد است منتقل و فعلا عده زيادي از اولاد آن مرحوم موجود هستند. و بر حسب آنچه معلوم ‌مرحوم والد به سي و نه طبقه منتهي مي‌شود به حسين اصغر فرزند حضرت سجاد(ع‌) و در کوه نيشابور معروف به جبل اردلان مدفون و فعلا مزار عموم آن اطراف و داراي موقوفاتي‌ زياد است‌.
الام‌: علويه محترمه سکينه بيگم که از مقدسات علويات بود و در تمام حوادث با زوج‌ خود همراهي داشته و آن سلسله سادات حسيني که آن مخدره هم منتهي به حسين اصغرمي‌شود بر حسب ورقه‌اي که فعلا در نزد حقير است‌. 
الاسفار: در سنه 1318 به اتفاق والد به سبزوار آمده و مشغول تحصيل مقدمات گرديده و در سنه 1328 مسافرت به مشهد جهت تحصيل سطوح و در سنه 1331 به سبزوار آمدم‌. درهمان سال مشهد مشرف و مشغول تدريس و اقامه جماعت گرديده در سنه 1353 مکه و مدينه مشرف و مراجعت به مشهد و ايضا در سال 1366 دو مرتبه مکه مشرف شدم‌.
الاساطين‌: (م: اساتيد) هنگام تحصيل مقدمات نزد اساطين مختلفه بوده و هنگام تحصيل ادبيات نزد اديب نيشابوري که از اساطين ادب بود، و فقه نزد مرحوم آقا ميرزا محمد باقر مدرس رضوي‌ و هنگام تحصيل فقه و اصول در سبزوار در وقت مراجعت از مشهد نزد والد ارجمند و آية ‌الله آقا حاجي ميرزا حسين که از بزرگان تلامذه مرحوم حاجي ميرزا حسن شيرازي بود و آية ‌الله حاجي ميرزا اسماعيل مجتهد و مرحوم آية ‌الله والد ماجد و منظومه حاجي ملاهادي ‌سبزواري نزد مرحوم افتخار (م: از مرحوم سبزواري در باره اش پرسيدم. چيزي نفرمودند) که از تلامذه بزرگ مرحوم حاجي ملاهادي سبزواري بود، درطب اول طبيب بود، و هنگام اقامه در نجف فقه و اصول نزد مرحوم آية ‌الله آقا ميرزا حسين‌ نائني و مرحوم آية‌ الله آقا سيد ابوالحسن اصفهاني و مرحوم آية ‌الله آقا ضياء عراقي که تمامي آنها اجازه اجتهاد داده که صورت آنها درج خواهد شد. (معلم: در اين مرقومه صورت آن ها به نظر نرسيد).
العلماءالذين ادرکتهم و تلمذت عندهم او کانوا مصاحبين معي في الابحاث‌:
در سامراي مرحوم حاجي ميرزا حسن شيرازي که هنگام طفوليت ملاقات شده‌ (متوفاي شب 24 شعبان 1312) و مرحوم آية‌ الله آقا ميرزا محمد تقي شيرازي و در نجف مرحوم آية‌ الله آخوند ملامحمد کاظم‌ خراساني و مرحوم آقا سيد کاظم يزدي و مرحوم آية ‌الله مرحوم آقا شيخ حسن مامقاني ‌صاحب حاشيه مکاسب شيخ و مرحوم آية‌ الله شربياني و مرحوم آية‌ الله آقا سيد محمد بحرالعلوم و مرحوم آية ‌الله شيخ محمد طه نجف و مرحوم آية الله آقا رفيش عرب‌ (به صيغه تصغير بخوانيد) و مرحوم حاجي ميرزا حسين نوري و مرحوم آية ‌الله آقا ميرزا حسين نائيني و مرحوم شعبان آية ‌الله آقا سيد ابوالحسن اصفهاني و مرحوم آية‌ الله آقا ضياء عراقي و مرحوم آية‌ الله آقا شيخ عبدالله