آیات عظام فقیه سبزواری ، کفایی و اصفهانی ، احیا کنندگان و مؤسسین حوزه علمیه مشهد

 

آیات عظام : میرزا حسین فقیه سبزواری ،

میرزا احمد کفایی و میرزا مهدی اصفهانی ،

احیا کنندگان و مؤسسین حوزه علمیه مشهد 

شهرآرا از تخریب مدارس علمیه در ادوار مختلف طرح‌های توسعه‌ای بافت پیرامون حرم رضوی گزارش می‌دهد؛

زیر آوار توسعه

تا چند سال قبل، وقتی که هنوز بیل‌‌مکانیکی‌های بزرگ آهنی، خانه‌ها و محله‌های قدیمی اطراف حرم رضوی را آوار نکرده‌ بودند، زمانی که در کوچه‌پس‌کوچه‌های منطقه ثامن، هنوز زندگی جریان داشت، هر‌روز می‌توانستید طلاب جوان زیادی را ببینید که کتاب و دفترشان را زیر بغل گرفته، در حالی که سرهایشان پایین است، در کوچه‌پس‌کوچه‌های اطراف حرم رفت‌وآمد می‌کنند.

خبرنگار: الهام ظریفیان

 بسیاری از آن‌ها در همان منطقه زندگی می‌کردند و در غم و شادی مردم محله حضور داشتند. آن‌ها هرروز فاصله خانه تا حجره‌های درس را پیاده می‌رفتند و در راه، به سوال‌های شرعی متعدد زنان و مردان محله پاسخ می‌دادند. ظهر که می‌شد، با عجله به سمت حرم به راه می‌افتادند و صدای نعلین‌های شتابان آن‌ها در کوچه‌های تنگ و باریک قدیمی می‌پیچید، جوری که از حرکت جمعیت عباپوش به سمت حرم می‌شد فهمید که نماز ظهر نزدیک است.

امروز چقدر از این تصویرها باقی مانده است؟ محلات اطراف حرم رضوی تخریب شده‌اند و مدارس علمیه‌ بسیاری نیز که در آن محلات با تربیت نیروهای طلاب، نبض فرهنگی منطقه و کل شهر را در دست داشتند، به خاطره‌ها پیوسته‌اند. بعضی از آن‌ها در قواره‌های خشک و سرد مدرن نوسازی شده‌اند و بعضی به نقاط دورتری در شهر جابه‌جا شده‌اند. اکنون در حالی که بیش از هر چیز دیگری، پاساژ و هتل در اطراف حرم سر برآورده‌ است، سوال اینجاست که کم‌رنگ شدن مدارس علمیه اطراف حرم که در کنار هویت‌بخشی تاریخی، مکمل زیارت بودند و طلاب این مدارس ارتباط نزدیکی با فضای معنوی و زیارتی حرم مطهر و مردم داشتند، چه تاثیراتی می‌تواند در فرهنگ شهر داشته باشد؟

رابطه شهر با اندیشه شکل‌دهنده آن کم‌رنگ شده

ساسان نوروزی استاد دانشگاه و پژوهشگر میراث فرهنگی است. او درباره نقش موثر مدارس علمیه در هدایت جریان‌های فکری و تولید اندیشه پویا در شهرها می‌گوید: در طول تاریخ، مدارس علمیه به عنوان بزرگ‌ترین و معتبرترین مراکز علمی در شهرهای بزرگ جهان اسلام، به فعالیت مشغول بوده، عالمان بزرگی را پرورش داده و جامعه بالاخص جامعه شیعی را در حوزه‌های علمی و مذهبی رهنمون بوده‌اند. در قرن حاضر نیز مدارس علمیه به‌خوبی توانسته‌اند خود را روزآمد کرده و پاسخ‌گوی نیازهای علمی عصر خود باشند.وی با تاکید بر اینکه بافت اطراف حرم مطهر رضوی با فرهنگ زیارت و مجاورت و در طول صدها سال شکل گرفته است، می‌گوید: رابطه شهر با اندیشه شکل‌دهنده آن امروز در حال کم‌رنگ شدن است.

تخریب مدارس علمیه با رویکرد توسعه و مدرنیزاسیون

از زمانی که پای توسعه و مدرنیزاسیون به اطراف حرم باز شد، بسیاری از مدارس علمیه نیز، مانند بقیه بافت‌ها، از آثار سوء تخریب‌ها در امان نماندند. این مدارس همیشه با خطر تهدید روبه‌رو بوده‌اند. در سال۱۳۱۰ مدرسه سعدیه (پایین‌پا) که در سال۱۰۸۶ قمری تاسیس شده بود و مدرسه فاضل‌خان به سبب احداث فلکه اول حرم و صحن جدید، تخریب شدند. در سال۱۳۵۴ مدرسه ملامحمد باقر (باقریه) که در زمان صفویه ساخته و در سال۱۳۴۶ بازسازی شده بود، مدرسه سیدمیرزا ملاتاج، (مستشاریه)، مدرسه بهزادیه که مربوط به دوره صفویه بود، مدرسه باغ رضوان و مدرسه ابدال‌خان، به دلیل ساخت فلکه دوم حرم، تخریب شدند. در سال۱۳۵۶ شمسی، مدرسه آیت‌ا...‌العظمی میلانی به دلیل طرح توسعه حرم تخریب شد. در سال۱۳۷۷ مدرسه حجتیه اصفهانی‌ها در طرح توسعه حرم تخریب شد. در سال‌های اخیر نیز تعداد قابل‌توجهی از مدارس علمیه پیرامون حرم تخریب شده‌اند. بعضی از آن‌ها مثل مدرسه سعادت، مدرسه موسوی‌نژاد و مدرسه امام حسین(ع) در محل خود بازسازی شده و بعضی همچون مدرسه علمیه سلیمانیه جابه‌جا شده و از حرم مطهر رضوی فاصله گرفته‌اند. مدارس جدیدی نیز مانند مدرسه علمیه مسجد جامع امام علی‌(ع) با فاصله از حرم مطهر ساخته شده‌اند.

ساخت مدارس علمیه با تقلید از شهرسازی غربی

با وجود آنکه تعداد مدارس علمیه افزایش یافته است، به نظر می‌رسد دیدگاه‌های طراحان و برنامه‌ریزان شهری در مسیر بهره‌مندی از فرهنگ زلال مدارس علمیه قرار ندارد و ساختار و استخوان‌بندی پیرامون حرم مطهر رضوی دیگر از نور این مدارس روشن نمی‌شود. نوروزی در این‌باره می‌گوید: این تغییرات حتی در معماری خود مدارس نیز کاملا مشهود است. با اینکه نشانه‌هایی از معماری اصیل اسلامی در ظاهر این مدارس نقش بسته است، مفاهیم و در نتیجه روابط و سلسله‌مراتب فضایی کاملا متحول شده است. در چنین شرایطی است که بنای تاریخی مدرسه نواب، مدرسه میرزا‌جعفر، مهدیه مرحوم عابدزاده و بسیاری از مدارس دیگر تخریب می‌شوند و برخی به ساختمان‌های جدید جایگزین آن راضی می‌شوند و در چنین شرایطی است که فضای پیرامون حرم و مدارس علمیه آن تقلیدی از فرهنگ شهرسازی غربی می‌شود و مدارس علمیه شهر نیز با آن کنار می‌آیند.

کلاس‌های درسی که در حرم برگزار می‌شد

خداوردی از طلاب قدیمی مدرسه موسوی‌نژاد در کوچه چهارباغ است، مدرسه‌ای که چندی پیش به طور کامل تخریب شد تا ساختمان جدیدی به جای آن ساخته شود. او از خاطرات زمان تحصیل خود و از روزهایی می‌گوید که بسیاری از کلاس‌های درس و مباحثات در حرم مطهر برگزار می‌شد و این موضوع در ارتباط معنوی زائران با حضرت رضا(ع) بسیار تاثیرگذار بود. او می‌گوید: حوزه علمیه قم اتصال به حرم دارد و بخشی از درس‌ها و مباحث داخل حرم حضرت معصومه(س) برگزار می‌شود، ولی در مشهد چنین چیزی را نداریم. این موضوع باعث شده است ارتباط چهره‌به‌چهره روحانیون با مردم کمتر شود. او همچنین با تاکید بر اینکه باید درب حوزه‌های علمیه به روی مردم باز شود، می‌افزاید: در مدرسه‌ مرحوم موسوی‌نژاد بعضی از مباحث و درس‌ها عمومی بود. بسیاری از بازاری‌های بازار فرش می‌آمدند و در درس اخلاق و احکام ایشان شرکت می‌کردند که به درد کاسبی و تجارتشان می‌خورد. الان در خیابان امام رضا(ع) چند مدرسه علمیه داریم. در میدان ۱۵خرداد، در خیابان طبرسی، در خیابان شیرازی، در پنجراه پایین‌خیابان و جاهای دیگر مدرسه علمیه داریم، ولی همه محصورند و مخصوص طلبه‌ها هستند. ما در حرم مطهر دو مدرسه پریزاد و دو‌در را داشتیم که الان تعطیل شده و در دانشگاه علوم اسلامی رضوی تجمیع شده‌اند. دانشگاه علوم اسلامی رضوی نیز به هر حال، نوعی دانشگاه است و چندان آن شکل سنتی حوزه‌های علمیه را ندارد و قطعا به معنویت حوزه علمیه نمی‌رسد.

تخریب مراکز فرهنگی اطراف حرم مطهر

وی با انتقاد از رویکرد مسئولان در سال‌های گذشته، در تخریب مراکز فرهنگی اطراف حرم مطهر می‌گوید: وقتی دستور تخریب می‌آید، تمام منطقه باید تخریب شود. این رویکرد خوبی نبوده. خیلی از مدارس علمیه و حسینیه‌ها مجبور شدند به مناطق دیگری کوچ کنند. فضای اطراف حرم بیشتر به بازار و هتل و فضایی برای تجارت تبدیل شده است و اگر مساجد یا حسینیه‌هایی هم هستند، بیشتر به فکر کاسبی‌‌اند تا به فکر معنویت. بیشتر به فکر این هستند که حسینیه و مسجد را به زائران اجاره بدهند.

مدارسی که تخریب شدند و دیگر ساخته نشدند

وی ادامه می‌دهد: مدارسی هم که باقی مانده‌اند مشکلات زیادی دارند. حسینیه آیت‌ا... مجتهدی در کوچه شوکت‌الدوله مربوط به ۱۱۰سال پیش است. می‌بینیم بعضی از خیابان‌های اطراف حرم که تخریب می‌شود، جلوی آن‌ها بلوکه می‌گذارند و مانعی برای طلبه‌هایی می‌شود که می‌خواهند رفت‌وآمد کنند. مطالبات مردمی برای حفظ مدارس علمیه وجود دارد، ولی باید مسئولان حوزه علمیه هم باید این دغدغه را داشته باشند و رویکرد مدیریت شهری هم تغییر کند. وی با بیان اینکه مدیریت حوزه‌های علمیه با همین مطالبات جلوی خیلی از تخریب‌ها را گرفته‌اند، می‌افزاید: بعضا مشکلاتی که ایجاد می‌شود از جانب شهرداری و بی‌توجهی میراث فرهنگی است. بافت مدرسه موسوی نژاد مربوط به ۶۰-۵۰ سال پیش بود. آن را تخریب کردند که بهتر بسازند، ولی می‌توانستند تقویتش کنند و در کنارش فاز جدیدی بسازند.

ضیایی، مدیر مدرسه موسوی‌نژاد، نیز می‌گوید: با توجه به اینکه بازارهای گسترده‌ای در بافت پیرامون حرم مطهر ساخته شده‌اند، به همان تناسب، نیاز بود که مراکز فرهنگی گسترده و روزآمدی در آن مناطق شکل می‌گرفت، ولی متاسفانه این کار انجام نشد و بیشتر، هتل و آپارتمان و بازار ایجاد شد. خیلی از مساجد و مدارسی که از بین رفته‌اند، عملا جایگزین نشده‌اند. وعده‌اش را داده‌اند، ولی اتفاقی نیفتاده که در‌خور شان حرم امام رضا(ع) باشد.

مهدی سیدی پژوهشگر و مشهد شناس در نقدی بر نابودی مدارس علمیه در طرح‌های نوسازی مطرح کرد

مدارس علمیه مشهد و ۳ دوره تخریب

 

ظریفیان- مدارس علمیه مشهد حداقل سه مرحله از تخریب‌های گسترده را به خود دیده‌اند. اولین مرحله به زمان پهلوی اول در سال۱۳۱۰ و موقعی بازمی‌گردد که فلکه اول حرم مطهر رضوی ساخته شد. دومین مرحله در زمان استانداری ولیان در آستانه انقلاب در سال ۱۳۵۴ بود، اما سومین مرحله از تخریب‌ها به همین چند سال پیش و موقع پیاده‌سازی طرح نوسازی بافت پیرامون حرم مطهر برمی‌گردد. مدارس علمیه‌ای که در این سه مرحله تخریب شدند بخشی از هویت تاریخی این شهر بودند که با پرورش شخصیت‌های بزرگ و تاثیرگذار در دوره‌های مختلف تاریخی، نقش مهمی در شکل‌گیری تمدن اسلامی شیعی در جهان اسلام داشتند.

مدرسان حوزه علمیه، اولین استادان دانشگاه‌ها

در همین زمینه، مهدی سیدی، پژوهشگر و مشهدشناس معروف، در گفتگو با خبرنگار شهرآرا، می‌گوید: در طول تاریخ، هر‌‌جا مرقد مطهری بوده، در کنارش حوزه‌های علمیه هم بوده‌اند و علمای بزرگی را تربیت کرده‌اند. زمانی که دانشگاه ساخته شد، اولین استادان آن همین‌ علما بودند. مثلا دکتر محمد معین اولین کسی است که در ایران دکترای ادبیات داشت. چه کسی به او دکترا داد؟ قبل از او که دکتری نبود. کسانی مثل مرحوم فروزان‌فر که از همین مدرسه‌ها آمده بودند به او دکترا دادند. مرحوم فروزان‌فر دکتر نبود، مثل ملک‌الشعرای بهار و مثل ادیب نیشابوری. این‌ها همان مدرسان حوزه‌های علمیه بودند که آدم‌هایی مثل دکتر شفیعی کدکنی را تربیت کردند که به‌مراتب از دکترهای امروز باسوادتر بودند.

وی با بیان اینکه تصور عموم این است که حوزه علمیه بعد از انقلاب مشروطه و زمان پهلوی مدارس قدیم کلا جمع شد، عنوان می‌کند: حوزه علمیه در زمان پهلوی اول جمع شد، ولی در زمان پهلوی دوم، باز مدرسه علمیه ساخته شد. بعد از مشروطه، آموزش، مدارس نوین و دانشگاه آمد، ولی حوزه هم به حیات خود ادامه داد.

اولین مدرسه‌سازی‌ها در مشهد

او درباره سابقه ساخت مدارس علمیه در مشهد می‌گوید: مشهد تا قبل از دوره تیموری در قرن نهم، یک شهر درجه۳ در خراسان و ایران بود. مرکز خراسان بزرگ تا آن موقع، شهر نیشابور بود و مدارس، حوزه‌های علمیه و فعالیت‌های فرهنگی در نیشابور بود. بعد از اینکه مغول‌ها در اول قرن هفتم، نیشابور را خراب کردند، جنب‌وجوشی در مشهد درگرفت، ولی مغول‌ها شهر تابران توس را مرکز حکومت خراسان کردند و مشهد سرش بی‌کلاه ماند. تیمور و پسرش تیمور لنگ، در اواخر قرن هشتم، تابران توس را هم مانند نیشابور با خاک یکسان کردند. بنابراین، مشهد یک شهر بی‌رقیب در خراسان شد و جای نیشابور و توس را گرفت. از آن به بعد، در مشهد مسجد جامع گوهرشاد و دارالحکومه چهارباغ را ساختند و شروع کردند به مدرسه‌سازی.

وی ادامه می‌دهد: اولین مدرسه‌هایی که ما خبر داریم، در زمان حکومت شاهرخ تیموری و توسط همسرش گوهرشاد ساخته شده است. سه مدرسه ساختند. یکی مدرسه پریزاد که چسبیده به مسجد گوهرشاد است. دیگری مدرسه دودر یا امیر‌سیدی است که روبه‌روی مدرسه پریزاد واقع شده. این دو مدرسه الان جزو رواق‌های حرم شده‌‌اند، ولی تا ۴۰-۳۰سال پیش، هنوز حوزه علمیه بود. یکی هم مدرسه‌ بالاسر بود که ۵۰سال پیش، رویش را پوشاندند و به رواق دارالولایه تبدیلش کردند. این سه مدرسه مربوط به دوره تیموری در قرن نهم بودند.

تخریب مدارس علمیه در طرح‌های توسعه‌ای

سیدی با بیان اینکه پس از آن، مدتی مدرسه‌‌سازی تعطیل شد و باز زمان شاه‌عباس دوم صفوی، در قرن یازدهم، شروع به مدرسه‌سازی کردند، می‌گوید: قدیمی‌ترین مدرسه‌ای که در زمان صفویه ساخته شد مدرسه خیرات‌خان بود که توسط آقای خیرات‌خان هندی که به ایران آمده بود ساخته شد. این مدرسه در بست پایین‌خیابان، جنب مهمان‌سرای حضرت قرار دارد و الان جزو دانشگاه علوم اسلامی رضوی شده است.

وی به ساخت مدرسه میرزا‌‌جعفر و فاضل‌خان توسط دو برادر ایرانی و به سبک هندی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: مدرسه فاضل‌خان در بالاخیابان قرار داشت و موقعی که در زمان رضاشاه، دور حرم فلکه می‌‌کشیدند، خراب شد، ولی مدرسه میرزا‌جعفر که یک درِ ورودی از گوشه صحن عتیق داشت و یک در از سمت خیابان طبرسی، الان جزو دانشگاه علوم اسلامی رضوی است. وی با اشاره به ساخت مدرسه نواب پس از دو مدرسه خیرات‌خان و فاضل‌خان در بالاخیابان، می‌گوید: وقتی که در زمان پهلوی اول، حرم را توسعه می‌دادند، این مدرسه به طرح خرابی خورد و کمی آن را عقب بردند‌. در فاصله مدرسه نواب تا حرم هم دو مدرسه بود. یکی مدرسه بهزادیه و دیگری مدرسه سمیعیه یا باقریه که این‌ها هم تا ۴۰-۳۰سال پیش دایر بودند و در گسترش حرم در آستانه انقلاب تخریب شدند.

عباس‌قلی‌خان تنها مدرسه قدیمی‌ای که هنوز دایر است

این مشهدپژوه ادامه می‌دهد: یک مدرسه هم به نام پایین‌پا داشتیم که در قسمت شرقی مسجد گوهرشاد بود و در زمان پهلوی اول، موقعی که می‌خواستند صحن پهلوی را که الان شده صحن امام خمینی(ره) بسازند، خرابش کردند.

سیدی اضافه می‌کند: یک مدرسه هم از دوره صفوی به نام مدرسه عباس‌قلی‌خان داریم که خوشبختانه باقی مانده است و الان در پایین‌خیابان قرار دارد. موقعی که می‌خواستند آنجا را توسعه بدهند، سردر مدرسه را با جرثقیل عقب بردند. مدرسه عباس‌قلی‌خان تنها مدرسه‌ای است که از قدیم باقی مانده است و هنوز هم حوزه علمیه است. یک مدرسه روبه‌روی عباس‌قلی‌خان قرار داشت به نام ابدال‌خان که به حرم نزدیک‌تر بود و آن هم در طرح توسعه حرم در آستانه انقلاب تخریب شد.

وی به مدرسه سلیمان‌خان به عنوان آخرین مدرسه‌ای که از دوره قدیم روبه‌روی در مسجد شاه یا مسجد هفتادودوتن در بازار سرشور قرار داشت اشاره می‌کند و می‌گوید: وقتی در همین دوره اخیر می‌خواستند صحن جامع را توسعه بدهند، این مدرسه خراب شد و به جای آن، مدرسه دیگری همین نزدیکی‌ها ساختند.

 رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی:

تخریب مدارس علمیه قدیمی خسارتی بزرگ به حوزه علمیه مشهد است

ظریفیان- نماینده مردم مشهد و کلات در مجلس شورای اسلامی گفت: با توجه به اتفاقاتی که در بازسازی بافت اطراف حرم مطهر رضوی افتاد، انتظار می‌رفت تعداد مدارس علمیه در بافت پیرامونی افزایش پیدا کند و مدارس قدیمی با کارکرد مدرسه علمیه و با همان شکل سنتی و دیرینه حفظ می‌شدند.

 

حجت‌الاسلام نصرا... پژمان‌فر در گفتگو با خبرنگارشهرآرا، افزود:

علاوه‌بر مدارس قدیمی، باید مدارس جدیدی را هم اضافه می‌کردیم. نه‌تنها مدارس جدیدی اضافه نشده است، بلکه بخشی از کار مدارس قدیمی را دانشگاه علوم اسلامی رضوی انجام می‌دهد. این در حالی است که ماموریت دانشگاه علوم اسلامی رضوی با ماموریت حوزه علمیه متفاوت است. به همین دلیل، نمی‌تواند جایگزین چیزی باشد که ما دنبالش هستیم.

جالی خالی مدارسی نظیر میرزاجعفر و مدرسه خیرات‌‌خان

نماینده مردم مشهد در مجلس با اشاره به اینکه پس از انقلاب، بسیاری از مدارس علمیه اطراف حرم مطهر رضوی به ساختمان‌های دانشگاه علوم اسلامی رضوی منتقل شده‌اند، عنوان کرد: دانشگاه رضوی ماموریتی به عنوان مرکز دینی بودن دارد و بخش قابل‌توجهی از دانش‌پژوهان دانشگاه رضوی، از مجموعه طلاب مدارس علمیه قدیم بوده‌اند. حجت‌الاسلام پژمان‌فر تاکید کرد: اگرچه دانشگاه رضوی هم امروز ضرورت خودش را دارد، ساختار آن با ساختار حوزه‌های علمیه که شکل سنتی دارند متفاوت است. ما مدارسی مثل مدرسه میرزاجعفر و مدرسه خیرات‌خان را داشتیم که مدرسه علمیه بودند و جلسات درس‌های اصلی حوزه‌ها در این مدارس برگزار می‌شد. نبود این مدارس امروز خودش یک خسارت بزرگ است که به حوزه علمیه وارد شده است.وی با این توضیح که حرم مطهر رضوی مرکز ثقل شهر و نیز مرکز فعالیت‌های فرهنگی‌ای است که از لحاظ محتوایی، بر کل شهر و کشور تاثیر می‌گذارند، خاطرنشان کرد: مدارس علمیه نقش موثری در حمایت معنوی و اعتقادی از این پایگاه عظیم معنوی دارند. به همین دلیل هم هست که در تمام جهان تشیع، حوزه‌های علمیه در کنار حرم‌های مطهر اهل‌بیت معصومین(ع) یا امامزاده‌های واجب‌التعظیم شکل گرفته‌اند. در خراسان هم با توجه به جایگاه ویژه و بی‌بدیل حضرت رضا(ع)، حوزه علمیه خراسان با قدمتی بیش از هزار سال، جایگاهی استثنایی دارد و در پشتیبانی محتوایی و فرهنگی شهر، نقش بسزایی داشته ‌ است.

حفظ مدارس علمیه باقی‌مانده نیازمند توجه متولیان است

حجت‌الاسلام پژمان‌فر با اشاره به ضرورت استقرار حوزه‌های علمیه در مجاورت حرم مطهر رضوی، عنوان کرد: وقتی مردم به این کانون معنوی مراجعه می‌کنند و رفت‌وآمد طلاب و دانش‌پژوهان حوزه‌های علمیه را می‌بینند، ناخودآگاه از این تاثیرات بهره‌مند می‌شوند و در جریان فضاهای معنوی آن قرار می‌گیرند. این جریان مثل کانون حرارتی است که نه‌تنها از همه شهر، بلکه از همه کشور پشتیبانی معنوی می‌کند. وی در پاسخ به سوالی مبنی‌بر اینکه برای حفظ مدارس علمیه باقی‌مانده در بافت پیرامون مطهر رضوی چه باید کرد، گفت: لازمه‌اش این است که مدیریت حوزه‌ علمیه و مدیریت آستان قدس رضوی بتوانند برای تحت پوشش قرار دادن این مدارس و ارائه یک‌سری خدمات به آن‌ها، کارهای لازم را انجام دهند. به هر حال، ما نمی‌توانیم به صورت تصادفی و اتفاقی، این کار را انجام بدهیم. دولت باید آورده‌ای در ارتباط با این موضوع داشته باشد و آستان قدس و حوزه علمیه نیز ورود پیدا کنند تا بتوانند این خلأ را که امروز در اطراف حرم به‌‌شدت قابل‌مشاهده است پر کنند.

مدارس علمیه مهم‌ترین شاخصه‌ شهرهای اسلامی‌اند

آسیب به مدارس علمیه با توسعه انفجاری هسته شهر

ظریفیان- «مدارس علمیه از مهم‌ترین شاخصه‌های شهرهای اسلامی به شمار می‌روند که در پیوند با مساجد، بازار، میادین و زندگی اجتماعی شهر روح علم را در شهرها جاری می‌کردند.»

ساسان نوروزی، استاد دانشگاه و پژوهشگر میراث فرهنگی، با بیان این مطلب، در گفتگو با شهرآرا، اظهار داشت:

 تا چند قرن اولیه اسلام، مساجد محل تعلیم و تعلم بودند و رفته‌رفته مدارس در کنار آن‌ها شکل گرفتند و طالبان علم در این مدارس سکونت و تحصیل ‌کردند. در کنار قبور ائمه(ع) نیز مدارسی تاسیس شدند تا جزئی جدایی‌ناپذیر از ساختار شهرهای اسلامی را تشکیل دهند.

وی افزود: با ورود امام رضا‌(ع) به خراسان، انقلاب عظیمی از نظر علمی، فرهنگی و اندیشه‌های شیعی در این منطقه پدید آمد. پس از شهادت امام رضا(ع) نیز گِرد بارگاه مطهر ایشان، همواره مجالس علمی و تدریس برپا بوده است. وجود مدارس علمیه متعدد و پر‌رونق در دوره‌های صفاریان و طاهریان در متون تاریخی ثبت شده است. با این حال، با ساخت مسجد گوهرشاد و مدارس پریزاد، دودر، سید میرزاد و بالاسر در دوره تیموری، فصل جدیدی در مدارس علمیه شهر مشهد گشوده شد. نوروزی با اشاره به اینکه این جریان در دوره صفوی هم ادامه یافت، خاطرنشان کرد: مدارس علمیه عباسقلی‌خان، ملاتاج، ابدال‌خان، خیرات‌خان، میرزاجعفر، پایین‌پا، فاضل‌خان، باقریه، حاج‌حسن و نواب یادگارهای این دوران هستند. در دوره قاجار، بار دیگر، مدارس علمیه مشهد رونق خود را پس از رکود نسبی دوره‌های افشاریه و زندیه بازیافتند. مدارس سلیمان‌خان، مدرسه نو، حاج‌آقاجان و علی‌نقی‌میرزا در این دوره ساخته شدند.