مامقاني ‌فرزند آقا شيخ حسن مامقاني صاحب کتب متعدده من جمله رجال بزرگي تصنيف نموده و مرحوم آية ‌الله آقا سيد ابوتراب خوانساري و مرحوم آية ‌الله حاجي آقا رضا همداني صاحب شرح شرائع و آية ‌الله شيخ علي گنابادي و مرحوم آية‌ الله آقا شيخ علي قوچاني و سايرين ازعلما که بيان حالات و نصانيف آنها و تاريخ وفات آنها رساله جداگانه لازم است و علماي معاصرين آقاي حاجي ميرزا حسين آقاي حاجي ميرزا حسن‌، آقاي حاجي ميرزا اسماعيل آقاي افتخار طبيب‌، آقاي آخوند ملا محمد ابراهيم و معاصرين مشهدي حاجي سيد عباس‌ شاهرودي‌، آقا شيخ حسن ترک‌، حاجي شيخ حسن پائين خياباني‌، آقاي حاجي سيد رضا قوچاني‌، آقاي حاجي رمضانعلي قوچاني‌، مرحوم حاجي شيخ علي اکبر نهاوندي صاحب ‌تصانيف کثيره‌، آقا شيخ محمد نهاوندي صاحب تفسير قرآن‌، آقا شيخ حسن کاشي‌، و مرحوم ‌حاجي ميرزا محمد فرزند مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراساني و مرحوم حاجي فاضل و مرحوم آقا ميرزا محمد باقر مدرس رضوي و مرحوم حاجي ميرزا حبيب الله و آقاي حاجي ‌ميرزا احمد خراساني‌، آقا ميرزا آقاي اصطهباناتي‌، آقا شيخ محمد باقر اصطهباناتي‌، آقا ميرزا ابراهيم شيرازي‌، آقا شيخ ابراهيم مازندراني‌، آقا ميرزا محسن تبريزي که در ماه مبارک رمضان 1316 در حمام وفات نمود. 
آقا شيخ حسين يزدي قاضي القضاة ) در سامرا، آقا ميرزا سيد حسين قمي‌، آقا شيخ حسن کاظميني‌، آقا شيخ محسن تبريزي‌، آقا شيخ کاظم شيرازي‌، آقا شيخ محمد باقر اصطهباناتي‌، آقا ميرزا ابراهيم شيرازي‌، آقا سيد حسين يزدي قاضي‌ القضاة طهران‌، آقا شيخ حسين بروجردي‌، آقا صدر اصفهاني‌، آقا سيد حسن صدر که ازبزرگان علم رجال بود، آقا ميرزا محمد تهراني‌، آقا شيخ آقا بزرگ طهراني صاحب تاريخ‌علماء، آقا ميرزا علي آقا فرزند آية‌ الله آقا ميرزا حسن شيرازي الي غير ذلک من العلماء والفضلاء و المجتهدين‌. (يک صفحه نيم ورقي بياض‌).
الاصحاب البحث که با آنها مباحثه دروس مي‌نمودم:
حجج اسلام آقا شيخ محمد علي ‌کاظميني صاحب تقريرات مرحوم آقا ميرزا حسين نائيني‌. آقا شيخ موسي خوانساري ‌صاحب حاشيه مکاسب‌. آقا سيد محمود شاهرودي که فعلا مرجع تقليد هستند. حجة‌ الاسلام‌ آقا سيدعلي قائني و آقا سيد محمد کرمانشاهي و آقا شيخ علي محمد بروجردي و بقيه فضلاء(چند سطري بياض‌).
الحوادث الواقعة في زماننا: 1 ـ آمدن ملخ در سامراء 1316. 2 ـ فوت ميرزاي شيرازي‌3 ـ قتل ناصرالدين شاه 4 ـ انقلاب مشروطيت 1324 5 ـ بروز وباء 1322. 6 ـ توپ بستن‌ مجلس روسيه‌. 7 ـ جنگ ژاپن با روس‌. 8 ـ شروع جنگ بين المللي‌. 9 ـ حمله روسها به طرف‌ رشت به توسط ميرزا کوچک خان جنگلي‌. 10 ـ اتحاد شکل‌. 11 ـ حادثه تغيير دادن قبر مطهر.

 تغيير دادن قبر مطهر

در صفحه 13 رساله (آقاي سبزواري) فرمايد: به واسطه کهنه شدن صندوق مطهر روي قبر مطهر که در زمان ‌توليت اسدي‌، ضريح مقدس را برداشته و ميان حرم مطهر در حدود يک متر خاک دست رس‌بود که برداشته شد و چند صورت قبر از خوانين ازبک پيدا شد و پس از برداشتن خاک‌، تمام‌ ميان حرم مطهر را شفته و بتون آرمه نمودند و متصدي آقاي حاجي ملا هاشم صحاب‌«منتخب التواريخ‌» و آقاي حاجي آقا حسين قمي و آقاي حاجي ميرزا احمد کفائي بود و اتفاقا روي قبر مطهر که خاک برداري شد روي قبر مطهر قبر گچي درآمد که هفت مرتبه گچ شده ‌بود، آن را برداشته سردابي ظاهر شد که معلوم شد قبر مطهر ثامن الائمه و قبر هارون ميانسرداب است‌. ديگر تصرفي نکردند غير آن که روي قبر مطهر را چند ميل آهن گذاشته و با بتون آرمه محکم نموده و سنگ مرمر که حجار باشي ساخته بود روي قبر گذاشته و ضريح را گذاشته و اين در سنه 1352 قمري بود.
و ايضا در سنه 1379 ماه شعبان تحت نظر عده‌اي از علما که يکي خود حقير بود، تعميرقبر مطهر شد.
در ص 15 از جمله حوادث اتصال راه آهن طهران به مشهد در فروردين 1337 شمسي‌.
از جمله حوادث زلزله عظيمي که در سنه 1311 قمري در قوچان رخ داد و دنباله آن زلزله‌1312 بود.
در يک ورق به آخر مانده مي‌فرمايد: 
المصنفات‌: تقيرات اصول مرحوم آية‌ الله ميرزا حسين نائيني يک دوره اصول که به طبع‌ نرسيده و مقدار زيادي از فقه و رساله قضاء فوائت از تقريرات آية ‌الله سيد ابوالحسن‌اصفهاني غير مطبوع و رساله‌اي در مناسک حج مطبوع و رساله هداية‌الانام که رساله عمليه‌است‌.
الحوادث الواقعة من اول زمان عمري الي هذه السنة 1377.
در ص 16 علمائي را که ملاقات کرده غير از سابق‌: ميرزاي آشتياني‌، آقاي شريعت‌، سيدمحمد فيروزآبادي‌، شيخ مهدي مازندراني‌، در مشهد غير از سابق‌، حاج سيد عباس شاهرودي فاضل‌، ملاعباسعلي‌، شيخ مرتضي آشتياني‌، شيخ حسن کاشي‌، آقا بزرگ حکمي‌. 