مدرسه میرزاجعفر شده بود محل سنگ‌تراش‌ها

این پژوهشگر به توسعه غیرمتوازن و انفجاری اکثر شهرهای اسلامی در سده اخیر اشاره کرد و افزود: هسته مرکزی شهرهای اسلامی که مرکز تاریخی و محل انباشت تمدن اسلامی بودند به‌شدت در محاصره مدرنیته قرار گرفتند. در این میان، مدارس علمیه نیز از این آسیب دور نبودند. چنان‌که آیت‌ا... شیخ حسنعلی مروارید حوزه علمیه مشهد در دوران پهلوی اول را چنین توصیف می‌کند: مدارس زیادی که شهر داشت، به جای اینکه جای اهل علم باشند، جای مامورین ثبت شده بودند، مخصوصا مدرسه میرزا‌جعفر جای سنگ‌تراش‌ها شده بود. مدرسه فاضل‌خان، میرزا‌جعفر، حاج‌حسن و در حقیقت، تمام مدارس، بر اثر فشار، تعطیل شده بودند.

نوروزی ادامه داد: در حقیقت، در طول قریب به ۲۰سال، تقریبا یک توقف علمی فاجعه‌آمیز در حوزه علمیه به وجود آوردند که هنوز پس از گذشت ۵۰-۴۰سال، خلأ آن محسوس است. حوزه علمیه مشهد در دوران پهلوی دوم، با تلاش خستگی‌ ناپذیر آیت‌ا... حاج میرزا احمد کفایی، آیت‌ا... سبزواری و آقا میرزا مهدی اصفهانی بازسازی شد و از سوی دیگر، با حضور سید‌محمد‌هادی میلانی که به درخواست علما و فضلا در مشهد سکنی گزیدند، جان دیگری گرفت. در این دوره، به بهانه توسعه شهری، مدارس حاج‌حسن، باقریه، ابدال‌خان، باغ رضوان، فاضل‌خان، مستشاریه، مدرسه نو و حاج‌آقا‌جان به کلی نابود شد و بقیه مدارس نیز وضعیت مناسبی نداشت.

وی گفت: پس از انقلاب اسلامی، دوره تازه‌ای برای حوزه‌های علمیه مشهد رقم خورد. در این دوران، بیش از ۳۰مدرسه علمیه در مشهد ساخته شد. بسیاری از مدارس علمیه متروکه مرمت و بازسازی شد و تعداد طلاب نیز به‌شدت افزایش یافت. در عین حال، با بازسازی بافت‌های فرسوده، خطر تخریب و نابودی دوباره این مدارس را در بر گرفته است که لازمه آن پافشاری متولیان بر مرمت و حفاظت آن‌هاست.

http://shahraraonline.ir/news/72479

گزارش مؤلف منتخب التواریخ ، شاهد عینی از حمله روس ها به حرم رضوی

 

دهم ربیع الثانی ، سالروز حمله روس ها

به حرم رضوی

 

گزارش مؤلف منتخب التواریخ ، شاهد عینی از حمله روس ها به حرم رضوی

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

فرمت word

***

 

فرمت pdf

گزارش مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری  از حمله روس ها به حرم حضرت رضا (ع)

 

دهم ربیع الثانی

 یکصد و ده سال پیش در چنین روزی

 

خاطره گیر افتادن مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری
در حادثه تلخ حمله روس ها به حرم حضرت علی بن موسی الّرضا علیه السلام

به عنوان شاهدِ حاضر در صحنه

خاطره گیر افتادن مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در حادثه تلخ حمله روس ها به حرم حضرت علی بن موسی الّرضا علیه السلام به عنوان شاهدِ حاضر در صحنه و نجات معجزه آسا با توسّل به حضرت ثامن الائمه علیه آلاف التحیة و الثناء

مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ، به عنوان شاهد عینی، این حادثه را گزارش کرده است و به عنوان سندی معتبر ، مورخین به آن استناد می کنند .

روز جمعه ، نهم فروردین 1291 هجری شمسی ، مقارن با دهم ربیع الثانی ۱۳۳۰ هجری قمری، دو ساعت مانده به غروب ( یکصد و ده سال پیش در چنین روزهایی از ماه ربیع الثانی )

این حادثه را " عاشورای ثانی " نام نهاده اند .

 

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام :

مشروح ماجرا با فرمت word :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7426

با فرمت pdf

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7427

 

همسویی علمای مشهد   در مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی

 

همسویی علمای مشهد

 در مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی

 

خبرگزاری فارس

گروه : سیاسی

شماره : ۸۶۰۳۲۶۰۱۶۷

تاریخ : ۱۳۸۶/۳/۲۶ - ۲:۴۱ ب.ظ

به بهانه درگذشت آيت الله طباطبايي قمي

؛آيت‌الله قمي نظام جمهوري اسلامي را مشروع مي‌دانست

آيت الله طباطبايي قمي، در سال 1329 ه.ق در نجف اشرف به دنيا آمد و دوران كودكي را در عتبات عاليات گذراند.

بعد از مدتي به همراه پدر مرحومش آيت‌الله حسين قمي به مشهد آمد و سطوح معقول و منقول را در اين شهر مقدس در محضر علما و مدرسين بزرگ فرا گرفت.

در سال 1347 قمري به مكه مشرف شد و در بازگشت از اين سفر . . . .

 

ادامه نوشته

" تزکیه نفس "   ،  محور اصلی وعظ و خطابه های مرحوم فقیه سبزواری

 

" تزکیه نفس "   

محور اصلی وعظ و خطابه های مرحوم فقیه سبزواری 

نقل از :

خاطرات مرحوم حجة الاسلام سید حسن ابطحی 

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

 

 

۳۲- آیت الله آقای حاج میرزا حسین سبزواری

بسمه تعالی

روزهای قبل درباره خودم می گفتم ...

یکی از علماء اهل معنی که درباره معارف و تزکیه نفس در منبر بسیار سخن می گفت و در مسجد گوهرشاد نماز می خواند آقای حاج میرزا حسین سبزواری بود. من به سخنان ایشان و مطالبی که درباره تزکیه نفس می گفت بسیار علاقه داشتم.

معظم له بنا کننده باغ رضوان بود. این باغ رضوان در کنار صحن مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام واقع شده بود که قبلا مشهدی ها به این بخش از زمین که مدرسه شده بود قتلگاه می گفتند علت این نامگذاری این بود که وقتی افغانها به رهبری عبد المومن ازبک به مشهد و حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حمله کردند و جمعی را در حرم مطهر کشتند آن کشته ها را در این مکان دفن نموده بودند و قبر مرحوم شیخ طبرسی هم در کنار همین قبرستان بود و وقتی که مرحوم آیت الله سبزواری این زمین را بصورت صحنی که اطرافش غرفه ها و حجراتی بود در آورد آن را به باغ رضوان نام گذاری کرد. در سال ۱۳۴۰ در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که مادرم از دار دنیا رفت او را در همین باغ رضوان به خاک سپردیم و یک علت مراجعت ما از قم به مشهد مقدس همین فوت مادرم بود و لذا از قم برای فعالیت های دینی و احیانا درس و بحث به مشهد برگشتیم.

در همه این برنامه ها مرحوم شهید هاشمی نژاد همراه من بود و لذا از سال ۱۳۴۱ شمسی در مشهد مستقر شدیم.

 

سایت حجة الاسلام سید حسن ابطحی

ماجرای احضار روح  مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

ماجرای احضار روح

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

 

این مطلب ، قسمتی از کتاب " ارتباط با ارواح " ، نوشته آیة الله العظمی ناصر مکارم شیرازی است که قبلا در مجله " مکتب اسلام "  ، بصورت چند مقاله متوالی ، درج و منتشر شده است . خلاصه مطلب این است که جلسه ای با حضور آیة الله مکارم شیرازی در سبزوار جهت بررسی کیفیت ؛ و صحت و سقم احضار ارواح و ارتباط با ارواح تشکیل می شود که وضعیت و نتیجه این جلسه ، عینا بر اساس گزارش نویسنده بزرگوار ، به نقل از مجله مکتب اسلام و کتاب ارتباط با ارواح ، از نظر خوانندگان محترم می گذرد .

 

 

 

آیا ارتباط با ارواح امکان پذیر است؟

مشاهدات من در جلسه ارتباط با ارواح‌

 

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مرقد شریف مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، صحن رضوان ، حرم رضوی

 

Image may contain: tree, plant, sky, outdoor and nature
 
 
مرقد شریف مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، صحن رضوان ، حرم رضوی
 

  • مرقد شریف  مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری / حرم رضوی / صحن رضوان
     
    سمت راست عکس ، مرقد شریف مرحوم آیة الله العظمی محمد تقی آملی استاد آیة الله جوادی آملی و آیة الله حسن زاده آملی
     
    گنبد روبرو بقعه شیخ طبرسی

هشدار آیة الله فقیه سبزواری به نخست وزیر؛ و استعفای استاندار در پی این هشدار

 

هشدار آیة الله فقیه سبزواری به دکتر منوچهر اقبال نخست وزیر؛

و استعفای استاندار محمد دادور  در پی این هشدار

 

حجة الاسلام حاج شیخ محمد مدنی (ناشرالاسلام گنابادی ) 

وی ، به دستور دکتر اقبال نخست وزیر ، محکوم به تحمل پانصد ضربه شلاق در ملأ عام شده بود  که  با هشدار مرحوم آیة الله فقیه سبزواری ،حکم لغو ؛ و استاندار ، مجبور به استعفا شد  .

 

***

مرحوم آیة الله فقیه سبزواری :

دکتر اقبال غلط کرده است !

دکتر اقبال نخست وزیر ، به استاندار خراسان، محمد دادور دستور داده بود: «شیخ مدنی را در میدان عمومی گناباد ۵۰۰ ضربه شلاق بزنید و او را تبعید کنید.»

در جلسه‌ای ، آقای دادور استاندار خراسان ، به آیة الله فقیه سبزواری گفته بود:

«دکتر اقبال به من دستور داده است، شیخ مدنی را ۵۰۰ ضربه شلاق بزنم. نمی‌دانم چه باید بکنم!»

آیت‌الله سبزواری فرموده بودند: «

دکتر اقبال غلط کرده است. به خدا قسم! اگر یک شلاق به آقا بزنند، ۱۵۰ هزار روحانی در خراسان قیام می‌کنند، شوروی هم از آن طرف وارد می‌شود. آن وقت نه استاندار لازم است و نه آیت‌اللهی!» سپس دادور با دکتر اقبال تماس گرفت و گفت:

شخص دیگری را برای استانداری انتخاب کنید. من نیستم

***

 برای آگاهی از شرح ماجرا ، دانلود کنید :

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7410

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7411

 

هشدار مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به دکتر اقبال نخست وزیر

 

هشدار مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

به دکتر اقبال نخست وزیر در زمان استانداری محمد دادور

 

محمد دادور پسر مهدی دادور (وثوق‌السلطنه) پس از اتمام تحصیلات وارد وزارت کشور شد. دادور مراحل ترقی را به سرعت پیمود و به مقام فرمانداری و فرمانداری کل و معاونت وزارت کشور رسید. دادور در کابینه منوچهر اقبال ابتدا به استانداری کرمان و سپس در سال ۱۳۳۸ شمسی به سمت استانداری خراسان منصوب شد و تا اواسط سال ۱۳۴۰ در این سمت باقی بود. در کابینه اقبال تصمیمی اتخاذ شد که برمبنای آن هیأت دولت به مراکز استان‌ها و شهرستان‌ها مسافرت کنند و مستقیما با مردم در تماس باشند و وضع عمومی مردم و احتیاجات آنان را از نزدیک برآورد نمایند و فی‌المجلس دستور لازم برای رفع نیازها صادر کنند.

این مسافرت‌ها با توجه به شرایط راه‌های مواصلاتی و فقدان امکانات برای وزرا بسیار سخت بود، اما برای مردم به واسطه حل مشکلاتشان نعمت غیرمترقبه محسوب می‌شد. در سال 1338 هجری شمسی و در زمان استانداری محمد دادور، اقبال نخست‌وزیر با عده‌ای از وزرا ازجمله سرلشگر ضرغام وزیر دارایی، دکتر راجی وزیر بهداری، شریف‌امامی وزیر اقتصاد، محمود مهران وزیر آموزش و پرورش و خسروانی وزیر کشور وارد مشهد شدند و مورد استقبال استاندار و مقامات استان قرار گرفتند. هیِأت وزیران در این سفر پس از بازدید هر شهرستان و بخش به مشهد مراجعه می‌کردند ، در استانداری تشکیل جلسه می‌دادند و نسبت به تأمین احتیاجات هر محل از قبیل درمانگاه، بیمارستان، دبستان، راه، لوله‌کشی آب و... تصویب‌نامه صادر می‌کردند و وزیر دارایی طی دستور تلگرافی به خزانه‌داری کل حواله اعتبار پروژه‌ها را صادر می‌کرد تا وجوه زیرنظر استاندار و مدیران کل استان به مصرف برسد.از جمله وقایع دوران دادور در خراسان، دستور اجرای شلاقی بود که دکتر اقبال برای تنبیه یکی از علمای مشهد که متعرض اقبال شده، داده بود. در اعتراض به این دستور، مرحوم آیت‌الله حاج میرزاحسین فقیه سبزواری در حضور محمد دادور خطاب به وی گفت: «دکتر اقبال غلط کرده است. به خدا قسم! اگر یک شلاق به آقا (حضرت آیت‌الله حاج‌شیخ‌محمد مدنی) بزنند، ۱۵۰ هزار روحانی در خراسان قیام می‌کنند، شوروی هم از آن طرف وارد می‌شود. آن وقت نه استاندار لازم است و نه آیت‌اللهی!» سپس دادور ( با دکتر اقبال ) تماس گرفت و گفت: «کس دیگری را برای استانداری انتخاب کنید. من نیستم!»

دنیای اقتصاد

کمک مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به توسعه بهداشت در جامعه و سلامت شهروندان

 

از سوی مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری :

کمک به مسئولان دلسوز ، با هدف تأمین سلامت شهروندان ؛

و گسترش بهداشت پایدار در جامعه

 

 

جز این مورد ، درمانگاه رازی نیز در مشهد ، به همت مرحوم فقیه سبزواری تکمیل شد و در اختیار شبکه بهداری مشهد برای درمان زائران و شهروندان قرار گرفت .

هم چنین ، سلامت طلاب ، مورد توجه مرحوم فقیه سبزواری بود و کتبا ، مواردی از طلاب و غیر طلاب را که نیاز به معاینه و معالجه داشتند ، هر روز به درمانگاه ها و بیمارستان های مشهد معرفی می کردند .

از جمله مراجعان به مرحوم فقیه سبزواری ، همراهان بیمارانی بودند که بودجه کافی برای پیچیدن نسخه بیمار را نداشتند و معظم له ، بر اساس قراری که با برخی داروخانه های مشهد داشتند ، بهای داروهای طلاب و اقشار ضعیف و کم درآمد را می پرداختند .

برخی از شخصیت های روحانی را که نیاز به درمان داشتند ، شخصا برای انجام سفارش های لازم تا بیمارستان همراهی می کردند .

 

***

 

یـادداشت های‌‌ صدر الاشراف‌ ، نایب التولیه و استاندار خراسان

عوامل کثرت بیکاری مردم‌ و اختلال معیشت عمومی

 

نـوشته محسن صدر نخست وزیر و رئیس اسبق سنای ایران

 

از مشکلاتی که در خراسان در‌ مدت استانداری با آن مـواجه بودم وضع‌ بیکاری عده زیادی از طبقات مختلفه‌ مردم بود که با‌ وجود‌ زیـاد شدن کارهای‌ عمرانی در مـملکت از زمـان رضا شاه تاکنون از قبیل راه ‌سازی و ساختمان های‌ دولتی و شخصی در شهرهای عمده بخصوص تهران و استخدام پاسبان و ژاندارم‌ و غیره باز هم هزاران بلکه میلیون ها‌ مردم در تمام کشور بیکار و سرگردان بودند و البته برای این مـوضوع عوامل مختلفی وجود دارد یکی از آن ها زیاد شدن‌ جمعیت و موالید است بواسطه جلوگیری از امراض عفونی از قبیل آبله‌ و دیفتری‌‌ و تیفوئید و وبا که هرچند سال یک مرتبه در سنوات سابق عده زیادی از اهالی مملکت را از بین مـی برد. و نـیز بیمارستان ها که با وجود نقایص زیاد باز هم بسیاری از بیمارها‌ که‌ سابقا تلف می شدند حالا کم‌ و بیش معالجه می شوند.

و نیز عمل جراحی هرچند در ایران کامل و در همه جا وسایل نیست ولی‌ بـالنسبه کـمک زیاد به معالجه مجروحین و مبتلایان به فتق و آپاندیسیت و غیره‌‌ بوده‌ است لیکن عمده تحول و انقلاب طبیعی اوضاع زندگانی عمومی راجع‌ به تمدن است که احتراز از آن ممکن نیست از قبیل اینکه وقتی وسایط نـقلیه‌ مـوتوری رواج یافت طبعا بارکشی‌ و حمل‌ و نقل‌ مسافر و غیره که سابقا بتوسط‌ اسب‌ و قاطر‌ و الاغ و شتر انجام می شد موقوف گردید و در حدود بیست صنف از کارگران حمل و نقل از مکاری و مال دارها و عمال آن ها و پالاندوز و سـرّاج‌ و آهـنگر‌ و نـعل ‌بند‌ و غیره بیکار شدند و متصدیان حـمل و نـقل مـوتوری از‌ گاراژ‌- دار و شوفر و کارکنان تعمیرگاه‌ها جای صد یک اصناف سابق را نگرفتند دیگر عمل نخ‌بافی و نساجی بود که سابقا کارخانجات‌ نخ ‌ریسی‌ و نساجی‌ در ایـران‌ بـود نـه مردم مانند حالا منسوجات خارجه را‌ استعمال میکردند بـلکه جـز چلوار چیت ملبوس مردم از وضیع و شریف همه از منسوجات داخله بود طبقه‌ زارع‌ و کارگر‌ درجه‌ پائین کرباس رنگ کرده مـی پوشیدند بـه علاوه لحـاف و تشک‌ و روفرشی از پنبه‌ و نخ‌ داخلی درست می کردند.

طبقه متوسط و اعـیان قبای قدک اصفهان و یزد و جاهای دیگر که‌ ظریف بود می ‌پوشیدند‌ و لباس‌ زمستانی‌ همه برک خراسان و کرمان و جشوخای‌ مـازندران بـود و هـم چنین زن ها لباس ابریشمی کاشان‌ و یزد‌ و رشت‌ و غیره از زیرپوش و روپوش داشتند و برای مـثال لبـاس عبا بهترین دلیل به مقصود است در‌ سابق‌ تا‌ وقتی که لباس متحد الشکل به اصرار و اقدام شاه سـابق دایـر نـشده بود اقلا نصف‌ اهل‌ ایران عبا داشتند که یا موقتا یا دائمـا بـر دوش داشـتند در تابستان‌‌ عبای‌ نازک‌ و در زمستان عبای کلفت نائین و اصفهان و کوپا و رشت و غیره‌ داشتند و اگر گـفته شـود کـه‌ عبا‌ پوشی کمتر از نصف حرفه‌های ایران بوده کسر این احتمال را زیاد داشتن‌ اعیان‌ و عـلماء‌ و مـردم متمول جبران می‌کند چه‌ آن که هرکس معمولا عبا به دوش می کرد از سه چهار عـبا‌ کـمتر‌ نـداشت و بنابراین اگر جمعیت آن وقت ایران را چهارده میلیون تخمین کنیم لا‌ محاله‌ در‌ میلیون‌ از مردم عبا پوش بـودند به علاوه عبای ایران به عراق هم صادر می شد سالی‌ دو‌ میلیون‌ عبا‌ می بایست بافته و لا محاله یـک مـیلیون از افـراد کارگر عباباف‌ و تهیه‌ کنندگان نخ‌ پشمی‌ آن بودند همینطور صنف کفاش و گیوه‌چی و غیره که‌ چون مردم عـموما اجـناس داخلی مصرف می کردند سازنده‌ آن ها‌ زیاد از حد مشغول کار بودند.

من بـخاطر دارم کـه در فـصل‌ بهار‌ و اوایل تابستان که کارهای فلاحتی‌ زیاد بود‌ عمله‌ بنائی‌ و بیل ‌زنی به زحمت تهیه می شد و یـک جـهت دیـگر‌ بیکاری‌‌ مردم بواسطه عدم تکافوی درآمد آن ها با احتیاجات ضروری زندگانی بـه علت‌ گـرانی مفرط‌ است‌ که با ترقی سطح فکر‌ و سلیقه‌ عمومی در‌ طرز‌ زندگانی‌ از معاش دنیوی و اثاث البیت و غـیره‌ عـایدی‌ کم و کافی برای معیشت نیست خصوص‌ با بر هم خوردن وضع طـبقات‌ مـردم‌ که سابقا عزت مردم طبقات را‌ در حدود خـود نـگاه‌ داشـته‌ بود به این معنی که اگر‌ یک‌ بـقال تـمول زیاد پیدا می کرد هرگز قادر نبود مانند اعیان و تجار زندگی کند‌ و عرف‌ او را تـقبیح مـی کرد ولی‌ حالا‌ هرکس‌ می خواهد بـسرعت دارای‌ اسباب‌ و لوازم عـالی بـاشد.

خـلاصه‌ این‌ اوضاع جدید که بیشتر از تـقلید مـردم به اوضاع اروپائی‌ها حاصل شده با عواملی که‌ ذکر‌ شد اخلاق عمومی را بـکلی فـاسد‌ کرده‌ زیرا چون‌‌ از‌ طریق‌ مستقیم مـردم به خصوص جوان ها‌ به مقاصد خـود نـمی رسند همه در فکر تقلب‌ و دروغ و نفاق و تـزویر و دشـمنی با یکدیگرند و اوضاع ادارات‌ دولت‌ و انحصارات دولتی هم به این آشفتگی ممد‌ کرده‌ کـه‌ اگـر‌ این‌ اوضاع طول بکشد‌ عـاقبت‌ مـردم ایـران وخیم است.

خـوانندگان عـزیز در این تاریخ این مـطالب را تـوضیح واضحات میدانند و شاید‌ مرا‌ ملامت‌ به نوشتن این مطالب کنند ولی من برای‌ آن‌ نوشتم‌ کـه‌ اگـر‌ به خواست‌ خداوند اوضاع ایران معجزه‌آسا خـوب شـد از اوضاع زنـدگانی‌ و اجـتماعی نـسل حاضر مطلع شوند و بـدانند چه ناگوار عمری می گذراندیم.

مسافرت بشهرهای جنوبی خراسان

در اواخر پائیز آن‌ سال من مسافرت بـه جنوب خـراسان کرده شهرهای‌ تربت حیدریه و تربت جـام و قـاینات و بـیرجند و کـاشمر و فـردوس و طبس و دهات بـین راه (را) بـا نظر دقت مشاهده کردم و وضع فقرای آن حدود بیشتر‌ رقت ‌آور‌ بود به خصوص در دهات بیشتر دو ثلث اطفال و در شـهرها لا اقـل یـک‌ ثلث از اطفال آن جا مبتلا به کچلی و تراخم بـودند و مـن تـصمیم گـرفتم کـه بـرای‌ معالجه کچلی و تراخم‌ وسایلی‌ برای معالجه این دو مرض تهیه کنم لذا بعد از مراجعت به مشهد چون از کمک دولت مأیوس بودم با رئیس بهداری خراسان‌ که‌ در‌ آن وقت دکتر بامداد پسر آقـای‌ محمد‌ علی بامداد خراسانی که از فضلای‌ این دوره است بود مذاکره کردم که از زوار عتبات مقدسه عراق که برای تلقیح‌ آبله و حصبه که‌ برحسب‌ حکم دولت مقرر بود‌ به‌ بهداری مراجعه می‌ کنند نـفری‌ صـد ریال و از اشخاصی که قاصد حج هستند نفری بیست ریال برای خرید چند دستگاه برق معالجه کچلی و تراخم درخواست کند نه اجبار بلکه بطور رضایت‌ از‌ آنان بگیرد و یکنفر از علماء مـتنفذ مـشهد آقای حاج میرزا حسین‌ سبزواری که مورد احترام و اعتماد مردم خراسان است در این قصد با من‌ مساعدت کرد و به مردم القاء نمود که‌ پرداخـت‌ ایـن وجه‌ جزئی وسیله توفیق‌ زیـارت و از بـهترین عبادات است و زوار و قاصدین حج به رضایت این مبلغ را پرداختند و با‌ مبلغی که در طی دو سال از این راه تهیه شد‌ چند‌ دستگاه‌‌ به بندر خرمشهر وارد شد ولی هنوز حـمل بـه مشهد نشده بود که مـن از اسـتانداری‌ خراسان معزول ‌‌شده‌ آمدم و بعد از آن خبر ندارم به مشهد وارد و بکار افتادند یا نه؟

یکی از‌ نقاطی‌ که‌ موجب تعجب و از طرفی اسباب تأسف بود شهر طبس بود که موقعیت خاص دارد درخت‌ خرما و مرکبات در آن زیـاد اسـت و پرتقال‌ آن‌جا امتیاز خاصی از حیث طعم‌ دارد و عینا مانند پرتقال‌ یعقوبیه‌ عراق است و در حالی که درخت های گرمسیری در آن جا هست در اواخر پائیز که من به آن جا رفتم‌ و دو شب مختصر بارانی آمد در پنج شش فـرسخی آن شـهر بالای کـوه که به کوه‌ یخ آب‌ معروف است برف بارید و عکسی که از منظره شهر حاوی درخت های خرما و کوه‌ یـخ آب که در قله آن برف بود برداشته شد قابل تماشا و تعجب بود.

هـوای زمـستان‌ آن جا‌ ملایم و مفرح است ولی متأسفانه اهتمامی نه از طرف دولت و نه از طرف اهالی در عمران آن جا نشده و به حالت خرابگی باقی‌ اسـت ‌ ‌و مـعلوم است در زمان عماد الملک‌ها از امراء‌ خراسان‌ بوده‌اند شهر آباد و پر جمعیت بوده و معروف بـود کـه صـنعت و کسب عمومی اهالی تهیه گیوه‌ بوده و حالا که پوشیدن گیوه منسوخ شده توده اهالی دچـار فقر و فاقه‌ شده‌اند.

در‌ مراجعت‌ از طبس و فردوس به کاشمر رفتم و در آن جا قبر سید سعید شـهید سید حسن مدرس اصـفهانی کـه در خواف او را در حالی که حبس بود کشتند زیارت کردم.

قبر او‌ در‌ بیرون‌ شهر واقع و بعد از مدفون‌ شدن‌ او‌ در آن زمین قبور دیگر بر آن ضمیمه و قبرستانی تشکیل شده است.

اعلیحضرت محمد رضا شاه بیست هزار تومان بـرای ساختن‌ مقبره‌ و بقعه‌‌ برای او داده ولی هنوز به مصرف نرسیده و معلوم‌ نبود‌ این پول کجاست‌ می ‌گفتند در اداره دارائی موجود است و مشکلی که برای ساختمان بقعه بوده‌ آن بود که اکنون‌ پایه‌های‌ ساختمان‌ مستلزم نبش قبور اطراف است مـن در نـظر داشتم مهندسینی‌ از مشهد به آن جا بفرستم تا ملاحظه کنند اگر ممکن است با پایه‌های آهنی که با فشار زیاد می توان‌ آن ها‌ را‌ به زمین فرو برد بقعه ساخته شود که سقف آن هم بـا ورق آهن‌ پوشیده شود ولی به واسطه نقصان مبلغ اعتبار یعنی‌ مبلغ بیست هزار تومان و اختلاف عقیده اهالی در‌ طرز‌ ساختمان‌ موفق به آن‌ نشدم.

منبع :

مجله وحید , تیر 1350 - شماره 91

 

آیت الله العظمی حاج شیخ شعبان  گیلانی ، از اساتید مرحوم فقیه سبزواری

 

آیت الله العظمی شیخ شعبان رشتی

محمدتقی ادهم نژاد

تولد و کودکی

آیت الله حاج شیخ شعبان دَیوشلی لنگرودی گیلانی در نیمه ی شعبان ۱۲۷۵ قمری در قریه ی خوش آب و هوا و سرسبز «دَیوشَل» [۱] که در چهار کیلومتری غرب لنگرود و در مسیر شاهراه لنگرود به لاهیجان واقع شده است، در خانواده ای روحانی و متدین پا به عرصه ی گیتی نهاد.

پدرش شیخ مهدی از عالمان ولایت مدار و متقی آن دیار به شمار می رفت.

جدش مرحوم شیخ عبدالوهاب اهل خراسان بود که به گیلان مهاجرت کرد و در این دیار ساکن شد.

عموهای وی همگی از عالمان سرشناس و ولایت مدار منطقه به شمار می رفتند.

شیخ شعبان در کودکی پدر بزرگوارش را از دست داد و تحت حمایت و سرپرستی مادرش که از زنان پاکدامن و آگاه به مسایل دینی بود، قرار گرفت. او دوران کودکی و نوجوانی خود را در این دیار سپری ساخت و دوره ی مقدمات علوم دینی را در همان موطن خویش به خوبی فرا گرفت.

حجهالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد علی فقیهی، آیت الله زاده ی گیلانی، قدس سره، درباره ی نوجوانی جدّش می نویسد:

در زمان های سابق برخی از افراد متدّین و غالباً متمکّن به علّت علاقه و ارادت به خاندان عصمت و طهارت، علیهم السلام، و یا پناهنده شدن به آن ذوات مقدّس و یا هر علل ممکن دیگر، به بازماندگان توصیه می کردند که جسد آنان را بعد از مرگ به اماکن مقدس و متبرکی نظیر نجف اشرف و کربلا و… حمل و در آن جا دفن کنند. بازماندگان هم به این وصایا عمل می کردند، اما گاهی اوقات، موانعی برای حمل و دفن اجساد پیش می آمد که بازماندگان ناگزیر به دفن جنازه به صورت امانت می شدند تا پس از رفع موانع گردد، جسد برای دفن به اماکن مقدس حمل می شود.

مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ شعبان گیلانی، در همان اوان کودکی پدرش را از دست داد. جنازه ی پدرش را به رسم امانت دفن کردند تا در سال ۱۲۸۷ قمری در حالی که دوازده یا سیزده سال بیش تر نداشت، به همراه والده ی خویش برای زیارت و دفن استخوان های پدربزرگوارش به کربلا مشرف شد و «جنب مرقد حبیب بن مظاهر» پدرش را به خاک سپردند. این، مصادف بود با آمدن ناصرالدّین شاه قاجار برای زیارت به عتبات مقدس. ورود شاه ایران زمانی بود که دولت عثمانی سربازگیری می کرد.

من جمله فقید سعید را که جوانی نورس بود، برای خدمت سربازی دستگیر کردند. مادر او مضطربانه شاه ایران را ملاقات کرد و از او خواست تا وساطت کند فرزندش را که هنوز به سنّ سربازی نرسیده بود، آزاد کنند. شاه هم از حکومت عثمانی آزادی جوان را خواستار شد. حاکم عثمانی هم به شفاعت سلطان ایران، او را آزاد کرد و به اتفاق مادرش به ایران بازگشت.[۲]

حضرت آیت الله شیخ شعبان گیلانی رشتی

تحصیلات

حاج شیخ شعبان که بعدها در حوزه ی علمیّه ی نجف اشرف با عناوین «گیلانی» و «رشتی» و «رشتی نجفی» و در منطقه ی گیلان و در نزد گیلانیان مقیم نجف اشرف، به همان عنوان زادگاهش «دَیوشلی» شهرت یافت، تحصیلات مقدماتی علوم الهی را در همان زادگاهش و در نزد عالم ربانی آقا شیخ علی دیوشلی ـ برادر بزرگ تر حضرت آیت الله العظمی ملا عبدالله مازندرانی ـ که از علمای برجسته و ساکن در لاهیجان بود، فرا گرفت. با تشویق ایشان بعضی از مقدمات ادبی را در نزد مرحوم میرزا حسین مدرّس لاهیجی در مدرسه ی علمیه ی «شعربافان»، واقع در «شعرباف» محله ی لاهیجان فرا گرفت.

ناگفته نماند که مرحوم آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی در سال ۱۲۵۶ قمری در دیوشل زادگاه مُتَرجَم ما متولد گردید و چون در دوران کودکی به همراه خانواده به مازندران و به شهر (بارفروش) بابل فعلی کوچ کردند و مدتی آن جا ماندگار شد، به همین جهت به «مازندرانی» شهرت یافت.

شیخ شعبان بعد از مدتی تحصیل در لاهیجان به قزوین ـ که در آن زمان مرکزیت خاصی علمی داشت ـ مهاجرت کرد و متون فقه و اصول را در آن شهر و در نزد بزرگانی مانند سیّد علی (صاحب حاشیه بر قوانین) و حاج میرزا عبدالوهاب بهشتی فرا گرفت و خود نیز به تدریس سطوح پایین تر پرداخت. این بزرگوار برای نیل به اهداف والای علمی در سال ۱۲۹۲ قمری به نجف اشرف مهاجرت کرد و با شرکت در درس اساتید برجسته و پرآوازه ی حوزه ی کهن سال نجف اشرف، استفاده ی شایانی برد و به مقامات عالی علمی دست یافت.

اسامی جمعی از اساتید فرزانه ی معظم له عبارت اند از:

۱ ـ آیت الله حاج میرزا حبیب الله رشتی (متوّفای ۱۳۱۲ قمری)

۲ ـ آیت الله حاج میرزا محمدحسن مامقانی (متوّفای ۱۳۲۳ قمری)

۳ ـ آیت الله ملا محمد ایروانی معروف به فاضل ایروانی (متوّفای ۱۳۰۶ قمری)

فاضل ایروانی که از شاگردان نامدار سیّد ابراهیم صاحب ضوابط و مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصاری بود، بعد از وفات آیت الله سیّد حسین کوه کمری، کرسی تدریس برقرار کرد و زعامت شیعیان آذربایجان را برعهده گرفت. او در فقه و اصول و حدیث و تفسیر مهارت ویژ ه ای داشته و بزرگانی چون شیخ شعبان گیلانی از حوزه ی درس او به مقام اجتهاد و استادی رسیدند.

۴ ـ آیت الله حاج ملّا محمد فرزند فضل علی معروف به فاضل شربیانی (متوفای ۱۳۲۳ قمری).

این زعیم بزرگوار بعد از وفات سیّد حسین ترک و فاضل ایروانی، به همراه فاضل مامقانی زعامت دینی مردم آذربایجان را برعهده داشتند.

۵ ـ آیت الله ملّا عبدالله مازندرانی (متوّفای ۱۳۳۰ قمری)

وی در سال ۱۲۵۶ قمری در روستای دیوشل لنگرود متولد و تحصیلات خود را در بارفروش (بابل فعلی) آغاز کرد. در نجف اشرف از شاگردان نامدار میرزای رشتی بود. بعد از رحلت میرزا، کرسی تدریس وی به ایشان واگذار گردید و توانست شاگردان برجسته ای در مکتب علمی خود تربیت کند.

وی یکی از رهبران مهم انقلاب مشروطیت به همراه آیات آخوند خراسانی و میرزا خلیل تهرانی به شمار می رود. نقش سیاسی و انقلابی این رهبران ثلاث نهضت مشروطیت حوزه ی علمیه ی نجف در کتب تاریخی به تفصیل آمده است.[۳]

۶ ـ آیت الله سیّد ابوالقاسم اشکوری (متوّفای ۱۳۲۵ قمری)

سیّد ابوالقاسم فرزند سیّد معصوم حسینی گیلانی اشکوری از فقها و مجتهدان شیعه، با برادرانش آیت الله سیّد جعفر (متوّفای ۱۳۰۰ قمری) و سیّد مرتضی (متوّفای ۱۲۹۸ قمری) در محضر استادانی مانند شیخ انصاریو سیّد حسین ترک و میرزای شیرازیو میرزای رشتی به تکمیل معلومات پرداختند. او پس از چندی به مقام مرجعیت دست یافت و جماعت زیادی از طلاب گیلان و غیر گیلان نزد آن عالم ربانی تلّمذ کردند.

تألیفات ارزشمندی دارد که مهم ترین آن بُغیه الطالب فی شرح المکاسب و جواهر العقول فی شرح فرائد الاصول است.

۷ ـ آیت الله شیخ زین العابدین مازندرانی (متوّفای ۱۳۰۹ قمری)

آیت الله شیخ شعبان گیلانی به درس اساتید نجف بسنده نکرد. لذا به کربلای معلّی سفر کرد و از درس پرفایده و فقیه پرور آیت الله شیخ زین العابدین مازندرانی که مهم ترین کرسی تدریس حوزه ی کربلا را بر عهده داشت، بهره مند گردید و سالیان متمادی زانوی فروتنی و تواضع و علم آموزی در محضر آن استاد فرزانه بر زمین زد و از خرمن دانش بیکران او خوشه های فراوانی برچید.[۴]

تدریس

آیت الله شیخ شعبان گیلانی، سالیان متمادی از ملازمان و خواص اصحاب استاد بزرگوارش و همشهری خود آیت الله ملا عبدالله مازندرانی بود و توانست از محضر این فقیه وارسته و مبارز، بهره های علمی و معنوی فراوانی ببرد. او علاوه بر تحصیل و کسب علم، خود نیز از مدرسان بزرگ حوزه ی نجفی اشرف به شمار می رفت. مخصوصاً بعد از رحلت استادش ملّاعبدالله مازندرانی، اغلب طلاب و فضلای شمالی محضر این فقیه والامقام، زانوی شاگردی بر زمین زدند. اسامی جمعی از شاگردان معظم له که بعدها همگی از عالمان متعهد و مدرسان نامدار معاصر شدند، ذیلاً می آوریم:

۱ ـ آیت الله شیخ ابوالقاسم حجتی رشتی مؤلف تفسیر سوره ی یوسف و(متوّفای ۱۳۸۵ قمری)[۵]

۲ ـ آیت الله شیخ اسحاق غروی رشتی فرزند برومند میرزا حبیب الله رشتی (متوّفای ۱۳۵۷ قمری)

۳ ـ آیت الله شیخ مهدی مهدوی لاهیجی (متوّفای ۱۴۱۳ قمری)

وی از عالمان کهن سال لاهیجان بود که بعد از تکمیل معلومات در سال ۱۳۱۶ شمسی به زادگاهش مراجعت کرد و ضمن تدریس و تربیت شاگردان، به تأسیس اماکن دینی از قبیل حوزه ی علمیه ی لاهیجان پرداخت.[۶]

۴ ـ آیت الله سید موسی موسوی اشکوری (متوّفای ۱۳۷۲ قمری)

وی از اعاظم علمای لنگرود بود از لحاظ علم و فضل در میان علمای آن دیار برتری فوق العاده داشت. زهد، وارستگی، تقوا، تعصب در دین، اخلاق خوش وی به گونه ای بود که بعد از گذشت بیش از پنجاه سال از رحلتش، هنوز یاد و نامش در میان مردم لنگرود زنده است. وی پدر گرامی واعظ شهیر ایران میرزا محمد علی صدرایی اشکوری ، قدس سره، است.[۷]

۵ ـ آیت الله ملا عبدالله ممجّد لنگرودی (متوّفای ۱۳۷۰ قمری) [۸]

۶ـ آیت الله ملا علی اکبر فتیدهی لنگرودی (متوّفای ۱۳۶۵ قمری)[۹]

بنا به گفته برخی از علمای معاصر، ایشان عالم ترین روحانی در میان علمای شهرستان لنگرود در دوران معاصر بوده است. بزرگانی فراوان همانند آیت الله سیّد مرتضی لنگرودی (متوّفای ۱۳۸۳ قمری) از تربیت یافتگان مکتب علمی آن بزرگوار به شمار می آیند.

۷ ـ آیت الله سید حسن معصومی اشکوری (متوّفای ۱۳۷۳ قمری) [۱۰]

وی از عالمان جلیل القدر گیلان ساکن شهرستان رشت بود که در جنبش مشروطیت نقش فعال داشت. کفایه منظوم و دیوان آذرکده حسینی از جمله تألیفات ارزشمند وی به شمار می رود.

۸ ـ آیت الله سیّد محمدتقی رودباری گیلانی (متوّفای ۱۳۵۹ قمری)

وی از عالمان و مدرسان بزرگ و محبوب رشت و باجناق آن بزرگوار هم نیز بوده است.[۱۱]

۹ ـ آیت الله سید ابوالحسن اشکوری (متوّفای۱۳۶۸ قمری)

۱۰ ـ آیت الله سید جواد حسینی اشکوری (متوّفای ۱۳۷۷ قمری)

وی از بزرگان حوزه ی نجف اشرف و داماد آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بود که سالیان متمادی از محضر این فقیه نامدار و آیات عظام شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، نایینی، میرزا محمد تقی شیرازی،… بهره مند گردید.

۱۱ ـ آیت الله سید علی حسینی اشکوری (متوّفای ۱۳۸۹ قمری)

وی از بزرگان و مدرسان عالی مقام حوزه ی نجف اشرف و پدر گرامی محقق والامقام فهرست نگار معاصر حجهالاسلام و المسلمین حاج سید احمد حسینی اشکوری (مؤلف تألیفات فراوان) است.

۱۲ ـ آیت الله شیخ محمد مهدوی سعیدی لاهیجی (متوّفای ۱۴۰۷ قمری)

وی از علمای پژوهنده و پرکار گیلان بود که بیش از هشتاد جلد کتاب و رساله از خود به یادگار گذاشته است.

از میان آن ها فقط سه کتاب سادات متقدمه گیلان و جغرافیای گیلان و رجال دو هزار ساله ی گیلان، به چاپ رسیده است. وی از بسیاری از اساتید خود از جمله آیت الله شیخ شعبان گیلانی اجازه ی اجتهاد داشت.[۱۲]

۱۳ ـ آیت الله شیخ محمّد اشکوری (متوّفای ۱۳۵۶ قمری) [۱۳]

وی فرزند شیخ محمدحسین فقیه اشکوری است. در سال ۱۳۲۰ قمری در نجف اشرف متولد شد. تحصیلاتش را در نجف اشرف آغاز کرد. پس از اتمام سطوح عالی به درس خارج میرزا حسین نایینی و آقا ضیاء عراقی و شیخ شعبان دیوشلی و … حضور یافت و مدارج عالی را طیّ کرد. مصباح العقول در شرح کفایۀ الاصول آخوند خراسانی از جمله آثار او است.

۱۴ ـ آیت الله شیخ حبیب الله معنوی لنگرودی غروی (متوّفای ۱۳۶۶ قمری)

۱۵ ـ آیت الله شیخ یحیّی زکیّ لنگرودی (متوّفای ۱۳۸۴ قمری)

وی عالمی متقی و موجه بود که بعد از سقوط حکومت رضاخان به تأسیس مدارس و مساجد پرداخت. حوزه ی علمیه ی صاحب الزمانی لنگرود از جمله آثار و باقیات الصالحات او است.

قبر شریف آن بزرگوار نیز در همان حوزه ی علمیه ی است.

۱۶ ـ آیت الله سید حسن بحرالعلوم رشتی (متوّفای ۱۳۹۷ قمری)

وی فرزند عالم جلیل سید حسین بحرالعلوم فرزند علامه سید عبدالباقی رشتی از علمای مشهور گیلان است. پدرش از فعالان نهضت مشروطه بود. مخالفان شیخ فضل الله نوری او را به همراه فرزندش سید جواد در سال ۱۳۲۷ قمری در حالی که از تهران عازم رشت بود، در قزوین به شهادت رساندند. سید حسن بحرالعلوم در ابتدای نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۲ شمسی به حمایت از امام خمینی به همراه آیات عظام سید محمود ضیابری و شیخ مهدی مهدوی لاهیجی به سمت تهران حرکت کردند. در رودبار و در مسیر رشت به قزوین، دستگیر و به تهران منتقل شدند. چند ماهی هم در زندان قزل قلعه محبوس بودند.

وی از عالمان متعصب و غیور بود. داماد آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی بود. محبوبیت تام در گیلان داشت. وی در رشت وفات کرده و در حریم پاک رضوی در مشهد مقدس مدفون گردید.[۱۴]

۱۷ ـ آیت الله حاج شیخ محمد رفیع خورگامی (متوّفای ۱۳۷۹ قمری)

۱۸ ـ آیت الله شیخ حسین رشتی نجفی کاظمی (متوّفای ۱۳۴۸ قمری)

۱۹ ـ آیت الله شیخ مهدی لاکانی (متوّفای ۱۳۳۰ قمری)

۲۰ ـ آیت الله شیخ میرزا ابوالحسن شریعتمدار رشتی (متوّفای ۱۳۶۸ قمری)

وی بعد از اتمام تحصیلات و تکمیل معلومات در نزد اعاظم نجف اشرف به تهران آمد و تا آخر عمر در این شهر رحل اقامت افکند. ضمن تدریس و تبلیغ، صدقات جاریه ی فراوانی از او به یادگار مانده است.

۲۱ ـ آیت الله حاج شیخ محمد زاهد گیلانی (متوّفای ۱۳۸۰ قمری)

وی از بزرگ ترین فقهای رشت محسوب می گردید. اوعالمی جلیل القدری بود که در زهد و تقوا و اعراض از دنیا برای مردم رشت ضرب المثل بود. وی داماد مرحوم میرزا محمدعلی مدرسی چهاردهی از مدرسان عالی مقام و مشهور نجف بود.

۲۲ ـ آیت الله سید محمود ضیابری (متوّفای ۱۴۰۲ قمری)

وی از روحانیان سرشناس و محبوب و انقلابی شهرستان رشت و از شاگردان آیات عظام نجف اشرف بود. در حدود سی سال اقامت در رشت، به تعلیم و تدریس و سایر وظایف دینی پرداخت.

۲۳ ـ آیت الله شیخ علی علم الهدی فومنی (متوّفای ۱۳۷۰ قمری)

وی از شاگردان و چهر ه های انقلابی حامی شیخ فضل الله نوری و از دوستان و همرزمان میرزا کوچک خان جنگلی در نهضت جنگل بود. او علاوه بر مقام شامخ اجتهاد، مردی شجاع و انقلابی بود که با جمعی از مجتهدان گیلان جمعیت «اتحاد اسلام» را برای حمایت میرزا جنگلی، تشکیل داد علیه قوای اجنبی فعالیت و مبارزه کرد.

۲۴ ـ سید احمد فاطمی (متوّفای ۱۳۶۹ قمری)

وی از دانشمندان رشت بود که به کثرت فهم، معروف بود. او در زمان حکومت رضاخانی مجبور به ترک کسوت روحانیت گردید. و در سال ۱۳۶۹ قمری در سن ۹۰ سالگی دعوت حق را لبیک و در جوار حرم حضرت معصومه، سلام الله علیها، و قبرستان ابوحسین قم دفن گردید.

۲۵ ـ آیت الله میرزا علی اکبر طلوعی اشکوری (متوّفای ۱۳۵۴ قمری و صاحب دیوان طلوعی)

۲۶ ـ آیت الله سید احمد میرمطلبی لاهیجی (متوّفای ۱۳۷۰ قمری)

۲۷ ـ آیت الله شیخ حسین لیچایی لشت نشایی (متوّفای ۱۳۷۲ قمری)

وی از فقهای و ادبای گیلان و از شاگردان آخوند ، سیّد یزدی، ملّاعبدالله مازندرانی، شیخ شعبان گیلانی بود. مردی روشنفکر و نیک محضر بود. سال ها در زادگاهش «لیچاه» از توابع لشت نشاء (رشت) زندگی کرد.

در اواخر عمر شریف در رشت اقامت گزید و مشغول تدریس و سایر وظایف شرعی گردید.

وی کفایۀ الاصول آخوند را به نظم شیرین درآورده است.[۱۵]

۲۸ ـ آیت الله شیخ حسین وحید آستانه (متوّفای ۱۳۷۳ قمری)

از شاگردان آیات عظام سیّد موسی رزآبادی و ملّاعبدالله مازندرانی و مدرس چهاردهی و سید حسین اشکوری و شیخ شعبان گیلانی و سیّد کاظم یزدی و… بود. او موفق به اخذ اجازه از آنان شد و به زادگاهش آستانه ی اشرفیه برگشت و منشأ خدمات فراوانی شد.

۲۹ـ آیت الله شیخ ابوالحسن آیتی دیوشلی لنگرودی

وی از بزرگان گیلان و داماد و برادرزاده ی ملّاعبدالله مازندرانی بود. بعد از سالیان متمادی زندگی در لاهیجان، رحلت کرد. مقبره ی این عالم ربانی به همراه جمعی از علمای بزرگ لاهیجان، همانند آیت الله شیخ عبدالحسین کوشالی لاهیجی، در قبرستان آقا سید محمد یمنی لاهیجان مدفون گردید.

۳۰ ـ آیت الله سید جواد حسینی تنکابنی (متوّفای ۱۳۷۷ قمری)

۳۱ ـ آیت الله شیخ عبدالحسین رشتی (متوّفای ۱۳۷۳ قمری)

وی از مدرسان نامدار و مشهور حوزه ی نجف اشرف بود. فرزانگان فراوانی از دانش وی بهره مند شدند.

۳۲ ـ آیت الله شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی فرزند ارشد آن مرحوم و(متوّفای ۱۴۰۹ قمری)[۱۶]

۳۳ ـ آیت الله شیخ عبدالصّمد بی بالانی رودسری (۱۳۰۰ ـ ۱۳۷۰ قمری)

وی در اشکور متولد شد. تحصیلات خود را در گیلان و نجف به اتمام رسانید. مدارج عالی را نزد آیات طباطبایی یزدی و شعبان گیلانی طی کرد. به زادگاهش مراجعت کرد، ولی بعد از مدتی مجدداً به نجف اشرف عزیمت کرد و به تعلیم و تعلم پرداخت و در همان دیار مدفون گردید.

۳۴ ـ سید عبدالباقی اشکوری (۱۳۰۵ ـ ۱۳۸۰ قمری)

وی از شاگردان خاص شیخ شعبان گیلانی بود.

۳۵ ـ شیخ اسماعیل تنکابنی (متوّفای ۱۳۵۰ قمری)

۳۶ ـ شیخ حسین فقیه اشکوری (متوّفای ۱۳۶۰ قمری)

۳۷ ـ شیخ ابراهیم اشکوری گورجی (متوّفای ۱۳۶۲ قمری)

۳۸ ـ شیخ غلام علی اشکوری تنکابنی

۳۹ ـ شیخ محمد علی اشکوری

۴۰ ـ سید محسن هاشمی رامسری (متوّفای ۱۳۵۲ قمری)

۴۱ ـ حاج شیخ علی اعتمادالواعظین گیلانی

۴۲ ـ سید مهدی رودباری (متوّفای ۱۴۰۲قمری)

۴۳ ـ میرزا ابوالحسن آیت الله زاده گیلانی، فرزند آن مرحوم و متوّفای ۱۳۸۸ قمری

۴۴ ـ شیخ مرتضی مدرّس گیلانی، فرزند آن مرحوم و متوّفای ۱۳۷۸ شمسی[۱۷]

تدریس و مرجعیت

وی از خواص شاگردان و اصحاب علاّمه ملاّ عبدالله مازندرانی بود. در میان اهل علم به فضل و کمال و تقوا و دقت نظر مشهور گردید. چون فقیهی شیرین بیان بود، عده ی زیادی از فضلا و طلاب حوزه نجف اشرف اطرافش را گرفتند. به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و جمع کثیری از علما و مجتهدان از محضرش استفاده کردند و به مقام عالی علم و کمال رسیدند. همین امر باعث شد که هزاران نفر از بلاد عراق و ایران، بویژه شمال ایران، در تقلید به وی رجوع کردند. رساله ی علمیه اش هشت بار به طبع رسید.[۱۸]

سلمان عصر

آیت الله شیخ شعبان گیلانی گذشته از مقامات علمی، تدریس و امامت، تالیفات، مقامات عالی معنوی داشت و اهل باطن بود. پرهیزگار و صاحب فضل و ادب بود. او عالمی جلیل القدر در اصول و فقه و مردی خوش بیان و خوش سلیقه بود. شناخت کامل از معارف و مردم داشت. بسیار عبادت می کرد و ذکر می گفت، به طوری که در میان بزرگان، از شدت فضل و تقوا معروف به «سلمان زمان» شده بود.[۱۹]

مرحوم آیت الله حاج شیخ جعفر شمس گیلانی، قدس سره، از شاگردان آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی ـ که در مقامات معنوی و سیر و سلوک و عرفان اسلامی ید طولائی داشت و در سال ۱۳۸۴ شمسی در شب جمعه و در محراب مسجد جامع لنگرود، به هنگام اقامه ی نماز جماعت مغرب و عشا، مرغ روحش به ملکوت اعلی پرواز کرد ـ به این نویسنده فرمودند:

«در میان عالمان متقی سابق لنگرود، دو نفر از شدت زهد و تقوا و وارستگی و مهذّب بودن، در حوزه های علمیّه به «سلمان عصر» شهرت داشتند: یکی ملّاحسن لیلا کوهی و دیگری شیخ شعبان دیوشلی گیلانی بود.[۲۰]

تکریم اساتید

آیت الله شیخ شعبان گیلانی نسبت به همگان تواضع و فروتنی داشت، خصوصاً نسبت به اساتید و الامقام خود. آن بزرگوار در میان اساتید، نسبت به استاد بزرگوارش ملاّ عبدالله مازندرانی عشق می ورزید، حتی منزل مسکونی وی را متبرک و مقدس می دانست. از حضرت آیت الله العظمی بهجت، قدس سره، نقل شده است، منزلی که آیت الله ملّاعبدالله مازندرانی در قریه ی دیوشل لنگرود در آن جا متولد شده بود. بعد از گذشت سالیان متمادی از هجرت آن بزرگوار، باقی بود و آیت الله شیخ شعبان گیلانی که از مجتهدان و اخیار و اوتاد روزگار بود، در زمان اقامت خویش، اغلب عباداتش را مقید بود در این منزل، انجام بدهد و معتقد بود که این منزل، قداست و روحانیت خاصی نزد پروردگار دارد و محل استجابت دعا است. او تا بدین اندازه نسبت به بزرگان و اساتید خود تجلیل و تکریم می کرده است.[۲۱]

مکتب اخلاقی و عرفانی

تهذیب نفس و پالایش روح و روان از آلودگی های دنیوی و اوصاف شیطانی، اساس کار در زندگی آیت الله گیلانی بود. وی با الهام گیری از سیره ی معصومان، علیهم السلام، و توصیه های آنان، بر این باور بود که درک حقایق عالم برای انسان، بدون تابش نورالهی بر دل و جان، ممکن نیست. این مرد الهی جامع همه چیز بود. کمالات و ملکات خوبی داشت. بسیار مؤدب بود. هیچ وقت از افراد بدگویی نمی کرد، حتی از کسانی که به ایشان کم محبت بودند. عفت زبان داشتند. علاقه ی شدیدی به شب زنده داری و نافله ی شب داشت و معتقد بود که توفیقات الهی در انجام دادن نافله شب به دست می آید.