قضيه اتحاد شکل  و قيام گوهرشاد

در ص 8 س 5 فرمايد: حادثه ديگر اتحاد شکل بود که در فروردين 1348 (قمري‌) حکم ازطرف رضا شاه شد بر اين که بايد تمامي اهل ايران متحد الشکل باشند. به اين معني که کت وشلوار داشته باشند و عمامه به کلي نباشد مگر عده‌اي که از شهرباني جواز داشته باشند و جواز هم داده نمي‌شود مگر به کساني که مجتهد باشند. و انقلابي عظيم رخ داد و بالاخره مردم‌ متحد الشکل شدند که هر کس عمامه داشت بدون جواز يا قبا و عبا داشت‌، آجان او را جلب به‌ شهرباني مي‌کرد و عمامه او را بر مي‌داشت و قباي او را قيچي مي‌کرد.
مدتي بدين منوال بود تا در سنه 1352 قمري حکم شد که بايد کلاه بين المللي پوشيده‌ شود که عبارت از کلاه دوره بود و مردم همگي اطاعت کرده و پوشيدند، مگر مشهد که قيام کرده و مخالفت‌. و خلاصه قضيه آن که‌، عده‌اي با هم شرکت کردند و معلوم نشد که محرک‌ آنها کيست و بهلول فرزند آقا شيخ نظام گنابادي که در سبزوار ساکن بود و حقير نزد او مقداري مطوّل خوانده‌ام و آن بهلول شخص فوق العاده بود و در سن بيست و پنج سالگي يا بيشتر و يک سر در حرکت بود، گاهي مکه بود که در سنه 1353 که حقير مکه مشرف شدم، او را در مني ديدم و شبها منبر مي ‌رفت و حافظه عجيبي داشت و منبر عوامي عجيبي داشت که ‌هر شهري که مي ‌رفت مردم اقبال زيادي به او داشتند و همان سال مکه با هم در يک ماشين‌ بوديم‌، لکن چون او را شخص فوق العاده مي ‌دانستم‌، هميشه در پرهيز بودم و چندان نزديک‌ خود نمي ‌گذاشتم بيايد. تا آن که آمد سبزوار و يک شب نزد والد و والده خود بود. 
پس از آن به مشهد آمده و به طرف تربت حيدريه رفت و به فاصله چند روزي او را به ‌مشهد آورده و به منبر بالا بردند و تحريک آنها نمود که ايها الناس مي‌خواهند حجاب را اززنها بگيرند. خورده خورده، هيجاني در مردم پيدا شد و کم ‌کم مبلغين مشهد مثل حاجي شيخ مهدي و حاجي محقق و حاجي شيخ مرتضي عبد گاهي و بقيه مبلغين منبر رفته و تهييج مردم‌ کرده تا بالاخره روز جمعه قشون اطراف صحن را گرفته و در دم بست پايين خيابان‌، قشون ‌جلوگيري از مردم نموده و مردم مخالفت کرده و دو نفر از مردم کشته شده و اين قضيه بيشترباعت تهييج مردم شد تا آن که به کلي دکاکين تعطيل و ادارات بسته و ازدحام زيادي در مسجد جامع شد.
حقير و مرحوم آية‌ الله آقا حاجي شيخ علي اکبر نهاوندي چون مي‌دانستيم که قضيه عادي‌ نيست‌، لذا گاهي در منزلي از منازل دوستان پنهان بوديم‌، لکن چون عموم علما در مسجد بودند مثل حاجي مرتضي آشتياني‌، آقا شيخ حسن پايين خياباني‌، آقا سيد يونس اردبيلي و تمامي ائمه جماعت قريب سي نفر جمع شده بودند، لذا ناچار با يکديگر رفتيم به مسجد. لکن آثار عذاب هويدا بود. 
غبار فلک را گرفته و هوا قرمز شده و مردم همه مضطرب ولا ينقطع از دهات و اطراف جمعيت با چوب و چماق به طرف شهر آمده و شهرت دادند که علما حکم جهاد دادند تا آن که در مسجد ديگر جاي پا نبود. حقير با آقاي نهاوندي که به ‌مسجد وارد شديم‌، ملاحظه کرديم که علما همگي در ايوان مقصوره جمع و بهلول هم منبررفته و مردم را تشويق مي‌کند که بروند به طرف لشکر و لشکر را متصرف شوند و لشکر هم عازم شده که اگر مردم حمله به طرف آنها بکنند توپ و مسلسل بسته و همگي را بکشند. 
حقير جون اين وضع را ديدم‌، به آقاي نهاوندي گفتم که اوضاع خيلي بد شده‌، يا خود شما به منبر برويد و مردم را امر به سکوت کنيد و يا حقير مي ‌روم‌. فرمودند: قلب من ضعيف است ‌و نمي‌توانم‌. گفتم شما استخاره کنيد، چنانچه خوب باشد حقير منبر مي‌روم‌. استخاره کردند بسيار خوب بود، لذا حقير حرکت کردم و رفتم و بهلول را از منبر به پله دوم قرار دادم و مردم‌ همين که ديدند من به منبر رفتم، هجوم به طرف منبر نمودند و حقير با صداي رسا امر به‌ سکوت کردم‌. مردم همگي ساکت شدند کأن علي رؤوسهم الطير. 
بعد از آن ابلاغ کردم به ‌عموم آنها که ايهاالناس‌! اين هياهو نتيجه ندارد. اگر بنا داريد کار پيش برود، خوب است به ‌خود اعلي حضرت رضا شاه تلگراف کنيد. البته شاه شما مسلمان است و تقاضاي شما را قبول ‌خواهد کرد. از اين قبيل مواعظ زياد نمودم‌.
مثل اين که پسند عقلا شد و قبول عموم قرار گرفت‌. پس از آن از منبر پايين آمدم و حضور علما که مجتمع بودند آمدم و عرض کردم‌، ديگر نشستن شما در اين مکان صلاح ‌نيست‌، خوب است برويم به کشيک خانه مسجد و فکر چاره‌اي کنيم که اين هياهو نتيجه‌خوبي ندارد. 
قبول کردند و مجتمعا به کشيک خانه مسجد رفتيم و نتيجه گفتگوها بالاخره براين قرار گرفت که تلگرافي توسط آية‌ الله آقاي حاجي شيخ عبدالکريم حائري که در آن ايام ‌في الجمله مرجعيت داشت بکنند که ايشان به اعلي حضرت تلگراف کنند که او صرف نظر ازپوشيدن کلاه دوره‌دار بنمايد. حقير با اين تلگراف مخالف بودم و در آن تلگراف تهديد سختي نسبت به اعلي حضرت شده بود. آنچه اصرار کردم براي تغيير تلگراف اثري نکرد و تمامي علما تلگراف را امضا نمودند و اين تلگراف که مخابره شد، آتش غيظ اعلي حضرت‌ افروخته شد و تلگرافي از شخص او صادر شد که يا متفرق شويد يا آن که با گلوله متفرق ‌خواهم کرد.
آقاي حاجي ميرزا احمد کفائي در لشکر بود و مسجد نيامده بود. از لشکر به حقير تلفن‌ کرد که قضيه وخيم شده و محتمل است که به ضرب گلوله مردم را متفرق کنند. هر چاره‌اي ‌داريد بکنيد و مردم را متفرق کنيد.
لکن به قدري آتش غيظ مردم مشتعل شده بود که کسي‌ قدرت نداشت که اسم اين معنا را ببرد. به همين نحو بود و نهاري مختصر حاضر شد و عموما خوردند. غروب شد. علما يکان يکان فرار کردند، چند نفري باقي ماند. يک ساعت از شب‌ گذشته ثانيا آقاي حاجي ميرزا احمد به حقير تلفن کرد که هر نحو هست مردم را متفرق کنيد که حکم شديد صادر شده که به هر نحو هست مردم را متفرق کنند و قشون هم با مسلسل دورتا دور مسجد را محاصره کردند.
در اين اثنا جمعي دور حقير را گرفتند که بايد منبر بروي و مردم را امر کني که متفرق‌ نشوند. حقير ملاحظه کردم که اگر منبر نروم خطر قتل دارم‌. در اين گفتگو بودم‌، يک وقت‌ ملاحظه کردم که حقير را روي دوش گرفته و به طرف ايوان مقصوره مي‌برند، خواهي‌ نخواهي منبر رفتم و بين محذورين گرفتار شدم‌.
بالاخره بالاي منبر گفتم که من آلان تب دارم ‌و حال حرف زندن ندارم‌. فقط مي‌توانم که ختم أمن يجيب المضطر را بخوانم‌. ختمي گرفتم ‌و روضه علي اصغر خواندم و از منبر پايين آمدم‌. لکن مخفي نباشد که در اثناي آن که مرا به ‌طرف منبر مي‌بردند، يک نفر ناشناس بال قباي مرا کشيد و گفت‌: به مردم بگو اگر مي‌خواهيد آسوده شويد پناهنده به قنصول خانه روس شويد و من گوش به حرف او ندادم‌.
به هر تقدير کوشش کردم در تفرقه مردم‌. و شايد نه قسمت از ده قسمت را متفرق کردم‌. و علمايي که باقي مانده بودند به دارالتوليه فرستادم که از جمله آقا شيخ مرتضي آشتياني‌، حاجي شيخ علي اکبر نهاوندي‌، آقاي ملايري‌، و چند نفر ديگر از علما. وقتي که تمامي را فرستادم‌، مسجد مقداري خلوت شده‌، عده‌اي بربري و زوار در مسجد باقي ماند و آن چه ‌شهري باقي بود به خانه خود رفتند. لکن باقي باز هم بودند تا در آخر خودم رفتم به دارالتوليه‌. 
به مجرد ورود حقير، اسدي نيابت توليت وارد اتاق شد و آمد روي زمين نشست و دست خود را به دامن حقير زد که دستم به دامن تو. تو امروز شنيدم منبر رفتي و مردم را امر به‌آرامش کردي‌. حال هم چاره‌اي بکن که آستانه در خطر است و تمام زحمات من هدرمي‌شود. و همان قضيه توپ بندي روسها پيش خواهد آمد. 
حقير گفتم‌: آنچه از دست من برآيد حاضرم و جان فدائي خواهم کرد و آستانه محفوظ بماند ولو حقير از بين بروم‌. بناي ‌مشورت شد. رأي بر اين قرار گرفت که دو نفر نزد استاندار بروند و از او کسب تکليف بنمايند. قرار به استخاره شد. نهاوندي استخاره کرد، آيت آمد: ان الملوک اذا دخلوا قرية ‌افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة‌.