آن بزرگوار با این که بعد از آیات عظام شریعت اصفهانی و سید کاظم یزدی در ردیف مراجع بزرگ قرار داشت و برخی از مردم بلاد شیعه از او تقلید می کردند و وجوه فراوانی نیز به دستش می رسید، ولی زندگی فقیرانه و زاهدانه داشت. چنان زاهدانه زندگی می کرد که موقع مرگ، غیر از مقداری کتاب و برخی وسایل کهنه، چیز دیگری نداشت.

صاحب کتاب احسن الودیعه درباره ی وی می نویسد:

«شیخ شعبان رشتی نجفی یکی از مراجع شیعه، عالم کامل، عارف عاقل، فقیه فاضل بود. او ید طولایی در فقه و اصول و معرفت تامه به احکام رسول الله، صلی الله علیه وآله، داشت. احدی را در علو مقام و جلالت قدر وی شکی نبود. حسن السیره، صافی السریره، قائم به امور جمعی از طلاب گیلان و امام جماعت صحن مطهر حضرت امیر، علیه السلام، بود.».[۲۲]

مبارزه با ستم

در سال ۱۳۲۴ قمری آغاز زمزمه های مشروطه خواهی آغاز شد. آن زمان آیت الله شیخ شعبان گیلانی به عنوان یکی از برجسته ترین شاگردان ملاعبدالله مازندرانی به شمار می رفت. مرحوم مازندرانی به همراه آیات آخوند خراسانی و میرزا خلیل تهرانی از رهبران ثلاث نهضت مشروطیت در نجف اشرف، عهده دار این انقلاب بودند. شرح مبارزات آنان در برابر تباهی های استبداد قاجاریه تفصیل در کتب تاریخ آمده است. آیت الله گیلانی نیز با تأثیرپذیری از استادش به صف مبارزان مشروطه خواه در نجف پیوست و با حمایت همه جانبه از استادش، ستیز با ستم را در برنامه ی کار خود قرار داد و به تبلیغ و ترویج افکار و آگاه کردن مردم از اهداف مشروطه خواهان پرداخت، اما بعد از رحلت آیات آخوند خراسانی و ملاعبدالله مازندرانی و آگاه شدن از انحراف نهضت مشروطه از موازین شرعی، همانند بسیاری از روحانیان مبارز و طرفدار مشروطه، همانند آیت الله نایینی و … نادم می گردد و فعالیت های خود را متوقف می کند.

البته ناگفته نماند که بزرگانی چون آیت الله نایینی که معاصر آیت الله گیلانی بود نیز از حامیان نهضت مشروطه به شمار می رفتند، اما بعد از شهادت شیخ فضل الله نوری و سایر علمای بلاد و روی کار آمدن دست های اجانب، نارضایتی خود را از این وضع اعلام می کنند و از صحنه ی سیاست کنار می روند، به طوری که حتی راضی نبودند از مشروطه نامی به میان آید.[۲۳]

تألیفات

آیت الله شیخ شعبان گیلانی در طول دوران زندگی پربرکت خود از تحقیق و تألیف غافل نبود و دست به خلق آثار ارزشمندی زد. از آن فقیه والامقام، این آثار علمی به یادگار مانده است:

۱ ـ صلاه المسافر

این کتاب ارزشمند درباره ی نماز مسافر و فروعات آن، در ۲۴۵ صفحه، توسط نوه ی آن مرحوم حجهالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدعلی فقیهی، رحمه الله علیه، و با مقدمه استاد عالی قدر و محقق ارجمند حضرت حجهالاسلام و المسلمین حاج سید احمد حسینی اشکوری در سال ۱۳۹۳ قمری از سوی سازمان چاپ مهر قم به چاپ رسیده است.

مؤلف، کار تألیف این کتاب را در ۱۶ محرم ۱۳۱۶ قمری به پایان رسانیده است.

سید احمد حسینی اشکوری در قسمتی از مقدمه این کتاب می نویسد:

پدرم (آیت الله حاج سید علی حسینی اشکوری) بارها برایم نقل می فرمود که استاد بزرگوارم آیت الله حاج شیخ شعبان گیلانی، مدرسی محقق و توانا و خوش محضر و خوش سلیقه و شیرین کلام بود و در آراء و انظارعلمی، دقت نظر عمیق و فراوانی داشت. او با تحقیق گسترده و جامع خود از دریای علم، دُرّهای گران بهایی را استخراج می کرد و آن را در اختیار شاگردان خود می گذاشت. از این رو شاگردان، فواید فراوانی را از انظار استادشان می بردند.[۲۴]

۲ ـ کتاب القضاء

این کتاب به دست فرزند دانشمندش شیخ مرتضی مدرس گیلانی، تصحیح و چاپ شده است.

۳ ـ احکام الخلل فی الصلاه

این کتاب نیز به دست فرزندش شیخ مرتضی مدرس گیلانی در ۱۷۲ صفحه در سال ۱۳۵۸ شمسی در تهران به چاپ رسیده است.

۴ ـ المقامات العلمیه

این اثر ارزشمند وی به دست فرزندش در ۱۳۴ صفحه در سال ۱۳۵۹ شمسی به طبع رسیده است.

۵ ـ المتاجر

۶ ـ مباحث الالفاظ

۷ ـ حاشیه بر کتاب العروه الوثقی

۸ ـ الاصول العملیه و القطع و الظن و التعادل و التراجیح

۹ ـ رساله فی تزویج الصغیر بالکبیر و بالعکس بالعقد المنقطع

۱۰ ـ رساله فی عدم وجوب الترتیب فی فوائت المیت

۱۱ ـ رساله فی حکم العزل و انعزال الولاه المنصوبین عن الائمه، علیهم السلام

۱۲ ـ رساله فی الطلاق بعوض.

۱۳ ـ حجیه القطع (شرح بر مبحث قطع رسائل شیخ انصاری با تصحیح مدرس گیلانی)

۱۴ ـ رساله فی انتقال الترکه الی الوارث مع الدین المستغرق للترکه.[۲۵]

فرزندان

آیت الله گیلانی در سال ۱۳۱۸ قمری با دختر علامه شیخ هاشم انصاری متوفای ۱۳۱۱ قمری وصلت کرد. از ایشان، فرزندان عالم و مجتهد و پرهیزگاری به یادگار مانده است. سه فرزند پسر و فاضل وی عبارت اند از:

۱ ـ آیت الله شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی

وی در سال ۱۳۲۱ قمری در نجف اشرف متولد شد و تحصیلات خود را در نزد بزرگانی مانند والد بزرگوارش و سید ابوالحسن اصفهانی و شیخ محمدحسین غروی اصفهانی و شیخ محمدعلی ایروانی و شیخ مرتضی طالقانی و شیخ محمدعلی خراسانی و محمدجواد بلاغی تکمیل کرد و از اجازه ی اجتهاد دریافت داشت.

وی بعد از رحلت پدر و در سال ۱۳۵۱ قمری وارد حوزه ی علمیه ی قم گردید و از محضر آیت الله حائری یزدی مؤسس حوزه ی علمیه ی قم بهره مند گردید و خود نیز به تدریس سطوح متوسط و عالی و خارج فقه و اصول مشغول شد. از آن جایی که بر کفایه الاصول تسلط داشت، اغلب شاگردان وی در این مقطع از وجود گرانقدرش بهره مند شدند.

وی از اصحاب و یاران بسیار نزدیک آیت الله العظمی بروجردی بود و سال های متمادی به عنوان نماینده ی ایشان و بعد از ایشان از طرف سایر مراجع، برای رسیدگی به امور حجاج در موسم و مناسک حج مشغول خدمت بود.

او سعی بلیغی برای رسیدگی به اوضاع مادی و معنوی سادات نُخاوله و شیعیان مظلوم عربستان مبذول داشت.

به همراه جمعی از بزرگان همانند امام خمینی و شیخ مرتضی حائری و سید احمد زنجانی و شیخ فاضل لنکرانی و سید محمد محقق داماد و سید محمود روحانی و … از طرف آیت الله العظمی بروجردی برای حفظ کیان حوزه ی علمیه ی قم، اقدامات اصلاحی انجام داد. او یکی از ممتحنین حوزه علمیه به شمار می آمدند.

مرحوم شیخ عبدالحسین فقیهی سال ها همراه با برخی از بزرگان مصلح حوزه ی علمیه ی قم، همانند امام خمینی، در عصر آیت الله بروجردی، در ساماندهی حوزه ها و امور طلاب و نظم و سامان بخشیدن اوضاع درسی و معیشت طلاب و جذب و… فعالیت گسترده ای را انجام دادند.

معظم له با این که سالیان متمادی تدریس سطوح عالی و خارج فقه و اصول اشتغال داشت و در نزد بزرگان و طلاب از شهرت خاصی برخوردار بود و بر کتاب العروه الوثقی حاشیه ی دقیقی نوشته بود، اما همواره از مطرح شدن در میان جامعه ابا داشت.

از اخلاق کریمانه و متواضعانه ی این مرد بزرگ همین بس که وقتی از نجف اشرف به ایران آمد و در قم رحل اقامت افکند، همه ساله در ایام ماه رمضان و محرم، به زادگاه پدری همان روستای «دیوشل» می رفت و مردم آن سامان را با احکام و معارف الهی آشنا می ساخت.

با همت والای آن مرد بزرگ، مسجدی با شکوهی نیز تأسیس گردید.

معظم له یکی از دوستان صمیمی حضرت امام بودند و عکس های فراوانی نیز از این بزرگواران به یادگارمانده است.

وی اهل محاسبه و مراقبه بود و در هنر خوش نویسی مهارت ویژه ای داشت.

وی حواشی بر کفایۀ الاصول و رسائل و مکاسب دارند.

سرانجام در سن ۹۱ سالگی در ۲۷ آبان سال ۱۳۶۸ شمسی (۱۴۰۹ قمری) دار فانی را وداع گفت و در یکی از حجرات صحن بزرگ حرم مطهر حضرت معصومه، سلام الله علیها، به خاک سپرده شد.[۲۶]

۲ ـ حجهالاسلام والمسلمین حاج شیخ ابوالحسن فقیهی مشهور به آیت الله زاده گیلانی

وی در سال ۱۳۲۳ قمری در نجف اشرف متولد شد و تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوارش و سایر بزرگان آن دیار به پایان رسانید و آن گاه به ایران مهاجرت کرد و در شهرستان رشت رحل اقامت افکند. از وعّاظ مشهور خطه ی شمال، خصوصاً گیلان به شمار می رفت.

او در تاریخ و تفسیر و خطابه، ید طولایی داشت و بیش ازبیست تالیف در تاریخ و تفسیر از وی به چاپ رسیده است.

از جمله آثارایشان، این ها است:

۱ ـ اسرار عشق (تفسیر سوره ی یوسف)

۲ ـ ترجمه کتاب ارث لمعه

۳ ـ خلفای بعد از پیامبر

۴ ـ شرح دعای صباح…

مقالات فراوانی در موضوعات دینی و اجتماعی و تاریخی در مجلات گوناگون به طبع رسانده است.

وی برخی از تالیفات وی، به دست فرزند دانشمندش مرحوم حاج شیخ محمدعلی فقیهی به چاپ رسیده است.[۲۷] این عالم جلیل القدر بعد از سالیان دراز خدمات فکری و فرهنگی و تبلیغی و علمی، سرانجام در روز سه شنبه ۲ صفر ۱۳۸۸ قمری برابر با ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۷ شمسی در سن ۶۷ سالگی بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در قبرستان ابوحسین قم مدفون گردید.

از وی، فرزند دانشمندی به نام شیخ محمدعلی فقیهی، به یادگار مانده است. او در سال ۱۳۰۳ شمسی در رشت متولد گردید و تحصیلات کلاسیک و حوزوی را در رشت و نجف اشرف به اتمام رسانید. بعد از اتمام تحصیلات، مدتی را در رشت اقامت کرد و بعد از آن به قم و جذب وزارت فرهنگ گردید و سالیان متمادی به عنوان دبیر دبیرستان های قم مشغول تدریس شد.

بعد از انقلاب اسلامی نیز مسئول جذب و گزینش طلاب در آموزش و پرورش گردید.

از وی تألیفات مفید و سودمندی به یادگار مانده است که مهم ترین آن غروب آفتاب در کربلا است که در چهار جلد، بارها به چاپ رسیده است.

سرانجام در سال ۱۳۷۵ شمسی رحلت و در قبرستان ابوحسین قم مدفون گردید.[۲۸]

۳ ـ حضرت حجهالاسلام والمسلمین حاج شیخ مرتضی مدرس گیلانی

این دانشمند گرانقدر که از نویسندگان و پژوهندگان نامدار و پرکار معاصر بود، در سال ۱۳۳۵ قمری در نجف اشرف متولد شد. مراحل تحصیلی خود را نزد اساتید نامدار آن دیار، همانند شیخ محمدحسین کاشف الغطاء و شیخ محمدکاظم شیرازی و میرزا حسن بجنوردی و سید ابوالحسن اصفهانی و والد بزرگوارش پشت سر نهاد و اجازات فراوانی از بزرگان و اساتید نجف اشرف دریافت داشت. برخی از عالمان بزرگ معاصر نیز از آن بزرگوار اجازه روایت دارند.

خود نیز به تدریس متون کتب درسی پرداخت، خصوصاً از آن جایی که در تدریس علوم ادبی و عروض و قافیه و هیئت و نجوم و حکمت نظری، مهارت کامل داشت، گروه زیادی از اساتید و فضلای معاصر از محضرش کسب دانش پرداختند.

ایشان به دلایل نامعلومی در سال ۱۳۷۵ قمری مطابق با ۱۳۳۵ شمسی، نجف را برای همیشه ترک گفت و به ایران مهاجرت کرد و در تهران سکونت اختیار کرد و به تالیف و پژوهش و نشر آثار قلمی و تدریس در مدرسه ی مروی پرداخت.

از جمله کارهای برجسته ی ایشان استخراج و نشر تقویم نجومی بود. سال های متمادی، تقویم ایشان در سایر شهرهای ایران پخش شد.

آثار قلمی فراوانی دارد که اغلب به طبع رسیده است:

۱ ـ دلائل الاحکام فی الفقه الجعفری

۲ ـ تحریر الرسائل فی اصول الفقه

۳ ـ تحریر المکاسب فی الفقه

۴ ـ شرح المدخل فی النجوم

۵ ـ الاسطرلاب عند الشرقیین

۶ ـ قبلۀ الآفاق فی الهیئۀ

۷ ـ الحواشی علی مصادرات اقلیدس (فی الهندسه)

۸ ـ اصول الهیئه

۹ ـ ترجمه ی کتاب الجبر (اثر خوارزمی)

۱۰ ـ شرح جبر الخلاصۀ

۱۱ ـ ترجمه کتاب اللمعه فی الفقه

۱۲ ـ مفهوم المشتق

۱۳ ـ رساله فی عدم مسؤولیه الصغیر

۱۴ ـ اجوبه المنشود فی الفقه

۱۵ ـ رساله فی اثبات وجوب المقدمه

۱۶ ـ قاعده لا ضرر و لا ضرار(ترجمه)

۱۷ ـ اجوبۀ الطباطبایی (ترجمه)

۱۸ ـ منطق و فلسفه (۲۴۳ صفحه است. از سوی انتشارات ناطق تهران منتشر شده است)

۱۹ ـ مدخل الزیج فی الهیئه

۲۰ ـ تاریخ نجف اشرف (۲ جلد است).

۲۱ ـ وقایع ومقالات فارسی

۲۲ ـ فلسفه الملاصدرا الشیرازی

۲۳ ـ دستور فارسی (چاپ شده است).

۲۴ ـ دستور زبان فارسی (چاپ شده است).

۲۵ ـ النحو و الصرف (چاپ شده است).

۲۶ ـ لغات کلیله و گلستان

۲۷ ـ لغات متشابه و مشتقه

۲۸ ـ شرح لامیۀ العرب

۲۹ ـ شرح عینیه ی ابن سینا

۳۰ ـ فلسفه قدیم ( ترجمه هدایۀ الحکمه)

۳۱ ـ شرح میمیه ی الفرزدق

۳۲ ـ شرح رباعی افضل الدین کاشانی

۳۳ ـ الشرعیات (چاپ شده است).

۳۴ ـ اخلاق الگیلانی (چاپ شده است).

۳۵ ـ حکمه الاسرار (در اخلاق و عرفان است. چاپ شده است).

۳۶ ـ معجم الحکماء (فی تراجم الحکماء و الفلاسفه)

۳۷ ـ ترجمه ی الفهرست ندیم

۳۸ ـ عروض و قافیه (چاپ شده است).

۳۹ ـ خود آموز فارسی

۴۰ ـ حواشی مختصر علی الاسفار

۴۱ ـ فرهنگ گیلانی. در ۷۸۶ صفحه چاپ شده است.

۴۲ ـ منتهج البلغه فی المعانی والبیان و البدیع

۴۳ ـ ترجمه الفقه الاکبر ابو حنیفه شافعی

۴۴ ـ لغت نامه ی هفت اورنگ

۴۵ ـ انباء البلاد (سفرنامه اش به ایران است).

۴۶ ـ تعلیمات مدنی (چاپ شده است).

۴۷ ـ تقویم خمسین عاما

۴۸ ـ دیوان الگیلانی (چاپ شده است).

۴۹ ـ کلید قرآن

۵۰ ـ دیوان گیلانی (اشعار فارسی)

۵۱ ـ ترجمه مبادیِى الفلسفه

۵۲ ـ لغات القرآن

۵۳ ـ المختصر فی الفقه الشافعی

۵۴ ـ معجم الشعراء(۲ جلد است).

۵۵ ـ شرح کتاب الجبر خواجه نصیر طوسی

۵۷ ـ مختصری در علم قافیه (چاپ شده است).

۵۸ ـ حدّ الغروب علی المذهب الجعفری

۵۹ ـ الحکومه و الورود فی اصول الفقه

۶۰ ـ القضاء والقدر (فی الکلام)

۶۱ ـ الأشاعره و المعتزله فی الاسلام

۶۲ ـ پاسخ های مدرس گیلانی

۶۳ ـ صرف آسان

۶۴ ـ شعر شناسی

۶۵ ـ معارف القرآن

۶۶ ـ تجوید القرآن

۶۷ ـ الحساب و الهندسه

۶۸ ـ ده مقاله در طب یونانی (چاپ شده است).

۶۹ ـ اصول فقه

۷۰ ـ رساله فی الحق و الملک

۷۱ ـ شرح واجب الاعتقاد (کلام)

۷۲ ـ معانی و بیان

۷۳ ـ منطق و ارسطو (چاپ شده است).

۷۴ ـ فلسفه ی ما بعد الطبیعه یا فلسفه قدیم

۷۵ ـ تاریخ محکومان زمان مشروطیت

۷۶ ـ غزالی با شما سخن می گوید (منتخب کیمیای سعادت)

۷۷ ـ توضیح المسائل فی شرح بعض المسائل من قواعد الأحکام

۷۸ ـ ترجمه الخصال(در ۲ جلد چاپ شده است).

۷۹ ـ اختلاف المذاهب فی الفقه

۸۰ ـ تاریخ نگارستان

۸۱ ـ التلخیص فی الفقه

۸۲ ـ ثلاث مقالات فی الهندسه

۸۳ ـ مطالع الانوار فی المنطق

۸۴ ـ الاشارات

۸۵ ـ ترجمه آلات المرصد اثر دمشقی

۸۶ ـ مثنوی هفت اورنگ اثر جامی (چاپ شده در ۱۰۵ صفحه)

۸۷ ـ هدایۀ الحکمه

۸۸ ـ سه مقاله در مساحت

۸۹ ـ ضعفای صحاح (رجال)

۹۰ ـ تقویم سیّارات (۳۰ جلد)

۹۱ ـ دلائل الفقه

۹۲ ـ دلایل الکلام

۹۳ ـ دلایل الاعتقاد

۹۴ ـ سه مقاله در اسطرلاب

۹۵ ـ جذر اعداد

۹۶ ـ شرح تشریح الافلاک

۹۷ ـ علوم یونانی

۹۸ ـ بزم عشاق

۹۹ ـ دایره المعارف (۴ جلد است. آماده طبع است).

۱۰۰ ـ کلیات سعدی (تصحیح)

۱۰۱ ـ حکمه المشاء

۱۰۲ ـ تاریخ اخباری و اصولی

۱۰۳ ـ شرح الفیه ابن مالک

۱۰۴ ـ زندگی نامه اثیرالدین ابهری

۱۰۵ ـ فقه جعفری

۱۰۶ ـ شرح بدایه النهایۀ (فی الفقه)

۱۰۷ ـ شرح زبده الاصول شیخ بهایی

۱۰۸ ـ القضاء والشهادات (علی المذهب الجعفری و الشافعی)

۱۰۹ ـ هفت مقاله یا زندگی نامه همدانی

۱۱۰ ـ چهار مقاله در علوم عربی

۱۱۱ ـ مسایل نجومی

۱۱۲ ـ ده مقاله در دستور فارسی

۱۱۳ ـ اصول عقاید امامیه

۱۱۴ ـ ترجمه ۹۰ غزل از حافظ به عربی

۱۱۵ ـ هفتاد و پنج گفتار نجومی.

برخی از آثار پدر بزرگوارش، به دست، معظم له تصحیح و به چاپ رسیده است.

این استاد گرانقدر که از بیماری کلیه و ضعف بینایی رنج می برد، سرانجام پس از عمری تلاش بی وقفه علمی در ۲۵ ربیع الثانی ۱۴۲۰ قمری مطابق با ۱۷ مرداد ۱۳۷۸ شمسی در تهران رحلت کرد. پیکر پاکش در قطعه ی ۲۴۱ بهشت زهرا به خاک سپرده شد.[۲۹]

رحلت

آیت الله شیخ شعبان گیلانی بعد از عمری تلاش در خدمت به اسلام و مکتب اهل بیت، علیهم السلام، در روز سه شنبه ۲۴ شوال ۱۳۴۸ قمری دار فانی را وداع گفت. تشییع باشکوهی از پیکرش به عمل آمد. بعد از نماز عالم زاهد متقی حاج شیخ علی زاهد قمی بر پیکرش در نزدیک قبر هود و صالح پیامبر در وادی السلام مدفون گردید.[۳۰]

ضمناً بسیاری از اعلام و شخصیت های برجسته روحانی از آیت الله شیخ شعبان رشتی اجازات اجتهادی دارند که متن دست خط و نام و امضای آن بزرگوار به تفصیل در کتاب ارزشمند الاجازه الکبیره آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی که در تاریخ ۱۴۱۴ قمری باتحقیق استاد محمد سمامی حائری و با اشراف دکتر سیدمحمود مرعشی نجفی به طبع رسیده، آمده است.

———————————————–

پاورقی ها:

[۱]. برای آشنایی با زادگاه آیت الله گیلانی به «سیمای لنگرود» عبدالحسین رفیعی لاهیجی مراجعه کنید.

[۲]. هفته نامه ی «نقش قلم» شماره ۵۱۲، چاپ رشت، از سرکار خانم زهرا فقیهی دبیر بازنشسته دبیرستان های قم که تمام اوراق و دست نوشته های پدر واجداد بزرگوارش را از سر شوق در اختیارم گذاردند، تشکر کنم.

[۳]. شرح حال و مبارزات سیاسی ملّاعبدالله مازندرانی توسط این نویسنده به تفصیل در گلشن ابرار ج ۷ آمده است.

[۴]. شرح حال اغلب اساتید فرزانه معظّم له در مجلدات گلشن ابرار ۸ – ۱ آمده است.

[۵]. آثار الحجه، ج ۲ ص ۸۰؛ گنجینه ی دانشمندان، ج۲، ص ۱۳۳٫ ضمناً شرح حال ایشان و فرزند برومندش شیخ حسن حجتی واعظ مبارز گیلان توسط این نویسنده تحت عنوان «خورشید درخشان شمال» در ۳۶۰ صفحه توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم در سال ۱۳۸۲ شمسی به چاپ رسیده است.

[۶]. پیشینه ی تاریخی فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، ص ۸۶۶

[۷]. مشاهیر گیلان، رضا قنبری، ج ۱، ص ۱۲۴

[۸]. ستارگان حرم، جلد ۱۲، صص ۱۱۷٫ ۱۱۳٫

[۹]. فتیده اسم دهی در شرق لنگرود است.

[۱۰]. همان جلد ۱۵ص ۷۹ – ۵۵ و مقدمه دیوان آذرکده حسینی به قلم فرزندش سید ابوالقاسم اشکوری.

[۱۱]. همان، جلد۲۴، صص ۱۱۵٫ ۹۹٫

[۱۲]. تراجم الرجال، سید احمد حسینی اشکوری، ج ۱، ص ۱۴۲؛ مطبعه خیام، قم ۱۴۰۴ هـ.

[۱۳]. همان ص ۱۵۹٫

[۱۴]. مشاهیر مدفون در حریم رضوی، ابراهیم زنگنه ص ۷۶٫

[۱۵]­,,,,,. دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسان بخش، ص ۶۵۲

[۱۶]. مولف اسامی این تعدادی از شاگردان وی را از کتب تراجم الرجال سید احمد حسینی اشکوری و دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم صادق احسان بخش و تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهر کلام و سیمای رشت، محمد رضا سماک امانی و گنجینه ی دانشمندان و تاریخ علما و شعرای گیلان حسن شمس گیلانی و…گردآوری و تدوین کرده است.