رأي بر اين قرار گرفت که حقير با آقاي حاجي شيخ مرتضي آشتياني برويم نزد استاندار که در آن وقت پاکروان بود. درشکه حاضر شد و به اتفاق رفتيم، وارد استانداري شديم‌. پاکروان اتاق بالا بود و آن هنگام تقريبا ساعت شش از شب بود. آقاي آشتياني بدون هيچ گونه‌ توجهي از پله‌ها بالا رفت‌. اتفاق پاکروان با همسر خود در حجره نشسته بودند. يک مرتبه آقاي آشتياني پرده بلند کرده‌، همسر پاکروان از مملکت ايتاليا بود، وحشت مي‌کند و فرياد مي‌زند. آقاي آشتياني برگشت که به محلي که حقير بودم با من‌. پاکروان زياده عضب آلوده ‌مي‌شود و به تعجيل آمد حجره پايين‌. گفت: شما اين نصف شب آمده‌ايد چه کار داريد؟ آقاي‌آشتياني فرمودند: سه مطلب داريم‌:
اول: آن که دستور بدهيد دسته سينه زن بيايند به بازار وصحن‌. 
دوم : آن دستور بدهيد که مردم لباس فرنگي نپوشند و کلاه دوره ‌دار لباس کفر است‌.
سوم: آن که حجاب از سر زنها برداشته نشود.
پاکروان با کمال تعرض گفت‌: مسأله سينه زدن خودتان با آقاي حاجي آقا حسين قمي‌ تقاضا کرديد که در صحن سينه بزنند و حال هم بروند در ايام عاشورا در صحن سينه بزنند. واما کلاه دوره ‌دار جهت حفظ از آفتاب ضرري ندارد. شما که کلاه پهلوي را قبول و دوره جلو را قبول کرديد، خوب (است‌) که دوره عقب را هم قبول کنيد و اين اجتماع را شما آورديد متفرق کنيد. و اما مسأله حجاب‌، اگر يک کلمه از پهلوي‌، شما مدرکي آورديد که حکم رفع ‌حجاب نموده هرچه بخواهيد به شما داده خواهد شد.
حقير ملاحظه کردم که آقاي آشتياني مثل اين که مطلب را گم کرده‌، رو به پاکروان کردم و گفتم‌: دو عرض دارم‌. گفت‌: شما کيستيد؟ گفتم‌: من آقاي سبزواري‌. گفت‌: بسيار خوب‌، شنيده‌ام شما به منبر رفتيد و مردم را امر به آرامش کرديد. گفتم‌: بلي‌. گفت‌: بگو. گفتم‌: غرض‌از آمدن بنده و حضرت آشتياني از اين است که اين مردم اجتماعي کرده‌اند، با حق يا باطل‌. بايد به هر نحو هست آنها را قانع کرد تا متفرق شوند. جواب گفت‌: شما که اينها را جمع کرديد متفرق کنيد. جواب دادم که ما جمع نکرديم‌. گفت‌: شما براي چه مسجد آمديد؟ جواب دادم ‌براي اصلاح و شايد بتوانم نحوي کنم که خون ريزي نشود. گفت‌: بکنيد. جواب دادم راه فکر ما مسدود است‌. شما استاندار هستيد. گفت‌: فکري ندارم‌. من گفتم‌: يک راه داريم و آن‌، اين ‌است که صورت تلگرافي جعلي دروغ الان به من بدهيد که بروم مسجد و مردم را متفرق کنم‌. جواب داد: چه تلگراف باشد؟ گفتم‌: تلگراف آن که اعلي حضرت عفو کرده و شما مردم متفرق شويد. جواب داد که بد رأيي نيست‌.
اتفاق اسدي آمده بود و در حجره فوقاني با طهران به توسط بي سيم لشکر مشغول مذاکره ‌بود. پاکروان رفت حجره فوقاني نزد اسدي‌. فاصله نشد برگشت و گفت کار از دست من واسدي خارج شده و خود اعلي حضرت با لشکر مخابره مي‌کند که دستور داده که به هر نحو هست مردم را متفرقه کنيد و سه دقيقه ديگر وقت نداريم و پاکروان به اسدي گفته بود که ‌فلاني رأي خوبي داد و به هر تقدير شد سه دقيقه گذشت که صداي مسلسل بلند شد و فرياد مردم به يا علي يا علي بلند شد به نحوي که صدا به مسجد کاملا مي ‌رسيد. 
قريب نيم ساعت ‌طول کشيد و صدا آرام شد و خورده خورده صبح طلوع کرد.
برگشتيم به دارالتوليه و از آنجا متفرق شديم و دو روز بود که به کلي صحن و مسجد و حرم بسته بود و معلوم نشد که چند نفرکشته شده و مردم متفرق شدند و دستور آمد که مسجد و صحن و حرم باز شود و سرتا سرشهر امن شد و قضيه کلاه هم بعد از چندي روزي عملي شد و بعد از چند روز شش نفر ازعلما را به طهران تحت الحفظ بردند: حاجي سيد هاشم نجف آبادي‌، حاجي شيخ حبيب ‌ملکي‌، آقا سيد زين العابدين سيستاني‌، شيخ آقا بزرگ شاهرودي حاجي شيخ هاشم قزويني و مدتي زندان قجر زنداني بودند و بعد مرخص شدند و آقا ميرزا يونس اردبيلي در نوقان ‌مخفي بود او را هم گرفتند و طهران بردند و مدتي در زندان بود. و بعد از بازرسيهاي زياد اسدي نيابت توليت محکوم به اعدام شد در شب 26 ماه مبارک رمضان 1354 بعد از طلوع ‌فجر. اين خلاصه حادثه مسجد.
انتهي ما في الرسالة المذکورة‌
25 ذي القعدة 1380 در مشهد مقدس تحرير شد. معلم‌
معلم: مرحوم آية الله سبزواري به طوري که در مجله مکتب اسلام سال هشتم، شماره 4، مسلسل 88 (ذي قعده 1386، ص 25) نوشته در ماه شوال 1386 (مطابق دي – بهمن ) در مشهد وفات کرد.