[۱۷]. اسامی اغلب شاگردان آن بزرگوار از منابع ذیل استخراج گردید. دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم صادق احسان بخش و تاریخ علما و شعرای گیلان حسن شمس گیلانی و بزرگان رامسر و بزرگان تنکابن محمد سمامی حائری و مجله آئینه ی پژوهش دفتر تبلیغات حوزه ی علمیه ی قم.

[۱۸]. معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۶۳، سیمای لنگرود، ص ۱۶۵٫

[۱۹]. پیشینه ی تاریخی، فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، ص ۷۶۳٫

[۲۰]. لیلا کوه یکی از قرای خوش آب و هوای لنگرود است.

[۲۱]. گلشن ابرار، جلد ۷، ص ۱۹۴٫

[۲۲]. احسن الودیعه، محمدمهدی الموسوی الاصفهانی، ج۲، ص ۱۲۶، مطبعه النجاح بغداد.

[۲۳]. در این باره به کتاب گیلان جنبش مشروطیت ابراهیم فخرایی مراجعه شود.

[۲۴]. مقدمه کتاب صلاه المسافر، ص ۱۲

[۲۵]. مقدمه کتاب صلاه المسافر، ص ۱۲ – ۱۳٫

[۲۶]. شرح حال این فقیه وارسته توسط نگارنده در جلد ۱۷ ستارگان به تفضیل آمده است.

[۲۷]. تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهر کلام، ج ۱، ص ۲۳۱، مؤلفین کتب چاپی، خانبابا مشارج ۱ ص ۱۶۳ و نقباء البشر، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۸۳۸٫

[۲۸]. تربت پاکان، ج ۳، ص ۱۷۵۳٫

[۲۹]. آینه ی پژوهش، سال یازدهم، (۶۱) شماره اول فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹ ص ۱۱۴ – ۱۱۱؛ روز شمار شمسی، تحقیق علی حائری و همکاران، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما تهران ۱۳۸۲٫

[۳۰]. شرح حال فقیه گران مایه آیت الله حاج شیخ شعبان گیلانی در منابع ذیل آمده است:

مقدمه صلاه المسافر تالیف آیه الله شیخ شعبان گیلانی به قلم استاد سید احمد حسینی اشکوری؛ گنجینه ی دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۵ ص ۱۸۰ چاپ اسلامیه تهران ۱۳۹۱ قمری؛ معارف الرجال، شیخ محمد حرز الدّین، ج ۱، ص ۳۶۳ چاپ قم ۱۴۰۵ هجری قمری؛ طبقات اعلام الشیعه الجزء الاول و نقباءالبشر فی قرن الرابع عشر آغا بزرگ الطهرانی ج ۲ ص ۸۳۹ مطبعه علمیه نجف ۱۳۷۳ هـجری؛ تاریخ علما و شعرای گیلان، حسن شمس گیلانی ص ۵۵ بی جا، بی نا ۱۳۲۷ شمسی؛ پیشینه ی تاریخی، فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، محمد علی قربانی ص ۶٫ ۷۶۲ چاپ اول سایه ۱۳۷۵؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسان بخش ص ۵ – ۲۸۳ انتشارات صادقین رشت، ۱۳۸۰؛ سیمای لنگرود، عبدالحسین رفیعی پور ص ۱۶۴؛ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مرتضی انصاری، ص ۴۲۱ چاپ کنگره شیخ انصاری قمری، ۱۳۷۳؛ بزرگان تنکابن، محمد سمامی حائری، ص ۱۴۰؛ الاجازه الکبیره، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، ص ۶۲٫

.

.

منبع: گلشن ابرار، ج۹، جمعی از پژوهشگران، پژوهشکده باقرالعلوم، قم، ۱۳۸۹، اول، ص۴۴۰-۴۷۵

 

رنگ ایمان

 

آیة الله سید یونس اردبیلی ، از مآثر معاصر با آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری

 

آیة الله سید یونس اردبیلی ،

از مآثر معاصر با آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری

 *** 

آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری و آیة الله میرزا یونس اردبیلی 

در رأس هیئت نظارت بر انتخابات سال 1330 در مشهد

 

تندیس پارسایی

نگاهی به زندگی پربار

مرحوم آیت الله سید یونس اردبیلی

 

آیت الله سيد يونس اردبیلی از فقهای مبارز، زاهد و پیشرو سده اخیر است که مفید ترین بخش حیات پربار علمی و سیاسی خود را در مشهد مقدس سپری کرد و در شمار روحانیان مبارزی است که مورد تجلیل امام خمینی (ره) نیز قرار گرفته است. امام ایشان را در ردیف حاج آقا نورالله اصفهانی و شهید سید حسن مدرس و بافقی یزدی قرار داده و کوشش های سیاسی وی را در دوره اختناق رضاخانی می ستاید.

سید یونس فرزند سید محمد تقی، فرزند میر فتحعلی فرزند سيفعلی اردبیلی است که همه در کسوت روحانیت حیات پربار خود را سپری کردند. میر فتحعلی اردبیلی، جد ایشان، از عرفای بلند پایه ای است که دستور العمل عرفانی به شخصیتی چون شيخ مرتضی انصاری، بزرگ مجتهد دو سده اخیر، داده است. سید یونس در سال ۱۲۹۶ ه. ق. در اردبیل در چنان خاندانی چشم به جهان گشود.

دوران تحصیل

مرحوم آیت الله سيد يونس اردبیلی تحصیلات مقدماتی خود را در اردبیل به انجام رساند و برای ادامه تحصیل به زنجان رفت و فقه و اصول را از آخوند ملاقربانعلی زنجانی، مشروعه خواه نامدار دوره مشروطه، فراگرفت و علوم معقول را نزد حکیم متأله آخوند ملا سبزعلی حکیم آموخت و در حوالی سال ۱۳۱۰ ه ق، چهارده سال پیش از ثمر رسیدن نهضت مشروطه، عازم نجف شد و همزمان با پی گیری جریانات نهضت در نزد برخی از پیشگامان روحانی آن، یعنی آخوند خراسانی و عالمان برجسته دیگری چون: فاضل شربیانی ، آقا سید محمد کاظم یزدی و شیخ الشریعه اصفهانی ، تلمذ کرد و درس فقه و سیاست را با هم فراگرفت . پس از آن به کربلا سفر کرد و در حوزه درس میرزا محمد تقی شیرازی، رهبر نهضت علمای عراق علیه اشغالگران انگلیسی، شرکت کرد و مورد اعتماد ایشان قرار گرفت.

آیت الله اردبیلی از سوی میرزا، عهده دار رسیدگی به امور طلاب علوم دینی شد. میرزا به ایشان سپرده بود:

" اگر طلبه ای نه به اسم، بلکه در واقع طالب علم بود، به وضعیت اقتصادی او رسیدگی کند و نیازهای مالی او را برطرف سازد، هر چند او بعد از هر نمازی تسبیح به دست گرفته و صدو یک بار بگوید : لعنة الله على شيخ محمد تقي! و اگر از او بپرسی چرا چنین می گوید؟ جواب دهد تكليف من این است. چون برداشت او چنین است، او را به حال خود بگذار و از تأمین او غفلت نکن! ولی اگر پسر من یا یکی از نزدیکان من، در جست و جوی علم نباشد، هر چند شب و روز مرا ستایش کنند، سهم امام براو حرام است و ایشان از راه دیگری باید امرار معاش کند ."

و مرحوم سید یونس چنان کرد که میرزا به وی سپرده بود. این روش سخت موجب رونق حوزه ها گشت. میرزا برای مدتی سرپرستی حوزه نجف را به ایشان سپرد

آیت الله اردبیلی در سال ۱۳۴۸ بر اثر چشم درد به اردبیل بازگشت و پنج سال بعد، یعنی سال ۱۳۵۳ ه. ق. به منظور مجاورت قبر هشتمین اخترتابناك ولایت به مشهد آمد و به تدریس و اداره امور دینی شهر پرداخت.

شرکت در قیام گوهرشاد

در جریان کشف حجاب، سيد يونس اردبیلی چونان ابوذری، شجاعانه طاغوت زمان را به زیر پا گذاشتن احکام الهی متهم کرد و شخصیت معنوی، پرنفوذ، مقتدر و صریح و قاطع وی که مورد تأیید همرزمان دیگرش بود، و نیز سابقه مبارزاتی که در عتبات داشت، پیشروان مبارز و آزاد مردان فرهیخته و عالمان عاملی چون آیات : حاج آقا حسین قمی، حاج شیخ محمد آقازاده، شیخ هاشم قزوینی، سید عبدالله شیرازی، سید علی اکبر خوئی و سید علی سیستانی را به ایشان نزدیک کرد و بیت ایشان خانه پایداری امت گردید و از این سنگر تسخیر ناپذیر بود که برای سالیانی چند دسایس پایان ناپذیر غرب وعمال سر سپرده آن، خنثی شد.

ارسال تلگراف ۲۱ نفری علمای درجه اول مشهد خطاب به پهلوی و اعزام حاج آقا حسین به تهران از این بیت تصمیم گیری شد.

انتشار خبر دستگیری و تبعید آیت الله حاج آقا حسین قمی موجب شد اعتراض مردم شدت پیدا کند. مردم از آیت الله اردبیلی می خواستند تا برای آزادی ایشان اقداماتی انجام دهد.

ازدحام مردم در منزل ایشان، که در یکی از محلات قديم مشهد بین بازارچه حاج آقاجان و تپل محله (ته پل محله) قرار داشت، به جایی رسید که ناگزیر شدند در مسجد گوهرشاد گردهم آیند و به دنبال آن کشتار فجیع گوهرشاد به دست عمال رضاخانی به وقوع پیوست .

اقامه نماز عید فطر

 

بازداشت و مقاومت

روز یک شنبه ۱۲ ربیع الثانی ۱۳۵۴ برابر با ۲۳ خرداد ۱۳۱۴ پس از کشتار فجیع گوهرشاد، آخرین جلسه علمای مبارز خراسان نیز در منزل آیت الله اردبیلی تشکیل شد.

چون رژیم احتمال قیام عمومی را می داد به این فکر افتاد که همه علمای مبارز را بازداشت کند. این بود که پیش از همه سراغ منزل آیت الله اردبیلی رفتند و ایشان را تحت الحفظ به مقر شهربانی بردند، بعد سراغ دیگران رفتند. برخی از علما، از جمله مرحوم آیت الله شیخ غلامحسین تبریزی از شهر متواری شدند و دست ماموران به ایشان نرسید . به این ترتیب شهر در اختناق عظيمی فرو رفت.

بازداشت شدگان، مدت هشت شب و روز در محبس بودند و لحظه های حساسی را پشت سر گذاشتند. هرلحظه احتمال اعدام آنان می رفت، سکوت مرگباری همه جا را فراگرفته بود و به خانواده ها و نزدیکان بازداشت شدگان اجازه تماس داده نمی شد تا این که همه آنان با دست و پای بسته با یک اتوبوس به تهران اعزام شدند.

در طول مدت بازداشت در تهران، به نقل مرحوم آیت الله سید عبدالله شیرازی، روحیه مرحوم سيد يونس اردبیلی، علی رغم احتمال اعدامش از همه قوی تر بود.

ایشان را برای مدتی در اطاقی به مساحت یک متر در یک و نیم متر محبوس کردند. با این حال او دیگران را به صبر و بردباری دعوت می کرد .

مرحوم آیت الله سید عبدالله شیرازی، که همراه وی بود، در خاطرات خود می گوید:

" روزی که ما را می بردند، چند نفر بودیم. رئیس تامینات گفت بنا بود امر از دربار بیاید و آقایان آزاد شوند، لكن این رئیس نظمیه که تازه رفته مشهد، یک راپرت های تازه ای داده ، لذا در آزادی تأخیر افتاده . تا این را گفت، آقای سید یونس سر را تکان تندی داد و گفت چه گفتی؟ راپرت تازه آمده؟ راپرت تازه آمده؟ مگر ما چه را انکار کردیم؟ گفتید تلگراف کردید؟ گفتم کردیم، گفتید چند دفعه؟ باز هم جواب دادیم . ما از حبس نمی ترسیم، یک سال باشد، دو سال باشد هر چقدر باشد، نه از شاه می ترسیم ونه از کس دیگری ."

رژیم پهلوی، تحت فشار مردم و علمای نجف، بازداشت طولانی تر پیشگامان نهضت گوهرشاد، بخصوص آیت الله اردبیلی را، به صلاح خود ندید و دستور داد هریک را به زادگاه خود تبعید کنند و به آیت الله سید یونس اردبیلی اجازه بازگشت به مشهد داده نشد و ایشان به اردبیل تبعید گردید.

مبارزه با کشف حجاب، دامنه گسترده ای به خود گرفت. در شیراز ، سید حسام الدين فالی و در تبریز سیدابوالحسن انگجی و میرزا صادق آقا که دو تن از مراجع با نفوذ آذربایجان بودند، هم صدا با روحانیت متعهد خراسان، در برابر بدعت های رضاخان و سنت شکنی رژیم دست نشانده پهلوی، قیام کردند .

بازگشت به شهر شهادت و احیای فکری دینی

آیت الله اردبیلی بیش از هفت سال در زادگاه خود حضور داشت و پس از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضاخان و آغاز جنگ بین الملل دوم و اشغال شمال و جنوب ایران به دست قوای روس و انگلیس و آغاز فعالیت احزاب سیاسی، مجددا به شهر شهادت بازگشت.

بازگشت ایشان، همزمان بود با حضور فعال حزب توده در خراسان و فعالیت های دامنه دار تبلیغی و سیاسی، آنان که با پشتیبانی ارتش سرخ ، که همه جای شهر را در اشغال داشت، صورت می گرفت . برای یک بار دیگر آزمون الهی دامن گسترده بود و یونسی دیگر در کام حوت زمان به امتحان کشیده می شد و تلاطم دریای بی کران جبریت های طبیعی، اجتماعی، تاریخی و نفسانی هرنوع تصمیم گیری را از غافلان عاقل نما و عاقلان غفلت زده گرفته بود.

عده زیادی از مدعیان، لب فرو بسته و صیانت جان را بر صيانت دین برگزیده بودند، در این میان روحانیان روشن بین و متعهد شهر، با جلسات و سخنرانی های خود، بارقه های امید را دردل اهل دل تابانده، با اتکا به نفوذ و موقعیت و معنویت سید یونس اردبیلی، توانستند گام های بسیار موثر، به یادماندنی و تاریخی را دراحیای تفکر دینی، پس از دوره اختناق رضاخانی در فضایی که چیزی جز خلاء ایدئولوژیکی در آن به چشم نمی خورد، بردارند و جوانان شیفته حرکت را جذب مفاهیم آسمانی اسلام عزیز کنند.

فعالیت سیاسی آیت الله اردبیلی به خراسان محدود نمی شد. ایشان در آذربایجان نیز ذی نفوذ بود و با هشدارهای به موقع خود فعالیت های " باقروف " ، وابسته سیاسی روس ها را در آذربایجان، ناکام گذاشت و زمینه فعالیت را از آن ها گرفت.

مشارکت در نهضت ملی

جریان مهم دیگری که پس از شهریور ۱۳۲۰ فضای سیاسی ایران را به خود اختصاص داد، نهضت ملی نفت بود. در طول نهضت، منزل آیت الله سيد يونس اردبیلی بار دیگر، به یکی از مراکز تصمیم گیری چهره های مذهبی و سیاسی شهر تبدیل شد.

آیت الله کاشانی در سفر سال ۱۳۲۹ به مشهد، به منزل آیت الله اردبیلی وارد گردید. آیت الله کاشانی، طی تلگراف های مختلفی که به ایشان می زدند در زمینه نهضت ملی خراسان، با ایشان هماهنگ می کردند و آشنایی آن دو به سال هایی باز می گشت که در عراق خدمت میرزای دوم، علیه انگلیس فعالیت داشتند.

مرحوم استاد محمد تقی شریعتی و شیخ محمود حلبی که کارگردانان جمعیت های مؤتلف اسلامی در مشهد بودند (جمعیتی که متجاوز از صد هیات و دسته مذهبی به منظور شرکت در انتخابات دوره هفدهم مجلس به وجود آمده بود) اولین گردهمایی جمعیت را در روز جمعه ششم دیماه ۱۳۳۰ با موافقت و همدمی ایشان آغاز کردند. در این گردهمایی، قطعنامه ای صادر شد و در آن از نظریات آیت الله کاشانی و آیت الله سيد يونس اردبیلی حمایت شد و ایشان اولین فرد روحانی است که از سوی جمعیت های موتلف اسلامی به عنوان یکی از اعضای هیئت نظارت انتخاب شد.

فقیه سبزواری، کلباسی، قمی، شیخ محمود حلبی، شیخ مرتضی عیدگاهی، شیخ کاظم دامغانی، شیخ هاشم قزوینی، شیخ محمد الهی، شیخ غلامحسین تبریزی، حاجی سید علی اکبر خویی، محمد تقی شریعتی و عابدزاده به ترتیب افراد دیگر هیات نظارت بودند .

این وحدت که نزدیک به یک سال دوام آورد، موجب شد رژیم نتواند به برخی از اهداف ضد دینی و ضد مادی خود دست یابد و خراسان، عملا به یکی از قطب های دینی - سیاسی کشور تبدیل شد. هرچند علنی شدن اختلاف آیت الله کاشانی و دکتر مصدق مانع ادامه همکاری ایشان شد. ظاهرا پس از رویداد نهضت بود که طی سفر محمدرضا پهلوی به مشهد، شاه با ایشان دیدار داشت.

یکی از مقامات که در معرفی محمد رضا پهلوی گفته بود ایشان شاه اسلام خواه ایران است، سیدیونس با همان لحن خاص خود در حالی که سرش را تکان می داد گفته بود: ایشان چطور شاه اسلام خواه است که در جوار امام رضا عليه السلام عرق می پزند؟ ( مقصود ایشان اشاره به فعالیتهای کارخانجات مشروب سازی مستقر در قوچان و درگز بود)

آخرین سفر

آیت الله سیدیونس اردبیلی یک سال پیش از فوتشان، یعنی حدود ۱۳۷۶ ه. ق. به نجف اشرف مشرف شدند. در این سفر، حال خوشی نداشت و بهتر می دید، آخرین روزهای زندگی را در نجف بگذراند و همان جا چشم از جهان فرو ببندد. علمای نجف که از آمدن ایشان با خبر شده بودند، همراه هزاران نفر از مردم به استقبالش شتافتند. نجف از کمتر شخصیت روحانی چنین استقبال کرده بود، مردم و روحانیت شیفته چهره ملکوتی ، ورع، علم و ساده زیستی ایشان شده بودند. او تبلوری از علم آخوند خراسانی و زهد مقدس اردبیلی بود. نگاه نافذ و پاك ایشان هر بیننده ای را به خود جذب می کرد. در این سفر آیت الله اردبیلی به حرم مشرف شدند، بعد به خانه ای رفتند که علما و تجار اردبیلی مقیم نجف، جنب مسجد هندی، کوچه صدتومانی، برایش اجاره کرده بودند. ایشان در آن جا سکنی گزید و طی سه روز، تمام علما و محترمین شهر به دیدنش آمدند و از آن پس بنا به تقاضای بزرگان حوزه، درس خارج برخی از فروعات فقهی را شروع کردند .

انتخاب مباحث فرعی از آن جهت بود که عمر خود را مکفی غرض نمی دانستند. در طول شش ماه اقامت خود در نجف، به هنگام تشرف به حرم ، جمعیت انبوهی، مرکب از عالمان دین و مردم کوچه و بازار، دور ایشان حلقه می زدند و شمع وجود او را احاطه می کردند، مرحوم اردبیلی از این عمل ناراحت می شد، می گفت مگر عروس راه می برید! و از مردم می خواست ایشان را همراهی نکنند یا جلوتر بروند و یا با فاصله از پشت سر ایشان بیایند، به گونه ای که دیگران متوجه حضور ایشان نشوند، ولی مشتاقانش از ایشان دست بردار نبودند. تماشای ظاهر بی آلایش و سیمای نورانی و استماع سخنان بی پیرایه اردبیلی همه را مجذوب خود می ساخت. او در واقع از آخرین چهره های روحانیت بود که نامدارترین مقدسین و علمای سلف را به یاد می آورد .

بازگشت و ارتحال

آیت الله اردبیلی، علی رغم میل باطنی خود و به اصرار پسرش، سید حسن مجتهدزاده اردبیلی، با حالت مریضی به تهران عزیمت کرد و در جماران، زير نظر هیات پزشکان بود تا این که در۲۱ ذی القعده سال ۱۳۷۷ ه ق برابر با ۱۳۳۷ ه ش در ۸۴ سالگی در تهران در گذشت و جنازه ایشان به مشهد حمل شد و در دار السعادة حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام مدفون گردید.

خبر ارتحال ایشان در همه ایران و عتبات پیچید. در نجف مجالس ترحیم زیادی به مناسبت سوم، هفتم، چهلم و سالگرد ایشان از سوی علما گرفته شد.

شاگردان و آثار

شاگردان و آثار زیادی از ایشان به یادگار ماندند. آیت الله علمی اردبیلی و استاد دکتر کاظم مدیر شانه چی از جمله تربیت شدگان مکتب فقهی و اصولی ایشان هستند .

سیره عملی ایشان و توصیه های معنوی که به طلاب علوم دینی داشت هنوز هم تأثیر خود را بر شنوندگان می گذارد. ایشان فراگیری علوم الهی، ساده زیستی، ترك تجملات و اقامه نماز شب را به همه طالبان علوم دینی توصیه می کرد.

آثار علمی بسیار پر اهمیتی از ایشان برجای مانده است. دوره کامل فقه، صلاة المسافر، قاعده لا ضرر، رساله ای در تربیت و حاشیه بر عروة الوثقی، آثار چاپ نشده ایشان است و رساله عملیه ایشان تحت عنوان " وجيزة المسائل " ، و فروعات علم اجمالی در علم اصول و معتقدات قاصر در اصول دین از آثار چاپ شده مرحوم آیت الله سید یونس اردبیلی است.

منبع :

مجله نگاه حوزه

http://www.ensani.ir/storage/Files/20130120101355-9316-224.pdf

پشتیبانی آیة الله فقیه سبزواری از ملی شدن نفت ایران

 

پشتیبانی آیة الله فقیه سبزواری از ملی شدن نفت ایران

رویارویی علما با دولت‌های استعماری بر سر نفت ایران

به‌دنبال آشکار شدن اهمیت نفت در معادلات بین‌المللی در جریان جنگ جهانی دوم و نیز اشغال ایران توسط قوای متفق که از مدت‌ها پیش چشم طمع به ذخایر نفتی ایران دوخته بودند، تفکر ملی کردن صنعت نفت در میان نخبگان ایرانی فراگیر شد. رقابت دول استعماری بر سر نفت ایران موجب شد طرفداران و جیره‌خواران این کشورها در داخل ایران نیز وارد تنش با یکدیگر شوند: از یک‌سو کمونیست‌های ایرانی در تلاش بودند امتیاز نفتی در شمال کشور برای شوروی دست‌وپا کنند و در سمت دیگر آنگلوساکسون‌ها برای اعطای امتیازی مشابه به انگلستان تلاش می‌کردند.
 
تصویر رویارویی علما با دولت‌های استعماری بر سر نفت ایران

در این بین گروهی از نخبگان سیاسی ظهور کردند که خواهان ایجاد «موازنه منفی» بودند. این گروه معتقد بودند علت اصلی تاراج نفت ایران توسط این قدرتها، نزدیکی مرزهای جغرافیایی آنها با ایران است. بر همین اساس کوشیدند بهمنظور حذف روس و انگلیس، پای آمریکا را بهعنوان قدرت ثالث به ایران باز کنند؛ چراکه هم از لحاظ جغرافیایی با ایران فاصله زیادی داشت و هم به زعم آنها آمریکا یک کشور آزادیخواه و ضد استعماری بود.

اما در این میان، دستهای از روحانیون مبارز قرار داشتند که به رهبری آیتا... سیدابوالقاسم کاشانی مخالف هرگونه نفوذ خارجی بودند. لذا با سلطه هر سه قدرت استعماری به مبارزه برخاستند. خط مبارزاتی این روحانیون مبارز پس از پیروزی انقلاب اسلامی توسط همین قشر پیگیری شد تا در نهایت تلاش برای ملی کردن نفت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تحقق برسد. در این نوشتار مبارزات روحانیون از آغاز تکاپوها برای ملی کردن نفت ایران تا تحقق این مهم پس از بهمن 57 بررسی میشود.

تلاش دول استعماری برای غارت منابع نفتی ایران

گرچه قرارداد دارسی تا سال 1961 همچنان برقرار بود، اما امضای یک توافقنامه دیگر در سال 1933 توسط رضاخان، عمر توافقنامه نفتی ایران و انگلیس را تا 1993 تمدید کرد. به این ترتیب با افزایش تاسیسات نفتی انگلیس در ایران، استخراج نفت از 7537000 تن در سال 1934 به 16839000 تن در سال 1935 افزایش یافت. تا اینکه در اوایل دهه 20 مساله نفت ایران به شکل جدی در محافل داخلی مطرح شد.

در اسفند 1322 نمایندگان شرکتهای آمریکایی برای کسب امتیاز نفت ایران به تکاپو افتادند و دو شرکت «استاندارد واکیوم» و «سینکلر» به ایران آمدند تا راجع به نفت ایران با دولت مذاکره کنند. مدتی بعد همسایه شمالی ایران نیز که بوی نفت به مشامش رسیده بود وارد ماجرا شد، لذا در 24 شهریور 1323 هیات اقتصادی شوروی به ریاست «کافتارزاده»، معاون وزارتخارجه شوروی به تهران آمده و امتیاز نفت شمال را خواستار شد تا اینکه در 11 آذر همان سال طرح «تحریم امتیازات نفتی» در مجلس شورای ملی که به هیچ نخستوزیری اجازه مذاکره را با دول خارجی درباره نفت ایران نمیداد به تصویب رسید و بهاین ترتیب اولین گام برای ملی کردن نفت ایران برداشته شد.

مجلس شورای ملی با رد مقاولهنامه نفتی قوام ـ سادچیکف در نیمه دوم سال 1326 گام دوم را برای ملی کردن نفت برداشت. به موجب ماده دوم این قرارداد که 50 سال انقضا داشت، شرکت نفت مختلط ایران و شوروی تأسیس میشد که 51 درصد از سهام آن در اختیار روسها قرار میگرفت.

در تیرماه 1328 این بار نوبت انگلیس بود تا سهمخواهی خود را از نفت ایران وسعت بخشد. بر همین اساس تلاش کرد ضمیمهای به قرارداد 1933 اضافه کند. به همین منظور «نویلگس» به ایران اعزام شد تا با «گلشائیان» وزیر دارایی ایران وارد مذاکره شود، اما اتمام عمر مجلس پانزدهم مانع از نهایی شدن قرارداد گس ـ گلشائیان شد. از اینرو، حل مساله نفت بهعنوان مهمترین مساله، به مجلس شانزدهم موکول شد.