منبع:
 
 
 
 
 

واقعه گوهر شاد از نگرگاه مرحوم فقیه سبزواری

 

واقعه گوهر شاد از نگرگاه مرحوم فقیه سبزواری

 

http://s8.picofile.com/d/8325795984/a8711ae3-8a92-4599-a117-a9033bad536d/%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF_%D8%8C_%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D8%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%A7_%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.pdf

کتاب قیام گوهرشاد

 

کتاب قیام گوهرشاد
 

روز اول در مشهد شهرت یافت که آقای بهلول در مسجد منبر رفته و راجع به بی حجابی که دولت میخواهد ایجاد کند صحبت کرده و او را گرفته اند، در کشیک خانه ی صحن بزرگ زندانی شده...

 

 

کتاب قیام گوهرشاد
 
 

کتاب قیام گوهرشاد

معرفی کتاب "قیام گوهرشاد"

کتاب قیام گوهرشاد به کوشش سینا واحد توسط موسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است. در این کتاب نویسنده در دو بخش کلی به مسائل پیرامون واقعه گوهرشاد پرداخته است. بخش اول به شرح و تحلیل وقایع مسجد گوهرشاد‏ می‏پردازد و بخش دوم گفتگو با 20 نفر از افرادی است که یا در جریان واقعه گوهرشاد حضور داشته‏اند و در واقع از شاهدین عینی ماجرا‏ هستند و یا آنکه دیگران برای آنها وقایع مسجد گوهرشاد را نقل کرده‏اند.

در ادامه بخش هایی از کتاب را که گفت‌وگویی با سیدعلی‌محمد دخانچی، یکی از شاهدان عینی قیام مسجد گوهرشاد دارد می‌خوانید:

روز اول در مشهد شهرت یافت که آقای بهلول در مسجد منبر رفته و راجع به بی حجابی که دولت میخواهد ایجاد کند صحبت کرده و او را گرفته اند، در کشیک خانه ی صحن بزرگ زندانی شده، که من خودم رفتم و دیدمش. بعداً گفته شد فردای آن روز در صحن کوچک منبر رفته و از طرف لشگر رضاخان سربازها آمدند جلوی صحن برای جلوگیری که با مقاومت مردم و پرتاب سنگ روبه رو شده و مقداری تیراندازی کرده اند و مردم متفرق و منبر خاتمه یافته. روز بعد خبر یافتم که بهلول آمده در مسجد گوهرشاد و منبر رفته و سخنرانی می کند. من هم رفتم. در مسجد دیدم جمعیت خیلی زیاد است، بهلول هم روی منبر. گاهی راجع به دولت و بی حجابی صحبت می کند و جمعیت هم دسته دسته می رفتند به منازل علما و پیش نمازها و آنها را با صلوات وارد مسجد می کردند و در محل کشیک خانه ی مسجد جای می دادند. گاهی از آقایان علما هم منبر رفته و سخنرانی می کردند. بعضی ها خیلی تند حمله به شاه و دولت می کردند، بعضی ها ملایمتر و یکی از آنها دوپهلو و بالاخره آخر صحبتش این بوده که شاه و دولت هم مسلمانند و ما تلگراف زدیم و درخواست کرده ایم که عمل بی حجابی صورت نگیرد و انشاءالله جواب میدهند.

در این روز سربازهای زیادی با اسلحه و مسلسل آمده بودند در خیابان تهران، دو طرف خیابان را اشغال کرده بودند و مسلسل ها هم در جلویشان که شهرت یافت اینها برای محافظت بانکها آمده اند. عصر آن روز سربازها با مسلسل در اطراف مسجد بالای بام دیده می شدند. بعدازظهر همان روز رفتم در مسجد، دیدم عده ی زیادی از دهاتی ها و بربری ها با چوب و چماق آمده بودند در مسجد که بعداً گفته می شد اینها را آقای اسدی نایب التولیه آورده است و در وسط مسجد محلی بود به نام مسجد پیرزن که چادر زده بودند و نان و خوراکیها را در آن چادر گذاشته بودند.