آغاز مبارزات روحانیون برای ملی کردن نفت ایران

با طرح مسائل مربوط به نفت در فضای سیاسی ایران، گفتوگوهای مقدماتی پیرامون نفت از دیوارهای مجلس عبور کرد و شکل عمومی به خود گرفت. از این پس با ورود روحانیت سیاسی و در رأس آن آیتا... سیدابوالقاسم کاشانی به عرصه مبارزات ملی شدن نفت، این موضوع به یک جهاد مقدس و بسیج ملی علیه استعمار بدل شد.

1ـ مبارزات آیتا... کاشانی برای ملی کردن صنعت نفت

مبارزات آیتا... کاشانی علیه سلطه استعمار نفت ایران، از پس حصارهای زندان آغاز شده بود؛ زمانی که وی در اراک در زندان انگلیسیها به سر میبرد به بازجوی خود گفته بود: «اگر زنده ماندم و از زندان آزاد شدم کاری میکنم که این ملت مسلمان یک قطره نفت به انگلیس ندهند.» چند سال بعد، در 16 مرداد 1327 هنگامی که خطبه نماز عید فطر را در صحرای دولاب اقامه میکرد موضع قاطع خود را درباره خلع ید انگلیس از نفت ایران مشخص و اعلام کرد: «ملت مسلمان ایران تا قطع کامل ایادی استعمار انگلستان و استیفای حقیقی و جدی حقوق ملت ایران از شرکت غاصب نفت جنوب به مبارزه سرسختانه خود ادامه داده و در راه تحقق بخشیدن به این هدف مقدس مذهبی و ملی از هیچگونه فداکاری خودداری نخواهند کرد.» بدیهی است این سخنان آیتا... کاشانی در آن اجتماع مردمی چه تأثیر شگرفی در سرایت مبارزات به بدنه اجتماع داشته است.

آیتا... کاشانی در اوایل بهمن همان سال، اعلامیه شدیداللحنی علیه شرکت نفت صادر کرد و خواستار لغو امتیاز نفتی شد. پس از صدور این اعلامیه بود که در جریان ترور محمدرضا پهلوی در نیمه بهمن 1327، وی را بیهیچ دلیلی دستگیر و به لبنان تبعید کردند. آیتا... کاشانی در لبنان یکی از دلایل تبعید خود را مساله نفت اعلام کرد و گفت:«راضی نشوید نفت را که باید عمده اصلاح بیچارگی این ملت لخت و گرسنه از آن شود به رایگان به نفع اجنبی از کفاش برود و شرکت نفت علاوه بر آنچه از گذشته داده است و میخواهد پایمال کند، سعی دارد تمامی اراضی نفتخیز جنوب را که جزو امتیازش نیست در قرارداد جدید گس ـ گلشائیان جزو امتیازش نماید...»

آیتا... کاشانی که در دوران تبعید و زندان نیز مبارزه را برای استرداد حقوق ضایع شده ملت ایران رها نکرده بود، پس از بازگشت به ایران در 28 خرداد 1329 این مبارزه را جدیتر از گذشته ادامه داد. وی در نخستین پیام خود پس از بازگشت به ایران به مجلس شورای ملی نوشت: «وقتی که مساله نفت مطرح شد وظیفه دینی و ملی خود دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغضوبه ملت ایران طی اعلامیهای منتشر کنم و جدا استیفای حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با قرارداد یا عملی که مشعر بر تثبیت و تائید عقد اکراهی غیرنافذ 1312 شمسی مطابق با 1933 میلادی باشد، اظهار نمایم... اکنون نیز بنا به تکلیف دینی و ملی و وظیفه اجتماعی بار دیگر به وسیله مجلس شورای ملی عقاید ملت را در چند جمله به سمع عالمیان میرسانم: نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد نسبت با آن رفتار میکند و قرارداد غیرقانونی که با اکراه و اجبار تحمیل شود هیچ نوع ارزش قضایی ندارد و نمیتواند ملت ایران را از حقوق مسلم خود محروم کند.» بهاین ترتیب آیتا... کاشانی با طرح شعار «نفت ایران متعلق به ملت ایران است» اندیشه ملی شدن را در افکار عمومی وارد کرد و پس از این بود که اندیشه ملی شدن نفت در اذهان برخی از نمایندگان شکل گرفت.

اندکی قبل از رد قرارداد گس-گلشائیان توسط مجلس، آیتا... کاشانی در بیانیهای بار دیگر تاکید کرد: «صنعت نفت ایران در مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود، یعنی تمام عملیات اکتشاف و استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرار گیرد.»

آیتا... کاشانی علاوه بر اینکه خود در جبهه مبارزه با استعمار نفتی فعالیت میکرد، دیگر روحانیون را نیز به روشنگری در این زمینه تشویق میکرد. چنانکه حجتالاسلام فلسفی در خاطرات خود میگوید: «مرحوم آیتا... کاشانی بارها از من خواست که درباره امر نفت در منبر صحبت کنم.»

اینگونه بود که آیتا... کاشانی به عنوان سمبل روحانیت سیاسی با درک موقعیت و اهمیت موضوع، شعار ملی کردن نفت را از بین معدود نخبگان سیاسی به سطح عمومی کشاند. مردم بارها با اعلامیهها و بیانیههای وی دست به اجتماع زدند.

بیدلیل نبود که «لوی هندرسن» سفیر آمریکا در ایران (آمریکا به عنوان شریک نفتی انگلیس، کودتای 28 مرداد را به راه انداخت و یک سال بعد با کمک قرارداد کنسرسیوم، نفت ایران را تصاحب کرد)، آیتا... کاشانی را یک «عامل مزاحم» خوانده و در گزارشی به وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد: «فقط یک عامل مزاحم در این جریان مداخله کرده و مانع از حل قضیه نفت به نفع آمریکا شده است. این عامل مزاحم که مانع تسلیم ایران به نظریات بانک بینالمللی و ادامه همکاری بین ایران و آمریکا شده، آیتا... کاشانی است.»

2ـ نقش مراجع و علما در نهضت ملی نفت

علاوه بر آیتا... کاشانی که همواره در میدان مبارزه نهضت ملی نفت بود، علما و روحانیون دیگری نیز بودند که در این مسیر قدم برمیداشتند.

آیتا... بروجردی، اعلم علمای آن زمان اگرچه خود وارد مبارزه مستقیم در جریان ملی کردن نفت نمیشد، اما به طور ضمنی از آن حمایت میکرد. چنانچه آیتا... واعظزاده خراسانی نقل میکند: «آیتا... بروجردی به خاطر آن روح انقلابی که داشت از نهضت ملی نفت حمایت میکرد.»

آیتا... محمدتقی خوانساری از مراجع ثلاث قم نیز در حمایت از نهضت ملی نفت ضمن فتوایی اعلام کرد: «مسلط نمودن اجنبی بر نفت که مایه حیات این ملت است غیر از خفت عقل و بیعلاقهگی به جامعه و عدم توجه به مقررات و وظایف دینی و ضعف ادراک و عدم رعایت مصالح و مفاسد جامعه چیز دیگری نبوده و نیست.» آیتا... خوانساری در ادامه با اشاره به فرمایش پیامبر اکرم(ص) مبنی بر اینکه: «من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمومن و لامسلم» میگوید: «آیا اهتمام به امور مسلمین مصداقی از این بهتر دارد... اگر کسی بگوید این اهتمام، در امور مسلمین نیست خلاف وجدان گفته است. اگر حدیث شریف شامل این امر با این اهتمام نباشد پس شامل چه امری خواهد بود... خصوصاً با اینکه مثل حضرت مستطاب آیتا... کاشانی که مجتهدی عادل و با شهامت و دلسوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم با این همه جدیت و ترغیب و تحریص مردم را بیدار میکنند دیگر عذری برای کسی نمیماند.»

آیتا... بهاءالدین محلاتی نیز در اعلامیهای تمامی قراردادهای استعماری درباره نفت ایران را باطل اعلام کرده و نوشت: «قراردادهای تحمیلی سابق بین کشور ایران و کمپانی نفت چون علاوه بر اینکه به دست حکومتهای جابره که شرعا و واقعا ولایتی بر اهالی مسلمان و ملت مظلوم این کشور نداشتهاند، به ضرر فاحش و برخلاف مصلحت مسلمانان بوده، لغو و بیاثر است و اکنون هم تهیه وسایل برای کوتاه کردن دست اجانب از سوء مداخله در کار مسلمین و اعاده عظمت و استقلال نام کشور اسلامی عزیز از اهم تکالیف هر مسلمانی است.»

آیتا... حاج شیخ عباسعلی شاهرودی نیز ضمن اعلامیهای «کوتاه کردن دست اجانب از کشور و مسلمین و ملی نمودن صنعت نفت در سراسر کشور» را بر هر مسلمانی واجب و لازم دانست. آیتا... سید محمود حسینی روحانی قمی نیز اعلام کرد «نفت و معادن آن ملک مسلمین و مال ایرانیان است... این حکم روی موازین شرع و از ضروریات دین است و مطابق نص آیه مبارکه «لن یجعل ا... للکافرین علی المومنین» واضح و مبرهن است.» علاوه بر این، روحانیون و علمای دیگر همچون آیتا... سیدحسن چهارسوقی، آیتا... حاج شیخ باقر رسولی، آیتا... حاج شیخ محمدرضا کلباسی، حاج سیدحسین خادمی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، آیتا... مهدی نجفی و آیتا... فقیه سبزواری نیز در حمایت از ملی شدن نفت اعلامیههایی صادر کردند.

به این ترتیب با روشنگریهای آیات عظام و روحانیون مبارز، خود مردم برای ملی کردن نفت وارد عمل شدند و در 29 اسفند 1329 نفت ایران برای مدت کوتاهی ملی اعلام شد. با این حال روحانیون پس از اعلام ملی شدن صنعت نفت نیز همچنان در صحنه ماندند و برای تثبیت این مهم کوشیدند. حمایت آیتا... کاشانی و متعاقب آن مردم از دولت مصدق در 30 تیر 1331 یکی از نمونه تلاشهای روحانیون در راستای تثبیت ملی شدن صنعت نفت بود. البته این خط مبارزاتی به این چند سال محدود نشد و پس از کودتای 28 مرداد و وقایعی که بهدنبال آن پیش آمد (که مهمترین آن امضای قرارداد کنسرسیوم نفتی بود) نیز با مشی دیگری ادامه پیدا کرد.

مبارزات روحانیون با کنسرسیوم نفتی

اندکی پس از انجام عملیات آژاکس و سقوط دولت مصدق در 28 مرداد، تلاش روحانیون، نیروهای ملی و مردم برای ملی کردن صنعت نفت بر باد رفت. دولت کودتا در اولین اقدام تلاش کرد مجلس هجدهم را به نفع خود سروسامان بدهد تا این مجلس دستنشانده راه وصول دول استعماری به نفت را هموار کند.

آیتالله کاشانی که با بصیرت بالا پی به نقشه دربار برای مهندسی انتخابات مجلس پی برده بود، کوشید با روشنگری، فضای سیاسی جامعه را نسبت به خطری که دموکراسی و متعاقب آن، مساله نفت را تهدید میکرد آگاه کند. بر همین اساس در موقعیتهای مختلف بر این موضوع تاکید میکرد. وی در 15 دی 1332 در نامهای به فضلا... زاهدی نوشت: «به طوری که معروف و مشهور در نزد همه کس است، دستگاه دولت مشغول تهیه مقدماتی است که انتخابات دوره هجدهم را به طور فرمایشی و لیستی انجام دهد... اگر انتخابات فرمایشی انجام بگیرد، هر قراردادی که در مجلس هجدهم به تصویب برسد از نظر ملت ایران دارای ارزش و اعتبار نیست و سرنوشت آن مانند قرارداد تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.» وی یک ماه بعد ضمن اطلاعیهای این موضوع را به اطلاع مردم رساند. با وجود این، انتخابات مجلس هجدهم به صورت فرمایشی برگزار و موضوع کنسرسیوم در آن مطرح شد.

ملیزدایی از نفت ایران

با امضای قرارداد کنسرسیوم در شهریور 1333 نفت ایران که به ظاهر ملی شده بود در اختیار سه کشور غربی یعنی آمریکا، انگلیس و فرانسه قرار گرفت و عملا از نفت ایران ملیزدایی شد. همانطور که کاردار سفارت انگلیس نیز به آن اشاره کرد، ایران ظاهرا مالک نفت بود اما همه چیز در اختیار کنسرسیوم قرار داشت. به عبارت دیگر نفت، زیر زمین دارایی ایران محسوب میشد اما وقتی استخراج میشد و بالا میآمد از دسترس ایران خارج میشد. تنها پس از سقوط رژیم پهلوی در بهمن 57 آشکار شد که کنسرسیوم از سال 1333 کنترل 90 درصد تولیدات نفتی ایران را در اختیار داشته است.

بهاین ترتیب با امضای قرارداد کنسرسیوم، مهر «لغو» بر قانون ملی شدن صنعت نفت ایران کوبیده شد. در چنین شرایطی آیتا... کاشانی اعلام کرد در راه مبارزه با استعمار با الهام از حسینبنعلی(ع) «به خاطر صیانت و حراست نهضت پرافتخار ملی، خود را برای استقبال از مرگ آماده کرده است.» در بخش دیگری از بیانیه، آیتا... کاشانی ضمن رسوا کردن آمریکا و انگلیس، در نکوهش کنسرسیوم نفتی نوشته بود: «مجموع اخبار و اطلاعاتی که تاکنون راجع به نفت و کیفیت معامله با کنسرسیوم منتشرشده موجب نهایت تأسف و تعجب گردیده است... اگر تقسیم بالمناصفه با کنسرسیوم باشد پس از همه مجاهدات و مبارزات، ایران را در شمار سایر مناطق نفتخیز درآوردن که آنها از قیام ملت ایران به این بهره رسیدهاند نهتنها موافق عدل و انصاف نیست بلکه خیانتی نابخشودنی است و مدت 40 سال میخواهد طوق رقیت و بندگی را به گردن ملت بیپناه ستمکشیده ما بیندازند.» وی با اشاره به اینکه «عواقب سوء این قرارداد از قرارداد 1933 به مراتب بدتر و ناگوارتر است» به موارد تخطی عاقدان قرارداد کنسرسیوم از قانون ملی شدن صنعت نفت اشاره کرد و از ملت ایران خواست تا همچنان به مبارزه خود ادامه دهند.

به این ترتیب با تحمیل قرارداد کنسرسیوم به ملت ایران،روحانیت سیاسی که شاهد نقض ملی شدن صنعت نفت بود، باز هم وارد میدان مبارزه شد تا حقوق پایمال شده ملت ایران را بار دیگر احیا کند اما این مبارزات حدود ربع قرن بعد و با استقرار نظام جمهوری اسلامی به نتیجه رسید.

محمدحسین سیف‌اللهی
جام‌جم

http://jjo.ir/hhkjdjog

 

تحلیل و برداشت مدیر مسئول مجله سفینه از اجازه میرزای نایینی  به آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری

 

 

تحلیل و برداشت مدیر مسئول مجله سفینه

از اجازه میرزای نایینی

به

آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری

و

آیة الله میرزا مهدی اصفهانی

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7391

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7392

 

انتخاب نمایندگان روحانیت خراسان در مجلس شورای ملی با صلاحدید آیة الله العظمی فقیه سبزواری

 

انتخاب نمایندگان روحانیت خراسان در مجلس شورای ملی

با صلاحدید مرحوم آیة الله العظمی میرزا یونس اردبیلی

و

مرحوم آیة الله العظمی میرزا حسین فقیه سبزواری

 

 

حضور مرحوم آیة الله شیخ مجتبی قزوینی در عرصه سیاست

قزويني با اين كه اهل زهد و مورد توجه مقدسان بود، از فعاليت‌هاي سياسي پرهيز نمي‌كرد. نخستين كوشش‌هاي سياسي ايشان، تا جايي كه در مطبوعات محلي خراسان بازتاب يافته، به اوخر سال 1330 شمسي مربوط مي‌شود. ايشان در كنار علمای برجسته مشهد، آقایان ميرزا جواد آقا تهراني، حاج شيخ غلامحسين محامي، حاج شيخ مرتضي سبط، حاج شيخ محمود حلبي، حاج ميرزا محمد رضا كلباسي، شيخ محمد الهي، شيخ علي خراساني، شيخ مرتضي عيدگاهي، ميرزا حسن نجات، مدرس پايين خياباني، با صلاحديد آيت‌الله سيد يونس اردبيلي و آيت‌الله فقيه سبزواري از سوي روحانيت براي تعيين نمايندگان اين صنف در مجلس شوراي ملي در دوره 17 مجلس شوراي ملي، انتخاب شدند.

 

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام

 

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7386

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7387

احداث خانه برای سیلزدگان مشهد توسط  مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

 

از خدمات اجتماعی

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

در سال 1329 خورشیدی

 

احداث خانه برای سیلزدگان مشهد

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7384

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7385

حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری اعلی الله مقامه الشریف

 

حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری اعلی الله مقامه الشریف

مسجد آیة الله فقیه سبزواری ، کوی طلاب مشهد ، از مساجد فعال و نمونه در حوزه های اجتماعی ، دینی و سیاس

 

 

مسجد آیة الله فقیه سبزواری ،

کوی طلاب مشهد ،

از مساجد فعال و نمونه در حوزه های اجتماعی ،

دینی و سیاسی در سطح کشور

 

دانلود با فرمت pdf

دانلود با فرمت word

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7375

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7376

 

فقیه سبزواری ، در سرود محلی سبزوار

 

 فقیه سبزواری ، در سرود محلی سبزوار

 

رييس شوراي فرهنگ عمومي شهرستان سبزوار:

در مسايل مذهبي پسرفت کرده‌ايم

رييس شوراي فرهنگ عمومي شهرستان سبزوار گفت: در خيلي از مسايل پيشرفت خوبي کرده‌ايم اما در مسائل مذهبي پسرفت داشته‌ايم.

به گزارش خبرنگار فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)_منطقه خراسان، حجت الاسلام و المسلمين غلامحسين ابراهيمي در جلسه شوراي فرهنگ عمومي شهرستان سبزوار با تاكيد بر شروع رعايت حجاب از ادارات و مراکز آموزشي افزود: پيشنهاد مي‌كنم از مزاياي زنان بي حجاب و بدحجاب در نهادها كم شود.

وي سپس با بيان اينکه در حال حاضر حتي خانواده‌هاي بي بضاعت هم براي مراسم عروسي خود از ارگ استفاده مي كنند، گفت: از فرماندار مي خواهم تا به بخشداران و دهياران در اين راستا تذکر دهد.

نماينده ولي فقيه در شهرستان سبزوار در ادامه در خصوص سرود نهايي شده اين شهرستان پيشنهاد بردن نام اشخاصي همچون فقيه سبزواري و مرحوم محقق و همچنين استفاده از لهجه سبزوار ي و مناره خسروگرد بجاي پرچم را داد و بر اين نکته که اين موارد نظر بوده و اشکال به سرود نيست، تاکيد کرد.

در ادامه مهندس قاسم شعباني عطار نايب رييس شوراي فرهنگ عمومي شهرستان سبزوار با اشاره به پيش بيني سه رويکرد کوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت در کارگروه عفاف و حجاب استان گفت: قرار شده اين مساله از دستگاه‌هاي اجرايي شروع شود.

وي به تعيين 19 گروه ارزياب از ادارات و دستگاه‌هاي اجرايي شهرستان در اين راستا اشاره کرد و افزود: ارزيابي از نهادها صورت گرفته و جمع بندي به ستاد مرکزي در استان فرستاده شده است.

مهندس شعباني عطار در رابطه با برگزاري جشن‌هاي نيمه شعبان و استفاده از موسيقي‌هاي غيرمجاز در برخي از اين جشن‌ها اظهارداشت: متاسفانه اين جشن‌ها توسط دستگاه‌هاي اجرايي و يا برخي از روحانيون که ائمه جماعت هستند و همچنين برخي از حزب اللهي ها برگزار مي شود.

وي با تاکيد بر اينکه استفاده از آلات موسيقي توسط ادارات در اين جشن‌ها را توصيه نمي کنيم ، ابرازداشت: اگر ما مديران متعهد به عدم استفاده از اين آلات شويم قطعا مردم استقبال مي کنند؛ در صورت لزوم اين مساله در جلسه شوراي اداري هم تذکر داده مي شود.

فرماندار سبزوار در خصوص سرود محلي شهرستان گفت: سبزوار جزو 8 شهرستاني مي باشد که سرودش به مرحله نهايي رسيده است. اين سرود پس از ابلاغ استانداري در جلسات شهرستان بعد از سرود جمهوري اسلامي ايران پخش مي شود.

وي در ادامه يکي از مشکلات جدي سبزوار را کتابخانه مرکزي دانست و بر ضرورت آن تاکيد کرد و گفت: فرهنگ کتابخواني در کشور خيلي ضعيف است، بنابراين فضاسازي براي نوجوانان و جوانان در اين خصوص نياز است.

فرماندار سبزوار با اشاره به جايگاه دوم اين شهرستان از لحاظ کتابخانه‌هاي مشارکتي پس از مشهد مقدس، اين امر را برخاسته از سبقه فرهنگي مردم اين شهرستان برشمرد.

در ادامه حجت الاسلام و المسلمين محمدعلي فاطميان رييس سازمان تبليغات اسلامي شهرستان سبزوار استفاده از آهنگ‌هاي نامناسب در برخي از برنامه هاي ادارات و نهادها انتقاد کرد و خواستار توجه به اين موارد شد.

وي با اشاره به تهيه شدن روزشمار دهه ولايت، به جشنهاي شعبانيه و استفاده از موسيقي‌هاي نامناسب و برخي از رفتارها همچون آتش بازي در اين جشن‌ها پرداخت و گفت: اينگونه جشنها به سمت چهارشنبه سوري حرکت مي کند که اگر جلو اين حرکات گرفته نشود به جشن غدير هم مي رسد.

حجت الاسلام و المسلمين فاطميان سپس به حرکت خوب شروع شده براي گروهي برگزار کردن مراسم هاي مذهبي اشاره کرد و تصريح کرد: اين حرکت در مراسم شهادت امام جعفر صادق(ع) انجام شد که اميدواريم در تاسوعا و عاشوراي آينده اين اتفاق بيفتد.

وي اين اقدام را در راستاي جلوگيري از آسيب هاي موجود در اين بخش موثر برشمرد.

در ادامه زيبا باغاني رييس اداره کتابخانه‌هاي عمومي شهرستان سبزوار با اشاره به هفته کتاب از 22 لغايت 29 آبان ماه، از تجهيز تمام کتابخانه‌هاي نهادي شهرستان به بخش کودک و راه اندازي آن در هفته کتاب خبر داد.

وي به 8 کتابخانه نهادي ، 10 کتابخانه تفاهمنامه اي و جايگاه دوم اين شهرستان در سطح استان از اين لحاظ ، 25 هزار عضو کتابخانه هاي سبزوار ، 200 هزار نفر مراجعه کننده به کتابخانه ها از ابتداي سال جاري ، کسب رتبه برتر مسابقات نقاشي و مهرورزي در سطح کشور ، و مجهز شدن تمام کتابخانه هاي سبزوار به بخش اينترنت اشاره کرد.

باغاني يکي از نمادهاي رشد فرهنگي را آمار کتاب و مطالعه کنندگان آزاد کتاب دانست و ابرازداشت: متاسفانه سرانه مطاله در کشور و به تبع در شهرستان پايين است.

وي به ايستگاه مطالعه براي ادرات داراي مراجعه کننده بالا و ساپورت کتاب اين ايستگاهها و طرح کتاب من به عنوان برنامه هاي اين نهاد تاکيد کرد.

همچنين راضيه حدادنيا مشاور فرماندار و دبيرکميته زنان و خانواده فرمانداري سبزوار نيز پيشنهاد عضويت رايگان در کتابخانه ها و اطلاع رساني در طول هفته کتاب، اهداي يک جلد کتاب توسط تمام خانواده‌هاي سبزواري، راه اندازي کتابخانه سيار در طول اين هفته به‌ويژه در بخش‌ها، بازديد دانش‌آموزان از کتابخانه‌ها را داد.

همچنين حسين مقصودي شهردار سبزوار از اهداي بن کتاب در 4 محله از محلات محروم سبزوار شامل جعفرآباد، کلاته سيفر، صالح آباد و چهل متري دوم به ميزان يک ميليون تومان اشاره کرد.

http://khorasan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=18288

شیوه اندرز دادن آیت الله میلانی

 

شیوه اندرز دادن آیت الله میلانی

فرزند آیت الله میلانی:

در اینجا، خاطره ای از روزگار نوجوانی ام به یادم آمد. آن روزها، درس سیوطی و مغنی می خواندم و دوازده سالم بیشتر نبود.

سال 1341 شمسی بود. حاجی نجارنیا، آقایان علما را برای افطاری به منزلشان دعوت كرده بود.

حاج میرزا احمد كفایی، حاج آقا میرزا حسین فقیه سبزواری در آن مجلس مهمانی بودند.

من همراه پدرم و اخوی ها به آنجا رفته و طلبه ای ملبس بودم. علاقه زیادی به ترشی داشتم و آن را سر سفره افطاری دیدم، ولی از دسترس من دور بود.

می دانید كه در عراق و نجف آلبالو نداریم. به هر حال خودم را دراز كردم تامقداری ترشی بردارم.

در آداب سفره آمده است كه از هر چه در آن است، استفاده كنید. مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار ذكر كرده است، از طرفی در حدیث خوانده بودم كه از غذای جلوی خودت استفاده كن و هرگز خودت را به طرف غذایی كه دور از دسترس است، دراز نکن.

بالاخره، كاری كه من كردم اقتضای سن و سالم بود، هر چند كه خلاف آداب و اخلاق اسلامی به حساب میآمد.

مرحوم آیت الله میلانی، بعد از اینكه به خانه برگشتیم، مرا گوشه ای برد و آهسته اندرزم داد.

ایشان فرمودند:

سیدعلی! كاری از تو صادر شد كه حرام نیست؛ ولی شما كه میخواهی طلبه شوی و درس بخوانی تا دیگران را تعلیم بدهی، اول باید خودت را تهذیب كنی .

صفحه 94 ، کتاب مجموعه مصاحبه ها در باره آیة الله میلانی

https://t.me/Varesoon/8688

 

چالش ها ؛ و فضای دینی ، سیاسی و اجتماعی مشهد ، در 1307 خورشیدی

 

چالش ها ؛ و فضای دینی ، سیاسی و اجتماعی مشهد ، در 1307 خورشیدی ،

سال ورود مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

به مشهد و آغاز مرجعیت معظم له


پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت word

 

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7367

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7369

 

مناسک حج مطابق فتوای مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

مناسک حج مطابق فتوای مرحوم

آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت word

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7362

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7364

 

کمک آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری و سایر علما و مراجع عظام به زلزله زدگان بویین زهرا

 

کمک آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

و سایر علما و مراجع عظام به زلزله زدگان بویین زهرا

 

بیش از بیست هزار نفر کشته ، نزدیک به سه هزار مصدوم و زخمی ، یکصد هزار نفر بی خانمان و 294 روستا که با خاک یکسان شد ، پی آمد زلزله 2 / 7 ریشتری پنج دقیقه به 11 شب در 10 شهریور 1341 در بویین زهرا ، در جنوب قزوین بود .

برای کمک ، حتی برخی کشورهای جهان بپا خاستند . همه ایران دست به کار شدند و مراجع و علما ، پیشگام کمک رسانی .

جهان پهلوان تختی در تهران گل کاشت

در مشهد ، آیات عظام : فقیه سبزواری ، کفایی ، میلانی و قمی ، علاوه بر کمک ، فراخوان مشترک دادند .

آستانقدس و مردم مشهد ، سنگ تمام گذاشتند .


مشروح اقدامات علمای مشهد و قم ، جهان پهلوان تختی ؛ و مردم مشهد را در این فایل بخوانید :

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام

قرمت word :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7358

 

فرمت pdf :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7359

تغییر سنگ مضجع و ضریح شریف حضرت رضا علیه السلام با حضور مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سب

 

تغییر سنگ مضجع و ضریح شریف حضرت رضا علیه السلام

با حضور مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

تصویری تاریخی از اجتماع علما برای تغییر سنگ مضجع شریف و تغییر ضریح حضرت ثامن الائمه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام با حضور حضرات آیات عظام : حاج آقا حسین قمی ، حاج میرزا احمد کفایی ، حاج ملا هاشم خراسانی و حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در سال 1352 قمری مصادف با سال 1312 هجری شمسی ( 85 سال قبل )


به نقل از خاطرات مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری :

الحوادث الواقعة فى زماننا :

۱- آمدن ملخ در سامراء 1316 قمری

۲ - فوت ميرزاى شيرازى

۳-قتل ناصر الدين شاه

۴-انقلاب مشروطيت ۱۳۲۴ قمری

۵-بروز وباء 1322 قمری

۶ - توپ بستن مجلس روسيه.

۷-جنگ ژاپن با روس

8 -شروع جنگ بين‌المللى

9 -حملۀ روسها به طرف رشت به توسط‍‌ ميرزا كوچك خان جنگلى.

10 - اتحاد شكل

11 - حادثۀ تغيير دادن قبر مطهر. [تغيير دادن قبر مطهر]

در صفحۀ ۱۳ رساله فرماید :

به واسطۀ كهنه شدن صندوق مطهر روى قبر مطهر كه در زمان توليت اسدى ضريح مقدس را برداشته و ميان حرم مطهر در حدود يك متر خاك دست‌رس بود كه برداشته شد و چند صورت قبر از خوانين ازبك پيدا شد و پس از برداشتن خاك،تمام ميان حرم مطهر را شفته و بتون آرمه نمودند و متصدى آقاى حاجى ملا هاشم صاحب «منتخب التواريخ» و آقاى حاجى آقا حسين قمى و آقاى حاجى ميرزا احمد كفائى بود و اتفاقا روى قبر مطهر كه خاك‌بردارى شد روى قبر مطهر قبر گچى درآمد كه هفت مرتبه گچ شده بود،آن را برداشته سردابى ظاهر شد كه معلوم شد قبر مطهر ثامن الائمه و قبر هارون ميان سرداب است.ديگر تصرفى نكردند غير آن‌كه روى قبر مطهر را چند ميل آهن گذاشته و با بتون آرمه محكم نموده و سنگ مرمر كه حجارباشى ساخته بود روى قبر گذاشته و ضريح را گذاشته و اين در سنۀ ۱۳۵۲ قمرى بود.

و ايضا در سنۀ ۱۳۷۹ ماه شعبان ، 1338 شمسی ، تحت نظر عده‌اى از علما كه يكى خود حقير بود،تعمير قبر مطهر شد.


https://t.me/faghih_e_sabzevari/7355

https://www.instagram.com/ayatollah_faghihsabzevari/


منبع :

http://faghihsabzevari.blogfa.com/post/1616

1500 تصویر مرتبط با مرحوم آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری در اینستاگرام

 

  

 

بیش از 1500 تصویر از مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، اساتید ، شاگردان ، فرزندان روحانی ، دوستان ، علمای همروزگار ، کوی طلاب ، مسجد فقیه سبزواری ، باغ و صحن رضوان ، مدرسه محمدیه ، آرامگاه میرزا موسی فقیه سبزواری ، کتابخانه آیة الله فقیه سبزواری  و موارد مرتبط دیگر در اینستاگرام :  

https://www.instagram.com/ayatollah_faghihsabzevari/ 

مرحوم آیت‌الله حاج شیخ هادی روحانی امام جمعه شهرستان بابل ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 مرحوم آیت‌الله حاج شیخ هادی روحانی  

امام جمعه شهرستان بابل 

از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 

چکیده

در تاریخ سیاسی اسلام، مرجعیت و روحانیت تشیع، به جهت عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی، هدایت بسیاری از جنبش‌های ضد استعماری و استبدادی را عهده‌دار بوده است. ازطرفی پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) سبب شد جایگاه روحانیت به عنوان اصلی‌ترین نیروی سیاسی موثر در جریان مبارزه بر ضد رژیم پهلوی بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اگرچه حرکت‌های مبارزاتی روحانیان در تاریخ معاصر علیه ظلم و ستم سابقه‌ای به درازای یک قرن و نیم داشت، اما انقلاب اسلامی را می‌توان نخستین حرکتی دانست که براساس آرمان و اهداف مورد نظر اسلام و با رهبری مرجعیت شیعه در ایران اسلامی به سرانجام رسید. در این میان نباید نقش روحانیت و حوزه‌های علمیه را که بیشترین سهم را در حفظ و ترویج اسلام داشته‌‌اند، نادیده گرفت. از جمله روحانیانی که در عرصه مبارزه علیه رژیم در سنگر حوزه و جامعه همواره در صحنه حضور مثمر ثمر داشت، آیت‌الله هادی روحانی بود که با وجود انواع فشارها و توطئه‌ها لحظه‌ای میدان مبارزه را ترک نکرد و نسبت به فرامین ولی‌فقیه‌اش غفلت نورزید.   

***************

آیت‌الله حاج شیخ هادی روحانی راد[1] فرزند ملاّ دوست‌محمد[2] دوازدهم اسفند 1302[3] در روستای کلّه بست[4]بابلسر به دنیا آمد. پدرش روحانی خوشنام، اهل منبر و موعظه و ذاکر اهل بیت بود و علاوه بر تبلیغ معارف اسلامی، کشاورزی می‌کرد. سال 1307 در حالی‌که آیت‌الله روحانی پنج سال داشت، پدر درگذشت و بدین ترتیب مشکلات زندگی او آغاز شد.

«در سن 5 سالگی بودم که پدرم از دنیا رحلت نمود. به ناچار تحت کفالت مادرم قرار گرفتم، که او برای من هم مادر بود و هم پدر. مادرم با چه حسرتی، با کارگری سر مزرعه دیگران و کوبیدن شالی با وسایل سنتی قدیمی و با دوزندگی لباس دیگران با دست، تا نیمه‌های شب، تلاش مداوم داشت تا نان به کف آرد و بنده و خواهرم را اداره کند. پوشاک ما لباس‌های مندرس بچه‌های دیگران بود. خواهرم قبل از بلوغ از دنیا رفت».[5]

طبیعی بود که هادی، تحمل این همه رنج و زحمت مادر را نداشت و به همین دلیل برای کمک به او وارد بازار کار شد تا با شاگردی در مغازه نانوایی محل در تأمین هزینه‌های زندگی شریک باشد.

 «در سنین نوجوانی و فصل جوانی، سختی‌ها دیده‌ام. چندین سال بر روی زمین دیگران کشاورزی(نصف کاری)، کرده‌ام و چه بسا عملگی کرده‌ام. سر مغازه‌ها شاگردی نموده‌ام و یک سال نیز در تهران خانه شاگرد بودم و بعدها، پای منبرها مداحی می‌کردم؛ با این همه، برداشتم این بود که خداوند مرا می‌نوازد».[6]

 

در مکتب تحصیل

مکتب خانه «فاطمه نساء» در روستای کلّه بست، اولین کلاس آموزش قرآن به روش سنتی بود که هادی هفت ساله در آن حضور یافت و پس از آن مدرسه شیخ ابوالحسن افضلی نوری که شوهر خواهر بزرگ هادی بود، تا کلاس سوم دبستان، آموزشگاه زبان و ادبیات فارسی او بود؛ ولی پس از آن که هادی 10 ساله شد و مشکلات زندگی و زحمات طاقت‌فرسای مادر را بیشتر درک ‌کرد، کار در مزرعه کشاورزی را بر تحصیل در مدرسه ترجیح داد و روانه مزرعه شد.  

شهریور 1320، علی‌رغم این که ایران در شمال، غرب و جنوب در اشغال بیگانگان قرار گرفته بود ولی فروپاشی استبداد رضاخانی فعالیت مجدد مدارس علمیه و برپایی مراسم مذهبی را که به زور سرنیزه از فعالیت آن‌ها جلوگیری شده بود، به دنبال داشت. در این شرایط هادی که دیگر جوانی 18 ساله بود و سختی‌های دوران کودکی و نوجوانی او را ساخته بود، از آن جا که اعتقاد داشت این ناگواری‌های تلخ «انسان زجردیده را مشمول عنایت خاصه خداوند قرار می‌دهد و به سمت کمال می‌کشاند»، پیشنهاد ملا اسماعیل توسلی، که یکی از بستگانش بود را پذیرفت و زمانی که برای تحصیل علوم دینی، با استقبال مادر نیز مواجه شد، با عزمی جزم، راهی بابل شد. حوزه محقر مسجد مولانا، اولین جایی بود که وی را به خود جذب کرد تا از محضر درس حجت‌الاسلام شیخ یعقوب ابوالحسنی درونکلایی و حجت‌الاسلام سید محمد محقق بهشتی که سرپرستی این حوزه کوچک را به عهده داشت مقدمات ادبیات عرب را بیاموزد و پس از آن راهی مدرسه «صدراعظم » آن شهر شود.   

مدرسه «صدراعظم» پس از سال‌ها تعطیلی، که کاربری آن از تربیت طلاب علوم دینی توسط حکومت رضاخان تغییر داده شده بود، در این زمان دوباره به فعالیت قبلی‌اش بازگشت و «هادی» اولین طلبه آن بود.   

او تا سال 1323 در کنار تحصیل علوم دینی در مدرسه صدراعظم، شب‌ها به کلّه بست باز می‌گشت تا همراه خانواده باشد و تابستان‌ها نیز، با کار کشاورزی و کارگری هزینه تحصیل و زندگی را فراهم می‌کرد. در این سال در حالی که آرامش نسبی بر کشور حاکم شده بود، او که رشد علمی در مدرسه صدراعظم را بسیار کم می‌دانست، برای ادامه تحصیل علوم دینی به قم رفت.

آیت‌الله روحانی که در پی استادی برای آموختن مطول بود، شنید که در مدرسه سپهسالار تهران، حجت‌الاسلام محمدکاظم عصار، در این درس تبحر خوبی دارد؛ از این رو پس از سه سال حضور در حوزه علمیه قم به تهران آمد و در امتحانات شرکت نمود و قبول شد. علی‌رغم این که آقای عصار، استاد مبرزی بود، ولی عدم ترتیب در برگزاری درس، موجب شد تا ایشان در اواخر سال 1325 رهسپار مشهد شود و در مدرسه دو درب، حجره بگیرد و در درس ادیب نیشابوری شرکت کند و یک بار دیگر، سیوطی و مغنی ابن هشام را در محضر ایشان فراگیرد.

حضور چهار ساله آیت‌الله روحانی در مشهد، با بهره‌گیری از آیت‌الله حاج شیخ عبدالنبی کجوری مازندرانی، آیت‌الله حاج میرزا احمد مدرس، آیت‌الله حاج میرزا جوادآقا تهرانی، آیت‌الله سید یونس اردبیلی، آیت‌الله شیخ علی‌اکبر نهاوندی، آیت‌الله حاج احمد کفائی، آیت‌الله حاج میرزا هاشم قزوینی، آیت‌الله شیخ کاظم دامغانی، آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین عبدخدائی تبریزی و آیت‌الله حاج آقا حسین فقیه سبزواری و ادیب نیشابوری همراه بود و پس از آن در سال 1329 دوباره به قم بازگشت.

با پایان دروس سطح، برای آموختن استنباط و اجتهاد و ورود به مرحله عالی‌تر در دروس آیات عظام سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی، سید محمد باقر سلطانی، حسینعلی منتظری، میرزا ابوالفضل زاهدی، علامه سید محمدحسین طباطبائی و شیخ عبدالحسین فقیهی گیلانی  حضور یافت.  

 

تدریس، تبلیغ و زراعت

آیت‌الله روحانی تا سال 1343 در قم بود و پس از آن به بابل بازگشت و در روستای کلّه بست سکنی گزید تا در سنگر تبلیغ و تدریس، در راستای نشر معارف اهل بیت و تربیت طلابی که در علم و عمل، در مسیر دین و قرآن و انقلاب اسلامی حرکت نمایند، فعالیت نماید و این درحالی بود که علی‌رغم تمامی فعالیت‌های وقت‌گیری که داشت، از کارگری در مزرعه نیز غافل نبود. به همین علت نیز هر بار که به ساواک احضار می‌شد در مقابل گزینه شغل و سمت فعلی می‌نوشت:

 «کشاورزی، ضمناً تدریس... از وقتی خود را شناختهام، در میان کشاورزی و سپس به مدارس علوم قدیمه، در عینحال به شغل کشاورزی نیز مشغولم و تدریس علوم قدیم و تبلیغ در ایام مناسب».

 

ازدواج و تشکیل خانواده

او در دوران طلبگی با خواهر دوست‌ مرحومش حاج سید صادق نوروزیان ازدواج نمود. ازدواجی که طبق رسوم طلبگی صورت گرفت و در آغاز راه، دارای مشکلات و سختی‌های زندگی طلبگی بود. حاصل این ازدواج ده فرزند بود که اولین آن‌ها در کودکی از دنیا رفت و بقیه که شامل 8 دختر و یک پسر بودند بعدها در موقعیت‌های مختلف اجتماعی به خدمت مشغول شدند. تنها فرزند ذکور ایشان حجت‌الاسلام‌ و المسلمین حاج شیخ مجتبی(حسن) روحانی، که دارای خدمات دینی و علمی فراوانی بود، هم اکنون امامت جمعه شهرستان بابل است. 

 

مبارزه در مسیر نهضت امام خمینی(ره)

با آغاز نهضت امام خمینی در جریان مخالفت ایشان با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در مهر 1341 آیت‌الله روحانی نیز که از شاگردان امام بود، به تبعیت از ایشان، در مسیر انقلاب اسلامی به فعالیت مشغول شد. آیت‌الله سیدکاظم نورمفیدی نماینده ولی فقیه در استان گلستان و امام جمعه گرگان، که خود یکی از یاران امام در جریان نهضت بود، با اشاره به شرایط دشوار آن روز در جریان مبارزات و عوام‌فریبی‌هایی که وجود داشت، می‌گوید:

 «وقتی حضرت امام نهضت را شروع کردند، همه اقشار مردم اهمیت ورود و حضور انقلاب را درک نکرده بودند.اوایل یک حضور عمومی نبود و حتی همه روحانیون فرصت حضور جدی در انقلاب را پیدا نکرده بودند، ولیآ‌یتالله روحانی از اوایل نهضت امام راحل حضور فعال داشتند و از علاقمندان و مریدان به حضرت امام بودند کهاین یک امتیاز مهم است».

اولین سند موجود در سوابق آیت‌الله روحانی در جریان نهضت امام خمینی، اعلامیه رسمی او در برپایی جشن آزادی امام خمینی و آیت‌الله سیدحسن طباطبایی قمی در اردیبهشت 1343 در مسجد چهارسوق شهرستان بابل، آن هم در پوشش برگزاری مراسم جشن عید غدیر خم بود.[7] همزمان با ورود امام خمینی به قم که در نیمه شب 16 فروردین همان سال صورت گرفت، روزنامه اطلاعات در سرمقاله آن روز خود نوشت:

«چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز اکنون با همه مردم همگام در اجرای برنامه‌های انقلاب شاه و مردم همراه شده است».[8]

امام خمینی پس از شنیدن این خبر، روز بیست و یکم فروردین در جمع طلاب، مردم قم و دانشجویان دانشگاه تهران که برای دیدار با ایشان به قم رفته بودند، در اعتراض به این سرمقاله دروغ، فرمود:

 «چند روز است آزاد شده‌ام. فرصت مطالعه روزنامه نداشتم. در زندان فراغت داشتم و مطالعه می‌کردم؛ تا این کهروزنامه اطلاعات، مورخ سه شنبه 18 فروردین 43 ، را به من دادند. من از آقایان گله دارم که چرا زودتر بهمن(اطلاع) ندادند. در این روزنامه کثیف اطلاعات تحت عنوان «اتحاد مقدس» در سرمقاله نوشته بودند که باروحانیت تفاهم شده و روحانیون با «انقلاب سفید» شاه و ملت موافق هستند! کدام انقلاب؟ کدام ملت؟ اینانقلاب مربوط به روحانیت و مردم است؟! آقایان که در دانشگاه هستید، برسانید به همه که روحانیت با این «انقلاب» موافق نیست. ما که وسیله انتشاراتى نداریم؛ همه چیز را از ما گرفتهاند. تلویزیون و رادیو را از ماگرفتهاند. تلویزیون که در دست آن نانجیب است؛ رادیو هم که در دست خودشان هست؛ مطبوعات ما کثیفاستآن‌ها مطلبى را مىنویسند یا مىگویند، فوراً به تمام نقاط دوردست مىرسانند؛ آن وقت مردم بى اطلاع فکرمىکنند که روحانیون هم با آن‌ها هستندروحانیون با این مفاسد دوستى ندارند. اگر روزنامه اطلاعات جبران نکند،با عکسالعمل شدید ما مواجه خواهد شدخمینى را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد».[9]  

اشاره امام خمینی کافی بود تا شاگردان و رهروان و یاران ایشان در سراسر کشور دست به افشاگری بزنند و نوشته روزنامه اطلاعات را تکذیب نمایند. در این موقع آیت‌الله روحانی که در کسوت وعظ و خطابه قرار داشت، به محض آگاهی از این جریان در مسجد بی‌سر تکیه بابل به منبر رفت و ضمن پرداختن به موضوع حجاب و تبلیغات منحرف وسایل ارتباط جمعی رژیم شاهنشاهی، به روزنامه اطلاعات و مدیرمسئول آن، عباس مسعودی، به واسطه دروغ‌پردازی‌های آن حمله نمود. سخنرانی‌های تند و انقلابی آیت‌الله روحانی موجب شد تا رئیس شهربانی بابل که در آن زمان سرگرد صانعی پور بود، در خصوص جلوگیری از منبرهای ایشان از ساواک استان استفسار نماید. با وجود تذکرات شفاهی ساواک در تغییر رویه آیت‌الله روحانی تغییری حاصل نشد؛ تا این که ساواک استان حدود یک سال بعد ایشان را احضار نمود.

در پاسخی که شهربانی بابل در جریان این احضار برای ساواک استان ارسال نمود، به خوبی روحیه انقلابی آیت‌الله روحانی در مبارزه با رژیم ستمشاهی، که علت اصلی احضار ایشان نیز بود، روشن شد:

«به نامبرده بالا ابلاغ که با در دست داشتن مدارک خواسته شده، در تاریخ معینه خود را به آن سازمان معرفی کند»

ضمناً اضافه می‌نماید:

 «مشارالیه در ماه‌های محرم و صفر سال گذشته و جاری از دادن تعهد خودداری و به همین علت نیز در بابل به منبر نرفته است».

 آیت‌الله روحانی در موعد مقرر به ساری رفت. ساواک مازندران که قصد تحقیر و انگشت‌نما نمودن او را داشت، مدت زمانی او را در مقابل در ورودی ساواک، که محل تردد مردم نیز بود، معطل کرد تا رهگذرانی که ایشان را می‌شناختند، حضور وی در ساواک را حضوری معمولی و دوستانه فرض کرده و دچار سوءظن شوند.[10]

آیت‌الله روحانی، علی‌رغم این که به صورت رسمی درس سیاست نخوانده بود، ولی از شم سیاسی بالایی برخوردار بود؛ از این رو به گونه‌ای با بازجویان ساواک برخورد نمود که ساواک در گزارش خود او را شخصی بی‌طرف و تقریبا متمایل به دولت ارزیابی کردند.[11]

با وجود برخوردی که با وی در ساواک صورت گرفت، آیت‌الله روحانی به مسیر خود ادامه داد تا این که در سال 1348، برای بار دوم به ساواک استان احضار شد.[12] در این نوبت نیز، ضمن تکمیل فرم مخصوص، تذکرات لازم به ایشان داده شد، ولی آیت‌الله روحانی براساس تعهدی که نسبت به دین و قرآن داشت، سکوت در برابر ظالم را جایز ندانست، از این رو در سخنرانی‌های خود با محمل قرار دادن جنگ ویتنام، سیاست‌های ظالمانه آمریکا را مورد حمله قرار داد. ادامه همین رویه بود که در گزارش یکی از سخنرانی‌های ایشان، نوشته شد:

«شدیداً به سیاست آمریکا در ویتنام حمله کرد».[13]

حدود یک ماه قبل از این احضار بود که او اجازه امام خمینی در امور حسبیه و شرعیه را دریافت کرد.

در این دوران، جلسات سخنرانی آیت‌الله روحانی، که اینک برای توسعه فعالیت‌های خود، از کلّه بست که در 11 کیلومتری بابل قرار داشت، به شهرستان بابل می‌آمد و امامت جماعت مسجد حقوقی بابل (مسجد محدثین فعلی) را به عهده داشت،[14] در منزل دکتر عبدالحمید عالمیان، به کانون تفکرات دینی و فرهنگی و انقلابی تبدیل شده بود که راه اندازی و «افتتاح دبیرستان نوبنیاد اسلامی بابل» از مجموعه مدارس جامعه تعلیمات اسلامی یکی از ثمرات آن بود.[15]  انسجام به وجود آمده در این جلسات موجب شد تا اداره کل سوم ساواک پس از دریافت گزارش‌های آن، به ساواک استان دستور دهد تا ماهیت جلسات را مشخص کنند. ساواک مازندران هم در پاسخ به این درخواست ضمن اشاره به داشتن منبع نفوذی در جلسات اظهار داشت که تشکیل جلسات مذکور جنبه مذهبی و سخنرانی دارد و مسائل و مطالبی که نمایانگر نیات سوئی باشد عنوان و مطرح نشده است. پس از این پاسخ، اداره کل سوم ساواک، سوابق آیت‌الله روحانی را از ساواک مازندران درخواست نمود، که طی آن معلوم شد که آیت‌الله روحانی ضمن انتقاد از وضع کشور، از خمینی طرفداری کرده و سابقه احضار و تذکر از سوی ساواک را دارد. بر این اساس بود که کنترل رفتار و فعالیت‌های او در اداره کل سوم ساواک در تهران ضروری تشخیص داده شد و برای بار دیگر، احضار وی در دستور کار قرار گرفت.  

هنوز چند ماهی از این احضار سپری نشده بود که جلسات مدرسه علمیه صدر بابل (خاتم الانبیای فعلی)، که حجت‌الاسلام محمدحسن قائمی و حجت‌الاسلام شیخ محمدجواد حجتی کرمانی نیز در آن شرکت داشتند، مورد حساسیت ساواک قرار گرفت، به طوری‌که در گزارش ساواک عنوان شد «بیت آیت‌الله روحانی در روستای کلّه بست، محل نشست تعدادی از طلاب علوم دینی و فعالیت‌های انقلابی و سازماندهی سخنرانی‌ها در نقاط مختلف محلی است.»[16]

تاسیس صندوق قرض الحسنه حضرت ولی‌عصر(عج) در شهریور 1352 در بابل از دیگر فعالیت‌های آیت‌الله روحانی بود که به وسیله آن، نه تنها به نوعی با سیستم ربوی بانک‌های نظام طاغوت مقابله می‌شد، بلکه ضمن رسیدگی به مشکلات اقتصادی مردم به تأسیس مراکز فرهنگی نیز اقدام کرد و در پوشش آن، حرکت در مسیر انقلاب اسلامی نیز تبیین گردید.[17]

توسعه فعالیت‌ها و گسترش مبانی فکری امام خمینی توسط آیت‌الله روحانی در سنگر موعظه، موجب شد تا اداره کل سوم ساواک، کنترل لحظه به لحظه او را در دستور کار قرار دهد. از این زمان بود که هرگونه فعالیت آیت‌الله روحانی تحت کنترل دقیق‌تر قرار گرفت تا حتی خبر پخش رساله امام خمینی در روستاهای امیرکلا و چوپان کلا، (از روستاهای بین بابل و بابلسر)، مورد بررسی واقع شود.    

دغدغه جوانان

از سال‌های آغازین دهه 1350 که مبارزات مسلحانه توسط نیروهای مذهبی، از جمله سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، در فضای سیاسی کشور ظهور بیشتری یافت و گروهی از آنان دستگیر و زندانی و اعدام شدند، علاقه به مبارزه  مسلحانه با رژیم شاهنشاهی پهلوی نیز در بین جوانان بیشتر شد. در این موقع، روحانیت مبارز ملجأ و پناه جوانان پرشور مذهبی بود. آیت‌الله روحانی که دارای درک و فهم سیاسی وافری بود با موقعیت‌شناسی مناسبی که داشت، در این برهه زمانی نیز، هدایت جریان مبارزه را در بابل به دست گرفت.         

در این زمان، تبیین و تعیین سیرِ مطالعاتی و هدایت فکری جوانانی که دغدغه مبارزه با رژیم پهلوی را داشتند، یکی از اقدامات اساسی آیت‌الله روحانی بود تا با صراحت، کتاب «مناظره دکتر وپیر» را که ساواک آن را جزء کتب ممنوعه قرار داده بود، به جوانان معرفی و سیره ائمه معصومین(علیهم‌السلام) در مبارزه با طاغوت و چگونگی مقاومت در برابر شکنجه دژخیمان را با لحنی دلنشین و انقلابی بیان نماید. همین فعالیت‌ها بود که آوازه او را از استان مازندران فراتر برد و به تهران نیز کشید، تا پلیس راه آهن و هواپیمایی کشوری در گزارشی برای شهربانی کل کشور نیز طی گزارشی از او به عنوان یکی از طرفداران امام خمینی که علاوه بر تبلیغات مردم را علیه دستگاه می شوراند، یاد کند.

دوازده فروردین 1353 به دنبال سخنرانی غرایی که در اعتراض به اعدام اعضای خداجوی گروه ابوذر در مهدیه بابل ایراد کرد، از سوی ساواک احضار شد. روحیه انقلابی و مبارزاتی آیت‌الله روحانی به همراه تبلیغ و معرفی صریح و آشکار امام خمینی به عنوان مرجع تقلید، در زمانی که حتی بر زبان آوردن نام امام خمینی جرمی نابخشودنی محسوب می‌شد[18]، انسجام حلقه جوانان به دور ایشان را محکم‌تر نمود. علی رغم تمامی فشارها و سختی‌ها و مزاحمت‌هایی که برای او فراهم می‌شد، آیت‌الله روحانی نه تنها در جریان مبارزه قدمی عقب نگذاشت، بلکه سال 1355 به هنگام سخنرانی در مسجد شاه قاضی ساری(مسجد امام سجاد علیه السلام فعلی)، به صورت کفن‌پوش بر فراز منبر حضور یافت.

فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی

یکی از خصلت های بارز آیت‌الله روحانی، تشکیل جلسات تبلیغی و فرهنگی و آموزشی برای سطوح مختلف فکری و اجتماعی بود. ایشان نه تنها برای هیچ زمانی روستای محل تولد و سکونت خویش را ترک نکرد، بلکه روشنگری مردم روستاهای اطراف و تبلیغ امام خمینی را نیز یکی از وظایف اصلی خویش می‌دانست؛ نمونه‌ای از این روش، راه‌اندازی جلسات قرآن در روستای روشن‌آباد، در جاده گنج افروز بابل بود. اقدامات وی حساسیت ساواک را برمی‌انگیخت و آیت‌الله روحانی نیز در این مواقع دست به مهاجرت می‌زد و در شهرهایی مثل گنبد و دیگر شهرهای استان گیلان سخنرانی می‌کرد.

 

اوج‌گیری انقلاب اسلامی

سال 1356 و در سالگرد قیام پانزدهم خرداد 1342، دانشجویان در کوی دانشگاه تهران تظاهرات کردند و دو هفته بعد از آن نیز، دکتر علی شریعتی به طور ناگهانی در شهر لندن از دنیا رفت. این درگذشت که به ساواک نسبت داده شد، در تهران با تظاهرات دانشجویان در روز سوم و پنجم تیر همراه بود، این حرکت در شهریور در چند دانشگاه تهران به زد و خورد کشیده شد[19]. هنوز جامعه سیاسی و مذهبی ایران در تب و تاب درگذشت دکتر شریعتی قرار داشت که جابجایی دولت، که حکایت از رفتن امیرعباس هویدا و آمدن جمشید آموزگار داشت، به تغییرات سیاسی در آمریکا و روی کار آمدن جیمی کارتر نسبت داده شد.

در این شرایط، ماه مبارک رمضان فرا رسید و آیت‌الله روحانی که برای سخنرانی یک ماهه به مسجد گلشن بابل دعوت شده بود، بحث خویش را پیرامون «جامعه اسلامی» آغاز نمود و ضمن اشاره به نارضایتی‌ها و نا امنی‌های موجود در کشور، مساله زندانیان سیاسی را نیز مطرح کرد.[20]

اول آبان 1356، آیت‌الله حاج سید مصطفی خمینی، در نجف به صورتی کاملاً مشکوک رحلت نمود. این واقعه ناگوار، ایران را به کانونی سراسر شور و هیجان مبدل ساخت؛ تحولی که پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاهنشاهی را به دنبال داشت. آیت‌الله روحانی هفتم آبان در اولین مراسم ترحیم که در مازندران برگزار شد، حضور یافت. این در حالی بود نام آیت‌الله روحانی به دلیل فعالیت‌های گسترده‌ای که داشت، از سال 1355، در لیست ممنوع‌الخروج‌ها قرار گرفته بود، و به همین دلیل در هفدهم آبان همان سال، زمانی که عازم سفر مکه بود در فرودگاه مهرآباد تهران از مسافرت او ممانعت به عمل آمد.[21] ولی او همچنین در جریان مبارزه با رژیم پهلوی سازش‌ناپذیر بود.

از دیگر فعالیت‌هایی که در این مقطع زمانی صورت گرفت، تلاش در جهت رفع اختلاف نظرها و ایجاد انسجام و هماهنگی بین روحانیون شهر و تشکیل هسته مرکزی روحانیت در مدرسه صدر بود که با کمک حجت‌الاسلام حاج شیخ علی حجتی کرمانی که برای سخنرانی به بابل دعوت شده بود، صورت گرفت.[22] این اقدام در شرایطی که قم در قیام 19 دی سال 1356، در جریان اعتراض به مقاله مجعول رشیدی مطلق در توهین به امام خمینی و روحانیت و حوزه‌های علمیه به خاک و خون کشیده شده بود، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بود، زیرا از دیگر سو، ساواک و عوامل آن با صراحت، دامن زدن به اختلافات فی مابین را در دستور کار قرار داده بودند.

این حرکت که با دشواری‌هایی همراه بود، بخشی از فعالیتهای آیت‌الله روحانی را به خود اختصاص داد؛ تا این که پس از واقعه خونین تبریز(29 بهمن 1356) که در جریان مراسم اربعین شهدای 19 دی قم رخ داد، مراسم بزرگداشت شهدای تبریز در مسجد جامع بابل در دهم فروردین 1357 برگزار شد و آیت‌الله روحانی به عنوان سخنران، بی‌محابا به مرور جریانات اخیر پرداخت و در نهایت با اشاره به این که «امنیت و آرامش کشور در پناه روحانیت امکان دارد» و «قدرت روحانیت مافوق قدرت‌ها می‌باشد» به سخنان خود خاتمه داد. وی در بعدازظهر همان روز نیز، در مسجد جامع ساری به منبر رفت و درباره وقایع قم و تبریز صحبت کرد و قیام مردم را وظیفه شرعی آنان عنوان نمود. از آن جا که این سخنرانی‌ها با توجه به صلوات‌های مکرر شرکت‌کنندگان ضمن بردن نام امام خمینی، حاد تشخیص داده شد، لذا ممانعت از سخنرانی‌های او در دستور کار قرار گرفت. ولی شرایط کشور به گونه‌ای بود که این اقدام برای ساواک و شهربانی امکان نداشت.

سخنرانی‌های پی‌در‌پی آیت‌الله روحانی به مناسبت‌های مختلف و تشریح و تبیین اوضاع و هدایت مردم در جریان انقلاب اسلامی در شهر و روستا ادامه یافت و به سازماندهی اقدامات اعتراضی مانند بستن مغازه‌ها، منجر شد. روش و منش آیت‌الله روحانی در زندگی و مبارزه آن قدر خالصانه و جدی بود که دشمنان او نیز به آن اعتراف داشتند و نفوذ ایشان در اجتماع را نفوذی مقتدرانه توصیف می‌کردند.

پس از سازماندهی روحانیون بابل، این هماهنگی در بین روحانیون استان نیز برقرار شد؛ تا پس از تعطیلی نماز جماعت آیت‌الله سید احمد خوانساری در تهران، در اعتراض به اعمال رژیم شاهنشاهی و کشتار مردم، در نشستی که با حضور علمای استان مازندران در منزل حجت‌الاسلام شیخ عباس ولى نژاد لالیمى در ساری صورت گرفت، تصمیم به عدم برپائی نماز جماعت از تاریخ 24 / 2 / 1357 گرفته شود. در همین روز بود که آیت‌الله روحانی، در خصوص تعطیلی نمازهای جماعت مساجد با حجت‌الاسلام ‌و المسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی نیز تماس گرفت تا ضمن همفکری با ایشان، وحدت عمل نیروهای انقلابی در سطح کشور نیز لحاظ شود.[23]

این فعالیت‌ها باعث شد تا ساواک بابل پیشنهاد «یک سال تبعید به مناطق گرمسیری و ممانعت از وعظ وی پس از تبعید» را مطرح کند ولی هرچه فشار رژیم بر نیروهای انقلابی بیشتر می‌شد، سخنان آیت‌الله روحانی نیز رنگ و بوئی حماسی‌تر می‌گرفت. او در اغلب سخنرانی‌هایش ضمن انتقاد شدید از رژیم سلطنتی، به تقویت مبانی اعتقادی مردم می‌پرداخت. این رویه موجب شده بود تا فرمان پذیری مردم انقلابی، خصوصا جوانان شهر از وی قابل توجه باشد. تبعیت پذیری جوانان مذهبی و انقلابی بابل، به میزانی بود که برای هرگونه اقدامی، او را مورد پرسش قرار می‌دادند. تداوم این روند موجب احضار مجدد وی به ساواک شد، اما این بار ساواک، احضار آیت‌الله روحانی را به ژاندارمری احاله کرد. در همین زمان، بیست و پنجم مرداد اولین تظاهرات رسمی خیابانی پس از اتمام سخنرانی آیت‌الله روحانی در مسجد جامع سازماندهی شد[24] و از قضا همین موضوع،  دستگیری و اعزام وی به کمیته مشترک ضدخرابکاری در تهران را در دستور کار ساواک قرار داد. آیت‌الله روحانی در تاریخ 29 / 5 / 1357 به ساواک احضار شد و مورد بازخواست قرار گرفت و اول شهریور توقیف و منزلش بازرسی شد. وی در همان شب بلافاصله به تهران منتقل گشت.   

 

بازتاب‌های دستگیری آیت‌الله روحانی

اولین اقدام در جریان دستگیری شبانه آیت‌الله روحانی، تماس با فرماندار شهر بود که ساواک قبلا او را نسبت به پاسخگویی در قبال این مساله توجیه کرده بود و به دنبال آن اعلامیه‌ای از سوی جامعه روحانیت بابل توزیع شد. پس از این اقدام برای پیشگیری از تشکل روحانیون و برنامه‌ریزی در جریان آزادسازی وی، حجت‌الاسلام شیخ محمدجواد حجتی کرمانی نیز، که در این جریان فعالیت داشت، توسط ساواک دستگیر شد و این فرصتی بود تا برنامه‌ریزی برای به سکوت کشاندن روحانیون و به تبع آن مردم انقلابی شهر بابل، پس از ملاقات برخی از روحانیون با فرماندار شهر و رئیس شهربانی و رئیس ساواک، در دستور کار قرار گیرد. در پی موافقت با این پیشنهاد، 9 نفر از روحانیون شهر در نامه‌ای به رئیس ساواک بابل خواستار آزادی آیت‌الله روحانی شدند. فشارها و اعتراضات گسترده مردمی در جریان این دستگیری به میزانی بود که رئیس ساواک بابل را مجبور به عقب‌نشینی کرد.                       

ششم شهریور آیت‌الله حاج شیخ محمد فاضل، که امام جماعت مسجد کاظم بیک بود، به ایراد سخنرانی پرداخت. متعاقب همین سخنان گلایه‌آمیز بود که در همین روز، تلگرافی با 33 امضاء از طرف اهالی بابل، که از طبقات مختلف بودند، مبنی بر درخواست آزادی آیت‌الله روحانی خطاب به شریف امامی که در روز قبل، یعنی پنجم شهریور در جایگاه نخست وزیری قرار گرفته بود، مخابره شد.[25] و فردای آن روز اعلامیه‌ای از طرف کسبه و بازاریان شهر بر در و دیوار مساجد نقش بست.  

با این حال پاسخ ساواک برای آزادی آیت‌الله روحانی منفی بود و همین امر شهر را به آشوب کشاند و ساواک استان را نگران کرد.[26] این شرایط موجب عقب‌نشینی ساواک بابل و اعلام آزادی آیت‌الله روحانی به شرط عدم تحریک مردم از سوی وی شد، اما از آن جا که مردم به وعده‌های دست اندرکاران رژیم پهلوی اعتماد نداشتند، دهم شهریور در مسجد کاظم بیک تحصن کردند و کلیه کسبه بابل، بابلسر، امیرکلا و فریدون‌کنار نیز محل کسب خود را تعطیل کردند. علی‌‌رغم تمهیدات رژیم برای پایان آشوب‌ها، حمایت مردم از آیت‌الله روحانی،سازمان اطلاعات و امنیت کشور را مجبور به عقب‌نشینی نمود و دادستانی ارتش، در همان روز دستور آزادی وی را صادر کرد.  

 

از آزادی تا پیروزی انقلاب اسلامی

آیت‌الله روحانی پس از آزادی در دوازدهم شهریور 1357 بلافاصله راهی بابل شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. اولین حرکت پس از آزادی برگزاری تظاهرات روز اول مهر به مناسبت کشتار مردم در هفدهم شهریور در میدان ژاله تهران بود. این تظاهرات با دخالت مأموران، به پرتاب گاز اشک آور، زد و خورد و دستگیری برخی افراد منجر شد. پس از آن برگزاری مراسمی به مناسبت بزرگداشت کشته شدگان فاجعه مسجد جامع کرمان و توزیع اعلامیه بر التهاب شهر افزود. در این موقع در شهرستان بابل، برای نا امن نمودن اوضاع، نیروهای امنیتی با اجیر نمودن عده‌ای چماق به دست به توطئه‌هایی از قبیل آتش زدن برخی مراکز دست زدند. به دنبال بروز این مساله برخی از دبیران و معلمان آموزش و پرورش تصمیم به سازماندهی جوانان گرفتند تا از شهر پاسداری کنند. این اقدام با حمله نیروهای امنیتی همراه شد و مراسم تشییع یکی از شهدای این درگیری‌ها با حضور آیت‌الله روحانی به تظاهراتی بزرگ تبدیل شد. با شهادت نوجوان 17 ساله در تیراندازی نیروهای نظامی باعث شد تا روز سیزدهم آبان در بابل عزای عمومی اعلام و مجلس با شکوهی در مسجد کاظم بیک برگزار شود. حملات عمال رژیم به مردم ادامه داشت و در روزهای بعد شهر بابل صحنه رویارویی نیروهای امنیتی با شرکت‌کنندگان مراسم تشییع شهدا بود. در این ایام سخنان ظلم‌ستیز آیت‌الله روحانی به میزانی جذابیت داشت، که بنابر تحلیل ساواک، برخی از دیگر صنوفی که در جریان مبارزات مذهبی دارای فعالیت بودند، برای بهره‌گیری از حضور بیشتر مردم در تجمعات، از این نام بهره می‌گرفتند.   

با این که شرایط حاکم بر کشور موجب فراهم کردن زمینه‌های توطئه علیه آیت‌الله روحانی شده بود، اما وی که از آغاز راه، جان خود را در مسیر دین و قرآن در طبق اخلاص قرار داده بود، از چنین توطئه‌هایی هراس نداشت؛ از این رو بود که در راهپیمایی پنجم آذر، پیشاپیش تظاهرکنندگان به خیابان آمد. البته این تظاهرات به درگیری با ماموران انجامید.

تدارک راهپیمایی 19 آذر در بابل و تهیه کفن برای راهپیمایی تاسوعا و عاشورا توسط آیت‌الله روحانی از دیگر فعالیت‌های او در این زمان بود. این تظاهرات به دلیل حضور گسترده‌تر جمعیت، دارای تنوع عکس و شعارهای تبلیغی نیز بود. پس از تظاهرات روزهای تاسوعا و عاشورا در بابل، از یک سو جوانان مذهبی و انقلابی شهر، که برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی مصمم بودند، با تشکیل گروه‌های چند نفره در گوشه و کنار شهر دست به حرکت‌های ایذایی از قبیل آتش‌زدن لاستیک و ایجاد راه بندان مصنوعی برای پیشگیری از رسیدن مأموران نظامی و انتظامی به جمعیت تظاهرکننده زدند؛ که این حرکت با تیراندازی متقابل مأموران و زخمی شدن برخی از آنان همراه بود و از دیگر سو، کسبه و بازاریان شهر نیز مبادرت به بستن مغازه‌های خود نمودند. این حرکت‌ها که تحت لوای روحانیت شهر و با حضور مستقیم و هدایت آیت‌الله روحانی صورت می‌گرفت در 22 بهمن 1357 به ثمر نشست و رژیم شاهنشاهی به برکت خون شهدا و جانبازی مردم مسلمان و روحانیت انقلابی نابود گردید.

 

سیره عملی

از بارزترین صفات آیت‌الله روحانی، وحدت حرف و عمل بود. ایشان به آنچه می‌گفت، باور داشت و این در نحوه عمل او کاملاً مشهود بود. زهد زیبای او در زندگی طلبگی و زندگی آیت‌اللهی هیچ تفاوتی با هم نداشت؛ این زهد، به میزانی بود که حتی زمانی که به خطیبی نام‌آور در استان مازندران تبدیل شد، خانه روستایی خود را در کلّه بست ترک نکرد. رنج راه و سختی‌های زندگی روستایی در آن روزگاران را تحمل نمود و در طریق راستی و حقیقت گام برداشت. او که از کودکی با رنج و مشقت دست به گریبان بود و از مشکلات زندگی مردم محروم و روستانشین و خان گزیده، به خوبی خبر داشت، خدمت‌رسانی به محرومان را وجهه همت خود قرار داد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی، اولین نماز جمعه شهرستان بابل به امامت آیت‌الله روحانی، که به عنوان نماینده امام خمینی در استان بزرگ مازندران و امام جمعه بابل منصوب شده بود، در آبان 1358 اقامه شد و این فریضه دشمن‌شکن تا پایان عمر شریف او با حضور گسترده مردم متدین و انقلابی ادامه یافت و زمانی که دشمن بعثی، حمله به مرزهای کشور اسلامی ایران را در غرب و جنوب کشور آغاز نمود، نه تنها با تشکیل ستاد پشتیبانی جنگ به یاری رزمندگان شتافت، بلکه خود نیز آموزش نظامی دید و بارها در موقعیت‌های مختلف در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور یافت.

 تشکیل مجلس خبرگان، یکی از اساسی‌ترین مجالسی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت و آیت‌الله روحانی یکی از اعضای مؤثر آن بود که علی‌رغم عدم تبلیغات گسترده، همواره مورد اعتماد قرار می‌گرفت و با رأی آنان راهی مجلس خبرگان می‌شد تا در این خدمت بزرگ نیز سهیم باشد.

 

هجرت آسمانی

آیت‌الله روحانی، پس از عمری تلاش صادقانه و خالصانه در راه اسلام و قرآن، آخرین نماز جمعه را در اردیبهشت 1378 اقامه نمود و پس از یک دوره بیماری، روز بیست و یک مهر همان سال، مصادف با شهادت امام هادی(ع) در سن 76 سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود و در کتابخانه مدرسه خاتم الانبیای بابل، که با تلاش های خویش آن را به سامان رسانده بود، دفن گردید.

گوشه‌ای از وصیتنامه سیاسی و الهی ایشان که در روزهای پایانی عمر نیز دغدغه یاری انقلاب اسلامی را داشت به شرح زیر است:

«وصیت می‌کنم، خانواده و اهل بیت و فرزندان و بستگان و دوستان را به تقوای کامل الهی و این که تا دم مرگ تسلیم اوامر الهی باشید. شما را به راستگویی، امانت‌داری، سجده‌های طولانی در نماز و حسن معاشرت بر صله ارحام و بسیار به یاد خدا بودن و تلاوت قرآن و تمسک به ولایت، خصوصا در زمان غیبت تمسک جستن به ولایت فقیه، که ولی امر و حاکم و مرجع مسلمین است و پیروی و اطاعت از ایشان؛ چرا که اطاعت از ولی فقیه، عین اطاعت از امام زمان(عج) است. وظیفه شماست که از دولت کریمه، که دولت جمهوری اسلامی می‌باشد، حمایت نموده و با مال و جانتان از آن پاسداری نمایید. از پروردگار مهربان و مولای کریمم امید دارم مرا مورد رحمت خویش قرار دهد و در روز قیامت که روز تنگدستی و بی چیزی است، از خطاهایم درگذرد و از اهل بیت و نزدیکان و دوستان و همه کسانی که سخنان خدا و رسول و ائمه اطهار و نصایحشان را از من در منابر و مجالس و در نماز جمعه شنیده‌اید، مرا مورد بخشش قرار دهند و از درگاه خداوند برایم طلب مغفرت نمایند و مرا از یاد نبرند، مخصوصا در هنگام نماز شب، چرا که من تنگدست و نیازمندم و از همه شما آرزوی سلامتی دارم».

 از وی دو اثر «نگاهی به مساله ولایت و قطره(تفسیر سوره حمد) و معاد در اسلام» به چاپ رسیده است.

 

دیدگاه برخی مراجع تقلید و علما درباره وی

مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای درباره وی اظهار داشت:

«اگر به اندازه انگشتان دست مثل روحانی داشتیم خیالم راحت بود. همه را توصیه می‌کنم زی طلبگی را از آقای روحانی یاد بگیرند. مرحوم آقای روحانی خیلی نظیف و پاک از دنیا رفت».

همچنین آیت‌الله حاج شیح محمد کوهستانی پیرامون شخصیت آیت‌الله روحانی گفته بود:

 «حاج شیخ هادی روحانی، واقعا روحانی است و مبلغ اسلام و بدون ریا و هوی است،  فردی مخلص و خدمتگزار است».

 آیت‌الله العظمی سید محمدهادی میلانی نیز اظهار داشت:

 «شیخ هادی روحانی، مورد حمایت همه جانبه من است. او مردی عارف و زاهد و شجاع است».

 آیت‌الله‌العظمی میرزا هاشم آملی هم ابراز کرد:

 «روحانی سنگری قوی، عالمی است شجاع و عارف و زاهد».[27]

 

پی‌نوشت‌ها:


[1] آیت‌الله روحانی به علت تولد در روستای کلّه بست به روحانی کلّه بستی شهرت یافت. این پسوند در اکثر گزارشهای ساواک قید شده است. شهرت پدر ایشان نیز دوست‌محمد کلّه بستی بود که در هفتم شهریور ماه سال 1339ش به روحانی‌راد تغییر یافت.(کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، آیت‌الله هادی روحانی، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1394، پاورقی، صفحه هفت.

[2] آیت‌الله روحانی در یکی از بازجوئیهای ساواک از ایشان، نام پدر خود را ملّا دوست‌محمد نوشته است. همان.

[3] در کتاب مشعل فروزان که حاوی زندگی نامه ایشان است، تاریخ تولد را شهریور نوشته است. به نظر می‌رسد این تفاوت ناشی از زمان تولد و زمان اخذ شناسنامه باشد. همان.

[4] همان.

[5] مشعل فروزان (زندگی‌نامه آیت‌الله هادی روحانی نماینده ولی فقیه در مازندران )، گردآورنده : صدا وسیمای مرکز مازندران و سازمان تبلیغات اسلامی استان مازندران، تهران: سروش، 1379، ص 7.

[6] همان، ص 9.

[7] سند شماره 175- 11 / 2 / 43  از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، همان.

[8] باقر عاقلی، «روزشمار تاریخ ایران»، نشر گفتار، 1370 ، ج 2، ص 174 .

[9] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،«صحیفه امام» ، تهران: 1378، ج 2،  ص 269.

[10] برگرفته از سخنان حجت‌الاسلام سید محمدهادی قائمی داماد آیت‌الله روحانی، به نقل از ایشان، مشعل فروزان، ص 37 .

[11] سند یادداشت ساواک، 24 / 2 / 45 از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، همان.

[12] سند شماره:4723 /  2ه  16 / 7 / 48، همان.

[13] سند شماره: 2759 /  ه  21 / 5 / 49، همان.

[14] همان، سند پیشین.

[15] سند شماره: 3162 /  ه  12 / 6 / 49، همان.

[16] سند شماره: 1-68- 521- 7 / 5 / 52، همان.

[17] سند شماره: 1806ه- 1-27 / 6 / 52، همان.

[18] سند شماره: 1164 / 2ه- 1- 9 / 7 / 53، همان.

[19] روزشمار تاریخ ایرا ن، ج 2 پیشین، ص 326-320.

[20] سند شماره: 997 / 2ه- ب- 17 / 6 / 36 از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، همان.

[21] سند شماره: 5235 / 912- 5 / 9 / 36، همان.

[22] سند شماره: 1739 / 2 ه ب- 15 / 9 / 36 و سند شماره: 2244 / ه ب  25 / 10 / 36، همان.

[23] سند شماره: 21222 /  20ه12- 26 / 2 / 37، همان.

[24] سند شماره: 4439 / 2 ه ب- 25 / 5 / 37، همان.

[25] سند شماره: 2751 / ه1- 6 / 6 / 37، همان.

[26] . سند شماره: 5090 /  2ه1- 3 / 10 / 57، همان.

[27] مشعل فروزان، ص 110 تا 120.

http://historydocuments.ir/show.php?page=post&id=1387

 

" شبستان سبزواری " در مسجد گوهرشاد

 

" شبستان سبزواری " در مسجد گوهرشاد ،

یادگار چهل سال اقامه جماعت و تدریس و تبلیغ

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7352

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7353

 

در خواست فتوا از مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری برای انتخابات مجلس

 

برگی از تاریخ 67 سال پیش مشهد

در خواست فتوا از مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری و مرحوم آیة الله العظمی حاج سید یونس اردبیلی ، برای شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی در سال 1330 خورشیدی از سوی جمعیت های مؤتلف اسلامی مشهد

***

لزوم شرکت در انتخابات

منبع: خراسان

سال سوم ؛شماره 706

تاریخ: سه شنبه ۱۲ آذرماه 1330

طبق اطلاع پریشب نمایندگان جمعیت های موتلف اسلامی بحضور آیت الله اردبیلی رفته و در اطراف وظائف مردم در انتخابات این دوره سوالاتی نموده اند و معظم له در پاسخ استفتاء که به عمل آمده شرکت در انتخابات و تعیین وکیل صالح را لازم دانسته و موافقت خودشان را نسبت به شرکت در انتخابات اعلام فرموده اند .

و نیز دیروز قبل از ظهر آقایان نمایندگان جمعیت مزبور خدمت آیت الله فقیه سبزواری رفته و از ایشان هم جداگانه استفتاء نموده اند معظم له نیز با بودن حکومت مشروطه و اهمیت نمایندگان صالح در مجلس شورای ملی شرکت عموم طبقات را لازم دانسته اند لذا از طرف جمعیت های موتلفه اسلامی خلاصه از بیانات آیت الله اردبیلی را برای اطلاع عموم جداگانه چاپ و توزیع نموده‌اند تا مردم به وظایف ملی خود آشنا شوند .


http://drshariati.org/?p=5200

یاد کرد مرحوم دکتر علی شریعتی از  مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

یاد کرد مرحوم دکتر علی شریعتی از

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری 

 

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7349

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7350

احداث " مغسل الرّضا " علیه السلام

 

احداث " مغسل الرّضا " علیه السلام ، در مشهد

از خدمات مهم و ارزشمند مرحوم

آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

تلگرام

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7347

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7348