عصر آن روز وضع مسجد هیجان آور و هولناک بود، یا اینکه بنده بچه بودم برایم ترس آور شده بود. بهلول در بالای منبر یک دستمال سیب به دستش بود پرت می کرد میان مردم و می گفت سیب ها را با هم بخوریم و گلوله ها را هم با هم بخوریم و گویا بهلول خبردار شده بود که اوضاع امشب وخیم است و بنا هست که دولتی ها بریزند ملت را بکشند. لذا از طرف بهلول پیشنهاد شد که خوب است برویم منزل اسدی تا ببینیم جواب تلگراف آمده است یا خیر و تکلیف معین شود. لذا مردم و بیشتر آنهایی که از خارج شهر آمده بودند شب را در مسجد می مانند. بعداً حجت الاسلام آقای سبزواری برای پدر حقیر صحبت کرده بودند که همان شب من، حجت الاسلام آقای نهاوندی را هم برداشتیم و با رفیقم منزل پاکروان استاندار مشهد رفتیم که دستور بدهد امشب دولت حمله نکند و مردم بیگناه را نکشند، من قول می دهم که فردا صبح مردم را از مسجد بیرون میک نیم و متفرق می‌کنیم. اول که قبول نمی‌کرد و پس از اصرار زیادِ من گفت اگر همین الآن بروی مردم را از مسجد بیرون کنی ما دست برمی‌داریم. من گفتم الآن نصف شب است، مردم خوابیده‌اند در مسجد و ممکن نیست که الآن این کار عملی شود، من قول می‌دهم که همین کار را صبح انجام می‌دهم. بالاخره قبول نکرد و ما را با ماشین به خانه‌هایمان بازگردانید و من منتظر نشسته بودم که دیدم صدای شلیک گلوله و مسلسل بلند شد، در دو مرحله صدای مردم به یا علی بلند شد و بعداً تا مدتی صدای تیراندازی ادامه داشت. صبح آن روز من آمدم بروم درب مسجد که ببینم چه خبر است. سربازها با تفنگ‌های روی دست، مردم را امر و نهی کرده و می‌گفتند بروید جمع نشوید.

رفتم در فلکه ی نزدیک و روبه روی درب مسجد که درب مسجد بسته بود و در محاصره ی سربازها بود. مردم می گفتند دیشب هر کس توی مسجد و دور فلکه و خیابان صحن بوده همه را کشته اند و همان شبانه ماشین ارتش آمده جنازه ها و مجروحین را که جان داشته اند و حرف می زدند برده اند پشت کوه سنگی چال کنده اند و همه را زنده و مرده دفن کرده اند و هر چقدر هم که کشته نشده بودند، دستگیر و به سربازخانه برده و زندانی کرده بودند و از آن به بعد هم عده ی زیادی از مردم سرشناس را بازداشت و زندانی کردند. بعد از چند روزی آقای اسدی را هم به عنوان به وجودآورنده ی این بلوا دستگیر و زندانی کردند و گفته می شد که شکنجه هم کرده بودند و بعد هم که اعدامش کردند.

گفته می شد که تلگرافی از شاه رسیده بود که اعدامش نکنید لیکن امراء وقت که با اسدی دشمن بودند تلگراف را اول قبول نکردند و او را اعدام کردند و بعد تلگراف را قبول کردند و جواب داده بودند که تلگراف پس از اعدام رسیده است.

بعد از قول خدمه ی مسجد گفته می شد که در شب وقوع کشتار، اول درب توی بازار بزرگ را شکسته و وارد مسجد شدند و با مردم درگیری پیدا شده و مقابل ایوان مقصوره رسیدند مردم را به مسلسل بستند و بعد از آن پاسبان ها بیشتر مردم را می کشتند که جیب آنها را خالی کرده و پولهای شان را ببرند و هر کس هم که از مسجد فرار می کرده و در رواق و جلوی ضریح حضرت می رفتند، تعقیب می کردند و تمام مسجد و حرم و صحنین در محاصره ی سربازها و پاسبانه ا بوده، به طوری که هیچکس نتواند فرار کند.

گفته می شد همین که سربازها وارد مسجد شدند و شلوغ شد، آقای بهلول از منبر می افتد توی جمعیت و گم می شود و معلوم شد که همان شب با ماشین خود اسدی از سرحد ایران خارج شده به هرات رفته است. 

https://razavitv.aqr.ir/plus/post/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF