نقل قول های بزرگان در زمینه شخصیت و آثار مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری


نقل قول های بزرگان در زمینه شخصیت و آثار مرحوم

آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

میرزا حسین فقیه سبزواری از فقیهان و مراجع تقلید نیمه اول قرن چهاردهم هجری شمسی (۱۳۴۵–۱۲۷۱) برابر با نیمه دوم قرن چهاردهم هجری قمری (۱۳۸۶–۱۳۰۹) ساکن مشهد، صاحب رساله، حافظ و مفسّر قران، خطیب، محدّث و از مؤسسان و احیاگران حوزه علمیه خراسان، کلید دار ضریح علی بن موسی الرضادر طول چهل سال، شاهد و وقایع نگار حمله روس‌ها در سال ۱۳۳۰ قمری به حرم علی بن موسی الرضا، شاهد و مورخ واقعه گوهرشاد در تیر ۱۳۱۴ و فعال برای پیشگیری از کشتار مردم، مجاز به استفاده از عمامه در کنار چهار مجتهد دیگر، میرزا احمد کفایی، مرتضی آشتیانی، علی اکبر نهاوندی و میرزا مهدی اصفهانی در دوران رضا شاه برای خلع لباس روحانیون به منظور اتحاد شکل لباس در ایران، از ناظران دو بار تغییر سنگ مزار و ضریح علی بن موسی الرضا، بنیانگذار کوی طلاب مشهد با واگذاری نزدیک به سه هزار قطعه زمین رایگان به طلاب، امام جماعت مسجد گوهرشاد و حرم در طول چهل سال، مدرس سطوح عالی فلسفه، فقه و اصول، سازنده باغ رضوان (صحن رضوان کنونی در حرم امام هشتم شیعیان علی بن موسی الرضا) و مؤسس مسجد و مدرسه و حسینیه در مشهد و نقاط دیگر است.[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]گفتاوردها[ویرایش]تبار و نسب[ویرایش]«بر حسب آنچه از بزرگان شنیدم، مرحوم شاه سلطان حسین، هنگامی که عازم زیارت مشهد می‌شود، در شاهزاده عبد العظیم دو سید بزرگوار را که از سلسلهٔ سادات بلدهٔ طیبه بودند و از سلسلهٔ سادات آن بلده هستند، یکی به نام آقا میرزا محمد و دیگری به نام آقا میرزا عبد الحسین که آقا میرزا محمد واعظ بی نظیر؛ و آقا میرزا عبدالحسین عالم بی نظیر، با خود به سفر مشهد می‌آورد و در سبزوار که وارد می‌شود، اهالی سبزوار از سلطان استدعا می‌کنند که عالمی در این شهر نداریم. آقا میرزا عبد الحسین در سبزوار می‌ماند که محل تدریس ایشان در محل درس ایشان معروف بود و این بزرگوار جد والد مرحوم است و آقا میرزا محمد مشهد آمده و در مشهد اقامت می‌نماید و به مناسبتی به قریهٔ جاغرق که چهارفرسخی مشهد است منتقل و فعلاً عدهٔ زیادی از اولاد آن مرحوم موجود هستند؛ و برحسب آنچه معلوم مرحوم والد به سی و نه طبقه منتهی می‌شود به حسین اصغر فرزند حضرت سجاد و در کوه نیشابور معروف به جبل اردلان مدفون و فعلاً مزار عموم آن اطراف و دارای موقوفاتی زیاد است.»[۱۰]دوبار نظارت بر تغییر سنگ و ضریح مرقد علی بن موسی الرضا در سال ۱۳۱۲ و ۱۳۳۸ خورشیدی[ویرایش]«به واسطه کهنه شدن صندوق مطهر روی قبر مطهر که در زمان تولیت اسدی، ضریح مقدس را برداشته و میان حرم مطهر در حدود یک متر خاک دست رس بود که برداشته شد و چند صورت قبر از خوانین ازبک پیدا شد و پس از برداشتن خاک، تمام میان حرم مطهر را شفته و بتون آرمه نمودند و متصدی آقای حاجی ملا هاشم صاحب «منتخب التواریخ» و آقای حاجی آقا حسین قمی و آقای حاجی میرزا احمد کفائی بود و اتفاقاً روی قبر مطهر که خاک برداری شد روی قبر مطهر قبر گچی درآمد که هفت مرتبه گچ شده بود، آن را برداشته سردابی ظاهر شد که معلوم شد قبر مطهر ثامن الائمه و قبر هارون میان سرداب است. دیگر تصرفی نکردند غیر آن که روی قبر مطهر را چند میل آهن گذاشته و با بتون آرمه محکم نموده و سنگ مرمر که حجار باشی ساخته بود روی قبر گذاشته و ضریح را گذاشته و این در سنه ۱۳۵۲ قمری بود؛ و ایضاً در سنه ۱۳۷۹ ماه شعبان تحت نظر عده‌ای از علما که یکی خود حقیر بود، تعمیرقبر مطهر شد.»[۱۱][۱۲]حمله روس‌ها به حرم علی بن موسی الرضا[ویرایش]«یوسف خان که اصلاً هراتی بود، در مشهد خروج کرد و ادعا نمود باید محمد علی شاه، فرزند مظفرالدین شاه قاجار، به قدرت برسد و ما مشروطیت را نمی‌خواهیم.
کم‌کم عده ای را دور خود جمع کرد و صحن نو را مرکز قرار داد. مدتی بعد طالب الحق ظاهر شد. وی با یوسف خان همداستان شد و مسجد جامع گوهرشادرا مرکز قرار دادند و هرروز در صحن نو مشغول مشق کردن بودند و شب‌ها به خانه‌های اغنیاء سرکشیده و وجوه زیادی را از آن‌ها می‌گرفتند و سه ماه این هرج و مرج طول کشید. روز دوشنبه، دهم ربیع الثانی ۱۳۳۰ هجری قمری، دو ساعت به غروب مانده، این حقیر رفتم مسجد جامع که نماز ظهر و عصر بجای آورم. یکی از دوستان به نام محمد جواد عرب زاده به من گفت خودت را به مدرسه برسان که الساعة روس‌ها آستان قدس را به توپ خواهند بست. با عجله خودرا به صحن کهنه رساندم. هنوز از صحن خارج نشده بودم که صدای توپ‌ها بلند شد و اول توپی که زده شد، از باغ خونی که مرکز روس‌ها بود به ایوان عباسی خورد و گلوله‌های آن در میان صحن پخش شد. نتوانستم به مدرسه بروم. برگشتم میان حرم. شلیک توپ زیاد شد و دروازه پایین خیابان و سرای حاجی ملک و اول کوچه حاج شیخ محمد تقی و باغ خونی توپ شلیک می‌شد و تا بعد از اذان مغرب، مسلسل توپ زده می‌شد. آنچه تلاش کردم خودرا خلاص کنم، نتوانستم. گاهی میان حرم و گاهی میان مسجد و گاهی دارالحفاظ و گاهی دارالسیاده، در حرکت بودیم. تا بالاخره طالب الحق به حرم آمده و عده زیادی اطراف او جمع شدند و اظهار مساعدت کردند. گفت الان به فرمانده روس‌ها تلفن می‌کنم توپ نزنند. خودش را به کشیک خانه رسانید. پس از نیم ساعت برگشت و گفت هرچه تلفن می‌کنم جواب نمی‌دهند و قرار ما این نبود بلکه قرار این بود که هرزمان می‌گویم دست بردارید، دست بردارند. معلوم شد که حرف مردم که در حق طالب الحق راست بود. مردم می‌گفتند که شب‌ها قزاق روس می‌آید در مسجد و به اتفاق یکدیگر به قصرخانه می‌روند. چون در آن هنگام در حدود شش هزار قشون روس در مشهد متمرکز بودند و معلوم شد که طالب الحق از تمام جریان روس‌ها خبردار بود.
تا اذان مغرب در میان صحن حرم بودم تا بالاخره هر نحو بود خودرا به قبرستان قتلگاه رسانیدم و درب هر منزلی از منازل دوستان را که کوبیدم، جواب نشنیدم تا بالاخره منزل محمد حسین داورزنی که در کنار قتلگاه بود کوبیدم و جواب شنیدم. داخل منزل شدم. کم‌کم صدای توپ ساکت شد و آن شب را در آن منزل استراحت کردم. صبح روز بعد، لشکر روس تمام صحن و حرم را محاصره کردند و فرستادند تولیت آستان قدس مرتضی قلیخان را آوردند تا نظارت داشته باشد که کسی در خزینه حضرت تصرف نکرده. این جانبب که تا در صحن بالا خیابان را مشاهده کردم هفتاد و دونفر در جلو مدرسه میرزا جعفر کشته شده بودند. در صحن کهنه قشون روس ایستاده بود و مانع ورود افراد به داخل صحن می‌شد. چند روز به این منوال بود تا بعد حرم و صحن را به خود ایرانی‌ها واگذار کردند و یوسف خان که مؤسس این معرکه بود، فرار کرد و جنازه اورا به مشهد آوردند. محمد نیشابوری که از شجعان ایشان بود نیز فرار کرد و به نیشابور رفت و در آن جا کشته شد و به این ترتیب معرکه تمام شد .»[۱۳] خبرگزاری رضوی، برای نخستین بار اقدام به انتشار این خاطره و تحلیل ریشه‌ها و پی آمدهای حادثه کرده‌است.[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷][۱۸]برخورد دولت با عمامه روحانیون[ویرایش]«حادثهٔ دیگر اتحاد شکل بود که در فروردین ۱۳۴۸ (قمری) حکم از طرف رضا شاه شد بر این که باید تمامی اهل ایران متحد الشکل باشند. به این معنی که کت و شلوار داشته باشند و عمامه به کلی نباشد مگر عده‌ای که از شهربانی جواز داشته باشند و جواز هم داده نمی‌شود مگر به کسانی که مجتهد باشند؛ و انقلابی عظیم رخ داد و بالاخره مردم متحد الشکل شدند که هرکس عمامه داشت بدون جواز یا قبا و عبا داشت، آجان او را جلب به شهربانی می‌کرد و عمامهٔ او را برمی‌داشت و قبای او را قیچی می‌کرد. مدتی بدین منوال بود تا در سنهٔ ۱۳۵۲ قمری حکم شد که باید کلاه بین‌المللی پوشیده شود که عبارت از کلاه دوره بود و مردم همگی اطاعت کرده و پوشیدند، مگر مشهد که قیام کرده و مخالفت»[۱۹]دربارهٔ او[ویرایش]میرزا حسین فقیه سبزواری، از مجتهدان مجاز به استفاده از عمامه[ویرایش]«بعد از قضیه مسجد گوهرشاد و توقیف مرحوم آقازاده، حوزه خراسان منحل شد و فقط برای چهار مجتهد طراز اول مشهد اجازه عمامه صادر شد: مرحوم پدرم، مرحوم شیخ مرتضی آشتیانی، شیخ علی‌اکبر نهاوندی و میرزا حسین سبزواری که مرحوم پدرم پیغام دادند که اگر بنا است میرزا مهدی اصفهانی هم بی‌عمامه باشد من هم عمامه نخواهم گذاشت که بر اساس پیغام پدرم، برای ایشان هم اجازه صادر شد.»عبدالرضا کفایی، نوه آخوند خراسانی و پسر میرزا احمد کفایی[۲۰][۲۱][۲۲]«در زمان رضاخان تنها سه نفر از جمله شیخ علی اکبر نهاوندی، میرزا احمد کفایی و آقای سبزواری مجاز به استفاده از عمامه بودند»محمد واعظ زاده خراسانی[۲۳]«چند نفر بودند که در مشهد، اینها اجازه عمامه داشتند: یکی آقای سبزواری بود، یکی آقای حاج میرزا احمد کفایی بود، یکی آقای نهاوندی بود و یکی مرحوم آشتیانی بود و یکی هم آقای حاج میرزا احمد مدرس بودند. این پنج نفر اجازه عمامه داشتند .»کاظم مدیر شانه چی دریافت کننده اجازه علمی از میرزا حسین فقیه سبزواری[۲۴]دربارهٔ نقش او در حوزه علمیه خراسان[ویرایش]«حال که به اینجا رسید، بد نیست از یک تن دیگر که در این شاخه از معرفت، بر من حق استادی دارد، یاد کنم؛ و آن مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری است که " امور عامّه شرح منظومه " را نزد او نیز خوانده‌ام و با اینکه در آغاز اصرار داشت که قبول نکند و می‌گفت: من سالهاست «تارک» ام ولی وقتی درس را شروع کرد، از بسیاری مدعیّان که ما دیدیم، بهتر و مسلّط و خوش تقریر تر بود .»محمد رضا شفیعی کدکنی. مجله فرهنگی و هنری بخارا، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۷۰، صفحه 174«فقیه سبزواری، از اعاظم علماء و اکابر فقهاء به‌شمار می‌رفت و جامع اکثر فنون؛ و حاوی اغلب علوم بود. صاحب قدّ رشید؛ و لحیهٔ سفید؛ و چشمانی درشت و اصلع. دارای پیشانی طولانی.
مردی فعّال و نیکو خلق، مظهر اسم (قاضی الحاجات)، خنده‌رو و طلیق الوجه، شیرین کلام و بذله گو .»حجت هاشمی خراسانی[۲۵]«از دیگر کسانی که میرزا مهدی الهی از محضرش محظوظ گشت آیةالله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری (متوفی ۱۳۸۶ق) است. ایشان یکی از رؤسای روحانیت خراسان و نیز از زعمای حوزه علمیه مشهد به‌شمار می‌رفته و آثار خیری از خویش بر جای نهاده‌است .»محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۲۲۲ و نیز همین مأخذ، ج ۷ ص 152 [۲۶]«علما و مدرسین مشهد که دیدم اینها بودند: مرحوم میرزا علی اکبر نوغانی متولی مدرسه معروف نواب. مردی چهارشانه متوسط القامه. حاج شیخ علی اکبر نهاوندی، پیری بزرگسال با صورتی سفید و محاسنی انبوه، شیخ غلامحسین بادکوبه ای که تا حدی لکنت داشت و عینک می‌زد.
حاج میرزا حسین سبزواری که سیدی بلند قامت، خوشرو با محاسنی سفید و بلند بود. حاج میرزا احمد کفایی پسر مرحوم آیة الله آخوند خراسانی، آقا شیخ محمد رضا کلباسی، روحانی بلند قامت با عمامه و قیافه خاصی که داشت، آیت الله سید یونس اردبیلی، آقا شیخ کاظم دامغانی و آقا شیخ مجتبی قزوینی هم بودند که من ندیدم .»علی دوانی. صفحه ۱۷۶، کتاب نقد عمر، زندگانی و خاطرات علی دوانی، جلد اول، چاپخانه علامه طباطبایی«مرحوم حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در مشهد عالم بزرگی بود. مدتی زیادی خدمت ایشان بودم. یک هفته با ایشان حرم امام رضا (ع) می‌رفتم و اعمال و رفتارشان را زیر نظر می‌گرفتم تا از ایشان درس بگیریم. در حرم مطهر ایشان زیارت مختصری می‌خواند و در بالاسر سحرها اقلاً نیم جزء قرآن می‌خواند. حافظ قرآن بود. نماز شب را در راه رفتن به حرم می‌خواند و می‌فرمود: در هنگام راه رفتن خواندن قرآن مکروه است اما نماز شب کراهت ندارد.
مرد یافتم ایشان را. خیلی برای مردم کار می‌کرد. کارهای شخصی اش را خودش انجام می‌داد. حتی در منزلش گاو را خودش می‌دوشید. خیلی متواضع بود. چند تشییع جنازه در مشهد خیلی باشکوه بود. یکی تشییع شیخ مهدی واعظ خراسانی و یکی تشییع مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی بود که در هوای برفی جمعیت زیادی گریه کنان در تشییع ایشان شرکت کردند.»سید مهدی طباطبایی در گفتگو با علیرضا نوروزی[۲۷]«و چون فقیه سبزواری تا کنون مردی خالی از هوا و مکر و ریا ندیده‌ام. ظاهر و باطنش یکی بود. از این رو، از جان و دل، بنده او شدم و حلقه غلامیش در گوش کردم و خدمت او نمودم و چون مرا مستعد ّ و قابل و با حقیقت و با صفا و با وفا دید، در تربیت من کوشید و جامه فضائل بر قامت من پوشید و اسرار و رموز بسیار به من آموخت و در دروس فقه و اصول او حاضر می‌شدم و تمام آن‌ها را مانند باقی دروس خود می‌نوشتم و با فرزند عزیز او، آقای حجة الاسلام والمسلمین آقا سید جواد دام بقائه، در درس خصوصی وی حاضر می‌شدیم از حکمت و فقه و اصول؛ و از وی تقاضا کردم نهج البلاغه امیر علیه السلام را برای من درس بگوید. قبول فرمود و بعد از نماز مغرب و عشاء، منزل می‌رفتیم و برای من درس می‌گفت و مطالب اورا می‌نوشتم و از مردم زمان، کسی را نمی‌شناسم که این کتاب را، نزد چنین عالمی، تحصیل کرده باشد .»حجت هاشمی خراسانی [۲۸]«یکی از علماء اهل معنی که دربارهٔ معارف و تزکیه نفس در منبر بسیار سخن می‌گفت و در مسجد گوهرشاد نماز می‌خواند آقای حاج میرزا حسین سبزواری بود. من به سخنان ایشان و مطالبی که دربارهٔ تزکیه نفس می‌گفت بسیار علاقه داشتم. معظم‌له بنا کننده باغ رضوان بود. این باغ رضوان در کنار صحن مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام واقع شده بود که قبلاً مشهدی‌ها به این بخش از زمین که مدرسه شده بود قتلگاه می‌گفتند علت این نامگذاری این بود که وقتی افغانها به رهبری عبد المومن ازبک به مشهد و حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حمله کردند و جمعی را در حرم مطهر کشتند آن کشته‌ها را در این مکان دفن نموده بودند و قبر مرحوم شیخ طبرسی هم در کنار همین قبرستان بود و وقتی که مرحوم آیة الله سبزواری این زمین را بصورت صحنی که اطرافش غرفه‌ها و حجراتی بود درآورد آن را به باغ رضوان نام گذاری کرد. در سال ۱۳۴۰ در روز وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که مادرم از دار دنیا رفت او را در همین باغ رضوان به خاک سپردیم و یک علت مراجعت ما از قم به مشهد مقدس همین فوت مادرم بود و لذا از قم برای فعالیت‌های دینی و احیاناً درس و بحث به مشهد برگشتیم. در همه این برنامه‌ها مرحوم شهید هاشمی نژاد همراه من بود و لذا از سال ۱۳۴۱ شمسی در مشهد مستقر شدیم .»سید حسن ابطحی [۲۹]«به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس، آیت‌الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری رحمه الله علیه یکی از مراجع عالیقدر شیعه و فقهای بزرگ مقیم مشهد بود. این عالم ربانی حدود ۴۰ سال به تدریس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه مشهد پرداخت و شاگردان و فضلای زیادی را تربیت نمود. وی علاوه بر تدریس فقه و اصول خدمات زیادی به مردم و حوزه علمیه مشهد و سبزوار کرد. این عالم جلیل‌القدر اهتمام زیادی به کارگشایی و حل مشکلات مؤمنین و بالاخص طلاب و فضلای حوزه علمیه داشت.»حسن طالبیان شریف [۳۰]«غیر از فعالیت طلبه‌ها در حوزه، طلاب و علمای موجه دیگری چون حجت‌الاسلام نهاوندی، آیت‌الله سبزواری و مرحوم میرزا احمد بودند که خارج حوزه، فعالیت سیاسی می‌کردند؛ در واقع این افراد در رأس علمای مشهد بودند.»محمد واعظ زاده خراسانی [۳۱]در جلسه ای که آیة الله نوری همدانی با مسئولان حوزه علمیه مشهد داشته‌اند، خالی شدن شهرها از علما و عدم جایگزینی را فاجعه تلقی کرده‌اند و از گذشته یاد کرده‌اند که قبلاً مشهد می‌آمدم، ابوی آقای مروارید می‌آمدند و با هم ارتباط داشتیم. آقای میلانی بود، آیه الله دامغانی و سبزواری بودند اینها رفتند و جایگزین چه اندازه دارند؟حسین نوری همدانی[۳۲]«شاید به گمانم از سوم شهریور هزار و سیصد و بیست چیزی نگذشته بود که به مقتضای " إذا زال المانع عاد الممنوع " حوزهٔ علمیه مشهد کمر راست کرد و به همت زعمای قدیمی حوزه وعلمای اعلام و به مدد کمک مؤمنان و علاقمندان از ادارهِ اوقاف خلع ید و حق به حقدار رسید و إنشاءالله که مساعی جمیله ای که آقای حاج میرزا احمد کفایی فرزند سوم مرحوم آقای آخوند خراسانی، قد س سره و آقای آقا میرزا مهدی غروی اصفهانی و آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در این باب فرمودند، مشکور و در نظر خداوند متعال مقبول باد.»احمد مهدوی دامغانی، استاد دانشگاه هاروارد آمریکا[۳۳][۳۴]«پس از آن که به آمریکا رفتم، هربار به زیارت مرقومه شریفه‌ای از ایشان (محمد واعظ زاده خراسانی) که هر دو مرقومه جواب عریضه ای بود که بنده به حضورشان عرض کرده بودم، چشمم روشن شد، که اولی پاسخ عرض تسلیتی بود که به مناسبت درگذشت دایی محترمشان سید محمد نجف آبادی میردامادی خدمتشان عرض کرده بودم و دیگری مرقومه ای بود که بنده در مقام تشکر و سپاسگزاری از ابراز عنایت و یادآوری محبت آمیزی که مُعَظمٌ لَه در مجلس تکریم و ادای احترامی که در مشهد برای مرحوم مبرور حاج شیخ هاشم قزوینی (۱۲۷۰–۱۳۳۹ش) تشکیل یافته بود از مرحوم والدم فرموده بود که تفصیل آن را برادرم جناب دکتر محمود مهدوی دامغانی (دامت‌افاضاته) در تلفن برایم شرح دادند و اجمالی از آن را ـ با توجه به اِلتزامی که برخی افراد و بعضی رسانه¬‌ها از یاد نکردن مرحوم والِدم و زحماتی که او برای اِحیای حوزه علمیه مشهد پس از شهریور بیست در معیتِ استاد بزرگوارش، رضوان جایگاه، آقای میرزا مهدی اصفهانی (اعلی‌الله‌مقامه) (۱۲۶۴–۱۳۲۴ش) و حضرتَینِ آیَتَین، کفائی(۱۲۶۷–۱۳۵۰ش) و سبزواری(۱۲۷۱–۱۳۴۵ش) کشیده بود دارند ـ مختصری از آن فرمایشات حضرت آقای واعظ زاده در آن مجلس در صفحه دوم «ویژه‌نامه روزنامه خراسان به مناسبت نکوداشت حاج شیخ هاشم قزوینی» چاپ شده بود. بنده به حضورشان عرض کرده بودم و معظمٌ لَه، جواب مفصلی برایم مرقوم فرمودند. خدایش رحمت فرماید.»احمد مهدوی دامغانی، استاد دانشگاه هاروارد آمریکا [۳۵]«درست یادم نیست که اواخر سال ۱۳۲۱ بود یا اوایل سال ۱۳۲۲ که یک روز مرحوم آقای کلباسی به همراهی «ابوالقاسم آقا خزعلی» به «مدرسه دودر» که مرحوم والدم در آن سال‌های بعد از واقعه شهریور که به جد و جهد به کمک مرحومان مغفوران آقایان حاج میرزا احمد کفائی، حاج میرزا حسین فقیه سبزواری و دو سه نفر دیگر در مقام نوسازی و تجدید حوزه علمیّه مشهد بود آمدند و مرحوم کلباسی یک قطعه «ململ سفید و یک طاقه عبا» به پدرم داد و از او خواست آشیخ ابوالقاسم را «معمّم» سازد و مرحوم پدرم با خوشحالی فراوان و دعای خیر بسیار برای مزید سعادت و توفیق آشیخ ابوالقاسم خودش عمامه را پیچید و آن را بر سر آشیخ ابوالقاسم خزعلی گذاشت؛ و از این که من بنده از درک چنان افتخار محرومم و تغییر لباس نمی‌دهم گرد اندوهی بر صورتش نشست. خدای آن هر سه مرد عزیز را بیامرزاد»احمد مهدوی دامغانی، استاد دانشگاه هاروارد آمریکا [۳۶][۳۷]«در حقیقت، در طول قریب به ۲۰سال، تقریباً یک توقف علمی فاجعه‌آمیز در حوزه علمیه به وجود آوردند که هنوز پس از گذشت ۵۰–۴۰سال، خلأ آن محسوس است. حوزه علمیه مشهد در دوران پهلوی دوم، با تلاش خستگی ناپذیر میرزا احمد کفایی، میرزا حسین سبزواری و آقا میرزا مهدی اصفهانی بازسازی شد و از سوی دیگر، با حضور سیدمحمدهادی میلانی که به درخواست علما و فضلا در مشهد سکنی گزیدند، جان دیگری گرفت. در این دوره، به بهانه توسعه شهری، مدارس حاج‌حسن، باقریه، ابدال‌خان، باغ رضوان، فاضل‌خان، مستشاریه، مدرسه نو و حاج‌آقاجان به کلی نابود شد و بقیه مدارس نیز وضعیت مناسبی نداشت.»ساسان نوروزی، استاد دانشگاه و پژوهشگر میراث فرهنگی[۳۸]«از مدرسین دروس عالی، آقایان: سبزواری و مرتضی آشتیانی بودند که گروه خاصی در درس آنان شرکت می‌کردند. آستان قدس هم به آنان و همچنین به مرحوم کفایی مبلغی می‌داد که بین طلاب شرکت کننده در درس، تقسیم کنند .»مجله حوزه، شماره ۴۳–۴۴، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین محمد واعظ زاده خراسانی، ص 195[۳۹]«میرزا احمد کفایی، به‌طور رسمی مدیر حوزه علمیه مشهد بود و در کنار شیخ علی اکبر نهاوندی و میرزا حسین سبزواری، امور طلاب را برنامه‌ریزی می‌کردند»مصاحبه با محمد واعظ زاده خراسانی، در رابطه با مدیران ارشد حوزه علمیه خراسان[۴۰]«در میان معاصرین علمای مشهد مقدس رضوی بسیاری را می‌توان نام برد که خاندان استاد المحققین آخوند ملا کاظم خراسانی صاحب کفایه و خاندان مرحوم آیت الله حاجی آقا حسین قمی - آیت الله اردبیلی - میلانی - علامه فقیه سبزواری - شاهرودی - محدث دامغانی - قزوینی و غیره از مراجع و مدرسین مشهد هستند.»حسین عماد زاده اصفهانی، زندگی‌نامه امام رضا علیه السلام، تهران ، انتشارات گنجینه، 1345[۴۱]« ظرفیت‌های ارزشمند حوزه علمیه خراسان: اول: مفاخر علمی گذشته . در این زمینه توضیح دادیم، اما افزون بر بزرگانی چون شیخ طوسی، شیخ طبرسی، شیخ حر عاملی، شیخ بهایی و فضل بن شاذان نیشابوری، علمای ارزشمند دیگری از این حوزه بهره برده و به آن بهره‌ها داده اند، از جمله علمای قرن اخیر: میرزا احمد کفایی، میرزا مهدی اصفهانی، شیخ مجتبی قزوینی، شیخ هاشم قزوینی، شیخ مرتضی آشتیانی، حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی، آیت الله فقیه سبزواری، سید محمد هادی میلانی، میرزا حسین سبزواری، حاج حسن قمی، سید عبد الله شیرازی، میرزا جواد آقا تهرانی، شیخ ابوالحسن شیرازی، سید کاظم مرعشی، رهبر معظم انقلاب، آیت الله واعظ طبسی،سیدعبدالکریم هاشمی نژاد و ...»بخشی از گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین نوایی، استاد دانشگاه و حوزه علمیه مشهد مقدس[۴۲]عضو هیئت ممتحنه در سال ۱۳۱۲[ویرایش]«برحسب دستور وزارت معارف، در ۲۹ فروردین ۱۳۱۲، طلاب موظف شدند در امتحان‌هایی که از سوی هیئت ممتحنان حوزه با نظارت مستقیم وزارت معارف گرفته می‌شد، شرکت کنند. ذوقی، رئیس معارف خراسان، عهده‌دار گرفتن امتحان از همه طلاب داوطلب در سه سطح: متوسط، عالی و تخصصی شد. به این منظور، حاج شیخ علی اکبر نوقانی، همراه میرزا احمد کفایی، شیخ حسن برسی، شیخ عماد فهرستی، فاضل بسطامی، میرزا محمد حسین گرگانی، میرزا حسین سبزواری، حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج محقق نوقانی، که همگی از چهره‌های برجسته حوزه مشهد به‌شمار می‌رفتند، از سوی او به مدرسه فاضلیه جعفریه دعوت شدند تا هیئت ممتحنه را از میان خود انتخاب کنند. ادیب بجنوردی و ادیب هروی نیز برای امتحان فارسی و سید حسین خان آموزگار و برهان آزاد برای امتحان ریاضیات در نظر گرفته شده بودند. شمار طلابی که نام خودرا ثبت و جواز ورود به جلسه امتحان را دریافت کردند، ۳۵۹ نفر بودند.»غلامرضا جلالی، زندگی‌نامه میرزا علی اکبر نوغانی، مجله نگاه حوزه[۴۳]واقعه گوهرشاد، تیرماه ۱۳۱۴[ویرایش]«شب یک شنبه، آقایان حاج شیخ مهدی واعظ، شیخ مرتضی عیدگاهی و حاج میرزا حسین سبزواری، پیش از وقوع واقعه مسجد، منبر می‌روند. ملازم آقای سبزواری، ابتدا به ایشان می‌گوید آقا منبر نروید. مردم آدم آقارا کتک می‌زنند که چرا این حرف را زد. آقا منبر می‌رود. افتتاح سخن به آیه: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ می‌نماید. کلمه ای چند نگفته، یکی از اهالی منبر می‌آید با آقا سرگوشی می‌کند. ایشان روضه مختصری می‌خواند از منبر فرود می‌آیند.»محمد حسن ادیب هروی، کتاب " الحدیقة الرضویه "، صفحه ۲۷۳، مشهد، ۱۳۲۷ خورشیدیدر نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران[ویرایش]«آیت‌الله کاشانی و «جبهة ملی» به رهبری دکتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمی، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته مورد حمایت گروه‌های کثیر مردم و تنی چند از علمای برجسته نظیر آیت‌الله‌العظمی خوانساری (از مراجع ثلاث قم)، آیت‌الله بهاالدین محلاتی، آیت‌الله عباسعلی شاهرودی، آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی، آیت‌الله شیخ باقر رسولی، آیت‌الله سیدمحمود روحانی قمی، آیت‌الله شیخ محمدرضا کلباسی، آیت‌الله حاج شیخ مهدی نجفی، آیت‌الله فقیه سبزواری و گروه کثیری از روحانیون فعال و مبارز مانند حاج سیدحسین خادمی و حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و… قرار گرفت و شوری عجیب در سراسر ایران پدیدار شد.»حسینیان، روح اللّه، بیست سال تکاپوی اسلامی شیعی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱ ش، صص ۱۰۴–۱۰۰، به نقل از مطبوعات سال ۱۳۲۹ و روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت؛ ترکمان، محمد، نقدی بر مصدق و نبرد قدرت، تهران، رسا، ۱۳۷۱ ش، صص ۲۸ و ۳۲ و 65-45.تهرانی، صادق، از نهضت ملی شدن نفت تا کودتا، مطالعات تاریخی، تابستان ۱۳۸۴ - شماره 8.[۴۴][۴۵]«البته ممکن است یک طیفی از لحاظ کمی اقدامی ساده و قلیل انجام دهند، اما به خاطر نفوذ اینان در جامعه این کار کم، امواج وسیعی ایجاد کند. آیت الله کاشانی به دلیل مقبولیتی که بین عالمان بزرگ بلاد داشت، توانست مراجع محلی را به صحنه بکشاند و آنان با حمایت از آیت الله و صدور بیانیه امواج مردمی ایجاد کردند. آیت الله خوانساری یکی از مراجع بزرگ آیت سید محمد روحانی و آیت الله شاهردی از قم، آیت الله بهاءالدین محلاتی از شیراز، آیت الله چهار سوقی از اصفهان، آیت الله حاج شیخ باقر رسولی از رشت، آیت الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی از مشهد همچنین روحانیون مانند حاج سید حسین خادمی اصفهانی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، حاج سید مصطفی سیدالعراقین، حاج شیخ مهدی نجفی و فقیه سبزواری با صدور بیانیه‌ها، فتاوا و سخنرانی‌ها توانستند نیروهای مذهبی را بسیج کنندو هر روز تظاهراتی درشهرهای بزرگ ایران برای ملی شدن صنعت نفت بر پاکنند .»ناگفته‌های نهضت ملی شدن صنعت نفت، گفتگو با حجت الاسلام حسینیان، گذرستان، نشریه الکترونیکی تاریخ معاصر ایران [۴۶]«آیت‌الله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی نیز ضمن اعلامیه‌ای «کوتاه کردن دست اجانب از کشور و مسلمین و ملی نمودن صنعت نفت در سراسر کشور» را بر هر مسلمانی واجب و لازم دانست. آیت‌الله سید محمود حسینی روحانی قمی نیز اعلام کرد «نفت و معادن آن ملک مسلمین و مال ایرانیان است… این حکم روی موازین شرع و از ضروریات دین است و مطابق نص آیه مبارکه «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین» واضح و مبرهن است.» علاوه بر این، روحانیون و علمای دیگر همچون آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی، آیت‌الله حاج شیخ باقر رسولی، آیت‌الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی، حاج سیدحسین خادمی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، آیت‌الله مهدی نجفی و آیت‌الله فقیه سبزواری نیز در حمایت از ملی شدن نفت اعلامیه‌هایی صادر کردند.»نقش مراجع و علما در نهضت ملی نفت، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی- محمد جعفربگلو[۴۷]«آیت‌الله فقیه سبزواری از علمای مشهد نیز فتوایی دایر بر لزوم خلع ید از شرکت نفت صادر کرد.»روح‌الله حسینیان، نشست تخصصی روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، بهار 1385[۴۸]«نفر بعدی، آیت‌الله شیخ‌باقر رسولی از علمای برجسته گیلان است که ایشان هم در مسئله نفت بیانیه می‌دهند. آیت‌الله سیدمصطفی سیدالعراقین، آیت‌الله شیخ‌مهدی نجفی، آیت‌الله فقیه سبزواری است که فتوا می‌دهند. ایشان در شمار مراجع بودند و از مراجع تقلید مشهد می‌شوند و آیت‌الله سیدمحمدرضا کلباسی که از فلاسفه و فقهای بزرگ مشهد بودند بیانیه می‌دهند.»قاسم تبریزی، گفتگو با مشرق نیوز[۴۹]نامه‌های امام  خمینی به میرزا حسین فقیه سبزواری[ویرایش]«بنده در مشهد بودم که نهضت امام شروع شد. شهید سعیدی، مرحوم آیت‌الله منتظری و آیت‌الله شیخ عبدالرحیم شیرازی از سوی حضرت امام برای علمای مشهد نامه‌هایی آورده بودند که آنها را به دستشان رساندم. از جمله آیت‌الله میلانی، آیت‌الله حاج آقا حسن قمی، آیت‌الله میرزا احمد کفایی و آیت‌الله حاج میرزاحسین سبزواری.»سید مهدی طباطبایی در گفتگو با پایگاه خاطره نگاری[۵۰]«در پائیز سال ۴۱، اولین حرکت انقلاب راه افتاد. در آن زمان، امام (ره) به علمای شهرهای مختلف نامه‌هایی نوشتند که از جمله، مسئولیت رسانیدن و ابلاغ نامه‌های مربوط به علمای مشهد را به برادر بنده واگذار کردند. با آمدن اخوی بنده و آوردن نامه‌ها، علمای مشهد خیلی به تکاپو و حرکت افتادند و کلا مشهد جنب و جوشی ایجاد شد و طلبه‌ها درس‌ها را تعطیل کردند و به منزل آیت الله میلانی رفتند و ایشان هم حمایت کردند. سپس به منزل آقای فقیه سبزواری رفتند که از علمای طراز اول مشهد به‌شمار می‌رفتند. در این میان، آقای کفایی که به نوعی به نظام شاه تمایل داشت، زیر بار نمی‌رفت؛ لذا در کنار منزل ایشان متحصن شدند و در آن زمان، اینها از علمای درجهٔ اول مشهد محسوب می‌شدند. در نهایت، فشار زیاد طلبه‌ها باعث شد که ایشان مجبور به تبعیت از امام شود و با تلگرافی قضایا و حرکت‌های وقت رژیم را محکوم کمد. به این ترتیب، با حرکت اولیه، آقای علم عقب‌نشینی کرد و بلافاصله، لایحه ای را به مجلس برده بود، قبل از اینکه به تصویب برساند، پس گرفت.»کتاب خاطرات آیت الله سید احمد علم الهدی، ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۲۶ اسفند ۱۳۹۱، فخر مشهددربارهٔ سفر حج[ویرایش]«مرحوم فقیه سبزواری چندین سفر به اعتاب مقدسه می‌کند و کراراً به حج مشرف می‌شوند، از آن جمله در ۱۳۶۷ هجری قمری با کاروان پانزده هزار نفری که شخصاً رهبری آن را به عهده دارد، با عبدالعزیزبن سعود پادشاه عربستان سعودی راجع به تعیین قبله حقیقی دیدار و مذاکره می‌نماید. خدمات وی به مردم خراسان، به ویژه به طلاب مشهد فراموش نشدنی است.»محمود بیهقی، سبزوار شهر دانشوران بیدار، صفحه ۱۵۱، مشهد ، انتشارات دامینه، ۱۳۷۹، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسی«مرحوم آیة الله فقیه سبزواری، به دلیل احاطه بر علم هیئت، در یکی از سفرهای خود به سرزمین وحی، ضمن دیدار با پادشاه عربستان و گفتگو پیرامون مسائل جهان اسلام، پیشنهاد کردند چون سالی دوبار خورشید دقیقاً روی کعبه قرار می‌گیرد، در همان لحظه‌ها، از رادیو اعلام کنند تا مسلمانان در هر نقطه ای هستند، قبله صحیح را شناسایی کنند که پیشنهاد معظم‌له مورد استقبال قرار گرفت و به اجرا درآمد. ضمناً، از پادشاه سعودی، خواستار بازسازی قبور ائمه بقیع شدند که پادشاه به مقامات دینی و محلی ارجاع داد اما مسکوت و معوق ماند .»دانشنامه اسلامی، حاج میرزا حسین فقیه سبزواری[۵۱][۵۲]تدریس خارج فقه و اصول[ویرایش]«جا دارد از مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری نیز یاد کنیم. وی تحصیلکرده نجف و از شاگردان مرحوم آخوند بود که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت می‌کرد. تدریس درس خارج داشت. فردی بسیار وارسته و ساده زیست و مورد توجه و علاقه مردم بود وجوهات به دست وی می‌رسید و برای مسکن اهل علم بسیار کوشید. زمین‌های کوی طلاب توسط وی در اختیار طلاب قرار گرفت .»کاظم مدیر شانه چی از دریافت کنندگان اجازه اجتهاد و حدیث از میرزا حسین فقیه سبزواری در مصاحبه با؛ کیهان[۵۳]«آیت الله فقیه سبزواری در سال ۱۳۴۷ ه‍.ق معادل ۱۳۰۷ ه‍.ش ابتدا به سبزوار وارد شد و پس از سه ماه آنجا را ترک و در مشهد اقامت نمود.
از سال ۱۳۴۷ ه‍.ق تا سال ۱۳۸۶ ه‍.ق در حدود ۴۰ سال به تدریس خارج پرداخت و شاگردان و فضلای زیادی را تربیت نمود. شاگردان ایشان را بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر ذکر نموده‌اند. برخی از آنها به دریافت اجازه اجتهاد از ایشان نایل شدند از جمله فرزندش آیت الله سید جواد فقیه سبزواری و ادیب حجت هاشمی که اجازه اجتهاد متجزی از استاد دریافت نمود. همچنین حضرات آیات و حجج اسلام آقایان حاج شیخ کاظم شانه چی، حاج شیخ جعفر زاهدی جوراب چی و سید عبدالحسین رضایی نیشابوری به دریافت اجازه اجتهاد از ایشان نائل گردیدند.حسن طالبیان شریف، روایت تسنیم از عالم جلیل‌القدری که کارگشای مشکلات مردم بود [۵۴]تدریس فلسفه[ویرایش]«حال که به اینجا رسید، بد نیست از یک تن دیگر که در این شاخه از معرفت، بر من حق استادی دارد، یاد کنم؛ و آن مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری است که " امور عامّه شرح منظومه " را نزد او نیز خوانده‌ام و با اینکه در آغاز اصرار داشت که قبول نکند و می‌گفت: من سالهاست «تارک» ام ولی وقتی درس را شروع کرد، از بسیاری مدعیّان که ما دیدیم، بهتر و مسلّط و خوش‌تقریرتر بود.»محمد رضا شفیعی کدکنی. مجله فرهنگی و هنری بخارا، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۷۰، صفحه 174«آیت‌الله فقیه سبزواری علاوه بر فقه و اصول به تدریس فلسفه نیز مشغول بود. از حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد روحانی شنیدم که من و حضرات آیات حاج آقا سید محمود مجتهدی و حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی به صورت خصوصی شرح منظومه را نزد ایشاح در مسجد. گوهرشاد فرا گرفتیم..
استاد ادیب حجت هاشمی در کتاب مراه الحجه که شرح حال زندگانی خود و اساتید خویش است در ذکر استاد خود فقیه سبزواری می‌نویسد: من سالها در درس فقه اصول و فلسفه ایشان حاضر گردیدم و نهج البلاغه را نیز بطور خصوصی از ایشان آموختم .»حسن طالبیان شریف، روایت تسنیم از عالم جلیل‌القدری که کارگشای مشکلات مردم بود[۵۵]دربارهٔ سبزوار، خاستگاه فقیه سبزواری[ویرایش]«تفاوت فقه امروز با دوران صاحب جواهر؛ مرحوم فقیه سبزواری، شیخ انصاری و سایر بزرگان آن است که امروز فقه حکومت می‌کند و در برابر همه سخنان متفاوت در جهان، مدعی است که می‌تواند تمام شئون زندگی اجتماعی انسان معاصر را رقم بزند.»سید ابراهیم رئیسی رئیس قوه قضائیه، عضو شورای عالی حوزه علمیه خراسان و نایب رئیس اول خبرگان رهبری در دیدار طلاب و فضلای سبزوار[۵۶]«سبزوار از دیرباز از کانون‌های شیعه ۱۲ امامی و مرکز قیام سربداران است که حاکمان آن برای ترویج فرهنگ شیعی در این منطقه تلاش فراونی کردند. سبزوار مهد عالمان و بزرگان دین همچون حکیم حاج ملاهادی سبزواری، فقیه سبزواری، عبدالاعلی سبزواری و آیت الله سیادتی بود. امروز نیز حوزه‌های علمیه سبزوار باید تقویت و جان دوباره بگیرد و و این شهرستان دوباره موقعیت گذشته را به‌دست‌آورد.»سید احمد حسینی خراسانی، نماینده مردم خراسان رضوی در مجلس خبرگان رهبری[۵۷]«شهر سبزوار (بیهق) با ورود لشکر اسلام به خراسان، مذهب تشیّع را پذیرفت و بر عظمت و ارزش خود افزود. مؤلّف «مرآت البلدان» در این مورد می‌نویسد:
«اهالی سبزوار همیشه نسبت به آل علی (علیه السلام) کمال ارادت را داشته‌اند.»
در خصوص جایگاه علمی این شهر همین بس که علمای بزرگی چون محقّق سبزواری، حکیم حاج ملاّ هادی سبزواری و میرزا حسین فقیه سبزواری از این دیار برخاسته اند و خدمات شایانی را به مذهب و جهان تشیّع نموده‌اند.»مسیّب کیانی (پژوهشگر و نویسنده)[۵۸][۵۹]«خیلی بزرگان داشتیم که مایه افتخار این شهر (سبزوار) بوده و هستند
در تمام شهرهای اطراف سبزوار جمعیت‌های سنی نشین بودند، تنها مرکز شیعی به معنای واقعی که حاکمیت شیعی هم بر آن مستولی بوده شهرستان سبزوار است؛ تا حدی که از شهید اول تقاضای رساله عملیه می‌شود و آن شهید بزگوار از لبنان در داخل زندان برای مردم سبزوار کتاب «اللمعه الدمشقیه» را که رساله عملیه است می‌نویسند و می‌فرستند. سبزوار اینطور بوده‌است و به برکت این که مرکز تشییع بوده بزرگانی از این شهر وارد جامعه اسلامی شده‌اند که اگر صدها سال هم بگذرد نام آنها در مجامع علمی هنوز هم برده می‌شود. این استاد مدارس علمیه قم در بیان مثال‌هایی گفت: یکی مثل«ملا محمد باقر سبزواری» صاحب «کفایه الاحکام» و صاحب «ذخیره المعاد»؛ امروز که امروز است نظریات این فقیه در مراکز علمی مطرح و مورد بررسی قرار می‌گیرد. مرحوم حکیم سبزواری را همه ما می‌شناسیم. یک فیلسوف و یک محقق متتبعی که افتخار شهر سبزوار است. حاج آقا حسین فقیه سبزواری از مراجع بزرگ خراسان. مرحوم آقا سید عبدالاعلی سبزواری از مراجع بزرگ نجف که سی جلد کتاب «مهذب الاحکام» این مرد است. خیلی بزرگان داشتیم که مایه افتخار این شهر بوده و هستند.»عباسعلی زارعی سبزواری (استاد حوزه علمیه قم)[۶۰][۶۱]«این شهرستان ظرفیت‌های خوبی در حوزه توسعه فرهنگ قرآنی دارد و وجود عالمان و فقهای بزرگی چون مرحوم حاج ‏ملاهادی سبزواری و آیت الله فقیه سبزواری نشانگر تاریخ این دیار در گسترش و ترویج فرهنگ قرآنی در عصرهای مختلف است»احمد برادران معاون استاندار و فرماندار سبزوار‎.[۶۲]به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) از خراسان رضوی، «شهرستان سبزوار از گذشته با داشتن مدارس علمیه و حوزه‌های علوم دینی یکی از قطب‌های علوم‌دینی بوده که توانسته‌است از جمله دانشمندانی همچون حاج ملاهادی سبزواری، سید عبدالاعلی موسوی سبزواری و فقیه سبزواری تربیت و جهان اسلام از آنان بهره‌مند شوند.»ایکنا، خبرگزاری بین‌المللی قرآن[۶۳]«برخاستن چندین قرآن پژوه برجسته و چندین و چند تن از شخصیت‌های بزرگ روحانی کشور از این شهر نظیر سید عبدالاعلی سبزواری، ملاهادی سبزواری، ملاحسین واعظ کاشفی، ابوالحسن زید بیهقی، فقیه سبزواری و … در قرن‌های متمادی؛ و نیز وجود چند مدرسه و حوزه با سابقه و پردرخشش قرآنی نظیر مدرسه علمیه فخریه (با قدمت ۱۱۰۰ ساله و قدیمی‌ترین مدرسه باقی مانده در ایران)، مدرسه علمیه فصیحیه، مدرسه علمیه اهل البیت، مدرسه محمدیه (از ساخته‌های میرزا حسین فقیه سبزواری) را، بیانگر این ویژگی می‌داند که سبزوار همواره یکی از قطب‌های مهم و تأثیرگذار جهان اسلام در راستای خدمت به قرآن کریم و معارف اهل بیت و پرورش طلاب و روحانیون و قرآن پژوهان بوده‌است.»مجله اینترنتی اسرارنامه[۶۴]احداث شبستان‌های شرقی مسجد جامع سبزوار[ویرایش]«در سال‌های اخیر به اقدام مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسین فقیه سبزواری که از مراجع تقلید و اساتید و مشایخ اجازهٔ اینجانب و ساکن مشهد بود شبستان‌های شرقی مساجد جامع تجدید بنا وبه نحو مطلوبی ساختمان شد.»آیة الله سید علینقی امین، امام مسجد جامع تهرانپارس، مجله وحید، اسفند ۱۳۵۳ – شماره 135 [۶۵]«براساس کتیبه‌ای که در پیش تاق ورودی شبستان به خط نستعلیق، بر کاشی نوشته شده‌است: این شبستان به خرج میرزا حسین خان غنی و به سعی آیت اللّه میرزا حسین فقیه سبزواری در شوال ۱۳۸۵ هـ ق برابر با ۱۳۴۴ هـ ش بازسازی شده‌است.»حسینی، سید محسن؛ مجله وقف میراث جاویدان، پاییز و زمستان ۱۳۸۰ - شماره ۳۵ و 36.[۶۶]«در خفنک در وسط شبستان که تماماً مزین به کاشی است این عبارت با خط درشت نستعلیق کاشی سفید بر زمینه لاجوردی نوشته شده (بسمه تعالی بانی معظم مرحوم حسینخان غنی به سعی حضرت آیت الله العظمی آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در سال ۱۳۸۵ قمری با تمام رسید) و در زیر این عبارت با خط نستعلیق ریز مرقوم شده (به قلم حاج محمد حسن رضوان کتیبه نویس آستان قدس رضوی و به کاشی پزی استاد محمود معاونی) و در همین خفنک با خط نستعلیق درشت در دو قسمت نوشته شده عجلوا بالصلوه قبل الفوت و عجلوا بالتوبه قبل الموت.»اصغر حسین آبادی، وبسایت آفتاب.[۶۷][۶۸]احداث مدرسه علمیّه محمدیّه در سبزوار[ویرایش]«مدرسه محمدیه از بناهای مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ساکن و مدفون در مشهد است که به سال یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج از هجرت ساخته شد. آقای فقیه برای ماده تاریخ از نگارنده شعری خواستند چنین سروده شد:
این مدرسه کز صفاست رشک جنات
از بام و درش مدام ریزد برکات
با همت و سعی آیت اللّه فقیه
اتمام پذیرفت بنای حجرات
تاریخ بنای آن سرود ابن امین
هنگام ورود لب‌گشای از «روضات»
روضات در عدد حروف ابجد ۱۴۰۷ می‌شود و چون لب را که سی و دو ۳۲ می‌شود از آن کسر کنی ۱۳۷۵ می‌شود. این مدرسه در خیابان زند واقع است مرحوم فقیه فرزند آقا میرزا موسی مجتهد بود و باغ رضوان مشهد نیز به همت و سعی او احداث و در شمار یکی از مدارس علمیهٔ مشهد است.»آیة الله سید علینقی امین، امام مسجد جامع تهرانپارس، مجله وحید، اسفند ۱۳۵۳ – شماره 135 [۶۹]«شعاع فعالیت و خدمات مرحوم فقیه سبزواری، منحصر به حدود مشهد نبود بلکه گاهی از سرزمین مشهد می‌گذشت و به شهرستان‌های دیگر هم کشیده می‌شد. از جمله آثار مرحوم فقیه در شهرستان‌های خراسان، یکی مدرسه محمدیه سبزوار است. این مدرسه علمیه، در قسمت شرقی سبزوار و جنب مزار مرحوم آیت الله میرزا موسی فقیه سبزواری والد بزرگوارشان قرار دارد.
این مدرسه دارای هزار و چهارصد متر مربع زمین است که ساختمان آن عبارت از شانزده حجره و دو مدرس می‌باشد و مدرسه دارای موقوفاتی است که بعضی از مخارج ضروری آن را مانند آب و برق و تعمیرات جزئی را تأمین می‌کند. هم‌اکنون عده ای از طلاب و محصلین حوزه علمیه سبزوار در مدرسه مزبور مشغول تحصیل می‌باشند و تاریخ بنای آن در کتیبه جلوی ایوان مدرسه نصب می‌باشد .»صفحه ۷۸، عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیة الله العظمی فقیه سبزواری، حسین نوقانی خراسانی و محمد ناصری، مؤسسه مطبوعاتی بورس کتاب، مشهد، 1346.احداث مدرسه علمیّه در کویته پاکستان[ویرایش]«میرزا حسین فقیه سبزواری، در چهارمین سفر حج خود در سال ۱۳۴۴ خورشیدی که زمینی و از طریق پاکستان انجام شد، ۸ روز در کویته، یکی از شهرهای مسیر سفر، میهمان سردار اسحاق خان رئیس ایل خاوری و آیت الله غزنوی اعلم العلماء آن شهر بودند.
با توجه به مذهبی بودن شهر بزرگ کویته؛ و حضور شمار بسیاری از اهل علم و طلاب در این شهر؛ و فقدان مدرسه ای جهت سکونت و تحصیل دانشجویان علوم حوزوی، فقیه سبزواری به فکر تأسیس مدرسه ای افتادند و در همان چند روز توقف، زمینی تهیه و با همت بلند و مردانه خود، نخستین کلنگ ساختمان مدرسه علمیه کویته را به زمین زدند .»حسین نوقانی خراسانی و محمد ناصری، صفحات ۶۴ تا ۶۹، عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیة الله العظمی فقیه سبزواری، مؤسسه مطبوعاتی بورس کتاب، مشهد، 1346.«مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در اصفهان و مشهد و پاکستان و افغانستان و نقاط دیگر، دارای مقلدینی بودند و رساله عملیه فارسی بنام هدایة الانام از ایشان به چاپ رسیده و در دسترس بود.
در سال ۱۳۸۵ هجری قمری برابر با ۱۳۴۴ هجری شمسی برای چها رمین مرتبه عازم سفر حج بیت الله الحرام از راه پاکستان شد. در شهر کویته پاکستان که مجتمع شیعیان و گروهی از مقلدین ایشان بود، از آقا استقبال و احترامی شایسته نموده‌اند از مشاهده وضع مذهبی آنجا ایجاد یک باب مدرسه علوم دینی را در آن شهر لازم دانسته لذا چند روزی در آنجا مانده و مردم را در ساختمان مدرسه ترغیب نمودند. بحمدالله تعالی در اثر اقدام و نیت پاک و سعی و همت آن عالم ربانی مردم آنجا موفق به احداث یک باب مدرسه در کویته شدند که سالهاست محل سکونت و درس وبحث طلاب دینیه می‌باشد .»سید مصطفی سیادتی، دست نوشته کتاب سبزوار در قرن چهاردهم هجری، فصل علمای سبزوار، زندگی‌نامه آیت الله میرزا حسین فقیه سبزواری[۷۰]«خدمات اجتماعی و عمرانی مرحوم فقیه سبزواری در تاریخ حوزه خراسان، در پیش از انقلاب شکوهمند اسلامی کم نظیراست. تأسیس مدرسه باغ رضوان با شانزده هزار متر مربع در سال ۱۳۳۰ شمسی (۱۳۷۰ هجری قمری)، احداث تکیه سیدها، تکمیل بنای درمانگاه رازی، بنای ۱۲۰ باب منزل در خیابان نخریسی و ۲۵ باب در خیابان خواجه ربیع برای سیل زدگان مشهد (سال ۱۳۳۱ هجری شمسی)، بنای مسجد بهاردر خیابان نخریسی، مسجد احمدآباد، مسجد سمزقند، مسجد خیابان ضد، مسجد فقیه سبزواری کوی طلاب، شبستان مسجد جامع سبزوار، مدرسه کویته پاکستان، همه از آثار ایشان است .»غلامرضا جلالی، صفحه ۱۵ تا ۱۸ مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸ – ۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور 1375[۷۱]تأسیس کوی طلاب[ویرایش]«جا دارد از مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری نیز یاد کنیم. وی تحصیلکرده نجف و از شاگردان مرحوم آخوند بود که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت می‌کرد. تدریس خارج داشت. فردی بسیار وارسته و ساده زیست و مورد توجه و علاقه مردم بود وجوهات به دست وی می‌رسید و برای مسکن اهل علم بسیار کوشید. زمین‌های کوی طلاب توسط وی در اختیار طلاب قرار گرفت.»کاظم مدیر شانه چی از دریافت کنندگان اجازه اجتهاد و حدیث از میرزا حسین فقیه سبزواری در مصاحبه با؛ کیهان[۷۲]«طلاب یکی از قدیمی ترین محله های مشهد است که در۴ کیلومتری حرم مطهر قرار دارد. سراسر این محدوده ۵۰ سال پیش زمین های زراعی بود که «آیت ا… حاج میرزا حسین فقیه سبزواری» در رایزنی با مسئولان موقوفات آستان قدس رضوی آن را به طلبه ها اختصاص می دهد و طلبه های در حال تحصیل را صاحب قطعات مسکونی سیصدمتری می کند.
گرچه در آن زمان برخی از آن ها با فروختن این زمین ها در نقطه ای دیگر از شهر زندگی خود را سامان می دهند، تعداد زیادی از طلاب ساکن این محدوده می شوند تا محله نام «طلاب» به خود بگیرد. با گذشت سال ها کم‌کم‌تعدادی از طلبه ها از این محل می روند و ساکنان دیگری جای آن ها را می گیرند. همچنین با گسترش شهرنشینی و به دلیل نزدیک بودن محله به حرم مطهر، قشرها مختلفی ساکن اینجا می شوند.»شهر آرا نیوز، ۹ مرداد 1398[۷۳]«بدون تردید، بزرگ‌ترین خدمت فقیه به طلاب حوزه خراسان، واگذاری دو هزار و پانصد قطعه زمین در سال ۱۳۳۸ خورشیدی به طلاب و فضلای حوزه مشهد و تأسیس «کوی طلاب» است .»غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری، مجله نگاه حوزه[۷۴]«مرحوم آقای فقیه سبزواری توجه زیادی به وضع زندگی طلاب علوم دینی داشتند و برای این که طلاب متأهل از گرفتاری‌های اجاره نشینی راحت شوند در صدد برآمدند که زمینی برای ساختمان خانه‌های بسیاری برای طلاب تهیه کنند. بدین منظور، دوهزار و پانصد قطعه زمین سیصد متری از اراضی آستان قدس را گرفته و با تشریفات خاصی به طلاب علوم دینی واگذار نمودند. این اقدام خیر در سال ۱۳۸۰ هجری قمری برابر با ۱۳۳۹ هجری شمسی صورت گرفت و از آن تاریخ اکثر طلاب و محصلین در این زمین‌های استیجاری از آستان قدس خانه ساخته و از نظر منزل دررفاه و آسایش بسر می‌برند و آن محله معروف به کوی طلاب و از محلات آباد و پر جمعیت مشهد است. امروز یکی از دوستان که اهل ایمان و شخصی مطلع و مسن است و نامش حاج احمد توفیقی است نقل کرد که قطعات اراضی کوی طلاب در آغاز غالباً پانصد متری بود و بقیه اش سیصد متری. چون مساحت نامبرده برای آنها زیاد بود مقداری را فروخته و دربقیه منزل ساختند. رفته رفته طلاب که از عهده ساختن منزل‌های وسیع برنمی‌آمدند، منزل‌های کوچک ساخته و مازاد زمین را فروختند تا مساحت هر منزل به صد متر بلکه تا هفتاد و پنج متر مربع می‌رسید. احداث کوی طلاب و خانه‌دار شدن جمع کثیری از طلاب و بهره بردن بسیاری از کسبه و ارباب صنایع و مردم آن کوی، همه از برکات آن عالم ربّانی است.»سید مصطفی سیادتی، دست نوشته کتاب سبزوار در قرن چهاردهم هجری، فصل علمای سبزوار، زندگی‌نامه آیت الله میرزا حسین فقیه سبزواری[۷۵]مدرسه باغ رضوان[ویرایش]«قتلگاه در زمان سلطنت رضاشاه کبیر؛ و مقارن با احداث فلکه دور حرم مطهر رضوی تغییر وضع داد و بصورت باغ وسیعی درآمد که به نام باغ رضوان نامیده شد و با همت مرحوم میرزا حسین فقیه سبزواری از علمای خیر اندیش و نیکو خصال مشهد دارای صحن و حجرات و سرداب‌هایی شد .»بینش، تقی، جغرافیای محله‌های مشهد، فصلنامه جستارهای ادبی، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، تابستان - ۱۳۵۶، شماره 50«او مدرسه باغ رضوان را به سال ۱۳۳۰ش در دو طبقه ساخت و تکیه سیدها را احداث کرد. درمانگاه رازی را تکمیل کرد و ۱۲۰ باب منزل در خیابان نخریسی و ۲۵ باب در خیابان خواجه ربیع برای سیل‌زدگان بنا نهاد و ۲۵۰۰ قطعه زمین را در کوی طلاب در سال ۱۳۳۹ش به طلبه‌ها و فضلای حوزه مشهد واگذار کرد.»سیمای بهشت (آشنایی با حرم مطهر علی‌بن موسی‌الرضا)، به کوشش قاسم جهانی و سید محسن میرزاده، اداره تولیدات فرهنگی، انتشارات آستان قدس رضوی: 1392.غلامرضا جلالی و همکاران، مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج۱، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، مشهد: 1386. .[۷۶]«مدرسه حاج رجبعلی (متعلق به بخارایی‌ها، در کوچه تپه خاک)، مدرسه رضوان (در محله عیدگاه)، مدرسه باغ رضوان (احداث شده توسط آیت‌ا… سبزواری در محل قبرستان قتلگاه سابق)، مدرسه مهدی‌خان، مدرسه‌ای گمنام (که فریز انگلیسی در نیمه اول سده سیزده قمری از آن به‌عنوان مدرسه‌ای که نام نداشته و تبدیل به اسطبل شده، یاد می‌کند)، مدرسه نو (در ابتدای خیابان تهران) و مدرسه فاضلیه.»سیمای تاریخی-فرهنگی شهر مشهد، سیدی، 1382.مشهد در آغاز قرن چهارده خورشیدی، محمد تقی مدرس و…، تصحیح سیدی، 1386[۷۷]«معظم‌له بنا کننده باغ رضوان بود. این باغ رضوان در کنار صحن مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام واقع شده بود که قبلاً مشهدی‌ها به این بخش از زمین که مدرسه شده بود قتلگاه می‌گفتند علت این نامگذاری این بود که وقتی افغانها به رهبری عبد المومن ازبک به مشهد و حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حمله کردند و جمعی را در حرم مطهر کشتند آن کشته‌ها را در این مکان دفن نموده بودند و قبر مرحوم شیخ طبرسی هم در کنار همین قبرستان بود و وقتی که مرحوم آیة الله سبزواری این زمین را بصورت صحنی که اطرافش غرفه‌ها و حجراتی بود درآورد آن را به باغ رضوان نام گذاری کرد.»سید حسن ابطحی [۷۸]«در حدود سال‌های ۱۳۴۰ مرحوم حاج میرزا حسین فقیه سبزواری رحمة الله علیه که از علمای بزرگ و محترم مشهد مقدس بودند تصمیم گرفتند این قبرستان را بار دیگر احیا کنند و برای دفن اموات اختصاص دهند، لذا در این مورد با مقامات آستان قدس مذاکره کردند و رضایت اولیاء آستانهٔ مقدسه را جلب نمودند و با قرار دادی که با آستان قدس بستند کار را شروع کردند. طرحی بزرگ به صورت یک صحن تهیه شد و به نام صحن رضوان پایه‌ریزی گردید نقشهٔ آن مانند صحن نو و صحن کهنه ترسیم گردید .»علامه عزیزالله عطاردی، کتاب تاریخ آستان قدس رضوی / ج ۱ / صفحه 361شبستان سبزواری، مسجد گوهرشاد[ویرایش]«دراطراف ایوان‌ها هفت شبستان با پایه‌های قطور و به سبک معماری سنتی مساجد ایران وجوددارد که در دوران‌های مختلف به نام‌های گوناگون نام گذاری شده‌اند وعمدتاً به نام افرادی که درآن‌ها به تدریس طلبه مشغول بوده‌اند و یااقامه نمازجماعت توسط آن‌ها صورت می‌گرفته‌است، نامیده می‌شوند. (قصابیان، ۱۳۷۷ ،۳) این شبستان هاعبارتند از: شبستان گرم، شبستان سبزواری (محل اقامه نماز توسط حاج میرزا حسین فقیه سبزواری (شبستان آقا حسین)، شبستان تبریزی، شبستان نهاوندی (محل اقامه نماز توسط حاج شیخ علی اکبر نهاوندی)، شبستان میلانی، شبستان نجف آبادی (شبستان امام جمعه) و شبستان علوی که به شبستانَ آفتاب روهم معروف بود. البته این شبستان‌ها به جز شبستان گرم که هم چنان از دوره تیموری به همین نام خوانده می‌شود از دوره‌های صفویه تا قاجاریه به نام‌های مختلف دیگری مشهور بودند. (عطاردی، ۱۳۷۱٬۷۳۴)»اعظم نظرکرده، اسناد تعمیرات مسجد جامع گوهرشاد دردوره صفویه وافشاریه، نشریه الکترونیکی سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستانقدس رضوی، دوره ۳، شماره ۱۲ و ۱۳، پاییز و زمستان 1390[۷۹]«این شبستان‌های هفت‌گانه که در دوران‌های مختلف با نام‌های گوناگونی مانند شبستان‌های گرم، سبزواری، تبریزی، نهاوندی، میلانی، نجف‌آبادی و علوی نامیده می‌شوند، محل برگزاری جلسات قرآن، آموزش، سخنرانی، تدریس علوم قرآنی و دینی، مراسم جشن و عزاداری، اعتکاف، نماز جماعت و مراسم دعای کمیل، دعای ندبه و دعای توسل است.خبرگزاری رضوی، تخصصی شدن برنامه‌های پنج شبستان مسجد گوهرشاد[۸۰]«شبستان سبزواری، شبستان کوچکی است در جنوب ایوان شرقی و از شرق به رواق در دست احداث امام خمینی (قدس‌سره) و از شمال با حد فاصل یک راهرو به ایوان شرقی و از غرب به صحن مسجد محدود می‌شود (این شبستان مدتی محل اقامه نماز توسط حاج میرزا حسین فقیه سبزواری بوده و به شبستان حاج آقا حسین نیز معروف بوده‌است) .»مجله مشکوة، بهار ۱۳۸۴ - شماره 86ویکی فقه، مسجد جامع گوهرشاد مشهد، یکی از مسجدهای مشهور ایران و جهان اسلام و یادگاری ارزشمند و ماندگار از هنر و معماری تیموریان است.[۸۱]دربارهٔ او از دیدگاه شاگردان و پژوهشگران[ویرایش]«جا دارد از مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری نیز یاد کنیم. وی تحصیلکرده نجف و از شاگردان مرحوم آخوند بود که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت می‌کرد. تدریس خارج داشت. فردی بسیار وارسته و ساده زیست و مورد توجه و علاقه مردم بود وجوهات به دست وی می‌رسید و برای مسکن اهل علم بسیار کوشید. زمین‌های کوی طلاب توسط وی در اختیار طلاب قرار گرفت.»کاظم مدیر شانه چی از دریافت کنندگان اجازه اجتهاد و حدیث از میرزا حسین فقیه سبزواری در مصاحبه با؛ کیهان[۸۲]«مرحوم فقیه سبزواری، انسانی پرهیزکار، متقی، سلیم النفس، بذله گو و خوش مشرب بود. تنها به تدریس و اقامه جماعت قانع نبود. بر این باور بود که در راه خدمت به مردم مسلمان، از هرگونه امکانات مشروع و معقول باید استفاده نمود. او با ارباب طریقت و عرفان و سران قدرت نظام در ارتباط بود و از علنی شدن تماس‌های خود پرهیز نمی‌کرد. در سیاست مشی خاصی را دنبال می‌کرد. اهل تسامح بود. زیاد روی داوری‌های مردم و توده‌های عوام و حسن و قبح آنان تکیه نمی‌کرد. راهی را که به نظر خودش درست می‌رسید دنبال می‌کرد. او با گرو گذاشتن حیثیت اجتماعی خود می‌کوشید منشأ خیر برای افراد بی بضاعت و مسمند باشد. ایشان پناه افرادی بود که در دوره ستمشاهی دستشان از همه جا کوتاه بود. اقدامات به موقع ایشان ده‌ها نفر از کسانی را که به دلایل سیاسی یا بر حسب قوانین زورمندان نظام، به اعدام محکوم شده بودند، از مرگ نجات داد. فقیه سبزواری، انسان وارسته ای بود و روحی مهربان و جمع گرا داشت و سعادت خودرا در سعادت هم نوعان خود می‌جست و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. تقوا و تقیه مرحوم فقیه سبزواری، همه شبهاتی را که نسبت به ایشان در ذهن منتقدین به وجود می‌آمد، بر طرف می‌ساخت. پاکی و بی‌آلایشی و ساده زیستی فقیه سبزواری، همه چیزرا تحت الشعاع قرار می‌داد .»غلامرضا جلالی[۸۳]«بازاری‌ها و مردم عامی، به ایشان خیلی اقبال داشتند از لحاظ این که ایشان خیلی با مردم می‌جوشید یعنی مثلاً فرض کنید یک کسی اگر در تپل محله و نوغان یا در یک راه دوری از ایشان دعوت می‌کرد به یک آبگوشت خالص و چیز دیگری جز آبگوشت نبود، ایشان می‌رفت و با آن‌ها حشر داشت. این بود که مردم عامی و اینها هم، خیلی به ایشان توجه داشتند .»کاظم مدیر شانه چی[۸۴]دربارهٔ فعالیت‌های اجتماعی او[ویرایش]«فقیه سبزواری که از شاگردان آقای نایینی بود، و در رشته فقه و اصول در مشهد تدریس داشت، از نظر اجتماعی منحصر به فرد بود و تا جای ممکن به مشکلات مردم رسیدگی می‌کرد .»فیلسوفان، فقیهان و ادیبان دهه ۲۰ از زبان آیت الله میرزا حسن صالحی (از شاگردان میرزا حسین فقیه سبزواری)، شهرآرا، حوزه، ۱۱، یکشنبه، ۱۵ مرداد 1391[۸۵][۸۶]«او با گرو گذاشتن حیثیت اجتماعی خود می‌کوشید منشأ خیر برای افراد بی بضاعت و مستمند باشد. ایشان پناه افرادی بود که در دوره ستمشاهی دستشان از همه جا کوتاه بود. اقدامات به موقع ایشان ده‌ها نفر از کسانی را که به دلایل سیاسی یا بر حسب قوانین زورمندان نظام، به اعدام محکوم شده بودند، از مرگ نجات داد. فقیه سبزواری، انسان وارسته ای بود و روحی مهربان و جمع گرا داشت و سعادت خودرا در سعادت هم نوعان خود می‌جست و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد.»غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸–۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور 1375[۸۷]«مرد یافتم ایشان را. خیلی برای مردم کار می‌کرد. کارهای شخصی اش را خودش انجام می‌داد. حتی در منزلش گاو را خودش می‌دوشید. خیلی متواضع بود.»سید مهدی طباطبایی در گفتگو با علیرضا نوروزی[۸۸]«درسال ۱۳۶۱ هجری قمری برابر با ۱۳۲۱ شمسی که بر اثر جنگ بین‌الملل دوم، ایران به اشغال قوای اجانب درآمده و کشور دچار قحطی و کمیابی غلات و خواروبار گردیده و شهر مشهدرا نیز گرسنگی فراگرفته و زندگی را بر مردم ناگوار و دشوار ساخته بود. علاوه بر کمبود مواد غذایی، افزایش سرسام آور قیمت هانیز، طبقات ناتوان و فقیر را به استیصال و بیماری و درماندگی کشانده بود و به دلیل کمبود و گرانی نان، بسیاری از فقرا از گرسنگی مردند، میرزا حسین فقیه سبزواری بپاخاسته، با همت عالی و تلاش بسیار، با تهیه متجاوز از یکصد وشصت هزار کوپن نان و توزیع بین فقرا در طول یک سال قحط زده. آنان را از گرسنگی و مرگ نجات دادند. از خدمات دیگر میرزا حسین در طول چند سال پس از جنگ جهانی ذوم، تهیه و تدارک مقادیر بسیاری ذغال و پوشاک گرم و پتو و پوستین؛ و توزیع بین فقرا برای محافظت آنان از سرمای سخت و شدید زمستان مشهد و اطراف مشهد بود»محمد ناصری و حسین نوغانی، صفحه ۸۳، عمری پرافتخار، زندگی‌نامه میرزا حسین فقیه سبزواری. بورس کتاب، مشهد، 1346«آیت‌الله حاج میرزا حسین سبزواری مشهور به «فقیه سبزواری»، اهتمام زیادی به کارگشایی و حل مشکلات مؤمنین و به ویژه طلاب و فضلای حوزه علمیه داشت. او فقیهی بزرگ و جامع معقول و منقول بود. ایشان در عین مراتب بالای علمی. بسیار متواضع. خوش‌اخلاق. گرم و گیرا و مهربان بود و سعی و اهتمام زیادی در خدمت به مردم و طلاب داشت. در سال ۱۳۳۱ ه‍.ش در مشهد سیل شدید آمد که باعث تخریب بسیاری از خانه‌های مردم شد. آیت الله فقیه سبزواری برای افراد فقیر و بی بضاعت که توان ساخت خانه و تعمیر آن نداشتند خانه‌هایی را بنا نمود. این خانه‌ها در منطقه خیابان نخریسی و خواجه ربیع مشهد واقع شده‌است .»حسن طالبیان شریف، خبرگزاری تسنیم، ۱۱ تیرماه 1398[۸۹]«امروز که یکشنبه ۱۵ / ۴ / ۱۳۸۲ شمسی و ۶ جمادی الاولی ۱۴۲۴ قمری بود، در بنده منزل حسب المعمول همه روزه جمعی حضور داشتند سخن از خصال پسندیده مرحوم آیه الله فقیه سبزواری و حالت تواضع و نوعدوستی ایشان به میان آمد. آقای حاج شیخ عبدالعلی ناصری برزنانی که سابقاً از طلاب مشهد بوده و چندین سال است که از ائمه جماعت سبزوار می‌باشد نقل کرد که درسال‌هایی که در مشهد از جمله طلاب بودم مریض شدم. دکتر مرضم را سل تشخیص داد خیلی پریشان شده و صبحی بود به خانه مرحوم آقای فقیه سبزواری رفته و قضیه را به مرحوم آقا گفتم. آقا دستور دادند تا درشکه حاضر کنند و فوراً خودشان با من در درشکه نشسته و به بیمارستان شاهرضا رفتیم و مرا به بخش مربوط به مرضم برده و بستری نموده و سفارش اکید به آقایان دکترها و پرستاران نمودند که ناصری از خودمان است آن‌ها هم با کمال احترام قبول کردند و در مدتی که در بیمارستان بودم از من کمال مراقبت نمودند تا رفع بیماری و خطر شد و آقا در بیمارستان به عیادتم تشریف آورد و پول داد و احسان فراوان کرد. رحمه الله علیه .»سید مصطفی سیادتی، دست نوشته کتاب سبزوار در قرن چهاردهم هجری، فصل علمای سبزوار، زندگی‌نامه آیت الله میرزا حسین فقیه سبزواری[۹۰]« چون قریب هزار خانوار فقرا که بیشتر کاسب جزء و نساج بودند و تمام سرمایه آنها و آلات کسب آنها از دست رفته بود من چند هیئت از اشخاص خیر و باهمت تعیین کردم که در مسیر سیل خانه‌ها را بازدید کنند اغنیا را بحال خود گذارند و متوسطین و فقرا را احصا کنند برای متوسطین که دارای اعتبار هستند از بانک رهنی قرض گرفته شود و برای فقرا خانه ساخته شود و چون وجوه رسیده از مرکز کافی برای معاش روزانه فقراء و ساختمان خانه بقدر کفایت نبود من دعوتی از علماء و وجوه اهل شهر کردم و پیشنهاد کردم که هرکس استطاعت دارد یک یا چند خانه و کسانی که استطاعت کافی ندارند مشترکاً یک خانه برای فقرا بسازند و حدود تخمینی مخارج هرخانه مشتمل بر دو الی سه اتاق و موافق آن هزار و پانصد الی دو هزار تومان برآورد شد و جمعی از تجار بیست خانه تقبل کردند که بسرپرستی آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ساخته شود و اشخاصی هم تقبل کردند که پول یک خانه بدهند بشرط آنکه من متکفل ساختن آن بشوم که جمعاً قریب سی هزار تومان دادند یک خانه هم خود من و یک خانه آقای بدر نایب التولیه و یک خانه سرتیپ معزی فرمانده لشکر خراسان تقبل کردیم و ساختیم و خلاصه من مشغول به ساختمان بیست خانه شدم و چون در چند ماه قبل از آن سی و سه هزار تومان سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی برای من فرستاده بود که بمصرف معاش فقرای مهاجر برسد ولی هنوز بمصرف نرسیده بود با تحصیل اجازه از سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی هیجده خانه از آن پول ساخته شد و چون فصل تابستان بود خانه‌ها بزودی تمام شده و بفقرائی که سیل منازل آنها را خراب کرده بود مجانی واگذار گردید بعلاوه یک آب انبار برای آن خانه‌ها ساخته شد و در نظر داشتم مسجدی روی آب‌انبار بنا کنم ولی بواسطه نبودن اعتبار موفق به آن نشدم. صد خانه هم از اعانه آستانه مقدسه و بعضی تجار ساخته شده به فقرا واگذار گردید که مجموعاً در حدود یکصد و چهل خانه ساخته شده بفقرائی که هیچگونه استطاعت نداشتند اعم از مالک خانه‌های خراب یا مستأجرین آنها داده شد در حالیکه مجموع خانه‌هائی که از سیل خراب شده یا شکست فاحشی به آن رسیده تقریباً هزار و پانصد خانه بود ولی اشخاص متمکن خود خانه ساختند و اشخاص متوسط هم با قرض از بانک رهنی یا غیر آن تا درجهٔ رفع حاجت کردند.»سید محسن صدرالاشراف استاندار خراسان[۹۱]دیدارها[ویرایش]« صبح چهارشنبه شانزدهم ذیقعده 1369 ( برابر با 8 شهریور 1329 ) براي ملاقات آیت االله آقاي حاج میرزا حسین فقیـه سـبزواري کـه از مجتهـدین و علمـاي درجه اول مشهد و خیلی با نفوذ می باشند رفتیم و نهایت محبت و ملاطفت و مهربانی نمودند و مدتی در خدمتشان بـوده وجمعی از طلاب نیز براي ملاقات ایشان آمده بودند و ضمناَ بعضـی مـذاکرات فقهـی راجـع به حـج و موقـع احـرام و تعیـین میقات به میان آمد سپس از ایشان خداحافظی نموده بیرون آمدیم.
صبح پنجشنبه براي ملاقات آیت االله آقاي حاج سید یونس که از مجتهدین معروف و متّقی مشهد می باشند رفتیم و چون ما را شناختند خیلی ملاطفت و مهربانی نمودند و سپس بعضی مذاکرات ادبی و فقهی به میان آمد و بعداً مرخص شدیم .»رساله خاطرات سفر حج نگارش حاج سلطان حسین تابنده گنابادی رضا علیشاه ثانی . چاپ دوم 1357 شمسی« علامه محمد حسین کاشف الغطاء در صفحه 250 کتاب " عقود حیاتی " ، نام بسیاری از علمای ایران که وی با آنان در تهران و سپس خراسان دیدار داشته آورده است. یکی از آنان شیخ علی اکبر نهاوندی است. دیگری آقا حسین سبزواری، همین طور میرزا احمد کفایی، و بسیاری دیگر. سپس از مشهد به تهران آمده، باز مدتی در گلاب دره است و آنگاه به عراق بر می گردد. این وقایع مربوط به سال 1367 ق است که مصادف با سال 1327 ش است.»دکتر رسول جعفریان ، هشت دهه زندگی آیت الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاءنقدی بر کتاب " عقود حیاتی" زندگی نامه علامه محمد حسین کاشف الغطاء[۹۲]درگذشت[ویرایش]«فقیه سبزواری، در روز شنبه ۲۴ شوال ۱۳۸۶ هجری قمری برابر با ۱۳۴۵ هجری شمسی، در ۷۷سالگی، راه ناهموار دنیای ماده را به آخر رساند و روحش به دار قرار پرگشود.
از ایشان به هنگام فوت، جز خانه مسکونی واقع در فلکه شمالی حضرت، چیزی برای فرزندان نماند. جنازه ایشان در میان انبوه جمعیت تشییع شد و برابر وصیت کنار محراب مدرس باغ رضوان که خود در آن تدریس می‌نمود، دفن شد. قبر ایشان امروزه با فاصله نه چندان دور از آرامگاه شیخ امین الدین طبرسی در فضای سبز که بر بقایای باغ رضون احداث شده‌است، قرار دارد .»غلامرضا جلالی[۹۳]

مآخذ و منابع را در ویکی گفتاورد ببینید
 
منبع :

ویکی گفتاورد

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت دوم )

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت دوم )

 

فقیه سبزواری، از بنیانگذاران و زعمای حوزه علمیه خراسان

علاوه بر عبارت مؤسس حوزه علمیه مشهد مقدس که بر سنگ مزار میرزا حسین حک شده، منابع و مآخذ معتبر دیگری نیزحکایت از تلاش‌های اثرگذار و ثمر بخش وی دارد که همراه با سه مجتهد دیگر، حوزه علمیه مشهد را که پس از واقعه تیرماه ۱۳۱۴ گوهرشاد ، به ویرانی و سکوت کشیده شده بود، پس از شهریور ۱۳۲۰، بار دیگر تأسیس و احیا کنند. پرچم این رستاخیز، بر دوش میرزا احمد کفایی و میرزا حسین فقیه سبزواری در اهتزاز بود.[۵۲]

احمد مهدوی دامغانی، استاد دانشگاه هاروارد آمریکا، در سه مقاله ای که به یاد حسینعلی راشد ، محمد واعظ زاده خراسانی و ابوالقاسم خزعلی با عنوان ” ذکر جمیل ” نگاشته، از میرزا حسین فقیه سبزواری ، همراه با میرزا احمد کفایی ، میرزا مهدی غروی اصفهانی و پدرش ، محمد کاظم مهدوی دامغانی    ، به عنوان بنیانگذاران و احیاگران حوزه علمیه مشهد، یاد می‌کند.

۱ – در بخشی از مقاله ای که با عنوان «چند خاطره مختصر از مرحوم آقای راشد» در مجله بخارا منتشر شده، نوشته‌است:

“ شاید به گمانم از سوم شهریور هزار و سیصد و بیست چیزی نگذشته بود که به مقتضای اذا زال المانع عاد الممنوع حوزهٔ علمیه مشهد کمر راست کرد و به همت زعمای قدیمی حوزه وعلمای اعلام و به مدد کمک مؤمنان و علاقمندان از ادارهِ اوقاف خلع ید و حق به حقدار رسید و إنشاءالله که مساعی جمیله ای که آقای حاج میرزا احمد کفایی     فرزند سوم مرحوم آقای آخوند خراسانی، قد س سره و آقای آقا میرزا مهدی غروی اصفهانی و آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در این باب فرمودند، مشکور و در نظر خداوند متعال مقبول باد. ”[۵۳][۵۴]

۲ – بخشی از مقاله دوم:

ذکر جمیلِ شیخ محمد واعظ زاده خراسانی

«پس از آنکه به آمریکا رفتم، هربار به زیارت مرقومه شریفه‌ای از ایشان که هر دو مرقومه جواب عریضه ای بود که بنده به حضورشان عرض کرده بودم، چشمم روشن شد، که اولی پاسخ عرض تسلیتی بود که به مناسبت درگذشت دایی محترمشان سید محمد نجف آبادی میردامادی خدمتشان عرض کرده بودم و دیگری مرقومه ای بود که بنده در مقام تشکر و سپاسگزاری از ابراز عنایت و یادآوری محبت آمیزی که مُعَظمٌ لَه در مجلس تکریم و ادای احترامی که در مشهد برای مرحوم مبرور حاج شیخ هاشم قزوینی (۱۲۷۰–۱۳۳۹ش) تشکیل یافته بود از مرحوم والدم فرموده بود که تفصیل آن را برادرم جناب دکتر محمود (دامت‌افاضاته) در تلفن برایم شرح دادند و اجمالی از آن را ـ با توجه به اِلتزامی که برخی افراد و بعضی رسانه¬‌ها از یاد نکردن مرحوم والِدم و زحماتی که او برای اِحیای حوزه علمیه مشهد پس از شهریور بیست در معیتِ استاد بزرگوارش، رضوان جایگاه، آقای میرزامهدی غَرَوی اصفهانی (اعلی‌الله‌مقامه) (۱۲۶۴–۱۳۲۴ش) و حضرتَینِ آیَتَین، کفائی (۱۲۶۷–۱۳۵۰ش) و سبزواری (۱۲۷۱–۱۳۴۵ش) کشیده بود دارند ـ مختصری از آن فرمایشات حضرت آقای واعظ زاده در آن مجلس در صفحه دوم «ویژه‌نامه روزنامه خراسان به مناسبت نکوداشت حاج شیخ هاشم قزوینی» چاپ شده بود. بنده به حضورشان عرض کرده بودم و معظمٌ لَه، جواب مفصلی برایم مرقوم فرمودند. خدایش رحمت فرماید.»

۳ – بخشی از مقاله سوم :

«درست یادم نیست که اواخر سال ۱۳۲۱ بود یا اوایل سال ۱۳۲۲ که یک روز مرحوم آقای کلباسی به همراهی «ابوالقاسم آقا خزعلی» به «مدرسه دودر» که مرحوم والدم در آن سال‌های بعد از واقعه شهریور که به جد و جهد به کمک مرحومان مغفوران آقایان حاج میرزا احمد کفائی ، حاج میرزا حسین فقیه سبزواری و دو سه نفر دیگر در مقام نوسازی و تجدید حوزه علمیّه مشهد بود آمدند و مرحوم کلباسی یک قطعه «ململ سفید و یک طاقه عبا» به پدرم داد و از او خواست آشیخ ابوالقاسم را «معمّم» سازد و مرحوم پدرم با خوشحالی فراوان و دعای خیر بسیار برای مزید سعادت و توفیق آشیخ ابوالقاسم خودش عمامه را پیچید و آن را بر سر آشیخ ابوالقاسم خزعلی گذاشت؛ و از این که من بنده از درک چنان افتخار محرومم و تغییر لباس نمی‌دهم گرد اندوهی بر صورتش نشست. خدای آن هر سه مرد عزیز را بیامرزاد» [۵۵][۵۶]

ساسان نوروزی ، استاد دانشگاه و پژوهشگر میراث فرهنگی می‌گوید:

«در حقیقت، در طول قریب به ۲۰سال، تقریباً یک توقف علمی فاجعه‌آمیز در حوزه علمیه به وجود آوردند که هنوز پس از گذشت ۵۰–۴۰سال، خلأ آن محسوس است. حوزه علمیه مشهد در دوران پهلوی دوم، با تلاش خستگی ناپذیر میرزا احمد کفایی ، میرزا حسین سبزواری و آقا میرزا مهدی اصفهانی بازسازی شد و از سوی دیگر، با حضور سیدمحمدهادی میلانی که به درخواست علما و فضلا در مشهد سکنی گزیدند، جان دیگری گرفت. در این دوره، به بهانه توسعه شهری، مدارس حاج‌حسن، باقریه، ابدال‌خان، باغ رضوان، فاضل‌خان، مستشاریه، مدرسه نو و حاج‌آقاجان به کلی نابود شد و بقیه مدارس نیز وضعیت مناسبی نداشت.» [۵۷]

محمد واعظ زاده خراسانی در گفتگو با مجله حوزه ؛ و در رابطه با دوره پس از احیای حوزه مشهد گفته‌ است :

«از مدرسین دروس عالی، آقایان : سبزواری و مرتضی آشتیانی بودند که گروه خاصی در درس آنان شرکت می‌کردند. آستان قدس هم به آنان و همچنین به مرحوم کفایی مبلغی می‌داد که بین طلاب شرکت کننده در درس، تقسیم کنند .»[۵۸][۵۹]

محمد واعظ زاده خراسانی، در رابطه با مدیران ارشد حوزه علمیه خراسان می‌گوید:

« میرزا احمد کفایی ، به‌طور رسمی مدیر حوزه علمیه مشهد بود و در کنار شیخ علی اکبر نهاوندی و میرزا حسین سبزواری ، امور طلاب را برنامه‌ریزی می‌کردند .»[۶۰]

برخی از شاگردان شهیر فقیه سبزواری

میرزا حسین فقیه سبزواری، با توجه به نظم و جدیت و احاطه ای که در طول پنجاه و هفت سال تدریس در سبزوار و نجف و مشهد داشت، دانش پژوهان بسیار از حلقه‌های درس اصول و فقه و فلسفه و حدیث او بهره بردند که برخی از آنان، به مقام مرجعیت رسیدند، بسیاری از آن‌ها، با نیل به مقام اجتهاد،کرسی‌های تدریس در سطوح عالی حوزه و دانشگاه را در اختیار گرفتند ، برخی در حوزه وعظ و خطابه صاحب نام شدند و برخی ، با پیوستن به جرگه پژوهشگران و نویسندگان، موفق به تألیف و انتشار کتاب هایی در حوزه تاریخ و تفسیر و حدیث و اخلاق شدند .

سید شهاب الدین مرعشی نجفی ، سید محمود مجتهدی سیستانی     ، محمد ابراهیم آیتی بیرجندی    ، مهدی الهی قمشه ای،[۶۱] محمد رضا شفیعی کدکنی[۶۲] ، سید علی حجت هاشمی خراسانی    ، عباس واعظ طبسی[۶۳] ، محمد تقی شریعتی مزینانی [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] ، عبدالکریم موسوی اردبیلی     ، ذبیح‌الله صاحبکار    ،[۶۸] سید اسماعیل بلخی ( بنیانگذار نهضت اسلامی معاصر افغانستان )    [۶۹] ، حاج شیخ مرتضی اشرفی شاهرودی     ، حاج شیخ مصطفی اشرفی     ، حاج شیخ هادی روحانی     محمد حسین رجایی خراسانی     حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی     ، حاج شیخ احمد روحانی     ، محمد رضا نوغانی واعظ     ، حاج سید میرزا حسن صالحی     ، سید محمد تقی آل هاشم     ، میرزا حسن احقاقی [۷۰] ، محمد رضا احمدی    ، حاج شیخ ولی‌الله اسراری،[۷۱] شیخ محمد رضا اعدادی خراسانی،[۷۲] سید عزیزالله امامت    ، سید علی اصغر بنی هاشمی،[۷۳] حسین بهروان    ، رضا تقوی بجنوردی ، غلامرضا جمشید نژاد اول     ، [۷۴] سید محمد تقی حسینی طباطبایی     ، شیخ محمد حیدری    ، محمد علی خاکساری ، علامه شیخ عباس خالصی خراسانی    ،[۷۵] شیخ حسن داوری    ، سید محمد رضا رجائی صدر الشریعه[۷۶] ، سید عبدالحسین رضایی خراسانی (نیشابوری)    ، سید شاموسی رضوی مالستانی[۷۷] ، ابراهیم سلطانی گلشیخی    ،[۷۸] محمد باقر سنگانی    ،[۷۹] حاج سید میربابا سیدی     ، شیخ عباسعلی شاهرودی     ، شیخ حسین شکرانی     ، عبدالعلی صاحبی شاهرودی ،سید مهدی صانعی     ، علی اصغر عطایی خراسانی     ، حاج شیخ عباسعلی علیزاده ریابی     ، محمد تقی عندلیبی سبزواری    ،[۸۰] ابراهیم غفاری     ، شیخ احمد فریدالاسلام    ، حاج میرزا ابوالفضل فقاهتی ، سید زین العابدین فقیه سبزواری    ،[۸۱] حاج میرزا باقر فقیه سبزواری ، حاج سید جواد فقیه سبزواری     ، حاج سید صادق فقیه سبزواری     ، شیخ علی فلسفی     ، سید محمد مهدی قدمی دامغانی     ، سید علی اکبر واعظ موسوی (محب الاسلام )    ،[۸۲] میرزا احمد محدث خراسانی     ، حاج شیخ محمود محقق دامغانی     ، حاج شیخ علی مختاری    ،[۸۳] شیخ رضا مدرس غروی    ،[۸۴] سیّد محمّد مصباح بلخی[۸۵] ، سید محمد تقی مقدم    ،[۸۶] سید محمّد حسن میرفضائلیان[۸۷] ، سیّد محمّد تقی نقوی     ، وحید دامغانی    [۸۸] و . . . برخی از معروف‌ترین شاگردان فقیه سبزواری هستند.[۸۹]

برخی از پژوهشگران و صاحبان تألیفات که شاگرد فقیه سبزواری بوده اند و یا از وی، اجازه علمی دریافت کرده اند :

۱ – محمد ابراهیم آیتی بیرجندی [۹۰]

۲ – محی الدین مهدی الهی قمشه ای [۹۱]

۳ – سید عبدالحسین رضایی نیشابوری[۹۲]

۴ – محمد رضا شفیعی کدکنی [۹۳]

۵ – حجت هاشمی خراسانی [۹۴] [۹۵]

۶ – سید محمد تقی مقدم [۹۶] [۹۷]

۷ – محمد تقی شریعتی [۹۸]

۸ – محمد تقی نقوی [۹۹]

۹ – سید علی اکبر واعظ موسوی (محب الاسلام) [۱۰۰] [۱۰۱]

۱۰ – ابراهیم غفاری [۱۰۲]

۱۱ – محمد تقی عندلیبی [۱۰۳]

۱۲ – سید مهدی صانعی [۱۰۴] [۱۰۵]

۱۳ – ذبیح الله صاحب کار [۱۰۶] [۱۰۷]

۱۴ – ولی الله ( محمد ) اسراری، نوه ملاهادی سبزواری [۱۰۸] [۱۰۹]

۱۵ – میرزا حسن احقاقی [۱۱۰]

۱۶ – محمد رضا اعدادی خراسانی [۱۱۱]

۱۷ – سید عزیز الله امامت [۱۱۲]

۱۸ – حسین بهروان [۱۱۳]

۱۹ – غلامرضا جمشید نژاد اول [۱۱۴] [۱۱۵]

۲۰ – محمد علی خاکساری [۱۱۶]

۲۱ – عباس خالصی خراسانی [۱۱۷]

۲۲ – عبدالعلی صاحبی شاهرودی [۱۱۸]

۲۳ – علی اصغر عطایی خراسانی [۱۱۹]

برخی از دریافت کنندگان اجازه اجتهاد و روایت از فقیه سبزواری

کاظم مدیر شانه چی استاد علم الحدیث،[۱۲۰][۱۲۱]

محمد فقیه احمدآبادی از علمای اصفهان،[۱۲۲]

سید طه بهشتی اصفهانی    ،

سید علینقی امین،[۱۲۳][۱۲۴]

حجت هاشمی خراسانی،[۱۲۵]

سید محمد رضا روضاتی    ،[۱۲۶]

جعفر زاهدی (جورابچی )    ،[۱۲۷]

ذبیح‌الله صاحبکار ” سهی ”    [۱۲۸]

حسین عماد زاده،[۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱]

سید جواد فقیه سبزواری،[۱۳۲][۱۳۳][۱۳۴]

سید صادق فقیه سبزواری،    [۱۳۵]

سید محمد علی فقیه قائنی،

سید محمد مهدی قدمی دامغانی

و سید عبدالحسین رضایی نیشابوری[۱۳۶]

تدریس خصوصی برای شاگردان ممتاز

تشویق دانشجویان ممتاز و شاگردان دلداده به درس و بحث و اهل مطالعه و پژوهش های نوین ، همیشه در دستور کار میرزا حسین فقیه سبزواری بود و از کمک مادی و حمایت علمی و معنوی کوتاهی نمی کرد .

میرزا حسین علاوه بر جلسات عمومی و منظم درس خارج فقه و اصول ، برای دانشجویانی که به مراتب فضل و تقوای آنان آگاه بود ، چنان چه خودشان درخواست می کردند، به خواستشان احترام می گذاشت و اقدام به تدریس خصوصی برای آنان می کرد .

از برخی خروجی های تدریس خصوصی فقیه سبزواری به عنوان نمونه ، می توان به تدریس خصوصی شرح منظومه برای محمد رضا شفیعی کدکنی اشاره کرد که ؛ امور عامه ؛ این کتاب را شفیعی نزد فقیه سبزواری تحصیل و اذعان کرده است که از دیگرانی که مدعی بوده اند ، فقیه سبزواری در فلسفه نیز ، مسلط تر و خوش تقریرتر بوده است . [۱۳۷]

حجت هاشمی خراسانی که اکنون همه کارشناسان آگاه به امور علمی حوزه های علمیه ، از او به عنوان ادیب معاصر پس از محمد تقی ادیب نیشابوری ادیب دوم و عبدالجواد ادیب نیشابوری ادیب اول یاد می کنند ، در زندگی نامه اش نوشته است که نهج البلاغه را خصوصی نزد فقیه سبزواری تلمذ کرده است و مباهات می کند که با یار بودن بختش ، به افتخار بزرگی نائل شده که نهج البلاغه را نزد فقیه سبزواری بیاموزد .

به علاوه ، همراه باهم بحثش ، سید جواد فقیه سبزواری ، سومین فرزند روحانی و مجتهد میرزا حسین ، تحصیل فقه و اصول بطور خصوصی را نزد میرزا حسین داشته اند . [۱۳۸]

حسن طالبیان شریف در گزارشی آورده است که از حاج شیخ احمد روحانی شنیده که من (روحانی) و اقا سید محمود مجتهدی سیستانی و حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی به صورت خصوصی شرح منظومه را نزد فقیه سبزواری در مسجد گوهرشاد فرا گرفتیم.[۱۳۹]

منابع :

۵۲.

باغستانی ۱۳۹۳=حوزه علمیه مشهد ک=دانشنامه جهان اسلام

۵۳.

↑ متن کامل مقاله چند خاطره مختصر از راشد

۵۴.

↑ مجله بخارا، شماره ۸۸ – ۸۷، خرداد و شهریور ۱۳۹۱

۵۵.

↑ Pdf روزنامه اطلاعات، ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، سال بیست و دوم، شماره ۴۹۱۷

۵۶.

↑ http://www.ettelaat.com/etbarchive/۱۹۹۶-۲۰۱۴/۲۰۱۵/۰۹/۱۸/P۳.pdf

۵۷.

↑ شهرا آرا آنلاین

۵۸.

↑ مجله حوزه، شماره ۴۳-۴۴، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین محمد واعظ زاده خراسانی، ص ۱۹۵.

۵۹.

↑ http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/۴۵۱۸/۴۵۴۶/۳۲۷۷۶

۶۰.

↑ http://www.hozehkh.com/EntriesImages/۱/otherPic/file/SOLAIMANIEH.pdf

۶۱.

↑ حوزه نت

۶۲.

↑ مجله بخارا، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۷۰

۶۳.

↑ کیهان

۶۴.

↑ زندگی‌نامهٔ محمدتقی شریعتی به قلم خودش

۶۵.

↑ معلمی که سقراط خراسان شد

۶۶.

↑ مفسّر نوگرای قرآن، محمد اسفندیاری، مجله بیّنات زمستان ۱۳۷۵

۶۷.

↑ استاد شریعتی:تفسیری نوین از متنی کهن

۶۸.

↑ مجله رشد معلم آذر ۱۳۸۱ - شماره ۱۶۹ (۱۰ صفحه - از ۱۰ تا ۱۹)

۶۹.

↑ دانشنامه مشهد

۷۰.

↑ میرزا حسن احقاقی

۷۱.

↑ زندگی‌نامه مشاهیر ایران و جهان، جلد پنجم

۷۲.

↑ کتاب مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی از آغاز چاپ تاکنون، جلد ۳، نویسنده: مشار، خان بابا، سال ۱۳۴۱، صفحه ۱۳۵

۷۳.

↑ مجله پژوهش‌های اسلامی اجتماعی، بهار ۱۳۷۷، شماره ۱۲، صفحه ۱۹۵

۷۴.

↑ غلامرضا جمشید نژاد اول

۷۵.

↑ مجله: آینه پژوهش، فروردین و تیر ۱۳۷۸ - شماره ۵۵ ...

۷۶.

↑ کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، جلد اول، صفحه ۱۹۸

۷۷.

↑ کتاب سی و پنج عالم (از عالمان تأثیرگذار افغانستان در سده اخیر (نویسنده: موسوی نژاد، سید محمد (عارف (ناشر: مجمع ذخایر اسلامی، محل نشر:قم – ایران، سال نشر:۱۳۹۳

۷۸.

↑ کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، جلد اول، صفحه ۲۴۸ تا ۲۵۰

۷۹.

↑ کتاب مشاهیر مدفون در مشهد و حومه، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، صفحه ۱۹۳ و ۱۹۴

۸۰.

↑ آینه پژوهش شماره ۱۱۲

۸۱.

↑ کتاب عمری پر افتخار، صفحه ۱۰۳

۸۲.

↑ http://resalaat.ir/NewsDetail.aspx?itemid=۲۵۳۸

۸۳.

↑ مجله آینه پژوهش، خردادوتیر ۱۳۹۶، شماره ۱۶۴

۸۴.

↑ منبع: کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، جلد اول، صفحه ۳۹۴ و ۳۹۵

۸۵.

↑ صفحه ۳۵۲، تاریخ علمای بلخ، جلد ۲، نویسنده: رحمانی ولوی، مهدی، نویسنده: جغتایی، منصور، ناشر: آستان قدس رضوی، مؤسسه چاپ و انتشارات، سال نشر :۱۳۸۶

۸۶.

↑ روزنامه وطن امروز، شماره ۱۱۷۸ به تاریخ ۱۸/۸/۹۲، صفحه ۱۲ (صفحه آخر)

۸۷.

↑ دکتر میر فضائلیان

۸۸.

↑ جام جم، نشریه ایام، شماره ۱۲، دی ماه ۱۳۸۴

۸۹.

↑ زندگی‌نامه کوتاه ۵۷ نفر از شاگردان معروف میرزا حسین فقیه سبزواری

۹۰.

↑ تألیفات و آثار محمد ابراهیم آیتی بیرجندی

۹۱.

↑ تألیفات و آثار محی الدین مهدی الهی قمشه ای

۹۲.

↑ تألیفات و آثار سید عبدالحسین رضایی نیشابوری

۹۳.

↑ تألیفات و آثار محمد رضا شفیعی کدکنی

۹۴.

↑ تألیفات و آثار حجت هاشمی خراسانی

۹۵.

↑ تألیفات و آثار حجت هاشمی خراسانی

۹۶.

↑ تألیفات و آثار سید محمد تقی مقدم

۹۷.

↑ سید محمد تقی مقدم

۹۸.

↑ تألیفات و آثار محمد تقی شریعتی

۹۹.

↑ تألیفات و آثار محمد تقی نقوی

۱۰۰.

↑ تألیفات و آثار سید علی اکبر واعظ موسوی محب الاسلام

۱۰۱.

↑ مقالات سید علی اکبر واعظ موسوی (محب الاسلام)

۱۰۲.

↑ تألیفات و آثار ابراهیم غفاری

۱۰۳.

↑ تألیفات و آثار محمد تقی عندلیبی

۱۰۴.

↑ تألیفات و آثار سید مهدی صانعی

۱۰۵.

↑ تألیفات و آثار سید مهدی صانعی

۱۰۶.

↑ تألیفات و آثار ذبیح الله صاحب کار

۱۰۷.

↑ تألیفات و آثار ذبیح الله صاحب کار

۱۰۸.

↑ الله-اسراری/ تألیفات و آثار ولی الله اسراری، نوه ملاهادی سبزواری

۱۰۹.

↑ تألیفات و آثار ولی الله اسراری، نوه ملاهادی سبزواری

۱۱۰.

↑ میرزا حسن احقاقی

۱۱۱.

↑ تألیفات و آثار محمد رضا اعدادی خراسانی

۱۱۲.

↑ تألیفات و آثار سید عزیز الله امامت

۱۱۳.

↑ تألیفات و آثار حسین بهروان

۱۱۴.

↑ تألیفات و آثار غلامرضا جمشید نژاد اول

۱۱۵.

↑ غلامرضا جمشید نژاد اول

۱۱۶.

↑ تألیفات و آثار محمد علی خاکساری

۱۱۷.

↑ تألیفات و آثار عباس خالصی خراسانی

۱۱۸.

↑ تألیفات و آثار عبدالعلی صاحبی شاهرودی

۱۱۹.

↑ تألیفات و آثار علی اصغر عطایی خراسانی

۱۲۰.

↑ دستخط آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، اجازه اجتهاد و روایت به استاد دکتر کاظم مدیر شانه چی

۱۲۱.

↑ کیهان فرهنگی، مرداد ۱۳۶۶، شماره ۴۱

۱۲۲.

↑ جلد:۵، صفحه ۵۵۸، دره الصدف فیمن تلمذ من علماء اصفهان بالنجف، نویسنده: قاسمی، رحیم، ناشر:مجمع الذخایر الاسلامیه، محل نشر :قم – ایران، سال نشر:۱۳۹۳،

۱۲۳.

↑ مساجد و مدارس سبزوار، وحید، اسفند ۱۳۵۳ - شماره ۱۳۵

۱۲۴.

↑ سید علینقی امین

۱۲۵.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۱۲۶.

↑ دستخط آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، اجازه روایت به حجه الاسلام سید رضا روضاتی

۱۲۷.

↑ آیینه پژوهش، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شماره ۵۵، صفحه ۲۰

۱۲۸.

↑ رشد معلم، آذر ۱۳۸۱ – شماره ۱۶۹

۱۲۹.

↑ اجازه روایت به استاد حسین عماد زاده از سوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۱۳۰.

↑ زندگانی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام، آخرین مجلد از دوره ۲۰ جلدی ۱۴ معصوم، حسین عماد زاده اصفهانی، شرکت سهامی طبع کتاب، تهران، ۱۳۴۲ شمسی

۱۳۱.

↑ میراث شهاب، رحیم قاسمی، شماره ۷۹ – ۸۰، فهرست نسخ خطی متفرقه اصفهان، قسمت دوم، صفحه ۱۳۷

۱۳۲.

↑ اجازه اجتهاد به آیه الله حاج سید جواد فقیه سبزواری از سوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۱۳۳.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی خراسانی، محمد ناصری، ۱۳۴۶، مشهد، بورس کتاب، صفحهٔ ۱۰۸

۱۳۴.

↑ روزنامه خراسان، ۱۴ آذر ۱۳۸۴، ۲ ذی القعده ۱۴۲۶، صفحه ۱۲

۱۳۵.

↑ دستخط آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، اجازه به آیه الله سید صادق فقیه سبزواری

۱۳۶.

↑ روایت تسنیم از عالم جلیل‌القدری که کارگشای مشکلات مردم بود

۱۳۷.

↑ مجله بخارا، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۷۰

۱۳۸.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، صفحه ۱۳۰ تا ۱۴۵، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۱۳۹.

↑ روایت تسنیم از عالم‌ جلیل‌القدری که کارگشای‌ مشکلات مردم بود

صدور فتوی از سوی مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در حمایت از ملی شدن صنعت نفت ایرا

 

صدور فتوی از سوی مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

در حمایت از ملی شدن صنعت نفت ایران

 

نهضت ملی شدن صنعت نفت و آیت الله کاشانی

۲۹ اسفندماه امسال قریب ۶۸ سال از ملی‌شدن صنعت نفت می‌گذرد. در این یادداشت نگاهی به نقش سه ضلع مصدق، کاشانی و فدائیان اسلام در پیروزی مبارزات ملی‌شدن صنعت نفت داریم.

نهضت ملی شدن صنعت نفت و آیت الله کاشانی

به گزارش عصرامروز، 29 اسفندماه امسال، قریب 68 سال از ملی شدن صنعت نفت می‌گذرد. داستان ملی شدن صنعت نفت از چه‌زمانی شروع شد؟ نقش مصدق و دیگر ملی‌گراها در این داستان چه بود؟ ملّیون بیشتر سهیم بودند یا مذهبیون؟


بزرگترین اشتباه در بررسی روند ملی شدن صنعت نفت که توسط برخی از پژوهشگران تاریخ رخ می‌دهد، بررسی روند ملی شدن صنعت نفت از سال 1329 بدون توجه به سالهای قبل است که این کار به‌وضوح اشتباه است. برای بررسی درست روند ملی شدن صنعت نفت باید به 12 آذر سال 1323 برگردیم.

 
در مجلس چهاردهم، نماینده مردم قوچان، غلامحسین رحیمیان، اولین کسی بود که برای ملی شدن نفت ایران اقدام کرد.

 
او ضمن ارائه طرحی در مجلس چهاردهم، خواستار لغو قرارداد نفت ایران و انگلیس شد. رحیمیان از دکتر مصدق خواست که اولین کسی باشد که طرحش را امضا می‌کند. او طرح را پیشِ‌روی مصدق  می‌گذارد اما مصدق در اقدامی عجیب حاضر به امضای طرح نشد. او با بیان اینکه "نمی‌توانیم قرارداد را یکطرفه فسخ کنیم" عملاً طرح رحیمیان را در نطفه خفه کرد، به‌طوری که بعد از این واکنشِ مصدق، هیچ نماینده‌ای حاضر به امضای طرح رحیمیان نشد.

 
رحیمیان از دکتر مصدق خواست که اولین کسی باشد که طرحش را امضا می‌کند. او طرح را پیشِ‌روی مصدق می‌گذارد اما مصدق در اقدامی عجیب حاضر به امضای طرح نشد...

 
در همان سال، پس از تمایل شرکت‌های آمریکایی به اخذ امتیاز نفتی ایران‌، شوروی تلاش کرد امتیاز نفت شمال ایران را از آن خود کند، مصدق در نطقی در این‌باره می‌گوید:

 
"دولت اتحاد جماهیر شوروی به نفت احتیاج دارد و دولت ایران هم در عالم مجاورت نباید نفت خود را با دیگران معامله کند."، پس مصدق صراحتاً با واگذاری امتیاز به آمریکایی‌ها مخالفت نمی‌کند و درباره احتمال واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی واکنشی محتاطانه دارد.

 
مصدق بعد از مجلس چهاردهم (1324 ــ 1322)  نتوانست به مجلس پانزدهم (1328 ــ 1326) راه یابد و به‌حالت قهر سیاسی به زادگاهش احمدآباد رفته به کشاورزی مشغول شد و در هیچ درگیری برای نفت شرکت نمی‌کند این در حالی است که در تهران آیت الله کاشانی و برخی از ملی‌گراها مشغول مبارزه برای لغو قراردادهای خارجی ِ نفت بودند، از این رو می‌توان اقلیت مجلس پانزدهم را پایه‌گذاران ملی شدن صنعت نفت دانست.

 
در مجلس پانزدهم آیت‌الله کاشانی و برخی از ملی‌گراها مشغول مبارزه برای لغو قراردادهای خارجی  نفت بودند، ازاین‌رو می‌توان اقلیت مجلس پانزدهم را پایه‌گذاران ملی‌شدن صنعت نفت دانست...

رحیمیان از دکتر مصدق خواست که اولین کسی باشد که طرحش را امضا می‌کند. او طرح را پیشِ‌روی مصدق  می‌گذارد اما مصدق در اقدامی عجیب حاضر به امضای طرح نشد. او با بیان "نمی‌توانیم قرارداد را یکطرفه فسخ کنیم" عملاً طرح رحیمیان را در نطفه خفه کرد

 
در تیرماه این سال، در مجلس پانزدهم، قرارداد نفتی جدید ایران و انگلیس با عنوان گس ــ گلشاییان برمبنای قرارداد 1933 مطرح می‌شود. مصدق به مجلس پانزدهم راه نیافته است و در احمدآباد مشغول کشاورزی است، ولی حسین مکی به‌دنبال آن است که با به صحنه آوردن مصدق، پشتوانه‌ مخالفان قرارداد را محکم‌تر کند. مصدق پیشنهاد مکی را رد کرد، ولی نامه‌ای دراین‌باره به مجلس می‌نویسد. او در این نامه از اینکه مجلس او را به‌عنوان مشاور در کمیسیون‌ها دعوت نکرده گله کرد.

 
به‌عبارتی، مصدق در این نامه نه با قرارداد مخالفت کرده و نه از ملی کردن نفت سخنی گفته است و تنها از بی‌توجهی به وی گله کرده است.

 
در بهمن‌ماه همین سال، مصدق که به مجلس شانزدهم راه یافته بود، پیام آیت‌الله کاشانی را، که پس از بازگشت از تبعید لبنان نگاشته بود، قرائت می‌کند. آیت‌الله در این پیام عنوان می‌دارد که نفت ایران متعلق به ملت ایران است.

 
در این سال نیز نام آقایان حائری‌زاده، عبدالقدیر آزاد، مظفر بقایی، حسین مکی، امیرتیمور و نیز آیت‌الله کاشانی به‌عنوان مخالفان قرارداد نفتی جدید با انگلیس و نیز ملی کردن نفت (از سوی آیت‌الله کاشانی) ثبت می‌شود، ولی سخنی از مخالفت مصدق با قرارداد نفتی جدید نیست، چه رسد به ملی کردن نفت!

 
دکتر محمد مصدق و دکتر حسین فاطمی

 
در مورد ورود دکتر مصدق به نهضت ملی شدن صنعت نفت، دکتر بقایی می‌گوید: بعد از این مبارزاتی که ما آغاز کردیم، به این نتیجه رسیدیم که یک نفر که یک‌مقدار از ما مسن‌تر و پرآوازه‌تر باشد، باید به‌عنوان سمبل و نماد مبارزه قرار دهیم، و چون دکتر مصدق از نظر سابقه بالاخره به سلطنت رضاخان رأی نداده بود و این در زندگی‌اش عوارضی هم داشت، طبعاً این سابقه خوب موجب می‌شد که به ایشان گرایش پیدا کنند.

در سال 1329 دو نفر در طیف جبهه ملی هستند که صفت اولین نفر را دارند: حائری‌زاده و دکتر فاطمی و هم‌چنان خبری از دکتر مصدق نیست.

 
مکی و بقایی به احمدآباد رفته از دکتر مصدق خواستند که به نهضت بپیوندد و جالب است بدانید که مصدق قبول نکرد که همکاری کند! و بعدها وقتی که کار اقلیت مجلس گرفت و جامعه هم تمایل خود را به این طرح نشان داد، مصدق خودش بلند شد و به تهران آمد!

 
بنابراین دکتر مصدق با تلاش اقلیت مجلس پانزدهم و نیروهای مذهبی خارج از مجلس، از انزوای سیاسی در آمد. این آغاز ورود دکتر مصدق به نهضت ملی شدن صنعت نفت بود.

 
به سال نهایی تصویب ملی شدن صنعت نفت (1329) می‌رسیم، حسین مکی ‌می‌نویسد "حائری‌زاده در جلسه چهارم کمیسیون نفت در سوم مهر 1329 گفت: «اگر راه حکمیت و راه‌های دیگر نداشته باشیم، باید منابع نفت خودمان را ملی کنیم»".

 
در تصدیق بیان مکی، شهید آیت نیز در کتاب چهره حقیقی مصدق‌السلطنه‌ معتقد بود اولین کسی که در کمیسیون نفت، پیشنهاد ملی شدن نفت را داد، حائری‌زاده بود، نه مصدق!

 
دکتر مصدق در خاطراتش فکر ملی کردن نفت را به دکتر حسین فاطمی نسبت می‌دهد، به این شرح که جلسه‌ای در خانه حاج محمود نریمان با حضور آیت‌الله کاشانی و اعضای جبهه ملی تشکیل می‌شود و در آن جلسه، دکتر فاطمی ملی کردن نفت را پیشنهاد می‌دهد و اعضا پیشنهاد وی را قبول می‌کنند، درنتیجه در سال 1329، دو نفر در طیف جبهه ملی هستند که صفت اولین نفر را دارند: حائری‌زاده و دکتر فاطمی و هم‌چنان خبری از دکتر مصدق نیست.

 
پس تا اینجا، مصدق تا قبل از سال 1329 با ملی کردن نفت مخالف بود. پیش از وی نیز ابتدا آقای رحیمیان و آیت‌الله کاشانی و پس از آن، آقایان فاطمی و حائری‌زاده پیشنهاد ملی کردن نفت ایران را داده‌اند. می‌توان گفت مصدق سوار موجی شد که توسط دیگران راه افتاده بود و البته در مسیر ملی کردن نفت ایران زحمات زیادی نیز متحمل شد، ولی اولین فرد نبود.

 
به‌جای ایشان، ما به دو نام برمی‌خوریم: آقای غلامحسین رحیمیان و آیت‌الله کاشانی. با بررسی روند ملی کردن نفت ایران و شروع کردن تاریخ بررسی از سال 1323 به‌جای دوره نخست‌وزیری اول دکتر مصدق، متوجه می‌شویم یک نام پی‌درپی در حال تکرار است و آن نام آیت‌الله کاشانی است.

 
با بررسی روند ملی‌کردن نفت ایران و شروع‌کردن تاریخ بررسی از سال 1323 به‌جای دوره نخست‌وزیری اول دکتر مصدق، متوجه می‌شویم یک نام پی‌درپی در حال تکرار است و آن نام آیت‌الله کاشانی است

 
اما پیروزی نهضت ملی نیاز به حضور گسترده مردم داشت، مردمی که بنا به خواست و سیاست‌های کلی رژیم پهلوی در جریان همه امور نبودند کسی معنای ملی شدن صنعت نفت را نمی‌دانست، روشنفکران و سیاسیّونی که در نهضت ملی بودند هم وسیله و راهی نداشتند که اعتماد مردم را به خود جلب کنند لذا کاشانی کسی است که به‌کمک او دکتر مصدّق و دیگر سرانِ نهضت ملی شدن صنعت نفت توانستند حمایت مردم را به این حرکت جلب کنند؛ والّا حمایت مردم جلب نمی‌شد، مثلاً وقتی آیت‌الله انگجی وارد نهضت می‌شود، بخشی از مردم تبریز و آذربایجان همراه ایشان می‌آیند.

کاشانی کسی است که به‌کمک او دکتر مصدّق و دیگر سرانِ نهضت ملی شدن صنعت نفت توانستند حمایت مردم را به این حرکت جلب کنند والّا حمایت مردم جلب نمی‌شد، مثلاً وقتی آیت‌الله انگجی وارد نهضت می‌شود، بخشی از مردم تبریز و آذربایجان همراه ایشان می‌آیند.

 
آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ با یک‌ اعلامیه‌، مردم‌ را دعوت‌ کرد تا برای‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در اول‌ دی‌ ماه‌ در مسجد شاه‌ (مسجد امام‌ خمینی‌ فعلی‌) اجتماع‌ نمایند.  آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ مردم‌ را مجدداً برای‌ اجتماع‌ روز هشتم‌ دی‌ ماه‌ در میدان‌ بهارستان‌ دعوت‌ کرد. انتخاب‌ میدان‌ بهارستان‌ برای‌ این‌ بود که‌ هم‌ حمایتی‌ از نمایندگان‌ جبهه‌ ملی‌ شده‌ باشد و هم‌ زنگ‌ خطر را در گوش‌ نمایندگان‌ مخالف‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ به‌‌صدا درآورد.

 
به‌خلاف آنچه تاکنون تا حالا شنیده‌اید بیشتر از ملی‌گراها، این روحانیون بودند که در جریان ملی شدن صنعت نفت تلاش می‌کردند، چند نمونه از تلاش‌های روحانیون:

 
    اولین اعلامیه را آیت‌الله‌العظمی سیدمحمدتقی خوانساری (که از مراجع ثلاث بودند) صادر می‌کنند.

    نفر بعدی، شیخ محمود حلبی (که بعدها بنیان‌گذار انجمن حجتیه شد) است.

    در تهران، به‌جز آیت‌الله کاشانی که محور بود، باید از میرزا خلیل کمره‌ای و میرزا محمدباقر کمره‌ای نام برد.

    مرجع دومی که به حمایت از ملی شدن نفت بیانیه صادر کردند آیت‌الله شیخ بهاءالدین محلاتی است.

    آیت‌الله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی هم که این زمان از علمای مراجع درجه دوم قم بود فتوایی در لزوم ملی شدن صنعت نفت صادر کردند.

    یکی دیگر از علما، آیت‌الله سیدمحمود روحانی قمی بود که ایشان از فقهای قم بودند و جایگاه مرجعیت داشت.

    نفر بعدی؛ آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی از علمای بزرگ اصفهان است.

    دیگری آیت‌الله سیدحسین خادمی بود که دوران انقلاب هم از علمای برجسته اصفهان بود.

    نفر سوم هم آیت‌الله شیخ مرتضی کاشانی اردکانی از علمای بزرگ اصفهان است.

    نفر بعدی، آیت‌الله شیخ‌باقر رسولی از علمای برجسته گیلان است که ایشان هم در مسئله نفت بیانیه می‌دهند.

    آیت‌الله فقیه سبزواری است که فتوا می‌دهند.

    آیت‌الله سیدمحمدرضا کلباسی که از فلاسفه و فقهای بزرگ مشهد بودند بیانیه می‌دهند.

    از مراجع دیگر آیت‌الله سید صدرالدین صدر پدر امام موسی صدر است. در دوران نهضت نفت، ایشان از فدائیان اسلام دفاع می‌کرد و یکی از کسانی که همیشه شهید نواب صفوی به دیدنش می‌رفت همین آقای سیدصدرالدین صدر است.

    شخصیت‌ دیگر از روحانیون که در نهضت فعال بود، حجت‌الاسلام سیدمرتضی مستجابی است که او از خاندان صدر است، وی در جریان تظاهرات صف اول و جلوی مردم قرآن دست می‌گرفت و حرکت می‌کرد که اگر حمله‌ای انجام شد او ابتدا کشته شود.

 
** بازویی به‌نام فدائیان اسلام

 
رزم‌آرا، نخست‌وزیر وابسته به انگلیس، به‌عنوان مخالف سرسخت ملی شدن صنعت نفت، این کار را غیرعملی خوانده، مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملی شدن صنعت نفت‌، در جلسه کمیسیون نفت مجلس‌، تکرار کرد، تا آنجا که به‌دلیل اقتدار و موقعیت ویژه‌اش و پشتیبانی‌های دولت انگلستان از وی، به بزرگ‌ترین مانع تحقق خواست ملی تبدیل شد.

 
به‌طور مشخص اولین تلاقی که فدائیان اسلام با جریان ملی‌گراها کردند، جلسه‌ای بود که در منزل حاج محمود آقایی تشکیل شد که دکتر مصدق هم به‌نیابت از خود نماینده‌ای را فرستاده بود. در آن جلسه فداییان با ملی‌گراها به نتیجه رسیدند که با فتوای آیت‌الله کاشانی رزم‌آرا را حذف کنند و به‌عوض ملی‌گراها بعد از به حکومت رسیدن قوانین اسلام را پیاده کنند. سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه‌، رزم‌آرا به‌ضرب گلوله خلیل طهماسبی، عضو گروه فداییان اسلام به‌قتل رسید.

 
نوع معامله‌ای هم که شاه پس از بازگشتش در آخر با هرکدام از این جریان‌ها داشت، نشان داد که شاه از فدائیان اسلام بیشترین ترس را داشته است...

 
فردای قتل رزم‌آرا، همه چیز برای تحقق ملی شدن صنعت نفت فراهم شده بود و مخالفین وابسته به سفارت انگلیس جرئت مخالفت نداشتند و این‌گونه بود که در روز 17 اسفند 1329 کمیسیون نفت پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد.

 
روز هجدهم اسفند، نواب صفوی با مرکب قرمز نامه‌ای به تمام نمایندگان مجلس نوشت که "در صورتی که به ملی شدن صنعت نفت رأی مثبت ندهید، سرنوشت شما، سرنوشت رزم‌آرا است".

 
نوع معامله‌ای هم که شاه پس از بازگشتش در آخر با هر کدام از این جریان‌ها داشت، نشان داد که شاه از فدائیان اسلام بیشترین ترس را داشته است. مصدق با همه سروصداها و مخالفت‌هایی که داشت، تنها یک سال به زندان رفت و بعد به منطقه خوش‌آب‌وهوای احمدآباد تبعید شد اما اعضای فدائیان اسلام تیرباران شدند.

 
آیت‌الله طالقانی هم که به مصدق علاقه داشت و به روحانی مصدقی مشهور شده بود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سالگرد فوت مصدق در احمد‌آباد، گفت که "فدائیان اسلام ضربه اول را زدند و نمایندگان واقعی مردم را به مجلس فرستادند."، منظورش ترور انقلابی هژیر توسط سید حسین امامی بود که در پی آن انتخابات مرحله اول ابطال شد و وقتی که دوباره انتخابات برگزار شد، مصدق و اعضای جبهه ملی و آیت‌الله کاشانی به مجلس راه پیدا کردند.

 
فدائیان ضربه دوم را زدند و نفت ملی شد. برخی از مصدقی‌ها که  با فدائیان اسلام روابط خوبی داشتند، این نکته را تأیید می‌کنند. سرانجام چند روز بعد در 24 اسفند 1329، در پی تظاهرات عظیم مردم در خیابان‌ها به‌رهبری آیت‌الله کاشانی، مجلس شورای ملی اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب نمود و در 29 اسفند این اصل در مجلس سنا نیز به‌اتفاق آرا به‌تصویب رسید.

 
اما این تنها ملی شدن روی کاغذ بود، با توجه به شکایت دولت انگلستان و طولانی شدن روند شکایت و کودتای 28 مرداد، ملت ایران  زمان خیلی کوتاهی، نفتِ ملی را تجربه کرد.

 
پس از کودتای 28 مرداد٬ نخست‌وزیر جدید٬ فضل‌الله زاهدی روابط با دولت انگلیس را که در زمان مصدق قطع شده بود از سر گرفت. مذاکرات نفت از 22 فروردین 1333 با سرپرستی وزیر اقتصاد و دارایی، دکتر علی امینی آغاز شد که منجر به قرارداد کنسرسیوم یا قرارداد امینی ــ پیج گردید، بر اساس قرارداد جدید که پس از ماهها مذاکره در 28 شهریور، به‌امضای طرفین و در 29 مهر به‌تأیید مجلس شورای ملی و در 6 آبان به‌تصویب مجلس سنا رسید، اگرچه ملی شدن نفت و صنایع نفت ایران مورد پذیرش طرفهای خارجی قرار گرفت ولی دولت ایران تضمین می‌کرد که تا 25 سال نفت تولیدی را به شرکت‌های عضو کنسرسیوم (آمریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی) بفروشد.

 
مجلس با تنها 5 رأی مخالف قرارداد کنسرسیوم را در 29 مهر 1333 تصویب کرد، این قرارداد که به "قرارداد امینی ــ پیج" نیز معروف شده است به‌خلاف قانون ملی شدن نفت ایران باز هم اکتشاف و استخراج و فروش نفت را به دست شرکت‌های خارجی سپرد.

 
این دستاورد با اقدامات نابه‌جای دولت مصدق و هوادارانش و اختلافاتی که با آیت‌الله کاشانی داشتند و در پی کودتای 28 مرداد 1332 و بازگشت مجدد شاه به کشور تدریجاً از بین رفت و غارت منابع نفتی کشور در قالب «کنسرسیوم‌» ادامه یافت‌ تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی، دست همه استعمارگران از کشور قطع شد.

 
منابع پژوهش:

 
کتاب خاطرات و تألمات دکتر مصدق

 
کتاب سیاه حسین مکی

 
کتاب خاطرات دکتر مظفر بقایی کرمانی

 
کتاب چهره حقیقی مصدق‌السلطنه

 
آرشیو روزنامه اطلاعات

 
آرشیو روزنامه کیهان

مرجع : خبرگزاری تسنیم

کد مطلب : 254756

http://asremrooz.ir/vdcgnt9x3ak9nu4.rpra.html

 

حمایت مرحوم آیة الله العظمی فقیه سبزواری از ملی شدن صنعت نفت ایران با صدور فتوی

29 اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران

 

21 مقاله در رابطه با حمایت علما از ملی شدن صنعت نفت ایران

 

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ،

با صدور فتوی ، از ملی شدن صنعت نفت ایران ، حمایت کرد .

 

دانلود فایل مقالات با فرمت word

دانلود مقالات با فرمت pdf

پشتیبانی آیة الله فقیه سبزواری از ملی شدن نفت ایران

 

پشتیبانی آیة الله فقیه سبزواری از ملی شدن نفت ایران

رویارویی علما با دولت‌های استعماری بر سر نفت ایران

به‌دنبال آشکار شدن اهمیت نفت در معادلات بین‌المللی در جریان جنگ جهانی دوم و نیز اشغال ایران توسط قوای متفق که از مدت‌ها پیش چشم طمع به ذخایر نفتی ایران دوخته بودند، تفکر ملی کردن صنعت نفت در میان نخبگان ایرانی فراگیر شد. رقابت دول استعماری بر سر نفت ایران موجب شد طرفداران و جیره‌خواران این کشورها در داخل ایران نیز وارد تنش با یکدیگر شوند: از یک‌سو کمونیست‌های ایرانی در تلاش بودند امتیاز نفتی در شمال کشور برای شوروی دست‌وپا کنند و در سمت دیگر آنگلوساکسون‌ها برای اعطای امتیازی مشابه به انگلستان تلاش می‌کردند.
 
تصویر رویارویی علما با دولت‌های استعماری بر سر نفت ایران

در این بین گروهی از نخبگان سیاسی ظهور کردند که خواهان ایجاد «موازنه منفی» بودند. این گروه معتقد بودند علت اصلی تاراج نفت ایران توسط این قدرتها، نزدیکی مرزهای جغرافیایی آنها با ایران است. بر همین اساس کوشیدند بهمنظور حذف روس و انگلیس، پای آمریکا را بهعنوان قدرت ثالث به ایران باز کنند؛ چراکه هم از لحاظ جغرافیایی با ایران فاصله زیادی داشت و هم به زعم آنها آمریکا یک کشور آزادیخواه و ضد استعماری بود.

اما در این میان، دستهای از روحانیون مبارز قرار داشتند که به رهبری آیتا... سیدابوالقاسم کاشانی مخالف هرگونه نفوذ خارجی بودند. لذا با سلطه هر سه قدرت استعماری به مبارزه برخاستند. خط مبارزاتی این روحانیون مبارز پس از پیروزی انقلاب اسلامی توسط همین قشر پیگیری شد تا در نهایت تلاش برای ملی کردن نفت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تحقق برسد. در این نوشتار مبارزات روحانیون از آغاز تکاپوها برای ملی کردن نفت ایران تا تحقق این مهم پس از بهمن 57 بررسی میشود.

تلاش دول استعماری برای غارت منابع نفتی ایران

گرچه قرارداد دارسی تا سال 1961 همچنان برقرار بود، اما امضای یک توافقنامه دیگر در سال 1933 توسط رضاخان، عمر توافقنامه نفتی ایران و انگلیس را تا 1993 تمدید کرد. به این ترتیب با افزایش تاسیسات نفتی انگلیس در ایران، استخراج نفت از 7537000 تن در سال 1934 به 16839000 تن در سال 1935 افزایش یافت. تا اینکه در اوایل دهه 20 مساله نفت ایران به شکل جدی در محافل داخلی مطرح شد.

در اسفند 1322 نمایندگان شرکتهای آمریکایی برای کسب امتیاز نفت ایران به تکاپو افتادند و دو شرکت «استاندارد واکیوم» و «سینکلر» به ایران آمدند تا راجع به نفت ایران با دولت مذاکره کنند. مدتی بعد همسایه شمالی ایران نیز که بوی نفت به مشامش رسیده بود وارد ماجرا شد، لذا در 24 شهریور 1323 هیات اقتصادی شوروی به ریاست «کافتارزاده»، معاون وزارتخارجه شوروی به تهران آمده و امتیاز نفت شمال را خواستار شد تا اینکه در 11 آذر همان سال طرح «تحریم امتیازات نفتی» در مجلس شورای ملی که به هیچ نخستوزیری اجازه مذاکره را با دول خارجی درباره نفت ایران نمیداد به تصویب رسید و بهاین ترتیب اولین گام برای ملی کردن نفت ایران برداشته شد.

مجلس شورای ملی با رد مقاولهنامه نفتی قوام ـ سادچیکف در نیمه دوم سال 1326 گام دوم را برای ملی کردن نفت برداشت. به موجب ماده دوم این قرارداد که 50 سال انقضا داشت، شرکت نفت مختلط ایران و شوروی تأسیس میشد که 51 درصد از سهام آن در اختیار روسها قرار میگرفت.

در تیرماه 1328 این بار نوبت انگلیس بود تا سهمخواهی خود را از نفت ایران وسعت بخشد. بر همین اساس تلاش کرد ضمیمهای به قرارداد 1933 اضافه کند. به همین منظور «نویلگس» به ایران اعزام شد تا با «گلشائیان» وزیر دارایی ایران وارد مذاکره شود، اما اتمام عمر مجلس پانزدهم مانع از نهایی شدن قرارداد گس ـ گلشائیان شد. از اینرو، حل مساله نفت بهعنوان مهمترین مساله، به مجلس شانزدهم موکول شد.

آغاز مبارزات روحانیون برای ملی کردن نفت ایران

با طرح مسائل مربوط به نفت در فضای سیاسی ایران، گفتوگوهای مقدماتی پیرامون نفت از دیوارهای مجلس عبور کرد و شکل عمومی به خود گرفت. از این پس با ورود روحانیت سیاسی و در رأس آن آیتا... سیدابوالقاسم کاشانی به عرصه مبارزات ملی شدن نفت، این موضوع به یک جهاد مقدس و بسیج ملی علیه استعمار بدل شد.

1ـ مبارزات آیتا... کاشانی برای ملی کردن صنعت نفت

مبارزات آیتا... کاشانی علیه سلطه استعمار نفت ایران، از پس حصارهای زندان آغاز شده بود؛ زمانی که وی در اراک در زندان انگلیسیها به سر میبرد به بازجوی خود گفته بود: «اگر زنده ماندم و از زندان آزاد شدم کاری میکنم که این ملت مسلمان یک قطره نفت به انگلیس ندهند.» چند سال بعد، در 16 مرداد 1327 هنگامی که خطبه نماز عید فطر را در صحرای دولاب اقامه میکرد موضع قاطع خود را درباره خلع ید انگلیس از نفت ایران مشخص و اعلام کرد: «ملت مسلمان ایران تا قطع کامل ایادی استعمار انگلستان و استیفای حقیقی و جدی حقوق ملت ایران از شرکت غاصب نفت جنوب به مبارزه سرسختانه خود ادامه داده و در راه تحقق بخشیدن به این هدف مقدس مذهبی و ملی از هیچگونه فداکاری خودداری نخواهند کرد.» بدیهی است این سخنان آیتا... کاشانی در آن اجتماع مردمی چه تأثیر شگرفی در سرایت مبارزات به بدنه اجتماع داشته است.

آیتا... کاشانی در اوایل بهمن همان سال، اعلامیه شدیداللحنی علیه شرکت نفت صادر کرد و خواستار لغو امتیاز نفتی شد. پس از صدور این اعلامیه بود که در جریان ترور محمدرضا پهلوی در نیمه بهمن 1327، وی را بیهیچ دلیلی دستگیر و به لبنان تبعید کردند. آیتا... کاشانی در لبنان یکی از دلایل تبعید خود را مساله نفت اعلام کرد و گفت:«راضی نشوید نفت را که باید عمده اصلاح بیچارگی این ملت لخت و گرسنه از آن شود به رایگان به نفع اجنبی از کفاش برود و شرکت نفت علاوه بر آنچه از گذشته داده است و میخواهد پایمال کند، سعی دارد تمامی اراضی نفتخیز جنوب را که جزو امتیازش نیست در قرارداد جدید گس ـ گلشائیان جزو امتیازش نماید...»

آیتا... کاشانی که در دوران تبعید و زندان نیز مبارزه را برای استرداد حقوق ضایع شده ملت ایران رها نکرده بود، پس از بازگشت به ایران در 28 خرداد 1329 این مبارزه را جدیتر از گذشته ادامه داد. وی در نخستین پیام خود پس از بازگشت به ایران به مجلس شورای ملی نوشت: «وقتی که مساله نفت مطرح شد وظیفه دینی و ملی خود دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغضوبه ملت ایران طی اعلامیهای منتشر کنم و جدا استیفای حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با قرارداد یا عملی که مشعر بر تثبیت و تائید عقد اکراهی غیرنافذ 1312 شمسی مطابق با 1933 میلادی باشد، اظهار نمایم... اکنون نیز بنا به تکلیف دینی و ملی و وظیفه اجتماعی بار دیگر به وسیله مجلس شورای ملی عقاید ملت را در چند جمله به سمع عالمیان میرسانم: نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد نسبت با آن رفتار میکند و قرارداد غیرقانونی که با اکراه و اجبار تحمیل شود هیچ نوع ارزش قضایی ندارد و نمیتواند ملت ایران را از حقوق مسلم خود محروم کند.» بهاین ترتیب آیتا... کاشانی با طرح شعار «نفت ایران متعلق به ملت ایران است» اندیشه ملی شدن را در افکار عمومی وارد کرد و پس از این بود که اندیشه ملی شدن نفت در اذهان برخی از نمایندگان شکل گرفت.

اندکی قبل از رد قرارداد گس-گلشائیان توسط مجلس، آیتا... کاشانی در بیانیهای بار دیگر تاکید کرد: «صنعت نفت ایران در مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود، یعنی تمام عملیات اکتشاف و استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرار گیرد.»

آیتا... کاشانی علاوه بر اینکه خود در جبهه مبارزه با استعمار نفتی فعالیت میکرد، دیگر روحانیون را نیز به روشنگری در این زمینه تشویق میکرد. چنانکه حجتالاسلام فلسفی در خاطرات خود میگوید: «مرحوم آیتا... کاشانی بارها از من خواست که درباره امر نفت در منبر صحبت کنم.»

اینگونه بود که آیتا... کاشانی به عنوان سمبل روحانیت سیاسی با درک موقعیت و اهمیت موضوع، شعار ملی کردن نفت را از بین معدود نخبگان سیاسی به سطح عمومی کشاند. مردم بارها با اعلامیهها و بیانیههای وی دست به اجتماع زدند.

بیدلیل نبود که «لوی هندرسن» سفیر آمریکا در ایران (آمریکا به عنوان شریک نفتی انگلیس، کودتای 28 مرداد را به راه انداخت و یک سال بعد با کمک قرارداد کنسرسیوم، نفت ایران را تصاحب کرد)، آیتا... کاشانی را یک «عامل مزاحم» خوانده و در گزارشی به وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد: «فقط یک عامل مزاحم در این جریان مداخله کرده و مانع از حل قضیه نفت به نفع آمریکا شده است. این عامل مزاحم که مانع تسلیم ایران به نظریات بانک بینالمللی و ادامه همکاری بین ایران و آمریکا شده، آیتا... کاشانی است.»

2ـ نقش مراجع و علما در نهضت ملی نفت

علاوه بر آیتا... کاشانی که همواره در میدان مبارزه نهضت ملی نفت بود، علما و روحانیون دیگری نیز بودند که در این مسیر قدم برمیداشتند.

آیتا... بروجردی، اعلم علمای آن زمان اگرچه خود وارد مبارزه مستقیم در جریان ملی کردن نفت نمیشد، اما به طور ضمنی از آن حمایت میکرد. چنانچه آیتا... واعظزاده خراسانی نقل میکند: «آیتا... بروجردی به خاطر آن روح انقلابی که داشت از نهضت ملی نفت حمایت میکرد.»

آیتا... محمدتقی خوانساری از مراجع ثلاث قم نیز در حمایت از نهضت ملی نفت ضمن فتوایی اعلام کرد: «مسلط نمودن اجنبی بر نفت که مایه حیات این ملت است غیر از خفت عقل و بیعلاقهگی به جامعه و عدم توجه به مقررات و وظایف دینی و ضعف ادراک و عدم رعایت مصالح و مفاسد جامعه چیز دیگری نبوده و نیست.» آیتا... خوانساری در ادامه با اشاره به فرمایش پیامبر اکرم(ص) مبنی بر اینکه: «من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمومن و لامسلم» میگوید: «آیا اهتمام به امور مسلمین مصداقی از این بهتر دارد... اگر کسی بگوید این اهتمام، در امور مسلمین نیست خلاف وجدان گفته است. اگر حدیث شریف شامل این امر با این اهتمام نباشد پس شامل چه امری خواهد بود... خصوصاً با اینکه مثل حضرت مستطاب آیتا... کاشانی که مجتهدی عادل و با شهامت و دلسوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم با این همه جدیت و ترغیب و تحریص مردم را بیدار میکنند دیگر عذری برای کسی نمیماند.»

آیتا... بهاءالدین محلاتی نیز در اعلامیهای تمامی قراردادهای استعماری درباره نفت ایران را باطل اعلام کرده و نوشت: «قراردادهای تحمیلی سابق بین کشور ایران و کمپانی نفت چون علاوه بر اینکه به دست حکومتهای جابره که شرعا و واقعا ولایتی بر اهالی مسلمان و ملت مظلوم این کشور نداشتهاند، به ضرر فاحش و برخلاف مصلحت مسلمانان بوده، لغو و بیاثر است و اکنون هم تهیه وسایل برای کوتاه کردن دست اجانب از سوء مداخله در کار مسلمین و اعاده عظمت و استقلال نام کشور اسلامی عزیز از اهم تکالیف هر مسلمانی است.»

آیتا... حاج شیخ عباسعلی شاهرودی نیز ضمن اعلامیهای «کوتاه کردن دست اجانب از کشور و مسلمین و ملی نمودن صنعت نفت در سراسر کشور» را بر هر مسلمانی واجب و لازم دانست. آیتا... سید محمود حسینی روحانی قمی نیز اعلام کرد «نفت و معادن آن ملک مسلمین و مال ایرانیان است... این حکم روی موازین شرع و از ضروریات دین است و مطابق نص آیه مبارکه «لن یجعل ا... للکافرین علی المومنین» واضح و مبرهن است.» علاوه بر این، روحانیون و علمای دیگر همچون آیتا... سیدحسن چهارسوقی، آیتا... حاج شیخ باقر رسولی، آیتا... حاج شیخ محمدرضا کلباسی، حاج سیدحسین خادمی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، آیتا... مهدی نجفی و آیتا... فقیه سبزواری نیز در حمایت از ملی شدن نفت اعلامیههایی صادر کردند.

به این ترتیب با روشنگریهای آیات عظام و روحانیون مبارز، خود مردم برای ملی کردن نفت وارد عمل شدند و در 29 اسفند 1329 نفت ایران برای مدت کوتاهی ملی اعلام شد. با این حال روحانیون پس از اعلام ملی شدن صنعت نفت نیز همچنان در صحنه ماندند و برای تثبیت این مهم کوشیدند. حمایت آیتا... کاشانی و متعاقب آن مردم از دولت مصدق در 30 تیر 1331 یکی از نمونه تلاشهای روحانیون در راستای تثبیت ملی شدن صنعت نفت بود. البته این خط مبارزاتی به این چند سال محدود نشد و پس از کودتای 28 مرداد و وقایعی که بهدنبال آن پیش آمد (که مهمترین آن امضای قرارداد کنسرسیوم نفتی بود) نیز با مشی دیگری ادامه پیدا کرد.

مبارزات روحانیون با کنسرسیوم نفتی

اندکی پس از انجام عملیات آژاکس و سقوط دولت مصدق در 28 مرداد، تلاش روحانیون، نیروهای ملی و مردم برای ملی کردن صنعت نفت بر باد رفت. دولت کودتا در اولین اقدام تلاش کرد مجلس هجدهم را به نفع خود سروسامان بدهد تا این مجلس دستنشانده راه وصول دول استعماری به نفت را هموار کند.

آیتالله کاشانی که با بصیرت بالا پی به نقشه دربار برای مهندسی انتخابات مجلس پی برده بود، کوشید با روشنگری، فضای سیاسی جامعه را نسبت به خطری که دموکراسی و متعاقب آن، مساله نفت را تهدید میکرد آگاه کند. بر همین اساس در موقعیتهای مختلف بر این موضوع تاکید میکرد. وی در 15 دی 1332 در نامهای به فضلا... زاهدی نوشت: «به طوری که معروف و مشهور در نزد همه کس است، دستگاه دولت مشغول تهیه مقدماتی است که انتخابات دوره هجدهم را به طور فرمایشی و لیستی انجام دهد... اگر انتخابات فرمایشی انجام بگیرد، هر قراردادی که در مجلس هجدهم به تصویب برسد از نظر ملت ایران دارای ارزش و اعتبار نیست و سرنوشت آن مانند قرارداد تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.» وی یک ماه بعد ضمن اطلاعیهای این موضوع را به اطلاع مردم رساند. با وجود این، انتخابات مجلس هجدهم به صورت فرمایشی برگزار و موضوع کنسرسیوم در آن مطرح شد.

ملیزدایی از نفت ایران

با امضای قرارداد کنسرسیوم در شهریور 1333 نفت ایران که به ظاهر ملی شده بود در اختیار سه کشور غربی یعنی آمریکا، انگلیس و فرانسه قرار گرفت و عملا از نفت ایران ملیزدایی شد. همانطور که کاردار سفارت انگلیس نیز به آن اشاره کرد، ایران ظاهرا مالک نفت بود اما همه چیز در اختیار کنسرسیوم قرار داشت. به عبارت دیگر نفت، زیر زمین دارایی ایران محسوب میشد اما وقتی استخراج میشد و بالا میآمد از دسترس ایران خارج میشد. تنها پس از سقوط رژیم پهلوی در بهمن 57 آشکار شد که کنسرسیوم از سال 1333 کنترل 90 درصد تولیدات نفتی ایران را در اختیار داشته است.

بهاین ترتیب با امضای قرارداد کنسرسیوم، مهر «لغو» بر قانون ملی شدن صنعت نفت ایران کوبیده شد. در چنین شرایطی آیتا... کاشانی اعلام کرد در راه مبارزه با استعمار با الهام از حسینبنعلی(ع) «به خاطر صیانت و حراست نهضت پرافتخار ملی، خود را برای استقبال از مرگ آماده کرده است.» در بخش دیگری از بیانیه، آیتا... کاشانی ضمن رسوا کردن آمریکا و انگلیس، در نکوهش کنسرسیوم نفتی نوشته بود: «مجموع اخبار و اطلاعاتی که تاکنون راجع به نفت و کیفیت معامله با کنسرسیوم منتشرشده موجب نهایت تأسف و تعجب گردیده است... اگر تقسیم بالمناصفه با کنسرسیوم باشد پس از همه مجاهدات و مبارزات، ایران را در شمار سایر مناطق نفتخیز درآوردن که آنها از قیام ملت ایران به این بهره رسیدهاند نهتنها موافق عدل و انصاف نیست بلکه خیانتی نابخشودنی است و مدت 40 سال میخواهد طوق رقیت و بندگی را به گردن ملت بیپناه ستمکشیده ما بیندازند.» وی با اشاره به اینکه «عواقب سوء این قرارداد از قرارداد 1933 به مراتب بدتر و ناگوارتر است» به موارد تخطی عاقدان قرارداد کنسرسیوم از قانون ملی شدن صنعت نفت اشاره کرد و از ملت ایران خواست تا همچنان به مبارزه خود ادامه دهند.

به این ترتیب با تحمیل قرارداد کنسرسیوم به ملت ایران،روحانیت سیاسی که شاهد نقض ملی شدن صنعت نفت بود، باز هم وارد میدان مبارزه شد تا حقوق پایمال شده ملت ایران را بار دیگر احیا کند اما این مبارزات حدود ربع قرن بعد و با استقرار نظام جمهوری اسلامی به نتیجه رسید.

محمدحسین سیف‌اللهی
جام‌جم

http://jjo.ir/hhkjdjog

 

آیت الله فقیه سبزواری همگام با نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران

 

علاوه بر آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی که در خط مقدم مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت قرار داشت، در مساله ملی کردن نفت، مراجع و علمایی چون آیت الله محمدتقی خوانساری، آیت الله بهاءالدین محلاتی ،آیت الله سید حسن چهارسوقی،آیت الله حاج شیخ باقررسولی، آیت الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی، آیت الله فقیه سبزواری و ... نیز حضور داشتند.

 

بررسی تاریخ معاصر ایران

 

مرکز اسناد انقلاب اسلامی تنها مرکز رسمی تاریخی است که به مقوله انتشار اسناد سازمان سیا و ادعای مشارکت آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد واکنش نشان داد و با روایت چهار شاهد تاریخی ادعای سازمان سیا را رد کرد

اعترافات رئیس شعبه سازمان جاسوسی آمریکا درباره کودتای 28 مرداد

نارضایتی کودتاچیان از دیدار با آیت الله کاشانی

»فرهیختگان« گزارش می دهد فیلم سازمان »سیا« جعلی از آب در آمد

کرومیـــت روزولت، نوه تئـــودور روزولت گـــروه تاریخ رئیس جمهور ســـابق آمریکا و رئیس شعبه خاورمیانه ســـازمان مرکزی جاسوســـی آمریکا ـ سیا ـ که بعدها فرمانده عملیات کودتای 28 مرداد شـــد، اندکی قبل از اجرای عملیات کودتا که توســـط سیا و انتلیجنت سرویس طراحی شده بود، با محمدرضا پهلوی ملاقات کـــرد. وی در این ملاقات دربـــاره موضوعات مختلف با شـــاه صحبت کـــرد. یکی از موضوعات مورد بحث، استفاده از روحانیون در کودتا بود.

روزولت در کتاب خاطرات خود به گفت وگوی خود با محمدرضا پهلوی اشاره کرده و می گوید: »دوباره چهار مرحله عملیات را با اعلیحضرت بررســـی کردیم.

 می خواستم یک به یک با ایشان پیش برویم. به او گفتم: مساله اول مساله ائتلاف با روحانیون اســـت. ما خودمان درباره این موضوع بحث کرده ایم.

بریتانیایی ها گمان می کنند روحانیون در این عملیات می توانند مفید باشند. دوستان ایرانی ما که نمی توانم اســـامی آنها را بیاورم اما نام مستعار آنها برادران بوسکو)اسدالله، سیف الله و قدرت الله رشیدیان( است، بر این باورند که به هیچ وجه نمی توان به روحانیون اعتماد کرد

رئیس شعبه خاورمیانه سازمان سیا در ادامه به طور صریح به عدم مشارکت روحانیون در کودتا اشاره کرده و درباره عدم همکاری آیت الله کاشانی با آمریکاییان می گوید: »من درباره روحانیون بررسی های دقیقی انجام داده بودم. به ویژه بعد از آنکه دیدار هریمن و والتر با آیت الله کاشانی به نتایج مشخصی نرسیده بود و آن دو تن از نتیجه دیدار کامال ناراضی بودند

روزولـــت در ادامـــه اعتراف می کنـــد که نظـــر همکاران ایرانـــی اش، یعنـــی همان بـــرادران رشـــیدیان درباره روحانیون ایران درست بوده و آنـــان هرگز بـــه همراهی با کودتاچیان راضی نمی شدند وی می گوید: »البته روحانیون در آن مقطع از مصدق حمایت می کردنـــد امـــا زمانـــی که شوروی از حزب توده و حزب توده از دکتر پیـــر )دکتر مصدق( حمایت می کرد و این حمایت اظهر من الشمس بود روحانیون سر در لاک خود فرو برده بودند. من به شدت به روحانیون مشکوک بودم. این طور به نظر می رسید که متحدان  ایرانی من نســـبت به بریتانیایی ها درک بهتری از شرایط ایران داشتند و دستگاه های استعماری که همیشه درپی تخریب گروه تاریخ روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند اخیرا برای تخریب آیت الله

کاشانی و القای نقش او در کودتای 28 مرداد، ویدئویی با عنوان »فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان آمریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ســـاعت بعد از پیروزی کودتا« را در فضای مجازی منتشر کرده اند. این فیلم از سه قسمت یا سه فیلم مجزا تشکیل شده است؛ فیلم خانه ویران مصدق پس از کودتا، حضور زاهدی در ساختمان و فیلم آیت الله کاشانی و بقایی با دیگر نمایندگان مجلس در مقابل مجلس شورای ملی. جدا از ضعف های مونتاژی که این فیلم چند دقیقه ای دارد، کاملا مشخص است که این فیلم کوتاه تقطیع و مونتاژ شده است. موضوع حضور آیت الله کاشانی در خانه مصدق در عصر 28 مرداد هرگز سندیت تاریخی ندارد و با بررسی تاریخی وقایع آن روز به طور واضح می توان دریافت که نه آیت الله کاشانی و نه مظفر بقایی در روز 28 مرداد 32 به خانه دکتر مصدق نرفته بودند. سید محمود کاشانی در اولین واکنش به انتشار این فیلم جعلی گفت:

»اگر با دقت به این فیلم نگاه شود نام یک آرشیو خصوصی به گونه کم رنگ به نام . atelierdesarchivesfree  fr روی آن دیده می شود که نشانی کامل آن در پاریس در سایت آن بازتاب دارد و هیچ ارتباطی به سازمان »سیا« ندارد.

از سوی دیگر در حالی که فیلم خانه مصدق با دریچه باز و هر دو طبقه آن نشان داده می شود، فیلم چند ثانیه ای آیت الله کاشانی و دیگر نمایندگان مجلس دوره هفدهم که همراه وی هستند و مربوط به حضور آنان در مجلس شورای ملی اســـت با دریچه بسته و پرده سیاه در بالا و پایین آن نشان داده می شـــود. با این حال در همین فیلم، درهای بزرگ ساختمان مجلس به چشم می خورند که مونتاژ متقلبانه این فیلم را آشکار می کند. تصویر دو نظامی نیز که با تفنگ های خود در حال نشانه گیری هســـتند آشکارا در برابر نمای ساختمان مجلس شورای ملی در میدان بهارستان است و نه خانه مصدق.« مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم در بخشی از گزارش خود با تاکید بر حضور بقایی در زندان و آیت الله کاشانی در خانه حسن گرامی و روایت منابع تاریخی از ویران شـــدن خانه مصدق در روز کودتا نوشته است: » براساس آنچه حسین مکی می گوید و روزنامه اطلاعات سه روز بعد از کودتا را گزارش کرده است، خانه مصدق به طور کامل با خاک یکسان شده و به ویرانه ای تبدیل شده بود و از طرفی هم بنا بر گفته حســـین مکی حتی در 29 مرداد هم هنوز از منزل دکتر مصدق دود بلند می شـــد ولی در فیلم مورد بحث، نه اثری از ســـوختگی خانه مصدق وجود دارد و نه دودی دیده می شود و حتی نشان می دهد که قسمت های اعظم خانه مصدق سالم است.« علاوه بر این محمدرضا امامقلی، کارگردان مستند »آقای نخست وزیر« کلیپی در فضای مجازی منتشر کرده و فیلم منتشر شده در فضای مجازی را ساختگی عنوان کرده است.

تاریخ شفاهی

روایت

یادداشت

چرا روحانیت؟

روحانیت شیعه در ایران، جریانی پویا و فعال بوده که همواره در بزنگاه های تاریخی، نقش خود را به درســـتی ایفا کرده است. از نهضت مشروطه گرفته تا نهضت ملی شدن صنعت

نفت و پیروزی انقلاب اسلامی ، همه و همه نشـــان از نقش بی بدیل روحانیت در عرصه سیاست ایران دارد. روحانیون به دلیل رابطه نزدیک با مردم، قدرت سامان دهی بی نظیری داشتند به گونه ای که در مواقع حساس و ضروری، فتاوای علما و مراجع سیل جمعیت را روانه میدان می کرد.

آنان در طول تاریخ بارها با استعمارگران درگیر شده و با کشاندن مردم به صف مبارزه، استعمار را تسلیم کردند. تقابل با جریان های استعماری در طول تاریخ همچون امتیاز رویتر و قرارداد رژی، مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت، مقابله با قرارداد کنسرسیوم، مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، تقابل با انقلاب سفید )اصول پیشنهادی به محمدرضا پهلوی از ســـوی آمریکا( و مخالفت با کاپیتولاسیون تنها گوشه ای از مبارزات روحانیون با استعمارگران در ایران است.

این ایستادگی در مقابل زیاده خواهی غرب، با پیروزی انقالب اسالمی در بهمن 57 به اوج خود رســـید. از آن پس غرب بر آن شد با توسل به حربه های مختلف، روحانیون را از مبارزات سیاسی حذف کرده، پیوند آنان با مردم را بگسلد و آنان را به حاشیه براند. در این راستا شگردهایی چون تهمت زدن و ایجاد شـــبهه نســـبت به اقدامات و اندیشـــه های روحانیون، مضرانگاری اقدامات آنان، تهاجم به اصل اجتهاد و تقلید، اختلاف افکنی میان روحانیون، ترویج اسلام منهای روحانیت، نفوذ در روحانیت و حوزه های علمیه و ... به کار گرفته شد.

تخریب شیخ فضل الله نوری توسط انگلیس با تورق تاریخ نمونه های بی شماری از تالش استعمارگران برای تخریب روحانیون و نیروهای مذهبی مشاهده می شود. تخریب شیخ فضل الله نوری به عنوان پیشـــگام مبارزه با اســـتعمار و استبدا می تواند نمونه آشکاری باشد. آنچه مشخص است اینکه ایجاد شکاف میان روحانیت با مدیریت استعمار خارجی و به مدد عناصر خودفروخته داخلی در جریان نهضت مشروطه، باعث شد این جنبش عقیم بماند. شیخ فصل الله به روشنی بیان می کرد که خواهان مجلسی با شالوده و رنگ و بوی اسلامی است. وی می گفت: »من به هیچ وجه منکر مجلس شورای ملی نیستم؛ بلکه مدخلیت خود را در تاسیس این اساس، بیش از همه کس می دانم.

صریحا می گویم، همه بشنوید و به غایبین هم برسانید که من آن مجلس شـــورای ملی می خواهم که عموم مسلمانان آن را می خواهند. به این معنی که البته عموم مسلمانان، مجلسی می خواهند که اساسش بر اسلامیت باشد و بر خلاف قرآن و برخلاف شریعت محمدی و بر خلاف مذهب مقدس جعفری قانون نگذارند.« حذف فیزیکی شیخ فضل الله نخستین گام به منظور جلوگیری از اشاعه اندیشه های مبارزه جویانه وی بود. با این حال اعدام وی نیز باعث نشـــد هجمه ها و تهمت ها به شیخ شهید پایان بپذیرد.

علاوه بر این و در راســـتای ســـناریوی تخریب روحانیت توسط جریان استعمار تلاش شد با شیوه های مختلف به جامعه القا شود که این گروه با منافع ملی سر سازگاری ندارد. بنابراین در این مسیر با دروغ پردازی، روحانیت را فدا کننده منافع ملی معرفی کردند. این درحالی است که وقتی وقایع دهه 20 و 30 را از نظر می گذرانیم درمی یابیم این روحانیون بودند که پیشاپیش مبارزات ملی حرکت می کردند. بدون تردید نهضت ملی نفت بدون تلاش ها و روشـــنگری های روحانیون هرگز به نتیجه نمی رسید. علاوه بر آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی که در خط مقدم مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت قرار داشت، در مساله ملی کردن نفت، مراجع و علمایی چون آیت الله محمدتقی خوانساری، آیت الله بهاءالدین محلاتی ،آیت الله سید حسن چهارسوقی،آیت الله حاج شیخ باقررسولی، آیت الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی، آیت الله فقیه سبزواری و ... نیز حضور داشتند.

تخریب آیت الله کاشانی توسط آمریکا اما از این میان نوک پیکان تهمت و افترا به سمت آیت الله کاشانی نشانه گرفته شد. وی که سابقه یک دوره طولانی مبارزه با استعمار انگلیس و آمریکا را در کارنامه خود داشت سوژه مناسبی برای تخریب بود، بنابراین آمریکا به عنوان سردمدار مبارزه با روحانیون، با جریان سازی به تحریف واقعیت های تاریخی پرداخت.

انتشار اسناد دست کاری شده سازمان سیا توسط وزارت خارجه آمریکا ملموس ترین نشانه از سناریوی تخریب آیت الله کاشانی است .

تحریف فرمایشات امام خمینی توسط آمریکا

علاوه بر این، آمریکا همچنین کوشـــید با تحریف تاریخ و سندسازی، امـــام خمینی)ره( را نیز که بـــا براندازی رژیم پهلوی آخرین ضربه را به استعمارگران زده بود تخریب کند. از این رو مدعی شد امام در جریان نهضت اسلامی با کاخ سفید ارتباط برقرار کرده بود. این درحالی بود که شواهد موجود و واقعیت های تاریخی کاملا در تضاد با این ادعاهای بی پایه و اســـاس بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، غرب که اکنون بیش از پیش به قدرت روحانیون و نیروهای مذهبی پی برده بود با بحران جدیدی روبه رو شد و آن الگوگیری سایر کشورها از انقالب اسالمی ایران بود. طولی نکشید که فلسطین، لبنان، سوریه و ... از انقلاب اسلامی ایران تاثیر پذیرفتند. به اذعان کالوس برینگ: »سرمشق )امام( خمینی اسلام گرایان را در سرتا سر گیتی به حرکت در آورده است... نه تنها کلیه محرومان جوامع اسلامی شنوندگان پروپاقرص مبلغان بازگشت به تعالیم قرآن و شریعت اسلامی هستند، بلکه بسیاری از عقلا و نخبگان نیز از بازگشت به ارزش های اصلی اسالمی جانبداری می کنند و مخالفت با شیوه زندگی نوع غربی را یک راه رهایی از قیمومیت سیاسی و تکنیکی غرب و راه ســـرنگونی رژیم های ظالم خویش می دانند.

آنان به دولت اسلامی که در ســـال 1979 توسط آیت الله خمینی در ایران مستقر شد، اقتدا می کنند.« بدین ترتیب طبیعی است که تخریب روحانیت مبارز برنامه اصلی آمریکایی ها باشد. نکته قابل توجه آن است که آنچه در سناریوی غرب دنبال می شود، تنها تخریب روحانیت به عنوان حلقه اصلی پیوند مردم است که سامان دهی مبارزه علیه استعمار و استبداد را وظیفه خود می داند. به عبارت دیگر در این مسیر هرگز نیروهای ملی یا گروه های چریکی مورد تخریب آمریکا قرار نمی گیرند.

پرسشـــی که در اینجا مطرح می شـــود این است که چرا فقط روحانیت مورد هدف اســـتعمارگران قرار گرفته است؟ پاسخ این پرسش کاملا روشن است.

آنچه غرب را به تخریب روحانیت وامی دارد به یقین نقش بی بدیل این گـــروه در تقابل و مبارزه با زیاده خواهی اســـتعمارگران در طول تاریخ بوده است؛ نقشی که جز روحانیون هیچ جریانی موفق به ایستادگی در مقابل آن نشده است. با این حال و با وجود تمام این سم پاشی ها، تهمت ها و تحریف ها، اما روحانیت همچنان زنده و پویا به حرکت رو به جلوی خود ادامه می دهد و اندیشه انقلاب اسلامی کماکان در سراسر جهان مخاطبان بیشـــتری را به سوی خود جذب می کند و این همان چیزی اســـت که ابرقدرت جهانی را واداشته برنامه تخریب روحانیت را به طور بلند مدت دنبال کند.

کودتای 28 مرداد ســـال 1332 که باگـــروه تاریخ طراحی و اجرای مستقیم آمریکا و انگلیس صورت گرفت همواره در حافظه تاریخی ملت ایران به عنوان نقطه تاریکی از عملکرد استعمار و استکبار ثبت و ضبط شـــده است که با هیچ گونه دلیل و توجیهی این لکه ننگ پا ک شدنی نیست.

اما در این میان آمریکایی ها که خود در ســـال های گذشته به نقش مسئولان وقت ایالات متحده در کودتای 28 مرداد 32 اعتـــراف کرده اند، همواره ســـعی در تحریف تاریخ داشـــته تا به نوعی زمین بازی را عوض کنند، چرا که تحریف تاریخ یک ملت مقدمه ای برای مخدوش کردن هویت آن کشـــور و توجیهی برای دیگر اقدامات ننگین غربی هاستدر همیـــن زمینه ســـازمان وزارت خارجه آمریکا به تازگی اســـنادی را منتشر کرده است که اعتبار آن همچنان مورد تایید اهالی تاریخ قرار نگرفته است چرا که آمریکایی ها ید طولایی در دستکاری اسناد از نوع حذف نام ها، گزارش های جعلی و ممیزی و مخدوش کردن اسناد دارند.

بحث برانگیزترین قسمت اســـناد منتشره ادعای همکاری و شرکت آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 بود که بازتاب های متفاوت و متمایزی در فضای مجازی داشت؛ از مخالفان و موافقان این ادعا گرفته تا کســـانی که گـــره کار را فراتر از اینها می دیدند و همزمانی انتشـــار این اسناد و تصویب تحریم های جدید آمریکا را قابل تأمل می دانستند.

البته در این میان کسانی هم بودند که سعی داشتند از ایـــن آب گل آلود تاریخ ماهی بگیرند. در همین رابطه نگاهی به واکنش ها صورت گرفته اســـت.

در این راســـتا نظرات ارائه شـــده نسبت به اسناد ســـازمان ســـیا می تواند ابعاد دیگری از خیانت و خباثت آمریکایی ها را روشن کند.

روزنامه کیهان:

 اسناد وزارت خارجه آمریکا نشانی از نقش آیت الله کاشانی ندارد

روزنامه کیهان از معدود مطبوعاتی بود که به انتشار اســـناد سازمان سیا واکنش نشـــان داد و با انتقاد از برخی واکنش های شـــتابزده عناصر غرب گرای داخلی نوشت: » در اســـناد به تازگی منتشر شده توسط وزارت خارجه آمریکا نشانی از حضور و نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 وجود ندارد و بر عکس آن همه گزارش ها و اسناد حکایت از دشمنی دیرینه آمریکا و انگلیس با وی دارد

همچنین گزارشـــگر کیهان با اشاره به سابقه پروژه تخریب آیت الله کاشانی یادآور شد که » همان ایام ســـفیر انگلیس در تهران بـــه وزارت خارجه دولت متبوعش می نویسد: »من تنها امیدی که در مورد کاشـــانی دارم آن اســـت که بتوانیم او را در افکار عمومی بی آبرو و متهم ســـازیم تـــا نفوذ خود را از دست بدهد

از طـــرف دیگر کیهان بر اســـاس همین اســـناد می نویســـد: » بر اســـاس تحلیل ارسالی سیا برای وزارت خارجه )مارس 1951( »خطر اصلی برای هر گونه حکومت هوادار غرب در ایران اتحاد نامقدس گروه مصدق با آیت الله کاشانی« خوانده شده یا در گزارش اول مارس 1953 آلن دالس، رئیس ســـیا، به ژنرال آیزنهـــاور، رئیس جمهور وقت آمریکا رویه آیت الله کاشـــانی »ناسیونالیسم افراطی متخاصم با ایاالت متحده« توصیف شده است

عبدالله شـــهبازی:

 نامی از عوامل کودتا در اسناد نیست

عبدالله شـــهبازی، از پژوهشـــگران حوزه تاریخ با انتقاد از واکنش های شتابزده و پرداختن مجدد به

دوگانه کاشانی- مصدق ، متهم کردن دوباره آمریکا در کودتا را مـــورد توجه قرار داد و طرح موضوعات دیگر را موجب غفلت از دشمن اصلی دانست.

وی با تاکید بر ممیزی اســـناد توسط سیا با اشاره به اینکه موضوع افشای عوامل کودتای 28 مرداد همچنـــان برای امریکا اهمیت دارد، نوشـــت: » در اسنادی که منتشر می شود، از جمله همین کتاب 1007 صفحه ای که پنجشنبه منتشر شد، نامی از عوامل اصلی کودتا نیست: جرج کندی یانگ قائم مقام وقت ام. آی. سیکس که اصلی ترین نقش را در طراحی کودتا و هدایت آن داشت، سِ ر شاپور ریپورتر که فرمانده عملیات صحنه بود؛ یعنی شـــبکه های داخلی ام. آی. 6 را هدایت می کرد و نیز نقش مظفر بقایی و کســـانی مانند حسن پاکروان و... . خیلی چیزها پنهان است. چرا؟ چون این مسائل اهمیت بالفعل اطلاعاتی دارد

عباس میلانی :

اسناد عملیاتی سیا همه جز٧گزارش »نابود« شده است

عبـــاس میلانی، از جمله تاریخ پژوهان خارج نشـــینی است که به انتشار اسناد سیا واکنش نشـــان داد. اســـتاد تاریخ سیاسی دانشگاه های آمریکا که بـــا کتاب معمای هویـــدای در ایران شـــهرت یافت در 6 توییت اسناد سیا از کودتای 28 مرداد را رد کرد.

او در مهم تریـــن توییت خود نوشت: »چند نکته به غلط در مورد این اســـناد رواج پیدا کرده. به هیچ روی اینها همه اسناد نیست. اســـناد عملیاتی سیا همه جز هفت گزارش »نابود« شده است

مرکز اسناد انقلاب اسلامی: 4 دلیل برای رد ادعای سازمان سیا

مرکز اسناد انقلاب اسلامی تنها مرکز رسمی تاریخی است که به مقوله انتشار اسناد سازمان سیا و ادعای مشارکت آیت الله کاشـــانی در کودتای 28 مرداد واکنش نشان داد. در گزارش منتشره در سایت مرکز اســـناد انقلاب اسلامی ، بنا بر چهار دلیل مستدل تاریخی این ادعا به طور قطع رد شده است. دلیل اول در این زمینه مربوط به ماجرای حمله به جلسه روضه آیت الله کاشانی است که توسط عوامل سیا در چند وقت قبل از کودتا نامبرده شده است. شاهد تاریخی دوم نامه مهم آیت الله کاشـــانی به مصدق در روز 27 مرداد دقیقا یک روز قبل از کودتاســـت که آیت الله کاشانی در آن نامه مصدق را از احتمال وقوع کودتا مطلع کرده ولی مصدق توجهی به این مطلب نمی کند.

دلیل سوم روایت شاهدان عینی 28 مرداد 1332 است. که در میان آنها حسن سالمی، نوه دختری آیت الله کاشـــانی در خاطرات خود از ماجرا روایت می کند. او با اشـــاره به عصبانیت آیت الله کاشانی از اقدام مصطفی کاشـــانی بـــرای رفتن به رادیو و ســـخنرانی پس از کودتا می گویـــد: »آیت الله به ایشان]مصطفی کاشانی[ گفت: »تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟« آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی دانستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد که هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: چه کســـی به تو گفت ما موافـــق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برســـرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودممتن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید.« 

دلیل چهارم هم به روابط تیره و تار آیت الله کاشانی با رژیم پهلوی و دولت زاهدی بعد از کودتا برمی گردد

در گزارش آمده است: » در ادامه نیز اختلاف آیت الله کاشـــانی با دولت کودتایی زاهـــدی به اندازه ای حاد شد که دستگاه حکومت شدیدتر از همیشه با ایشان درافتاد و حتی وی را بازداشت و تصمیم به محاکمه ایشـــان گرفت. شاید اگر تالش های روحانیـــون عالی رتبـــه و به خصـــوص آیت الله بروجردی نبود، آیت الله کاشانی مانند رهبران فدائیان اسلام اعدام شده بود.« در این صورت اگر آیت الله کاشانی در کودتا با آمریکا همکاری کرده بـــود قطعا در دولت وکودتا بایـــد جایگاه ویژه ای بـــرای او در نظر می گرفتند و همواره مورد تکریم و احترام بود یا حداقل تصمیمبه محاکمه نمی گرفتند.

 خط بطلان اســـناد سازمان ســـیا به روایت امیر مکی

امیر مکی، برادرزاده حســـین مکی از سیاســـیون موثر در ملی شـــدن صنعت نفت و نویسنده کتاب تاریخ 20 ســـاله ایران نسبت به اسناد منتشر شده توســـط سیا طی یادداشـــتی در خبرگزاری فارس واکنش نشان داد

مکـــی با اشـــاره بـــه تفرقه افکنی هـــای آمریکا و دشـــمنی های دیرینه او با ملت ایران نوشت: » در بررســـی مدارک به ظاهر تازه انتشار یافته سازمان سیا جهت دار بودن نگاه اسناد ارائه شده پر واضح است. همچنین مشخص است که اهداف نفوذی و جناح گرایانه و اقداماتی از قبیل چند قطبی شدن افکار عمومی جامعه به خصوص در فضای مجازی دنبال می شود

او تحقیـــق و تامل و رجوع به خاطرات سیاســـی افراد حاضر در آن دوران را راه حل ســـاده موضوع دانســـته و با اشـــاره به خیانت آمریکایی ها در این زمینه می نویســـد: »آنچه در چند روز گذشـــته به ظاهر از انتشـــار اسناد منتشر شده سیا بیشتر به چشم می خورد تخریب فضای مبارزاتی آن روزگار بوده که صحبت از همکاری مردان نهضت ملی به خصوص آیت الله کاشـــانی با کودتاگران است که جواب ایشان به وضوح در نامه آخر کاشانی در روز27 مرداد 1332 به دکتر مصدق و نیز صحبت های کاشانی با زاهدی در روز 31 مرداد 1332 خود خط بطلانی بر هرگونه گزافه گویی های بیان شده است و نیز اعلامیه  منتشـــر شده ایشان در 12 آبان ماه1332 زدودن هرگونه ابهامی بر این گفتار است

حسین دهباشی: اسناد به نحو جهت داری ممیزی شده است

حســـین دهباشی، از اولین کســـانی است که به انتشار این اسناد واکنش نشان داد. وی با مخدوش خواندن اسناد ســـیا یادآور شد: »اسناد به تازگی منتشر شده توسط ایالات متحده در مورد 28مرداد نیـــز که طبعا مورد توجه گســـترده فضای مجازی است، کماکان بســـیار ناقص و به نحو جهت داری ممیزی شـــده است. به نظر می رسد حدود 8100 مورد از اســـامی و اماکن در نســـخه منتشر شده حذف شـــده اند؛ چرا آن بخش ها سانســـور شده و چرا بخش های دیگر منتشر شده اند؟«

با این حال او هم علی رغم غیرمعتبر بودن اسناد و ادعا های مطرح شده، می گوید: » گرچه این اسناد بیانگر رضایت ضمنی برخی رهبران سابق نهضت ملی نفت و از جمله آیت الله کاشـــانی از برکناری دکتر مصدق اســـت اما در هیچ کجای این اسناد خبری از همدلی نظـــری یا همراهی عملی وی با کودتاگران دیده نمی شـــود.« در همین زمینه او یادآور شـــد: » در نســـخه آمریکایی اسناد 28 مرداد آمده است که »خطر روی کار آمدن آیت الله کاشانی برای منافع غرب و آمریکا بیشتر از ادامه دولت مصدق اســـت.« با استناد به همین اسناد مخدوش و سانسور شده چطور می توان باور کرد آمریکا و غرب با کســـی کـــه خطرش برای منافع آنها بیشتر از مصدق است برای براندازی مصدق هم پیمان شده باشد؟«

محمد جعفربگلو

خبرنگار گروه تاریخ

گزارش »فرهیختگان« از واکنش ها به انتشار اسناد وزارت خارجه آمریکا

دروغ سازمان »سیا«

کرومیت روزولت، رئیس شعبه خاورمیانه سازمان سیا به طور صریح به عدم مشارکت روحانیون در کودتای 28 مرداد 1332 اشاره کرده و به عدم همکاری آیت الله کاشانی با آمریکاییان اعتراف می کند

عباس میلانی: چند نکته به غلط در مورد این اسناد رواج پیدا کرده؛ به هیچ روی اینها همه اسناد نیست. اسناد عملیاتی سیا همه جز هفت گزارش»نابود« شده است

 

روزنامه فرهیختگان 

منبع : روزنامه فرهیختگان ، 3 تیر 1396 ، شماره 2255

دانلود فایل حاوی 21 مقاله در رابطه با حمایت علما و رو حانیت از ملی شدن صنعت نفت

 

دانلود فایل PDF  حاوی 21 مقاله در رابطه با حمایت علما و رو حانیت

از ملی شدن صنعت نفت ایران

و فتوای آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

مبنی بر لزوم خلع ید بیگانگان از نفت ایران

 

 

 

مشهد و ملی شدن صنعت نفت

 

 

مشهد و ملی شدن صنعت نفت

مشهد در تاریخ معاصر

 محمدجواد حقیقت

 

 آیت‌ا… کلباسی نخستین فرد از میان علمای مشهد بود که در موافقت با خلع ید انگلیسی‌ها از صنعت نفت ایران فتوا صادر کرد. پس از او آیت‌ا… سیدیونس اردبیلی، آیت‌ا… حسن قمی و آیت‌ا… فقیه سبزواری فتاوایی در‌این‌راستا صادر کردند.

 

اعتراض به غارت منابع نفتی ایران توسط استعمار انگلیس از مدت‌ها پیش از نهضت ملی‌شدن صنعت نفت آغاز شده بود؛ در‌واقع کارگران صنعت نفت در جنوب، در دوران پهلوی اول، سنگ بنای اعتصاب و اعتراض به رفتارهای نژادپرستانه و استعمارگرایانۀ انگلیسی‌ها را گذاشته بودند. موضوع کوتاه‌کردن دست انگلیسی‌ها از منابع نفتی ایران، در سال ١٣٢٩، به خواست عمومی مردم ایران تبدیل شد؛ با‌این‌حال بریتانیایی‌ها مُصِر بودند که با یک قرارداد الحاقی سروته ماجرا را به‌هم بیاورند، اما این اقدامات، مانند تبدیل سهم ایران از ۴ شیلینگ به ۶ شیلینگ در هر تن نفت، مردم را راضی نمی‌کرد؛ به‌همین‌دلیل اعتراضات گسترده به دولت وقت در سراسر کشور و ازجمله مشهد آغاز شد. در این شرایط بود که سپهبد رزم‌آرا طی سخنانی توهین‌آمیز در مجلس شورای ملی آشکارا به مردم ایران توهین کرد و گفت: «ملتی که قادر به ساختن لولهنگ [= آفتابه] نیست چگونه می‌خواهد شرکت نفت را به‌دست بگیرد؟!».

 

مطبوعات، نخستین تریبون اعتراض مشهدی‌ها

حسین الهی در کتاب احزاب و سازمان‌های سیاسی در خراسان احزاب، روزنامه‌ها و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی شهر مشهد در این دورۀ زمانی را به سه قسمت تقسیم کرده است: ١- طرفداران مصدق و کاشانی که جمعیت معتنابهی را تشکیل می‌دادند ٢- مخالفان مصدق و کاشانی که شامل اعضای حزب توده یا وفاداران به دربار می‌شدند ٣- گروه بی‌طرف. یکی از نخستین اعتراض‌ها به اقدامات رزم‌آرا، در مشهد، از‌سوی روزنامۀ «صدای خراسان» انجام شد. این روزنامه که ارگان حزب «ایران» محسوب می‌شد به‌دلیل انتشار مقالۀ اعتراض‌آمیز علیه رزم‌آرا، در شهریور ١٣٢٩، توقیف شد. فرزین، مدیر روزنامۀ «شرزه»، نیز به‌دلیل نگارش مقاله‌ای تُند علیه رزم‌آرا تحت‌تعقیب قرار گرفت. روزنامۀ «ایران مبارز»، چاپ مشهد، نیز در آذرماه سال ١٣٢٩ خواست حقیقی مردم مبنی‌بر ملی‌شدن صنعت نفت را علنی کرد. این روزنامه در شمارۀ ٢۵ خود مقاله‌ای شدیداللحن علیه دولت منتشر کرد و در یکی از فرازهای آن نوشت: «صنعت نفت باید ملی شود! ای خراسانی! آخر تو هم حرکتی! خراسانی عزیز! آیا موقع آن نرسیده که تو هم با سایر شهرستان‌ها هم‌صدا شده و ملی‌کردن صنعت نفت را از مجلس و دولت بخواهی؟! آیا هنوز رشد ملی و میهنی تو به آن حد نرسیده که از حیاتی‌ترین مسئلۀ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، یعنی نفت، که در مجلس و محافل سیاسی مطرح است دفاع نمایی؟! ».

اعتراض انجمن روزنامه‌نگاران خراسان

اقدامات روزنامه‌نگاران مشهدی در تنویر افکار عمومی واکنش تند و خشن دولت رزم‌آرا را در‌پی داشت، اما این برخوردهای نظامی و مستبدانه باعث واکنش انجمن روزنامه‌نگاران خراسان شد. در این انجمن که در سال ١٣٢۶ تأسیس شده‌ بود تعدادی از مدیران جراید مشهد عضویت داشتند. اعضای انجمن طی اطلاعیه‌ای اعلام کردند: «ما نمی‌توانیم در مبارزه با عوامل فساد سکوت کنیم … . انجمن روزنامه‌نگاران خراسان … گناه بروز هر حادثه‌ای را متوجه دستگاه قضایی می‌داند و حفظ جان اعضا و وابستگان خود را از آن‌ها می‌خواهد.». 

نخستین حضور عمومی مشهدی‌ها در نهضت ملی‌شدن صنعت نفت

شاید بتوان نخستین حضور عمومی مردم مشهد برای حمایت از ملی‌شدن صنعت نفت را تجمع و تظاهرات روز ٢٣ فروردین ١٣٣٠ دانست. در این روز مسجد «گوهرشاد» محل تجمع مردم مشهد بود و هزاران نفر از اقشار مختلف شهر در این مکان گرد‌هم آمده بودند و به سخنرانی افصح‌المتکلمین، از روحانیان همراه و همگام با آیت‌ا… کاشانی، گوش می‌دادند. او طی سخنان شورانگیزی از مزایای ملی‌شدن صنعت نفت و ضرورت آن سخن گفت. برخی جراید آن دوره، مانند «ایران مبارز»، تجمع روز ٢٣ فروردین ١٣٣٠ در مسجد «گوهرشاد» را بزرگ‌ترین تجمع تاریخ مشهد تا آن‌زمان می‌دانستند. از این تاریخ تا نخست‌وزیر‌شدن دکتر مصدق میتینگ‌های متعددی در مشهد برگزار شد. هم‌زمان و پس از اعتصاب کارگران شرکت نفت انگلیس و ایران در آبادان کارگران کارخانۀ نخریسی مشهد با ارسال تلگراف و برگزاری تجمع به حمایت از اقدام آن‌ها پرداختند. روز ۶ اردیبهشت میتینگ دیگری در مسجد «گوهرشاد» برگزار شد. در این میتینگ نیز افصح‌المتکلمین سخنرانی کرد و گروه‌های مذهبی، مانند «اتحادیۀ جوانان سادات حسینی»، در آن حضور داشتند. خواسته‌های حاضران در میتینگ طی یک قطعنامه به اطلاع عموم مردم رسید: «مجلس باید، مقدم بر هر امری، اصل ملی‌کردن صنعت نفت را در سراسر کشور مورد‌توجه قرار دهد و برای اجرای آن منتهای کوشش خود را مبذول دارد. دولت باید شرافتمندترین وخونسردترین مأمورین خود را به نقاط حساس کشور اعزام دارد.». دو روز پس از این میتینگِ نسبتاً پرهیاهو، در ٨ اردیبهشت ١٣٣٠، مجلس با ٧٩ رأی موافق به نخست‌وزیری دکتر مصدق اظهار تمایل کرد و در ١١ اردیبهشت تشکیل «شرکت ملی نفت ایران» و خلع ید از شرکت استعماری نفت انگلیس و ایران اعلام شد. با شروع نخست‌وزیری مصدق مشهدی‌ها هم هم‌سو با سایر مردم ایران به حمایت از دولت وی پرداختند. مردم این شهر با مراجعه به علمای شهر خواستار اعلام نظر و حمایت آن‌ها از این جریان شدند. آیت‌ا… کلباسی نخستین فرد از میان علمای مشهد بود که در موافقت با خلع ید انگلیسی‌ها از صنعت نفت ایران فتوا صادر کرد. پس از او آیت‌ا… سیدیونس اردبیلی، آیت‌ا… حسن قمی و آیت‌ا… فقیه سبزواری فتاوایی در‌این‌راستا صادر کردند.

دانشنامه مشهدالرضا علیه السلام

 

قاسم تبریزی در گفتگو با مشرق؛ آیا مصدق به تنهایی در ملی‌شدن صنعت نفت نقش داشت

 

قاسم تبریزی در گفتگو با مشرق؛

آیا مصدق به تنهایی در ملی‌شدن صنعت نفت نقش داشت/

واکاوی فعالیت نیروهای مذهبی در جریان ملی‌شدن نفت 

 

آیة الله فقیه سبزواری ، با صدور فتوا ، خلع ید بیگانگان را

از صنعت نفت ایران ، ضروری دانستند

 

اولین دلیل مبارزه نیروهای مذهبی رفع سلطه اجنبی بر جامعه اسلامی است. چون طبق فرامین قرآن و احکام دینی اجنبی حق تسلط بر مسلمین و جامعه اسلامی را ندارد. یا به تعبیر روشن‌تر تسلط اجنبی بر جامعه اسلامی حرام است.

 
آیا جریان‎های مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتندبه گزارش سرویس تاریخ مشرق؛ این روزها بازار پرداختن به کودتای انگلیسی- آمریکایی 28 مرداد 1332 داغ است. هر کدام از رسانه‌ها به نحوی به مسائل حواشی این ماجرای تاریخی می‌پردازند. پیدا کردن سوژه و موضوعی که تکراری نباشد تا حدی سخت شده است. لذا بر آن شدیم تا به بخشی از موضوع ملی شدن صعت نفت بپردازیم که کمتر کسی وارد این حوزه شده و آن بررسی نقش جریان‌های مذهبی در ملی شدن صنعت نفت است.پای صحبت‌های رجال شناس دوره معاصر؛ قاسم تبریزی نشستیم و با وی هم کلام شدیم. متن زیر تنها بخشی از این گفتگوی چند ساعته است. باشد که مقبول مخاطبین و محققین قرار گیرد. 
 
* اکثر مواقع که صحبت از ملی شدن صنعت نفت می‌شود؛ تنها شخصیت دینی که نامی از او برده می‌شود آیت‌الله کاشانی است. آیا غیر از ایشان افراد دیگری هم داشتیم که به عنوان شخصیت دینی و در ملی شدن صنعت نفت نقش داشته باشند؟
 
 
یکی از مشکلات ما در تاریخ معاصر، از طرف خود جریانات اسلامی است که آن عدم ورود کامل به بحث و پردازش ابعاد و ویژگی‌های یک نهضت یا هر حرکتی است. به هر حال از طرف مخالفین و معارضین به عمد برخی از مسائل مطرح نمی‌شود. پس در این گونه موارد ما قاصر هستیم و آنها که به عمد بعضی از موارد را انکار می‌کنند و نادیده می‌گیرند، مسلماً مقصر هستند. مثلا در جریان مشروطه تنها سه نفر مطرح می‌شوند. آیت الله سیدعبدالله بهبهانی، آیت الله سیدمحمد طباطبایی به عنوان رهبران روحانی مشروطه و یکی هم مدافع مشروطه مشروعه آیت الله شیخ‌فضل‌الله نوری است. انگار که بقیه افراد از قشر روشنفکران، انجمن‌های مخفی و به اصطلاح مدافعین مشروطه از منورالفکرها هستند. در صورتی که وقتی به جریانات حول و اطراف آیت الله شیخ فضل‌الله نوری را نگاه می‌کنید حدود هفده الی هیجده مرجع و مجتهد نزدیک به مرجعیت در سراسر مملکت هستند که مدافع مشروطه مشروعه هستند و بسیاری از آنها ترور و یا تبعید و منزوی می‌شوند. اما در ذهن‌ها‌ تنها نام آیت الله شیخ‌فضل‌الله نوری مطرح است که او را هم طرفدار استبداد می‌دانند که مقابل و سد راه مشروطه است!!
 
 
در جریان ملی شدن صنعت نفت هم همین مشکل را ما داریم. اتفاقا در انقلاب اسلامی هم ما متاسفانه همین مشکل را داریم. چون ما نسل حاضر هستیم و خودمان شاهدیم جریانات، متوجه این موضوعات نیستیم. سی یا پنجاه سال آینده این مشکل را پیدا می‌کنیم که تنها یک امام خمینی مدافع انقلاب اسلامی بود و یک فردی به نام آقای شریعتمداری هم معارض انقلاب اسلامی و نظام اسلامی بود. در صورتی که سراسر ایران مراجع و علما مدافع انقلاب اسلامی بودند. این کار از طرف ما غفلت و از طرف معارضین ما عمد برای نادید گرفتن و انکار حضور علما و مراجع و فقها در عرصه‌ی سیاست و نهضت است.
 
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
 
آغاز جریان نهضت ملی شدن نفت در سال 1327 است، چون آن روزها به پایان شصت ساله قرارداد دارسی رسیده بودیم. اگر چه در دوره پهلوی اول، سید حسن تقی‌زاده یک قرارداد شصت ساله دوم را امضا می‎کند که اگر ادامه پیدا می‌کرد تا سال 1372 شمسی طول می‌کشید. اما به دلیل دیکتاتوری و وابستگی رضاخان به انگلیس و همچنین فراماسونر بودن تقی‌زاده که از مدافعان سیاست انگلیس بود؛ دهه بیست موقعیتی می‌شود که علیه آن جو جامعه یک حالت بیداری، هوشیاری و مبارزه را شروع می‌کند. بین سالهای 1327 تا 1330 شمسی دوران نهضت ملی شدن نفت است. مدافعین این کار دو جریان ناسیونالیستی یا ملی‌گرایی و مسلمانان به رهبری آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی هستند. در مقابل دربار، حزب توده، جریان وابسته به انگلیس مثل حزب عدالت به رهبری علی دشتی، حزب اراده ملی به رهبری سید ضیاءالدین و حزب سومکا به رهبری منشی زاده مخالف ملی شدن صنعت نفت هستند. 
 
چون در اینجا موضوع بحث ما نیروهای مذهبی است بیشتر در مورد آنها صحبت خواهیم کرد. اولین دلیل مبارزه نیروهای مذهبی رفع سلطه اجنبی بر جامعه اسلامی است. چون طبق فرامین قرآن و احکام دینی اجنبی حق تسلط بر مسلمین و جامعه اسلامی را ندارد. یا به تعبیر روشن‌تر تسلط اجنبی بر جامعه اسلامی حرام است و بر همگان خاصه مراجع و علما واجب است که این سلطه و تسلط را نفی کنند و از بین ببرند و برای از میان بردن آن فتوای جهاد بدهند.
 
* این تاثیرگذاری نیروهای مذهبی، از قبل این ماجرا شروع شده یا نه؟
 
 
ببینید در موازین اسلامی داریم که اجنبی نباید بر مسلمین تسلط داشته باشند. در ماجرا قرارداد رویتر و تحریم تنباکو همین مسئله را داریم، در مشروطه هم همین گونه است، در مورد قرارداد 1919 هم همین است و... .
 
در مسئله نفت هم یکی از مصادیق اجنبی و تسلط اجنبی مسئله تسلط انگلیس بر نفت بود.فروپاشی استبداد رضاخان باعث تجدید قوای نیروهای مذهبی و سامان گرفتن حوزه‌های علمیه، فعال شدن مرجعیت، فعال شدن نیروهای مذهبی، وعاظ و ائمه جماعات جو جامعه را دوباره به طرف دین احیا کرد و در عرصه‌ی سیاست شخصیت برجسته‌ا‌ی چون حضرت آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی به میدان آمد.
 
در این مقطع سه جریان مذهبی را می‌توانیم مطرح کنیم. اولین جریان مرجعیت و حوزه‌های علیمه است. دوم؛ وعاظ و روحانیون و ائمه جماعات هستند. سوم؛ جریانات، شخصیت‌ها، احزاب و گروه‌های مذهبی است.
 
اولین گروه مذهبی «جمعیت اسلامی است» که با رهبری شهید حجت الاسلام نواب صفوی و عده‌ای از شخصیت‌های مذهبی مانند سیدجعفر امامی، سیدحسین امامی، سیدحسن امیرحسینی و ... تاسیس می‌شود. این قبل از تاسیس و شروع به کار گروه فدائیان اسلام است. که تقریبا در سال 1322 این کار صورت می‌گیرد.
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
 
 
گروه دیگر «جمعیت روحانیون» است که اینها داعیه دار مبارزه با مفاسد هستند. شیخ قاسم اسلامی و مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی، حجت الاسلام مهدی سراج انصاری و... مسئولیت آن را بر عهده دارند. اینها هم علیه مفاسد، فجایع، الحاد و شخص کسروی شروع به کار می‌کنند.  گروه سوم هم فدائیان اسلام است که در سال 1324 تاسیس می‌شود. آنها با مبارزه‌ای که علیه اندیشه و تشکیلات ضد اسلامی کسروی شروع کردند و منجر به قتل کسروی شد(البته پس از 3 جلسه مناظره و اتمام حجت)، اعلام موجودیت کردند.
 
گروه بعدی اتحادیه مسلمین است که در سال 1325 به رهبری حجت‌الاسلام شیخ‌مهدی سراج انصاری کلیبری تاسیس می‌شود. وی از روحانیون مبارز، اهل قلم و بیان است که در دوره‌ تسلط رضاخان در عراق است و در سال 1320 به ایران می‌آید و اتحادیه مسلمین را تاسیس می‌کند. عمدتاً نگاه او به جهان اسلام است و نشریه‌ای هم به نام «مسلمین» منتشر می‎‌کنند که تا سال 32 هم ادامه داشت اما با کودتا تعطیل شد. از اعضای این گروه می‌توان به آیت‌الله سید محمود طالقانی، سیدغلامرضا سعیدی، دکتر عبدالحسین کافی ( او پزشک بود و کتابی هم علیه کمونیست و ماتریالیست نوشته بود).
 
در این دوره دو نشریه «پرچم اسلام» و «آئین اسلام» هم منتشر می‌شد که در دفاع از اسلام و مرجعیت بود. این دو نشریه از مجله «مسلمین» و «روزنامه نبرد ملت» که توسط فدائیان اسلام منتشر می‌شد هم جلوتر بودند.
 
*در آن دوره این نشریات مخاطب هم داشت؟
 
هم نشریات در کل ایران هم مخاطب داشتند و هم محتوا. البته در این مقطع «انجمن تبلیغات اسلامی» هم فعالیت داشت که چون وارد نهضت ملی شدن صنعت نفت نشد نام آن را نبردم. این انجمن نشریه «نور دانش» را منتشر می‎کرد که در سراسر جهان به خصوص اندونزی، تونس و... به زبان‌های مختلف منتشر می‌شد.
 
گروه بعدی، «مجمع مسلمانان مجاهد» است که توسط شهید نواب‌صفوی و شمس‌ قنات‌آبادی تاسیس شد و دو روزنامه منتشر می‌کرد. این جمعیت هم فعالیت‌های گسترده‌ای داشت اگر چه سال 32 به انحراف رفت. این مجمع در مقطع نهضت نفت نقش برجسته دارد. شمس قنات‌آبادی آدم شجاع، پرکار، ناطق و گستاخی بود. البته بعداً متاسفانه به انحراف رفت. حتی می‌توان گفت یکی از بازوهای آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی این مجمع مسلمانان مجاهد بودند. روزنامه و نشریات این مجمع در سطح مملکت موثر بود. خصوصاً که قنات‌آبادی نماینده مجلس شورای ملی شد و در آنجا هم از مدافعین نهضت ملی شدن صنعت نفت بود و با جبهه ملی همکاری نزدیک داشت و عضو جبهه ملی بود.
 
گروه بعدی، حزب خلق به رهبری کرباسچیان بود که در سال 1330 تاسیس شد و در حقیقت دوران دکتر مصدق شکل گرفت.
 
جبهه ملی که در سال 1328 تاسیس شد؛ فدائیان اسلام، مجمع مسلمانان مجاهد، اتحادیه مسلمین و شخص آیت‌الله کاشانی به عنوان رهبر و چهره برجسته سیاسی ایران که در کشورهای اسلامی جایگاه بالایی دارد با آنها متحد می‌شوند.
 
* مقداری در مورد شخصیت آیت الله کاشانی برایمان توضیح بفرمایید.
 
آیت‌الله کاشانی یکی از علمای بزرگ ایران است. پدرش آیت‌الله سیدمصطفی کاشانی از مراجع تقلید بود. ایشان در نوجوانی به همراه پدر به حج می‌رود و از آنجا برای درس خواندن به نجف می‌روند. در کلاس درس مراجعی همچون مرحوم میرزا حسن خلیل تهرانی و آخوند ملا محمد کاظم خراسانی شرکت می‌کند و به اجتهاد می‌رسد. در زمان مشروطیت در دفتر آیت‌الله آخوند خراسانی فعالیت می‌کرد. بعد از اشغال عراق توسط انگلیسی‌ها، مرحوم آیت‌الله میرزا محمد تقی شیرازی، یکی از مراجع تقلید حکم جهاد می‌دهد. حکم جهاد که صادر می‌شود، بر همه افراد واجب است که در جبهه حاضر شوند که البته همه مراجع هم وارد می‌شوند مانند آیت‌الله سیدمصطفی کاشانی، آیت‌الله میرزا مهدی خالصی یکی از فرزندان آیت‌الله سیدمحمدکاظم یزدی؛ فرزند سیدابوالحسن اصفهانی و ... . حتی شخصیت‌هایی مثل آیت‌الله عظما سیدمحمدتقی خوانساری که توسط انگلیسی‌ها دستگیر  و تبعید می‌شود. چهار سال در زندان انگلیسی‌ها در هندوستان بین آدم‌خواران زندگی می‌کرد. آیت‌الله شیخ محمد خالصی‌زاده، مرحوم علامه محمدحسین  کاشف‌الغطاء، آیت‌الله سیداسماعیل یزدی، سیدعلی تبریزی، آیت‌الله زاده خراسانی فرزند آخوند خراسانی، آیت‌الله میرزامحمدرضا شیرازی، آیت‌الله شیخ شریعه اصفهانی، مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسین نائینی، آیت‌الله محمدعلی نخجوانی، آیت‌الله سیدمحسن حکیم که از مراجع هستند و... همه در جبهه جنگ علیه انگلیس حضور پیدا می‌کنند.
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
در این جنگ پدر آیت الله کاشانی مجروح می‌شوند. از طرفی هم انگلیسی‌ها پیروز این میدان می‌شوند. عده‌ای به ایران و عده‌ای به هندوستان و جاهای دیگر تبعید می‌شوند. آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی هم در بهمن سال 1299 از مرز فرار می‌کند و به ایران می‌آید و در بین عشایر قشقایی مشغول به زندگی می‌شوند که این دوران مصادف است با کودتای رضاخان.
 
قبل از ورود ایشان به ایران، آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی نامه‌ای به علمای ایران و به خصوص تهران می‌نویسد و در آنجا متذکر می‌شود که قدر آیت‌الله سیدابوالقاسم مجتهد کاشانی نجفی را بدانید و از او حمایت کنید. آقای کاشانی را به عنوان یک چهره برجسته معرفی می‌کند. در تهران مشغول درس و بحث می‌شوند و در انتخابات مجلس موسسان سال 1304، نفر پنجم می‌شوند. اما هنوز متنی از صحبت‌های ایشان در این مقطع را پیدا نکرده‌ام و نمی‌دانیم مواضع ایشان در مورد تغییر سلطنت چه بوده است. از آن به بعد منزوی می‌شوند و چون مجتهد جامع‌الشرایط بودند مشغول به تدریس فقه و اصول می‌شوند و به امام جماعتی می‌پردازند. به هر صورت این روند تا سال 1320 ادامه دارد تا اینکه ایشان وارد مبارزه علیه انگلیس می‌شوند و توسط انگلیس تحت تعقیب قرار می‌گیرند. بعد از بازداشت، ابتدا به زندان انگلیسی‌ها در اراک تبعید می‌شوند و مدتی هم آنجا هستند. در همین مقطع دولت شوروی‌ عنوان می‌کند که آیت الله کاشانی، ضد کمونیست است و ما باید از او بازجویی کنیم. به همین دلیل از اراک به رشت منتقل می‌شود. مدتی در زندان شوروی حضور دارد و بعد از آن مجددا تحویل انگلیسی‌ها می‌شود و به زندان کرمانشاه که آن هم از زندان‌های مربوط به انگلیس‌ بود منتقل می‌گردد.
 
بعد از آزادی مجددا به تهران برمی‌گردند و علیه انگلیس دوباره مبارزه را شروع می‌کند. دولت احمد قوام السلطنه که روی کار می‌آید ایشان را دستگیر می‌کند و به قزوین تبعیدش می‌کند. بعد از یک سال از زندان آزاد می‌شوند و دوباره مبارزه را این بار علیه جریان صهیونیسم و اسرائیل، دفاع از فلسطین و زمزمه دفاع از نهضت ملی شدن صنعت نفت در سال 1327 شروع می‌کنند.
 
در این مقطع ایشان فعالیت زیادی دارند و حتی دو میتینگ بزرگ در مسجد سلطانی ـ شاه سابق ـ تشکیل می‌دهد که فدائیان اسلام و اتحادیه مسلمین و تمام جریانات اسلامی به دفاع از فلسطین برمی‌خیزند. حتی شش هزار نفر اسم‌نویسی می‌کنند تا به فلسطین بروند و علیه صهیونیسم وارد مبارزه بشوند اما دولت ساعد مراغه‌ای اجازه این کار را نمی‌دهد.
 
در 1327 شاه توسط فردی به نام فخرایی ترور می‌شود که بلافاصله او نیز توسط فرد دیگری کشته می‌شود. فردی که فخرایی را کشت هم توسط فرد دیگری کشته می‌شود. اینها جزو ابهامات تاریخ است. ابهام بزرگتر این است که دولت مدعی شد از جیب فخرایی دو کارت خبرنگاری درآوردند که یکی مربوط به حزب توده است و دیگری مربوط به روزنامه آیین اسلام است. به همین دلیل روزنامه آیین اسلام که مدافع آیت الله کاشانی بود توقیف و آیت‌الله کاشانی دستگیر و بلافاصله به زندان فلک‌الافلاک خرم‌آباد تبعید می‌شوند.
 
در آنجا به دلیل نفوذ آیت الله حاج روح‌الله کمالوند، نامه‌های آیت الله کاشانی به بیرون درز پیدا می‌کند. به همین دلیل بلافاصله ایشان را به لبنان تبعید می‌کنند. در این فاصله‌ مجلس موسسان تاسیس می‌شود که احتمال دلیل یکی از تبعیدهای ایشان تاسیس مجلس موسسان است چون در این مجلس است که اختیارات شاه را بالا می‌برند. 
آیت الله کاشانی از لبنان بیانیه‌ای محکم صادر می‌کند و به شاه خطاب می‌کند که روی سر نیزه نمی‌شود نشست و اختیارات شاه را زیاد نکنید، این کار دستبرد به قانون اساسی و خیانت است.
 
البته در این مورد سه نفر اعلامیه می‌دهند. یکی آیت‌الله کاشانی است که متن بیانیه خیلی مهم است. اعلامیه دوم توسط احمد قوام که آن روزها در فرانسه حضور داشت صادر می‌شود که قابل توجه است. اعلامیه سوم هم توسط هفت تن از علما و مدرسین قم امام خمینی، آیت‌الله روح‌الله کمالوند، آیت‌الله سید محمدرضا گلپایگانی و... خطاب  به آیت‌الله العظمی سید حسین بروجردی نوشته می‌شود که گویا به قانون اساسی دستبرد زده شده است و این خیانت به مملکت است، تکلیف مرجعیت و تکلیف ما چیست؟ آیت‌الله بروجردی هم در جواب می‌نویسند که من موضوع را به مقامات حکومتی اطلاع دادم تا هیچ‌گونه دستبردی در مسائل اسلامی زده نشود، آقایان به وظیفه خودشان عمل کنند. 

به هر صورت جریان نهضت ملی شدن نفت گسترش پیدا می‌کند. در این بین آیت‌الله کاشانی از لبنان بیانیه‌هایی در رابطه با نهضت نفت می‌دهد و نهایتاً در 1329 به ایران برمی‌گردند و فعالیت‌های ایشان گسترش پیدا می‌کند. مردم استقبال پرشوری از ایشان می‌کنند به طوری که جمعیت از فرودگاه تا پامنار  حضور داشته‌اند که حتی دکتر مصدق و  دوستانش هم به استقبال رفته بودند.  از این زمان به بعد آیت الله کاشانی علناً مبارزه را آغاز می‌کنند.
 
* کدامیک از علما وارد بحث ملی شدن صنعت نفت می‌شوند و از آن حمایت می‌کنند؟
 
در این زمینه اولین اعلامیه را آیت‌الله العظمی سیدمحمدتقی خوانساری صادر می‌کنند. ایشان در انقلاب عراق جزو رهبران بودند که توسط انگلیسی‌ها به مدت 4 سال به طائفه آدم‌خواران هندوستان تبعید می‌شوند. بعدها وقتی به ایران می‌آیند یکی از نزدیک‌ترین یاران آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی می‌شوند. افرادی مانند مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی تحت تاثیر شخصیت ایشان بودند. از نظر سیاسی آیت الله خوانساری قائل به اقامه نماز جمعه بود. بعد از فوت آشیخ‌عبدالکریم حائری؛ ایشان به همراه آیت‌الله سید صدرالدین صدر و آیت‌الله سید محمد حجت به عنوان مراجع ثلاثه قم مطرح می‌شوند. بعد از اینکه آیت‌الله بروجردی به قم می‌آیند، ایشان مجددا جزو مراجع هستند اما مرجعیت و مدیریت تام با آیت‌الله بروجردی بود.
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
 
آیت‌الله العظمی سید محمدتقی خوانساری در کنار آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی در تهران 
 
مرجع دومی که به حمایت از ملی شدن نفت بیانیه صادر کردند آیت‌الله شیخ بهاءالدین محلاتی است. پدرشان آیت‌الله شیخ جعفر محلاتی از مراجع تقلید فارس بودند که بعد از مرحوم آقا سیدکاظم یزدی همه منتظر بوند  که وی مرجع شود اما قبول نمی‌کردند، با این حال در منطقه فارس مرجعیت داشتند. در جنگ جهانی اول شش هزار نیرو جمع کرد تا علیه انگلیس و به دفاع از نهضت رئیسعلی دلواری و میرزا محمدحسن برازجانی بپردازد که در مسیر انگلیسی‌ها جلوی راهش را گرفتند. آن موقع شیخ‌بهاءالدین یک نوجوان ده ساله بود که با پدر به جنگ رفته بود. در مقطع ملی شدن صنعت نفت هم ایشان بیانیه می‌دهد و با این کار استان فارس کاملا وارد مبارزه می‌شوند. حتی در دوره نهضت امام خمینی، بعد از پانزده خرداد یکی از مراجعی که مبارزه کرد و دستگیر شد و به زندان رفت، همین آیت‌الله شیخ‌بهاءالدین محلاتی است.
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
آیت‌الله شیخ بهاءالدین محلاتی 
 
نفر بعدی؛ آیت‌الله حاج‌شیخ عبا‌سعلی شاهرودی است که از فقها و مدرسین حوزه علمیه قم بودند. یکی دیگر از علما، آیت‌الله سیدمحمود روحانی قمی بود که ایشان از فقهای قم بودند و جایگاه مرجعیت داشت. ایشان پدر آیت‌الله سیدصادق روحانی است. نفر بعدی؛ آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی از علمای بزرگ اصفهان است. آن موقع در اصفهان حوزه علمیه قوی بود و جایگاه داشت. دو سه تن از علمای اصفهان وارد قضیه شدند. یکی بیانیه آیت‌الله چهارسوقی بود. دیگری آیت‌الله سیدحسین خادمی بود که دوران انقلاب هم از علمای برجسته اصفهان بود. نفر سوم هم آیت‌الله شیخ مرتضی کاشانی اردکانی از علمای بزرگ اصفهان است که در کتاب مشاهیر اصفهان پیرامون این‌ها صحبت شده است.
 
نفر بعدی، آیت‌الله شیخ‌باقر رسولی از علمای برجسته گیلان است که ایشان هم در مسئله نفت بیانیه می‌دهند. آیت‌الله سیدمصطفی سیدالعراقین، آیت‌الله شیخ‌مهدی نجفی، آیت‌الله فقیه سبزواری است که فتوا می‌دهند. ایشان در شمار مراجع بودند و از مراجع تقلید مشهد می‌شوند و آیت‌الله سیدمحمدرضا کلباسی که از فلاسفه و فقهای بزرگ مشهد بودند بیانیه می‌دهند.
 
از مراجع دیگر آیت‌الله سید صدرالدین صدر پدر امام موسی صدر است. خانواده صدر از علمای جبل‌عامل لبنان هستند. پدر ایشان آیت‌الله سیداسماعیل صدر است. خود آقای صدرالدین جایگاه مرجعیت داشت که بعد از مرحوم آقا شیخ‌عبدالکریم از مراجع ثلاثه‌ای بود که به اصطلاح مدیریت حوزه را به عهده داشت. در دوران نهضت نفت، ایشان از فدائیان اسلام دفاع می‌کرد و یکی از کسانی که همیشه شهید نواب صفوی به دیدنش می‌رفت همین آقای سیدصدرالدین صدر است. وی عالم و فقیه بسیار برجسته‌ای بود که بخشی از مراجع تقلید ما از شاگردان ایشان بودند.  
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
 آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر
 
*شخصیت‎های دینی که به صورت میدانی وارد عرصه ملی شدن نهضت نفت شدند چه کسانی بودند؟
 
دراین روند افرادی جزو وعاظ و فعالان بودند. یکی حجت‌الاسلام فیروزیان است که هنوز هم در قید حیات هستند و در اصفهان زندگی می‌کنند. نفر بعدی، حجت‌الاسلام شیخ‌عباسعلی اسلامی است که از علمای برجسته سبزوار است که اجدادش از ایل بختیاری هستند. او تحصیلات را بعد از مشروطه شروع کرد و در دوره رضاخان بیشتر به هندوستان می‌رفت و در آنجا با شگردهای استعمار انگلیس آشنا شد و راه مبارزه با آنها را فرا گرفت. در قضیه کشف حجاب علیه رضاخان بیانیه داد و جزوه منتشر کرد. در سال 1320 به تهران می‌آید و در برابر آن خیانتی که رضاخان انجام داد و مدارس اسلامی و حوزه‌های علمیه را تعطیل کرد و تضعیف کرد و اوضاع سیستم آموزشی ایران را استعماری کرد؛ آیت الله اسلامی مدارس اسلامی را تاسیس می‌کند. اولین مدرسه اسلامی را در منزلش راه اندازی می‌کند. دو اتاق اجاره‌ کرده بود، یکی از اتاق‌ها را مدرسه می‌کند و خانواده‌اش در اتاق دیگر زندگی می‌کنند. بعد که از این مدرسه استقبال می‌شود، خانواده را روزها به آشپزخانه منزل می‌فرستاد و دو اتاق را کلاس برگزار می‌کرد. مدتی که گذشت کسبه بازار متوجه موضوع شدند و کمک کردند خانه‌ای برای ایشان خریدند. اما آن خانه را هم مجددا مدرسه کرد و خانواده در همان آشپزخانه زندگی می‌کرد. به هر صورت آیت الله اسلامی توانست تا سال 1345 بیش از 160 مدرسه در ایران تاسیس کند که نام آنها جعفری و یا اسلامی بود.
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
 
شخصیت‌ دیگر از روحانیون که در نهضت فعال بود، حجت‌الاسلام سیدمرتضی مستجابی است که او از خاندان صدر است و با امام موسی صدر خویشاوند است و الان هم در قید حیات هستند. وی در جریان تظاهرات صف اول و جلوی مردم قرآن دست می‌گرفت و حرکت می‌کرد که اگر حمله‌ای انجام شد او ابتدا کشته شود. در سخنرانی‌ها و دفاعیات از آقای کاشانی کم نظیر بود. در دوره نهضت امام هم جزو روحانیون فعال بود. با آیت‌الله العظمی خوانساری خیلی نزدیک بود و به همین دلیل به آقای کاشانی نزدیک شد. در قیام سی تیر 1331 آقای مستجابی از کسانی بود که کفن می‌پوشد و در تظاهرات شرکت می‌کند.
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
حجت‌الاسلام سیدمرتضی مستجابی
 
یکی دیگر از کسانی که در نهضت نفت فعال بود آقای حسینعلی راشد بودند. پدرش مرحوم ملا عباس تربتی از خواص و زهاد بود که در جریان کشف حجاب در مشهد دستگیر می‌شود و خود آقای راشد هم در اصفهان بازداشت می‌شود. وی در جریان ملی شدن صنعت نفت فعالیتش را گسترش می‌دهد، به خصوص اینکه در رادیو هم سخنرانی می‌کردند. در انتخابات مجلس شورای ملی کاندیدا می‌شوند و رای هم می‌آرودند. در مجلس جریانات معارض علیه او حرف‌های تندی می‌زنند و اسائه ادب می‌کنند تا جایی که احساس می‌کند به جایگاه روحانیت لطمه می‌خورد، لذا از نمایندگی استعفا می‌دهد.
 
نفر بعدی، شیخ محمود حلبی است. او در آن مقطع از وعاظ بسیار فعال مشهد بود. سه چهره در مشهد حضور داشتند که در مبارزات ضد دربار، علیه انگلستان و ضدکمونیست فعال بودند. آقایان حلبی، استاد محمدتقی شریعتی که کانون نشر حقایق اسلامی را راه اندازی کردند و نفر سوم آقای عابدزاده بود.
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
استاد محمدتقی شریعتی 
 
آقای حلبی از طرف آیت الله کاشانی ماموریت پیدا می‌کرد تا به شهرستان‌ها رفته و در مورد نفت سخنرانی کند. هر جا هم که صحبت می‌کرد علیه انگلیس و به دفاع از ملی شدن صنعت نفت بود. سفر تبریز ایشان بسیار مهم بود.
 
نفر بعدی هم شمس قنات‌آبادی بود که به او اشاره کردیم. نفر بعدی هم سیدمحمد کاشانی پسر بزرگ آیت الله کاشانی بود که متاسفانه از طرف جبهه ملی اتهامات ناروایی به او زده شد و به دلیل فرزند آیت الله کاشانی بودند مورد عداوت و کینه قرار گرفت.
 
از علمایی که در این عرصه فعالیت می‌کردند در تبریز سه چهره برجسته داشتیم. یکی آیت‌الله سیدحسن انگجی که فرزند آیت‌الله سیدابوالحسن انگجی (از مراجع تقلید) است. ایشان در تبریز مرجعیت داشت و در قضیه مشروطه از فعالان بود که از طرف علمای نجف؛ یکی از پنج مجتهد ناظر بر قانون اساسی قرار بود باشد. دوره رضاخان هم با او مبارزه کرد و با فرزندانش به کردستان تبعید شد. بعد از گذراندن دوره تبعید به قم رفت، منتهی از قم دوباره به مشهد تبعید شدند و نهایتاً به تبریز برمی گردند. آیت‌الله سید حسن انگجی در تبریز از مدافعین محکم نهضت ملی شدن نفت بود که هم با آقای کاشانی ارتباط داشت و هم با دکتر مصدق.
 
نفر دوم سیدمحمدعلی انگجی، برادر همین آیت الله سیدحسن انگجی است که از علمای برجسته و بزرگ تبریز بود و نقش زیادی در نهضت ملی شدن صنعت نفت داشت. وقتی اینها فعالیت می‌کنند عادی است که جامعه هم به دنبال اینها می‌رفت.
 
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
آیت‌الله سیدابوالحسن انگجی 
 
نفر بعدی هم آیت‌الله سیدابرهیم میلانی هست. البته نقش او را در نهضت نفت مورد نظر ماست چون بعدها  وی به راه دیگری رفت. او در جریانات نفت نقش برجسته‌ای داشت که بعد از کودتا دستگیر می‌شود و به زندان می‌رود. وی برادرزاده آیت‌الله العظمی سیدمحمدهادی میلانی است. 
 
* لیدر این جریان و افراد چه کسی بود؟
 
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی، چون ایشان مجتهد جامع‌الشرایط است. مطلب دیگر اینکه وقتی مراجع بزرگی مانند آیت‌الله خوانساری به میدان می‌آیند بر دیگران حجت می‌شود که وارد عرصه شوند. چون وقتی مرجع تقیل فتوا بدهد بر همگان واجب است که وارد میدان شوند. آیت‌الله خوانساری در مورد نفت و در مسئله انتخابات فتوا دادند. مثلا وقتی آیت‌الله انگجی وارد نهضت می‌شود، بخشی از مردم تبریز و آذربایجان همراه ایشان می‌آیند. وقتی که مجموعه می‌شود حجت بر جامعه تمام می‌شود.
 
برادران واحدی؛ حجت‌الاسلام سیدمحمد واحدی و حجت‌الاسلام سیدعبدالحسن واحدی از فدائیان اسلام که هر دو آنها از سخنرانان برجسته و انقلابی بودند. نام آنها بیشتر در مورد فدائیان اسلام مطرح شده و کمتر به حضور آنها در مورد مسئله نفت‌ حرفی زده شده است. در صورتی که در این دوره اگر فدائیان اسلام را در نظر بگیریم، علاوه بر نواب صفوی که رهبری گروه را بر عهده دارد، روحانیون درون فدائیان اسلام هم همین گونه هستند.
 
 آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند
 
برادران واحدی در کنار شهید نواب صفوی 
 
نفر بعدی، حجت‌الاسلام سیدهاشم حسینی است که از نظریه‌پردازان و تقریباً جزو مغزهای متفکر فدائیان اسلام است. فرد دیگر، شیخ‌مصطفی رهنما است.
 
آیت‌الله سیدابوالفضل زنجانی و آیت‌الله سید رضا زنجانی که با هم برادر بودند. سیدرضا زنجانی بیش از اینکه یک روحانی فعال مذهبی باشد، یک آدم سیاسی بود و ارتباط بسیار نزدیکی با شاپور بختیار تا آخر داشت. با دکتر مصدق هم همین طور بود. یعنی در خط کشی سیاسی او همیشه به طرف جبهه ملی بود. وی در نهضت نفت نقش برجسته‌ای داشت. سیدرضا حتی بعد از انقلاب هم مدافع جبهه ملی بود!
 
از افراد فعال دیگر آیت‌الله سیدضیاءالدین حاج‌سیدجوادی است که از وعاظ و روحانیون شجاع و برجسته تهران بود. سال 40 هم که فوت کرد مقداری مشکوک بود. درست دوران نهضت امام که داشت مطرح می‌شد ایشان ناگهان فوت کرد. او از علما و وعاظ برجسته‌ای بود و شجاعت در بیان داشت.
 
نفر بعدی، آیت‌الله سید باقر جلالی دماوندی بود. پدرشان از علمای بزرگ مازندران بود که به دماوند مهاجرت کرده بود. او اولین عالم دماوند در دوره رضاشاه بود. بعد که فوت می‌کنند، آیت‌الله سیدباقر جلالی در رشته حقوق هم آدم برجسته و حقوقدانی بود. امام جماعت و عالم اول دماوند بود. از طرف مردم دماوند هم به عنوان نماینده وارد مجلس شد. علیرغم فعالیت جریان سلطنت طلب در منطقه خاندان مسعودی‌ها و حتی توطئه توده‌ای ها، مردم دماوند ایشان را به عنوان نماینده انتخاب کردند.
 
در آنجا فعالیت گسترده داشتند که بعد از کودتا 28 مرداد دستگیر و به شهاندشت یکی از روستاهای لاریجان تبیعد می‌شود و تا سال 50 در آنجا به سر می‌برد که بعد به تهران می‌آید اما تحت نظر مستقیم و یا غیر مستقیم بود و فعالیتی نداشت.
 
فرد دیگر حجت‌الاسلام حسن کافی است که از وعاظ برجسته دهه بیست تهران بود. او به شهرهای دیگر و به خصوص آبادان می‌رفت و سخنرانی می‌کرد. آقای محمدرضا حکیمی در کتاب 150 سال نقل می‌کند که آقای کاشانی به حجت الاسلام کافی می‌گوید که شما چون در آبادان نفوذ داری به آنجا برو و علیه انگلیسی‌ها و به نفع ملی شدن صنعت نفت برای مردم صحبت کن. آقای کافی هم قبول می‌کند و بعد خدمت آیت الله بروجردی می‌رسد و جریان را برای ایشان تعریف می‌کند و نظرشان را می‌پرسد. آیت الله بروجردی هم می‌گویند حتما به آبادان بروید. آقای کافی می‌گوید: من مقلد شما هستم، نه مقلد آقای کاشانی. نظر شما در این زمینه چیست؟ آیت الله بروجردی می‌گویند حتما بروید، بسیار خوب است. دوباره می‌پرسند که در آنجا احتمال دارد انگلیسی‌ها مرا بکشند؛ اگر کشته شدم، شهید هستم؟ آیت الله بروجردی می‌گویند: بله.
 
از چهره دیگری که باید در اینجا نام برد، آیت‌الله سیدمحمود طالقانی است. پدر ایشان از علمای بزرگ تهران بودند و به تعبیر امام خمینی در راس پرهیزگاران قرار داشتند. وی از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود که به تهران آمده بود. ایشان در نجف ساعت‌سازی یاد گرفته بود. به تهران هم که آمده بودند امرار معاشش از راه ساعت‌سازی بود. در حالی که وجوهات در اختیارش بود تا این مقدار زاهد بودند. علیه رضاخان هم جلساتی با شهید آیت الله سید حسن مدرس و دیگر افراد داشتند. بعد هم نشریه بلاغ را منتشر کردند که علیه وهابیت، مسیحیت و صهیونیسم در آنجا فعالیت می‌کردند. به علت فعال شدن مبلغان مسیحیت، صهیونیسم و بهائیان در دوره رضاخان ایشان جلسات مناظره را با آنها برقرار می‌کرد که رضاخان جلسات ایشان را تعطیل نمود.  
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
آیت الله سید محمود طالقانی یک روحانی مبارز بود و زمانی که به مدت ده سال در قم حضور داشتند با امام مرتبط بودند. وقتی هم که به تهران می‌آیند و درس تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه را شروع می‌کنند، وارد فعالیت سیاسی می‌شوند. یکی از کسانی که هم با فدائیان اسلام ارتباط دارد و هم با اتحادیه مسلمین و هم با جبهه ملی و هم با آیت‌الله کاشانی و هم با آیت‌الله بروجردی ارتباط داشت، آیت الله طالقانی چهره‌ای بود که در مسیر «وحدت»، «مبارزه»، «نشر معارف قرآن و اسلام» مجاهدت نمودند و علیه استعمار، استبداد، استثمار، صهیونیسم و عوامل آن از اول دهه 1320 تا سقوط رژیم پهلوی در میدان مبارزه بودند و از زندانی به زندان و از تبعیدی به تبعیدگاه دیگر منتقل می‌شدند تا آنجا که حضرت امام ایشان را «ابوذر زمان»، «بازوی توانای اسلام»، و «مالک اشتر» دوران نامیدند.
 
فدائیان اسلام در سال 1334، زمانی که تحت تعقیب بودند در منزل آیت الله طالقانی پنهان شدند. آقای مهندس عزت الله سحابی از کسانی که در آن مقطع با فدائیان اسلام مرتبط بود در مورد ارتباط آقای طالقانی با فدائیان اسلام خاطراتی دارند.
 
آیت الله طالقانی تا پایان در مسئله نهضت نفت باقی ماند و با فتوای آیت الله خوانساری، کاندیداتور مجلس از منطقه چالوس شدند که با فعالیت زیاد سلطنت طلب‌ها و نفوذ درباریان در آن منطقه در انتخابات موفق نبودند.  
 
یکی از کسانی که ناشناخته مانده و اسناد خیلی خوبی هم د مورد ایشان وجود دارد، آیت‌الله شیخ‌محمد غروی از علمای بزرگ تهران است. ایشان نفوذ زیادی هم داشت و تا پایان در کنار آیت‌الله کاشانی و جریان ملی شدن صنعت نفت باقی ماند اما کمتر نامی از وی برده می‌شود. امیدواریم در یک فرصت مناسب پیرامون هر یک از حضرات آقایان و چهره های دیگر در استان‌ها و شهرها به صورت مفصل بحثی داشته باشیم.
 
*دکتر مصدق با این افراد ارتباطی هم داشت؟
 
خیر. آقای مصدق روحیه‌ای داشت که درب خانه‌اش را به روی هر کسی باز نمی‌کرد و کلا با افراد کمتر ارتباط برقرار می‌کرد. دوم اینکه با هر کسی هم که برخورد می‌کرد با توجه به شخصیت طرف مقابل حرف می‌زد. البته گاهی هم مثلا برای تحقیر افراد حرف‌های دیگر می‌زد. از جمله حجت الاسلام فلسفی در خاطراتش می‌گوید که آیت الله بروجردی به من گفت که بروید پیش آقای مصدق و از قول ما به‌ او بگویید که بهایی‌ها در ایران فعال شده‌اند؛ شما به عنوان رئیس مسلمین به این مسئله رسیدگی کنید. آقای فلسفی رفته بود و موضوع را به اطلاع مصدق رسانده بود. مصدق در جواب از حجت الاسلام فلسفی پرسید شما روزها چه کار می‌کنید؟ گفتم: برای نماز صبح و ظهر به مسجد می‌روم و سخنرانی می‌کنم. مصدق با یک لحن تمسخر آمیز گفت: شما همیشه به مسجد می‌روید؟ در جواب حرف آیت الله بروجردی هم که خندید  و گفت برای ما ایرانی بودن مهم است؛ فرقی نمی‌کند بین یک بهایی و مسلمان!!
 
آیا نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند 
امیدواریم در یک بحث مستقل پیرامون عملکرد دکتر مصدق در دوران نخست وزیریش بحث مستقلی داشته باشیم. با توجه به قوت‌ها، ضعف‌ها ... خاصه برخورد وی با مراجع، علما، خطباء و جریان‌های اسلامی.
 
*گفتگو از حسین جودوی
 

ماجرای نفت از نگاهی دیگر...

 

ماجرای نفت از نگاهی دیگر...

 

همچنین آیت الله فقیه سبزواری یکی از عالمان مشهد نیز فتوا به لزوم خلع ید از شرکت نفت انگلیس داد.7

 

بررسی نقش دو عنصر «ولایت شیعی» و «ملی گرایی غربی» در نهضت ملی شدن نفت

مقدمه

ظهور صفویه در ایران و اعلام مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی کشور و تلاش شاهان صفوی برای رسمیت بخشیدن و گسترش تشیع در ایران، دوران جدیدی را در تاریخ ایران اسلامی رقم زد. فلاسفه معتقدند: «هر تاریخی با امکان هایی که مشخص می کند و افق هایی که می گشاید، شروع می شود».1 بر این مبنا، دورة جدید تاریخ ایران نیز با ظرفیت هایی که تشیع در اختیار ایرانیان قرار داد و با افقی که پیش روی آنها گشود، آغاز شد.

رسمیت یافتن مذهب شیعه و حضور عالمان شیعه در ایران و تبلیغ فرهنگ و آموزه های شیعه توسط عالمان و فعالیت های فرهنگی برخی از شاهان صفوی، مثل شاه طهماسب، موجب گسترش تشیع و نفوذ آن در دل و جان مردم و فرهنگ عمومی آنها شد. این نفوذ تا حدی بود که به تعبیر بسیاری از محققین ایرانی و غربی، تشیع به یکی از عناصر اصلی هویت ملی ایرانیان تبدیل شد. به نوشتة نویسندگان تاریخ ایران، ما در دورة صفویه، شاهد ارتقای تشیع دوازده امامی و درآمیختگی عملی ایران و تشیع، در یک قالب مذهبی - ملی هستیم.2

گسترش فرهنگ شیعی در میان مردم و عنصر شیعی در فرهنگ و هویت ایرانیان تا حدی است که این عنصر نسبت به سایر عناصر فرهنگی موجود در فرهنگ هویتی ایرانیان، بالاترین رتبه و جایگاه را دارد؛ به گونه ای که بعد از صفویه هرگاه در حاکمان ایرانی خواستند این عنصر را در فرهنگ وجامعه ایرانی تضعیف کنند و عناصر دیگری را جایگزین آن کنند، با مقابلة شدید مردم مواجه شده، سیاست آنها به شکست انجامید؛ به عنوان مثال، نادرشاه افشار می خواست با تغییر ضرب سکه دوازده امام علیهم السلام به نام چهار خلیفه (ابوبکر، عمر، عثمان و علی علیه السلام)، عنصر شیعی را در فرهنگ ایرانی کم رنگ کند؛ اما مورد اقبال واقع نشد و سرانجام توسط سربازان خود کشته شد و نتوانست این فرهنگ را تغییر دهد. رضاخان و پسرش محمد رضا نیز می خواستند فرهنگ و نمادهای ایران باستان را جایگزین فرهنگ مذهبی و دینی مردم نمایند؛ ولی این کار آنها نیز نه تنها مورد پذیرش مردم واقع نشد و واکنش شدید و عکس العمل منفی آنها را نیز در پی داشت و سرانجام به انقلاب اسلامی و سقوط سلطنت آنان منجر شد.3

نیکی کدی نیز بر همین اساس معتقد است: بعد از صفویه، حتی عنصر شیعی بر عنصر ایرانی غلبه یافت. وی در این زمینه می نویسد:

بعد از صفویه، عنصر شیعی، جزئی از هویت بومی ایران شد و حتی از عنصر ایرانی آن مهم تر بود؛ هرچند که غالباً لزومی به تمییز بین این دو عنصر وجود نداشت و از زمان صفویه تاکنون، ایرانی گرایی و شیعه گرایی در نظر بسیاری از مردم، بخشی از یک جریان واحد است.4

به طور کلی، ظهور صفویه در ایران موجب ایجاد ثبات و حیات جدید در کشور، با حاکمیت مستقل شیعی شد و به اعتراف بسیاری از محققین، مذهب شیعه در این حیات جدید، نقش بسیار مؤثری داشته است:

تشیع در عصر صفوی به عنوان مذهب رسمی، امکان تثبیت کشور در سیمای امروزی را فراهم ساخت و نقطة پایانی بر قیام های مردمی نهاد؛ قیام هایی که تا این زمان به نام شیعه (علیه حکومت های سنی) صورت می گرفت.5

این فضای جدید هویتی در ایران که مبتنی بر فرهنگ شیعی بوده است، هم بر فضای سیاسی - اجتماعی دوران صفویه تأثیر گذاشت و هم بر تحولات پس از آن.

ولایت

«ولایت» به عنوان اصلی ترین عنصر اعتقادی شیعه، نقش مهمی در تحولات سیاسی - اجتماعی ایران معاصر داشته است. ولایت به معنای قرابت و نزدیکی (به منبع فیض یا عالم قدس، یعنی وجود خداوند متعال) یا به معنای سرپرستی و حاکمیت خداوند و مأذونین از طرف او، از لحاظ نظری در هریک از علوم اسلامی - اعم از فلسفه، کلام و فقه شیعی - با زوایای دید مختلف، وجود داشته و مصداق ولی و صاحب ولایت از جانب خداوند در قالب نبی، امام یا فقیه تجلی پیدا کرده است.

نقش عنصر «ولایت» در نهضت ملی شدن نفت

نهضت ملی شدن نفت، یکی از تحولات مهم تاریخ معاصر ایران در دوران حاکمیت پهلوی ها به حساب می آید. در این نهضت مهم ضداستعماری، نقش عنصر «ولایت» در قالب ولایت فقیهان و فتاوای عالمان شیعه، بسیار پررنگ است. در جریان ملی شدن نفت، ما شاهد فتاوا، اعلامیه ها و بیانیه های عالمان شیعه هستیم که حضور مردم در صحنه و دفاع از ایدة ملی شدن نفت را تکلیف شرعی آنها دانسته اند. پس از ردّ لایحة قرارداد الحاقی گس - گلشاییان، با پیش گامی آیت الله سید محمدتقی خوانساری که از مراجع تقلید وقت بود، فتوایی شرعی مبنی بر ضرورت ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور به همراه فتاوای مراجع تقلیدی چون آیت الله صدر، آیت الله حجت و آیت الله فیض صادر و باعث شد توده های وسیعی از مردم مذهبی کشور به حمایت از ملی شدن صنعت نفت، قیام کنند. 6

در میان فقیهان و عالمان شیعه، ما شاهد فعالیت گستردة آیت الله کاشانی هستیم. وی نقش رهبری و هدایت مردم و کشاندن آنها به صحنه های مبارزه و اعتراض را به خوبی ایفا کرد و تعداد زیادی از فقیهان و عالمان در بیانیه های خود از وی حمایت کردند و فتوا به وجوب همراهی و همکاری با آیت الله کاشانی دادند؛ مانند آیت الله چهارسوقی، آیت الله میرزا کاظم طباطبایی، آیت الله بهاءالدین محلاتی، آیت الله سید نورالدین هاشمی شیرازی، آیت الله طالقانی. همچنین آیت الله فقیه سبزواری یکی از عالمان مشهد نیز فتوا به لزوم خلع ید از شرکت نفت انگلیس داد.7

آیت الله کاشانی با دعوت و تشویق مردم به حضور در صحنه های مختلف مبارزه، حمایت از مصدق در مقاطع مهم و حساس نهضت، صدور بیانیه ها ومصاحبه های داخلی و خارجی، تهدید به صدور فتوای جهاد در برابر تهدید نظامی انگلیس و... نقش مهمی را در شکل گیری و تداوم این نهضت ایفا کرد. در مجموع می توان گفت که اگر حمایت آیت الله کاشانی و بیانیه ها، اعلامیه ها، مصاحبه ها و مهم تر از همه، تهدیدهای وی - مثل تهدید انگلیس به صدور فتوای جهاد و تهدید شاه به معطوف کردن مبارزه به سوی دربار و... - نبود، شاید مصدق و دیگر یاران ملی وی در برابر فشار بیگانگان، احزاب سیاسی مخالف و...، عقب می کشیدند و از ملی کردن نفت، دست می کشیدند؛ چنان که با اختلاف ایجاد شده بین مصدق و آیت الله کاشانی، عملاً چنین اتفاقی افتاد و اسناد انگلیسی بر این نکته صحه گذاشته، این امر را تأیید کرده اند. در این اسناد آمده است: نفوذ کاشانی باعث شد که دکتر مصدق از راه مبارزه با انگلیسی ها منصرف نشود. 8

تأثیر اقدامات و تهدیدات آیت الله کاشانی، به دلیل تبعیت مردم از وی، به عنوان فقیه و نائب عام امام زمان (عج) بود و دلیل ترس و واهمه دشمنان داخلی و خارجی از تهدیدات او نیز باور آنها به اعتقاد مردم به لزوم تبعیت از فتوای وی و پذیرش و تبعیت عملی از فتوای او بود و به همین دلیل بود که روزنامة نیویورک تایمز نوشت: آیت الله کاشانی می خواهد جای خلیفة مسلمین را بگیرد. 9

حوادث کودتای 28 مرداد نشان داد که مردمی که برای حمایت از نهضت ملی شدن نفت به خیابان ها می آمدند، اغلب بر اساس فتاوای عالمان و دعوت آیت الله کاشانی بود؛ زیرا همان مردمی که در 30 تیر 1331 با اعلامیة آیت الله کاشانی دربارة ضرورت حمایت از مصدق در برابر شاه به خیابان های تهران ریختند و فریاد یا مرگ یا مصدق سردادند، یک سال بعد، در 28 مرداد 1332 به دلیل عدم همراهی مصدق با آیت الله کاشانی، شاهد دستگیری مصدق توسط عمال حکومت بودند؛ اما دم بر نیاوردند.

همچنین می توان نقش گروه فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی را در دو مقطع اصلی نهضت ملی شدن نفت - یعنی ورود ملی گرایان به مجلس و تحمیل طرح ملی شدن - در همین راستا تحلیل کرد.. اگر ترور «عبدالحسین هژیر» نخست وزیر وقت، توسط فداییان اسلام، صورت نمی گرفت، هیچ گاه افرادی مثل دکتر مصدق امکان ورود به مجلس را به دلیل تقلبی که دولت در انتخابات کرده بود، به دست نمی آوردند و تنها با این ترور بود که اجازة تجدید انتخابات داده شد و داوطلبان ملی که رأی نیاورده بودند، در این مرحله، وارد مجلس شدند. همچنین در جریان طرح ملی شدن نفت، رزم آرا، نخست وزیر وقت، جدی ترین مخالف عملی شدن این طرح بود که او نیز با هماهنگی انجام شده بین ملی گرایان و گروه فداییان اسلام، توسط این گروه ترور شد و زمینه برای پذیرش طرح ملی شدن نفت فراهم شد.

نقش ملی گراها در نهضت ملی شدن نفت

نهضت ملی شدن نفت بیش از آن که در تاریخ نگاری های مرسوم، مدیون تلاش و فعالیت نیروهای مذهبی و عالمان بزرگ باشد، منتسب به گروه های ملی، به ویژه شخص دکتر مصدق شده است؛ تا جایی که امروزه دکتر مصدق به عنوان سمبل و قهرمان مبارزه با استعمار شناخته می شود؛ اما بررسی تحولات تاریخی نشان می دهد که واقعیت، غیر از این است.

عضویت مصدق و اغلب خویشاوندان و نزدیکان وی در شبکة فراماسونی وابسته به انگلیس، تقاضای وی از سفارت انگلیس برای حفظ جانش در جریان نهضت مشروطیت، همکاری با دولت انگلیس و پلیس جنوب و عدم اقدام به کاری خلاف نظر و مصلحت انگلیسی ها، همکاری در مهار نهضت آزادی خواهی و بیگانه ستیزی تنگستانی ها در دورانی که وی والی فارس بود،10 حاکی از این است که مصدق در دوران قاجار، هیچ موضع ضداستعماری و ضدبیگانه و به ویژه ضدانگلیسی نداشت.

در دوران رضاخان نیز باوجود این که وی معتقد بود کودتای 1299 با هدف خاصی توسط انگلیسی ها صورت گرفته، اما نه تنها با آن مقابله نکرد، بلکه اقدام به کناره گیری و سکوت هم نکرد و حتی به عنوان عنصری فعال، مجدداً وارد نظام حکومتی شد و مسئولیت هایی را پذیرفت. وی حتی با نخست وزیری رضاخان، موافقت کرد و با وی همکاری کرد و به عنوان یکی از هشت مشاور رضاخان، در راه تحکیم و استقرار حکومت رضاخان با پیشنهاد انتصاب وی به فرماندهی کل قوا، تلاش می کرد و حتی زمانی که رضاخان به حالت قهر، تهران را ترک کرد، دکتر مصدق، او را دوباره به تهران بازگرداند.11 تنها اقدام ضد انگلیسی مصدق، مخالفت با ایجاد راه آهن شمال به جنوب بود که مورد نظر انگلیس بود. و در مجموع در این دوره نیز چهره ای ضد استعماری از او نمی بینیم.

در دوران محمدرضا، ارائة طرحی توسط مصدق، مبنی بر غیر مجاز بودن دولت در مذاکره و اعطای هر نوع امتیاز نفتی به شرکت های خارجی، اقدامی در راستای حفظ انحصار قدرت انگلیس بر منابع نفتی ایران و جلوگیری از حضور دیگر کشورها در این عرصه بود؛ چنان که به دنبال تصویب این طرح، غلام حسین رحیمیان، نماینده قوچان، پیشنهاد لغو امتیاز نفت جنوب، انگلیسی ها را داد و دکتر مصدق در کمال شگفتی از امضای آن طرح خودداری کرد و با این عذر بدتر از گناه که این، یک قرارداد بین المللی است و قابل لغو نمی باشد، طرح پیشنهادی رحیمیان را خنثی کرد. وی همچنین با طرح لایحة الحاقی انگلیس در مورد نفت که طرحی در مقابل طرح ملی شدن نفت بود، موافقت کرد.12 علاوه بر اینها، اقدام او در انتخاب افراد مخالف نهضت ملّی در کابینه و سرانجام، پرهیز از هرگونه مقاومت در برابر کودتای 28 مرداد را باید بر موارد فوق افزود. با این حال، اقدامات بعدی مصدق، به ویژه تلاش او در دوران نخست وزیری و زحمات او را در فضاهای بین المللی، برای ملی شدن نفت، نباید نادیده گرفت؛ اما شواهد نشان می دهد که این اقدامات بر اثر جو و فضای موجود بود؛ زیرا همین دکتر مصدق که در این دوره برای لغو امتیاز نفت انگلیس تلاش می کرد، مدتی قبل به بهانة وجود قرارداد بین المللی، با لغو این امتیاز، مخالف بود. بنابراین، بسیاری از گام های آغازین نهضت ملی شدن نفت، توسط مذهبی ها و ملّی گرایانی غیر از مصدق برداشته شده بود.

دکتر مصدق را نه می توان یک انقلابی استعمارستیز و عمیقاً ضد استبداد دانست و نه می توان وابسته به بیگانه یا عامل دیکتاتوری تلقی کرد. دکتر مصدق را که تربیت شدة نظام سیاسی در غرب بود، می توان پراگماتیستی شناخت که در شرایط متفاوت، مواضعی متفاوت اتخاذ کرده است.13

با توجه به آن چه گذشت، می توان گفت که مهم ترین نقش را در نهضت ملی شدن نفت، فرهنگ سیاسی شیعه، به ویژه عنصر ولایت ایفا کرد که در عمل و رفتار توده های مردم به رهبری عالمان شیعه، به ویژه آیت الله کاشانی و تلاش نیروهای مذهبی، مثل فداییان اسلام، تجلی پیدا کرد و ملی گرایان، به ویژه مصدق نیز در این فضا نقش داشتند؛ اما با وجود تلاش های دکتر مصدق در این جریان، نمی توان نقش اصلی را به او داد و او را سمبل مبارزه با استعمار تلقی کرد.

پی نوشت:

1. رضا داوری اردکانی، تاریخ و عبرت، ص 21.

2. جمعی از نویسندگان، سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمة عباس مخبر, طرح نو, تهران 1375، ص 217.

3. ر.ک: موسی نجفی، جریان شناسی و فلسفة سیاسی در تاریخ معاصر ایران, دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد 1379، ص 29-33.

4. نیکی کدی، ریشه های انقلاب ایران، ترجمة عبدالرحیم گواهی، ص 51.

5. ر.ک: لیلی عشقی، زمانی غیرزمان ها، ترجمه احمد نقیب زاده, تهران, مرکز بازشناسی اسلام و ایران, 1379, ص 115 - 111.

6. جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران وکودتای 28 مرداد 1332، ص 117.

7. احمد رهدار، تحول شناخت عالمان شیعه از غرب، ص 132 - 128.

8. روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، سند 30، ص 84.

9. روحانیت واسناد فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، سند 55، ص 184 - 182.

10. ر.ک. محمد مصدق، خاطرات و تألمات دکتر مصدق، ص 13، 63، 124؛ حسن آیت، چهرة حقیقی مصدق السلطنه، ص 35؛ باقر عاقلی، روزشمار وقایع تاریخ ایران، ج 1، ص 418.

11. ر.ک: خاطرات و تألمات دکتر مصدق، ص 129 و 167.

12. چهره حقیقی مصدق السلطنه، ص 52-55.

13. منوچهر محمدی، دکتر مصدق در گذر تاریخ، ص 318.

 

منبع :

مجله  پرسمان  اسفند ماه سال 1389 شماره 98

نفت چگونه ملی شد ؟

 

نفت چگونه ملی شد ؟

 

بخشی از این مقاله :

آیة اللّه کاشانی و جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق، در مجلس شورا، مطبوعات و اجتماعات مردمی، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته، مورد حمایت گروه های زیادی از مردم و تنی چند از عالمان برجسته، نظیر سید محمدتقی خوانساری، بهاالدین محلاتی، عباسعلی شاهرودی، سیدحسن چهارسوقی، شیخ باقر رسولی، سیدمحمود روحانی قمی، شیخ محمدرضا کلباسی، حاج شیخ مهدی نجفی، فقیه سبزواری و گروه کثیری از روحانیون فعال و مبارز، مانند حاج سیدحسین خادمی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و... قرار گرفت5 و شوری عجیب در سراسر ایران پدیدار شد. آیة اللّه العظمی بروجردی نیز از نهضت نفت حمایت کرد و به عالمان تهران نامه نوشت که نباید با این حرکت مخالفت کنند.6 رزم آرا، نخست وزیر، این کار را غیرعملی خواند و مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329ش. مخالفتش را با ملی شدن صنعت نفت، در جلسه کمیسیون نفت مجلس، تکرار کرد؛ به طوری که به دلیل اقتدار و موقعیت ویژه اش، به بزرگ ترین مانع تحقق خواست ملی، مبدل گردید؛ اما سه روز بعد، در مسجد شاه، به ضرب گلوله یکی از اعضای «فداییان اسلام»، به قتل رسید.7

 


سابقه کشف و استخراج نفت در ایران، هنوز به یک قرن نرسیده، اما این مسئله، تاریخ چند هزار ساله ایران را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. وقتی اولین چاه نفت ایران در سال 1908م. فوران کرد، قند فراوانی در دل دولت های استعماری آب شد و آنان چشمان حریص و طماعشان را بر روی ایران بازتر کردند. در این دوره، ایران دیگر نه تنها دروازه شرق یا چهارراه تمدن ها، بلکه به جایی برای کسب ثروت و تهیه انرژی تبدیل شده بود و کاروان لیبرالیسم اقتصادی غرب می توانست زاد و توشه راه دستیابی به تمامی شرق را از این جا فراهم کند. طلای سیاه نفت، پای آلوده دلالان و بورس بازان و به دنبال آن، دولت هایشان را به اطراف و اکناف ایران گشود و به سودای کشف، استخراج و غارت این ماده پرارزش، خیل سرمایه داران، کارشناسان و کارگران فرنگی، به نقشه کشی، راه سازی و لوله کشی پرداختند تا ایران را هم مانند هندوستان، تاراج کنند. بر اثر رقابت های شدید شرکت های نفتی روس، انگلیس و آمریکا، بر سر به دست آوردن امتیازات، دعوای نفت به قدری بالا گرفت که دولت و ملت ایران، در این میان، ترسان و حیران مانده بودند.
نفت، همواره زمینه ساز یک منفعت عظیم و یک نگرانی جدی برای قدرت های بزرگ بوده است. بهره برداری نفت در ایران از همان آغاز، زیر سایه نفوذ و رقابت قدرت های بزرگ رقم خورد که سابقه آن به کسب امتیاز از سوی بریتانیا در حوزه نفتی جنوب برمی گردد. امتیازات نفتی، عامل اصلی رقابت بریتانیا و روسیه در خلال دو جنگ جهانی بود. این رقابت، پس از جنگ جهانی دوم، میان اتحادیه بریتانیا و ایالات متحده از یک سو و روسیه از سوی دیگر، دنبال شد.
در هر اختلاف نفتی میان این قدرت های بزرگ و یا در هر اعطای امتیاز نفت یا انعقاد قرارداد با هر یک از این قدرت های بانفوذ، برخی عوامل ثابت مشاهده می شوند که می توان آنها را چنین برشمرد: اعمال اجبار و فشار از سوی قدرت بزرگ صاحب منعفت، حضور و مخالفت فعالانه قدرت رقیب و ضعف همیشگی حکومت ایران در تأمین یا دفاع از منافع خود.
نگرانی های نفتی جنگ جهانی دوم
در شهریور 1320ش. وقتی دامنه جنگ به ایران کشیده شد، تنها دو قرارداد و امتیاز نفتی معتبر در ایران وجود داشت؛ اولین و مهم ترین آنها، قرارداد هفتم خرداد 1312ش. و شرکت نفت انگلیس و ایران بود که در پی تجدیدنظر در امتیاز دارسی تشکیل شده بود و دومین آنها امتیازی بود که با وجود اهمیت کمتر آن، در اختیار شرکت نفت کویر خوریان قرار داشت. محدوده امتیاز شرکت نفت انگلیس و ایران، صد هزار مایل مربع در جنوب غربی ایران و محدوده شرکت کویر خوریان که بسیار ناچیز بود، در نزدیکی سمنان قرار داشت و بقیه نواحی ایران، از دامنه شمول امتیازات نفتی خارجی، بیرون بود. به این ترتیب، نه تنها استان های شمالی ایران که در منطقه تحت نفوذ روس قرار داشتند، بلکه نواحی جنوب شرقی - به ویژه بلوچستان - از مناطق عاری از بهره برداری نفتی به شمار می رفتند.
در 22 ژوئن 1941م. وقتی که آلمان به روسیه حمله کرد، بریتانیا و روسیه، متحد شدند. انگلیسی ها به دیدگاه های شاه درباره منافعشان در ایران، با ظن و تردید نگاه می کردند؛ زیرا رضاشاه، روابط دوستانه خود را با آلمان حفظ کرده بود. در این راستا بود که آنتونی ایدن، وزیر خارجه بریتانیا، در 22 ژوئیه 1941م. به چرچیل، نخست وزیر وقت دولت انگلیس، چنین گزارش داد: «هرقدر که من احتمالات بیشتری را مورد بررسی قرار می دهم، برایم بیشتر روشن می شود که برای حفاظت از مناطق نفتی ایران، همه چیز بستگی به توانایی ما در تمرکز نیروی کافی در عراق دارد. مادامی که ما از نظر نظامی، موقعیت مناسبی را به دست نیاورده باشیم، حتی اعمال فشار اقتصادی می تواند خطرات جدی در بر داشته باشد؛ زیرا شاه از ارزش مناطق نفتی در نزد ما کاملاً آگاه است و چنانچه او احساس دردسر با ما بکند، به نظر می رسد که در برداشتن قدم اول، درنگ نکند».
روس ها نیز از قبل، نگران نفت ایران بودند. دولت روسیه در بیانیه اشغال ایران، در 3 شهریور 1320ش. از حکومت ایران تقاضا کرد که امکان بهره برداری از منابع نفتی خوریان را برای آنها فراهم کند. آنها این بار امتیاز نفت تمامی پنج استان شمالی ایران را که تحت اشغال آنها بود، درخواست کردند. در خلال جنگ دوم جهانی، نیروهای اشغال گر روسی به حفاری چاه های نفت در سمنان و حاشیه دریای مازندران پرداختند و زمین شناسان روسی در زمینه وجود منابع نفت در شمال ایران، نظر قطعی دادند. سربازان روسی، چند سال پس از پایان جنگ دوم جهانی نیز همچنان در منطقه حفاری شده، باقی ماندند تا ادعای روسیه درباره امتیاز کویر خوریان را هرچه بیشتر تحکیم کنند.
در اکتبر1943م. جیمز برنس، رئیس اداره پشتیبانی جنگ، در نامه ای به روزولت، کنترل نفت ایران از سوی بریتانیا را تقبیح کرد. برنس معتقد بود که ایالات متحده باید از بریتانیا بخواهد تا به جبران مشارکت آمریکایی ها در جنگ، یک سوم منافع خود در نفت ایران را به ایالات متحده واگذار کند. گرچه روزولت هیچ اقدام خاصی در این زمینه نکرد، اما این مسئله کاملاً روشن می سازد که ایالات متحده به نفت ایران، چشم طمع دوخته بود. گرچه هنگامی که روزولت در اوایل سال 1944م. در خطاب به چرچیل، وجود «چشمان گوسفندی» بر مناطق نفتی ایران را تکذیب کرد، ولی این احتمال واقعیت داشت که ایالات متحده - به تعبیر جیمز بیکر - دست کم یک «چشم عقابی» بر این ذخایر داشته است.
با این حال، در زمینه سیاسی، بریتانیا و ایالات متحده در قالب یک اتحادیه غیررسمی، بر ضد اتحاد شوروی، همکاری می کردند. این همکاری، زمانی که روس ها با تعقیب سیاست طولانی کردن اشغال نظامی ایران و مداخله مستقیم در شمال و شمال غربی ایران واکنش نشان دادند، به نحو محسوسی افزایش یافت. به این ترتیب، رقابت اقتصادی در نفت ایران که جلوه محسوسی در اوایل و اواسط دهه 1940م. پیدا کرده بود، به سرعت و مستقیماً در یک رقابت سیاسی ترکیب شد و همین رقابت سیاسی و اقتصادی بود که پای ایالات متحده را نیز در کنار اتحاد شوروی و بریتانیا، به صحنه ایران باز کرد و این چنین بود که اولین نمودهای جنگ سرد، هویدا شد.
منافع نفتی آمریکایی ها پس از جنگ جهانی دوم
در پاییز سال 1943م. شرکت بریتانیایی شل، نماینده ای به ایران فرستاد تا درباره یک امتیاز نفتی در مناطق جنوب و شرق ایران، مذاکره کند؛ ولی حکومت ایران این پیشنهاد را به آگاه نمودن شرکت های آمریکایی و کسب اطلاع کامل از دیدگاه آنها موکول کرد. در بهار سال 1944م. نمایندگان دو شرکت آمریکایی - شرکت نفت استاندارد واکیوم و شرکت نفت سینکلر - بدون اطلاع بریتانیا و روسیه، به تهران آمدند. اولین خبر رسمی درباره این مذاکرات، در اوت 1944م. از سوی ساعد، نخست وزیر وقت، به مجلس داده شد. همچنین شایع شده بود که به محض خلاصی کشور از زیر یوغ نیروهای روسی، امتیاز شمال نیز به استاندارد واکیوم واگذار خواهد شد.
با این وصف، استاندارد واکیوم با تشویق حکومت ایران و وزارت خارجه آمریکا، فعالانه درصدد برآمد تا امتیازی را در ایران کسب کند و به همین منظور، در سراسر سال 1943م. خود را درگیر این مسئله کرده بود. یکی از کسانی که برای حضور اقتصادی آمریکا در ایران، تلاش بسیاری کرد، ژنرال پاتریک هارلی، سفیر تام الاختیار ایالات متحده بود که با حفظ سمت، مشاوره شرکت نفت سینکلر را نیز برعهده داشت. به نوشته یک شاهد، «مضطرب از این که کمونیسم روسی و امپریالیسم بریتانیایی، ایران را تهدید می کند، هارلی معتقد بود که نسخه شفابخش سرمایه داری آمریکایی، می تواند بیماری های ایران را درمان کند». در اواسط سال 1944م. وزارت خارجه آمریکا به کمک حکومت ایران شتافت تا این حکومت بتواند دو مشاور برجسته نفتی آمریکایی به نام های هربرت هوور و ای کورتیس را برای مشورت در اعطای امتیازات، به استخدام خود درآورد.
بریتانیا این ابتکارات ایالات متحده را دقیقا زیر نظر داشت. یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت نفتی شل، بی پرده چنین توصیه کرد: «بریتانیا باید در جهت حفظ هدفمان تلاش کند؛ پیش از آن که آمریکایی ها هرچه مانده را تصاحب کنند». به منظور خنثی کردن پیشروی استاندارد واکیوم، شرکت شل در نوامبر1943م. برای اخذ همان امتیازی که استاندارد در تلاش برای کسب آن بود، دو نماینده به ایران روانه کرد. این شتاب برای کسب امتیازات در ایران، با پیوستن شرکت سینکلر به این ماجرا، در اوایل سال 1944م. به اوج خود رسید.
تقویت سریع حضور آمریکا در ایران، نارضایتی روس ها را - که از مدت ها پیش با مسئله توسعه نفوذ شرکت نفت انگلیس و ایران درگیر بودند - برانگیخت. آنها در واکنش به این تلاش های ایالات متحده، هیئتی را به ریاست سرگئی کافتارادزه در 24 شهریور 1323ش. روانه تهران کردند. روس ها که قبلاً در اعلامیه اشغال خود در سوم شهریور1320ش. برای بهره برداری از منابع نفتی کویر خوریان، خواستار اعطای امکاناتی به حکومت روسیه شده بودند، این بار امتیاز نفت تمام پنج استان شمالی تحت اشغال خود را درخواست کردند. هدف روس ها از تقاضای مذکور، این بود که از نفوذ دو قدرت رقیب دیگر - انگلیس و آمریکا - در ایران، پیشی گیرند. همچنین آنان با این کار خود، درصدد بودند تا با انحصار غرب در حوزه نفت خلیج فارس و خاورمیانه و احتمال استفاده قدرت های غربی از این منابع علیه منافع روسیه، در صحنه سیاست بین المللی در آینده، مبارزه کنند. فشار روسیه چنان شدید بود که شاه بعدها چنین نوشت: «ما خود را روبه روی یک پیشنهاد روسی دریافتیم که به اندازه ای تند بود که بیشتر به یک فرمان شباهت داشت؛ [آنها گفته بودند] یک جامعه تولیدکننده نفت روسی - ایرانی (51 - 49 درصد) باید همین حالا ایجاد شود». به نوشته نصراللّه فاطمی، پیشنهاد روس ها به قدری «ناگهانی و سریع» بود که در مراحل پایانی مذاکرات نفتی با ایالات متحده، به یکباره، همه چیز را برهم زد.
کنسرسیوم غربی نفت ایران
با عدم تصویب تقاضای نفتی روسیه، فصل نوینی در مسائل نفتی ایران و انگلیس گشوده شد که پای شرکت های آمریکایی را به سرنوشت نفت ایران باز کرد. خودداری مجلس از تصویب موافقت نامه قوام - سادچیکوف، اعتراض های شدید روسیه را موجب شده بود. اعتراض های روس ها، گستاخانه و سازش ناپذیر بود و بر مسئله شناسایی موجودیت امتیاز نفتی بریتانیا در جنوب، انگشت می گذاشت.
در واکنش به فشارهای مخالفان، قوام، مذاکرات خود را با شرکت نفت انگلیس و ایران آغاز کرد و خواستار تجدیدنظر در قرارداد 1933م./1312ش. و انعقاد روش جدیدی برای تقسیم سود میان حکومت ایران و شرکت شد. در روز نهم آذر 1326ش. قوام در نطق رادیویی خود، به مردم هشدار داد که ایران در میان دو بلوک بزرگ قدرت، بی طرف می ماند و اضافه کرد: «من امتیاز شرکت نفت انگلیس و ایران را پی گیری کرده ام و تا جایی که لازم باشد، برای تضمین رضایت ملت ایران، پافشاری خواهم کرد».
گرچه مقاومت انگلیسی ها، بی تفاوتی آمریکایی ها و تلاش شاه برای کنترل قدرت قوام در کابینه و مجلس، موجب شد تا قوام استعفا دهد و مذاکرات تعطیل گردد، ولی در اواخر سال 1947م. حکومت ایران پیشنهاد خود را به شرکت نفت انگلیس و ایران دوباره ارائه کرد و خواستار مشارکت ایران در مدیریت شرکت و اجرای طرح کلی جدیدی شد که بر اساس آن، درآمد ایران از نفت با درآمد ونزوئلا قابل مقایسه بود. شرایط امتیاز 1933م. در زمینه سود خالص، دسترسی ایران به حساب ها، استفاده از کارمندان محلی و تعیین قیمت ها در ایران، مورد ارزیابی قرار گرفته بود تا معلوم شود که چگونه شرکت از آنها به ضرر ایران، سوءاستفاده کرده است.
بنابراین، حکومت ایران پیشنهاد کرد که روشی مشابه آن چه میان شرکت های آمریکایی و ونزوئلا وجود دارد، اتخاذ گردد و به شرکت یادآوری شده بود که گرچه ماده بیست ویکم قرارداد اعلام می دارد که «امتیاز توسط حکومت فسخ نمی شود و شرایط مندرج در امتیاز، توسط قانون عام یا خاص در آینده تغییرناپذیر است»، ولی این شرط به نظر حکومت ایران، نمی تواند یک کشور را از اجرای حق ملی سازی محروم کند. شرکت مذکور، پیشنهاد ایران مبنی بر مذاکره درباره روش تقسیم سود، مشابه آن چه را که در ونزوئلا برقرار شده بود، منتفی دانست و پیشنهاد کرد که به عنوان جبران، مبلغ اضافه ای را نقداً پرداخت کند که البته موافق میل حکومت ایران واقع نشد.
در زمان درخواست رأی اعتماد ساعد از مجلس، اکثر نمایندگان، قطعنامه ای را امضا کردند و طی آن، از حکومت خواستند تا مذاکرات خود را با شرکت نفت انگلیس و ایران، آغاز کند و گزارش آن را خیلی سریع به مجلس تقدیم کند. به این خاطر، ساعد، کمیته ای به ریاست گلشائیان، وزیر مالیه، تشکیل داد تا با شرکت، وارد مذاکره شود. پس از مذاکرات طولانی، گرچه شرکت، آمادگی خود را با افزایش نسبی پرداخت ها به حکومت ایران اعلام کرد، ولی از نظر شرکت، پذیرش حضور ایران به عنوان شریک صاحب رأی در مدیریت شرکت، غیرممکن بود. همچنین اصرار داشت که قید طلا در موافقتنامه 1933م. حذف شود. به این ترتیب، کمیته مزبور بر اساس صورت جلسات شورای وزیران، پیشنهاد شرکت را ناکافی و غیرقابل پذیرش دانست. با این حال، چون حکومت ایران نمی توانست بیش از این در مقابل فشارهای بریتانیا مقاومت کند، به ناچار به قرارداد 26 تیر 1328ش. تن در داد.
آغاز نهضت ملی شدن نفت
بعد از انتخابات مجلس شانزدهم، در پاییز 1328 و بهار 1329ش. با تشکیل فراکسیون اقلیت «ملیون» به رهبری دکتر محمد مصدق، فرصت مناسبی برای طرح مطالبه دیرین خلع ید استعمار پیر انگلیس از ثروت ملی نفت و اوج گیری مبارزات استقلال خواهانه و ضداستعماری ملت ایران فراهم آمد. در سال 1329ش. در پی بازگشت آیة اللّه کاشانی از تبعید لبنان و استقبال پرشکوه مردم و گروه های سیاسی از وی و تقویت پایگاه اجتماعی جبهه ملی، قیام عمومی علیه شرکت نفت انگلیس، گسترش یافت. آیة اللّه کاشانی که در بهمن 1327ش. در 70 سالگی با خشونت و ضرب و شتم، دستگیر و پس از مدتی حبس در قلعه فلک الافلاک خرم آباد به لبنان تبعید شده بود، در اول بهمن 1327ش. طی اعلامیه شدیداللحنی، خواستار «لغو امتیاز» نفت شده بود.1 وی در بیانیه ای، از تبعیدگاه خود، علت واقعی بازداشت و تبعید خود را این موضوع و نیز اقدام علیه سیاست استعماری انگلیس ذکر کرد.2 جبهه ملی از آغاز تأسیس، با همکاری و حمایت نیروهای مذهبی از جمله فداییان اسلام3، به سخن گوی اکثریت مردم تبدیل شده بود و به تعبیر غلامرضا نجاتی، در تمام مبارزات سیاسی ملی سال های 1327، 1328 و 1329ش. «جمعیت فداییان اسلام»، شرکت فعال داشت و «نیروی عامل و متحرک جبهه ملی را تشکیل می داد».4
آیة اللّه کاشانی و جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق، در مجلس شورا، مطبوعات و اجتماعات مردمی، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته، مورد حمایت گروه های زیادی از مردم و تنی چند از عالمان برجسته، نظیر سید محمدتقی خوانساری، بهاالدین محلاتی، عباسعلی شاهرودی، سیدحسن چهارسوقی، شیخ باقر رسولی، سیدمحمود روحانی قمی، شیخ محمدرضا کلباسی، حاج شیخ مهدی نجفی، فقیه سبزواری و گروه کثیری از روحانیون فعال و مبارز، مانند حاج سیدحسین خادمی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و... قرار گرفت5 و شوری عجیب در سراسر ایران پدیدار شد. آیة اللّه العظمی بروجردی نیز از نهضت نفت حمایت کرد و به عالمان تهران نامه نوشت که نباید با این حرکت مخالفت کنند.6 رزم آرا، نخست وزیر، این کار را غیرعملی خواند و مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329ش. مخالفتش را با ملی شدن صنعت نفت، در جلسه کمیسیون نفت مجلس، تکرار کرد؛ به طوری که به دلیل اقتدار و موقعیت ویژه اش، به بزرگ ترین مانع تحقق خواست ملی، مبدل گردید؛ اما سه روز بعد، در مسجد شاه، به ضرب گلوله یکی از اعضای «فداییان اسلام»، به قتل رسید.7
پس از دستگیری خلیل طهماسبی، به اتهام قتل رزم آرا، یک اعلامیه از طرف نواب صفوی (رهبر فداییان اسلام) صادر شد که در بالای آن هو العزیز نوشته شده بود. این اعلامیه، خطاب به شاه صادر شده بود و قاطعانه به شاه دستور می داد که باید فرمان آزادی قاتل رزم آرا را صادر کند و برای هرگونه آزاری که وی در زمان بازجویی توسط پلیس دیده است، از او عذرخواهی نماید.8 آیة اللّه کاشانی در مصاحبه ای نظرش را چنین ابراز داشت: «این عمل، به نفع ملت ایران بود و این گلوله و ضربه، عالی ترین و مفیدترین ضربه ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد. قاتل رزم آرا باید آزاد شود؛ زیرا این اقدام او، در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش بوده است».9
فردای قتل رزم آرا، روز 17 اسفند 1329ش. کمیسیون نفت، پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد.10
در همان روزی که رزم آرا به قتل رسید، امیر اسداللّه علم، شتاب زده به سفارت انگلیس رفت و از جانب شاه با مقامات سفارت راجع به دولت آینده مشورت کرد؛ دولت آینده آیا باید قوی باشد یا بی آزار؟11 انگلیسی ها، به رغم میلشان به سید ضیاءالدین طباطبایی، رضایت دادند که دولتی روی کار بیاید که نقشی بینابین بازی کند. شاه و مشاورانش، حسین علاء را که به گفته آبراهامیان، مورد قبول جبهه ملی بود12 و وزیرانش را به توصیه مصدق انتخاب می کرد13، به عنوان محلل برگزیدند تا مخالفت کمتری برانگیخته باشند.14
سرانجام در روز 24 اسفند 1329ش. در پی تظاهرات عظیم مردم در خیابان ها، مجلس شورای ملی به اتفاق آرا، اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد. مجلس سنا نیز در 29 اسفند به اتفاق آرا اصل مذکور را تأیید نمود. در روز 5 اردیبهشت 1330ش. کمیسیون نفت، قانون 9 ماده ای طرز اجرای ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا تصویب کرد و مجلسین نیز در روزهای بعد، آن را تأیید نمودند. حسین علاء نیز از نخست وزیری استعفا کرد و سمت سابقش، وزارت دربار را مجدداً بر عهده گرفت. در محافل سیاسی آن زمان شایع شده بود که سید ضیاء، به نخست وزیری خواهد رسید که ناگهان جمال امامی، از نمایندگان مخالف مصدق و واسطه دربار، پیشنهاد کرد که مصدق، نخست وزیر شود. از 90 نفر عده حاضر در جلسه خصوصی [مجلس شورا] 79 نفر به دکتر مصدق رأی تمایل دادند».15
مصدق خود درباره پذیرش پیشنهاد نخست وزیری، در تقریرات زندانش، چنین می نویسد: «کابینه [علاء] جنبه محلّل داشت و زمینه را برای نخست وزیری سیدضیاءالدین طباطبایی مهیّا می کرد تا بیاید و مسئله ملی شدن نفت را به سبک خود منتفی سازد. به همین دلیل، متولیان مجلس به این امید که من نظیر دوره چهاردهم، نخست وزیری را نخواهم پذیرفت، در جلسه خصوصی، به زمامداری من ابراز تمایل کردند؛ در حالی که در همان موقع، سید ضیاءالدین در دربار منتظر بود تا فرمان به نامش صادر شود؛ اما من که نهضت را در خطر می دیدم، رأی تمایل را بلافاصله با شرط تصویب قانون طرح اجرای ملی شدن صنعت نفت، پذیرفتم».16
1. حسین مکی، استیضاح حسین مکی، بقایی و حائری زاده از دولت ساعد، امیرکبیر، تهران، 1357ش، ص 8.
2. م، دهنوی، مجموعه ای از مکتوبات، سخنرانیها و پیامهای آیة اللّه کاشانی، چاپخش، تهران، 1361ش، ص 57.
3. مهدی، عراقی، ناگفته ها، رسا، تهران، 1370ش. ص 38-41؛ غلامرضا، نجاتی، جنبش ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد 1332، شرکت انتشار، تهران، 1366ش، ص 90.
4. جنبش ملی...، ص 90.
5. روح الله، حسینیان، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1381ش، ص 100-104؛ به نقل از مطبوعات سال 1329 و روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت؛ محمد، ترکمان، نقدی بر مصدق و نبرد قدرت، رسا، تهران، 1371ش، ص 28، 32، 45-65.
6. بیست سال...، ص 100 - 101.
7. ناصر، ایرانی، بحران دمکراسی در ایران، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1371ش، ص 82-83.
8. محمدحسنین، هیکل، ایران، روایتی که ناگفته ماند، ترجمه حمید احمدی، الهام، تهران، 1363ش، ص 112.
9. هیکل، ایران کوه آتشفشان، ترجمه سیدمحمد اصفیای، بی نا، تهران، 1358ش، ضمائم، ص 184.
10. جنبش ملی...، ص 126.
11. بحران دمکراسی...، ص 82.
12. یرواند، آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه گل محمدی فتاحی، تهران، 1377ش، ص 327.
13. همان.
14. تقریرات مصدق در زندان، سازمان کتاب، تهران، 1359ش، ص 121.
15. قلم و سیاست، ص 445.
16. تقریرات...، ص 121.
منابع:
1. از نهضت ملی شدن نفت تا کودتای 28 مرداد 1332، صادق تهرانی، سایت مرکز استاد انقلاب اسلامی.
2. تحلیلی بر نهضت ملی شدن نفت ایران، محمد جمال خلیلیان، سایت باشگاه اندیشه.
3. ملی شدن نفت و چشم های عقابی، دکتر بهرام نوازنی، سایت مرکز استاد انقلاب اسلامی.

منبع :

مجله پرسمان / اسفند 1385 / شماره 54

حوزه

 

کانون نشر حقایق اسلامی در عرصه مبارزات ملی


 
کانون نشر حقایق اسلامی در عرصه مبارزات ملی


 
نویسنده:
کلاهدوزها، پرستو؛
بهشتی سرشت، محسن؛
مجله جستارهای تاریخی , پاییز و زمستان 1393 - شماره 10
 
چکيده‌
(( کـانون‌ نـشر‌ حـقايق اسلامي )) از گروه هاي مذهبي مؤثر در جريان مبـارزات ملـي شـدن صنعت نفت و حوادث‌ پس از آن است که در سـال ١٣٢٣ و توسط محمدتقي شريعتي در مشهد‌ تأسيس شد.
 با شروع‌ جنبش‌ ملي نفت ، فعاليت هــاي ايـن کـانون از حالـت فرهنگي صـرف بـه تلاشي گسترده تر و حضور در عرصه سياسي تبديل شد. در آسـتانه انتخابات مجلس هفدهم ، شريعتي در صدر فهرست انجمن هاي‌ اسلامي شهر، که زيـر عنوان «جمعيت هاي مؤتلف اسلامي » گرد هم آمده بودند، قرار گـرفت و اعضاي کانون وي بيش ترين تلاش را براي برگزيدن کانديداهاي همراه با دولت مصدق انجام دادند‌.
در‌ اثناي اختلاف عقيده اي که ميان آيت الله کاشاني و دکتر مصـدق ، در ادامـه مبـارزات ملي ، روي داد کانون ، برخلاف بينش اسلامي و پشتيباني پيشين خــود از کـاشـاني ، تـا پايان کار خويش‌ به‌ حمايت از مصدق پرداخت ؛ زيـرا تفکـرات او را بـا برنامـه هـاي خويش هم سوتر مي ديد.
سرانجام پس از کودتاي ٢٨ مرداد ١٣٣٢ و تا پيش از تابستان ١٣٣٦، که‌ کانون‌ براي نخستين بار تعطيل شد، کانون به مـرکز فـعاليـت هـاي طرفـداران مصدق تبديل شد. نويسندگان در اين پژوهش ، ضمن بررسي مقدمات جريان نهضـت ملي ، جايگاه و ميزان تأثير کانون نشر‌ حقايق‌ اسلامي‌ را در نهضت ملي تحليل‌ کـرده‌ و به‌ شناسايي علل اقداماتي چـون تـشکيل جمعيت هاي مؤتلف اسلامي و حضور فعالانـه سياسي کانون در عرصه مبارزات ، تا پايان دولت مصدق و نهضت‌ ملي‌ ، پرداخته‌ اند.
کليد واژه ها: .
کانون نشر حقايق اسلامي ، جمعيت‌ هاي‌ مؤتلف اسـلامي ، محمـدتقي شريعتي ، مـشهد، مـبارزات مـلي ، دکتر مصدق ، آيت الله کاشاني
١. پيشينه پژوهـش
طـي جـست وجويي که در‌ زمينه شناسايي‌ پيشينه اين پژوهش به عمل آمد، آشـکار شـد کـه هيچ‌ تأليف مستقل و مجزايي با اين عنوان انجام نشده اسـت ؛ بـا اين حـال ، از بين آثـاري کـه درباره ديدگاه‌ ها‌ و اقدامات‌ مـحمد تقي شـريعتي و معرفي کانون نشر حقايق اسلامي ، به طـور جداگانه ، تحرير‌ شده‌ است ، فقط مي توان به آن عناويني از مقالات ، که رگـه هـاي پررنـگـي از موضوع مورد‌ بحث‌ را‌ در بر دارنـد، اشـاره کـرد زيـرا آوردن نـام و نشـاني عـلمـي تمـامي پژوهش‌ هاي‌ انجام‌ شده درباره اين شخصيت و آثار و اقدامات ايشان امکان پذير نخواهد بود.
برخي از اين‌ پژوهش‌ ها‌ در ادامـه آورده مـي شـوند:
ـ طاهري مقدم ، محمد (١٣٨٦). «روايت کانون نشر حقايق اسلامي‌ »، کتاب‌ ماه تـاريخ و جـغرافيا، ش ١١٨، ص ٥٤ تـا ٥٦.
ـ طاهر احمدي ، محمود (١٣٨١). «اسنادي پراکنده‌ از‌ نهضت‌ ملـي شـدن نفـت ايـران »، گنجينه اسناد، ش ٤٧ و ٤٨، ص ٩٠ تا ١٠٣.
ـ فارسي ، جلال الدين‌ (١٣٧٨‌). «تـاريخ مـبارزات مـعاصر»، کتاب نقد، ش ١٣، ص ١٧٦ تا ٢١٣.
ـ مرکز اسناد رياست جمهوري‌ (١٣٨١‌). اسنادي‌ از انجمن ها و مجامع مــذهبي در دورة پهـلوي، بـه کوشش حجت فلاح توتکار و رضا مختاري‌ اصفهاني‌ ، تهران : وزارت فرهنـگ و ارشاد اسلامي .
ـ يوسفي اشکوري ، حـسن (١٣٦٦). «سـقراط خـراسان »، کيهان‌ فرهنگي‌ ، ش ٣٨‌، ص ١٣١ تا ١٣٢.
ـ سحابي ، عـزت الله (١٣٨١). «ارزيـابي نيروهـاي ملـي مـذهبي در بسـتر تحـولات اجتماعي‌ »، بازتاب‌ انـديشه‌ ، ش ٣٤، ص ٢٥ تـا ٣٤.
ـ احمدزاده ، طاهر (١٣٧٠). «نقش استاد شريعتي در تحولات‌ ملي‌ و مذهبي و سياسـي سده اخير» در يادنامه اسـتاد مـحمدتقي شـريعتي مزيناني ، به کوشش جعفر پژوم ، قم : خـرم‌ ، ص ٢٦١‌.
ـ مصاحبه با عبدالکريم شريعتي ، محمود شريعتي ، و محمدتقي شـريعتي (١٣٦٣). «اسـتاد محمدتقي شريعتي‌ مدافع‌ شريعت در برابر الحاد و طاغوت »، کيهان فرهنگي‌ ، ش ١١‌.
ـ مؤسسة‌ تحقيقات و توسعه عـلوم انـساني (١٣٨٥). مـجموعه آثـار‌ همـايش‌ بزرگداشـت استاد محمد تقي شريعتي مزيناني ، تهران : مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني .
ـ نـجاتي‌ ، غـلامرضا‌ (١٣٦٤). جنبش ملي شدن صنعت‌ نفت‌ ايران ، تهران‌ : شرکت‌ انتشار‌.
٢. مقدمه
اگرچه محمدتقي شـريعتي ، مـؤسس و بـنيان‌ گـذار‌ کـانون نشـر حقـايق اسـلامي (١٣٢٣) در مشهد، هرگز شخصيتي سياسي نبود، و همگـان‌ او‌ را بـه سـان چهـره اي فـرهنگـي‌ و عـلمـي مـي شناختند، اما‌ چون‌ شناخت صحيح و جامعي از اسـلام‌ و حکومـت‌ اسـلامي داشـت ، و اسلام شـناسي اش مـبتني بر قرآن کريم ، نهج البلاغه ، و سـيره نبـوي‌ بـود‌، طبعـا اداره کشـور و حکم راني‌ بر‌ مسلمين‌ را کاري جـدا‌ از‌ دين نـمي دانست و برحسب‌ وظيفه‌ دينـي ، آن جـا کـه تشخيص مي داد و ضرورت مي ديد، از امور سـياسي و اجـتماعي‌ و حکومتي‌ جامعه اسـلامي نيز سخن مي گـفت‌ و بـه‌ روشـن گري‌ مي‌ پرداخت‌ .
فعاليت هاي کانون وي‌ تـأثير قـابل ملاحظه اي روي افکار مذهبي هاي مشهد گذاشت و تا حـد زيـادي توانسـت در‌ برابـر‌ افکـار الحـادي بـايستد. مـهم ترين هدف‌ شريعتي‌ از‌ تشکيل‌ اينـ‌ کـانون ارائه برداشتي‌ نـوين‌ از اسـلام و تـعـاليم آن و مبارزه با بدعت ها و جريان هـاي مـنحرف ديني ، به ويژه مبـارزه بـا‌ فرقـه‌ هـاي‌ فکـري و سياسي چون حزب توده و کـسروي گـرايي‌ ، بود‌. به‌ تـدريج‌ کـانون‌ وي‌ بـه پنـاهگـاهي بـراي روشن فکران مـذهبي ، جـوانان ، و طلاب علوم ديني تبديل شـد کـه در آن هم به فعاليـت هـاي فرهنگي و هم سياسي پرداخته مي شد.
فعاليت هاي‌ کـانون در دهـه اول ، که مرحله نخست اقدامات آن را تـشکيل مـي داد، فـقط به مسائل فـرهنگي مـحدود مي شد که مـهم تـرين و جدي ترين اقدامات کانون به حساب مي‌ آمـد‌.
اما با اوج گيري نهضت ملي شـدن نـفت ايران ، به رهبري دکتر محمد مصدق ، کــانون مـرحلـه دوم فعاليت هـاي خـود را آغـاز کرد؛ با بيان ديگـر، بحث ملي شدن‌ نفت‌ آن را ناگزير از دخالت در گسترة سياسي ـ ملي کرد.
از همان ابتدا، همبستگي ميان دکـتر مـصدق و آيت الله کاشاني عليه اسـتعمار انگلـيس‌ ، و پشتيباني‌ از مـلي شـدن نـفت ، تـجسم‌ بـخش‌ آرزوها و آرمان هـاي کـانون بود و از ديد اعضاي آن ، که مسلماناني با بينش بالاي سياسي بودند، اين نهضت مي توانست فرصتي براي درآميخـتن اسـلام‌ و سـياست‌ بـاشد که طي آن‌ استقلال‌ ملت فراهم شــود و ضــربه مـحکمـي بــر قــدرت اسـتعماري وارد آيد. به همين سبب ، کانون به تدريج توجـه خـود را از بخـش آموزشـي بـه نشست ها، راهپيمـايي هـا، و تظـاهرات سياسـي بـه‌ سـود‌ جنـبش ملـي معطـوف کـرد.
در سال ١٣٢٩، که آيت الله کاشاني سـفري به مشهد کرد، محمدتقي شريعتي در حضـور او و در محل کانون سخناني در تأييد نهضت ملي ابراز داشـت‌ . او‌ در زمـان‌ نخسـت وزيـري دکتـر مصدق نيز چندين سخنراني و راهپيمايي عظيم در پشتيباني از نهضت شکل داد.
متن سخنراني‌ هاي مـحمدتقي شـريعتي اغلب همان مباحث بنيادين اسلام ناب بـود ولـي‌ طاهر‌ احمدزاده‌ ، ليدر و نظريه پرداز سياسي کانون که در اين زمان به سازماندهي نهضت ملي خراسان مي پرداخت ، از ‌‌سخنراني‌ هاي او ساختارزدايي مي کرد و به رمزگشايي از اسـتعارات او مـي پرداخت . احمدزاده‌ شخصيت‌ هاي‌ نمادين اسلام را، که شريعتي معرفي مي کرد، به زمـان کنوني مي آورد و از زندگي‌ آن ها پيامدها و آموزه هاي سياسي ـ اجتماعي بـيرون مـي کشيد.
بدين ترتيب ، چيره‌ دسـتي شـريـعتي در سخـنراني‌ ، همــراه‌ بـا نيــرو و شـور پشتــيبانان جـوان او، کانـون را بـه نيروي مهمي متشکل از طرفداران نهضت ملي شدن نفت در مشهد تبديل کرد و آن جا را يکي از پايگاه هـاي اصـلي حمايت‌ از دولت مصدق قرار داد.
٣. زمـينه هـاي نهضت ملي شدن صنعت نفت
روند تحولات و دگرگوني هاي اجتماعي در ايـران طـي دوره اي هشـت سـاله ، از ١٣٢٠ تـا ١٣٢٨ ، به گونه اي‌ بود‌ که فصل جديدي را در تاريخ معاصر ايران رقم زد. اين تحولات ، کـه برخاسته از فضاي نسبتا باز سـياسي پس از سـقوط ديکتاتوري رضاشـاه بـود، دگرگـوني در مجلس شوراي ملي‌ ، تشکيل‌ احزاب سياسي ، حرکت هاي مذهبي ، جنبش هـاي کـارگري تـا جنبش صنعت نفت را شامل مي شد (فوران ، ١٣٧٧: ٤٢٣).
با پايان يافتن جنگ جهاني دوم خروج نـيروهـاي مـتفقـين از‌ ايـران‌ آغــاز شـد. نيروهـاي امريکايي در آذر ١٣٢٤ و نيروهاي انگليس در اسفند همـان سـال از ايـران خـارج شـدند.
مخالفت شوروي بـا خـروج نيروهـاي نظـامي خــود از شـمال ايـران ، و در پـي‌ آن‌ ايجـاد‌ حکومت هاي خودمختار دموکرات در‌ آذربايجان‌ و کردستان‌ ، فرصت مـناسبي بـراي سـرکوب جنبش هاي سياسي ـ اجتماعي در اختيار دولت وقت قرار داد.
با اين حال حرکت هاي اجتماعي ، به‌ رغم‌ اين‌ سرکوب هـا، ‌ ‌هـمچنان شتابان در جريان بود به‌ گونه‌ اي که حتي مسائل ديگري همچون ترور نافرجام شـاه در سـال ١٣٢٧، واگـذاري اختيار انحلال مجلس به شاه ، ايجاد‌ مجلس‌ سنا‌، ترور عبدالحسين هژير، و چندين مورد ديگر نـيـز در سرکوب حرکت‌ اجتماعي مؤثر واقع نشد.
در اين زمان ، ورود گروهي هشت نفره از ملي گرايان بـه رهبري دکتر مصدق‌ بـه‌ مـجلـس‌ شوراي ملي موضوع نفت را به شکل اساسي در سياست ايـران‌ مطـرح‌ کـرد. در زمسـتان ١٣٢٩ تظاهرات گسترده اي از سوي جبهه ملي به رهبري دکتر مصدق و آيـت‌ الله‌ کاشـاني‌ برپا شد و در اين تظاهرات مردم خواهان ملي شـدن صنعت نفت شـدند‌.
بـا‌ وجـود‌ تـرور رزم آرا در ١٦ اسفند ١٣٢٩ توسط يکي از اعضـاي فـدائيان اسـلام ، کـه‌ انتظـار‌ مـي‌ رفـت زمينه اي براي سرکوب اين جنبش مردمي فراهم کند، در روز ١٧ اسـفند‌ کميسـيون‌ نفـت مجلس پيشنهاد ملي کردن نـفت را بـه مجلس تقديم کرد. در پي‌ آن‌ ، مجلس‌ شوراي ملي در روز ٢٤ اسفند و مجلس سنا در روز ٢٩ اسفند پيشنهاد کميسيون‌ را‌ به تصـويب رسـاندند.
در ٨ ارديبهشت ١٣٣٠، دکتر محمد مصدق ١ با گرفتن رأي اعتماد‌ از‌ دو‌ مجلـس ، و تنفيـذ شاه ، به سمت نخست وزيري مـنصوب شـد؛ سرانجام در روز ٩ تير ١٣٣٠ پـرچم‌ ايـران‌ بـر فراز پالايشگاه نفت آبادان ، که در آن زمان بزرگ ترين پالايشگاه‌ نفت‌ جهان‌ بود، برافراشـته شد (آبراهاميان ، ١٣٨٦: ٣٢١ – ٣٣١  (
در اين ايام ، حرکت کانون با هدف تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ جنبش مـلي آغـاز شد و ظهورش در اين حرکت اجتماعي فراگير فعاليت هاي‌ آن‌ را از حالت تئوري صرف به حضور عملـي در عرصه سياسي تبديل کرد.
٤. کانون و ملي شدن‌ صنعت‌ نفت
درواقع نهضت ملي شدن نفت فـرصتي طـلايي بـراي برخي دسته هاي‌ مذهبي‌ ـ سـياسي ايجــاد کـرد تا، از طريق هم‌ سويي‌ با‌ نهضتي سياسي ـ اجتماعي ، اهداف مذهبي و سياسي خود‌ را‌ به جامعه عرضه کنند و با کوشيدن در هـدايت و کنتـرل ايـن مــوج عـظـيم مـردمـي‌ آن‌ را بـه سمت وسوي خواسته‌ هاي‌ خود رهـنمون‌ سـازند‌. نهضت‌ ملـي بـه هريـک از ايـن نيروهـاي‌ مذهبي‌ فرصت داد تا در متن جنبش ، و در رقابت با ديگر نحله هاي‌ مذهبي‌ ، به تبليغ و تـبيين ايده هـاي خـود‌ بپردازند (رهنما، ١٣٨٤: ٣  (
نخستين‌ اقدام‌ کانون ، در جريان نهضت ملي‌ شدن‌ نـفت ، اسـتقبال از آيـت الله کاشـاني در مقام يک روحاني پيش قدم در‌ نهضت‌ ملي بود. درواقع ، کانون با‌ اين‌ کار‌، براي اولـين قـدم‌ به‌ شکل عـملي ، شـعار دينـ‌ از‌ سياست جدا نيست خويش را به اجـرا در آورد و خـود را در اجراي مباني‌ و اصولي‌ ، کـه در کـارنامه متذکر شده بود‌، پـاي‌ بنـد و راسـخ‌ نشـان‌ داد‌. طـاهراحمدزاده طي خاطره‌ اي از آن ايام آورده است :
در آن شب جمعيت زيادي به کانون آمـده بـودند‌. اسـتاد‌ شريعتي يک سخنراني خيلي عميق و در‌ عين‌ حال‌ پر‌ احساس‌ ايراد کردند. من‌ خود‌ خاطرم هـست کـه آيت الله کـاشاني در مجلس نشسته بود و گاهي در وسط سخنراني استاد يک‌ تک‌ مضرابي‌ مي زد. از جمله يادم هست کـه‌ مـثلا‌ ايشـان‌ يک‌ مرتبه‌ سخن‌ استاد را قطع کردند و گفتنـد کـه آقـاي شـريعتي ! بگوييـد کـه امر بـه مـعروف و نهي از منکر امروز بهترين مصداقش مبارزه با اسـتعمار اسـت ، بـه ويـژه بـا استعمار‌ انـگليس در ايران ، بـه خـاطر تسلطي که بر نفت ما دارد (احمدزاده ، ١٣٧٠: ٢٧١ (
پس از وقايع ٢٩ خرداد ١٣٣٠، با گذشت بيش از يک ماه از اعلام خـلع يد‌ از‌ شـرکت نفت ايران و انگليس ، بالأخره در نهم تيرماه ١٣٣٠ پرچم ايران بر فراز پالايشگاه آبادان افراشته شد.
در پي آن مـيتينگي از سـوي احـزاب و گروه هاي مذهبي ، از جمله‌ کانون‌ نشر حقايق اسـلامي ، برگزار شد. اين اجتماع از ساعت ٣:٣٠ بعدازظهر و با حـضور تـقريبا ٤٠ هزار نفر از مـردم در صحن نو آستان‌ قدس‌ آغاز شد. نمايندگان «انجمن پيروانـ‌ قـرآن‌ » و «حـزب ايران » و جوانـاني چون سادات حسيني سخنراني ايراد کردند و درنهايت ، با سخنراني آيت الله کلباسي ، جمعيت به سمت خيابان طـبرسي حـرکت کـردند و به همراه‌ خود‌ تابلويي را، که عنوان‌ «شـرکت‌ ملـي نفت ايران » روي آن حک شده بـود، حـمل مي کردند. با رسيدن به سـاختمان شـعبه نفـت ، در انتهاي خيابان طبرسي ، محمدتقي شريعتي بر فراز سـاختمان شـعبه نفـت ايسـتاد و سـخنراني‌ پرشوري‌ ايراد کرد. بنا به نوشته روزنامه صداي خراسان اين ســخنراني بــه قـدري در حضـار اثرگذار بود که اشک شـوق و امـيد را از ديـدگـان مـردم جـاري سـاخت . در پايـان سـخنراني تابلوي‌ «شرکت‌ نـفت ايرانـ‌ و انگليس »، توسط قهرمانان خراسـان و ورزشـکاران و کارمنـدان شرکت نفت ، پايين آمد و به جاي آن تابلوي مــذکور بــر سـردر‌ شـرکت نفـت نصـب شــد
)بـهرامي ، ١٣٨٠: ٤٠؛ فلاح تـوتکار و مـختاري اصـفهاني‌ ، ١٣٨١‌: ٢٩٤‌(
پس از آن از سوي انجمن هاي ديني و ملي ، و هـمچنين کـانون نشر حقايق ، قطع نامه اي به‌ شرح‌ ذيل قرائت شد:
١. در هر لحظه که رهـبر روحـاني حضرت آيت الله کاشاني‌ و پدر‌ ملت‌ جنـاب آقـاي دکـتـر مصدق امر بفرمايند بـراي جـانبازي در راه حفظ استقلال ميهن عزيز آمـاده‌ ايم ؛
٢. دولت جـناب آقاي دکتر مصدق مورد پشتيباني کامل ما مي باشد؛
٣. ما‌ براي اجراي تـصميمات دولتـ‌ ، در‌ زمينه اجراي کامل قانون خـلع يد، از بـذل مـال و جان دريغ نداريم ؛
٤. مـسئولين فـراري و دزدان اسناد و مدارک شرکت سـابق نـفت ، که نيمه شب از فرودگاه
تهران فرار نمودند، بايد هرچه زودتر‌ مورد تعقيب قرار گـيرند؛
٥. مـا به دنيا اعلام مي داريم که هـرگونه وقـفه اي در اثر اخـلال عـمال شـرکت سابق نفت ، در مورد ارسـال نفت به دنياي خارج ، پيشامد نمايد مسئول‌ مستقيم‌ آن شرکت سابق نفت مي باشد؛
٦. هر کـشوري کـه آب و خاک خود را به منظور ايجـاد پايگــاه نـظـامي عـليـه ايـران در اخـتيار دولت انـگلستان بگذارد، در نظر مـلت ايران مـتجاوز‌ است‌ (خراسان ، ١٣٣٠ الف     (
از آن جا که خبر اين حرکت عظيم از سوي اداره تبليغات به نحوي بسيار سبک و ضعيف منعکس شـد، کـانون نـشر حقايق و ديگر گروه هاي ديني‌ ـ ملي‌ اعـتراض خــود را بــا صــدور بـيانيه اي اعـلام کردند (فلاح توتکار و مختاري اصفهاني ، ١٣٨١: ٢٩٥(
در قدم بعدي ، کانون به موضع گيري و برگزاري جلساتي در مخالفت با رأي ديوان‌ لاهه‌ برخاست‌ و در تاريخ ٢٩ خرداد ١٣٣٠‌، با‌ بالارفتن‌ پرچم ايران در پالايشـگاه نفـت آبـادان ، هـيئت مديره موقت شرکت ملي نفت ايران ، متشکل از پنج نفر به رياسـت مهنـدس مهـدي‌ بازرگان‌ ، وارد‌ آبادان شدند تا تشريفات خلع يد را انجام‌ دهند‌ و اموال شرکت نفت را تحويل بگيرند. اما مقامات قبلي شرکت نـفت سـابق حاضر به همکاري نشدند و به مخالفت با‌ آن‌ هـا‌ برخاستند و در پي آن به ديوان داوري بين المللي لاهه‌ مراجعه کردنـد و رأي آن را بـه نفـع خود، يعني ابطال خلـع يـد، تغييـر دادنـد.
پيـرو ايـن اقـدام انگلـيس‌ ، و رأي‌ ديـوان‌ لاهـه ، سـخنراني هـايي از سوي جمعيت هاي ملي ـ مذهبي مشهد از‌ جمله‌ کانون برگزار شـد. نطـق ابتدايي و افتتاحيه اين ميتينگ با محمدتقي شريعتي بود. قرائت قرآن زيـر نظـر‌ عابـدزاده‌ و سـپس‌ سـخنراني حاج شيخ محمود حلبي در اين بـاب انـجام شـد. در پايـان‌ نيـز‌ قطعنامـه‌ اي چهارماده اي به تصويب حضار رسيد:
١. تنفر و انزجار شديد خود را از دخالت‌ نابه‌ جـاي‌ ديـوان لاهـه و هـر مقـام خـارجي در موضوع ملي شدن نـفت ، کـه نشانه بارز اعمال‌ حـق‌ حـاکميت ملي ما مي باشد، ابراز مي داريم ؛
٢. استقامت و پايداري شجاعانه دولت جناب‌ آقاي‌ دکتر‌ مصدق را در احقاق حق ملت ايران و کوتاه کردن دست بيگانگان تمجيد و تأکيد مي‌ نماييم‌ ؛
٣. به امر پيشواي روحاني و محبوب مسلمانان جـهان ، آيت الله کـاشاني ، براي جانبازي و هر‌ نوع‌ فداکاري‌ حاضر و آماده مي باشيم ؛
٤. ضمن اظهار تنفر از تبليغات بي ارزش راديو لندن ، و بلندگوهاي شرکت‌ سابق‌ نفت ، مراتب امتنان و تشکر خود را از ملت هاي آزاد جهان به‌ ويژه‌ ملل‌ اسـلامي ، و شـخصيت هايي کـه قيام مردانه ملت ما را ستوده و پشتيباني کرده اند، ابراز مي‌ داريم‌ (خراسان‌ ، ١٣٣٠ ب(
تا اين زمان ، حمايت از دولت مصدق در مـشهد از سوي‌ احزاب‌ و تشکل هـاي مـذهبي به صورت جداگانه و مستقل انجام مـي گـرفت امـا از نيمه دوم سال ١٣٣٠‌ به‌ بعد، اجتماعـات مذهبي ، به سبب وجه اشتراکشان در عقايد مذهبي و نيز موضع‌ گيري‌ سياسي خـود، ‌ ‌دسـت به ائتلافي ملي ـ مذهبي‌ به‌ نام‌ «جمعيت هاي مؤتلف اسلامي » زدند.
٥. جمعيت هـاي‌ مـؤتلف‌ اسـلامي
در نيمه دوم سال ١٣٣٠، انتخابات دوره هفدهم از مهم تـرين مسـائل‌ روز‌ ايـران محسـوب مي شد؛ حساسيت‌ انتخاباتي‌ در اين‌ دوره‌ ، بـه‌ علت رقابت سرسختانه شاه و دولت ، دوچندان‌ شده‌ بود چرا که شاه بنا داشت بـا تقلب و استفاده از آگاهي نـداشتن‌ مـردم‌ ، به ويژه روسـتاييان ، کار و هدف خود‌ را پيش گيرد. در‌ عوض‌ دولت (مصدق ) بر برگزاري دموکراتيک‌ انتخابات‌ پافشاري داشت . اين مسئله پيروان نهضت ملي نفت را بر آن داشت تا‌ با‌ هوشياري بيش تري پا به‌ ميدان‌ رقابت‌ بگذارند. بدين مـنظور‌، تشکل‌ هاي مذهبي در مشـهد‌، ضـمن‌ کنارگذاشـتن اختلافات ، اتحادي کوتاه مدت بين خود ايجاد کردند و ائتلافي تشکيل دادند تا در‌ انتخابات‌ اين دوره پيروز شوند. به گفتة‌ طاهر‌ احمدزاده پيشنهاد‌ تشکيل‌ اين‌ ائتلاف را شـيخ محمـود‌ حـلبي ٣ داد کـه خود به تازگي وارد ميدان سياست شده و شديدا طرفدار آيت الله کاشاني‌ بود‌:
شيخ محمود پيشنهاد کرد جمعيتي درست‌ کنيم‌ فقط‌ براي‌ شرکت‌ در انتخابات ، که‌ مردم‌ را براي انتخابات بسيج کنند تا به کـانديداي مـردمي و خـوب رأي بدهنـد. بـه همـين خـاطر عده‌ اي‌ را‌ به منزل خودشان دعوت کردند (احمدزاده هروي‌ (
در‌ پنجم‌ آذر‌ ١٣٣٠‌ روزنامة‌ خراسان در مقاله اي با عنوان «ائتلاف جمعيت هاي مـذهبي » نويد اين اتحاد را به مردم خراسان داد. در اين مـقاله آمـده بود که اين ائتلاف با‌ هدف انتخاب افراد متدين ، صالح ، و واجد شرايط براي مجلس شـوراي ملـي و جلـوگيري از اعمـال نظـر ناصالح صورت گرفته است تا با سوءاستفاده در انتخابات مبـارزه شـود. آن هـا نـظـام نـامـه و اسـاس‌ نامه‌ اي نيز براي خود تـدوين کـردند؛ در ابـتداي کار، گروه هايي که با هم ائتلاف کـرده بودند به اين قرار بودند:
١. کانون نشر حقايق اسلامي ؛
٢. انجمن تبليغات اسلامي ؛
٣. جمعيت‌ مـبارزان‌ اسـلامي ؛
٤. انـجمن پيروان قرآن ؛
٥. جمعيت ابوالفضل سراب .
هر روز گروه هاي جـديدي بـه تعداد ايـن جمعيـت افـزوده مـي شـد و نـام آن هـا در‌ روزنامه‌ ها درج مي گرديد. در‌ آغاز‌ نهضت ملي نفت ، هم زمان با اين ائـتـلاف هــا، اوضــاع سياسي در مشهد توسط احزاب و گروه ها، و اشخاصي که در گذشته يا بــه تـازگي‌ وارد‌ ميدان سياست شده بودند‌، رقم‌ مي خورد.
مهم ترين گروه سياسي تأثيرگذار در اين زمـان کانون نشر حقايق اسـلامي بـود و پـس از آن انـجمـن پيـروان قـرآن و انجمـن تبليغـات اسلامي قرار داشتند. درواقع ، ورود شيخ محمود‌ حلبـي‌ بــه عـرصـه سياسـت و حضـور نواب صفوي در مشهد و انسجام پيروانش در حزب مبارزان اسلام ، و همچنين حضـور شمس قنات آبادي و افـصح المـتکلمين ٤، ايـن مــوج را گسـترده تـر کـرده بـود. ملاکـان و سرمايه‌ داران‌ هم براي‌ حمايت از منافع خـود، بـه کـمـک هيئـت هـاي مـذهبي ، بـه ميـدان سياست وارد شدند.
رويکرد مردم ، در‌ اين شرايط ائتلاف ميان جمعيت هـا، بـه طـرف سه طيـف «کـانون‌ نشـر‌ حقايق‌ »، «انجمن قرآن »، و «حوزه علميه » قرار داشت که سه شـخصيت بـارز در رأس هريک از آن ها قرار ‌‌داشتند‌: ١. محمدتقي شريعتي ، ٢. علي اصغر عابدزاده ، و ٣. شيخ محمود حلبي .
آيت الله سـيدعلي خـامنه اي‌ در‌ اينـ‌ باره مي گويد:
در زمان ملي شدن صنعت نفت يک هيئتي به نام هيئت مؤتلفة‌ اسـلامي تـشکيل شد. اعضاي اين هيئت مؤتلفه عبارت بودند از بازاريان ، روشن فکران‌ ، و روحانيون . در اين ائتلاف‌ مظهر‌ بـازاري هـا عـابدزاده ، مظهر روشن فکران آقاي محمدتقي شريعتي ، و مظهر روحانيون هم آقاي حلبي بود (خامنه اي ، بي تـا(
در نـخستين قدم ، پس از ائتلافي که بين اين گروه ها به‌ وجود آمد، جلسه اي براي طـرح اهـداف و بـرنامه هاي هيئت مؤتلفه اسـلامي در ٦ آذر سـال ١٣٣٠ در کـانون نشـر حقـايق اسلامي تشکيل شد. اين جلسه با سخنراني طـاهر احـمدزاده آغــاز شـد‌، سـپس‌ محمـدتقي شريعتي به شرح اهداف جمعيت مؤتلفه پرداخت و روحانيون نـيز تـأکيد کردنـد کـه طبـق دستورات ديني لازم است در امر انتخابات اقدام جدي لحاظ شود. شيخ محمود حلبي هـم در‌ پايانـ‌ جلسه دربارة وظايف مردم و لـزوم همکـاري در انتخابـات و اجـراي دسـتورات آيت الله کاشاني سخنراني کرد (مـنصوري ، ١٣٨٤: ١٣٠(
احـمدزاده ، در سخنراني خود در اين جلسه ، به دو مسئله اشاره‌ کــرد‌:
نـخسـت انـتخـاب مکان مناسب براي پايگاه جمعيت هاي مـؤتلف و دوم تـعيين اهداف درازمـدت بـراي ايـن جمعيت ، به گونه اي که با پايان انتخابات جمعيت همچنان به ائتـلاف خـود، کـه‌ يـک‌ اتحـاد‌ مذهبي بـود، ادامـه دهد. در‌ انـتهاي‌ جـلسه‌ نـيز اوراقـي بـراي درخواسـت همکـاري بـا ايـن جـمعيت هـا در اختيار حضار قرار گرفت تا امضا کنند.
درواقع ، حضور طرفداران وابسته‌ بـه‌ نـواب‌ در جمعيت مؤتلف ، گذشته از اين که حکايت‌ از‌ تـنوع نظرات در اين جمعيت داشت ، مـي تـواند پاسخي به علت کوتاه بـودن عـمر اين ائتلاف نيز به شمار‌ آيد‌.
در‌ ابتدا استقبال مردم ، به ويژه بازرگانان و اصناف و کسبه ، از اين‌ ائتـلاف بـه قدري بود که تابلويي از سـوي اصـناف بـازار در جلـوي بـازار، در اول خـيابـان جـنـوبي ، و از‌ طرف‌ اصناف‌ خيابان نـادري نـيز تابلوي ديگري در نزديکي پست ، بالاي خيابـان ، بـا‌ عنـوان  ‌ «پيروي از اهداف جمعيت هاي مؤتلفة اسلامي و شــرکت در انـتخابـات » نصـب گرديـد. از ويژگي هاي اين‌ ائتـلاف‌ حـضور‌ طيف هـاي مـتفاوت و جـريان هاي فکري وابسته بــه مصـدق ، کاشاني ، و نواب بود‌. به‌ گفته حيدر رحيم پور ازغدي : حلبي با کاشاني بود، کانوني هـا بـا مصدق بودند، و نواب‌ هم‌ طرفـداران‌ خــودش را داشــت .
مـثلا بـچه هـاي مهديه ، پرورش يافتگان عـابدزاده کـه به علت راکدماندن‌ عابدزاده‌ معترض شده بودند، به نواب و فدائيان اسلام پيوستند (رحيم پور ازغدي (
نواب و هـمراهانش‌ از‌ ويژگـي‌ هـاي خاصي برخوردار بودند؛ راه رفـتن ، لبـاس پوشـيدن ، سـخنراني کـردن ، و حـتي شـعاردادن شـان بـا‌ نوآوري‌ همراه بود. آن ها با لبـاس هـاي ويـژه ، و کلاه هاي پوستي مخصوص به‌ خود‌، به‌ شکل نيم دايره نـواب را همراهـي مـي کردنـد و در هنگام حرکت صلوات هايي بـا آهنـگ‌ تـنـد‌ و مبـارزاتي مـي فرسـتادند. بـه همـين علـت به سرعت اذهان را متوجه خـود‌ سـاختند‌. ايـن‌ ويژگـي هـا در سـال هـاي ١٣٤٠ و ١٣٤١ الهام بخش برخي از فعاليت هاي فرهنگي کانون‌ شد‌. آيت‌ الله خامنه اي از اولين ديدار خود با نـواب اين گـونه تعريف‌ مي‌ کند:
سخنراني نواب مثل سخنراني هاي معمولي نبود؛ او بلند مي شـد، مـي ايسـتاد، و بـا شـعار‌ شروع‌ به حرف زدن مي کرد و همين طور کوبنده و شـعاري صـحبت مـي کــرد‌. در‌ هـنگـام سخنراني او، همراهانش با شربتي ، که‌ به‌ شربت‌ شهادت تشبيه مي شد، از حضار پـذيرايي‌ مي‌ کردند. يکي از اطرافيان ايشان ليـواني دسـتش مـي گرفـت و ذره ذره بـه هـمـه‌ شــربت‌ شهادت مي داد با يک‌ شـور‌ و هـيجان خاص‌ . اواخر‌ که‌ شربت کم مي شد با قاشق‌ به‌ دهـان هرکس مي گذاشت (همان (
گروه مذهبي فدائيان اسلام ، به رهبري نواب‌ صفوي‌ ، در بـرداشت هـاي خود، که اهداف‌ و بـرنامه هـايي همچون برقراري‌ حکومت‌ اسلامي به کمک حذف اشکال‌ بي‌ ديني (مانند الکـل ، فيلم ، قماربازي ، و بدحجابي )، قطع دست جنايت کاران ، منع پوشش لباس‌ اجانب‌ ، مجـازات رشوه دهنده و رشوه گيرنده‌ ، حذف‌ دروسـ‌ غـيراسلامي مثـل موسـيقي‌ را‌ در بـر مـي گرفـت‌ ، شباهت‌ و اشتراک اندکي با برنامه هاي کانون داشت زيرا آن چه در برنامه هاي فدائيان‌ اسـلام‌ اصل بود در برنامه هاي مبارزاتي‌ کانون‌ يا در‌ درجة‌ دوم‌ اهميت بود يا اصلا‌ جـزو آن هـا نبود.
اين گـونه تفاوت ها و اختلافات را پيروان فدائيان اسلام با گروه‌ هاي‌ مذهبي ديگر نيز داشـتند و همين امر‌ به‌ استحکام‌ اينـ‌ ائتلاف‌ ضربه مي زد‌ و اين‌ از دلايل اختلافات دروني و مسـبب کوتاه شدن عمر جـمعيت هـاي مـؤتلف شد (منصوري ، ١٣٨٠: ١٤٤).
در‌ مقابل‌ ايـن‌ جمعيـت ائتلافي گروه هاي مذهبي ديگري نيز‌ وجود‌ داشتند‌ که‌ نه‌ فقط‌ بــه ‌ ‌آن هــا نپيوسـتند بلکـه بـه مخالفت نيز برخاستند. اين گروه ها همان هيئت هاي مذهبي بـه رهـبري مـيـرزا احمـد کفـائي بودند زيرا آن ها عقايدي موافق‌ بـا دربـار و مخـالف بـا ملـي شـدن صـنعت نفـت داشــتند  )جعفريان ، ١٣٨٣: ١٠٧(
 
٦. انتخابات دوره هفدهم مجلس
پس از تشکيل جمعيت هاي مؤتلف اسلامي و تبيين اهداف و سازماندهي تـشکيلاتي ، اقـدام بعدي اين‌ جـمعيت‌ ، بـراي شرکت در انتخابات ، جلب حمايت و دريافـت تأييديـه از سـوي علمايي بود که آمادگي حمايت از نهضت ملـي نفـت را داشـتند. بـدين منظـور نماينـدگان جمعيت هاي مؤتلف اسلامي نزد‌ آيت‌ الله سيد يونس اردبيلي ، از علمـاي مشـهور مـشـهد، و آيت الله ميرزا حسين سبزواري ، از زعماي حوزه علميه و از مراجع بزرگ مشهد، رفتند تا‌، با‌ طرح سؤالاتي مبني بر وظايف‌ مردم‌ در انتخابات ، لزوم شرکت در انتخابات و تعيـين وکيـل صالح را از زبان آن دو روحاني برجسته به مردم برسانند. آن هـا بـا دريافت تأييديه‌ به‌ چاپ و توزيع نظرات ايشان‌ مبادرت‌ ورزيدند تا مردم را به وظيفه شرعي خود در انتخابات آگـاه و آنان را تحريک کنند.
از آن جا که آيت الله اردبيلي در سال ١٣٢٩ از ورود آيت الله کاشـاني‌ بـه‌ مشـهد اسـتقبال کرده بـود، اعـضاي جمعيت هاي مؤتلف احتمال مي دادند که نهضت ملي نفت نيـز بـه تأييـد ايشان خواهد رسيد از اين رو، در اولين اقدام خود فتوايي نيـز‌ از‌ ايشـان بـراي‌ شـرکت در انتخابات گرفتند (احمدزاده (
پس از فراهم شدن شـرايط مـساعد، مرحله بعدي تشويق مردم بـه شـرکت‌ در انتخابـات تعيين نمايندگاني متعهد و صالح بود که مـورد اعتمـاد و علاقـه‌ مـردم‌ نيـز‌ باشـند.
در ايـن انتخابات چهار نماينده از مشهد به مجلس راه مي يافتند و از آن جايي کـه ‌‌اينـ‌ انـتخابات با اعمال قدرت ارتش ، شـاه ، مـحافظه کـاران ، و ايلات و عشاير مواجه بـود (لنزوسـکي‌ ، ١٣٥٣‌: ٤٣٢‌)، و اين نفوذ قدرت در شهرستان ها و روستاها، به سبب سرسپردگي زمين داران و خوانين و نيز ژاندارمري‌ به دربار دوچندان بود، هـوشياري و دقـت نـظر فراوان پيروان نهضـت ملـي بسـيار ضروري‌ بود. از اين رو‌، جمعيت‌ هـاي مـؤتلف ترجيح دادند که انتخابات دودرجه اي برگـزار شود؛ بنابراين ابتدا اصناف مختلف نمايندگان مدنظر خود را معرفي کردند و سپس آنان را بـه رفـراندوم گـذاشتند تا چهار نماينده از ميـان‌ آن هـا انتخـاب شـوند و بـه عنـوان «نـامزدهـاي حمايت شده از طرف جمعيت هاي مؤتلف » به مردم معرفي شوند.
طاهر احمدزاده اين اتفاق را اين گونه روايت مي کند:
مرحوم اسـتاد شـريعتي‌ رأي‌ اول را آورد. آقـاي حلبي نفر دوم شد. بعد هم دو سه نفر ديگـر، حتي مرحوم راشـد هـم رأي آورده بودند. البته او نماينده تهران بود. ولي چون خراساني بود‌ عده‌ اي از مردم علاقه مند بودند که ايشان را انـتخاب کـنند، گـرچه ايشان از تهران رأي آورد و به مجلس راه يافت . به ايـن صـورت انتخابـات دو درجـه اي شـد‌ و کانديـداهايي‌ را، کــه نـمايندگان مـردم انتخاب کرده بودند، براي عموم انتخاب کرديم (احمدزاده (
نتايج انتخابات در مرحلة اول ، بر اساس گـزارش شـهرباني ، از اين قـرار بود: ١. شـريعتي بـا ٥٣٧٥ رأي‌ ، ٢. حلبي‌ با‌ ٤٣٥٤ رأي ، ٣. راشد با ٣٧١٤‌ رأي‌ ، ٤. رام‌ با ٣٢١٤ رأي ، ٥. اميرتيمور کلالي با ٣٠٤٩ رأي ، ٦. مهندس صـديق بـا ١٦٠٥ رأي ، ٧. مشار با ٧٤١ رأي ، ٨. فلاح رستگار با ٤٣٧‌ رأي‌ ، ٩. حاجي‌ عليزاده با ٢٤٣ رأي ، و ١٠. موسي قائم مقامي‌ با‌ ٥٩ رأي .
در اين انـتخابات يازده نـفر شـرکت کرده بودند که ، به علت امتناع عابد زاده از قرائت آراي اخذ شده‌ ، تعداد‌ اسامي‌ به ده نفر تـقليل يافـت . بر اساس گزارش فوق الذکر‌، پس از اسـتخراج آرا، شيخ محمود حلبي پيشنهاد کرد که از مـيان افـراد انـتخـاب شـده چهـار نفـر بـه‌ نـامزدي‌ جمعيت‌ مؤتلف تعيين شوند. در اين باره نظرات متفاوتي اظهار شد؛ عـده‌ اي‌ بــر ايـن اعتقـاد بودند که اکثريت را ملاک قرار دهند و چهار نفر را، که از اکثريت‌ آرا‌ بـرخوردارند‌، بـه عـنوان کانديدا معرفي کنند. عده اي ديگر معتقد بودند که آيت‌ الله‌ اردبيلي‌ اين چهار نفر را تعيين کـند و گـروهي ديگـر بر اساس سليقة خود چهار نفر‌ را‌ معرفي‌ مي کردند. درواقـع ، اختلافـات بــر سـر تعيين چهار نفر نماينده از اين زمان آغاز‌ شد‌.
سليقه ها و نظرات متفاوت در انتخابات کانديداي مجلس شوراي مـلي بـه ايجاد شـکاف‌ در‌ اتحاد‌ و يکپارچگي ائتلاف انجاميد. اين ائتلاف که پيش از آن در ميان گروه هاي مــذهبي‌ بـه‌ ندرت اتفاق افتاده بود، و در صورت تداوم ، ضـمن مـفيدبودن در امـر انتخابات ، مي‌ توانست‌ در‌ هنگام بروز مشکلات بـزرگ تـر نيز سودمند باشد، به راحتي دست خوش اختلاف سليقه هـا‌ شد‌.
 منشأ اخـتلاف ، بـه اعتقاد احمدزاده ، بر سر دو نـامزد مـلاک بود کــه‌ شــيخ‌ مـحمـود‌ حلبـي تمايل داشت در ليست کانديداتوري جـمعيت مـؤتلف قرار گيرند؛ استدلال او اين بود که‌ بـا‌ توجه‌ به تسلط مالکان بزرگ بـر روسـتاها، و نظـر بـه ايـن کـه تعـداد روسـتاييان‌ نـسـبت‌ بـه شهرنشينان بيش تـر اسـت ، بهتر است از چهار نماينده دو نـفر زمــين دار، بـه نـام‌ هـاي‌ محمـد قريشي و علي کديور، و دو نفر ديگر محمدتقي شريعتي و خودش بـاشند. بـا‌ اين‌ نظر شـيخ محمود حـلبي عـده اي مـخالفت‌ کردند‌؛ زيرا‌ به اعـتقاد آن هـا نفرت مردم از‌ زمين‌ داران رأي آنـان نـسبت به جمعيت هاي مؤتلف و نامزدهاي آن ها را منفي‌ مي‌ کرد.
اگرچه اختلافات از اين‌ مبحث‌ شـروع شـد‌ اما‌ بدان‌ ختم نشد زيـرا مشـکلات ديگــري ، از‌ جـمله‌ تمايلات بـرخي از اعـضاء در حـمايت از نيروهاي روشن فکر، نـيز سـوءتفـاهم‌ هـا‌ را بيش تر کرد. در اين‌ زمان جمعيت مؤتلف تصميم‌ گرفت‌ ، با هدف ممانعت از شـکسته‌ شــدن‌ آرا، به جاي چهار نـامزد بـه دو نــامزد اکـتفـا کـنـد؛ زيـرا قــدرت مـلاکـان‌ و ژانـدارمري‌ در شهرستان هـا و تـوابع مشهد‌ نسبت‌ به‌ دولت ، به ميزان‌ قابل‌ ملاحظه اي ، بيش تر‌ بود‌ و انتخـاب دو نامزد به جاي چهار نـامزد مـي تـوانسـت کانديـداتوري جمعيـت هـاي مؤتلـف را‌ از‌ آراي بيش تري بـرخوردار سـازد و در‌ کـاهش‌ اخـتلافات نـيز‌ مـؤثر‌ واقع‌ شود. با اين حال‌ ، دودستگي همچنان پابرجا بود و يازده روز مانده به انتخابات ، شيخ محمود حلبي از کانديداتوري کناره‌ گرفت‌ و شبانه مشهد را ترک کرد (منصوري‌ ، ١٣٨٤‌: ١٥٢‌(
در‌ همين‌ زمان ، آيت الله‌ کاشاني‌ نـامه اي درباره اختلافـات در امـر تعيـين کانديـدا بـراي شريعتي فرستاد و در آن بر اهميت تعيين‌ نمايندگان‌ صالح‌ و وطن خواه و دوري از هرگونـه سستي و غفلت‌ و رفع‌ تشتت‌ و اختلاف‌ تأکيد‌ کرد‌. در پي اين نامه و در تاريخ ١٣٣١/٢/١٢، جمعيت هاي مؤتلـف اسـلامي اعـلاميـه اي مـبنـي بـر اتحـاد و اتفـاق و رد هرگونـه نفـاق و ازهم پاشيدگي در جمعيت مؤتلف (اين‌ حـس از سـوي نامزدهـاي رقيـب و روزنامـه هـاي وابسته به آن ها القا شده بود) صادر کرد (جلالي ، ١٣٧٧: ١٢٧). اين اعلاميه ، عـلاوه بـر ذکــر اهـداف و نيات جمعيت ، به اتحاد و انسجام‌ اين‌ تشکل اذعان داشت و ضمن آن به کوشـش زمين داران در برانگيختن اختلافات و ازبين رفتن اتحاد جمعيت هاي مؤتلف نيز اشـاره کـرد.
گذشته از اين اختلافات محدود اصل انـتخابات نـيز‌ با‌ چالشي عظيم مواجه شـد؛ اعمـال نفوذ ملاکان و ژاندارمري و نيز ديگر عوامل دربار در توابع مشهد بـه حـدي بـود کـه عمـلا تبليغات انتخاباتي براي‌ رقـبا‌ در مـناطق تحت نفوذ آنان‌ امـکان‌ نـداشت . تبليغات جمعيـت هـاي مؤتلف در روستاها توسط گروه هاي تبليغاتي متشکل از سه قشـر موجـود در جمعيـت هـا ) روحانيون ، دانش جويان ، و بازاريان ) انجام‌ مي‌ شد با اين حال‌ ، کوچک‌ ترين فعاليت آن ها در روستاها بـا مـخالفت عاملان و مباشران ملاکان مواجه مي شد.
اين گونه اعمال نفوذها در روز انتخابات بـه اوج خـود رسـيد و بـا همـه کوشـش هـا و رقابت‌ ها‌، که براي پيروزي در انتخابات انجام گرفت ، انتخابات به نتيجه اي نرسـيد و باطـل اعـلام شـد.
 حضور کـانديداهايي ناشناس با طرفداراني پر و پا قرص در مشهد مثل «سيدموسي خليلي »، که از‌ طرف‌ نيروي انتظامي‌ و ملاکان حمايت مي شد، يا «مـحمدصادق طباطبايي »، که از طرف جمعيتي ضرب العجل با عنوان «جمعيت متشـکل‌ خـراسـان » حـمايـت مــي شـد، و همچنين اعمال نفوذ نورمحمد اميري ، نماينده دربار‌ در‌ انتخابات‌ مشهد، از همان ابتداي امـر باعث نگراني احزاب و گـروه ‌ ‌هـايي شد که نامزد خراسـاني و مردمـي خـود را ‌‌بـا‌ ايـن گونـه اعمال نفوذها در اقليت مي ديدنــد. جـمعيـت مـؤتلـف اسـلامي ، در پـي‌ فعاليـت‌ هـاي‌ نـامزد غيرخراساني و با هدف آگاه سازي مردم ، اقدام بـه برگـزاري ميتينگـي در روز شــنبه مـورخ ‌١٣٣١/٢/١٣ در صحن نو کرد. در اين جلسه محمدتقي شريعتي در پايان‌ سخنراني خود بـه کانديداهاي‌ تـحميلي‌ به خراسان همچـون ســيدمحمد صــادق طباطبـايي اظهـار تنفـر کـرد  )منصوري ، ١٣٨٤: ١٥٦(
درنهايت ، انتخابات در مشهد، با همة اين فرازونشيب ها، با نظم و ترتيبي بي سابقه انجـام گرفت و اين آرامش تا‌ پايان غروب روز اول همچنان ادامه داشـت . طـاهر احمـدزاده بيـان مي کند:
«روز اول صـفوف انتخابات فشرده بود. من که ناظر سيار انتخابات بودم صـف هـاي طولاني از پيرمرد هفتاد ساله تا‌ جوان‌ هجده ساله ، کـه در انتظـار رأي دادن ايسـتاده بودنـد، را شاهد بودم » (احمدزاده (
اما حضور ناگهاني رعاياي املاک شـرکت رضـا (متعلق به آستان قـدس )، و نيـز حضـور بي سابقه روستاييان در‌ پاي‌ صندوق هاي رأي شهري ، آن نظم و ترتيب را بر هم زد و مجالي براي ادامه حضور شهرنشينان در پاي صندوق هاي رأي باقي نگذاشت ؛ زيرا وقتي شهروندان براي رأي دادن‌ مـراجعه‌ مـي کردند تعرفه هاي رأي تمام شده بود.
خريد و فروش رأي و تهديد و تطميع از شيوه هاي ديگـر عـاملان نفـوذي بـود کـه در انتخابات اعمال مي شد. به دنبال اين‌ رفتارهاي‌ درباريان‌ ، و هجوم بـي ســابقه روســتاييان بـه‌ شهر‌، شريعتي‌ تلگرافي به انجمن نظارت ارسال کرد. او در اين تلگراف به ورود روسـتاييان به شهر و ازدحام آنان در کوچه و بازار، که‌ رأي‌ دهنـدگان‌ شـهري را بـا مشـکلات تـردد و کمبود تعرفه مواجه‌ کرده‌ بـود، اعـتراض کـرد. در پي آن تلگراف هاي متعدد ديگري نـيز مـبني بـرهمين گلايه ها به تهران مخابره‌ شد‌. تا‌ اين که راديو اعلام کرد:
به دليل ورود روستاييان به‌ شهر و جلوگيري در امر انتخابات و دخالت آقاي جـلال الـدين تـهراني ٥، و اثـبات فرمايشي بودن انتخابات ، نخست وزير دستور رسـيدگي‌ دادنـد‌ و وزارتـ‌ کـشور نيز جريان انتخابات را متوقف نمود و شروع مجدد آن را‌ بـه‌ بعـد موکـول کردنـد  ) سياه و سفيد، ٣٨: ٤(
از آن جا که انتخاب محمدتقي شريعتي از مـشهد بـراي‌ عـمـال‌ خـارجي‌ و دربـار وابسـته امري مسلم بود، با دخالت در انتخابات از طـريق سيد جلال‌ الدين‌ تهراني‌ ، بر آن شدند تا مانع انجام انتخابات آزاد و حضور فعالانه شريعتي در مجلس شوند‌. بدين‌ ترتيـب‌ ، پـس از يـک روز آرام در انتخابات مـشهد (پنـج شـنبه پانزده ارديبهشت ١٣٣١)، که‌ هيچ‌ بي نظمي مهمـي در آن گزارش نشده بود، رأي دهـي از سـوي نمايندگان‌ وزارت‌ کشور‌ متوقف و انتخابات مشهد لغو شد و به نماينده مـردم مشـهد کرسـي نماينـدگي در مجلـس (خـانـة‌ مـلـت‌ ) داده نـشـد  ) شريعت رضوي ، ١٣٧٤: ١٢(
با توقف انتخابات در مشهد فعاليت هاي‌ کانون‌ در‌ راسـتاي حمايـت از نـهضـت مـلـي و دکـتر مصدق همچنان ادامه داشت و اين امر بيان کننده اين‌ حقيقت‌ بود که تلاش هاي کــانون صـرف مـسئله انتخابات نبود، بلکه موضع گيري‌ هاي‌ سياسي‌ اين گونه مجامع مذهبي ، چه قبل از ائتلاف و چـه بـعد از ائتلاف ، همچنان راه خود‌ را‌ طي‌ مي کرد.
٧. حمايت کانون از دولت براي قطع رابطه با انـگليس
فـعاليت‌ هـاي‌ کانون در موضع گيري هاي سياسي محدود به دوران انتخابات نبود، بلکـه تـا انتهاي نهضت مـلي‌ اينـ‌ تلاش ها ادامه يافت . در اسـناد سـاواک از دکتـر شـريعتي آورده شده‌ است ‌ :
کساني که در آن سـال هـا طـرفدار‌ نهضت‌ ملي‌ و حکومت دکتر مصدق بودند، نمي گويم همه‌ ) که‌ در مسائل اجتماعي عموميت و کليت وجـود نـدارد) بلکه غالبا عناصري وطن دوست و هواخواه‌ اصلاحات‌ اساسي مملکت و عزت و سربلندي کـشور‌ و زدودنـ‌ آثــار شـوم‌ نفـوذ‌ خارجي‌ به هر شکل و از هر طريق‌ بودند‌ و به همين علـت بـود کـه ، در هـمـان حــال کــه به شدت در‌ مبارزه‌ با شرکت سابق نفت و خلع يد‌ از انگليسي ها و قطع‌ رابـطه‌ بـا آنان هيجان داشتند و کينه ضد‌ انگليسي در دل هايشان بيدار مي شد، نسبت بـه دسيسـه هـاي رنگارنـگ هـمسايه شـمالي‌ و سياست تجاوزکارانه استاليني نيز، که‌ به‌ صورت‌ حـزب تـوده و داسـتان‌ نفت‌ شـمال و حـادثه شوم تجزيه‌ آذربايجان‌ و اصرار در ادامه اشغال شـمال ايـران و غـيـره و غـيره در ايران تجلي مي کرد، خشمگين‌ بودند‌ و آرزويـي جـز بـهبـودي و بـهسـازي جامعـه ايراني‌ و ريشه‌ کن کردن‌ "فئوداليسم‌ " و افتادن‌ ايران در شاه راه‌ صـنعتي شـدن و ترقـي مــدني جـامعه و تعديل مالکيت هاي بزرگ و تـحقق مـواهب و ايـدئال هـاي مـعنـوي و اجـتمـاعي‌ و سـياسي‌ و از نظر خارجي استقرار يک سياست‌ ملي‌ و مـستقل‌ و دور‌ از‌ نـفوذ سياسـت هـاي‌ بزرگ‌ شرق و غرب و سرخ و سياه را نداشتند (مرکز اسناد، ١٣٧٨: ١٥١(
نخستين اقـدام کـانون ، پس از تشکيل‌ جمعيت‌ مؤتلف‌ ، در حمايـت از نهضـت مـلـي در دي‌ ١٣٣٠‌ نفت‌ صورت‌ گرفت‌ . در‌ اين تـاريخ ، بـا اعلام قطع ارتباط با انـگليس از طـرف دولت دکتر مصدق ، جمعيت مؤتلف ، که قوي ترين گروه آن را کانون تشکيل مي داد، براي حـمايت‌ از دولت راه پيمـايي برگزار کرد. احمدزاده آورده است :
دکـتر مـصدق اعـلام قطع رابطه بـا انـگليس کرد. ما هم بـه مـناسبت قطـع رابطـه و بسـته شـدن سفارت خانه و کنسولگري ها در‌ دي‌ ماه سال ١٣٣٠، در بحبوحه انتخابات ، يک راهپيمـايي در حـمايت از دولت بـه خاطر قطع رابطه با انگلستان تـشکيل داديـم کــه حـاجي عـابـدزاده سـازماندهي اش را قـبول کرد. شعاري‌ هم‌ بـدين صورت تهيه شده بود: ’ باز مصدق دل دشمن شکست / لانه جاسوسي دشمن ببست ‘ (احمدزاده (
مصدق در تـاريخ ٢٥ تـير ١٣٣١، براي ترکيب‌ کابينه‌ ، به دربار رفـت . از آنـ‌ جـا‌ کـه ، پـس از انـتخابات دوره هفدهم ، فساد و عـدم وفـاداري ارتش مکررا توسط افسران به مصدق گزارش داده مي شد، او از شاه درخواست کرد‌ تا‌ مسئوليت وزارت جنگ را‌، کـه‌ در آن زمـان بـه گونه سنتي توسط شاه تعيين مي شـد، بـه او واگـذار کـند. شـاه بـا اين خواسـته مخالفـت کـرد و ايـن مخالفت منجر به استعفاي مصدق شد. با کناره‌ گيري‌ مصدق ، شاه به هدف خود نائل آمـد و قوام را به نخست وزيري منصوب کرد (رحماني ، ١٣٨٤(
روز ٢٩ تير اعـتصابات مردمي گسترده اي در کشور عليه نخسـت وزيـري قـوام السـلطنه‌ بر‌ پا شد‌. در پي آن کانون نشر حقايق اسلامي نيـز در مشـهد بـا اعتصـابات و تظـاهرات از مصدق طرفداري کرد‌. روز جمعه ، بلافاصله پس از روي کارآمدن قوام ، مردم در مشهد‌ (بـه‌ کمک‌ گـروه هـايي چون جمعيت هاي مؤتلف ، حزب مردم ايران ٦، کلوپ مصـدق ، طرفـداران جبهه ملي ، حزب زحمتکشان ، اتحاديه ‌‌جوانـان‌ سـادات حسـيني ، و گـروه پـان ايرانيسـم  (
«سازمان مقاومت ملي » را تشکيل دادند. کلية جمعيت‌ ها‌ و احزاب‌ ، بــه مـنظـور اعتـراض بـه اقدام شاه ، ميتينگ گسترده اي را با حضور پنجاه هزار نفر‌ ترتيب دادند و در آن برنامه ، که تـا ساعت نه شب ادامه پيدا کرد‌، عده اي از جـمله‌ مـحمدتقي‌ شريعتي به سخنراني پرداختند.
در پايان سـخنراني هـا، شريعتي ، از طرف همه جمعيت حاضر، فـرداي آن روز يعنـي ٣٠ تيـر را تعطيل عمومي اعلام کرد. پس از آن ، جمعيت هاي مؤتلف‌ اسلامي در محل مهديه اجتمـاع کردند تا براي حفظ انـتظامات و تـأمين آرامش شـهر و ادامـه اعـتصـاب تـصـميمات لازم را اتخاذ کنند. اما حضور ناگهاني افسر پلـيس و کارآگـاه شـهرباني ، کـه بـراي جلـوگيري از‌ تعطيلي‌ عمومي به مهديه آمده بودند، جلسه را برهم زد. از آن جا که گفت وگوهاي آنان بـا هدف جلوگيري از تعطيلي به نـتيجه اي نـرسيد، محمدتقي شريعتي را بازداشت کردند‌ و بـا‌ خود به شهرباني بردند. درنهايت ، ساعت يک ونيم بعد از نيمه شب بود که او را آزاد کردند  )فارسي ، ١٣٧٣: ١٢(
قيام سي تير شاه را با شکست مواجه‌ کرد‌ و، با استعفاي اجـباري قـوام ، مصدق دوبـاره بـه سمت خود منصوب شد. اين پشتيباني مردمي برگ برنده اي در دستان مصـدق بـود تـا بـه وسيله آن بر اقـتدار دولت خود‌ بيفزايد‌.
 اولين‌ ثمره اين پيروزي تفويض اختيارات‌ بود‌ که‌ در مرداد ١٣٣١ از سوي مـجلس بـراي مـدت شش ماه به دولت واگذار شـد. امـا متأسـفانه ايـن پيروزي با گذشت زماني‌ اندک‌ ، با‌ نفاق دروني در چهـارچوب نهضـت مـلـي ، ‌ ‌بــه شکسـتي‌ غيرقابل‌ جبران منتهي گشت . نخستين حرکت ، که مبين اين نفاق در جبهه ملي بــود، مـسـئله درخـواست تمديد اختيارات تامه از‌ سوي‌ محمد‌ مصدق بـه مجلـس بـود کـه بـا مخالفـت گروهي از اعضاي‌ جـبهه ملي مواجه شد.
در پي درخواست مصدق ، به منظـور تمديـد اختيـارات بـه مـدت يـک سـال ، بـقـايي ، حائري‌ زاده‌ ، و مکي‌ ، بـا وجـود حمايت شش ماه پيش خود از لايحه ، ايـن بـار‌ بـا‌ تمديـد آن به شدت مخالفت کردند. از سوي ديگر آيت الله کاشاني نيز با نوشتن نامه‌ اي‌ خطاب‌ به هيئت رئيسه مجلس از آنان درخواست کرد که ، به علت مـوافقت‌ نداشتن‌ اين‌ طرح با قانون اساسي ، طرح را در مجلس قرائت نکند.
با ادامه مخالفت هايي‌ که‌ از‌ سوي رياست مجلس و چنـد تـن از نماينـدگان فراکسـيون جبهه ملي با لايحه تفويض اختيارات‌ به‌ دولت صورت گـرفت ، از طـرف کانون ، و عده اي از انجمن هاي مذهبي ديگر‌ در‌ مشهد‌، تلگراف ها و نامه هاي متعددي مبنـي بـر حفـظ اتحـاد و اتفاق و حمايت همه جانبه از‌ دولت‌ مصدق به تهران فرستاده شد.
نمونه اي از اين تلگراف ها، ١٦ دي‌ ١٣٣١‌، بـدين‌ قـرار است :
تهران ، جناب آقاي مکي ، دکتر شايگان ، دکتـر سـنجابي . رونوشـت بـاختر امـروز، کيهـان ، جمعيت‌ هاي‌ ملي و مذهبي مشهد، که نمايندگان افکار قاطبه اهالي هستند، با توجه به‌ نطـق‌ ديشـب‌ جـناب آقاي نخست وزير و وضع فوق العاده حساس کشور، از آقايان محترم تقاضـا دارند کمال‌ فداکاري‌ و همکاري‌ را در تقويت دولت محبـوب و ملـي جنـاب آقـاي دکتـر مصدق ابراز داشته‌ و بار‌ ديگر به دشمنان ملت ايران ثـابت کـنند کـه ايرانيـان در مقـام حفـظ استقلال و آزادي کـشور، و دفـاع‌ از‌ حـق و حقوق خويش ، چون دانـه هـاي زنجيـر بـه هـم پيوسته و متحد مي‌ باشند‌.
از طرف کانون نشر حقايق اسلامي ، انجمن‌ تبليغـات‌ اسـلامي‌ ، انـجمـن پيـروان قــرآن ، اصـناف ، بازرگانان ، حزب ايران‌ ، کلوپ‌ مصدق ، و احـزاب جمعيـت هــاي وابـسـته بـه آن و جرايد ملي (سياه و سفيد، ٣٨: ٤(
هفته‌ نامه سياه و سپيد درباره اين تلگراف‌ نوشت‌ که امضاکنندگان‌ آن‌ تصميم‌ گرفته اند کـه اگـر اخـتلاف نظر‌ بين‌ مجلس شوراي ملي و مصدق بـه زودي رفـع نگـردد، آنــان بـا هـدف حمايت‌ از‌ مصدق تعطيل عمومي اعلام خواهند کرد‌ و تا پيروزي نهايي و موفقيت‌ دست‌ از پشتيباني خود برنخواهند داشت‌ (هـمان‌ (
از جـمله اين گـونه نامه ها مکتوبي است که شريعتي از طرف کـانون‌ و خطـاب‌ بـه مــردم پايتـخت نوشته و آن‌ ها‌ را‌ به صبر و مقاومت‌ در‌ برابر ديکتاتوري و حمايت از‌ مصدق‌ دعوت کرده است :
نامه سرگشاده بـه اهـالي شـرافتمند پايتخت . درود بر مردم مبارز و قهرمـان‌ تهـران‌ . مبـارزات مستمر و مردانه شما مردم غـيور‌ تـهران‌ بـه رهبري‌ رهبر‌ بـزرگ‌ روحـاني ، حضـرت آيـت الله‌ کاشاني مدظله العالي ، و جناب آقاي دکتر مصدق ، پيشــواي مـحبـوب مـلـي و قهرمـان ضـد استعماري شرق ، منجر‌ به‌ نهضت اخير ايران و ملي شدن صنايع‌ نفت‌ گرديد‌... اينـک‌ از‌ وضـع فعلي مجلس‌ ملاحظه‌ فرماييد که هنوز عمال خيانت کـار انگلسـتان در اکثـر شهرسـتان هــا هـمچنان بـه کار خود مشغول‌ بوده‌ و اهالي‌ را از رسيدن حقـوق حقـه خـويش در‌ انتخـاب‌ وکلاي‌ حقيقي‌ خود‌ مـحروم‌ سـاخته اند. اگـر رهبـري فکـري پـيش قـدم شـما در مبـارزات استقلال طلبانة اخير کشور نبود، مـحققا مـردم شـهرستان ها حتي به دادن يک ميتينـگ و يـک تظاهرات ضد‌ استعماري هم قادر نبودند... ما اهالي شهرستان ها بـيش از خـود شما به ارزش مبارزات شما واقفيم و به ديدة تعظيم و احترام به آن مي نگريم و بــه هـمـين دليـل از شــما‌ انتظار‌ داريم که دامنه مبارزات مقدس و پيگير خود را وسيع تر ساخته و در چنين موقعيـت حساسي ، که دشـمن مـي خـواهد ثمرات فداکاري هاي چندسالة ما را به دست مجلس کنـوني‌ بر‌ باد دهـد، از رهـبران روحاني و ملي خود حمايت کامل نماييد. مبـارزات مـردم مسـلمان ايران ، صرف نظر از جنبه ملي ، جنبه مرامي و مـسلکي دارد‌ و آنـ‌ مرام و مسلک مقدس اسلام است‌ ... براي‌ اعادة مجدد عظمت اسلام و ايران باستان بـايد صـفوف خود را فشرده تر ساخته و با دو جناح اسـتعماري سـرخ و سـياه و عمال کثيف آن ها دست‌ به‌ پيکـار زنــيم و صــحنة مقدس‌ مملکت‌ را از لوث وجودشان پـاک نمـاييم .
کـانون نشـر حقـايق اسـلامي مشـهد    ) بسته نگار، ١٣٨١: ٤٧(
پس از درخواسـت مـصـدق بــراي تمديـد مجـدد اختيـارات دولـت ، ناگهـان در نـهـم اسـفند ١٣٣١ شايعه سـفر‌ شـاه بـه خارج بر اختلافات دامن زد به گـونه اي کــه طرفـداران شـاه تصور کردند که مصدق قصد اخراج شاه را دارد از اين رو، به جان او سـوءقصد کـردند‌.
به‌ همين علت‌ در شانزده اسفند مـجلس براي رفع اختلافات هـيئتي هـشت نفره تشـکيل داد تـا اين گونه بـه اخـتلافات‌ شاه و نخست وزير، مصدق ، رسيدگي کند. اين هيئت ، پس از تحقيق‌ و تفحص‌ ، نظر‌ داد که کابينه در تمامي امـور اجـرايـي ، اعـم از نظـامي و غيرنظـامي ، داراي قدرت و مـسئوليت اسـت . بـا وجود ‌‌اين‌ ، عـده اي بـا تصويب آن مخالفت کردند و ايـن طــرح هـرگز به تصويب نرسيد‌.
کانون‌ نشر‌ حقايق اسلامي اين بار نيز درصدد حمايت از دولت مصدق برآمد و، در تـأييد
گـزارش هيئت‌ هشت نفره ، اقدام به تـحصن در تـلگراف خانه کـرد:
تـصويب و اجـراي اين طرح‌ نهضت ملي و دولتـش را‌ فوق‌ العاده تقويت و دربار و اسـتعمار انگليس را به شدت تضعيف و بيچاره مي کرد ولي چون موضـع آيـت الله کـاشـاني حــداقل نامشخص بود، اگر نگوييم مخالف بـود، در تـظاهراتي کـه بـه پشـتيباني از‌ اين طرح برپـا شــد جـز عده معدودي شرکت نکردند. در مشهد حدود ٥٠ تـا ١٠٠ نفـر از نزديـک چهارطبقـة سابق به برابر ادارة پست و تلگراف آمـدند تـا طـي تلگرافي حمايت خود‌ را‌ از اين طـرح بـه دولت دکتر مـصدق اعـلام کـنند (فـارسي ، ١٣٧٣: ١٤(
حـمايت هـاي متعدد کانون و ديگر انجمن هاي مذهبي از دولت مصدق ، و حرکـت هـايي که در تقويت نهضت ملي‌ نفت‌ انجام مي شد، مصدق را بر آن داشت تا با ارسال نامه اي بـه محمدتقي شـريعتي ، در فروردين ١٣٣٢، از کليه جريان هايي که حامي او بودند تشکر کند‌:
٢٠‌ فروردين ماه ١٣٣٢. تلگراف گرامي عز وصول بخشيد و موجب نهايت تشکر و امتنـان گرديد. بر اين جانب پوشيده نيست که اين دولت در نتيجه حسـن ظـن قـاطبـة افــراد ملـت موجوديت‌ يافته‌ و ابتکار‌ ملتي است که از تقويت‌ و هدايت‌ او‌ مضايقه نکـرده ، هميشـه بـه پشتيباني خود ادامه مي دهد. بنابراين جز اين که مساعي خود را در آن چه که مطلـوب‌ عامـه‌ است‌ صـرف نـماييم وظيفه ندارم و از خداوند توفيق خدمت‌ مي‌ خواهم . دکتر محمدمصـدق
  )سياه و سفيد، ٥١: ٢؛ بسته نگار، ١٣٨١: ٦٣٥(
با آغاز سال ١٣٣٢ چنين به نظر مي رسيد‌ که‌ تـوطئه‌ هـا عليه دولت مصدق بـه اوج خـود رسـيده اسـت . در‌ ارديبهشت همان سال سرتيپ محمود افشار طوس ، رئـيس شـهرباني کـل کشور که از اقوام مصدق بود، ربوده شد‌ و در‌ غاري‌ خارج از تهران (غار تلو) به قتل رسـيد.
در ارتـباط با‌ اين‌ قتل چـهار سـرتيپ بازنشسته بازداشت شدند. مظفر بقائي مظنون شماره يک اين واقعه ، به علت مصونيت‌ پارلماني‌ ، دستگير‌ نشد و زاهدي ، قبل از آن که دستگير شود، در مجلس تحصن کرد‌ (کاتوزيان‌ ، ١٣٧١‌: ٦٨). کانون در مرگ افشار طوس همچون توطئه هـاي ديگـر، به منظور حمايت از‌ نهضت‌ ملي‌ نفت و افشاي توطئه عليه دولت مصـدق ، مجلسـي تشکيل داد اما اين بار، به علت‌ شفاف‌ نبودن ماجرا و مشتبه نشدن حـق و باطـل بـراي عامـه مردم ، با استقبالي مواجه نـشد‌.
 بـا‌ فرا‌ رسـيدن ٣٠ تير ١٣٣٢، يعني يـک سـال پـس از جريـان استعفاي مصدق و روي کارآمدن‌ قوام‌ السلطنه ، نيروهـاي ملـي ــ مـذهبي در مشـهد مراسـم سالگرد اين واقعه را بـرگزار‌ کردند‌ تا‌ يادآور سيل حمايـت هـاي مردمـي از دولـت مصـدق باشند. در اين مراسم سخنراني هـاي مـتعددي‌ از‌ سـوي سخن گويان و گروه ها انجـام گرفـت .
محمدتقي شريعتي نيز در اين‌ مراسم‌ ، که‌ در ايوان مقصوره مسجد گوهرشـاد برگـزار شــد، ‌ ‌سـخنراني کرد و با اشاره به واقعه جنگ خندق‌ ، و ابتکار‌ سلمان‌ فارسي ، آن را به نهضت مـلي نـفت و مـصدق تشبيه کرد. در آن‌ جنگ‌ که ، با اتحاد مخالفان ، مسلمانان در اقليت قرار گرفتند احتمال شکست مـسلمانان بسيار زياد بود. اما‌ مسلمين‌ با حفر خندق در اطراف مدينه ، که با پيشنهاد سـلمان فارسي صورت‌ گرفت‌ ، بـر دشـمنان پيروز شدند. از همين رو‌، شريعتي‌ سلمان‌ فارسي را به «مصدق محمد» يعني تصديق‌ کنندة‌ حضرت محمد (ص ) تشبيه کرد و آن واقعه را با نهضت ملي نفت يا مبارزه‌ شرق‌ عليه استعمار غرب يکسان دانست‌ و مصدق‌ محمد را‌ در‌ زمان‌ حـال محمد مصدق خواند. پس از‌ اتمام‌ سخنراني ، قطعنامه اي از سوي جمعيت هاي تشکيل دهنده اين اجتماع ايراد‌ شد‌. در اين قطع نامه از اسـتاندار‌ درخواسـت شـده بـود کـه‌ خيابان‌ فوزيه را از ميدان شاه‌ تا‌ ميدان کوهسنگي به نام خيابان سـي ام تـير معرفي نمايد. سپس در عصر‌ همان‌ روز دو تابلو با همان‌ عناوين‌ در‌ خيابان هاي مذکور‌ نصب‌ کردند.
اندکي پس از‌ شروع‌ کار مجلس دوره هفدهم ، دکتر مصدق ، با اين اعتبار کـه دولـت او نمي تواند‌ با‌ مجلس کار کـند و مـجلس سد راه‌ دولت‌ است ، پيشنهاد‌ مراجعه‌ به‌ آراي عمومي را براي‌ ابقا يا انحلال مجلس هفدهم مطرح کرد. بدين منظـور همـه پرسـي در روز دوشـنبه نوزده‌ مرداد‌ ١٣٣٢ در شهرستان ها تعيين شد‌. مشهد‌ نيز‌، هـمچون‌ شـهرهاي‌ ديگر، بـه تکـاپو‌ افتاد‌؛ جرايد ملي موضوع رفراندوم را براي مردم روشن کردنـد و کميتـة نهضـت ملـي ، بـا هدف ايجاد هماهنگي‌ بين‌ کليه انجمن هاي ديني و بازرگاني و اصـناف و احـزاب سياسـي‌ مـلي‌ ، کـانون‌ نـشر‌ حقايق‌ اسلامي‌ را به صورت مـرکز سـتاد فـعاليت هاي نيروي مليون انتخـاب کرد. ظرف مدت يک هفته ، ده هاهزار اعلاميه از سوي متشکلان اين ستاد در شهر پخش شد‌ و جلسات متعددي نيـز بـه اجــرا درآمــد. روز دوشــنبه مـورخ ١٣٣٢/٥/١٩، روز برقـراري رفراندوم عمومي در مشهد، صف منظم اعـضاي کـانون نشر حقايق اسـلامي و انجمـن هـاي ديني به همـراه جامعـه‌ بازرگانـان‌ و اصـناف بـه رهبـري محمـدتقي شـريعتي وارد بسـت پايين خيابان شدند و ســپس هـمگـي آنــان بـه انحـلال مجلـس هفـدهم رأي مثبـت دادنـد  )منصوري ، ١٣٨٤: ١٦٧(
٨. اختلافات ميان آيت الله کـاشاني و دکتر‌ مصدق‌
همان گونه که قبلا اشاره شد، آيت الله کاشاني ، در بازگشت از تبعيد، بـه مشـهد آمـد و مـورد استقبال اعضاي کـانون قـرار گـرفت . تبليغات‌ و استقبال‌ آن ها از اين شخصيت‌ روحاني‌ به قدري7  بود که برخي از عـلماي مـذهبي آن را به منزله تضعيف آيت الله بروجردي تعبير مي کردند.
آورده اند که ، در روزهاي‌ آغازين‌ نهضت ملي ، آيت الله‌ کاشاني‌ در مـيان اغـلب روحــانيون بلندپايه خراسان به هيچ وجه اقبال و محبـوبيتي نداشـت و حتـي مطـرح مـي کـردنـد کــه او شـايستگي عنوان «آيت الله » را ندارد. اما از ديـد اعضـاي کـانون ، کـه‌ مسـلماناني‌ بـا آگـاهي سياسي بالا بودند، همگامي آيت الله کـاشاني و دکـتر مـصدق در ملـي کـردن صـنعت نفـت ، و مبارزه با استعمار، فرصت بسيار مناسبي بود تا دين و سياست بـا هـم آميخته شـوند‌ و بـراي‌ فراهم آوردن‌ رفاه ملت و ضربه زدن به قدرت هاي استعماري دوشـادوش يک ديگــر حـرکـت کنند (رهنما، ١٣٨١: ٢).
درواقع ، دين‌ و سياست دست به دست هم دادند تا ريشه ظلـم و اسـتبداد داخـلي‌ و نفوذ‌ و استعمار‌ خارجي را برکننـد و در ايـن حرکـت عظـيم دينـي ستون سياست را دکتر مصدق استحکام مــي بـخشـيد و ســتون ‌‌ديـن‌ را آيـت الله کاشـاني .  )عقيقي بخشايشي ، ١٣٥٨: ٥٦)
به همين سبب استقبال گرم‌ آن‌ هـا‌ باعـث شـد تـا آيـت الله کـاشاني ، در نـزد سياسيون مذهبي و غيرمذهبي ، به مثابه اولين منادي‌ و مطـرح کننـده نهضـت ملي شناخته شـود. عـلاوه بــر ايـن ، ورود نماينـدة کاشـاني ، افصـح‌ المتکلمـين ، بـه مشـهد و برگزاري‌ سخنراني‌ هاي متعدد او براي مردم مشهد موجب شـد مـشهدي هـا، قبـل از آن کـه بـا دکتر مصدق آشنا شوند، آيت الله کاشـاني را در مقـام رهبـر نهضـت مـلـي نـفـت بشناسـند.
آيت‌ الله خامنه اي آورده است :
نهضـت در مشـهد اول از سـوي آقـاي کاشـاني شـروع شـد. در ابتـدا مصـدق را کسـي نمي شـناخت . نـماينده اي را ايشان فرستادند مشهد به نام افصح‌ المتکلمين‌ اراکي . يادم هسـت که در مشهد جـار زدنـد و اعلام کردند که در مسجد گوهرشاد ميتينگ اسـت . مـا اسـم ميتينگ را اول بار آن جا شنيديم ... افصح المتکلمين روي مـنبـر ايســتاده‌ بـود‌ و مـردم هـم ايسـتاده بودند... او يک سخنراني پرشور و گرمي کرد که خيلي همه را بـه هـيجـان آورد. مـي گفتنـد نمايندة آيت الله کاشاني اسـت . اول از آن جـا شروع‌ شـد‌. بـعد کـه آيت الله کاشـاني نهضـتش را مطرح کرد و براي مـردم مـشهد شناخته شد، آن وقت البته اسم مصـدق هـم بـه ميـان آمـد .  )خامنه اي ، بـي تـا: بازيابي ١٢٣٥‌(
مدت‌ کوتاهي‌ نگذشت که کـاشاني پيروان بسيار‌ زيادي‌ ، به‌ ويژه در بين سـياسيون مـذهبي ، يافت . اما با ايجاد اخـتلاف بـين او و دکتر مصدق اختلافات ميان احزاب و گروه ها نيز بـروز‌ کرد‌. در‌ چنين شرايطي پيروان مـصدق بـه کاشاني و پيروان کاشاني‌ به‌ مصـدق مــي تـاختنـد و يک ديگـر را تخطئه مي کـردند.
بـدين ترتيب ، مناقشه و اختلافي فـزاينده مـيان دکتر مصدق و آيـت الله‌ کاشـاني‌ در‌ سـطح اجتماعي مطرح شد. کانون ، به رغم جهان بيني اسـلامي‌ و پشــتيباني پيشـين خـود از آيـت الله کاشاني ، در اين مرحله از مصدق حـمايت کـرد و سياست هـاي مـصدق غـيرروحاني‌ را‌، با‌ درک خود از هدف هـا و جهت گيري هاي نهضتي ملي گرا‌ و مذهبي‌ ، هماهنگ تر از مواضع کاشـاني يافت که يک عالم مـذهبي بـود (نجاتي ، ١٣٧١: ١٠٢(
موضع گيري‌ هاي‌ اعضاي‌ کـانون در اين بـرهه بـر نـظريات مـحمدتقي شريعتي استوار بــود. بـه گفته علي‌ اميرپور‌:
آقاي شريعتي مي گفتند که شرايط زمانه اين جور اقتضا مي کند که از‌ مـصدق‌ بـايـد‌ حـمايـت کرد. زيرا، پس از ايجاد اختلاف ، حملة دشمن به دکـتر مـصدق بـه عـنوان‌ يکـ‌ ليدر سـياسي و شخصيت مسئول در مملکت خواهد بود. بنابراين ، در اين زمان حمايت‌ از‌ شـخص‌ مقابـل تضعيف و کوبيدن دکتر مصدق است (اميرپور(
کانوني ها، بر اساس همين تفکر، در‌ برخورد‌ با اين اختلاف همواره بـا هـدف بهبـود روابط و ازبين بردن شکاف و اختلاف ميان‌ آن‌ دو‌ گـام برمـي داشـتند. بـه اعتقـاد طـاهر احمدزاده موضع آگاهانه و دلسـوزانه کـانون را مـي تـوان در‌ همـين‌ شـيوه برخـورد بـا اختلاف ايجادشده جست وجـو کـرد. زيرا در اين زمان‌ کانون‌ ، کـه‌ در جايگـاه اجتمـاعي مذهبي بود، برخلاف برخي گروه هاي مذهبي به حمايت از شخصيت روحـاني‌ نهضـت‌ نپرداخت‌ بلکه ، به علت شرايط خاص و حساس اجتماعي ـ سياسـي ، بـراي حمايـت از شـخصيت‌ مـلي‌ نهضت يعني مصدق قدم برداشت و در عين حال نيز سعي در التيام ايـن شکاف ايجاد شده‌ داشت‌ . بدين منظور تلگراف هاي ارسالي به تهران را، که مـبني بـر تأييـد‌ و درخواست‌ تفويض قدرت بـه دولـت بــود، بـه نـام‌ آيـت‌ الله‌ کاشـاني تـدوين کـرد و به گونه اي به‌ حمايت‌ از مصدق پرداخت که مورد سوءاستفادة دشمن قرار نگيـرد. طـاهر احمدزاده نگاشته است‌ :
مـن‌ فـکر مي کنم مشهد از‌ اينـ‌ جـهت در‌ تمام‌ ايران‌ ممتاز بود. به لحاظ نيت خير‌ و بينش‌ درستي که در تشخيص مسائل داشت و تقوا و بي نظري اي که در‌ شـخص‌ اسـتاد بـود.
هرگز ما نديديم که‌ ايشان با موقعيتي که‌ در‌ اين شــرايط داشــت ، و بـا حمـايتي‌ کـه‌ از نهضت ملي مي کرد، اين مسئله در ذهنش خطور بکند که با‌ مصدق‌ ملاقـاتي بکنـد يـا مثلا از‌ راديو‌ گفته‌ شود که ايشان‌ رفت‌ و با مصدق ملاقات کرد‌. افراد‌ ديگر کانون هــم اصـلا در فکر اين بـرنامه ها نبودند. واقعا به مصلحت اين‌ ملت‌ و اين مملکـت و اسـلام واقعي ، جز اين‌ استاد‌ فکر نمي‌ کرد‌ و مـا‌ از نزديـک ايـن را‌ کامـل احسـاس مـي کـرديم
)احمدزاده ، ١٣٧٠: ٢٨٦(
شريعتي ، با موضع خيرخواهانه اي کـه انـتخاب کــرده‌ بـود‌، اعضـاي کـانونش را از هـر اقدامي‌ که‌ سبب‌ دامن‌ زدن‌ به اختلافات مي‌ شد‌ منع مي کرد و هـرگز ‌ ‌اجـازه نمي داد شخصـي به آيت الله کاشاني اهانت کند (رحيميان ). اما‌، با‌ وجود‌ همه اين تلاش هـا بـراي ازبــين رفـتن‌ فاصله‌ و ناديده‌ گرفتن‌ اختلافات‌ ، دامنه اين شکاف جمعيت هاي مؤتلف را نيز درگيـر کـرد و سه طـيف تشکيل دهندة اين ائتلاف را در برابر هـم قـرار داد. از يـک طـرف شـريعتي وعابدزاده بودند‌ و طرفي ديگر حـلبي قرار داشت . مصباح الهـدي در اين بـاره مي گويد:
تا وقتي که آيت الله کاشاني و دکتر مصدق با هم بودند، جمعيت هاي مؤتلف متحد بودنـد و با هم‌ فعاليت‌ مي کردند و هيچ اختلاف مهمي بينشان نبـود. ولـي از وقتـي کـه ايـن دو اختلافشان علني شـد، طلبه ها و عده اي از پيـروان قـرآن و عـده اي از فـدائيان اسـلام ، بـه‌ واسطه اين که ديدند آيت الله کاشاني ديگر مطرح نيست ، در اين جريان ها تقريبـا اميدشـان را از جمعيت هاي مؤتلف از دست دادند‌؛ زيرا‌ فکر مي کردند ديگر هدف‌ دفـاع‌ از اســلام نـيست . به همين خاطر ديگر پا کشيدند و فعاليتي نکردنـد. آن هـايي کـه عميقـا بـا دکتـر مصدق همراه بودند يک عده زيادي از‌ کانون‌ نشر حقايق و شايد هم‌ يک‌ عده اي ديگر از انجمن تبليغات اسلامي بودند (مصباح الهـدي (
در ادامـة اين اختلافات ، که عمق آن هم کم نبود، کودتاي ٢٨ مرداد ١٣٣٢ رخ داد که در پي آن‌ دولت‌ دکتر مصدق سقوط کرد.
 
٩. کانون از سقوط مصدق تا رژيم کودتا
ساعت ٢:٣٠ روز ٢٨ مرداد، با تصرف راديو تهران توسط کودتاگران ، صداي «مـيراشـرافي »، کـه سقوط دولت مصدق را اعلام‌ کرد‌، طرفداران شاه‌ در حملـه و تصـرف و غـارت منـزل مصدق و ديگر اماکن وابسته به نهضت ملي را جري تر کرد.
در‌ اين زمان مشهد نيز همچون تهران در بهت و ناباوري به سـرعت‌ جـولانگاه‌ نـيروهـاي‌ سرسپردة شاه گرديد. دو تانک سـبک ، بـا جـمعي از اوباش و درجه داران ، خيابان هاي شـهر را در ‌‌نورديدند‌. عده اي از آن ها، با اشـاره گرداننـدگان کودتـا، دسـت بـه غـارت مغـازه‌ هـا‌ و سينماهايي‌ زدند که در دو شـب گـذشته از اجـراي سرود شاهنشاهي خودداري کـرده بودنـد .  )فارسي ، ١٣٧٣‌: ١٥(
آن ها بـا هـجوم ناگهاني به تاراج و ويران کردن مراکز فعاليت نهضت‌ ملي نفـت و حـزب توده‌ نيز‌ پرداختند. اولين شخصي که در مشهد به طرفداري از شـاه ، و عـليه دولـت مـصـدق ، وارد عمل شد حاج حسن اردکاني بود. او دارودسته اي بيش از ٥٠٠ نفر داشـت و به همـراه آن‌ ها شروع به تخريب و غارت گري کرد. آن ها در مدت کوتاهي به محل هاي مـدنظر مـثـل اسـتانداري رفـتند و ميزهـا و مبـل هـا را شکسـتند و يکـي دو عکسـي را کـه از مصـدق‌ در‌ استانداري باقي مـانده بـود پاره پاره کردند و حتي در باغ بزرگ اسـتان داري ميـوه اي بـر سـر درختان باقي نگذاشتند (منصوري ، ١٣٨٤: ١٧٤(
بدين ترتيب فعالان نـهضت مـلي نـفت در‌ مشهد‌ نيز غافلگير شـدند. بـيش تـر آنـان بـا شنيدن صداي ميراشرافي بـود کـه از کـودتا آگاه شدند. طاهر احمدزاده وقايع را اين گونـه شرح مي دهد:
همه ساکت بودند و راديو‌ گوش‌ مـي دادنـد و يک مـرتبه ميراشرافي نعره زد که مصدق سقوط کرد. بنده سراسيمه و نگران از خانه بيرون رفتم تا بـبينم شـهر در چـه حـالي اسـت . آن روز برابر بود‌ با‌ نهم‌ ذيحجه روز وفات حضرت مسلم‌ . در‌ ايـن‌ روز هـيئـت هــاي مــذهبي مثـل عاشورا به خيابان ها مي آمدند و مراسم برگزار مي کردند. اما طبق ارتـبـاطي کــه هيئـت هـاي‌ مذهبي‌ با‌ شهرباني و با خانة حاج ميرزا احمد کفايي و امثال‌ اينـ‌ هـا داشـتند، اصلا گـويي روز نهم ذيحجه نبود. من ديدم حاج حسن اردکاني جلو افتاده ، عده اي هم به‌ دنـبالش‌ . هـيچ‌ کدام لباس عزا به تن نداشتند. بعضي ها پابرهنه بودند‌، بعضي هـا چـاقوبه دسـت ، مست هم بودند. از قيافه هايشان و نحوة حرکاتشان معلوم بود که قبلا آن ها‌ را‌ شهرباني‌ آماده کــرده و حـتـي بــه آن ها مشروب هم داده بود. با‌ عرض‌ معذرت شعارشان خيلي رکيک بود ... و فـحـش هــاي خيلي زشتي به دکتر مصدق مي دادند (احمدزاده (
آن‌ چه‌ در‌ لحظات کودتا در منزل محمدتقي شريعتي مـي گـذشـت ، بـه نقـل از دختـر‌ او‌، طاهره‌ ، بدين گونه بود:
در روز ٢٨ مرداد، من کنار پنجره ايسـتاده و گـهواره بچه را‌ تکان‌ مي‌ دادم . يـک مرتبـه ديـدم خيابان شلوغ شـد. گـوش کـردم ببينم چه اتفاقي افتاده است‌ ؟ شنيدم‌ کـه مــي گفتنـد: ’مصـدق سقوط کرد‘. بلافاصله آمدم و به آقا [محمدتقي ] گفتم . ايشان‌ و داداش‌ [عـلي‌ ]، کـه مصـدقي بودند، در اين برهه وضعشان نـاجور بـود چون نـيروهاي رژيم تـمام خـانه‌ هاي‌ مصـدقي هـا و همه مغازه هـايشان را کـن فيکون مي کردند. به همين خاطر‌ آن‌ ها‌ نردباني گذاشتند و هر دو از خـانه خـودمان به خانة آقاي کمالي همسايه رفـتند و دو سه‌ روزي‌ آن جا ماندند. تــا ايـن کــه آقاي طباطبايي ، که عالمي بـودند، آمـدند‌ و با‌ آقا‌ به طرف حرم راه افتادند و ديگر کسي کاري به ايشان نداشت (شـريعتي (
ظـاهرا از واقعة‌ ٢٨‌ مرداد‌ در مشهد خاطره اي کـه در اذهـان بـاقي مانده است هـمان هـجـوم‌ ناگهاني‌ حاميان شاه در خـيابان هـا و ميادين شهر بود که رخ داد. در صورتي کـه قبـل از‌ ايـن‌ تاريخ در مشهد، هيچ گونه تظاهرات و فـعاليتي عـلني به نفع شاه انجام‌ نشده‌ بـود و اين اولـين تـظاهرات به طـرفداري از‌ شـاه‌ و سـلطنت‌ بود که توسط حـاج حسن اردکاني و دارودسـته‌ اش‌ و به دستور حاج ميرزا احمد کفايي خراساني انجام شد.
هجوم نـاگهاني هـيئت هاي‌ مذهبي‌ مخالف مصدق ، در روز واقعه‌ و قـبل‌ از آنـ‌ کـه‌ واکـنشـي‌ از سـوي کانون و ديگر پيروان نـهضت‌ مـلي‌ نفت به همراه داشته باشد، چهره شـهر را چنـان دگرگون ساخت که‌ گويي‌ اين شهر، با همه کـوششي کـه‌ در بـه ثمر رسانيدن‌ نهضت‌ ملي نفت از خود نـشان‌ دادهـ‌ بـود، بـه يک بـاره سـلطنت طلب شده است (منصوري ، ١٣٨٤: ١٧٧(
بدين ترتيب‌ ، انجام‌ کودتاي ٢٨ مرداد ١٣٣٢ با‌ همکاري‌ دربـار‌، و ايجـاد اخـتلاف ميـان‌ رهبران‌ نهضت ملي و دلسردي مردم‌ ، همه‌ و همه دست به دست هم داد و دولت شـبه مدرن مصدق را بر زمين زد‌ (رحماني‌ ، ١٣٨٤(
با بازگشت محمدرضا شاه از‌ رم‌ ، بار ديگر‌ ثبـات‌ سياسـي‌ بـه شـيوه رضـاخاني (زور‌ و سرکوب ) بر ايران حاکم شد. از فرداي کودتا، و در حالي که پيروزي کودتاگران ديکتاتوري را‌ استحکام‌ بخشيده بـود، سـرکوب نهضت ملي ايران‌ به‌ طور‌ بسيار‌ گسترده‌ اي آغاز شد‌. ده‌ ها نفر آزادي خواه در تهران و شهرستان ها به زندان افتادند و ترور و وحشت سراسر کشـور را‌ فرا‌ گرفت‌ (نجاتي ، ١٣٧١: ٧٤(
سرکوب حزب تـوده ، تـوقيف‌ و اعدام‌ مخالفان‌ در‌ بازار‌، کارخانه‌ ها، ارتش ، ايلات ، عشاير و دانشگاه ها از اقدامات روزانه سپهبد زاهدي ، نخست وزير وقت ، بود.
با شکست نهضت ملي ، و پيروزي کودتاي امپرياليستي ، اقــدامات مـهـم و فـوري بـراي ترميم‌ ضرباتي بـه عـمل آمد که در دوران ملي کردن صنعت نفت به مواضع انگليس و ارتجاع وارد شده بود. روابط قطع شده با انگليس از طرف دولت زاهدي تجديـد شـد و مـذاکرات‌ براي‌ تـأسيس کـنسرسيوم نفت يا اتحاد چهار دولت امـپرياليستي (امـريکا، انگليس ، فرانسـه ، و هلند) براي غارت نفت ايران انجام گرفت . مصدق محاکمـه شـد و فـاطمي وزيـر خارجـة دولت او تيربـاران شـد (مؤسسـة‌ مطالعـات‌ ، ١٣٧٠: ١٤٣).
در ايـن شـرايط بحرانـي ادامـه فعاليت هاي فرهنگي کانون بيش از هر چيز مديون سياست هـاي کـودتاچيان بـود؛ زيـرا آنـان مي‌ کوشيدند‌ از طريق بـرانگيختن احساسـات مـذهبي‌ مـردم‌ دولـت مصـدق را براندازنـد.
بدين منظور، با استناد به سندي جعلي مبني بر موافقت نامه پنهاني ميان مصدق و حزب توده ، به طرح شـايعه ضـد مذهبي‌ بودن‌ دولت مـصدق پرداختند.٨
در‌ مقابل‌ ، با ارائه تضمين هاي محکم و مکرر از طريق راديو و مساجد، به مردم اين نويد را مي دادند که دولت جديد پايبـند به اصول اسلامي خواهد بود. درنتيجـه دولـت وقـت ، بـا‌ پيش‌ گرفتن چـنين سـياستي ، در سـرکوب اجتماعات مذهبي ، حتـي آن هـايي کـه مثـل کـانون حمايتشان از نهضت ملي و دولت مصدق آشکار بود، مجبور به تعلل مـي ‌ ‌شـد. از طرف ديگر گمان‌ مي‌ کرد که‌ شايد با تغيير اوضاع و سرنگوني مصدق هـواداران او نـيز دســت از فعاليـت بردارند و راه مصدق را رها‌ کنند (شريعت رضوي ، ١٣٧٤: ١٤(
بنابر اين رويه ، کانون در جايگاه‌ خود‌، که‌ يک اجتماع مذهبي شـناخته شده بود، و پس از کودتا همچنان به فعاليت هاي خود ادامه داد. خط ‌‌مشـي‌ آن نيـز هـمچـون گذشـته در مسـير مواضع مـشخص شـده در کارنامه بود و فقط‌ شيوه کار‌ آن تغيير کرد و، بنا به تناسـب شـرايط ايجادشده ، حرکتي چرخشي از خود نشان داد؛ در‌ جو آن دوران ، که زور و سرکوب حـاکم شده بود، حرکت هاي کانون بايد‌ در خفا انجام مي‌ شد‌ تـا بتواند بر مواضع خود استوار بماند و فقط در اين صورت بود که مي توانست به حيات خود ادامه دهد. بنابراين چون گذشته به طرح مسائل و مباني مذهبي پرداخت . طرح مسائل‌ روز را نيز، در قالب مـصاديق مـذهبي ، به مردم يادآور مي شد و مسئوليت اجتماعي آنان را گوشزد مي کرد.
کانون با اين شيوه نه فقط به فعاليت هاي فرهنگي خود مي‌ پرداخت‌ ، بلکـه پنـاهي بـود براي حرکت هاي سياسي جـبهه مـلي که در تيررس حکومت قرار داشتند؛ آن ها در پوشـش شرکت در جلسات مذهبي درواقع تصميمات خود را اتخاذ مي کردند‌. ايـن‌ حرکـت هـاي سياسي از سوي همان احزابي انجام مي شد که اعضاي کـانون هـم سو با آنان به فعاليت هـاي سياسي مي پرداختند. از جمله اين گروه ها مي‌ توان‌ به «نهضت مقاومت ملي »، «جبهـه ملـي دوم »، و «نهضت آزادي » اشاره کرد. در اسناد به دست آمده از سـاواک نـيـز بــر ايـن مـسـئله تأکيد شده است :
اين کانون از بـدو‌ تـأسيس‌ تـا‌ سال ١٣٣٩ به شکل يک‌ محفل‌ ديني‌ اداره مي شد. اما بعدها، در پوشش جلسات مذهبي ، به محل مناسبي جهت اخذ تصميمات سياسي تـبديل گـرديد. البـته سخن گوي‌ اين‌ کانون‌ «محمدتقي شريعتي » بر آن عـقيده بـود که صلاح‌ است‌ به هر صورت يک مکتب ديني برقرار باشد تا مردم ، بدون درنظرگرفتن مطالب سياسي ، به کانون گــرايش پيدا کـنند‌ و وقـتي‌ که‌ افراد به اين سازمان راه يافتند، سپس خود حق را‌ از باطـل تـشـخيص خواهند داد و به علاوه هرگاه احزاب و دسته جات سياسي در معرض خطر قـواي انتظـامي قرار‌ گيرند‌، اين‌ کانون از هر نـظر در امـان خـواهد ماند (مرکز بررسي اسناد‌، ١٣٨٠‌: ١/ ٢١(
١.٩ تشکيل نهضت مقاومت ملي در مشهد
در سال ١٣٣٣ و بـلافاصله پس از کـودتا، چند نفر‌ از‌ رجال‌ متدين همراه با چند ملـي گـرا و سوسياليست در تهران تشکيلاتي را براي‌ ادامه‌ نهضت‌ مـلي ايران و مـقاومت در بـرابـر رژيـم کودتا و مبارزه با دست نشاندگي به وجود آوردند‌.
آيت‌ الله‌ حاج سـيدرضا زنـجـاني ، مـهنـدس مهدي بازرگان ، دکتر يدالله سحابي ، دکتر محمدعلي خنجي ، و مهندس مسعود‌ حجازي‌ (دو سوساليست ملي گراي مـتأثر از مـارکسيسم ) در هـسته رهبري آن قرار داشـتند‌. آيـت‌ الله‌ سـيد محمود طالقاني نيز از آنان حمايت مي کرد. آن هـا بـراي تشکيلات خود‌ يک‌ هيئت اجرايي به نام «هيئت فعالين » ترتيب دادند و در بعضي اسـتان هـا و شـهرهاي‌ بزرگ‌ شـاخه‌ هـايي ايجـاد کردند که مهم ترين اين شاخه ها در مشهد بود (فارسي ، ١٣٧٣: ١٧‌(
هـمان‌ گـونه که قبلا ذکر آن رفت ، فعاليت هاي سياسي کانون قبل از‌ واقعـه‌ ٢٨‌ مـرداد بـه صـورت عـلني هـماهنگ با نهضت ملي نفت انجام مي گرفت اما پس از‌ اين‌ کودتا‌، با تشـکيل نهضت مقاومت مـلي بـه صورت پايگاه فعاليت تشکيلات شهرستان ها‌ از‌ کميسيون چهارگانه ، به همکاري و حمايت از نـهضت مـقاومت مـلي مبادرت ورزيد. برنامة کار نهضت مقاومت به‌ گونه‌ اي پايه ريزي شد که اهدافش با اهداف کانون گره خـورد و بـا‌ آنـ‌ چه در کارنامه آمده بود همسان بود‌. درنتيجه‌ ، حمايت‌ از يک حرکت سياسي و مردمي ، بـر اسـاس‌ اهـداف‌ مشـترکي که بر چند اصل استوار بودند، صورت گرفـت . اصـل اول جمـع آوري‌ و تمرکـز‌ نيروهـاي پراکندة مـلي و مـذهبي براي‌ ايجاد‌ تشکيلات مناسب‌ به‌ منظور‌ تعيين مسـير آينـدة مـردم در مبارزه‌ بـا‌ دشـمن بود. اصل دوم شامل نمونـه هـاي مختلـف مـبـارزاتي (هـمچـون مـقابلـه بـا‌ تلاش‌ هاي رژيم کودتا در سرکوب و ريشه‌ کـن کـردن مقاومت مردمي‌ و افشـاي‌ توطئـه هـاي دستگاه ، مقابله با‌ اقدامات‌ تبليغاتي رژيم عليه نهضت مـقاومت مـلي ، مقابله با دولت کودتا در واگذاري امـتيازات‌ نـفت‌ به کـمپاني هـاي امـريکايي و انگليسي‌ ، عقيم‌ کردن‌ تبليغات دولت هـاي‌ امـريکا‌ و انـگليس که سعي داشتند‌ رژيم‌ کودتا را مشـروع و مردمـي جلـوه دهنـد و...) بـود .  )نجاتي ، ١٣٧١: ١٠٣(
بـه دنـبال پاگرفتن نهضت‌ مقاومت‌ در تهران ، در همان مـاه هاي‌ نخستين‌ بعد از‌ کـودتا‌ کـميتة‌ نهضت مقاومت ملي خراسان‌ نـيز در مـشهد تشکيل شد که درواقع در قالب کانون نشر حقايق اسلامي قرار گرفت‌ . مي‌ تـوان آن را از بـهترين هسته‌ ها‌ و بزرگ‌ ترين‌ نـيروهاي‌ نـهضت مـقاومـت ملي‌ دانست‌ کـه هـم سطح و حتي گاهي جـلوتر از پايتـخت حرکت مي کرد.
اهميت ايـن کميتـه به اندازه‌ اي‌ بود‌ که مهندس مهدي بازرگان در خاطرات خـود‌، از‌ بـين‌ همة‌ کميته‌ هـاي‌ ايـالتي ، فقط کـميتة مـشهد و اعضاي تـشکيل دهـندة آن را بـا ذکر نـام هـاي مـحمـدتقي شـريعتي ، طـاهر احمدزاده ، حاجي عامل زاده ، نورعلي تابنـده ، حسـن روحـاني ، محمـدتقي خـوش نويسـان‌ ، ميرعابدي ، دکتر مـيردامادي ، حـکيمي ، و ذبيح الله آسايش به ياد مي آورد (نجاتي ، ١٣٧٧: ٣٣٦(
درحـقيقت ، مـحمدتقي شـريعتي ، در ايـن مـقطـع از فـعاليـت هـاي خـود، کــانون را در پوشـش فعاليت هاي‌ فرهنگي‌ و مذهبي به صورت پايگاهي براي نهضـت مقاومـت ملـي درآورده بود تا آن نهضت بدين شـکل بـتواند در خـفا به فعاليت هاي خـود در خراسـان ادامـه دهـد (مـيرزاده ، ١٣٧٩: ١٨٨‌). اينـ‌ امـر بـه قـدري اهميت داشت که وقتي اعضاي کانون از سوي عاملان حکومت دستگير مي شدند، براي حفظ موقعيت کانون ، ارتباط خـود را‌ بـا‌ آن انکـار مي کردند و خودشان‌ را‌ از اعضاي نهضت مقاومت مـلي معرفي مي کردند.
اولين جلسة کميتة نهضت مقاومت ملي خراسان ، به طور پنهاني ، در منزل ذبيح الله آسايش و به‌ رهبري‌ شـريعتي تشکيل شد. اغلب‌ حضار‌ اين جمع از اعضاي کانون بودند. اين جلسات عمدتا به صــورت عـمومي و گاه برحسب ضرورت سيار و محفلي انجام مي گرفت . کانون ، طي دوران فعاليـت نهضت مقاومت از پايگاه هاي عمده‌ و مهم‌ نهضت ملي به شمار مي رفت و اجتماعات متعدد بزرگي در آن تشکيل مي شـد کـه مردم ، به ويژه نسل جوان و علاقه مند به نهضت مقاومت ، در آن شرکت فعالانه داشتند‌. در‌ آن جلسات‌ معمولا سخنرانان به تحليل و تفسير دربارة نهضت ملي و مسائل روز مـي پرداخـتند (ميرزاده ، ١٣٧٩: ١٨٨(
با تشکيل‌ کميتة نـهضت مـقاومت در کانون نمايندگان ساير احزاب ملي در خراسان‌ نيز‌ به‌ اين نهضت پيوستند. مثلا حزب «مردم ايران » و کميته هاي فرعي نظير دانـش جـويي ، کميتـة اصناف و بازار، کميتة ‌‌کـارگران‌ ، کـميتة روحانيت ، کميتة اداري از اين قبيل بـودند.
در اين زمـان ، با توجه‌ شرايط‌ پيش‌ آمده ، شيوة کار در کانون به دو شکل علني و غيرعلني تغيير يافت . فعاليت هاي فرهنگي‌ همچون گذشته شامل تفسير قرآن ، نهج البلاغـه ، و قرائـت مقالات به صورت علني و فـعاليت‌ هـاي سياسي مربوط به‌ تشکيلات‌ نهضت مقاومت نيز بـه صورت علني يا گاهي غيرعلني انجام مي گرفت .
فعاليت هايي که تحت نظر هيئت فعالان نهضت مقاومت شعبة مشهد انجـام مـي شـد بــه صـورت علني بـود. اين‌ هيئت سه گروه را، که به آن ها «جلسه » خطاب مي شد، تشکيل داد و فعاليت ها برحسب توانايي هـر گروه تعيين و تنظيم شد. اولين و اصلي ترين گروه متشکل از متدينان ، بازاريان‌ ، و فـرهنگيان‌ بـود کـه اعضاي آن همگي از مؤسسان و افراد کـانون بودنـد و گاهي خود محمدتقي شريعتي نيز در جلسات اصلي آن ها حضور مي يافـت . ‌ ‌دومـين گروه را اداره اي ها (کارمندان‌ پست‌ و تلگراف و تلفن يا راه آهن و...) تشکيل مي دادند. سومين گروه نـيز بـه دانـش آموزان و دانش جويان اختصاص داشت که اين گروه توسط دکتر شريعتي دايـر شده بود (فارسي ، ١٣٧٣‌: ١٧‌(
آن چه در اين جـلسات مي گذشت صرفا فعاليت هاي فرهنگي بود که بـا هـدف ارتقـاي سطح عـلمي اعضا انجام مي گـرفت . مـکتوبات علي شريعتي با عنوان تاريخ تکامـل‌ فلسـفه‌ و مکتب‌ واسطه و ترجمة طبـايع الاسـتبداد و مواطنالرعايـا‌ توسـط‌ جـلال‌ الـدين فارسـي نمونه هايي از محصولات اين جلسات بود. تفسير و توضيح رسـالة آيـت الله نـائيني اغلـب توسط محمدتقي و گاهي علي شـريعتي‌ يا‌ ديگر‌ اعضا صورت مي گرفت . سخنراني و قرائت مقالات نيز‌ از‌ سوي افرادي چون مهدي حکيمي ، علي اميرپور و... به کرات انجام مي شد.
اما فعاليت هاي علني ، که عموما محتواي‌ سياسي‌ داشت‌ ، يـا از ســوي نـهضـت مقاومـت شعبة تهران طراحي مي شد‌ يا به صورت مستقل از طرف اعضاي کميتة ايالتي مشـهد انجـام مي شد. پخش روزنامه ها و اعلاميـه و تراکـت‌ هـا‌، کـه‌ از تهـران توسـط رابـط تشـکيلاتي شهرستان هـا بـه مشهد ارسال مي‌ شد‌، با هماهنگي تهران صـورت مـي گرفـت ولـي چـاپ و پخش مقالاتي همچون دفاعيات مصدق از طرف نهضت‌ مقاومت‌ شعبة‌ مشهد به طور مستقل انجام مي شد (ميرزاده ، ١٣٧٩: ١٨٩). از ديگـر‌ فـعاليت‌ ها‌، که کميتة ايالتي خراسان به صـورت مستقل انجام مي داد، برگزاري مراسم سالگرد سي‌ تير‌ بود‌. در سي تيـر ١٣٣٣ کـانون بـراي يادآوري قيام مردمي سي تير ١٣٣١ اعلاميه هايي‌ مبني‌ بر اعـلام تـعطيلي و اعـتصاب عمومي در بازار و خيابان هاي شـهر بـخش کـرد. پـس‌ از‌ آن‌ ، بـا آتـش زدن درب کنسـول گـري انگلـيس مخالفت خود را با حکومت کودتا اعلام‌ کرد‌. در پـي تحـريم عيـد نـوروز ١٣٣٣ از طـرف نهضت مقاومت در تـهران کـميتة‌ ايالتـي‌ خراسان‌ نيز با پخش اعلاميه اي از مـردم درخواسـت کـرد کـه عيد نوروز را برگزار نکنند‌.
از‌ فعاليت هاي ديگر اين سال مي توان به اجراي مراسم مـذهبي مـاه‌ رمضـان‌ بـه‌ منظـور افـشاي مـاهيت رژيم کـودتا اشاره کرد. به گفتة طاهر احمدزاده :
نهضت مقاومت تصميم گـرفت‌ که‌ به‌ مدت دوازده شب از دوازدهمين شب ماه رمضان تـا شب بيست وسوم‌ در‌ يکي از مساجد مشهد، که امام جـماعت آن از طـرفداران نـهضـت ملی ) به نام افصح المتکلمين‌ )  بود‌، مراسمي برگزار نمايد. ايـن مسـجد در يکــي از خـيابـان هـاي شناخته شده‌ و معروف‌ شهر مشهد قرار داشت و کسبه و اصناف اين‌ خيابان‌ هـم‌ عمـدتا از طرفداران نـهضت مـلي بـودند. در‌ اولين‌ شب مراسم مسجد پر از جمعيت شد و گوينده هـم به خوبي از عهدة‌ سـخنراني‌ بـرآمد. قـرار بر اين بود‌ که‌ سـخنران در‌ شـب‌ بيسـت‌ ويکـم مـاه رمضان هم به طور‌ صريح‌ نـظام کـودتا را رسـوا نمايد و جمعيت هم با شعار زنده باد مصدق‌ و مرگ‌ بر شاه او را تأييد کنند‌. امـا گـويا مأموران از‌ اين‌ برنامه مطلع شده و واعظ را‌ دستگير‌ و تبعيد کردند (همان :١٩٠(
در سال ١٣٣٣ بود کـه مـهندس مـهدي بازرگان براي‌ بازديـد‌ از کميتـة نهضـت مقاومـت خراسان‌ به‌ مشهد‌ رفت و در کانون‌ حضـور‌ يافـت و آن جــا در‌ بــاب‌ اسـلام و دموکراسـي سخنراني کرد و به طرح اهداف نهضت مقاومت ملي پرداخت . از سخنراني او‌ بـسيار‌ اسـتقبال شـد؛ زيرا در آن شرايط‌ ، که‌ به نام‌ اسلام‌ خواهي‌ نظام استبدادي و خشونت گرايي‌ برقرار کرده بودند، اين معني تـداعي مـي شد که استبداد و خشونت با اسلام در تضاد‌ است‌ و هـم خـواني ندارد (هـمان : ١٩١). بـازرگان‌ در‌ پايانـ‌ ، اعلاميه‌ هاي‌ فراواني ، که از‌ نهضت‌ مقاومت به همـراه داشت ، براي توزيع تحويل کميتة نهضت مـقاومت داد.
پس از قـرارداد کـنسرسيوم ١٣٣٣‌، دو‌ نظرية‌ متفـاوت دربـارة اسـتراتژي آينـدة نهضـت مقاومت قوت‌ گرفت‌ که‌ منجر‌ بـه‌ ايجـاد‌ تفرقه و جدايي در نهضت شـد. از سـال ١٣٣٤، و در پي شکاف ايجادشده در اصل نهضت ، تهاجم وسيعي از سوي فرمانداري نظامي تهـران عـليه نـهضت مقاومت آغاز شد‌. دستگيري و بازداشت سران نهضـت در تهـران ، بـا وجـود ايجاد خـوف و وحـشت بسيار، از عمليات مقاومت نکاست و فعاليت ها هـمچون گـذشته بــه صورت چشم گيري در شهرستان ها علي الخـصـوص در‌ مـشـهد‌ بـه مسـير خـود ادامـه داد .  )نجاتي ، ١٣٧٧: ١٢٢(
 
١٠. نتيجه گيري
جهاد عظيم افرادي نظير محمدتقي شـريعتي ، مـؤسس کانون نشر حقايق اسلامي ، در عـرصـة مـبارزات ملي شـدن نـفت در‌ شـهر‌ مشـهد انکارناپـذير اسـت . بـه ويـژه کـه او خــود پـروردة حـوزه هاي علميه بود و همة معرفت خود نسبت به جهان و انسان و تکـوين و اســلام را‌ در‌ مـراکز علمي و اخلاقي فرا گرفته‌ بود‌. از هـمين رو، در اين مرحلة حساس از تاريخ نـيز تــأثير عميق او را در بين مردم خراسان ، عـلي الخـصوص قشر جواني که در‌ کانون‌ گـرد وي جمـع شده‌ بودند‌، به وضوح مي توان مـشاهده کـرد. نقش مهم کساني چون او در مـبارزات مـلي ، بـا آن سخنراني هاي تـکان دهـنده و راهپيمايي هاي گسترده اي کـه صـورت داد، فراموش نشدني است‌ .
اگرچه‌ مباحث ايشان در جلساتش اغلب به صورت سمبليک بود، و داستان هـا و وقــايعي از تاريخ اسلام را شامل مي شد، امـا مـستمع کاملا آن را بــا وقــايع روز مـطابقـت مـي داد‌. چـون‌ مفاهيمي مـثل‌ آزادي ، عدالت ، و استقلال درون مايه و موضوع اصلي ايـن گونـه محافـل بـود همواره تنوير افکار را به دنبال‌ داشت و درواقـع طـرح همين مطالب بود کـه بعـدها مـوجـب روشـن فـکري‌ مـخاطبان‌ وي‌ شـد و آنان را آماده بـراي مـبارزه اي مقدس با اسـتعمار و اسـتبداد کرد. نتيجة آن تلاش ها ملي ‌‌شدن‌ صنعت نفت ايران بود.
در دوران مناقشه ميان دکـتر مـصـدق و آيـت الله کـاشـاني‌ نيـز‌ اعضـاي‌ کـانون ، بـه رغـم جهان بـيني اسـلامي و پشـتيباني پيشـين خـويش از آيت الله کـاشـاني ، از دکتـر‌ مصـدق حمايـت کردند و سياست هاي ايشان را با درک خود از هدف هاي‌ يک نهضـت ملـي گـرا‌ و مـذهبي‌ هماهنگ تر ديدند. با اين وجود، در برخورد با اين اختلاف همواره با هدف بـهبود روابـط و ازبين بردن شکاف ميان آن دو گام برمي داشتند و موضعي آگاهانه و دل سوزانه در پيش‌ گرفته بودند و با اين که تا پايان مبارزات ملي پشتيبان مصدق بودند اما هرگز اقدامي عليـه آيـت الله کاشاني يا ديداري با دکتر مـصدق از آن هـا صورت نپذيرفت زيـرا محمـدتقي‌ شـريعتي‌ ، بـه لحاظ تقوا و نيت خير و بينش درستي که در تشخيص مسائل داشت ، فقط به مصلحت ملت و مملکت و اسلام واقعي مي انديشيد و هدفي جز برقراري اتحاد و عــزت کـشـور و زدودن آثار نفوذ‌ خارجيان‌ و بهسازي جامعة ايراني نداشت . روحش شاد و يادش گرامي باد.
پي نوشت ها
١. دکتر محمد مصدق انساني آزادمنش بود که به قول خـودش هـيچ لذتي را نمي توانسـت بـا حــظ‌ آزادي‌ عـقيده و بيان برابر کند. به همين خاطر بود که پس از انتخاب به مقام نخسـت وزيـري بـه شهرباني کل کشور دستور صادر کرد که : ’شهرباني کل کشور! در جـرايد‌ ايرانـ‌ آن‌ چـه راجـع بــه شـخص اين‌ جانب‌ نگاشته‌ مي شود، هرچه نوشته باشند و هرکه نوشته ، به هيچ وجـه نبايـد مـورد اعتراض و تعرض قرار گيرد‘. او شديدا مدافع حکومت مشروطة‌ سلطنت‌ و قانون‌ اساسي ايـران بود. خود وي در اين باره‌ مـي‌ گـويد: ’من براي حفظ قانون اساسي آن قدر تـاب و توانـايي تحمـل رنج و مشقت و تبعيد و زنداني را داشته ام که‌ تا‌ سرحد‌ مرگ به ملت حق شناس ايـران آزمـايش وفاداري داده ام‌ ‘
(پژوهش گروهي جامي ، ١٣٨١: ٥٧٩(
٢. نام اين ائتـلاف بـه عناوين ديگـر نيز ذکر شده است همچون هيئت هاي‌ مؤتلفة‌ اسـلامي‌ ، جمعيـت مؤتلفين اسلامي ، جمعيت مؤتلفة اسلامي .
٣. به گـفتة محمدرضا حکيمي ، حلبي‌ به‌ همراه شريعتي و عابدزاده نقش مهمي در ملي شـدن صـنعت نـفت برعهده داشت به گونه اي که‌ گاه‌ براي‌ سخنراني او ده ها هزار نفر اجتماع مي کردند آن گونـه که‌ ، افـزون‌ ‌ ‌بـر‌ مسجد گوهرشاد و شبستان هاي آن ، جمعيت تا بازار هم مي رسيد. آن زمان در‌ مشهد‌ حـدود‌ ٣٠٠ هـيئت مـذهبي وجود داشت که در اختيار ميرزا احمد کفايي بـود و حلبـي بـا‌ کمـک‌ عابدزاده توانست نيمي از آن هـيئت ها را به خط مذهبي ـ سياسي بکشاند‌ و در‌ قالب‌ انجمن هاي مؤتلف اسلامي متحد کـند (جعفريان ، ١٣٨٣: ١٠٧(
٤. سيد شمس الدين قـنات آبـادي‌ و ميرزا‌ ابوالقاسم افصح المتکلمين اراکي از حاميان نهضت ملـي نفت و از طرفدارن آيت الله‌ کاشاني‌ بودند‌ که همراه او براي تبليغات بـه مشـهد آمـده بودنـد
)پژوم ، ١٣٧٠: ٢٦٩(
٥. نايب توليت آستان‌ قدس‌ و استاندار خراسان در سال ١٣٣٠.
٦. يک سال و نيم پس از کـودتاي ٢٨‌ مرداد‌ ١٣٣٢‌ «جمعيت آزادي مردم ايـران »، کـه در شـمار گروه هاي تشکيل دهندة نهضت مقاومت ملي بود‌، نام‌ خود‌ را به «حزب مردم ايران » تغيير داد و تا تشکيل جبهة ملي دوم‌ به‌ فعاليت در نهضت مقاومت ملي پرداخت .
٧. از آن جـا کـه آيت الله بروجردي انساني داراي سعة‌ صدر‌ فراوان بود، و عموما در مسائلي که مربوط به دولت و سياست مي شد‌ از‌ تندروي و برخوردهاي شديد و زننده پرهيز مي نمود‌، فلذا‌ در‌ ايـن باب نهضت ملي نيز با شيوة‌ تند‌ آيت الله کـاشاني هـم رأي نبود. چراکه روحيات آيت الله کاشاني به گونه‌ اي‌ بود که افراد داغ و احساساتي‌ را‌ دور خود‌ جمع‌ مي‌ کـرد و بـه آن هـا پـر و بـال‌ مـي‌ داد، سياست او به گونه اي بود که مي خواست ، در برابر‌ حکومت‌ ، همواره نـيروهـايي را اطــراف خـود داشته‌ باشد. بر اساس همين‌ نگرش‌ بود که گاهي نسبت به‌ آيت‌ الله بروجردي اعتراض داشت که چرا ايشان ساکت اند يا چرا در برابر‌ فلان‌ مسئله کوتاه آمدند؟ (منتظري ، ١٣٧٩: ٧٦‌(
٨. اصولا‌ آيتـ‌ الله بـروجردي روي‌ مـسئلة‌ کمونيزم خيلي حساس بودند‌. در‌ قـضية مـرحوم مـصدق هم دربار شاه توده نفتي ها را فرستاد حتي در وشنوه‌ ، که‌ آيت الله بروجردي تابستان ها در‌ آن‌ جا بودند‌، عليه‌ روحانيت‌ شعار بدهند و بـه نـام‌ مـصدق تظاهرات کنند. تا جايي که آيت الله بروجردي تماس گـرفت و گـفت اين چه وضعي‌ است‌ که راه انداخته ايد. دربار مي‌ خواست‌ با‌ دکتر‌ مصـدق‌ مبـارزه کند و با‌ اين‌ کارها عليه مصدق جـوسازي مـي کـرد. دربار توده اي ها را تحريک مـي کـرد کـه عليـه‌ روحانيت‌ و دينـ‌ شعار بدهند که وقتي آقاي مصدق را‌ مي‌ خواهند‌ کنار‌ بزنند‌ کسي‌ از او حمايـت نکند. اوضاع اين جوري شده بود کـه وقـتي ، در وشـنوه ما داشتيم جامع الاحاديث را مقابله مي کرديم و سي چهل نفر بـوديم ، خـبر آوردند‌ که مصدق سقوط کرد يکي از آقايان سجدة شکر به جا آورد که الحمدالله ديگر از شرشان راحـت شـديم ، خـطر از اسلام برطرف شد. درباري ها با اين بازي هـا‌ مي‌ خواستند زمينه را فـراهم کـنند کـه براي سقوط دکتر مصدق روحانيت بـا آن هـا همکـاري کنـد .   )منتظري ، ١٣٧٩: ٨٣(
 
منابع
«استاد محمدتقي شـريعتي مـدافع شـريعت در برابر الحاد و طاغوت‌ » (١٣٦٣‌). مصاحبه با عبـدالکريم شـريعتي ، محمود شريعتي ، و محمدتقي شريعتي ، کيهان فرهنگي ، ش ١١.
احـمدزاده هـروي ، طاهر، آرشيو مرکـز اسـناد انقـلاب اسـلامي ، مورخـة ٧١/٦/١، بازيـابي ١٣٣٣٥‌ و مورخـه  ٧١/٤/٢٠، بازيابي ١٣٣٢٧ و مورخة‌ ٧١‌/٤/٢٠ ، بازيابي ١٣٣٣٨ و مـورخة ٧٨/٧/٥، بـازيابي ١٣٣٢٣.
احـمدزاده ، طاهر (١٣٧٠). «نقش استاد شريعتي در تحولات ملي و مذهبي و سياسي سـدة اخيـر»، در يادنامـة استاد محمدتقي‌ شـريعتي‌ ، بـه کوشش جعفر پژوم‌ ، قم‌ : خرم .
اميرپور، علي ، آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي ، مـورخة ٧٣/١/٣١، بـازيابي ١٤٦٧٠.
آبـراهاميان ، يرواند ( ١٣٨٦). ايران بين دو انقلاب، ترجمة احمد گل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي وليلايـي ، تهران : ني‌ .
بسته‌ نگار، مـحمد (١٣٨١). مـصدق و حاکميت ملت ، تهران : قلم .
بهرامـي ، روح الله (١٣٨٠). اسـنادي از احـزاب سياسـي در ايـران ، تهـران : معاونـت خـدمات و مــديريت و اطـلاع رسـاني دفتر رئيس جمهور و وزارت فرهنگ و ارشاد‌ اسلامي‌ .
پژوم ، جعفر‌ (١٣٧٠). يادنامة استاد محمدتقي شريعتي ، قم : خرم .
پژوهش گروهي جـامي (١٣٨١). گـذشته چـراغ راه آينده است ، به‌ کوشش بيژن نيک بين ، تهران : نيلوفر.
جعفريان ، رسول (١٣٨٣). جـريانها و سـازمانهاي‌ مذهبي‌ ـ سياسي‌ ايران ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامي و پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي .
جلالي ، غلامرضا (١٣٧٧). تقويم تاريخ خـراسان ، از ‌‌مـشروطيت‌ تا انقلاب اسـلامي ، تهـران ، مرکـز اسـناد انقلاب اسلامي .
خامنه اي ، سيدعلي ، آرشيو مـرکز‌ اسـناد‌ انقلاب‌ اسلامي ، بي تا، بازيابي ١٢٣٩ و بازيابي ١٢٤٠ و بـازيابي ١٢٣٥.
خـراسان (١٣٣٠ الف ). ش ٥٨٥، ١٠ تـير‌.
خراسان (١٣٣٠ ب). ش ٥٩٦، ٢٣ تير.
رحماني ، تقي (١٣٨٤). «تنوير افکار يا تـغيير سـاختار‌»، سالنامة شرق ، ش ٢.
رحيم پور‌ ازغدي‌ ، حيدر، آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي ، مورخة ٦٩/١٠/٦، بازيابي ١٨٨٥٩.
رحـيميان ، مـحمدجواد، آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسـلامي ، مـورخة ١٣٧٨/٧/٥، بازيابي ١٣٥٨٠.
رهـنما، عـلي (١٣٨١). چـهرهنگاري سياسي علي شريعتي و آرمانگرايي اسلامي‌ ، تـرجمة مـجيد نکودست ، تهران : حسينية ارشاد.
رهنما، علي (١٣٨٤). نيروهاي مذهبي در بستر جنبش ملي شـدن صـنعت نفت ، تهران : گام نو.
سياه و سـفيد (١٣٣١). ش ٣٨، ١٧ دي .
سياه و سفيد (١٣٣٢). ش ٥١‌، ٢٦‌ فروردين .
شـريعت رضـوي ، پوران (١٣٧٤)، طرحي از يک زندگي ، تهران : چاپخش .
شـريعتي ، طـاهره ، آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي ، مورخة ٧٨/٧/١٣، بازيابي ١٤٨٤٩.
شريعتي ، محمدتقي (١٣٨٥). مقالات و مصاحبه ها و سـخنراني‌ هــا‌، تهـران : مؤسسـة تحقيقـات و توسـعة عـلوم انـساني .
عـقيقي بخشايشي ، عبدالرحيم (١٣٥٨). يکـصد سـال مبارزة روحانيت مترقي ، قـم : نـويد اسلام .
فارسي ، جلال الدين (١٣٧٣). زواياي تاريک ، تهران : حديث .
فلاح توتکار، حجت‌ و رضا‌ مختاري اصفهاني (١٣٨١). اسنادي از انـجمن هـا و مجامع مذهبي در دورة پهلوي، تهران : مرکز اسـناد رياسـت جمهوري و وزارت فـرهنگ و ارشـاد اسـلامي .
فوران ، جان (١٣٧٧). مقاومت شـکننده، تاريخ تحولات اجتماعي‌ ايران‌ ، ترجمة‌ احمد تـدين ، تهـران : مؤسسـة خدمات‌ فرهنگي‌ رسا‌.
کاتوزيان ، همايون (١٣٧١). مـصدق و نـبرد قدرت در ايران ، ترجمة احمد تدين ، تهران : رسـا.
لنـزوسکي ، جـورج (١٣٥٣). رقـابت روسـيه و غرب در ايران‌ ، تـرجمة‌ اسـماعيل‌ رائين ، تهران : جاويد.
مرکز اسناد انقلاب اسلامي (١٣٦٩‌). اسناد‌ انقلاب اسلامي ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامي .
مرکز اسـناد انـقلاب اسـلامي (١٣٧٨). شريعتي به روايت اسناد ساواک ، تهران : مرکز‌ اسـناد‌ انـقلاب‌ اسـلامي .
مـرکز بـررسي اسـناد تاريخي وزارت اطلاعات (١٣٨٠). آيت الله‌ سيد محمـدهـادي ميلانـي بـه روايـت اسـناد ساواک ، تهران : مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات
مصباح الهدي ، غلامحسين ، آرشيو‌ مرکز‌ اسناد‌ انقلاب اسلامي ، مورخة ١٣٧٢/٧/٢٥، بازيابي ١٥٦١٥.
منتظري ، حـسينعلي (١٣٧٩). خاطرات‌ آيت‌ الله حسينعلي منتظري، اروپا: اتحاد ناشرين ايرانـي در اروپـا (نشـر باران ، نشر خاوران ، نشر نيما(
منصوري‌ ، پروين‌ (١٣٨٤‌). تاريخ شفاهي کانون نشر حقايق اسلامي ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامي .
مؤسسة‌ مطالعات‌ و پژوهش‌ هـاي سـياسي (١٣٧٠). سياست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشـي ، تهـران : مؤسسة مطالعات‌ و پژوهش‌ هاي‌ سياسي .
ميرزاده ، وحيد (١٣٧٩). تداوم حيات سياسي در اختناق ، تاريخ شفاهي نهضت مقاومت ملي‌ ، تهران‌ : سلک .
نجاتي ، غلامرضا (١٣٧١). تـاريخ سـياسي بيست وپنج سالة ايران ، از کودتا تا‌ انقلاب‌، تهران‌ : مؤسسـة خـدمات فرهنگي رسا.
نجاتي ، غلامرضا (١٣٧٧). شصت سال خدمت و مقاومت ، تهران : مؤسسة خدمات‌ فرهنگي‌ رسا.
 
منبع :
مجله جستارهای تاریخی , پاییز و زمستان 1393 – شماره 10
پرستو کلاهدوزها
محسن بهشتي سرشت
 

نقش روحانیون در ملی شدن صنعت نفت ایران

 

 

آیت‌الله سید محمود حسینی روحانی قمی نیز اعلام کرد «نفت و معادن آن ملک مسلمین و مال ایرانیان است... این حکم روی موازین شرع و از ضروریات دین است و مطابق نص آیه مبارکه "لن یجعل الله للکافرین علی المومنین" واضح و مبرهن است.» علاوه بر این، روحانیون و علمای دیگر همچون آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی، آیت‌الله حاج شیخ باقر رسولی، آیت‌الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی، حاج سیدحسین خادمی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، آیت‌الله مهدی نجفی و آیت‌الله فقیه سبزواری نیز در حمایت از ملی شدن نفت اعلامیه‌هایی صادر کردند.[10]

 

 

 

نقش روحانیون در ملی شدن صنعت نفت ایران

یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی، تکمیل مبارزات نهضت ملی نفت بود که از سال 1333 با تحمیل قرارداد کنسرسیوم عقیم مانده بود. با پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر با نقش‌آفرینی روحانیون منابع نفتی که توسط دول استعماری قبضه شده بود، این بار به طور رسمی و قانونی، چه بر روی کاغذ و چه در عمل ملی شد.

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی- محمد جعفربگلو؛ به دنبال آشکار شدن اهمیت نفت در معادلات بین‌المللی در جریان جنگ جهانی دوم، و نیز اشغال ایران توسط قوای متفق که از مدت‌ها پیش چشم طمع به ذخایر نفتی ایران دوخته بودند، تفکر ملی کردن صنعت نفت در میان نخبگان ایرانی فراگیر شد. 

رقابت دول استعماری بر سر نفت ایران موجب شد تا طرفداران و جیره‌خواران این کشورها در داخل ایران نیز وارد تنش با یکدیگر شوند: از یک‌سو کمونیست‌های ایرانی در تلاش بودند تا امتیاز نفتی در شمال کشور برای شوروی دست و پا کنند و در سمت دیگر انگلوساکسون‌ها برای اعطای امتیازی مشابه به انگلستان تلاش می‌کردند 

در این بین گروهی از نخبگان سیاسی ظهور کردند که خواهان ایجاد "موازنه منفی" بودند. این گروه معتقد بودند که علت اصلی تاراج نفت ایران توسط این قدرت‌ها، نزدیکی مرزهای جغرافیایی آنها با ایران است. بر همین اساس کوشیدند تا به منظور حذف روس و انگلیس، پای امریکا را به عنوان قدرت ثالث به ایران باز کنند؛ چرا که هم از لحاظ جغرافیایی با ایران فاصله زیادی داشت و هم به زعم آنها امریکا یک کشور آزادی‌خواه و ضد استعماری بود.

اما در این میان، دسته‌ای از روحانیون مبارز قرار داشتند که به رهبری آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی مخالف هرگونه نفوذ خارجی بودند. لذا با سلطه هر سه قدرت استعماری به مبارزه برخاستند. خط مبارزاتی این روحانیون مبارز پس از پیروزی انقلاب اسلامی توسط همین قشر پیگیری شد تا در نهایت تلاش برای ملی کردن نفت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تحقق برسد. در این نوشتار مبارزات روحانیون از آغاز تکاپوها برای ملی کردن نفت ایران تا تحقق این مهم پس از بهمن 57 بررسی می‌شود.

 

*** تلاش دول استعماری برای غارت منابع نفتی ایران ***

اگرچه قرارداد دارسی تا سال 1961 همچنان برقرار بود، اما امضای یک توافقنامه دیگر در سال 1933 توسط رضاخان، عمر توافقنامه نفتی ایران و انگلیس را تا 1993 تمدید کرد. به این ترتیب با افزایش تاسیسات نفتی انگلیس در ایران، استخراج نفت از 7537000 تن در سال 1934 به 16839000 تن در سال 1935 افزایش یافت.[1] تا اینکه در اوایل دهه 20 مسئله نفت ایران به شکل جدی در محافل داخلی مطرح شد.

در اسفند 1322 نمایندگان شرکت‌های امریکایی برای کسب امتیاز نفت ایران به تکاپو افتادند و دو شرکت "استاندارد واکیوم" و "سینکلر" به ایران آمدند تا راجع به نفت ایران با دولت مذاکره کنند. مدتی بعد همسایه شمالی ایران نیز که بوی نفت به مشامش رسیده بود وارد ماجرا شد، لذا در 24 شهریور 1323 هیئت اقتصادی شوروی به ریاست "کافتارزاده معاون وزارت خارجه شوروی به تهران آمده و امتیاز نفت شمال را خواستار شد. تا اینکه در 11 آذر همان سال طرح "تحریم امتیازات نفتی" در مجلس شورای ملی که به هیچ‌ نخست‌وزیری اجازه مذاکره با دول خارجی درباره نفت ایران را نمی‌داد به تصویب رسید. بدین ترتیب اولین گام برای ملی کردن نفت ایران برداشته شد.

مجلس شورای ملی با رد مقاوله‌نامه نفتی قوام-سادچیکف در نیمه دوم سال 1326 گام دوم برای ملی کردن نفت را برداشت. به موجب ماده دوم این قرارداد که 50 سال انقضاء داشت، شرکت نفت مختلط ایران و شوروی تاسیس می‌شد که 51 درصد از سهام آن در اختیار روس‌ها قرار می‌گرفت.

در تیرماه 1328 این‌بار نوبت انگلیس بود تا سهم‌خواهی خود از نفت ایران را وسعت بخشد. برهمین اساس تلاش كرد تا ضمیمه‌ای به قرارداد 1933 اضافه كند. به همین منظور "نویل‌گس" به ایران اعزام شد تا با "گلشائیان" وزیر دارایی ایران وارد مذاكره شود اما اتمام عمر مجلس پانزدهم مانع از نهایی شدن قرارداد گس-گلشائیان شد. از این رو،حل مسئله نفت به عنوان مهم‌ترین مسئله، به مجلس شانزدهم موکول شد.

 

*** آغاز مبارزات روحانیون برای ملی کردن نفت ایران ***

با طرح مسائل مربوط به نفت در فضای سیاسی ایران، گفتگوهای مقدماتی پیرامون نفت از دیوارهای مجلس عبور کرد و شکل عمومی به خود گرفت. از این پس با ورود روحانیت سیاسی و در راس آن آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی به عرصه مبارزات ملی شدن نفت، این موضوع به یک جهاد مقدس و بسیج ملی علیه استعمار بدل شد.

1- مبارزات آیت‌الله کاشانی برای ملی کردن صنعت نفت

مبارزات آیت‌الله کاشانی علیه سلطه استعمار نفت ایران، از پس حصارهای زندان آغاز شده بود؛ زمانی که وی در اراک در زندان انگلیسی‌ها به سر می‌برد به بازجوی خود گفته بود: «اگر زنده ماندم و از زندان آزاد شدم کاری می‌کنم که این ملت مسلمان یک قطره نفت به انگلیس ندهند.» چند سال بعد، در 16 مرداد 1327 هنگامی که خطبه نماز عید فطر را در صحرای دولاب اقامه می‌کرد موضع قاطع خود را درباره خلع ید انگلیس از نفت ایران مشخص ساخت و اعلام کرد که «ملت مسلمان ایران تا قطع کامل ایادی استعمار انگلستان و استیفای حقیقی و جدی حقوق ملت ایران از شرکت غاصب نفت جنوب به مبارزه سرسختانه خود ادامه داده و در راه تحقق بخشیدن به این هدف مقدس مذهبی و ملی از هیچگونه فداکاری خودداری نخواهند کرد.»[2] بدیهی است این سخنان آیت‌الله کاشانی در آن اجتماع مردمی چه تاثیر شگرفی در سرایت مبارزات به بدنه اجتماع داشته است.

آیت‌الله کاشانی در اوایل بهمن همان سال، اعلامیه شدیداللحنی علیه شرکت نفت صادر کرد و خواستار لغو امتیاز نفتی شد. پس از صدور این اعلامیه بود که در جریان ترور محمدرضا پهلوی در نیمه بهمن 1327، وی را بی‌هیچ دلیلی دستگیر و به لبنان تبعید کردند. آیت‌الله کاشانی در لبنان یکی از دلایل تبعید خود را مسئله نفت اعلام کرد و از ملت ایران خواست «راضی نشوید نفت را که باید عمده اصلاح بیچارگی این ملت لخت و گرسنه از آن شود به رایگان به نفع اجنبی از کفش برود و شرکت نفت علاوه بر آنچه از گذشته داده است و می‌خواهد پایمال کند، سعی دارد کلیه اراضی نفت‌خیز جنوب را که جزء امتیازش نیست در قرارداد جدید [گس-گلشائیان] جزء امتیازش نماید...»[3]

آیت‌الله کاشانی که در دوران تبعید و زندان نیز مبارزه برای استرداد حقوق ضایع شده ملت ایران را رها نکرده بود، پس از بازگشت به ایران در 28 خرداد 1329 این مبارزه را جدی‌تر از گذشته ادامه داد. وی در نخستین پیام خود پس از بازگشت به ایران به مجلس شورای ملی نوشت: «وقتی که مسئله نفت مطرح شد وظیفه دینی و ملی خود دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغضوبه ملت ایران در طی اعلامیه‌ای منتشر کنم و جدا استیفای حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با قرارداد یا عملی که مشعر بر تثبیت و تائید عقد اکراهی غیرنافذ 1312 شمسی مطابق با 1933 میلادی باشد اظهار نمایم... اکنون نیز بنا به تکلیف دینی و ملی و وظیفه‌ اجتماعی بار دیگر به وسیله مجلس شورای ملی عقاید ملت را در چند جمله به سمع عالمیان می‌رسانم: نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد نسبت با آن رفتار می‌کند و قرارداد غیرقانونی که با اکراه و اجبار تحمیل شود هیچ نوع ارزش قضایی ندارد و نمی‌تواند ملت ایران را از حقوق مسلم خود محروم کند.»[4] بدین ترتیب آیت‌الله کاشانی با طرح شعار "نفت ایران متعلق به ملت ایران است" اندیشه ملی شدن را در افکار عمومی وارد کرد و پس از این بود که اندیشه ملی شدن نفت در اذهان برخی از نمایندگان شکل گرفت.[5]

اندکی قبل از رد قرارداد گس-گلشائیان توسط مجلس، آیت‌الله کاشانی در بیانیه‌ای بار دیگر تاکید کرد که باید «صنعت نفت ایران در مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود، یعنی تمام عملیات اکتشاف و استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرار گیرد.»

آیت‌الله کاشانی علاوه بر اینکه خود در جبهه مبارزه با استعمار نفتی فعالیت می‌کرد، دیگر روحانیون را نیز به روشنگری در این زمینه تشویق می‌کرد. چنانکه حجت‌الاسلام فلسفی در خاطرات خود می‌گوید: «مرحوم آیت‌الله کاشانی بارها از من خواست که درباره امر نفت در منبر صحبت کنم.»[6]

این‌گونه بود که آیت‌الله کاشانی به عنوان سمبل روحانیت سیاسی با درک موقعیت و اهمیت موضوع، شعار ملی کردن نفت را از بین معدود نخبگان سیاسی به سطح عمومی کشاند. مردم بارها با اعلامیه‌ها و بیانیه‌های وی دست به اجتماع زدند.

بی‌دلیل نبود که "لوی هندرسن"سفیر آمریكا در ایران (آمریکا به عنوان شریک نفتی انگلیس، کودتای 28 مرداد را به راه انداخت و یک سال بعد با کمک قرارداد کنسرسیوم، نفت ایران را تصاحب کرد)، آیت‌الله کاشانی را یک "عامل مزاحم" خوانده و در گزارشی به وزارت امور خارجه آمریكا اعلام کرد که: «فقط یک عامل مزاحم در این جریان مداخله كرده و مانع از حل قضیه نفت به نفع آمریكا شده است. این عامل مزاحم كه مانع تسلیم ایران به نظریات بانک بین‌المللی و ادامه همكاری بین ایران و آمریكا شده، آیت‌الله كاشانی است.»[7]

 

2- نقش مراجع و علما در نهضت ملی نفت

علاوه بر آیت‌الله کاشانی که همواره در میدان مبارزه نهضت ملی نفت بود، علما و روحانیون دیگری نیز بودند که در این مسیر قدم برمی‌داشتند. آیت‌الله بروجردی، اعلم علمای آن زمان اگرچه خود وارد مبارزه مستقیم در جریان ملی کردن نفت نمی‌شد اما به طور ضمنی از آن حمایت می‌کرد. چنانچه آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی نقل می‌کند: «آیت‌الله بروجردی به خاطر آن روح انقلابی که داشت از نهضت ملی نفت حمایت می‌کرد.»

آیت‌الله محمدتقی خوانساری از مراجع ثلاث قم نیز در حمایت از نهضت ملی نفت ضمن فتوایی اعلام کرد: «مسلط نمودن اجنبی بر نفت که مایه حیات این ملت است غیر از خفت عقل و بی‌علاقگی به جامعه و عدم توجه به مقررات و وظایف دینی و ضعف ادراک و عدم رعایت مصالح و مفاسد جامعه چیز دیگری نبوده و نیست.» آیت‌الله خوانساری در ادامه با اشاره به فرمایش پیامبر اکرم(ص) مبنی بر اینکه: "من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمومن و لامسلم" می‌گوید: «آیا اهتمام به امور مسلمین مصداقی از این بهتر دارد... اگر کسی بگوید این اهتمام، در امور مسلمین نیست خلاف وجدان گفته است. اگر حدیث شریف شامل این امر با این اهتمام نباشد پس شامل چه امری خواهد بود... خصوصا با اینکه مثل حضرت مستطاب آیت‌الله کاشانی که مجتهدی عادل و با شهامت و دلسوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم با این همه جدیت و ترغیب و تحریص و مردم را بیدار می‌کنند دیگر عذری برای کسی نمی‌ماند.»[8]

آیت‌الله بهاءالدین محلاتی نیز در اعلامیه‌ای کلیه قراردادهای استعماری درباره نفت ایران را باطل اعلام کرده و نوشت: «قراردادهای تحمیلی سابق بین کشور ایران و کمپانی نفت چون علاوه بر اینکه به دست حکومت‌های جابره که شرعا و واقعا ولایتی بر اهالی مسلمان و ملت مظلوم این کشور نداشته‌اند، به ضرر فاحش و بر خلاف مصلحت مسلمانان بوده، لغو و بی‌اثر است و اکنون هم تهیه وسایل برای کوتاه کردن دست اجانب از سوء مداخله در کار مسلمین و اعاده عظمت و استقلال نام کشور اسلامی عزیز از اهم تکالیف هر مسلمانی است.»[9]

آیت‌‌الله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی نیز ضمن اعلامیه‌ای «کوتاه کردن دست اجانب از کشور و مسلمین و ملی نمودن صنعت نفت در سراسر کشور» را بر هر مسلمانی واجب و لازم دانست. آیت‌الله سید محمود حسینی روحانی قمی نیز اعلام کرد «نفت و معادن آن ملک مسلمین و مال ایرانیان است... این حکم روی موازین شرع و از ضروریات دین است و مطابق نص آیه مبارکه "لن یجعل الله للکافرین علی المومنین" واضح و مبرهن است.» علاوه بر این، روحانیون و علمای دیگر همچون آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی، آیت‌الله حاج شیخ باقر رسولی، آیت‌الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی، حاج سیدحسین خادمی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، آیت‌الله مهدی نجفی و آیت‌الله فقیه سبزواری نیز در حمایت از ملی شدن نفت اعلامیه‌هایی صادر کردند.[10]

به این ترتیب با روشنگری‌های آیات عظام و روحانیون مبارز، خود مردم برای ملی کردن نفت وارد عمل شدند و در 29 اسفند 1329 نفت ایران برای مدت کوتاهی ملی اعلام شد. با این حال روحانیون پس از اعلام ملی شدن صنعت نفت نیز همچنان در صحنه ماندند و برای تثبیت این مهم کوشیدند. حمایت آیت‌الله کاشانی و متعاقب آن مردم از دولت مصدق در 30 تیر 1331 یکی از نمونه‌‌تلاش‌های روحانیون در راستای تثبیت ملی شدن صنعت نفت بود. البته این خط مبارزاتی به این چند سال محدود نشد و پس از کودتای 28 مرداد و وقایعی که به دنبال آن پیش آمد (که مهم‌ترین آن امضای قرارداد کنسرسیوم نفتی بود) نیز با مشی دیگری ادامه پیدا کرد.

*** مبارزات روحانیون با کنسرسیوم نفتی ***

اندکی پس از انجام عملیات آژاکس و سقوط دولت مصدق در 28 مرداد، تلاش روحانیون، نیروهای ملی و مردم برای ملی کردن صنعت نفت بر باد رفت. دولت کودتا در اولین اقدام تلاش کرد تا مجلس هجدهم را به نفع خود سروسامان بدهد تا این مجلس دست‌نشانده راه وصول دول استعماری به نفت را هموار کند. 

آیت‌الله کاشانی که با بصیرتی بالا پی به نقشه دربار برای مهندسی انتخابات مجلس برده بود، کوشید تا با روشنگری، فضای سیاسی جامعه را نسبت به خطری که دموکراسی و متعاقب آن، مسئله نفت را تهدید می‌کرد آگاه کند. بر همین اساس در موقعیت‌های مختلف بر این موضوع تاکید می‌کرد. وی در 15 دی 1332 در نامه‌ای به فضل‌الله زاهدی نوشت: «به طوری که معروف و مشهور در نزد همه کس است، دستگاه دولت مشغول تهیه مقدماتی است که انتخابات دوره هجدهم را به طور فرمایشی و لیستی انجام دهد...[11] اگر انتخابات فرمایشی انجام بگیرد، هر قراردادی که در مجلس هجدهم به تصویب برسد از نظر ملت ایران دارای ارزش و اعتبار نمی‌باشد و سرنوشت آن مانند قرارداد تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.»[12] وی یک ماه بعد ضمن اطلاعیه‌ای این موضوع را به اطلاع مردم رساند. با این وجود، انتخابات مجلس هجدهم به صورت فرمایشی برگزار و موضوع کنسرسیوم در آن مطرح شد.

با امضای قرارداد کنسرسیوم در شهریور 1333 نفت ایران که به ظاهر ملی شده بود در اختیار سه کشور غربی یعنی امریکا، انگلیس و فرانسه قرار گرفت و عملا از نفت ایران ملی‌زدایی شد. همانطور که کاردار سفارت انگلیس نیز به آن اشاره کرد، ایران ظاهرا مالک نفت بود اما همه چیز در اختیار کنسرسیوم قرار داشت. به عبارت دیگر نفت در زیر زمین دارایی ایران محسوب می‌شد اما وقتی استخراج شده و بالا می‌آمد از دسترس ایران خارج می‌شد. تنها پس از سقوط رژیم پهلوی در بهمن 57 آشکار شد كه كنسرسیوم از سال 1333 كنترل 90 درصد از تولیدات نفتی ایران را در اختیار داشته است.

بدین ترتیب با امضای قرارداد کنسرسیوم، مهر "لغو" بر قانون ملی‌شدن صنعت نفت ایران کوبیده شد. در چنین شرایطی آیت‌الله کاشانی اعلام کرد که در راه مبارزه با استعمار با الهام از حسین‌بن‌علی(ع) «به خاطر صیانت و حراست نهضت پرافتخار ملی، خود را برای استقبال از مرگ آماده کرده است.» در بخش دیگری از بیانیه، آیت‌الله کاشانی ضمن رسوا کردن امریکا و انگلیس، در نکوهش کنسرسیوم نفتی نوشته بود: «مجموع اخبار و اطلاعاتی که تاکنون راجع به نفت و کیفیت معامله با کنسرسیوم منتشر شده موجب نهایت تاسف و تعجب گردیده است... اگر تقسیم بالمناصفه با کنسرسیوم باشد پس از همه مجاهدات و مبارزات، ایران را در عداد سایر مناطق نفت‌خیز درآوردن که آنها از قیام ملت ایران به این بهره رسیده‌اند نه تنها موافق عدل و انصاف نیست بلکه خیانتی نابخشودنی است و مدت 40 سال می‌خواهد طوق رقیت و بندگی را به گردن ملت بی‌پناه ستم‌کشیده ما بیندازند.» وی با اشاره به اینکه «عواقب سوء این قرارداد از قرارداد 1933 به مراتب بدتر و ناگوارتر می‌باشد» به موارد تخطی عاقدین قرارداد کنسرسیوم از قانون ملی شدن صنعت نفت اشاره کرد و از ملت ایران خواست تا همچنان به مبارزه خود ادامه دهند.[13]

به این ترتیب با تحمیل قرارداد کنسرسیوم به ملت ایران، روحانیت سیاسی که شاهد نقض ملی شدن صنعت نفت بود باز هم وارد میدان مبارزه شد تا حقوق پایمال شده ملت ایران را بار دیگر احیا کند اما این مبارزات حدود ربع قرن بعد و با استقرار نظام جمهوری اسلامی به نتیجه رسید.

*** نقش روحانیون در ملی شدن نفت پس از پیروزی انقلاب اسلامی ***

یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی، تکمیل مبارزات نهضت ملی نفت بود که از سال 1333 با تحمیل قرارداد کنسرسیوم عقیم مانده بود. با پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر با نقش‌آفرینی روحانیون منابع نفتی که توسط دول استعماری قبضه شده بود، این بار به طور رسمی و قانونی، چه بر روی کاغذ و چه در عمل ملی شد. در ادامه به چهار مورد از اقدامات روحانیون و در راس آنها امام خمینی(ره) که موجب شد تا نفت ایران ملی شود اشاره می‌شود.

1- مدیریت اعتصاب‌های شرکت نفت توسط روحانیون به منظور سلب اختیارات تاسیسات نفتی از مستشاران غربی

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی روحانیون مبارز با رهبری امام خمینی(ره) ابتدا کوشیدند تا در مرحله اول با دعوت کارکنان شرکت نفت به اعتصاب، پالایشگاه‌ها را تعطیل کرده و نفت را به‌طور موقت از چنگ دول استعماری خارج کنند و در مرحله دوم با اخراج تکنسین‌های امریکایی از پالایشگاه‌ها، اداره تاسیسات نفتی را خود بر عهده بگیرند. این دو موضوع، مهم‌ترین اقدام در راستای ملی کردن صنعت نفتی بود که جریان ملی کردن آن از اواخر دهه بیست آغاز شده بود و اکنون باید به نتیجه می‌رسید.

امام خمینی(ره) در 25 آذر 1357 در یک سخنرانی تاریخی در نوفل‌لوشاتو، کارکنان شرکت نفت را به اعتصاب فراخوانده و فرمودند: «اگر ما گفتیم این نفت‌ها، این نفت‌هایی را که اینها دارند بیرون می‏دهند از این مملکت، اینها منفعتش به خود ملت نمی‏رسد، پس اعتصاب کنید نگذارید این نفت‌ها برود، اگر ما گفتیم نفت‌ها را نگذارید، یعنی تأیید کردیم اعتصاب آنها را، خودشان اعتصاب کردند ما هم تأیید کردیم، حالا هم تأیید می‏کنیم، اگر ما شرکت نفت را و کارمندان نفت را تأیید کردیم به اینکه این نفتی که ذخیره است برای نسل‌های آتیه و ذخیره‏ای است و مالی است برای این مملکت، برای حالش، برای آینده‏اش، نگذارید این بیخود از دست برود و هیچی دستتان نیاید ـ خوب چند سال می‏خواهید نفت ایران را بخورید و هیچی ندهید، بس نشده؟ - اگر ما یک همچو حرفی بزنیم که مردم اعتصاب کنند، که شرکت نفت اعتصاب کند، کارمندان شرکت نفت اعتصاب کنند، به اعتصابشان ادامه بدهند که این ثروت خداداد ملت از دست ملت نرود و هیچی به جیبش نیاید، این یک حرف غیرمنطقی است؟»

امام(ره) در این سخنرانی از حضور علمای قم در آبادان و بررسی موقعیت تاسیسات نفتی توسط آنها خبر داده و تاکید کردند که دولت با این گزاره که "نفت را برای داخله می‏خواهیم" درصدد فریب مردم است. ایشان اعتصاب کارکنان شرکت نفت را یک "واجب شرعی" خوانده و فرمودند: «من حالا دارم پیام می‏دهم به کارکن‌های شرکت نفت که بر شما واجب شرعی است، واجب الهی است، به اینکه اعتصابتان را عام کنید، عمومی کنید و نگذارید نفت خارج بشود»[14]

چند روز قبل از این سخنرانی امام(ره)، مدرسین حوزه علمیه قم با صدور اطلاعیه‌ای، روز 14 آذر را به عنوان همبستگی ملت ایران با کارگران و کارمندان اعتصابی صنعت نفت تعطیل عمومی اعلام کرده بودند.[15] با تأسی از حضرت امام(ره)، روحانیون انقلابی، وعاظ و گویندگان مذهبی نیز با صراحت هرچه بیشتر کارکنان شرکت نفت را به ادامه دادن اعتصاب فراخواندند.

با ادامه اعتصاب کارکنان شرکت نفت، تولید نفت کاهش پیدا کرد. حال نوبت آن بود که تاسیسات نفتی از تسلط آمریکایی‌ها خارج شود. چنان که آمارهای وزارت انرژی امریکا نشان می‌داد، در تابستان سال 57، 19 هزار امریکایی در مسئولیت‌های مختلف در صنعت نفت ایران فعالیت می‌کردند. از این تعداد، 3000 نفر در شرکت ملی نفت ایران مشغول فعالیت بودند و 10 هزار نفر دیگر نیز در شرکت خدمات نفت ایران دارای مسئولیت بودند. همزمان 6000 امریکایی هم در چهار پروژه مشترک با ایران و هشت شرکت نفتی که خدماتی را به شرکت به اصطلاح ملی نفت ایران ارائه می‌دادند مشغول فعالیت بودند.[16]

در دی‌ماه 57، گروه "موحدین"، "پل‌گریم" آمریکایی، مدیر شرکت اسکو (بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت ایران در دوران پهلوی) را ترور کردند. متعاقب آن تا هفتم دی ماه اکثر کارکنان خارجی کلیه شرکت‌های خدمات مناطق نفتی، ایران را ترک کردند و تمام کارکنان خارجی "ایپاک" و "لاپکو" به جز سه نفر از لاپکو تصمیم گرفتند تا 9 دی از ایران خارج شوند.[17]

در این شرایط، به منظور تامین نیازهای داخلی، امام(ره) هیئتی را مامور کنترل تولیدات نفتی کرد که حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی یکی از اعضای آن بود. وی در مدیریت اعتصاب‌های قبل از انقلاب نقش مهمی داشت. ناصر باهنر در این خصوص می‌گوید: «زمان انقلاب كارگران شركت نفت اعتصاب كرده بودند. حضرت امام(ره) از آقای هاشمی خواسته بود كه اعتصاب‌های كشور را مدیریت كند. آقای هاشمی به این وضعیت‌ها رسیدگی می‌كرد.»


در خاطرات حجت‌الاسلام ناطق نوری نیز می‌توان رد پای روحانیت در مدیریت اعتصاب‌های نفتی و فراهم ساختن زمینه‌های ملی کردن صنعت نفت را یافت؛ آنجا که وی درباره سفر هیئت سازمان‌دهی اعتصابات نفتی به جنوب کشور می‌گوید: «در آن هیئتی که آقای هاشمی و بازرگان از طرف امام(ره) مامور شدند که به اعتصابات کارکنان نفت رسیدگی کنند، من هم به دستور شهید بهشتی به جنوب رفتم.... [وقتی آقای هاشمی] اولین سخنرانی خودش را در پالایشگاه آبادان راجع به صنعت نفت شروع کرد همه دهان‌ها باز مانده بود که چطور که یک طلبه این قدر مسلط به مسائل فنی نفت و جریانات سیاسی است. واقعا سخنرانی آقای هاشمی گل کرد... سپس به اتاق کنترل مرکز صدور نفت رفتیم و جلسه‌ای در آنجا تشکیل شد و آقای هاشمی سوالات بسیار فنی را از مهندسان کرد. مهندسی بغل دست من نشسته بود رو کرد به من و گفت: این آقا مهندس نفت است؟ گفتم: خیر، از حوزه علمیه آمده است. خیلی تعجب کرد که یک طلبه این‌قدر مسلط به مسائل فنی نفت است.»[18]

بدین ترتیب پیش‌زمینه‌های ملی کردن نفت که با حربه کنسرسیوم از کف ملت ایران خارج شده بود توسط امام(ره) طراحی و به وسیله روحانیون اجرا شد. حال نوبت آن بود تا نفت به طور رسمی ملی شود.

2- تصویب لایحه قانونی تشکیل وزارت نفت توسط شورای انقلاب

چنانکه گفته شد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با راهبری روحانیون، نفت ایران رسما ملی شد. این ملی شدن به یکباره صورت نگرفت بلکه مرحله به مرحله به تحقق رسید. مرحله اول پس از استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی، تاسیس وزارت نفت بود. 

در مهر 1358 لایحه قانونی تشكیل وزارت نفت به تصویب شورای انقلاب رسید. در آستانه پیروزی انقلاب، هسته اولیه این شورا، آیت‌الله شهید بهشتی، شهید مطهری، آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، شهید باهنر و حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی بودند. پس از بهمن 57 چند تن دیگر از جمله آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله مهدوی کنی و ... نیز به اعضای آن اضافه شدند.

تا پیش از تصویب قانون تاسیس وزارت نفت، شرکت ملی نفت ایران، تنها مالک مخازن نفتی و گازی کشور بود به طوری که درآمدهای حاصل از فروش نفت نیز به این شرکت تعلق می‌گرفت اما با تصویب شورای انقلاب و تاسیس وزارت نفت، مالکیت نفت کشور به نمایندگی از حکومت اسلامی در اختیار این وزارتخانه قرار گرفت.

در لایحه قانونی متمم لایحه قانونی وزارت نفت، ‌هدف از تاسیس وزارت نفت «اعمال اصل مالکیت و حاکمیت ملی ایران بر ذخایر و منافع نفت و گاز کشور، صنایع و تأسیسات نفت، گاز و پتروشیمی ‌و وابسته به آن در بهره ‌برداری و بازاریابی» اعلام شد.

3- لغو کلیه قراردادهای مغایر با قانون ملی شدن نفت توسط شورای انقلاب

در مرحله دوم، بنابر مصوبات شورای انقلاب که اغلب اعضای آن، روحانیون مبارز و انقلابی بودند، در 18 دی 58 لایحه قانونی راجع به تشکیل کمیسیون خاص در مورد قراردادهای نفتی به تصویب رسید که به موجب آن «كلیه قراردادهای نفتی كه به تشخیص كمیسیون خاص مغایر با قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران تشخیص داده شود كان لم یكن تلقی گردیده و دعاوی ناشی از انعقاد و اجرای آن قراردادها با رأی این كمیسیون قابل حل و فصل می‌باشد.» بنابراین كلیه قراردادهای نفتی ایران با كمپانی‌های بزرگ نفتی لغو و عملا امتیازات اكتشاف، استخراج، پالایش و صدور نفت از كنسرسیوم سلب شد و در اختیار شركت ملى نـفـت ایـران قـرار گـرفـت.

4- تصویب طرح قانونی نفت توسط مجلس و تائید آن توسط شورای نگهبان

در مرحله سوم و نهایی، "طرح قانونی نفت" توسط مجلس تصویب شد و در مهر همان سال با مهر تائید شورای نگهبان، ملی شدن صنعت نفت به سرانجام خود رسید.

براساس ماده دوم این قانون که در جلسه 453 مجلس دوم شورای اسلامی به ریاست حجت‌الاسلام هاشمی در 9 مهر 1366، به تصویب رسید «منابع نفت کشور جزء انفال و ثروت‌های عمومی است و طبق اصل 45 قانون اساسی در اختیار حکومت اسلامی می‌باشد و کلیه تأسیسات ‌و تجهیزات و دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری‌هایی که در داخل و خارج کشور توسط وزارت نفت و شرکت‌های تابعه به عمل آمده و یا خواهد آمد، متعلق به‌ملت ایران و در اختیار حکومت اسلامی خواهد بود. اعمال حق حاکمیت و مالکیت نسبت به منابع و تأسیسات نفتی متعلق به حکومت اسلامی است که بر اساس مقررات و اختیارات مصرح این قانون به‌عهده وزارت نفت می‌باشد که بر طبق اصول و برنامه‌های کلی کشور عمل نماید.» این قانون که مشتمل بر 12 ماده و 3 تبصره بود در 23 مهرماه به تائید شورای نگهبان رسید


پی‌نوشت‌ها:

 

1- حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان، بازخوانی نهضت ملی ایران، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی، ص 67.

2- خاطرات شمس قنات‌آبادی، سیری در نهضت ملی شدن نفت، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص 62.

 -3م. دهنوی، مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها و پیام‌های آیت‌الله کاشانی، جلد 1، تهران: شرکت سهام خاص، ص 57.

 -4م دهنوی، مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها و پیام‌های آیت‌الله کاشانی، جلد 1، ص 71.

 -5حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان، بازخوانی نهضت ملی ایران، ص 90.

 -6 خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 143.

 -7حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان، بازخوانی نهضت ملی ایران، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی، ص 275.

 -8روحانیت و اسرار فاش‌نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، قم: دارالفکر، صص 90-89.

 -9روحانیت و اسرار فاش‌نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، قم: دارالفکر، ص 92.

 -10حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان، بازخوانی نهضت ملی ایران، صص 109-108.

 -11روحانیت و اسرار فاش‌نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، قم: دارالفکر، ص 191.

 -12حسین گل‌بیدی، آیت‌الله کاشانی و نفت، تهران: انتشارات اسلامی، ص 441.

 -13تاریخ نهضت ملی شدن نفت از نگاهی دیگر، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 544-540.

 -14صحیفه امام خمینی(ره)، جلد 5، ص 250.

 -15اسناد انقلاب اسلامی، جلد سوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 449.

 -16سعید تائب، از اعتصاب کارکنان صنعت نفت تا پیروزی انقلاب اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 56.

 -17حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان، یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 530-529.

 -18خاطرات حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق نوری، جلد اولة تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 160-156.

 

http://irdc.ir/fa/news/726/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

 

 

«نقش مرجعيت دينى در نهضت ملى شدن صنعت نفت»

 

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، فتوایی مبنی بر لزوم خلع ید انگلیس

از منابع نفت ایران صادر کردند . 

 

«نقش مرجعيت دينى در نهضت ملى شدن صنعت نفت»

 

 

 

حجت الاسلام روح‌الله حسينيان

قبل از ورود به بحث،اجازه مى‌خواهم تا با دو مقدمه اشاره‌اى به موقعيت مرجعيت دينى در دورة نهضت ملى شدن نفت و ماهيت اين نهضت داشته باشم  .

 

در اين زمان شيعه يكى از بحرانى‌ترين دوران رهبرى خود را مى‌گذارند.

در آستانه اين دوره،شيعه يكى از بزرگترين مراجع خود را از دست داد؛ آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهانى در ۱۳ آبان ۱۳۲۵ و آيت‌الله آقا حسين قمى در ۱۷ بهمن همان سال.

آيات ثلاث نيز در بحبوحه نهضت ملى شدن صنعت نفت دوران كهولت و واپسين لحظات عمر را مى‌گذراندند.

آيت‌الله محمدتقى خوانسارى در شهريور ۱۳۳۱ و آيت‌الله حجت در بهمن همان سال و آيت‌الله سيد صدرالدين صدر در دى‌ماه ۱۳۳۲ فوت نمودند .

 

آيت‌الله بروجردى در بهمن ۱۳۲۳ از بروجرد به قم مهاجرت كرده و در حركت به سوى مرجعيت واحد بود و هنوز شهرت و ثبات سال‌هاى بعد را نيافته بود  .

 

در بسيارى از شهرها مانند شيراز،اصفهان،رشت و مشهد نيز مجتهدينى بودند كه مقلدينى چند داشتند.در تهران،گرچه آيت‌الله كاشانى رسماً رسالة عمليه نداشت،ولى به دليل موقعيت علمى و ارجاع احتياطات از سوى آيت‌الله ميزرا محمدتقى شيرازى به ايشان،از مشروعيت نوعى مرجعيت برخوردار بود.

متأسفانه مقام علمى آيت‌الله كاشانى تحت‌الشعاع مقام سياسى او قرار گرفته است.

او كسى بود كه آيت‌الله آقا ضياء عراقى در اجازه‌نامه خود،وى را«عالم عامل و حجت‌الاسلام»،

آيت‌الله شيخ‌الشريعه اصفهانى او را«تكيه‌ گاه علما و مجتهدين و پشتوانه ملت و دين»،

آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهانى او را«استوانه ملت و دين و تكيه‌گاه مجتهدين»مى‌دانست و پيروى از او را لازم مى‌شمرد،

آيت‌الله ميرزا محمدتقى شيرازى او را«عمدة‌العلما و المجتهدين و حجت‌الاسلام»

و آيت‌الله سيد اسماعيل صدر او را«حجت‌الاسلام ومجتهد زمان»خطاب كرده‌اند .

 

براى فهم و درك اين نهضت،مطالعه در ماهيت آن مهم است.نهضت ملى شدن صنعت نفت،قيام ضداستعمارى و ضد انگليسى بود و به همين علت مرجعيت دينى نمى‌توانست نسبت به آن بى‌تفاوت باشد.چرا كه دكترين سياسى مرجعيت از اوايل قرن نوزدهم بر مبناى قاعده «نفى‌سبيل» شكل گرفته بود.

مرجعيت دينى در مقابل تجاوز روسيه به ايران ايستاده بود؛در ماجراى قرارداد رژى با استعمار انگليس مبارزه كرده بود؛ در عراق در مقابل نيروهاى اشغالگر انگليسى جهاد مسلحانه كرده بود و مهم‌تر اين كه انگليس را عامل اصلى مظالم رضاشاه عليه اسلام و روحانيت مى‌دانست.

به همين دليل مرجعيت دينى نمى‌توانست به سلطة انگليس بر نفت ايران بى‌تفاوت باشد.

شكى نيست كه عوامل مختلفى در نهضت ملى شدن نفت دخيل بودند؛نظام بين‌الملل و جنگ سرد،رقابت ابرقدرت‌ها در ايران و انعكاس آن در بين نخبگان ايرانى طرفدار انگليس،شوروى و امريكا،به ويژه در مجلس شوراى ملى از اين عوامل به شمار مى‌رود.تصويب قوانين مربوط‍‌ به نفت،بحث‌ها و مجادلات نفتى بين نمايندگان مجلس شوراى ملى،تصويب قانون تحريم امتياز نفت در ۱۱ آذر ۱۳۲۳،تصويب قانون رد مقاوله نامه نفتى دولت با شوروى در ۲۹ مهر ۱۳۲۶ و طرح قرارداد الحاقى گس-گلشائيان از جمله مباحثى بود كه مردم را نسبت به حقوق از دست رفته خود در قرارداد نفتى با انگليس حساس مى‌كرد،اما هيچ فرد يا گروهى نتوانست مانند عالمان شيعه در بسط‍‌ و گسترش انديشه حق‌خواهى مردم مؤثر واقع شود.

آيت‌الله كاشانى اولين كسى بود كه از آغاز دهه ۲۰ مسأله استيفاى حقوق ملت و قطع دست انگليس را از نفت ايران مطرح كرد؛اين در حالى بود كه نخبگانى چون مصدق هنوز قرارداد نفتى را طرفينى مى‌دانستند و فسخ يك طرفة آن را غيرقانونى مى‌شمردند.

 

 

آيت‌الله كاشانى كه در بند زندان انگليسى‌ها بود،خطاب به آنان گفت

«اگر زنده ماندم كارى مى‌كنم كه اين ملت مسلمان يك قطره نفت به انگليس ندهند.»

 

وى در خطبه‌هاى نماز عيد فطر-۱۳۲۷/۵/۱۶ ش-اعلام كرد«تا قطع كامل ايادى استعمار انگليس و استيفاى حقيقى و جدى حقوق ملت ايران از شركت غاصب نفت جنوب به مبارزة خود ادامه»مى‌دهيم.در اوايل بهمن همان سال،آيت‌الله كاشانى با صدور اطلاعيه‌اى خواستار«لغو كامل قرارداد ۱۳۱۲»شد و به دليل همين اعلاميه دستگير و به لبنان تبعيد شد.اين در حالى بود كه مصدق اصل قرارداد الحاقى گس-گلشائيان را پذيرفته بود و تنها بر سر بعضى از جزئيات آن بحث مى‌كرد

 

آيت‌الله كاشانى، پس از بازگشت پيروزمندانه از تبعيد لبنان-خرداد ۱۳۲۹-در پيامى كه به نمايندگان مجلس داد و توسط‍‌ مصدق قرائت شد،صريحاً در رد قرارداد الحاقى سخن راند  .

 

«مخالفت مردم را با هر قراردادى كه مشعر بر تثبيت و تأييد عقد اكراهى غير نافذ در ۱۳۱۲ باشد»اعلام مى‌نمايم.

وى در اين بيانيه با طرح شعار«نفت ايران متعلق به ملت ايران است»دست رد به هر نوع سازش با انگليس زد و تا زمان تصويب قانون ملى شدن صنعت نفت،با برگزارى چندين تجمع،صدور بيانيه،انجام مصاحبه و بسيج مردم،عرصه را بر نمايندگان سازشكار مجلس شوراى ملى تنگ كرد.

 

به دنبال طرح ملى شدن صنعت نفت توسط‍‌ آيت‌الله كاشانى،مراجع ديگر و عالمان وقت مانند«آيت‌الله العظمى خوانسارى،آيت‌الله بهاءالدين محلاتى،آيت‌الله شاهرودى،حجت‌الاسلام سيد محمود روحانى قمى و عده‌اى ديگر از علما و مراجع تقليد با صدور فتاوايى ضمن تجليل از آيت‌الله كاشانى نظر ايشان را در مورد ملى شدن صنعت نفت قوياً مورد تأييد قرار دادند.» ۱

 

آيت‌الله محمدتقى خوانسارى كه از مراجع ثلاث قم بود،در فتوايى اعلام كرد:

«اگر از پيغمبر(ص)بپرسند كه يك منبع مهم و فوق‌العاده ثروتى«طلاى سياه»و عايدات بى‌پايانى كه هر روز ميليون‌ها تومان از آن منبع خداداد،حقوق حقه اين ملت را به رايگان در طبق اخلاص گذارده و تقديم اجنبى

________________________________________

(1)) -1.گرو هي از هواداران نهضت اسلامي ايران و اروپا،روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملي شدن صنعت نفت،انتشارات دارالفكر،ص 15.

 

شود و مملكتى كه از ۱۵ ميليون،۱۴ ميليون آنها فاقد وسايل زندگى هستند و هر روزه دچار مخاطرات مختلفه و مبتلاى به موت اصغر و اسود شوند،نه معاش و نه لباس،نه زندگى داشته باشند و از اين منبع عظيم استفاده و بهره قابلى نبردند،چه صورت دارد؟...

[حضرت]نسبت به ما كه دارايى و اهتمام خود را صرف بنده كردن آزادگان مى‌كنيم چه خواهند فرمود؟...مسلط‍‌ نمودن اجنبى بر نفت كه مايه حيات اين ملت است غير از خفت عقل و بى‌علاقگى به جامعه و عدم توجه به مقررات و وظايف دينى و ضعف ادراك و عدم رعايت مصالح و مفاسد جامعه چيز ديگرى نبوده و نيست.»

آيت‌الله خوانسارى در پايان افتاء خود آيت‌الله كاشانى را ملاك قرار داده و مى‌گويد:

«خصوصاً با اين كه مثل حضرت مستطاب آيت‌الله كاشانى دامت بركاته كه مجتهدى عادل و با شهامت و دلسوز و فداكار براى مصالح دين و دنياى مردم،با اين همه جديت ترغيب و تحريص و مردم را بيدار مى‌كند،ديگر مجال عذرى براى كسى نمى‌ماند.» ۱

آيت‌الله محلاتى،مرجع مردم شيراز نيز در اعلاميه‌خود كليه قرارداد هايى را كه دولت‌هاى غير مشروع امضا كرده‌اند باطل اعلام كرد:

«قراردادهاى تحميلى سابق بين كشور ايران و كمپانى نفت چون علاوه بر اين كه به دست حكومت‌هاى جابره كه شرعاً و واقعاً ولايتى بر اهالى مسلمانان و ملت مظلوم اين كشور نداشته‌اند،به ضرر فاحش و برخلاف مصلحت مسلمانان بوده،لغو و بى‌اثر است و اكنون هم تهيه وسايل براى كوتاه كردن دست اجانب از سوء مداخله در كار مسلمين و اعاده عظمت و استقلال تام كشور اسلامى ايران عزيز از اهم تكاليف هر مسلمانى است.»

آيت‌الله محلاتى در پايان اعلاميه خود در حمايت و تأييد آيت‌الله كاشانى فرمودند :

«البته آقاى آيت‌الله كاشانى دامت‌بركاته نظر به همين مقدمات معروضه ابقاى معادن نفت در دست شركت اجنبى مخالف نظرشان است و به همين دليل كه عرض شد ملى شدن آن را لازم مى‌دانند.بنابراين همكارى و مساعدت با حضرت معظم‌له در اين مقصود شريف و هدف حياتى فريضه و ذمه هر مسلمانى است.» ۲

________________________________________

(1)) -1.روزنامة شاهد،1329/11/24.

(2)) -2.همان؛ص 91.

 

آيت‌الله حاج شيخ عباسعلى شاهرودى ۱در اطلاعيه‌اى اعلام كرد :

«جاى هيچ گونه ترديدى نيست كه كوتاه كردن دست اجانب از كشور و مسلمين و ملى نمودن صنعت نفت در سراسر كشور بر هر مسلمانى لازم و واجب است.»

وى در حمايت و تأييد آيت‌الله كاشانى افزود:

«خصوصاً كه مثل حضرت آيت‌الله العظمى آقاى كاشانى دامت بركاته‌العالى در رأس اين نهضت مقدس بوده و تمام اوقات شريف خود را مصروف در رفع ظلم و جور و تأمين آسايش مسلمين مى‌فرمايند...بر مسلمانان لازم است از وجود محترم امثال ايشان تبعيت و قدردانى نمايند و روى موازين شرع و دين مقدس اسلام براى مسلمين در اقدام بر(ملى شدن صنعت نفت در سراسر كشور)جاى هيچگونه شبهه و ترديدى نيست.» ۲

از سوى ديگر،آيت‌الله سيد حسن چهارسوقى،از علماى پرطرفدار اصفهان،در جواب استفتاى عده‌اى از مردم،بقاى شركت نفت را از موارد سلطه كفار بر مؤمنين شمرده و گفتند:

«حرمت تسليط‍‌ اجانب و كفار بر مسلمين و اموال و نفوس و اعراض و نواميس آنها از بديهيات و مسلمات و جاى هيچ شبه و ترديد نيست.لن يجعل‌الله للكافرين على‌المؤمنين سبيلاً»

وى در ادامه درباره لزوم مبارزه عمومى چنين فرمودند:

«و فرقى نيست در اين جهت بين دولت و ملت.همه در نفع و ضرر شركت دارند،بلكه در دولت بيشتر لازم است جديت و اهتمام در قطع يد اجانب و بيگانگان.»

آيت‌الله چهار سوقى در لزوم اطاعت از آيت‌الله كاشانى اضافه كرد:

«در اين موضوع پيروى از حكم مطاع و فرمايش متبع حضرت آيت‌الله كاشانى دامت بركاته لازم است.» ۳

________________________________________

(1)) -1.آيت‌الله حاج شيخ عباسعلي شاهرودي در 1320(ه‍‌-.ق)در شاهرورد متولد شد.پس از تحصيلات ابتدايي به حوزه مشهد رفت و پس از فراگيري سطوح عاليه به قم مهاجرت و در درس آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري شركت نمود.وي به زودي به درجه اجتهاد نايل‌آمد.پس از فوت حاج شيخ،خود تدريس خارج فقه را شروع كرد.درس خارج وي بعد از شهريور 1320 يكي از درس‌هاي پررونق قم بود.وي علاوه بر رساله عمليه چندين كتاب اصولي و فقهي و كلامي نوشته است.آيت‌الله شاهرودي در 1383(ه‍‌-.ق)و در 63 سالگي وفات نمود و در قم دفن شد.

(2)) -2.همان؛ص 94.

(3)) -3.نكته مهم در فتاوا اين است كه مبناي فتواي علما بر اصل عدم سلطه يا قاعده نفي‌سبيل بود.اين مبنا،از دوره آغازين استعمار،دكترين نوين مبارزاتي علماي شيعه را تشكيل مي‌دهد؛همان مبنايي كه در نهضت تنباكو،جهاد عالمان شيعه با روس و سپس نهضت امام خميني(ره)مبنا قرار گرفت.

 

 

آیة الله  حاج شيخ باقر رسولى عالم و پيشواى مردم گيلان نيز در پاسخ استفتاى عده‌اى از مؤمنان اعلام كرد:

«لزوم استرداد حقوق مغصوبه از ستمكاران ضرورى و مجمع عليه جميع ديانات و اقوام و ملل مختلفه مى‌باشد...بنابراين پيروى و همكارى با حضرت آيت‌الله كاشانى مدظله و جبهه ملى ادام‌الله بقائهم و هر سازمانى كه بر عليه ستمكاران تأسيس شده،لازم و متحتم است.» ۱

آيت‌الله حاج سيد محمود روحانى قمى ۲از علماى بزرگ و فقهاى به نام قم در فتوايى اعلام كرد:

«نفت و معادن آن ملك مسلمين و مال ايرانيان است و منافع او را اجانب مى‌برد و چندين ميليون جمعيت از زن و بچه ايرانى دچار بدبختى و بيچارگى است كه در نتيجه هموطنان ما دچار فساد اخلاق و اختلافات مسلكى كه عالم بشريت را تهديد مى‌نمايد،شده‌اند و اگر منافع منابع اين مملكت عايد ملت شود،تمام بدبختى‌ها و پريشانى‌ها مرتفع خواهد شد...و اين حكم روى موازين شرع و از ضروريات دين است و مطابق نص‌آية مباركة؛لن يجعل الله للكافرين على‌المؤمنين؛واضح و مبرهن است.»

 

آيت‌الله قمى رهبرى آيت‌الله كاشانى را در اين فتوا تأييد كرده و آن را ملاك حقانيت و لزوم ملى شدن صنعت نفت اعلام كرد:

«با توجه به اين كه مثل حضرت آيت‌الله آقاى حاج ابوالقاسم كاشانى دام‌ظله كه از اول عمر زندگانى خود اشتغال به اصلاح امور مسلمين و خيرخواهى مردم و مبارزه با دشمنان دين و دنياى مسلمين بوده‌اند و در مقام دفاع از حقوق حقه ايرانيان از هيچ‌گونه فداكارى و مبارزه دريغ ننموده‌اند و با اطلاع كاملى كه از سياست دارند و در رأس اين نهضت مقدس قرار گرفته‌اند و با كمال جديت،امر و قيام مى‌فرمايند،بر ملى شدن صنعت نفت در سراسر كشور،راهى براى شبهه باقى نماند. بنابراين بر تمام مسلمين و هموطنان عزيز حتم و لازم است كه نهايت سعى و كوشش را مبذول دارند تا گريبان خود را از چنگال جابرانة اجانب خلاص و سعادت را نصيب خود نمايند.» ۳

همچنين آيت‌الله حاج شيخ محمدرضا كلباسى از علماى بزرگ مشهد نيز در پاسخ به استفتايى در مورد ملى شدن نفت نوشت:

________________________________________

(1)) -1.همان.

(2)) -2.آيت‌الله سيد محمود روحاني قمي در 1307 ق در خانواده‌اي روحاني در قم متولد شد.پس از پايان دوره سطح به نجف رفته و در درس آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني شركت كرد.مدتي نيز در حوزه علميه مشهد از درس آيت‌الله آقا حسين قمي بهره‌برد و پس از مراجعت به قم از مدرسين به نام اين حوزه شد.وي پدر مرحوم آيت‌الله سيدمحمد روحاني و آقا سيد صادق روحاني است.

(3)) -3.خواندنيها؛سال 11؛شمارة 60.

 

«...طلب حق و گرفتن آن از وظايف اوليه هر مسلمانى است...ترديدى ندارم كه معادن نفت ايران حق اوليه ايرانيان است...اعتراف مى‌كنم كه زبونى و سستى خودمان باعث شده كه اين ثروت هنگفت ملى سال‌ها به رايگان در اختيار ديگران باشد و غاصبانه حق مشروع ما را تاراج نمايند...امروز بر فرد فرد مسلمانان لازم است كه از موقعيت استفاده و نسبت به استيفاى حقوق حقه خود از شركت نفت و ملى شدن آن مجاهدت و مساعى جميله حضرت آيت‌الله كاشانى را پشتيبانى نمايند.» ۱

همچنين حجج‌اسلام حاج‌سيد حسين خادمى و حاج شيخ مرتضى مدرسى اردكانى از اصفهان و حاج سيد مصطفى سيدالعراقين و آيت‌الله حاج شيخ مهدى نجفى نيز در حمايت از ملى شدن نفت اعلاميه‌هايى صادر كردند. ۲

آيت‌الله فقيه سبزوارى از علماى مشهد نيز فتوايى داير بر لزوم خلع يد از شركت نفت صادر كرد. ۳

علما،رهبرى آيت‌الله كاشانى را در جنبش ملى كردن صنعت نفت پذيرفته و از مردم مى‌خواستند كه از وى پيروى كنند.بديهى است كه اين عالمان كه هر كدام در حوزه خود داراى نفوذ و صاحب فتوا بوده‌اند،تأثير بسيارى در بسيج عمومى و مردمى كردن مبارزه براى ملى كردن صنعت نفت داشته‌اند.

موضوعى كه در اين قسمت مهم است نقش آيت‌الله بروجردى است.سؤال اين است كه چرا آيت‌الله بروجردى كه بزرگترين مرجع زمان بود،موضع فعالى نگرفت.برخى آيت‌الله بروجردى را ماهيتاً يك مرجع غيرسياسى مى‌دانند و معتقدند به همين دليل نيز ايشان در نهضت ملى شدن صنعت نفت موضع‌گيرى نكرد.اما اين پاسخ قانع‌كننده نيست؛اولاً آيت‌الله بروجردى ماهيتاً يك شخصيت سياسى بود.ثانياً وى از شاگردان برجستة آخوند خراسانى و شيخ‌الشريعه اصفهانى به حساب مى‌آمد كه هر دو مراجع مبارز و سياسى بودند.نكته سوم اين كه آيت‌الله بروجردى از قيام حاج شيخ‌نورالله اصفهانى و مهاجرت علما به قم-۱۳۰۶-حمايت كرد كه به دستگيرى و بازداشت صد روزه وى انجاميد.نكته چهارم اين كه آيت‌الله بروجردى معتقد به ولايت فقيه بود و در درس فقه خود هميشه از ابعاد سياسى احكام اسلامى دفاع مى‌كرد.پنجم،در ۱۳۲۲ش است كه وى از خواسته‌هاى آيت‌الله قمى دفاع كرد و دولت را به كشاندن عشاير مسلح به تهران تهديد كرد.آخر كلام اين كه آيت‌الله

________________________________________

(1)) -1.روزنامه شاهد؛1329/12/16.

(2)) -2.همان؛ص 2.

(3)) -3.غلامرضا جلالي؛تقويم تاريخ خراسان؛ص 118.

 

 

 

بروجردى رسماً از مبارزات مردم فلسطين حمايت مى‌كرد و در مقابل بعضى از اقدامات رژيم پهلوى موضع‌گيرى مى‌كرد.

با اين حال آيت‌الله بروجردى معتقد بود كه يك نهضت اسلامى به دو نيروى اصلى نياز دارد:مردم و كادر رهبرى.وى معتقد بود جامعه اسلامى در حال حاضر فاقد كادر رهبرى است و به همين دليل نيز تمام همت خود را صرف بازسازى حوزه علميه قم كرد.

نكته ديگر اين كه آيت‌الله بروجردى شاهد تجربه مشروطيت بود.وى ديده بود كه چگونه اين نهضت با تلاش عالمان وقت و رهبرى استادش-آخوند خراسانى-به بار نشست،اما در اولين فرصت،متجددان غير مذهبى،روحانيت را كنار زده و مشروطه را به انحراف كشاندند.آيت‌الله بروجردى جبهه ملى و مصدق را باور نداشت و تا آخر نيز بر همين ناباورى ماند.به همين دليل به نهضتى كه در يك سوى آن جبهه ملى و مصدق ايستاده بودند،با احتياط‍‌ مى‌نگريست.

موضع‌گيرى‌هاى آيت‌الله بروجردى در قبال آيت‌الله كاشانى،قبل و بعد از اتحاد با مصدق،مى‌تواند شاهدى بر اين مدعا باشد.

در خرداد ۱۳۲۷،آيت‌الله كاشانى تظاهراتى عليه نخست‌وزيرى هژبر ساماندهى كرد كه به درگيرى و كشته‌و زخمى‌شدن عده‌اى از مردم متدين انجاميد.آيت‌الله بروجردى در اعلاميه‌اى از آيت‌الله كاشانى حمايت كرده و وى را فردى كه«جز صلاح جامعه و ملت و دفع ظلم و ستم نهضت دينى نموده‌اند و جز در مقام مبارزه با استبداد و ديكتاتورى»نيست،معرفى كرد.

پس از جدايى آيت‌الله كاشانى از جبهه ملى نيز،آيت‌الله بروجردى وى را مورد حمايت مالى قرار داده و از وى با احترام ياد مى‌كرد.

با اين همه نبايد فراموش كنيم كه آيت‌الله بروجردى هيچگاه نهضت ملى شدن نفت را نفى نكرد،بلكه به روايت آيت‌الله سلطانى،ايشان مى‌فرمود:

«روحانيت به هيچ‌وجه نبايد با اين حركت مخالفت كند اگر با اين حركت مردمى مخالفت كند و اين حركت ناكام بماند در تاريخ ايران ضبط‍‌ مى‌شود كه روحانيت سبب اين كار شد.لذا به آقاى بهبهانى و علماى تهران نوشتم كه مخالفت نكند.»

والسلام عليكم و رحمت‌الله و بركاته

 

 

________________________________________

 

منبع :

کتاب نشست تخصصي روحانيت و نهضت ملي شدن صنعت نفت

 (۱۳۸۴: تهران) ، صفحه 13

مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سیاسى

حمایت آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از ملی شدن صنعت نفت

 

حمایت آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از ملی شدن صنعت نفت

 

ملی شدن صنعت نفت

آفتاب‌‌نیوز :

آفتاب: ● مقدمه: 

گاه تاریخ آن اندازه تاریک است که جزئی از آن تاریخ بودن چیزی جز روسیاهی و بدنامی برای انسان ندارد، در عوض گاه به اندازه ای روشن و افتخار آمیز است که آدمی سعی می کند بین خود و آن تاریخ به لطایف الحیلی ربط ایجاد کند. نمونه های این دو واقعیت را می توان در تاریخ به وفور مشاهده کرد. تاریخ مردم کوفه و عهد شکنی آنان در مقابل تاریخ کربلا و تاریخچه ایثار و شهادت دو نمونه تاریخی اسلامی است که در ذهن بشریت حک شده است. 

حال در این مقال برآنیم تا یک نقطه عطف مهم تاریخی از کشورمان را که تاریخچه ای حوادث سیاه و سفید را از خود بر جای گذاشته مورد بررسی قرار دهیم و با نگاهی دوباره به آن، روح آزادی خفتة در آن را ارج نهیم. 

● ملی شدن نفت (مخالفین، موافقین، چگونگی) 

مجلس شانزدهم از ویژگی خاصی درتاریخ تحولات برخوردار است. دراین مجلس فراکسیون اقلیت به رهبری مصدق شکل گرفت و فرصت مناسبی یافت برای اینکه خواسته دیرین خود را از سیستم حاکم استعماری مطالبه کند. 

آیت الله کاشانی در سال ۱۳۲۷ در اطلاعیه شدید الحنی خواستار لغو امتیاز شده بود که بدین سبب، در سن هفتاد سالگی پس از ضرب و شتم فراوان به قلعه فلک الافلاک خرم آباد و سپس به لبنان تبعید شده بود. 

آیت الله کاشانی در مجلس شانزدهم به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب و به همراه دکتر مصدق که رهبری جبهه ملی را به عهده داشت به پشتیبانی اجتماعات مردمی و مطبوعات به همراه گروه کثیری از آیات عظام و علمای برجسته ای نظیر خوانساری (از مراجع ثلاث قم )، بهاالدین محلاتی ، عباسعلی شاهرودی ، سیدحسن چهارسوقی ، شیخ باقر رسولی ، سیدمحمود روحانی قمی ، شیخ محمدرضا کلباسی ، حاج شیخ مهدی نجفی ، فقیه سبزواری و گروه کثیری از روحانیون فعال و مبارز مانند حاج سیدحسین خادمی و حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی ، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و... از این حرکت حمایت می کردند. آیت الله العظمی بروجردی نیز از نهضت نفت «ضمنی ولی آشکارا» حمایت می کرد و به علمای تهران نامه نوشت که نباید با این حرکت مخالفت کنند. 

طبیعتا حرکتی به این بزرگی؛ در مسیر به ثمر نشستن، مستلزم پرداخت هزینه های گزافی است. مقابله با فشارهای سیاسی و نظامی؛ توجیه جامعه بین الملل؛ اقناع،چانه زنی و نهایتا از میان برداشتن مخالفین این جریان و... از هزینه هایی است که در راه ملی شدن صنعت نفت پرداخته شد. رزم آرا، نخست وزیر ، با تاکید فراوان بر غیر عملی خواندن این کار و ترساندن مردم از عواقب این کار، با توجه به موقعیت ویژه اش به بزرگترین و مهمترین مانع داخلی خواست ملی مبدل گشت. وی پس از آنکه در کمیسیون نفت مجلس بر غیر عملی بودن این این کار تاکید داشت، پس از سه روزدر مسجد شاه ، به ضرب گلولة خلیل طهماسبی عضو «فداییان اسلام » به قتل رسید. 

این حرکت مورد تایید دیگر حامیان ملی شدن صنعت نفت نیز قرار گرفت. آیت الله کاشانی در مصاحبه ای نظرش را چنین ابراز داشت : « این گلوله و ضربه عالی ترین و مفیدترین ضربه ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد. قاتل رزم آرا باید آزاد شود; زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش بوده است .» 

جبهه ملی نیز بنا به خاطرات سیدمحمد واحدی و حاج مهدی عراقی که از اعضای برجسته فدائیان اسلام بودند، از فدائیان اسلام درخواست کردند که رزم آرا را از سر راه ملی شدن نفت بردارند. گروه فدائیان اسلام نیز لبیک به پیشنهاد جبهه ملی را مشروط به اجرای احکام اسلامی در صورت به قدرت رسیدن جبهه ملی اعلام کردند. 

نواب صفوی در این مورد با آیت الله کاشانی نیز ملاقات و گفتگو کرد و آیت الله کاشانی هم قول داد که «بگذار مرحله اول رزم آرأ برود، بقیه کارها درست می شود.» پس از این حرکت، ترور علاء در دستور کار قرار گرفت که به انجام نرسید و به همین علت گروهی از نمایندگان مجلس شانزدهم مورد پیگیری قرار گرفتند که نام آیت الله کاشانی نیز در میان آنها بود. با دستگیری و اعدام نواب صفوی ، خلیل طهماسبی و چند تن از فداییان اسلام این پرونده بسته شد و در مورد دیگران هم موضوع پی گیری نشد. 

ترور رزم آرا اثر خود را فورا بر جای گذاشت. به گونه ای که فردای آن، روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد و در روز ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، در پی تظاهرات عظیم مردم در خیابانها، مجلس شورای ملی به اتفاق آرا، اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد. مجلس سنا نیز در ۲۹ اسفند ـ به اتفاق آرا ـ اصل مذکور را تأیید نمود و باعث شد این روز نام خود را به عنوان روز ملی شدن صنعت نفت در تقویم تاریخ سیاسی ایران ثبت کند. 

● مصدق پس از ملی شدن 

در محافل سیاسی آن زمان شایع شده بود که سیدضیاء به نخست وزیری خواهد رسید؛ که ناگهان جمال امامی ، از نمایندگان مخالف مصدق ، و واسطة دربار پیشنهاد کرد مصدق نخست وزیر شود. «از ۹۰ نفر عده حاضر در جلسه خصوصی (مجلس شورا) ۷۹ نفر به دکتر مصدق رأی تمایل دادند.» مصدق خود در مورد پذیرش پیشنهاد نخست وزیری ، در تقریرات زندانش ، چنین می نویسد: ... کابینة (علاء) جنبة محلّل داشت و زمینه را برای نخست وزیری سیدضیاالدّین طباطبایی مهیّا می کرد تا بیاید و مسئلة ملی شدن نفت را به سبک خود منتفی سازد. به همین دلیل متولیان مجلس به این امید که من ـ نظیر دورة چهاردهم ـ نخست وزیری را نخواهم پذیرفت ، در جلسة خصوصی ، به زمامداری من ابراز تمایل کردند، در حالی که در همان موقع سید ضیاالدّین در دربار منتظر بود تا فرمان به نامش صادر شود. اما من که نهضت را در خطر می دیدم ، رأی تمایل را بلافاصله با شرط تصویب قانون طرح اجرای ملی شدن صنعت نفت پذیرفتم . 

در شهریور ماه ، که شرکت نفت تکنسینهای خود را خارج و تأسیسات نفتی را تعطیل کرد، دولت انگلیس هم نیروی دریایی خود را در خلیج فارس تقویت و علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد. شکایت انگلیس به شورای امنیت ، فرصت مغتنمی بود تا از ایران در یک مجمع جهانی دفاع شود و تبلیغات انگلیسیها خنثی گردد. «مصدق ، در مهر ماه ، برای اقامة دعوا در شورای امنیت به نیویورک رفت ، برای دستیابی به کمک مالی بانک جهانی به تلاش ناموفقی دست زد و با متهم کردن انگلیس به مداخله در سیاست داخلی ایران ، همة کنسولگریهای این کشور را تعطیل کرد. 

انتخابات مجلس هفدهم در راه بود و همة نیروهای سیاسی غنیمت می طلبیدند. به رغم همة محدودیتها و زمینه ها و ریشه های تقلّب و اعمال نفوذ، انتخابات به نحوی برگزار شد که همة نیروها در مجلس نماینده داشتند. 

نتیجه انتخابات دوره هفدهم برخلاف انتظار دکتر مصدق بود. همه مخالفان دولت در مجلس شانزدهم که با دربار بستگی داشتند، از شهرستانها انتخاب شده بودند. » ایشان طی پیامی رادیویی گفت : «مداخلات بعضی از مأمورین دولتی و ثروتمندان متنفذ محلی در شهرستانها و آزادی بی سابقه انتخابات موجب گردید بعضی از انجمنهای نظارت سوءاستفاده کنند.» مع الوصف «وی در عین حال اظهار اطمینان کرد که هشتاد درصد نمایندگانی که به مجلس می روند، نماینده حقیقی ملت خواهند بود.» 

مصدق از مجلس تقاضای شش ماه اختیارات تام کرد و از شاه خواست که «وزارت جنگ » را ـ با همة اختیارات ـ به وی بسپارد; شاه نپذیرفت و مصدق «روز ۲۵ تیر بدون اطلاع دوستان ، همکاران ، مشاوران یا وزیران کابینه استعفا کرد...» و حتی «برای مردم یک پیام رادیویی نفرستاد.» 

در ۲۶ تیر ۱۳۳۱ مجلس در غیاب نمایندگان عضو «جبهة ملی »، به نخست وزیری احمد قوام (قوام السلطنه ) رأی تمایل داد و شاه نیز فرمان نخست وزیری او را صادر کرد. قوام پس از دریافت فرمان ، اعلامیة شدیداللّحن و تندی صادر کرد و تعبیراتی را به کار برد که عصبانیت مردمی را به اوج خود رساند. او در بیانیه خود آورده بود که : «وای بر حال کسانی که در اقدامات مصلحانة من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را بر هم زنند. این گونه آشوبگران با شدیدترین عکس العمل از طرف من روبه رو خواهند شد» و یا «به عموم اخطار می کنم که دورة عصیان سپری شده است و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت رسیده است » 

روز ۲۶ تیر، اعلامیه شدیداللحن و قاطع آیت الله کاشانی خطاب به ملت در مخالفت با قوام و حمایت از دولت دکتر مصدق انتشار یافت . در این اعلامیه که صلابت انقلابی و عزم ملّی در آن بارز بود، چنین آمده بود: احمد قوام باید بداند: در سرزمینی که مردم رنجدیدة آن ، پس از سالها رنج و تعب ، شانه از زیر دیکتاتوری بیرون کشیده اند نباید رسماً اختناق افکار و عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دستجمعی تهدید نماید. من صراحتاً می گویم : بر عموم برادران مسلمان لازم است که در این جهاد اکبر کمر همت بربندند و برای آخرین مرتبه ، به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سیطرة گذشته محال است . 

روز ۲۸ تیر قوام «برای اعاده امنیت » از شاه تقاضای اختیارات فوق العاده کرد، ولی در واقع اشرف و علیرضا ـ خواهر و برادر شاه ـ «عملاً زمام قدرت نظامی و انتظامی کشور را در اختیار گرفته بودند و با فرامینی که صادر می کردند، سرکوبی مردم را از نیروهای انتظامی خواستار بودند».از اولین ساعات بامداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ تهران در محاصرة نیروهای نظامی و انتظامی و تانکها و زرهپوشها قرار گرفت ولی مردم بی محابا به حرکت درآمدند. اصناف و بازاریان ، کارگاهها، مغازه ها و حجره های خود را از روز پیش بستند و از صبح ۳۰ تیر به همراه دیگر مردم ، از بازار به سوی مجلس به راه افتادند. کارمندان دولت ، کارکنان راه آهن و رانندگان وسایل نقلیة عمومی دست از کار کشیده به تظاهرکنندگان پیوستند. دانشجویان دانشگاه تهران و دانش آموزان کلیة مدارس نیز به صف مردم درآمدند و مقاومت هر زمان بیشتر اوج می گرفت . همة نیروها به قیام پیوسته بودند 

نبرد نیروهای شاه با مردم ، در نیمه راه مجلس ، قریب پنج ساعت به طول انجامید. «پس از پنج ساعت تیراندازی ، فرماندهان نظامی که از میزان وفاداری نیروهایشان نگران بودند دستور دادند تا افراد به پادگانها باز گردند و شهر را در اختیار تظاهرکنندگان قرار دهند. 

قوام استعفا کرد و گریخت . شاه هم ، زیر فشار قیام مردم ، مجدداً فرمان نخست وزیری دکتر مصدق را صادر کرد. طرفداران قوام خانه نشین شدند و مردم پیروزی قیام ۳۰ تیر را جشن گرفتند. در شب ۳۱ تیر ماه خبر اعلام رأی دیوان داوری لاهه مبنی بر عدم صلاحیت آن دادگاه در رسیدگی به شکایت دولت بریتانیا راجع به مسئلة نفت به تهران رسید و این رأی ، که حقّانیت مردم ایران را در مبارزه با استعمار به ثبوت می رساند، پیروزی مردم را تکمیل و محبوبیت مصدق را به اوج خود رساند و سبب شد دوباره حکم نخست وزیری ایشان توسط شاه صادر شود. 

به مرور زمان مصدق کم کم تاخت و تاز خود را به حکومت و ارتش و مجلس سنا وملی بیشتر و بیشتر کرد و کار تا جایی پیش رفت که پس از تصویب اختیارات شش ماهه، مجلس هفدهم را منحل کرد. مصدق در مرداد ۱۳۳۲، برای مشروع ساختن این انحلال ـ با پشتیبانی حزب توده ـ خواستار برگزاری همه پرسی ملی شد. زیرا به نظر او در چنین مواردی تنها مردم حق قضاوت داشتند... چون قوانین برای مردم است و نه بر عکس ، آنها می توانند در مورد قانون اظهارنظر کنند و در صورت تمایل آن را تغییر دهند...... اشرافی آزادیخواهی که در گذشته روی سخنش اغلب با طبقه متوسط بود، اکنون به طبقات پائین متوسل می شد. اصلاح طلب میانه رویی که سلب حق رأی از بی سوادان را توصیه کرده بود و این چیزی نبود جز یکی از مقدمات فاصله گرفتن مصدق فعلی از مصدق سابق. 

● جمع بندی: 

در این مقال سعی شد ملی شدن صنعت نفت، با نگاهی دوباره به صفحات تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. بیان شد که خواست ملی و دیرینه ملت ایران در میان اقشار مختلف باعث همدلی و همزبانی آنان شد و علی رغم مخالفت های شدید درونی و بیرونی خود را به کرسی پیروزی نشاند. در این میان سعی شد نقش رهبران این نهضت با استنادات تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. 

اما اینکه این نهضت و دولت برآمدة از آن بعدا چگونه در اثر کودتا ساقط شد بحث دیگری است که مقالة دیگر را می طلبد. 


سید ابوالحسن توفیقیان 
کارشناس ارشد علوم سیاسی 

۱. ر.ک: مکی ، حسین ، استیضاح حسین مکی ، بقایی ، حائری زاده از دولت ساعد، تهران ، امیرکبیر، چ ۳، ۱۳۵۷ش ، ص ۸. 
۲. دهنوی ، م ، مجموعه ای از مکتوبات ، سخنرانیها و پیامهای آیت الله کاشانی ، تهران ، چاپخش ، ج ، ۱۳۶۱ش ، ص ۵۷. 
۳. حسینیان ، روح الله، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ۱۳۸۱ش ، صص ۱۰۴ـ۱۰۰، به نقل از مطبوعات سال ۱۳۲۹ و روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت ; ترکمان ، محمد، نقدی بر مصدق و نبرد قدرت ، تهران ، رسا، ۱۳۷۱ش ، صص ۲۸ و ۳۲ و ۶۵ـ۴۵. 
۱ . ترکمان، محمد، نقدی بر مصدق و نبرد قدرت، ، تهران ، رسا، ۱۳۷۱ش ، ص ۲۸. 
۲. ایرانی ، ناصر، بحران دمکراسی در ایران ، تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ، ۱۳۷۱ش ، صص ۸۳ـ۸۲. 
۳. همو، ایران کوه آتشفشان ، ترجمه سیدمحمد اصفیای ، تهران ، بی نا، ۱۳۵۸ش ، ضمائم ، ص ۱۸۴. 
۴. خوش نیت ، سیدحسین ، سیدمجتبی نواب صفوی ، اندیشه ها و مبارزات و شهادت او، تهران ، منشور برادری ، ۱۳۶۰ش ، ص ۵۱. 
۵. ر.ک: همان ، صص ۷۵ـ۷۲. 
۶. ر.ک: همان. صص ۷۷ـ۷۵. 
۷. ر.ک: سفری ، محمدعلی ، قلم و سیاست ، ج ۱، تهران ، نامک ، ۱۳۷۱ش ، ص ۴۲۲. 
۱ . نجاتی ، غلامرضا، جنبش ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران ، شرکت انتشار، ۱۳۶۶ش ، ص ۱۲۶. 
۲ . ر.ک: سفری، محمد علی، پیشین، ص ۴۴۵. 
۳ . تقریرات مصدق در زندان ، تهران ، سازمان کتاب ، ۱۳۵۹ش ، ص ۱۲۱ 
۴ . آبراهامیان ، یرواند، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه گل محمدی ـ فتاحی ، تهران ، نی ، ۱۳۷۷ش ، ص ۳۳۰. 
۵. نجاتی، غلامرضا، پیشین، ص ۲۱۹. 
۱۶. همان؛ همان جا. به نقل از روزنامه کیهان ، مورخ ۱ فروردین ۱۳۳۱۱۷. همان. 
۱۸ . کاتوزیان ، همایون ، مصدق و نبرد قدرت ، ترجمه احمد تدین ، تهران ، رسا، ۱۳۷۱ش ، ص ۲۳۳. 
۱۹ . همان. 
۲۰ . نجاتی، غلامرضا، پیشین؛ ص ۲۲۳. 
۲۱ . همان. 
۲۲ . آبراهامیان، یرواند، پیشین، ص ۳۳۵. 
۲۳ر.ک: سفری ، محمدعلی ، پیشین، ص ۴۴۲_ ۴۴۶. 
۲۴. آبراهامیان. یرواند، پیشین، ص ۳۳۷۷ـ۳۳۶

 

http://aftabnews.ir/fa/news/236435/%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%AA

 

از نهضت ملی شدن نفت تا كودتا

 


از نهضت ملی شدن نفت تا كودتا


از نهضت ملي شدن نفت تا كودتا

بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاييز 1328 و بهار 1329، با تشكيل فراكسيون اقليت «مليون‌» به رهبري دكتر محمد مصدق‌، فرصت مناسبي براي طرح مطالبة ديرين خلع يد استعمار پير انگليس از ثروت ملي نفت و اوج‌گيري مبارزات استقلال‌خواهانه و ضداستعماري ملت ايران فراهم آمد. سال 1329 در پي بازگشت آيت‌الله كاشاني از تبعيد لبنان و استقبال پرشكوه مردم و گروههاي سياسي ملي و تقويت پايگاه اجتماعي جبهه ملي‌، قيام عمومي عليه شركت نفت انگليس گسترش يافت‌. آيت‌الله كاشاني كه در بهمن 1327 در 70 سالگي با خشونت و ضرب و شتم‌، دستگير و پس از مدتي حبس در قلعه فلك‌الافلاك خرم‌آباد به لبنان تبعيد شده بود، در اول بهمن 1327 طي اعلاميه شديداللحني خواستار «لغو امتياز» نفت شده بود.1 وي در بيانيه‌اي از تبعيدگاه خود، علت واقعي بازداشت و تبعيد خود را همين موضوع و اقدام عليه سياست استعماري انگليس ذكر كرد. 2 جبهه ملي از بدو تأسيس با همكاري و حمايت نيروهاي مذهبي از جمله فداييان اسلام3 ‌به سخن‌گوي اكثريت مردم تبديل شد. به تعبير غلامرضا نجاتي‌، در تمام مبارزات سياسي ـ ملي سالهاي 1327 و 1328 و 1329 «جمعيت فداييان اسلام‌» شركت فعال داشت و «نيروي عامل و متحرك جبهه ملي را تشكيل داد.» 4
آيت‌الله كاشاني و «جبهة ملي‌» به رهبري دكتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمي‌، خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند و اين خواسته مورد حمايت گروههاي كثير مردم و تني چند از علماي برجسته نظير آيت‌الله‌العظمي خوانساري (از مراجع ثلاث قم‌)، آيت‌الله بهاالدين محلاتي‌، آيت‌الله عباسعلي شاهرودي‌، آيت‌الله سيدحسن چهارسوقي‌، آيت‌الله شيخ باقر رسولي‌، آيت‌الله سيدمحمود روحاني قمي‌، آيت‌الله شيخ محمدرضا كلباسي‌، آيت‌الله حاج شيخ مهدي نجفي‌، آيت‌الله فقيه سبزواري و گروه كثيري از روحانيون فعال و مبارز مانند حاج سيدحسين خادمي و حاج شيخ مرتضي مدرسي اردكاني‌، حاج سيدمصطفي سيدالعراقين و... قرار گرفت5 ‌و شوري عجيب در سراسر ايران پديدار شد. آيت‌الله‌العظمي بروجردي نيز از نهضت نفت «ضمني ولي آشكارا» حمايت مي‌كرد و به علماي تهران نامه نوشت كه نبايد با اين حركت مخالفت كنند. 6 رزم‌آرا، نخست‌وزير، اين كار را غيرعملي خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملي شدن صنعت نفت‌، در جلسة كميسيون نفت مجلس‌، تكرار كرد، تا آنجا كه به دليل اقتدار و موقعيت ويژه‌اش به بزرگ‌ترين مانع تحقق خواست ملي مبدل گرديد. وي سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه‌، به ضرب گلولة يك عضو «فداييان اسلام‌» به قتل رسيد. 7
پس از دستگيري خليل طهماسبي به اتهام قتل رزم‌آرا، «يك اعلاميه از طرف نواب صفوي (رهبر فداييان اسلام‌) صادر شد كه در بالاي آن «هوالعزيز» نوشته شده بود. اين اعلاميه خطاب به شاه صادر شده بود» و «قاطعانه به شاه دستور مي‌داد كه بايد فرمان آزادي قاتل رزم‌آرا را صادر كند، و براي هرگونه آزاري كه وي در زمان بازجويي توسط پليس ديده است‌، از او عذرخواهي نمايد.» 8 آيت‌الله كاشاني در مصاحبه‌اي نظرش را چنين ابراز داشت‌: «اين عمل به نفع ملت ايران بود و اين گلوله و ضربه عالي‌ترين و مفيدترين ضربه‌اي بود كه به پيكر استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد. قاتل رزم‌آرا بايد آزاد شود; زيرا اين اقدام او در راه خدمت به ملت ايران و برادران مسلمانش بوده است‌.» 9 بنا به خاطرات سيدمحمد واحدي از اعضاي برجسته فداييان اسلام و حاج مهدي عراقي‌، رهبران جبهه ملي براي جلوگيري از اقدامات رزم‌آرا و حتي احتمال كودتا توسط وي‌، از فداييان اسلام درخواست مي‌كنند كه رزم‌آرا از سر راه نهضت ملي برداشته شود. 10 در جلسه‌اي با حضور نواب صفوي‌، بقايي‌، فاطمي‌، نريمان‌، آزاد، حائري‌زاده‌، سنجابي‌، شايگان و مكي از طرف جبهه ملي حضور پيدا مي‌كنند و دكتر فاطمي تأكيد مي‌كند كه من اصالتاً از طرف خودم هستم و وكالتاً از طرف مصدق (چون كسالت داشت‌) و ايشان گفته‌اند هر تصميمي كه در اين جلسه گرفته شود «براي خود من هم لازم‌الاجرأ است‌.»11 نواب صفوي طي دو جلسه طولاني به شرط اجراي احكام اسلام در صورت به قدرت رسيدن جبهه ملي‌، پيشنهاد اعدام انقلابي رزم‌آرا را پذيرفت و جبهه ملي نيز متعهد شد كه در صورت موفقيت‌، خواسته‌هاي فداييان اسلام را عملي نمايد. 12 همچنين نواب صفوي در اين مورد با آيت‌الله كاشاني نيز ملاقات و گفتگو كرد و آيت‌الله كاشاني هم قول داد كه «بگذار مرحله اول رزم‌آرأ برود، بقيه كارها درست مي‌شود.» 13 در سندي كه متن بازجويي از خليل طهماسبي در سال 1334 را نشان مي‌دهد، وي صريحاً به جلسات مزبور با رهبران جبهه ملي و آيت‌الله كاشاني اعتراف كرده است ولي از اشخاص فقط نام بقايي و مكي و كاشاني و فاطمي را ذكر كرده است و نسبت به بقيه با عنوان «وكلاء اقليت كه نامشان در خاطرم نيست‌» پاسخ داده است‌. 14 در دادنامه دادستان ارتش مورخ 18/10/34 عليه فداييان اسلام پس از بازداشت گسترده به دليل سوءقصد ناموفق به حسين علاء، به سابقه ترور رزم‌آرأ با معاونت «بعضي از نمايندگان اقليت در دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي‌» اشاره شده است‌. 15 و پاي آيت‌الله كاشاني‌، بقايي‌، حائري‌زاده‌، مصدق و شايگان نيز به ميان كشيده شد ولي با اعدام نواب صفوي‌، خليل طهماسبي و چند تن از فداييان اسلام پرونده بسته شد و در مورد ديگران هم موضوع پي‌گيري نشد. 16 هيكل روزنامه‌نگار شهير مصري مي‌نويسد: بعداً شوهر اشرف (پهلوي) به من گفت وقتي كه خبر ترور رزم‌آرا را به شاه دادند، گيج شد. او نمي‌توانست باور كند كه نخست‌وزيرش بدين طريق از صحنه محو شده باشد. شاه بعد از شنيدن خبر گفت‌: «نمي‌توانم باور كنم‌، نمي‌دانم چه كار بكنم‌»; و سپس ادامه داد: «من كاملاً تنها هستم‌، هيچ كس مشكلات مرا درك نمي‌كند. هر كسي عليه من در حال توطئه چيني است‌ بعضي از آنها سنجيده اين كار را مي‌كنند و بعضي ناآگاهانه‌. اما اين من هستم كه ناچارم تاوان پس بدهم‌.» 17 
فرداي قتل رزم‌آرا، روز 17 اسفند 1329 كميسيون نفت پيشنهاد ملي كردن صنعت نفت را تصويب و اعلام كرد. 18 
«در همان روزي كه رزم‌آرا به قتل رسيد، امير اسدالله علم شتابزده به سفارت انگليس رفت و از جانب شاه با مقامات سفارت راجع به دولت آينده مشورت كرد: دولت آينده آيا بايد قوي باشد يا بي‌آزار»؟!19 انگليسيها، به رغم ميلشان به سيد ضيأالدّين طباطبايي‌، رضايت دادند كه دولتي روي كار بيايد كه نقشي بينابيني بازي كند. شاه و مشاورانش‌، حسين علاء را كه به گفته آبراهاميان‌، «مورد قبول جبهه ملي بود»،20 و «وزيرانش را به توصية مصدق انتخاب مي‌كرد»،21 به عنوان محلل برگزيدند22 تا مخالفت كمتري برانگيخته باشند. 
سرانجام در روز 24 اسفند 1329، در پي تظاهرات عظيم مردم در خيابانها، مجلس شوراي ملي به اتفاق آرا، اصل ملي شدن صنعت نفت را تصويب كرد. مجلس سنا نيز در 29 اسفند ـ به اتفاق آرا ـ اصل مذكور را تأييد نمود. در روز 5  ارديبهشت 1330 كميسيون نفت قانون 9 ماده‌اي طرز اجراي ملي شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا تصويب كرد و مجلسين نيز در روزهاي بعد آن را تأييد نمودند; حسين علاء نيز از نخست‌وزيري استعفا كرد و سمت سابقش‌، وزارت دربار، را مجدداً بر عهده گرفت‌. در محافل سياسي آن زمان شايع شده بود كه سيدضيأ به نخست‌وزيري خواهد رسيد; كه ناگهان جمال امامي‌، از نمايندگان مخالف مصدق‌، و واسطة دربار پيشنهاد كرد مصدق نخست‌وزير شود. «از 90 نفر عده حاضر در جلسه خصوصي (مجلس شورا) 79 نفر به دكتر مصدق رأي تمايل دادند.» 23 مصدق خود در مورد پذيرش پيشنهاد نخست‌وزيري‌، در تقريرات زندانش‌، چنين مي‌نويسد: ... كابينة (علاء) جنبة محلّل داشت و زمينه را براي نخست‌وزيري سيدضياالدّين طباطبايي مهيّا مي‌كرد تا بيايد و مسئلة ملي شدن نفت را به سبك خود منتفي سازد. به همين دليل متوليان مجلس به اين اميد كه من ـ نظير دورة چهاردهم ـ نخست‌وزيري را نخواهم پذيرفت‌، در جلسة خصوصي‌، به زمامداري من ابراز تمايل كردند، در حالي كه در همان موقع سيد ضياالدّين در دربار منتظر بود تا فرمان به نامش صادر شود. اما من كه نهضت را در خطر مي‌ديدم‌، رأي تمايل را بلافاصله با شرط تصويب قانون طرح اجراي ملي شدن صنعت نفت پذيرفتم‌. 24 سفارت انگليس پيش‌بيني مي‌كرد كه مصدق «در زمان كوتاهي شكست خواهد خورد و لاجرم نيست خواهد شد».25 
 
اجراي قانون ملي شدن نفت 
مسلّم بود كه ديگر نمي‌توان دولت ايران را از تحقق ملي شدن نفت باز داشت‌. در آغاز نخست‌وزيري دكتر مصدق‌، هيئتي از جانب شركت نفت به رياست «بازيل جكسون‌» به ايران آمد; مذاكرات به نتيجه‌اي نرسيد و هيئت انگليسي بازگشت‌. «انگليسيها در خرداد 1330 فرمول «نوعي ملي شدن‌» را تصديق كرده بودند. يك ماه بعد نيز هيئت نمايندگي شركت نفت به رياست استوكس‌، اصل ملي شدن را از جانب دولت انگلستان و شركت نفت به رسميت شناخت‌. در مذاكرات بعدي كه امريكاييها نيز مداخله داشتند اصل ملي شدن تأييد شده بود... (دكتر مصدق و همكارانش‌) فرمول و پيشنهادهاي انگليسيها و آمريكاييها را زير پوشش «نوعي ملي شدن‌» مغاير با قانون ملي كردن مي‌دانستند و معتقد بودند كه بايد ايستادگي كرد و حتي براي مدتي از صدور و فروش نفت به خارج و تحصيل عوايد آن چشم پوشيد.» 26 «اورل هريمن‌» نمايندة تام‌الاختيار امريكا نيز با موافقت دكتر مصدق براي ميانجيگري به ايران آمد. «حزب توده‌» كه در اين زمان جنبش ملي را رقيب خود مي‌دانست‌، تظاهرات بزرگي به راه انداخت و دكتر مصدق را به عنوان «عامل امپرياليسم امريكا» مورد حمله قرار داد. نتيجة تظاهرات 25 كشته و 250 زخمي بود. 27 نشريات وابسته به «حزب توده‌» حملات خود را به دكتر مصدق تشديد كردند. پس از «هريمن‌» يك هيئت انگليسي به رياست «ريچارد استوكس‌» در مرداد 1330 به تهران آمد; كه با دست خالي به انگلستان بازگشت‌. انگليسيها، كه در تلاشهاي ديپلماتيك ناكام شده بودند دست به تحريكهاي مختلف در داخل مي‌زدند. رهبر نمايندگان مخالف مصدق‌، جمال امامي‌، كه با سفارت انگليس رابطه داشت‌، «ضد كمونيستي دو آتشه و محافظه‌كاري طرفدار غرب بود و مؤثرترين شيوة مبارزه با كمونيسم را توسل به سركوب و اختناق مي‌دانست‌.» 28
«در شهريور ماه‌، كه شركت نفت تكنسينهاي خود را خارج و تأسيسات نفتي را تعطيل كرد، دولت انگليس هم نيروي دريايي خود را در خليج فارس تقويت و عليه ايران به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت كرد.» شكايت انگليس به شوراي امنيت‌، فرصت مغتنمي بود تا از ايران در يك مجمع جهاني دفاع شود و تبليغات انگليسيها خنثي گردد. «مصدق‌، در مهر ماه‌، براي اقامة دعوا در شوراي امنيت به نيويورك رفت‌، براي دستيابي به كمك مالي بانك جهاني به تلاش ناموفقي دست زد و با متهم كردن انگليس به مداخله در سياست داخلي ايران‌، همة كنسولگريهاي اين كشور را تعطيل كرد. بدين ترتيب‌، در اواخر پاييز 1330، مصدق در يك انقلاب بزرگ ديپلماتيك درگير شده بود.» 29 كاتم در مورد موضع امريكا در قبال دولت مصدق چنين مي‌نويسد: 
«از ديپلماسي ايالات متحده در نخستين سال زمامداري مصدق و نيمة اول دورة حكومت وي چنين برمي‌آيد كه بسياري از مقامهاي امريكايي‌، موافق ناسيوناليستها بوده‌اند. گفته مي‌شد كه امريكا با اعمال فشار فراوان بر بريتانيا مانع از مداخله نظامي آن كشور در ايران شده و انگلستان را به مذاكره با مصدق تشويق كرده است‌. از ديگر نشانه‌هاي سياست مساعد امريكا نسبت به ايران‌، تمديد مهلت اقامت هيئت نظامي امريكايي در ايران و اجراي برنامه اصل چهار با كمك 23 ميليون دلار سالانه بود.» 30 
انتخابات مجلس هفدهم در راه بود و همة نيروهاي سياسي غنيمت مي‌طلبيدند. به رغم همة محدوديتها و زمينه‌ها و ريشه‌هاي تقلّب و اعمال نفوذ، انتخابات به نحوي برگزار شد كه همة نيروها در مجلس نماينده داشتند. 
آبراهاميان مي‌نويسد: 
«در شهرهاي بزرگ‌، جبهه ملي بيشتر كرسيها را صاحب شد. در تهران كه مجموع آرا دو برابر انتخابات پيشين بود، جبهه ملي همه دوازده كرسي را به دست آورد. ولي در اكثر حوزه‌هاي ديگر استانها بويژه نواحي روستايي‌، مخالفان موفق‌تر بودند... مصدق با پي بردن به اينكه جناح مخالف‌، اكثريت قابل توجه كرسيهاي استاني را به دست خواهند آورد، پس از اينكه انتخاب شوندگان به حدنصاب لازم رسيدند (79 نماينده‌)، انتخابات را متوقف كرد...از 79 نماينده‌، 30 نفر، يا وابستة به «جبهة ملي‌» بودند و يا موضعي بسيار نزديك با آن داشتند... 49 نمايندة ديگر، كه بيشتر از زمين‌داران بودند، 31 به دو فراكسيون سلطنت‌طلب و طرفدار انگليس تقسيم مي‌شدند».32 
نجاتي نيز مي‌نويسد: 
«نتيجه انتخابات دوره هفدهم برخلاف انتظار دكتر مصدق بود. همه مخالفان دولت در مجلس شانزدهم كه با دربار بستگي داشتند، از شهرستانها انتخاب شده بودند.» 33 دكتر مصدق طي پيامي راديويي گفت‌: «مداخلات بعضي از مأمورين دولتي و ثروتمندان متنفذ محلي در شهرستانها و آزادي بي‌سابقه انتخابات موجب گرديد بعضي از انجمنهاي نظارت سوءاستفاده كنند.» 34 مع‌الوصف «وي در عين حال اظهار اطمينان كرد كه هشتاد درصد نمايندگاني كه به مجلس مي‌روند، نماينده حقيقي ملت خواهند بود.» 35 
پس از دو ماه كشمكشها و درگيريهاي فراوان در مجلس بر سر تصويب اعتبارنامه‌هاي نمايندگان و رسميت يافتن مجلس هفدهم‌، 53 نفر از 66 نماينده حاضر رأي تمايل به ادامه نخست‌وزيري دكتر مصدق دادند. 36 
استعفاي مصدق‌، انتصاب قوام‌، قيام سي تير 
مصدق از مجلس تقاضاي شش ماه اختيارات تام كرد و از شاه خواست كه «وزارت جنگ‌» را ـ با همة اختيارات ـ به وي بسپارد; شاه نپذيرفت و مصدق «روز 25 تير بدون اطلاع دوستان‌، همكاران‌، مشاوران يا وزيران كابينه استعفا كرد...» 37 و حتي «براي مردم يك پيام راديويي نفرستاد.» 38 همايون كاتوزيان با تأكيد اضافه مي‌كند: «ظاهراً مي‌خواسته است نفس راحتي بكشد. روز بعد خبر كناره‌گيري مصدق و انتصاب قوام به نخست‌وزيري اعلام گرديد. همه حيرت‌زده شدند.» 39 دكتر مصدق بعدها در «خاطرات و تألمات‌» مي‌نويسد: 
«اكنون اعتراف مي‌كنم كه راجع به استعفا خطاي بزرگي مرتكب شدم‌. چنانچه قوام‌السلطنه آن اعلاميه كذايي را نمي‌داد و با مخالفت صريح مردم مواجه نمي‌شد و دولت خود را تشكيل مي‌داد و قبل از اينكه دادگاه (لاهه‌) اعلام رأي كند دولتين ايران و انگليس روي اين نظر كه اختلاف در صلاح دولتين نيست دعواي خود را از ديوان لاهه پس مي‌گرفتند و كار به نفع دولت انگليس تمام مي‌شد و زحمات هيئت نمايندگي ايران به هدر مي‌رفت‌.» 40 
فرايند اين مخالفت و استعفا، عامل تازه‌اي را در جريان مبارزات ملت ايران وارد كرد: وارد شدن شاه به ميدان جنگ‌. آبراهاميان در تحليل خود از اين مسئله مي‌نويسد: 
پس از پنج ماه كشمكشهاي پارلماني‌، در 25 تير ماه 1331 مصدق بناگاه با استفاده از حق قانوني نخست‌وزير در تعيين وزير جنگ‌، كشمكش را به يك بحران مهم ملي تبديل كرد. هنگامي كه شاه فرد مورد نظر مصدق را نپذيرفت‌، 41 وي بدون توجه به نمايندگان و با نوشتن استعفانامه‌اي‌، مستقيماً به مردم متوسل شد. مصدق در استعفانامة خود به اين موضوع اشاره كرده بود كه چون به وزير جنگ مورد اعتمادي نيازمند بود و شاه  هم فرد مورد نظر را نپذيرفت‌، استعفا مي‌دهد تا اعلي‌حضرت فرد مورد اعتماد و مجري سياستهايش را به نخست‌وزيري تعيين كند. براي نخستين بار يك نخست‌وزير آشكارا از شاه به دليل نقض قانون اساسي انتقاد مي‌كرد، 42 دربار را به دليل مقاومت در برابر مبارزة ملي محكوم مي‌نمود، و جسارت مي‌كرد تا مشكل قانون اساسي را مستقيماً براي ملت مطرح سازد. 43 
شاه و نمايندگان هوادارش در مجلس‌، در برآورد ميزان جدّي بودن نهضت ملي و نفوذ رهبران آن‌، دچار اشتباهي بزرگ شدند. در 26 تير 1331 مجلس در غياب نمايندگان عضو «جبهة ملي‌»، به نخست‌وزيري احمد قوام (قوام‌السلطنه‌) رأي تمايل داد و شاه نيز فرمان نخست‌وزيري او را صادر كرد. شاه‌، در اين فرمان‌، قوام را با لقب «جناب اشرف‌» مخاطب ساخته بود كه به دنبال حوادث آذربايجان ـ عملاً ـ پس گرفته شده بود. قوام پس از دريافت فرمان‌، اعلامية شديداللّحن و تندي صادر كرد. «دو تن از زيردستان قوام به سفارت انگليس اطلاع داده بودند كه او خيال دارد مثل يك ديكتاتور عمل كند و بسياري از مخالفانش را به زندان بيندازد و مجلس را منحل سازد.» اعلامية قوام حاكي از قصد او بود ولي به جاي ترساندن مخالفان‌، آنها را تحريك كرد. 44 تعبيراتي چون «واي بر حال كساني كه در اقدامات مصلحانة من اخلال نمايند و در راهي كه در پيش دارم مانع بتراشند يا نظم عمومي را بر هم زنند. اين گونه آشوبگران با شديدترين عكس‌العمل از طرف من روبه‌رو خواهند شد» و يا «به عموم اخطار مي‌كنم كه دورة عصيان سپري شده است و روز اطاعت از اوامر و نواهي حكومت رسيده است‌»،45 مردم را خشمگين‌تر ساخت‌. 
خبر انتصاب قوام و مخالفت قاطع آيت‌الله كاشاني و فراكسيون جبهه ملي در مجلس شورا با وي‌، تهران را در ناآرامي و تظاهرات اعتراض‌آميز فرو برد و از همان روز 26 تير بين مردم و قواي نظامي برخوردهاي پراكنده‌اي رخ داد. وحدت و هماهنگي مردم در برابر دربار، كه بازتابي از اتحاد رهبران مذهبي و سياسي بود، برگ ديگري بر قهرمانيهاي مردم ايران افزود. روز 26 تير يك روز پس از استعفاي مصدق‌، اعلاميه شديداللحن و قاطع آيت‌الله كاشاني خطاب به ملت در مخالفت با قوام و حمايت از دولت دكتر مصدق انتشار يافت‌. در اين اعلاميه كه صلابت انقلابي و عزم ملّي در آن بارز بود، چنين آمده بود: احمد قوام بايد بداند: در سرزميني كه مردم رنجديدة آن‌، پس از سالها رنج و تعب‌، شانه از زير ديكتاتوري بيرون كشيده‌اند نبايد رسماً اختناق افكار و عقايد را اعلام و مردم را به اعدام دستجمعي تهديد نمايد. من صراحتاً مي‌گويم‌: بر عموم برادران مسلمان لازم است كه در اين جهاد اكبر كمر همت بربندند و براي آخرين مرتبه‌، به صاحبان سياست استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سيطرة گذشته محال است‌. 46 
همايون كاتوزيان مي‌نويسد: 
«كاشاني ضمن نشر و توزيع پاسخي به قوام‌، از او با جملات تحقيرآميز ياد كرد و از مردم خواست در برابر او پايداري به خرج دهند. قوام پيشنهاد سازش داد و به كاشاني پيغام داد نيمي از پستهاي كابينه را در اختيار او قرار مي‌دهد به شرطي كه با دولت وي همكاري كند. اما پيام‌رسانان او ـ دكتر علي اميني و حسن ارسنجاني ـ از نزد آيت‌الله دست خالي بازگشتند. شاه وزير دربار را با همان مأموريت نزد كاشاني فرستاد، اما او هم نتيجه‌اي نگرفت و اوضاع را بدتر كرد، چون كاشاني از طريق علاء به شاه پيغام داد «اگر در بازگشت دولت دكتر مصدق تا فردا اقدام نفرمايند دهانه تيز انقلاب را با جلوداري شخص خودم متوجه دربار خواهم كرد.» 47 
در روز 28 تير قوام «براي اعاده امنيت‌» از شاه تقاضاي اختيارات فوق‌العاده كرد، ولي در واقع اشرف و عليرضا ـ خواهر و برادر شاه ـ «عملاً زمام قدرت نظامي و انتظامي كشور را در اختيار گرفته بودند و با فراميني كه صادر مي‌كردند، سركوبي مردم را از نيروهاي انتظامي خواستار بودند».48 از اولين ساعات بامداد 30 تير 1331 تهران در محاصرة نيروهاي نظامي و انتظامي و تانكها و زرهپوشها قرار گرفت ولي مردم بي‌محابا به حركت درآمدند. اصناف و بازاريان‌، كارگاهها، مغازه‌ها و حجره‌هاي خود را از روز پيش بستند و از صبح 30 تير به همراه ديگر مردم‌، از بازار به سوي مجلس به راه افتادند. كارمندان دولت‌، كاركنان راه‌آهن و رانندگان وسايل نقلية عمومي دست از كار كشيده به تظاهركنندگان پيوستند. دانشجويان دانشگاه تهران و دانش‌آموزان كلية مدارس نيز به صف مردم درآمدند و مقاومت هر زمان بيشتر اوج مي‌گرفت‌. همة نيروها به قيام پيوسته بودند; پس از آيت‌الله كاشاني و «جبهة ملي‌» كه از همة مردم خواسته بودند تا در روز 30 تير به اعتصاب دست زنند، «حزب توده‌» نيز ـ هرچند دير، و در صبح همان روز ـ مردم را به اعتصاب عمومي و راهپيمايي سراسري فرا خواند. مطابق نوشته نجاتي به نقل از مطبوعات آن زمان‌، بسياري از هواداران حزب توده نيز پيش از فراخواني حزب و «به ابتكار خود به صفوف مردم پيوسته بودند و با تجارب و آزمودگي كه در زد و خوردهاي خياباني داشتند، در نبرد با نيروهاي انتظامي شركت كردند.» 49 حقيقت اين است كه مردم در پيشاپيش گروههاي سياسي قرار داشتند و آنها را به دنبال خويش مي‌كشيدند. 30 تير تبلور وحدت و هماهنگي مردم و نيروهاي عمدة سياسي بود. 50 
نبرد نيروهاي شاه با مردم‌، در نيمه راه مجلس‌، قريب پنج ساعت به طول انجاميد. «پس از پنج ساعت تيراندازي‌، فرماندهان نظامي كه از ميزان وفاداري نيروهايشان نگران بودند دستور دادند تا افراد به پادگانها باز گردند و شهر را در اختيار تظاهركنندگان قرار دهند. يك كميتة پارلماني بررسي كنندة حوادث سي تير، در آن هنگام‌، اعلام كرد كه خونين‌ترين برخوردها در چهار محلة شهر روي داده است‌: بازار بويژه بازار فرش فروشان‌، عطاران و آهنگران ـ كه مردم با فرياد «ياحسين‌» به شدت با ارتش درگير شده بودند; مناطق كارگرنشين‌(جنوب‌) تهران بويژه اطراف تأسيسات راه‌آهن و كارخانه‌ها; مسير دانشگاه تا مجلس‌; و ميدان بهارستان كه از قديم محل گردهم‌آيي تظاهركنندگان بود.» 51 اعلام شد كه 29 تظاهر كننده در تهران كشته شدند كه از جملة آنها چهار كارگر، سه راننده‌، دو صنعتگر، دو شاگرد مغازه‌، يك دستفروش‌، يك خياط، يك دانش‌آموز و يك آرايشگر بودند. 52

دورة دوم دولت ملّي 
قوام استعفا كرد و گريخت‌. شاه هم‌، زير فشار قيام مردم‌، مجدداً فرمان نخست‌وزيري دكتر مصدق را صادر كرد. طرفداران قوام خانه‌نشين شدند و مردم پيروزي قيام 30 تير را جشن گرفتند. «در شب سي و يكم تير ماه خبر اعلام رأي ديوان داوري لاهه مبني بر عدم صلاحيت آن دادگاه در رسيدگي به شكايت دولت بريتانيا راجع به مسئلة نفت به تهران رسيد و اين رأي‌، كه حقّانيت مردم ايران را در مبارزه با استعمار به ثبوت مي‌رساند، پيروزي مردم را تكميل كرد.» 53 
از 63 نماينده حاضر در جلسه مجلس شوراي ملي پس از 30 تير، 61 نفر به نخست‌وزيري دكتر مصدق رأي تمايل دادند. در مجلس سنا نيز از 41 سناتور حاضر در جلسه‌، 33 نفر رأي تمايل دادند و حكم نخست‌وزيري توسط شاه صادر گرديد. 54 
وي‌، كابينة جديد و برنامة 9 ماده‌اي اصلاحاتش را به مجلس معرفي كرد. برنامة او شامل‌: اصلاح قوانين انتخاباتي‌، مالي و اقتصادي و پولي‌، اصلاحات اداري‌، قضايي‌، اصلاح قوانين مطبوعاتي‌، و اصلاح خدمات آموزشي و بهداشت و ارتباطات بود. 55 
لايحه اختيارات قانونگذاري شش ماهه ـ كه همان زمان و بعدها موضوع مناقشات و اختلافاتي در درون نهضت ملي گرديد ـ در فضاي بعد از 30 تير و افزايش اقتدار دولت دكتر مصدق در جلسه 12 مرداد همراه با طرح اعلام مفسدفي‌الارض بودن قوام و مصادره اموال وي‌، تصويب گرديد. 56 همايون كاتوزيان مي‌نويسد: 
«به فاصله يك ماه لايحه تفويض اختيارات از مجلس سنا و شورا گذشت و به توشيح شاه رسيد. قدرت به «جناب دكتر محمد مصدق نخست وزير» تفويض شده بود. دولت اجازه يافت در قوانين انتخاباتي مجلس و انتخابات شهرداري تجديدنظر نموده‌، نظام مالي و پولي را اصلاح كند، در دستگاه اداري و نظامي اصلاحاتي صورت دهد و دامنه اصلاحات به دستگاه قضايي‌، بهداشت و آموزش و پرورش همگاني كشانيده شود. در دي ماه 1331 بار ديگر مجلس‌، تفويض اختيارات را براي يك سال ديگر (و به دنبال بحثي داغ در مجلس و خارج از آن‌) تمديد نمود.» 57 
آبراهاميان تأكيد مي‌كند كه بعد از سي تير «مصدق پيروزي خود را با حمله‌هاي شديد عليه شاه‌، ارتش‌، اشراف زمين‌دار و مجالس سنا و شوراي ملي دنبال كرد... از هر اقدامي عليه روزنامه‌هاي توده‌اي كه دربار را «مركز فساد، خيانت و جاسوسي‌» معرفي مي‌كردند خودداري كرد. در واقع‌، سرانجام‌، خود مصدق هم دربار را به دخالت در سياست متهم كرد و يك كميته ويژة پارلماني را مأمور نمود تا مسائل قانوني ميان كابينه و شاه را بررسي كند. در گزارش اين كميته آمده بود كه قانون اساسي سرپرستي و ادارة نيروهاي مسلح را در صلاحيت دولت قرار داده است نه شاه‌. بدين ترتيب‌، شاه در ارديبهشت 1332 همة قدرت و اختياراتي را كه از شهريور 1320 به خاطر آن جنگيده بود و دوباره به دست آورده بود، از دست داد.» 58 همچنين وي در مورد اقدامات بعدي مصدق چنين مي‌نويسد: «مصدق با افسران ارتش هم به شدت برخورد كرد... پانزده درصد از بودجه نظامي را كاهش داد... 136 نفر از افسران ارتش‌، از جمله پانزده ژنرال را از ارتش بيرون كرد و با گماردن تني چند از افسران مورد اعتماد به پستهاي مهم‌، حكومت نظامي را عليه مخالفان سياسي خود به كار برد... حمله عليه مخالفان غيرنظامي نيز شديد بود... با گذراندن قانوني از مجلس شوراي ملي مبني بر كاهش دوره مجلس سنا از چهار سال به دو سال‌، آن را منحل كرد. همچنين‌، هنگامي كه نمايندگان مخالف در مجلس شوراي ملي جرئت مقاومت پيدا كردند، همه نمايندگان وابسته به جبهه ملي يكباره استعفا دادند... در واقع‌، مجلس هفدهم را منحل كردند. مصدق در مرداد 1332، براي مشروع ساختن اين انحلال ـ با پشتيباني حزب توده ـ خواستار برگزاري همه‌پرسي ملي شد. زيرا به نظر او در چنين مواردي تنها مردم حق قضاوت داشتند... چون قوانين براي مردم است و نه بر عكس‌، آنها مي‌توانند در مورد قانون اظهارنظر كنند و در صورت تمايل آن را تغيير دهند. مصدق‌، حقوقدان كاملاً آشنا به قانون اساسي كه آن را با دقت و ظرافت بسياري عليه شاه به كار برده بود، اكنون بدون توجه به همان قانون‌، به نظريه اراده عمومي متوسل مي‌شد. اشرافي آزاديخواهي كه در گذشته روي سخنش اغلب با طبقه متوسط بود، اكنون به طبقات پائين متوسل مي‌شد. اصلاح‌طلب ميانه رويي كه سلب حق رأي از بي‌سوادان را توصيه كرده بود اكنون براي جلب رضايت و تحريك توده‌ها تلاش مي‌كرد. براي اطمينان از پيروزي در همه‌پرسي‌، صندوقهاي رأي مثبت و منفي در مكانهاي (جداگانه‌) گوناگوني قرار داده شد.» 59 
 
كودتاي 28 مرداد؛ توطئة مشترك انگليس و امريكا 
انگليسيها، تلاش داشتند امريكاييها را هم متقاعد كنند كه وجود مصدق باعث سلطه و استيلاي كمونيستها بر ايران خواهد شد. امريكا نيز هماهنگيهايي نشان مي‌داد كه از نمونه‌هاي آن‌، پيام مشترك «چرچيل‌» ـ «ترومن‌» به مصدق بود كه پيشنهاد مي‌كردند موضوع پرداخت و ميزان غرامت به شركت نفت‌، به حكميت بين‌المللي واگذار شود؛ كه با مخالفت ايران و پافشاري انگليس بر ادامة اقداماتش عليه ايران‌، دولت ايران روابط خود را ـ در همة زمينه‌ها ـ با انگليس قطع كرد. «قطع رابطه با انگليس‌، به روابط ايران و امريكا هم لطمه زد و پيروزي حزب جمهوري‌خواه در انتخابات رياست جمهوري نوامبر 1952 زمينه را براي همكاري نزديك‌تر انگليس و امريكا آماده‌تر ساخت و انديشة توسل به كودتاي نظامي را قوت بيشتري بخشيد.» 60
دربار و ايادي استعمار در به هم زدن جبهة متحد ملت موفق شدند و در اين ميان نقش كساني چون دكتر مظفر بقايي كرماني و برخي اطرافيان مشكوك دكتر مصدق و همچنين برخي از اطرافيان آيت‌الله كاشاني بارزتر بود. 
با تمهيدات دشمنان نهضت ملي‌، و زمينه‌سازي مطبوعاتي همچون فرمان به مديريت شاهنده‌، شاهد به مديريت بقايي‌، آتش به مديريت ميراشرافي و مانند آن‌، كه همگي در دشمني با مردم و نهضت ملي هم‌پيمان شده بودند، متّحدان سابق‌، رودرروي همديگر قرار گرفتند; روزنامه‌هاي طرفدار دولت مانند باختر امروز به مديريت دكتر فاطمي‌، توفيق‌، نيروي سوم‌به مديريت خليل ملكي‌، شورش به مديريت كريم‌پورشيرازي‌، جبهه آزادي و مطبوعات وابسته به حزب توده نيز از موضع حمايت از دولت دكتر مصدق به حملات شديد و تحريك كننده عليه آيت‌الله كاشاني و ساير منتقدان و مخالفان دولت دست مي‌زدند و آنان را همدست دربار و عامل انگلستان توصيف مي‌كردند. 61 تا آنجا كه از ابتداي بهار 1332 مطبوعات طرفدار دولت‌، هماهنگ و در كنار مطبوعات چپگرا و توده‌اي62 ‌بر شدت حملات خود بر مخالفان مي‌افزودند و چنين بود كه بخشهاي مهم و تعيين كننده‌اي از بدنة جامعه‌، سردرگم و مأيوس شدند تا كودتاي امريكايي ـ انگليسي 28 مرداد به ثمر رسد. 
داستان كودتا معروف‌تر از آن است كه در اينجا نياز به شرح داشته باشد. كودتا، پس از فرار شاه از ايران‌، در دو مرحله (25 و 28 مرداد) ـ كه در پي هم «پيشامد» كرد و مرحلة نخستين آن شكست خورد ـ روي داد و فضل‌الله زاهدي با فرماني كه از پيش نوشته شده بود، به نخست‌وزيري رسيد. 

تحليل كودتا، از زواياي گوناگون 
تحليل زمينه‌هاي وقوع كودتا و ارزيابي نقش و ميزان تأثير برخي اشخاص و جريانها در اين واقعه‌، از ديدگاههاي متفاوت صورت پذيرفته است و معمولاً با جانبداري از يك جناح و مطلق‌انگاري مواضع و عملكرد آن تلاش مي‌شود تا همه تقصيرها متوجه جناح ديگر شود. برخي با نگاه مصدق محوري همه اشتباهات و خيانتها را به پاي آيت‌الله كاشاني و جداشدگان جبهه ملي گذارده و كساني نيز با نگاه كاشاني محوري‌، از ابتدا ماهيت‌، نقش و عملكرد دكتر مصدق و هم‌فكران وي را زير سؤال برده و آنان را مسئول زمينه‌سازي و موفقيت كودتا بر مي‌شمارند. البته در هر دو نگاه‌، انگليس و امريكا طراح و برنده ماجرا برشمرده مي‌شوند و مقصران را نيز در اردوگاه آنان قرار مي‌دهند. بديهي است كه تحليل يكسونگرانه و افراطي آنان كه وقايع و اشخاص را سياه و سفيد ترسيم مي‌كنند و با اغماض‌، از قصورها و تقصيرهاي بارز و آشكار جناح مطلوب خويش عبور مي‌كنند، نمي‌تواند بيانگر همه ابعاد واقعه باشد، و باب مناقشات و اختلافات را با حدّت و شدّت بيشتري باز مي‌گذارد. بويژه آنكه اهداف و اغراض سياسي و مسلكي و حزبي باقيمانده از دوران نهضت ملي در نسبت با شرايط روز، كماكان با تعصب و حرارت احيأ شده و تداوم يافته‌اند. در اين مقال نمي‌توان و بايسته نيست كه نسبت به نگرشهاي متعارض موجود در باب كودتاي 28 مرداد به داوري نشست‌. پيچيدگيها و ابهامات ناشي از تاريخ‌نگاريهاي مرامي و مسلكي و حزبي چنان دامنه مباحث را گسترده مي‌سازد كه شايد نتوان در آينده‌اي نزديك به خاتمه اين اختلافات و جدلها اميد داشت‌. حتي تحقيقات و تحليلهاي مدعي نگرش صرفاً علمي و آكادميك نيز نتوانسته‌اند خود را از دايره علايق و دلبستگيهاي پيشيني خارج سازند. تا آنجا كه پژوهشگران خارجي نيز بسته به موضع و وابستگيهاي سياسي آشكار و نهان خويش در اين وادي قدم نهاده‌اند. 
از اين رو تنها مي‌توان كلياتي تقريباً مورد توافق را در زمينه كودتا به عنوان مخرج مشترك ديدگاههاي موجود ارائه نمود. و البته كماكان اين حق براي هركس محفوظ است كه مطابق عقايد و آرا و سلايق فكري و سياسي خويش‌، به گونه‌اي‌، يا تركيبي از گونه‌هاي مشابه‌، در تحليل موضوع‌، گرايش داشته باشد. 
مضافاً اينكه صرف‌نظر از چگونگي توصيف و تبيين وقايع‌، طبيعي است كه «داوري ارزشي‌» درباره نقش‌آفرينان نهضت ملي شدن نفت‌، امري است غيرقابل اجتناب و متناسب با «نظام عقيدتي و ارزشي‌» داوري كننده‌، اساساً خارج از محل چون و چرا و مجادله است‌. در اين مورد، اختلاف در جزئيات امور و وقايع اهميتي ندارند و عمدتاً مبادي و غايات مواضع و عملكردها در معرض سنجش قرار مي‌گيرند تا به حكمي كلّي منتهي گردد؛ سپس مهم آن است كه بنيادهاي نظري و بينشي اين گونه سنجشها تا چه ميزان نزد مخاطب‌، مقبول باشند. 
ليك از حيث پديده‌شناسي‌، جمع‌بندي مشتركي از رويدادها و تحولات منجر به كودتا بدون اشاره به موارد مناقشه‌انگيزي چون لوايح اختيارات و انحلال مجلس هفدهم‌، مي‌توان به اين شرح ارائه داد: 1ـ در اكتبر 1951/آبان 1330 دولت «كلمنت اتلي‌» رهبر حزب كارگر، سقوط كرد و «وينستون چرچيل‌» به نخست‌وزيري رسيد. سران دولت «حزب كارگر» با «دخالت مستقيم در ايران مخالف بودند، و ميل داشتند مشكل را از راه‌هاي آشتي‌جويانه حل نمايند.» 63 طرح كودتا در دولت «حزب محافظه‌كار» به طور جدي پي‌گيري شد. 
2ـ بخشي از نخبگان حاكم در ايران‌، كه منافع و موقعيت خود را در خطر مي‌ديدند و از ترس مردم ساكت بودند، به تشويق عوامل انگليس و امريكا تدريجاً اميدوار شدند و به ميدان آمدند. 3ـ در صفوف نهضت ملي تفرقه و تشتت روي داد و برخي از مهم‌ترين رهبران درجة دوم نهضت (مكّي‌، بقايي‌، حائري‌زاده و...) از دولت جدا شدند. در اين ميان‌، اختلافات بين دكتر مصدق و آيت‌الله كاشاني ـ رهبران نهضت ملي ـ لطمة زيادي وارد كرد. 
4ـ شكست «حزب دمكرات‌» در انتخابات رياست جمهوري امريكا و روي كار آمدن «حزب جمهوري‌خواه‌»، كه به طور سنّتي بيش از «حزب دمكرات‌» در دفاع از منافع سرمايه‌داران و كمپانيهاي بزرگ به شيوه مداخله آشكار و خشونت‌بار عمل مي‌كرد، در نزديكي و هماهنگي انگليس و امريكا فوق‌العاده مؤثر بود. 64 
5ـ استفاده از حربه خطر كمونيزم با بهره‌گيري از تبليغات سياه و جنگ رواني شبكه بِدامَن در بستر اشتباهات تاكتيكي دولت در قبال نيروهاي چپ و اقدامات خائنانه و دسيسه‌گرانه حزب توده‌. 65 در اينكه «حزب توده‌» يكي از عوامل مؤثر در شكست جنبش ملي ايران بود ترديدي نيست‌; چرچيل و ايدن‌، نخست‌وزير و وزير امور خارجة انگليس‌، براي نگران ساختن افكار عمومي در امريكا اين نظريه را تبليغ مي‌كردند كه ادامة زمامداري مصدق‌، موجب نيرومندتر شدن حزب توده و توسعة نفوذ كمونيستها در ايران خواهد شد. دكتر مصدق نيز از حزب توده به عنوان «مترسك كمونيسم‌» استفاده مي‌كرد; با اين تفاوت كه دخالتهاي شركت نفت و بريتانيا را در ايران موجب فقر و فساد و عامل پيشرفت حزب توده و گسترش نفوذ كمونيستها مي‌دانست‌. 66 در همان زمان با اقدامات كميته رسيدگي به عمليات عناصر ضدامريكايي به رياست سناتور مك كارتي‌، فضاي ضدكمونيستي شديد و گسترده‌اي در افكار عمومي و نخبگان امريكا ايجاد شده بود. در واقع تقارن «مك كارتيسم‌» با ماههاي آخر نهضت ملي‌، فرصت مناسبي براي كارآمدي تبليغات انگليسيها در مورد خطر كمونيزم در ايران‌، فراهم آورده بود. 67 
سپهر ذبيح در مورد سياست دولت دكتر مصدق در قبال حزب توده چنين مي‌نويسد: «موضوع ديگري كه در سقوط رژيم دكتر مصدق مؤثر افتاد عبارت بود از طرز برخورد وي با حزب توده‌... ابهام و ترديد زيادي در سياست مصدق نسبت به حزب توده و دولت شوروي (حامي حزب توده‌) وجود داشت‌. دكتر مصدق يك سياستمدار بورژوا ـ ليبرال بود، شخصاً هيچ‌گونه علاقه‌اي به توده‌ايها نداشت‌، حتي در چند مورد در گذشته‌، به مبارزه با توده‌ايها پرداخت‌. از جمله‌، هنگامي كه توده‌ايها از قرارداد نفت شمال‌، جانبداري مي‌كردند. با اين حال‌، به نظر برخي از سياستمداران ايراني چنين مي‌رسيد كه حكومت مصدق به هيچ اقدام قاطعي براي پاسخ‌گويي به مبارزه‌طلبي حزب توده دست نزد. پرواضح است كه قدرت حزب توده در دوران دكتر مصدق به اوج خود رسيد، در حالي كه اين حزب هنوز غيرقانوني به شمار مي‌رفت‌. حزب توده در كارمندان دولت‌، ارتش و قشر بزرگي از قضات دادگستري رخنه كرد، به طوري كه وقتي يك سال بعد، شبكه نظاميان حزب توده كشف شد، حتي رهبران بسيار ديرباور جبهه ملي نيز، به راستي‌، از فعاليت حزب توده به وحشت افتادند.» 68 انگليسيها، در جلب پشتيباني دولت امريكا، كوششهاي موفقيت‌آميزي براي قدرتمند نشان دادن حزب توده به عمل آوردند. عوامل آنها، در شوراي رهبري حزب توده و ديگر نهادهاي آن‌، نفوذ كردند؛ حتي موفق به سازماندهي گروههاي «بدلي‌» به نام حزب توده شدند و براي ترساندن امريكاييها و نگران ساختن مردم ايران‌، به خصوص روحانيون و قشرهاي مذهبي‌، آنها را به تظاهرات ضدّملي و ضدّ مذهبي واداشتند. شبكه وسيع گروهها و تشكلهاي اجتماعي و كارگري حزب توده در كنار مطبوعات متعدد و تأثيرگذار وابسته به آن با كارآيي و موفقيت‌، طرحهاي تشنج‌آفرين و بحران‌ساز عليه نهضت ملي را به اجرا در مي‌آوردند. البته حزب توده با ايفاي نقش دوگانه‌، تا قبل از قيام سي تير در موضع كاملاً مخالف دولت دكتر مصدق‌، و پس از آن به مرور به عنوان مدافع و در ماههاي آخر در قالب مؤتلف و متحد دولت دكتر مصدق‌، ظاهر شد. دقيقاً برعكس نقش‌آفريني افرادي مانند بقايي‌، زاهدي‌، شمس قنات‌آبادي‌، مكي و... كه در دولت اول دكتر مصدق از حاميان و متحدان وي و جبهه ملي بودند، اما از سي‌تير به بعد در صف مخالفين قرار گرفتند و در كودتا مشاركت و يا سكوت كردند. 
6ـ تندرويها و تشنج‌آفريني‌هاي احزاب و مطبوعات موافق و مخالف دولت در كنار ساير زمينه‌ها و عوامل موجود، در تضعيف توان جنبش ملي نقش بارز و آشكاري داشت‌. ادبيات تحريك‌آميز مطبوعات و اقدامات خشونت‌بار گروههايي مانند حزب ملت ايران‌، حزب زحمتكشان‌، سپس نيروي سوم و حتي حزب ايران كه در اغلب مواقع در واكنشهاي نسنجيده و گاه مشكوك عليه اقدامات مخالفين بويژه حزب توده‌، صورت مي‌گرفت‌، بهانه‌هاي فراواني جهت تداوم تنش‌آفريني و ايجاد انفعال در بخشهاي وسيعي از مردم براي دسيسه‌گران فراهم مي‌ساخت‌. 
7ـ به نتيجه نرسيدن مذاكرات مربوط به نفت و لاينحل ماندن آن و مشكلات اقتصادي و اجتماعي ناشي از عدم صدور نفت و مسدودسازي ذخاير ايران در انگليس و خودداري شوروي از پرداخت مطالبات ايران نيز از عوامل مؤثر در تضعيف نهضت ملي و زمينه‌سازي كودتا محسوب مي‌شوند. 
8ـ برخي خطاهاي بارز در انتصابهاي سياسي و اداري و نظامي توسط دولت‌، اشتباهات تاكتيكي و عدم قاطعيت در عمليات ضدكودتاي دولت در خلال 25 تا 28 مرداد 32 نيز از اهميت برخوردارند. به تعبير نجاتي «در آن سه روز سرنوشت‌ساز كه آينده سياسي ايران تعيين مي‌شد، مسئولين مملكت و رهبران احزاب سياسي در انجام وظايف خطيري كه به عهده داشتند غفلت كردند... فرصتهاي گرانبهايي از دست رفت‌.» 69 همو درباره روز 28 مرداد چنين مي‌نويسد: «مردم شهر تهران‌، كه چند بار توطئه‌هاي عليه نهضت ملي را با قيام خود و پشتيباني از دولت مصدق خنثي كرده بودند، صبح روز 28 مرداد، بدون رهبر و فرمانده‌، شاهد ترديد و تزلزل رهبران نهضت ملي و خيانت و سهل‌انگاري چند تن از فرماندهان نظامي و رؤساي سازمانهاي انتظامي بودند. پيروزي سريع كودتاچيان در روز 28 مرداد نه تنها براي ملت ايران بلكه براي كرميت روزولت و سردمداران كودتا، باور كردني نبود.» 70 
 
پانوشتها: 
1ـ مكي‌، حسين‌، استيضاح حسين مكي‌، بقايي‌، حائري‌زاده از دولت ساعد، تهران‌، اميركبير، چ 3، 1357ش‌، ص 8.
ـ2 دهنوي‌، م‌، مجموعه‌اي از مكتوبات‌، سخنرانيها و پيامهاي آيت‌الله كاشاني‌، تهران‌، چاپخش‌، ج‌، 1361ش‌، ص 57. 
3ـ عراقي‌، مهدي‌، ناگفته‌ها، تهران‌، رسا، 1370ش‌، صص 41ـ38; نجاتي‌، غلامرضا، جنبش ملي شدن صنعت نفت و كودتاي 28 مرداد 1332، تهران‌، شركت انتشار، 1366ش‌، ص 90. 
4 ـ جنبش ملي‌...، ص 90. 
5 ـ حسينيان‌، روح‌الله، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران‌، تهران‌، مركز اسناد انقلاب اسلامي‌، 1381ش‌، صص 104ـ100، به نقل از مطبوعات سال 1329 و روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملي شدن صنعت نفت‌; تركمان‌، محمد، نقدي بر مصدق و نبرد قدرت‌، تهران‌، رسا، 1371ش‌، صص 28 و 32 و 65ـ45.
6 ـ نقدي بر...، ص 28; بيست سال‌...، صص 100 و 101. 
7ـ ايراني‌، ناصر، بحران دمكراسي در ايران‌، تهران‌، مركز نشر دانشگاهي‌، 1371ش‌، صص 83ـ82. 
8ـ هيكل‌، محمدحسنين‌، ايران‌: روايتي كه ناگفته ماند، ترجمه حميد احمدي‌، تهران‌، الهام‌، چ 3، 1363ش‌، ص 112. 
9ـ همو، ايران كوه آتشفشان‌، ترجمه سيدمحمد اصفياي‌، تهران‌، بي‌نا، 1358ش‌، ضمائم‌، ص 184. 
10ـ ناگفته‌ها، صص 77ـ72; خواندنيها، س 16، ش 'ُ 17 (9/8/1334). با توجه به زمان انتشار خواندنيها برخي مطالب خاطرات واحدي با ايهام و كنايه ذكر شده است‌; خوش‌نيت‌، سيدحسين‌، سيدمجتبي نواب صفوي‌، انديشه‌ها و مبارزات و شهادت او، تهران‌، منشور برادري‌، 1360ش‌، ص 51. 
11 ـ ناگفته‌ها، ص 72. در خاطرات واحدي آمده است كه «حائري‌زاده گفت من به نمايندگي از دكتر مصدق آمده‌ام‌.» 12ـ همان‌، صص 75ـ72. بيست سال‌...، صص 109ـ108 و ص 304. 
13ـ ناگفته‌ها، صص 77ـ75. 
14ـ بيست سال‌...، صص 307ـ305; گل‌محمدي‌، احمد، جمعيت فدائيان اسلام به روايت اسناد، ج 2، تهران‌، مركز اسناد انقلاب اسلامي‌، 1382، صص 669ـ666. 
15ـ سفري‌، محمدعلي‌، قلم و سياست‌، ج 1، تهران‌، نامك‌، 1371ش‌، صص 422ـ 421.
16ـ همان‌، ص 422. 
17ـ ايران‌: روايتي‌...، صص 113ـ112. 
18ـ جنبش ملي‌...، ص 126. 
19ـ بحران دمكراسي‌...، ص 82. 
20ـ آبراهاميان‌، يرواند، ايران بين دو انقلاب‌، ترجمه گل‌محمدي ـ فتاحي‌، تهران‌، ني‌، 1377ش‌، ص 327. 
21ـ  همان جا. 
22ـ تقريرات مصدق در زندان‌، تهران‌، سازمان كتاب‌، 1359ش‌، ص 121. تعبير «محلل‌» براي كابينه علا توسط مصدق نيز به كار رفته است اما وي آن را مقدمه نخست‌وزيري سيدضيأ توصيف مي‌كند در حالي كه برخي ديگر با توجه به ارتباطات جبهه ملي با وي‌، آن را زمينه‌ساز حكومت مصدق مي‌دانند. ناگفته‌ها، صص 87 و 95. 
23ـ  قلم و سياست‌، ج‌، ص 445. 
24ـ تقريرات‌...، ص 121. 
25ـ بحران دموكراسي‌...، ص 84. 
26ـ جنبش ملي‌...، صص 161ـ 160. 
27ـ بحران دموكراسي‌...، ص 84; ايران بين دو انقلاب‌، ص 393. 
28ـ بحران دموكراسي‌...، ص 85. 
29ـ ايران بين دو انقلاب‌، ص 330. 
30ـ كاتم‌، ريچارد، ناسيوناليسم در ايران‌، ترجمه احمد تدين‌، تهران‌، كوير، چ 3، 1383ش‌، ص 267. 
31ـ روزنامه دنيا در 4 خرداد 1331 مشاغل نمايندگان دوره هفدهم را ذكر كرده است كه طبق آن پانزده نفر از آنان ملاك و زمين‌دار بوده‌اند. به نقل از قلم و سياست‌، ج 1، ص 585. 
32ـ ايران بين دو انقلاب‌، صص 332ـ 331. 
33ـ جنبش ملي‌...، ص 219. 
34ـ همان جا. به نقل از روزنامه كيهان‌، مورخ 1 فروردين 1331.
35ـ همان جا. 
36ـ قلم و سياست‌، ج‌، ص 606. 
37ـ كاتوزيان‌، همايون‌، مصدق و نبرد قدرت‌، ترجمه احمد تدين‌، تهران‌، رسا، 1371ش‌، ص 233.
38ـ  همان‌جا. 
39ـ همان‌جا. 
40ـ خاطرات و تألمات مصدق‌، به كوشش ايرج افشار، تهران‌، علمي‌، چ 10، 1381ش‌، ص 259.
41ـ دكتر مصدق در استعفاي خود خطاب به شاه تصريح مي‌كند كه درخواست وي آن بوده كه «پست وزارت جنگ را فدوي شخصاً عهده‌دار شود». به نقل از جنبش ملي‌...، ص 222. 
42ـ در استعفانامه مصدق هيچ اشاره و يا استدلالي به نقض قانون اساسي نشده است‌. 
43ـ  ايران بين دو انقلاب‌، ص 333. «چون در نتيجه تجربياتي كه در دولت سابق به دست آمده‌، پيشرفت كار در اين موقع حساس ايجاب مي‌كند كه پست وزارت جنگ را فدوي ـ شخصاً ـ عهده‌دار شود و اين كار مورد تصويب شاهانه واقع نشده‌، البته بهتر آن است كه دولت آينده را كسي تشكيل دهد كه كاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منويّات شاهانه را اجرا كند. با وضع فعلي ممكن نيست مبارزه‌اي را كه ملت ايران شروع كرده است‌، پيروزمندانه خاتمه دهد. 25 تيرماه 1331 ـ فدوي دكتر محمد مصدق‌.» به نقل از جنبش ملي‌...، ص 222. 
44ـ بحران دموكراسي‌...، ص 87. 
45ـ اين اعلاميه در اكثر مطبوعات آن روز چاپ شد; جنبش ملي‌...، ص 223. 
46ـ  مطبوعات 26 تير 1331; جنبش ملي‌...، صص 226ـ225. 
47ـ مصدق و نبرد قدرت‌، ص 234. 
48ـ سميعي‌، احمد، سي و هفت سال‌، تهران‌، شباويز، چ 4، 1367ش‌، ص 26. 
49ـ جنبش ملي‌...، ص 227. 
50ـ بحران دموكراسي‌: ص 87; ايران بين دو انقلاب‌، ص 334. 
51ـ ايران بين دو انقلاب‌، ص 335. 
52ـ همان‌جا، به نقل از تهران مصور، 24 تير 1332. 
53ـ سي و هفت سال‌، ص 27. 
54ـ قلم و سياست‌، ج 1، صص 642 و 646. 
55ـ بحران دموكراسي‌، ص 87. 
56ـ قلم و سياست‌، ج 1، ص 651. 
57ـ مصدق و نبرد قدرت‌، ص 244. 
58ـ ايران بين دو انقلاب‌، ص 336. 
59ـ همان‌، صص 3377ـ336. 
60ـ بحران دموكراسي‌...، ص 88. 
61ـ بررسي نقش مطبوعات در بسترسازي كودتاي 28 مرداد، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي‌، تهران‌، 1384ش‌، صص 19ـ18 و 44 و 102 و 99 و 115ـ111; بيست سال‌...، صص 204ـ203. 
62ـ در مورد تغيير موضع مطبوعات توده‌اي در قبال نخست‌وزير، ريچارد كاتم مي‌نويسد: «بعد از 30 تير حمله به مصدق در نشريه‌هاي حزب توده متوقف گرديد.» به نقل از ناسيوناليسم در ايران‌...، ص 280. 
63ـ ا.بيل‌، جيمز، شير و عقاب‌، ترجمه فروزنده برليان‌، تهران‌، فاخته‌، 1371ش‌، ص 103. 
64ـ بحران دموكراسي‌...، صص 165 ـ164. 
65ـ شهبازي‌، عبدالله، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي‌، ج 2، تهران‌، اطلاعات‌، چ 16، 1382ش‌، صص 186ـ178. 
66ـ جنبش ملي‌...، صص 176ـ175. 
67ـ همان‌، صص 176ـ175. 
68ـ ذبيح‌، سپهر، ايران در دوران مصدق‌، ترجمه رفيعي مهرآبادي‌، تهران‌، عطايي‌، چ 3، 1381ش‌، ص 207. 
69ـ جنبش ملي‌...، ص 415. 
70ـ همان‌، ص 439.

نویسنده: صادق تهراني

 

http://bcir.pchi.ir/show.php?page=contents&id=9423

 

http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&id=17488

فتوای مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری مبنی بر لزوم خلع ید بیگانگان از صنعت نفت ایران


 
 
فتوای مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری


مبنی بر لزوم خلع ید بیگانگان از صنعت نفت ایران

 

 
نقش عناصر و نمادهاى مذهبى شيعه در نهضت ملى ‌شدن صنعت نفت


معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 172 ـ فروردين 1391، 69ـ88


نقش عناصر و نمادهاى مذهبى شيعه در نهضت ملى‌شدن صنعت نفت
مهدى ابوطالبى*


چكيده


اين مقاله، با توجه به اهميت نهضت ملى شدن صنعت نفت در ايران و پررنگ شدن نقش ملى‌گراها در اين نهضت در عمده آثار منتشرشده در حوزه تاريخ معاصر، درصدد تبيين نقش عناصر و گروه‌هاى مذهبى در اين نهضت عظيم ضداستعمارى است. بر اين اساس، با مراجعه به منابع مكتوب، به بررسى نقش عناصر و نمادهاى مذهبى شيعه در اين نهضت پرداخته شده است. بررسى منابع مذكور نشان مى‌دهد كه عنصر ولايت با دو جلوه «ولايت فقها در عصر غيبت» و «تولى و تبرى» و نمادهاى مذهبى مثل مناسبت‌ها و مراسم‌هاى مذهبى، جهاد و شهادت‌طلبى، اماكن مذهبى، استناد به آيات و روايات در بيانيه‌ها و تجمعات و شعارهاى مذهبى نقش بسيار مؤثرى در اين نهضت داشته است.
كليدواژه‌ها: نهضت ملى‌شدن نفت، آيت‌اللّه كاشانى، فقهاى شيعه، مذهب شيعه، ولايت، نمادهاى مذهبى.
مقدّمه
در دهه اول حكومت پهلوى دوم، به دليل سقوط رضاخان و باز شدن فضاى فكرى و سياسى كشور و نفرت عمومى از بيگانگان كه ناشى از سوابق تلخ نقش بيگانگان و استعمارگران در تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران به ويژه فضاى پس از اشغال ايران در جريان جنگ جهانى دوم بود، حركت‌هاى سياسى ـ اجتماعى استعمارستيزانه در كشور شكل گرفت. يكى از مسائلى كه در اين دوره در ميان نخبگان جامعه ايران مورد توجه قرار گرفت بحث اعطاى امتياز نفت به بيگانگان بود. بر همين اساس، حركت‌هايى در ميان مردم و نخبگان براى مقابله با اين امتياز استعمارى شكل گرفت كه منجر به نهضت ملى‌شدن صنعت نفت در ايران شد. اين نهضت، يكى از تحولات مهم تاريخ معاصر ايران در سده اخير و در دوران حاكميت پهلوى‌ها به حساب مى‌آيد. به همين دليل، آثار زيادى در اين‌باره در قالب‌هاى تاريخ‌نگارى، تك‌نگارى و تحليل‌هاى سياسى ـ اجتماعى به رشته تحرير درآمده است. در اكثر منابع موجود در اين زمينه، اين نهضت، چه در بعد اهداف، چه در بعد رهبرى و چه در فرايند آغاز و انجام نهضت، با رنگ و لعاب ملى‌گرايانه مطرح شده است. اين در حالى است كه در اين نهضت نيز همانند ساير جنبش‌هاى سياسى ـ اجتماعى ايران مردم و علماى شيعه نقش مؤثر و پررنگى داشتند؛ اما به طور خاص نقش عناصر و نمادهاى مذهبى شيعه در اين نهضت كمتر مورد توجه قرار گرفته و از اين‌رو، رنگ دينى و مذهبى آن كم‌رنگ شده است. بر همين اساس، ضرورت دارد كه در يك تحقيق جدى نقش اين عناصر به طور خاص مورد واكاوى قرار گيرد.
سؤال اصلى اين تحقيق اين است كه عناصر و نمادهاى مذهبى شيعه در نهضت ملى‌شدن نفت چه نقشى داشتند؟
سؤال‌هاى فرعى عبارتند از:
ـ نقش عنصر ولايت به عنوان عنصر محورى تشيع در اين نهضت چقدر بود؟
ـ نقش عناصرى مثل جهاد و شهادت‌طلبى در اين نهضت چقدر بود؟
ـ نقش مناسبت‌ها،مراسم‌هاواماكن‌مذهبى‌چه ميزان بود؟
ـ استناد به آيات و روايات در بيانيه‌ها، شعارها و ساير آثار مكتوب به چه ميزان بوده است؟
1. عنصر ولايت
نقش فقها به عنوان نواب عام
عنصر ولايت با دو نمود و جلوه در نهضت‌هاى معاصر ايران تجلّى پيدا كرده است. نمود اولى و اصلى آن، ولايت و سرپرستى امام زمان (عج) و به دنبال آن، ولايت نايبان عام آن حضرت يعنى فقها و مجتهدان جامع‌الشرايط است كه نقش بسيار جدى را در اين تحولات سياسى ـ اجتماعى ايفا كرده‌اند. در نهضت ملى‌شدن صنعت نفت نيز شاهد حضور جدى و مؤثر علما و فقهاى شيعه در جايگاه رهبرى و هدايت نهضت هستيم كه در اين بخش به اين بحث خواهيم پرداخت.
نقش آيت‌اللّه كاشانى در مقدّمات نهضت نفت
در ميان فقها و علماى شيعه شاهد فعاليت گسترده آيت‌اللّه كاشانى هستيم كه با استفاده از نفوذ هميشگى علما و فقهاى شيعه در ميان مردم، همچون نهضت‌هاى قبلى (تحريم تنباكو، مشروطيت و...) در تاريخ ايران، نقش رهبرى و هدايت مردم و كشاندن آنها به صحنه‌هاى مبارزه و اعتراض را به خوبى ايفا كرد. آيت‌اللّه كاشانى به قدرى در جريان مبارزات مقدّماتى نهضت ملى‌شدن نفت محوريت داشت كه وقتى قرار بود شاه در سال 1327ش هژير را به عنوان نخست‌وزير معرفى كند به هژير گفته بود اگر رضايتكاشانى جلب شود مسئله نخست‌وزيرى او حل است؛ چراكه آيت‌اللّه كاشانى با همه دولت‌ها پس از شهريور 1320ش مخالفت كرده و ريشه آنها را با رسوايى و افشاگرى و تشكيل اجتماعات و سخنرانى‌ها و تبعيد و زندان خود قطع كرده بود و اين بار نوبت هژيررسيده بود. مبارزه عليه هژير را توده‌هاى مردم كوچه و بازار به رهبرى كاشانى با شعارهاى اسلامى به دست گرفتند. در خرداد 1327ش آيت‌اللّه كاشانى تظاهراتى را عليه نخست‌وزيرى هژير سامان‌دهى كرد كه در اين تظاهرات عده‌اى از مردم متدين كشته و زخمى شدند. سقوط هژير هم با سرعت انجام گرفت و بيش از صد روز نتوانست مقاومت كند.[188]
نقش جدى و مؤثر آيت‌اللّه كاشانى را مى‌توان از تبعيد ايشان به لبنان توسط حكومت به بهانه ترور شاه در 15 بهمن 1327ش در دانشگاه، به دست آورد. در همان ايام تبعيد نامه‌هاى خصوصى و اعلاميه‌هاى مختلف آيت‌اللّه كاشانى پياپى و به مناسبت‌هاى گوناگون از لبنان مى‌رسيد و در محافل روحانى و بازارى تهران و قم و ديگر شهرها دست به دست مى‌گشت و اين همه، ملت ايران و به ويژه مردم تهران را براى نبردى آشتى‌ناپذير به منظور پيروزى در انتخابات مجلس و جلوگيرى از لايحه الحاقى گس ـ گلشاييان و استيفاى كامل حقوق ملت ايران آماده مى‌ساخت. از جمله شواهد محوريت آيت‌اللّه كاشانى و نقش سايرفقها اين نكته است كه مصدق در مجلس شانزدهم، كه مهم‌ترين برنامه كارى آن تعيين تكليف لايحه الحاقى گس ـ گلشاييان بود، در نطق پيش از دستور خود در مجلس، پيامآيت‌اللّه كاشانى به عنوان يكى از بزرگ‌ترين رؤساى روحانيت را خطاب به نمايندگان مجلس مى‌خواند و ديدگاه‌هاى خود و نمايندگان را مستند به ديدگاه‌هاى ايشان و برخى ديگر از روحانيان آن زمان مى‌كند.[189] آيت‌اللّه كاشانى نيز با دعوت مردم به تظاهرات خيابانى و ميتينگ‌هاى پياپى، نمايندگان مجلس شانزدهم را در مقابله با قرارداد الحاقى مذكور به شكل بى‌سابقه‌اى مورد حمايت قرار داد و به پشتوانه و دلگرمى ايشان و ساير علما و فقهاو مردمى كه ايشان براى مبارزه با استعمار بسيج كرده بودند، پيشنهاد ملى‌شدن صنعت نفت در مجلس مطرح شد.
همچنين هنگام انتخاب رزم‌آرا به عنوان نخست‌وزير، مجددا شاهد صدور اعلاميه‌اى ازآيت‌اللّه كاشانى در اين مورد هستيم كه بنا بر گزارش روزنامه «اميد ايران»، هنگام حضوررزم‌آرا در ميدان بهارستان براى رفتن به مجلس و معرفى وزرا، اين اعلاميه در ميان جمعيت زياد حاضر در ميدان بهارستان پخش شد و حتى تعدادى از آن را داخل ماشين خود رزم‌آرا هم انداخته بودند.[190] اهميت اين اعلاميه به قدرى است كه باز هم همانند برخى اعلاميه‌هاى قبلى در صحن علنى مجلس توسط مصدق خوانده مى‌شود. در اين اعلاميه، آيت‌اللّه كاشانى «عموم مردم را براى مقاومت در مقابل اين بلاى عظيم كه جامعه اسلاميت و ايرانيت را به فناى عاجل رهسپار خواهد كرد» دعوت مى‌نمايد.[191]پس از اين اقدام، نمايندگان جبهه ملى براى مبارزه با دولت رزم‌آرا و به راه آوردن نمايندگان اكثريت به حمايت روحانيت بيش از پيش نياز داشتند و رهبر مذهبى مردم، آيت‌اللّه كاشانى براى برآوردن اين نياز از سوى سردمداران، اكثريت مجلس را با تماس‌هاى تلفنى و غيره «امر به معروف و نهى از منكر» مى‌كرد و از سوى ديگر، در مواقع مناسب با صدور اعلاميه‌هايى مردم مسلمان را به پيشتيبانى از جبهه ملى فرامى‌خواند و مردم كه با فتاواى مراجع تقليد ديگر ـ كه در سطور بعدى به طور تفصيلى به آنها اشاره خواهيم كرد ـ مبارزه براى ملى‌شدن نفت را تكليف دينى خود مى‌دانستند، با برگزارى ميتينگ‌هاى باشكوه از نمايندگان مجلس مى‌خواستند با جبهه ملى هم‌صدا شوند و پيشنهاد ملى‌شدن صنعت نفت را تصويب كنند.[192] كميسيون نفت بعد از قتل رزم‌آرا با حمايت آيت‌اللّهكاشانى و پس از مصاحبه تاريخى آيت‌اللّه كاشانى، كه راهى غير از ملى‌شدن نفت باقى نگذاشته بود، به اتفاق آراء پيشنهاد ملى‌شدن نفت را در 16 اسفند 1329ش تصويب كرد. مجلس شوراى ملى نيز در 24 اسفند و مجلس سنا نيز در 29 اسفند همان سال آن را تصويب كردند.[193]
پس از قتل رزم‌آرا و حمايت آيت‌اللّه كاشانى از اين حركت، در اين مقطع اقليت مجلس شانزدهم و شخص آيت‌اللّه كاشانى در رأس قدرت قرار داشتند. محيط رعب و وحشتى براى هيأت حاكمه پيش آمده بود؛ چراكه مردم با ميتينگ‌ها و اجتماعات به حركت آمدند و هيچ‌يك از عمّال هيأت حاكمه جرئت نداشتند بدون موافقت آيت‌اللّه كاشانى قبول نخست‌وزيرى نمايند.[194] در همين ايام، جمال امامى سردمدار اكثريت مجلس با سوءنيت و به گمان آنكه مصدق پيشنهادش را نخواهد پذيرفت و به اين وسيله زبان جبهه ملى كوتاه خواهد شد، از مصدق خواست كه رياست دولت را بر عهده بگيرد. از طرفى همآيت‌اللّه كاشانى باخبر بود كه انگلستان، به دنبال بر سر كار آوردن سيد ضياء به عنوان نخست‌وزير است و پيشنهاد جمال امامى صرفا براى گرفتن پاسخ منفى از دكتر مصدقاست. بر همين اساس، با شيوه‌اى صريح و قاطع كه خاص خودش بود، سيد ضياء را با تلفن از پذيرفتن آن مأموريت ننگين برحذر داشت و آن‌گاه با دكتر مصدق تلفنى به گفت‌وگو پرداخت و وى را كه در اين گفت‌وگو از ترديد در پذيرش اين پست سخن گفته بود، براى نخست‌وزيرى متقاعد ساخت و در اعلاميه‌اى كه صادر كرد صراحتا دخالت خود را در انتخاب وزراى دولت تكذيب كرد و دست دكتر مصدق را براى تشكيل هيأت وزرا كاملاً بازگذاشت.[195]
حمايت آيت‌اللّه كاشانى از دولت مصدق
پس از نخست‌وزيرى مصدق در ارديبهشت 1330ش، دولت وى با مشكلات بسيارى دست و پنجه نرم كرد و براى تداوم نهضت ملى‌شدن نفت با مخالفت‌ها و كارشكنى‌هاى مختلف انگليسى‌ها در داخل و خارج از كشور روبه‌رو بود. در اين دوران نيز آيت‌اللّهكاشانى با حمايت‌هاى بى‌دريغ و مداوم خود از اين دولت به شكل‌هاى مختلف راه تداوم نهضت را هموار كرد. توجه به اعلاميه‌هايى كه براى برگزارى تظاهرات و ميتينگ‌ها به منظور پشتيبانى از دولت مصدق انتشار يافته است نشان مى‌دهد كه همه تظاهرات و سخنرانى‌ها و ميتينگ‌ها با دعوت پيشواى روحانى مردم، آيت‌اللّه كاشانى صورت مى‌گرفته است. در اكثر ميتينگ‌ها و تظاهرات‌ها اعلاميه‌ها و بيانيه‌هاى ايشان محور اصلى برنامه‌ها بود.[196]
وقتى دشمنان نهضت از طريق اختلافات مذهبى و ايجاد دو دستگى به دنبال بر هم زدن وحدت ملى ايرانيان هستند، ايشان با صدور اطلاعيه‌اى خطر اختلاف و چنددستگى را هشدار مى‌دهد و همه را دعوت به وحدت مى‌كند.[197] هنگامى كه انگليس به حمايت از شركت نفت خود چتربازان را به حال آماده‌باش درآورد و اعلام كرد كه چهار هزار چترباز ظرف ده روز به مديترانه شرقى فرستاده مى‌شوند و سپس رزم ناو «موريتويس»[198] و دوكشتى به نام «ورن»[199] و «فلامينگو»[200] را به آب‌هاىمجاور ايران فرستاد و عراق به عنوان مركزى براى تمركز قوا در حمله به ايران معرفى شد، آيت‌اللّه كاشانى اقدامات مهمى را براى خنثا كردن اين حركت انگليسى‌ها انجام داد.
اولاً، ايشان پيامى خطاب به ملت عراق فرستاد كه اين پيام در روزنامه‌هاى بغداد منتشر شد. در اين پيام، ايشان خطر انگليس و استعمار را به مردم عراق هشدار داد و به ظلم‌ستيزى مردم عراق و سوابق مبارزاتى آنها عليه استعمار انگليس اشاره كرد و خواهان همراهى ملت عراق با ملت ايران و ممانعت از حضور انگليسى‌ها در مناطق آبى و خاكى دو كشور شد.[201]
ثانيا، در مصاحبه‌اى كه با خبرنگاران خارجى داشت، تصريح كرد: اگر انگليسى‌ها ايران را مورد حمله قرار دهند، اعلام جهاد خواهم كرد و از هر كمكى كه هر دولتى به ما بدهد به شرطى كه آن كمك به ضرر ما نباشد استقبال مى‌كنيم. هندوستان، پاكستان و افغانستان و ديگر دول اسلامى در اين راه از كمك به ما مضايقه نخواهند كرد.[202] روزنامه «لوموند» فرانسه، در واكنش به اين اقدام آيت‌اللّه كاشانى و در رابطه با نفوذ عمومى ايشان به عنوان يك رهبر مذهبى در ميان مسلمانان جهان نوشت:
آيت‌اللّه كاشانى پيشواى سياسى و مذهبى ايران، دنياى غرب را به جنگ مقدس بر سر نفت تهديد مى‌كند و قدرت او در راه انداختن چنين جهاد مقدس به قدرى زياد است كه حتى ممكن است ميليون‌ها مسلمان شوروى را هم از پشت پرده آهنين به ميدان جهاد و جدال بكشاند. راديو باكو نيز در اين رابطه و با اشاره به قدرت اين‌گونه اقدامات گفت: تنها يك دستور و حكم جهاد از طرف آيت‌اللّه كاشانى براى جنبش سى ميليون مسلمان شوروى كافى است و ديگر هيچ چيز قادر به جلوگيرى از آنها نخواهد بود.203
اين روزنامه همچنين بر اساس گزارش موجود در آرشيو وزارت خارجه انگليس درباره نفوذ آيت‌اللّه كاشانى مى‌نويسد: آيت‌اللّه كاشانى در افكار و احساسات ميليون‌ها شيعيان ايران و پاكستان و حتى روسيه شوروى نفوذ و قدرت فوق‌العاده دارد... نفوذ كاشانى باعث شد كه دكتر مصدق از راه مبارزه با انگليسى‌ها منصرف نشود و دولت ايران شناسايى خود را از اسرائيل پس بگيرد.[204]
در هنگام خلع يد از شركت انگليسى نفت كه عمّال انگليس به دنبال ايجاد تشنج و اختلاف و كارشكنى در ميان كاركنان و كارگران شركت نفت بودند، آيت‌اللّه كاشانى با استفاده از نفوذ معنوى و روحانى خود، در اعلاميه‌اى خطاب به كارگران و كارمندان، آنها را به حفظ اتحاد و حمايت و پشتيبانى از دولت دكتر مصدق و همكارى با هيأت خلع يد دعوت نمود.[205] در زمانى كه مذاكرات دكتر مصدق با هيأت‌هايى كه براى حل مسئله نفت به ايران مى‌آمدند، به بدخواهان فرصت مى‌داد تا با متهم ساختن دولت به سازشكارى در صف واحد مردم مسلمان تفرقه بيندازند، آيت‌اللّه كاشانى مردم را از نقشه بيگانگان آگاه و به حفظ يگانگى تشويق مى‌كرد. براى نمونه، در همين روزها ايشان در يكى از پيام‌هايشان كه در مجلس خوانده شد، در حمايت از اقدامات دولت نوشت:
مليون ايران و جبهه ملى و دكتر مصدق از آمال ملت ايران به خوبى مطلع هستند و قدمى از آنچه ملت مى‌خواهد فراتر نگذاشته و نخواهند گذاشت، چنان‌كه در تمام اقداماتى كه به عمل آمده صريحا به شركت سابق گفته و نوشته‌اند كه هيچ‌گونه سازش يا مذاكره جز در حدود قوانين ملى‌شدن صنعت نفت و اجراى آن صورت‌پذير نيست... رجاء واثق دارم كه ملت مسلمان ما تا وصول به هدف، فتورى به خود راه نخواهند داد و مخصوصا از هرگونه تفرقه و اختلاف خوددارى خواهند كرد... .206
همچنين هنگامى كه ايادى بيگانه، كارگران خوزستان را به منظور تضعيف دولت، با فريب‌كارى به اعتصاب واداشتند، آيت‌اللّه كاشانى طى اعلاميه‌اى خطاب به اعتصاب‌كنندگان، آنها را از توطئه دشمنان آگاه نموده و خوددارى از هرگونه اعتصاب و زمينه‌هاى اغتشاش را لازم و واجب شمرد. پس از به نتيجه نرسيدن مذاكرات دولت با شركت نفت سابق و رد پيشنهادهاى خدعه‌آميز آنها، به مردود شمردن شركت نفت سابق توسط دولت اشاره كرده و از مردم براى حضور در ميدان بهارستان در راستاى حمايت و پشتيبانى از اين اقدام دولت دعوت به عمل آورد، چنان‌كه هنگام تعطيل كنسول‌گرى‌هاى انگليس نيز مردم را به شركت در ميتينگى كه از سوى دسته‌جات ملى به منظور تأييد كار دولت در ميدان فوزيه تشكيل مى‌گرديد، دعوت نمود. همچنين هنگامى كه عده‌اى از مردم در درگيرى بين مردم و مأموران انتظامى در روز 23 تيرماه 1330 كشته شدند،آيت‌اللّه با صدور اطلاعيه‌اى كه در برابر انبوهى از جمعيت در مسجد شاه قرائت گرديد، به عدم ارتباط اين حركت با دولت دكتر مصدق و بى‌اطلاعى وى از اين اقدام تصريح كرد و مجددا مانع تضعيف دولت دكتر مصدق شد. هنگامى كه دولت مصدق براى مقابله با مشكل اقتصادى ناشى از كاهش درآمد نفت و به تعبيرى، اجراى «تز اقتصاد منهاى نفت» اقدام به انتشار اوراق قرضه ملى كرد، آيت‌اللّه كاشانى با صدور اعلاميه‌اى با استناد بهآيات متعددى از قرآن كريم، مردم را تشويق به خريد اين اوراق قرضه نمود.[207] ايشان همچنين ضمن اعلان «جهاد مالى»، از ايرانيان خواست به منظور ابراز همبستگى خود بر ضد امپرياليسم حساب‌هاى خود را از بانك شاهنشاهى در تهران (كه يك بانك انگليسى بود) به بانك‌هاى ايرانى انتقال دهند.[208]
هنگامى كه مصدق از نخست‌وزيرى استعفا داد و با نخست‌وزيرى قوام، تانك‌ها و نيروهاى نظامى در بخش‌هاى حساس شهر به ويژه ميدان بهارستان مستقر شدند تا مانع هر نوع حركتى از سوى مردم گردند، باز هم اين آيت‌اللّه كاشانى بود كه با فراخواندن مردم به مبارزه، و تهديد به جهاد و حضور كفن‌پوش خود در خيابان‌ها خواستار بركنارىقوام‌السلطنه شد. با دعوت ايشان، قيام همگانى مردم در 30 تير 1331ش در حمايت از رفتن قوام‌السلطنه و بازگشت دكتر مصدق شكل گرفت و در اين قيام، تعداد زيادى از مردم به خاك و خون كشيده شدند. در پى اين اتفاقات، يك بار شاه و يك بار همقوام‌السلطنه نمايندگان خود را خدمت آيت‌اللّه كاشانى فرستادند و با وعده و وعيدهايى، از جمله اعطاى اختيار تعيين وزير در شش وزارتخانه به آيت‌اللّه كاشانى، خواهان سكوت ايشان شدند. اما ايشان هر دو بار تقاضاى آنها را رد كرد و با نامه‌اى خطاب به حسين علاءوزير دربار و فرستاده شاه، لبه تيز تهديد را متوجه شخص شاه و دربار كرد و نوشت: «همان‌طور كه حضورى عرض كردم، به عرض اعليحضرت برسانيد اگر در بازگشت دولتدكتر مصدق تا فردا اقدام نفرمايند دهانه تيز انقلاب را با جلودارى شخص خودم متوجه دربار خواهم كرد.»[209]
با همين اقدامات، مجددا مصدق، آن هم با اختيارات بيشتر از گذشته، پست نخست‌وزيرى را در مرداد 1331 در اختيار گرفت. هرچند دكتر مصدق نه تنها از اين اقدام مردم و آيت‌اللّه كاشانى قدرشناسى نكرد، بلكه به نوعى به اين خدمت آنها پشت پا نيز زد؛ چراكه مصدق پس از بازگشت به نخست‌وزيرى، همان سرلشكر وثوقى را كه عامل كشتار مبارزان و مدافعان وى بود، به سمت معاونت وزارت جنگ برگزيد و پس از اعتراض خصوصى آيت‌اللّه كاشانى به انتخاب اين‌گونه افراد كه بايد محاكمه و مجازات مى‌شدند، در روز 6 مرداد 1331ش، يعنى يك هفته بعد از حمايت شجاعانه و كامل آيت‌اللّه كاشانىاز وى، با لحنى تند و سرشار از خشم از آيت‌اللّه كاشانى خواست كه از هرگونه دخالت در امور كشور پرهيز كند.[210] البته آيت‌اللّه كاشانى براى حفظ وحدت و پيشبرد نهضت ملى‌شدن نفت و پايمال نشدن حقوق ملت و از بين نرفتن زحمات چندساله مردم در نهضت فوق، باز هم به رغم اختلافات فراوانى كه با مصدق داشت، همواره از دولت وى حمايت نمود و مانع سوءاستفاده بيگانگان از اختلافات موجود شد.[211]
با توجه به نقش پررنگ و مؤثر آيت‌اللّه كاشانى در نهضت ملى‌شدن نفت و همراهى و حمايت بيش از پيش ايشان از دولت مصدق براى پيشبرد اهداف نهضت، استعمارگران خارجى و كارگزاران داخلى آنها كه به اين مسئله آگاهى كامل داشتند و به خوبى مى‌دانستند تا زمانى كه شيرازه مذهب، اوراق كتاب همبستگى مردم مسلمان ايران را به هم پيوند مى‌دهد و استوار مى‌دارد، نهضت ملى ايران شكست‌خوردنى نيست، از اختلاف‌نظرهاى بين مصدق و آيت‌اللّه كاشانى سوءاستفاده كرده و به اين وسيله تلاش كردند با تخريب چهره آيت‌اللّه كاشانى به عنوان محور اصلى نهضت، آتش اختلافات را شعله‌ور ساخته و با القاى شدت تعارض و اختلاف، اقدامات لازم براى شكست نهضت را دنبال كنند. در همين زمينه، از يك‌سو، روزنامه‌هاى وابسته به حزب توده بى‌پرده‌ترين ناسزاها و ركيك‌ترين دشنام‌ها و زشت‌ترين تهمت‌ها را نثار آيت‌اللّه كاشانى كردند و از سوى ديگر، شاپوربختيارها و ديگر دست‌پروردگان «متجدد» و «مترقى» كه تعدادشان هم كم نبود و هنوز هم روحانيت و مذهب را نشانه «عقب‌ماندگى» و «نادانى» و انديشه روحانيان مبارز و فداكار را «قرون وسطايى» مى‌پنداشتند ـ ظاهرا به پيشتبانى از دكتر مصدق و در باطن براى درهم ريختن اساس همبستگى مردم ـ در روزنامه‌ها و نشريات وابسته به دولت و دستگاه تبليغات و راديو در هتاكى و ايراد تهمت نسبت به آيت‌اللّهكاشانى با نشريات حزب توده مسابقه گذاشتند. اين دشمنان روحانيت و دين، كار را تا بدان‌جا كشاندند كه گروهى از اوباش و چاقوكشان حرفه‌اى را با شعار حمايت از مصدق و به اسم طرفدارى از وى، شبانگاه به خانه آيت‌اللّه كاشانى فرستادند تا آنجا را سنگ‌باران كنند. آنان در آن شب با اقدامات وحشيانه خود و مضروب و مجروح كردن تعدادى از حاضران، بازرگان متدين و مبارزى از ياران وفادار آيت‌اللّه كاشانى به نام «حدادزاده» را كه در راه ملى‌شدن نفت به سهم خود كوشش‌ها كرده بود، در برابر خانه آيت‌اللّه با ضربات متعدد چاقو، بى‌رحمانه به قتل رساندند و مأموران انتظامى تعليم‌يافته را واداشتند تا به جاى جلوگيرى از مهاجمان حرفه‌اى، جمعى از ياران و فرزندان آيت‌اللّه كاشانى از جملهمحمدحسن سالمى را به زندان بيندازند. آنان كار را به جايى رساندند كه در نظر گروهى از عوام‌الناس خوش‌باور و ناآگاه، آيت‌اللّه كاشانى به شخصى انگليسى، نامسلمان و شهوت‌پرست تبديل شده بود كه ناگهان پرده از رازش‌برافتاده‌ومعلوم‌گشته‌بودكه‌حتى‌ختنه‌هم‌نشده‌است![212]
كار به جايى رسيد كه چهارصد و هشتاد نفر از علما و طلاب حوزه علميه قم با ارسال نامه‌اى خطاب به دكتر مصدق، آيت‌اللّه كاشانى را مايه «افتخار و مباهات كليه مسلمين جهان خاصه ملت ايران» دانستند و اقدامات انجام‌شده مذكور توسط مطبوعات و... را اعمالى هدايت‌شده از طرف بيگانگان و در راستاى «تخريب اساس روحانيت و مليت» ارزيابى كردند و آن را موجب «جريحه‌دار شدن قلوب عامه مسلمين خاصه روحانيون» دانستند و حمايت دولت از اين اقدامات را تقبيح نموده و از مجلس شوراى ملى و دولت خواستند از اين‌گونه اقدامات ممانعت به عمل آورند.[213] همچنين تعدادى از علما وآيات عظام حوزه نجف، از جمله آيت‌اللّه‌العظمى سيدعبدالهادى شيرازى، با ارسال نامه‌اى به آيت‌اللّه ميرسيدمحمد طباطبايى، ضمن تقدير از زحمات و شخصيت آيت‌اللّه كاشانى، خواهان مقابله با توهينات انجام‌شده به ايشان شدند.[214]
در آخرين روزهاى دولت مصدق نيز آيت‌اللّه كاشانى حمايت خود را از وى دريغ نكرد، بلكه دست وحدت و دوستى و همكارى به طرف وى دراز كرد. آيت‌اللّه كاشانى كه همانند بسيارى از مردم، مقدّمات كودتا را ـ كه متأسفانه به دست برخى از اطرافيان و كارگزاران دولت مصدق فراهم شده بود و مهم‌ترين اقدام آنها از ميان بردن سنگر مجلس و كوشش براى بى‌اعتبار ساختن روحانيت و رها ساختن حساب‌شده سرلشكر زاهدى بود ـ به چشم مى‌ديد، اين تصور برايش پيش آمده بود كه مصدق تمايلى به بقاى حكومت خود ندارد و مى‌خواهد به صورتى قهرمانانه كنار برود. از اين‌رو، با وجود همه ناسزاها وتهمت‌هايى كه همچنان از راديو و روزنامه‌هاى وابسته به دولت نثارش مى‌شد، به تعبير خودش «صلاح دين و ملت را بالاتر از احساسات شخصى دانسته»[215] و در روز 27 مرداد 1332ش يعنى يك روز پيش از كودتاى ننگين آمريكايى ـ انگليسى 28 مرداد، با ارسال نامه‌اى به دكتر مصدق، حتمى بودن وقوع كودتا توسط سرلشكر زاهدى را مطرح ساخت و با پيشنهاد مذاكره براى مبارزه مشترك، بار ديگر براى نجات نهضت ملت ايران، دست همكارى به سوى مصدق دراز كرد و براى آخرين بار با او اتمام حجت كرد. ولى اين بار نيز مصدق در پاسخ به اين اقدامِ آيت‌اللّه كاشانى با نوشتن جمله «اينجانب مستظهر به پشتيبانى ملت ايران هستم»، آب پاكى را بر دست ايشان ريخت. مصدق على‌رغم درخواست و اصرار ياران صديقش مبنى بر اعلامِ راديويى آغاز كودتا و استمداد از مردم كشور، از اين كار خوددارى نمود. اين در حالى بود كه همه مدافعان نهضت ملى ايران بى‌آنكه دستور عملى از طرف رهبران خود دريافت دارند، سرگشته و حيران بودند و نمى‌دانستند چه بايد بكنند. به همين دليل، سرلشكر زاهدى بى‌آنكه با كمترين مقاومتى از سوى مردم ـ كه مصدقمستظهر به پشتيبانى آنها بود ـ مواجه شود و بى‌آنكه فرماندهان واحدهاى نظامى و انتظامى كه مورد اعتماد دكتر مصدق بودند سدى در راه وى ايجاد كنند، به آسانى حكومت را در دست گرفت و به زودى بر همه جا مسلط شد و گروه بسيارى از مردم را به زندان افكند. به تعبيرى، مى‌توان گفت: مصدق كه با سكوت و سكون خود، بدون هيچ‌گونه اقدامى تسليم مأموران كودتا شد، عملاً دولت و مجلس را به عنوان دو ركن مهم قدرت سياسى در ايران كه با خون دل‌هاى فراوان و جان‌فشانى‌هاى ملت ايران از چنگ ديكتاتورى وابسته و استعمارى رها شده و به دست نيروهاى مردمى افتاده بود، دو دستى تقديم عامل استبداد و استعمار نمود. نتيجه اين كودتا بازگشت شاه خائن و فرارى به ايران و تشديد استبداد و خودكامگى از طريق تقويت ارتش و تأسيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور و سلطه مجدد بيگانگان بر صنعت نفت كشور از طريق كنسرسيوم نفتى شد و اين يعنى: بازگشت و سلطه مجدد استبداد و استعمار بر كشور.
اقدامات آيت‌اللّه كاشانى پس از كودتا
اعتبار و نفوذ آيت‌اللّه كاشانى در جامعه ايران به گونه‌اى بود كه حتى پس از كودتا نيززاهدى به عنوان نخست‌وزير وقت كشور به محل اقامت آيت‌اللّه كاشانى رفت و پس از اداى احترام و بوسيدن دست ايشان، از خدمات خود به جبهه ملى در انتخابات دوره شانزدهم و همكارى‌اش با دولت مصدق به عنوان وزيركشور ياد كرد و افزود: اكنون به اينجا آمده‌ام تا در حضور حضرت آيت‌اللّه به كلام‌اللّه مجيد و شرافت سربازى‌ام قسم بخورم كه در مورد مسئله نفت از راه جبهه ملى و دكتر مصدق منحرف نشوم و از قانون ملى‌شدن صنعت نفت ذره‌اى تخطى نكنم و در برابر، از حضرت آيت‌اللّه تقاضا دارم كه مرا مورد عنايت و ارشاد قرار دهند. آيت‌اللّه كاشانى نيز به وى گوشزد كرد كه شرط ادامه راه نهضت، آزاد كردن زندانيان، تشكيل مجلس با نمايندگان واقعى مردم و آزادى مطبوعات و پيگيرى سياست‌هاى قبلى در مورد نفت است. زاهدى نيز قول داد كه در مورد مسائل مذكور تأمّل كند. ديرى نپاييد كه دولت زاهدى مقدّمات ايجاد رابطه با انگلستان را فراهم كرد. آيت‌اللّه كاشانى به محض آگاهى از تصميم دولت زاهدى مبنى بر تجديد رابطه با انگلستان، پس از مشورت با برخى از رجال سياسى فعال در نهضت ملى، در روز 20 آذر 1332ش با خبرنگاران داخلى و خارجى مصاحبه كرد. از آن‌رو كه زاهدى اجازه انتشار اين مصاحبه را نداد، محتواى آن به صورت شب‌نامه به اطلاع عموم رسيد. ايشان در آن مصاحبه ضمن تشريح علل و موجبات قطع رابطه با انگلستان، توضيح داد كه همچنان موجبات فوق باقى است و از اين‌رو، نبايد تحت فشار آمريكا به تجديد رابطه تن داد. ايشان متذكر شد: روزى كه دولت اعلام تجديد رابطه بدهد، روز عزاى ملى است و مردم بايد نوار سياه به سينه خود نصب كنند.[216] همچنين هنگام پخش خبر اقدامات مقدّماتى دولت براى تشكيل مجلس هجدهم، با ارسال نامه‌اى در تاريخ 15 دى 1332ش بهزاهدى، خطر تشكيل مجلس فرمايشى را گوشزد كرد و اعلام كرد: اگر چنين مجلسى تشكيل شود، مصوبات آن از نظر ملت هيچ‌گونه ارزشى نخواهد داشت. در جريان انتخابات نيز ـ كه روشن شد انتخابات به صورت فرمايشى خواهد بود و نمايندگان به شكلى تحميلى و انتصابى در مجلس حضور پيدا خواهند كرد ـ با صدور اطلاعيه‌اى، با شجاعت تمام نسبت به اين اقدام ديكتاتورمآبانه و به تعبير خودش، «رفتار قرون‌وسطايى»زاهدى اعتراض كرد و خطاب به شاه اعلام كرد: «اگر دست از خيانت برداشته نشود ملت رشيد و غيور ايران با قيام شجاعانه خود خائنين و مسببين بدبختى خود را هركس و در هر مقام باشد در اولين فرصت ممكنه به شديدترين وجهى مجازات خواهند نمود.» در اين اعلاميه نيز مجددا بر بى‌اعتبارى مصوبات مجلس هجدهم تأكيد كرد.[217]
آيت‌اللّه كاشانى با دعوت و تشويق مردم به حضور در صحنه‌هاى مختلف مبارزه در اين نهضت، حمايت از دكتر مصدق در مقاطع مهم و حساس نهضت، صدور بيانيه‌ها و مصاحبه‌هاى داخلى و خارجى، تهديد به صدور فتواى جهاد در برابر تهديد نظامى انگليس و... نقش مهمى را در شكل‌گيرى و تداوم اين نهضت ايفا كرد. در مجموع، مى‌توان گفت: اگر آيت‌اللّه كاشانى و بيانيه‌ها، اعلاميه‌ها، مصاحبه‌ها، مذاكره‌ها و مهم‌تر از همه، تهديدهاى وى ـ مثل تهديد انگليس به صدور فتواى جهاد، تهديد شاه به معطوف كردن مبارزه به سوى دربار و... ـ نبود شايد خيلى زود دكتر مصدق و ديگر ياران ملى وى در برابر فشار بيگانگان، احزاب سياسى مخالف، دربار و... عقب‌نشينى مى‌كردند و از ملى كردن نفت دست مى‌كشيدند. چنان‌كه با اختلاف ايجادشده بين دكتر مصدق و آيت‌اللّهكاشانى عملاً چنين اتفاقى افتاد. اسناد انگليسى بر اين نكته صحّه گذاشته و اين امر را تأييد كرده است. در اين اسناد آمده است: نفوذ كاشانى باعث شد كه مصدق از راه مبارزه با انگليسى‌ها منصرف نشود.[218]
عمده اقدامات و تهديدات آيت‌اللّه كاشانى مستظهر به تبعيت مردم از ايشان به عنوانفقيه و نايب عام امام زمان (عج) بود و دليل ترس و واهمه دشمنان داخلى و خارجى از تهديدات ايشان نيز باور آنها به اعتقاد مردم به لزوم تبعيت از فتواى ايشان و سايرعلما به‌عنوان‌نواب‌عام‌امام عليه‌السلام و پذيرش و تبعيت عملى از فتواى ايشان بود. به همين دليل است كه روزنامه «نيويورك تايمز» مى‌نويسد: آيت‌اللّه كاشانى مى‌خواهد جاى خليفه مسلمين را بگيرد.[219] همچنين در آرشيو وزارت خارجه انگليس در مورد ايشان آمده است: «امروز به جرئت مى‌توان گفت كه آيت‌اللّه كاشانى پاپ شيعيان شده است و همان‌قدر كه فرامين پاپ براى كاتوليك‌ها مطاع است، دستورات آيت‌اللّه كاشانى نيز در ميليون‌ها شيعيان خاورميانه تأثير قطعى دارد.»[220]
فتاوا و اعلاميه‌هاى فقها در رابطه با ملى‌شدن نفت
علاوه بر آيت‌اللّه كاشانى، ساير فقها و علماى ايران نيز در پيشبرد نهضت ملى‌شدن نفت نقش چشمگيرى داشتند. تعداد زيادى از فقها و آيات در بيانيه‌هاى خود از ايشان حمايت كردند و فتوا به وجوب همراهى، همكارى و مساعدت با آيت‌اللّه كاشانى دادند.
در خرداد 1327ش كه آيت‌اللّه كاشانى تظاهراتى را عليه نخست‌وزيرى هژير به راه انداخت و عده‌اى از مردم متدين كشته و زخمى شدند، آيت‌اللّه‌العظمى بروجردى در اعلاميه‌اى ضمن حمايت از آيت‌اللّه كاشانى، وى را به عنوان فردى معرفى كرد كه براى «صلاح جامعه و ملت و دفع ظلم و ستم، نهضت دينى نموده‌اند» و اقدام ايشان «جز در مقام مبارزه با استبداد و ديكتاتورى» نبوده است. آيت‌اللّه سلطانى نقل كرده است كهآيت‌اللّه بروجردى در مورد نهضت ملى‌شدن نفت فرموده بود: روحانيت به هيچ وجه نبايد با اين حركت مخالفت كند؛ اگر با اين حركت مردمى مخالفت كند و اين حركت ناكام بماند، در تاريخ ايران ضبط مى‌شود كه روحانيت سبب اين كار شد. لذا به آقاى بهبهانى و علماى تهران نوشتم كه مخالفت نكنند.[221]
آيت‌اللّه‌العظمى سيد محمدتقى خوانسارى از علما و مراجع وقت، در استفتايى كه از ايشان در رابطه با ملى‌شدن صنعت نفت مى‌شود، توجه به بحث نفت را از مصاديق روايت «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمؤمن و لا مسلم» دانسته و مى‌گويد: «اگر كسى بگويد اين اهتمام در امور مسلمين نيست خلاف وجدان گفته است. اگر حديث شريف شامل اين امر با اين اهميت نباشد پس شامل چه امرى خواهد بود؟» سپس به اين نكته اشاره مى‌كند كه «بعد از اينكه اين مسئله اهتمام در امور مسلمين بود، اگر اين حكم را قبول نكنند ردّ قول پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله است. ديگر چه جاى عذرى براى ما باقى مى‌ماند، خصوصا با اينكه مثل حضرت مستطاب آيت‌اللّه كاشانى ـ دامت بركاته ـ كه مجتهدى عادل و با شهامت و دلسوز و فداكار براى مصالح دين و دنياى مردم با اين‌همه جديت ترغيب و تحريص و مردم را بيدار مى‌كنند ديگر مجال عذرى براى كسى نمى‌ماند.»[222] فتاواى مراجع تقليدى همچون آيت‌اللّه صدر، آيت‌اللّه حجت و آيت‌اللّهفيض صادر و باعث شد توده‌هاى وسيعى از مردم مذهبى كشور به حمايت از ملى‌شدن صنعت نفت قيام كنند.[223]
آيت‌اللّه بهاءالدين محلاتى در فتوايى، ابتدا به اين نكته اشاره مى‌كند كه «واگذار كردن معادن نفت جنوب به انگليسى‌ها براى دسايس آنها در اين كشور اسلامى و ضعيف ساختن، بلكه نابود كردن قواى سياسى و اقتصادى و دينى اين كشور راه وسيعى باز نموده است.» سپس با استناد به اين مسئله كه «قراردادهاى تحميلى سابق بين كشور ايران و كمپانى نفت علاوه بر اينكه به دست حكومت‌هاى جابره كه شرعا و واقعا ولايتى بر اهالى مسلمانان و ملت مظلوم اين كشور نداشته‌اند، به ضرر فاحش و بر خلاف مصلحت مسلمانان بوده لغو و بى‌اثر است»، «تهيه وسايل براى كوتاه كردن دست اجانب از سوء مداخله در كار مسلمين و اعاده عظمت و استقلال نام كشور اسلامى ايران»راازجمله‌تكاليف‌هرمسلمانى‌ذكر مى‌كند.[224]
آيت‌اللّه حاج سيدمحمود روحانى قمى نيز با اشاره به اينكه «نفت و معادن آن ملك مسلمين و مال ايرانيان است»، كوتاه كردن دست اجانب را بر اساس آيه نفى سلطه كفار امرى بديهى و لازم مى‌داند و مى‌نويسد:
اگر از جهت الغاى بعض شبهات به عنوان ثانوى يك چنين امر بديهى بر كسى مشتبه شود، با توجه به اينكه مثل حضرت آيت‌اللّه آقاى حاج سيدابوالقاسم كاشانى دام ظله ... در رأس اين نهضت مقدس قرار گرفته‌اند و با كمال جديت امر و قيام فرمايند (بر ملى‌شدن صنعت نفت در سراسر كشور) راهى براى شبهه باقى نمى‌ماند؛ بنابراين، بر تمام مسلمين و هم‌وطنان عزيز حتم و لازم است كه نهايت سعى و كوشش را مبذول دارند تا گريبان خود را از چنگال جابرانه اجانب خلاص و سعادت را نصيب خود نمايند.225
آيت‌اللّه حاج شيخ باقر رسولى، عالم و پيشواى مردم گيلان، در پاسخ به استفتاى عده‌اى از مؤمنان در رابطه با بحث ملى‌شدن نفت، ضمن اشاره به اين مطلب كه استرداد حقوق مغصوبه از ستمكاران ضرورى و مورد اتفاق و اجماع همه اديان و اقوام و ملل مختلف دنياست، مى‌نويسد: پيروى و همكارى با حضرت آيت‌اللّه كاشانى ـ مدظله ـ و جبهه ملى ـ ادام‌اللّه بقائهم ـ و هر سازمانى كه بر عليه ستمكاران تأسيس شده، لازم و متحتم است.[226]
آيت‌اللّه حاج شيخ عباسعلى شاهرودى، از شاگردان آيت‌اللّه شيخ عبدالكريم حائرى و از اساتيد مهم حوزه علميه قم نيز با صدور اطلاعيه‌اى، كوتاه كردن دست اجانب از كشور و مسلمانان و ملى نمودن صنعت نفت در سراسر كشور را بر هر مسلمانى لازم و واجب مى‌داند و در مورد حمايت از آيت‌اللّه كاشانى مى‌نويسد: «خصوصا كه مثل حضرتآيت‌اللّه العظمى آقاى كاشانى ـ دامت بركاته‌العالى ـ در رأس اين نهضت مقدس بوده و تمام اوقات شريف خود را مصروف در رفع ظلم و جور و تأمين آسايش مسلمين مى‌فرمايند... بر همه مسلمانان لازم است از وجود محترم امثال ايشان تبعيت و قدردانى نمايند... .»[227]
آيت‌اللّه سيدحسن چهارسوقى رئيس هيأت علميه اصفهان نيز در پاسخ به استفتاى پيرامون نهضت ملى‌شدن نفت، با اشاره به حرمت سلطه كفار بر مسلمانان و اشاره به اين نكته كه نفت مايه حيات و زندگانى ملت ايران و حق آنهاست، مى‌نويسد: به حكم عقل قاطع و شرع مطاع، بر هر ذى‌حقى واجب و لازم و تحتم است در حدود قدرت و توانايى حفظ حق مشروع خود را بنمايد و از تعرض و مزاحمت غير به تمام قوا دفاع و جلوگيرى نمايد... در اين موضوع ملى‌شدن صنعت نفت پيروى از حكم مطاع و فرمايش متبع حضرت آيت‌اللّه كاشانى ـ دامت بركاته ـ لازم است.[228]
ساير اعضاى هيأت علميه اصفهان مثل آيت‌اللّه حاج شيخ مهدى نجفى، حاج شيخ مرتضى مدرسى اردكانى، و حاج سيدمصطفى سيدالعراقين نيز پاسخ‌هايى مبنى بر حمايت از نهضت نفت و حركت آيت‌اللّه كاشانى ارائه كرده‌اند.[229]
آيت‌اللّه چهارسوقى بنا به نقشى كه در هدايت مذهبى سياسى اصفهان بر عهده داشت، مرتب با سران نهضت ارتباط برقرار مى‌كرد و ميان آنان تلگراف‌هايى رد و بدل مى‌شد. بخشى از اين ارتباط با آيت‌اللّه كاشانى و بخشى ديگر با دكتر مصدق بود. تعداد بسيارى از نامه‌ها و تلگراف‌هاى رد و بدل شده به چاپ رسيده است. همچنين بسيارى از پيام‌هايى كه آيت‌اللّه كاشانى يا دكتر مصدق براى مردم اصفهان داشتند، بنا به رسم پيشين، توسطآيت‌اللّه چهارسوقى ابلاغ مى‌شد.[230]
آيت‌اللّه حاج شيخ محمدرضا كلباسى از علماى بزرگ مشهد نيز در پاسخ به استفتاى مردم در باب ملى‌شدن نفت، با اشاره به اين نكته كه معادن نفت ايران حق اوليه ايرانيان است و طلب حق و گرفتن آن از وظايف اوليه هر مسلمانى است، مى‌نويسد: امروز بر فرد فرد مسلمانان لازم است كه از موقعيت استفاده و نسبت به استيفاى حقوق حقه خود از شركت نفت و ملى‌شدن آن مجاهدت، و مساعى جميله حضرت آيت‌اللّه كاشانى را پشتيبانى نمايد.[231]
از جمله مى‌توان به اعلاميه‌هاى آيت‌اللّه ميرزاكاظم طباطبايى، آيت‌اللّه سيدنورالدين هاشمى شيرازى، آيت‌اللّه طالقانى، و... اشاره كرد.[232] همچنين آيت‌اللّه فقيه سبزوارى از علماى مشهد نيز فتوا به لزوم خلع يد از شركت نفت انگليس مى‌دهد.[233] علاوه بر فتاواى فوق، نامه‌هايى هم از جانب آيت‌اللّه خليل كمره‌اى و آيت‌اللّه محمدباقر كوه‌كمره‌اى در پشتيبانى از آيت‌اللّه كاشانى ارسال شد. همچنين مى‌توان به سخنرانىآيت‌اللّه سيدجعفر غروى در 8 دى 1329ش و نامه‌اى سرگشاده از طرف طلاب علوم دينى اشاره كرد كه در 17 دى 1329ش منتشر شد.[234] در مجلس هفدهم شوراى ملى نيز روحانيان هوادار مصدق حضور داشتند كه برخى از آنها عبارت بودند از: شمس‌الدين قنات‌آبادى از شاهرود، باقر جلالى موسوى از دماوند، حاج سيد جوادى از قزوين، ابراهيم ميلانى از تبريز، محمدعلى انگجى از تبريز، و مرتضى شبسترى از تبريز.[235]
در اوايل دى‌ماه 1331ش نيز هنگامى كه حسين مكى به علت برخى اقدامات دكتر مصدق استعفا داد، آيت‌اللّه صدر از قم به وى تلگراف زد و تلاش كرد او را به پس گرفتن استعفايش ترغيب كند. ايشان در تلگراف مذكور نوشت: استعفاى جنابعالى موجب نگرانى است. بسيار به‌موقع، بلكه مقتضى است كه با استرداد استعفاى خود ... با عنايات الهى با اتفاق كامل مبارزات ملت مسلمان ايران را به نتيجه برسانيد.[236]
چنان‌كه گذشت، در جريان ملى‌شدن نفت، ما شاهد فتاوا، اعلاميه‌ها و بيانيه‌هاى علماى شيعه در مناطق مختلف كشور هستيم كه حضور مردم در صحنه و دفاع از ايده ملى‌شدن نفت را تكليف شرعى آنها مى‌خواندند و مردم هم به دليل اعتقاد به ولايت فقها از جانب معصومان عليهم‌السلام و حجّيت اين فتاوا و بيانات به عنوان سخن نواب امام زمان (عج)، تبعيت از آنها را بر خود واجب مى‌دانستند. حوادث كودتاى 28 مرداد نشان داد مردمى كه در حمايت از نهضت ملى‌شدن نفت به خيابان‌ها مى‌آمدند، عمدتا بر اساس فتاواى علما و دعوت آيت‌اللّه كاشانى بود؛ چراكه همان مردمى كه در 30 تير 1331ش با اعلاميهآيت‌اللّه كاشانى در ضرورت حمايت از مصدق در برابر شاه به خيابان‌هاى تهران ريختند و فرياد «يا مرگ يا مصدق» سر دادند، يك سال بعد در 28 مرداد 1332ش به دليل عدم همراهى مصدق با آيت‌اللّه كاشانى، به رغم دستگيرى مصدق توسط عمّال حكومت، دم برنياوردند.
نقش تولى و تبرى
يكى از جلوه‌هاى عنصر ولايت در فرهنگ سياسى شيعه، بحث تولى و تبرى است؛ به تعبير ديگر، دوستى با دوستان خدا و اهل‌بيت عليهم‌السلام و دشمنى با دشمنان آنها. در تحولات معاصر، از جمله نهضت ملى‌شدن نفت، بحث تولى و تبرى در قالب نفى سلطه كفار و عدم الفت و دوستى با كفار جلوه پيدا كرده است. آيت‌اللّه كاشانى در اعلاميه‌اى كه در مورد ملى كردن صنعت نفت صادر كرد، نتيجه ملى‌شدن صنعت نفت را علاوه بر احقاق حقوق ملت ايران و بازگرداندن ثروت ملى مردم به خودشان، رفع سلطه انگليسى‌ها بر جان و مال و ناموس مردم ايران ذكر مى‌كند. همچنين آيت‌اللّه‌العظمى سيد محمدتقى خوانسارى، از علماى بزرگ آن زمان، در پاسخ به استفتاى «عده‌اى از محترمين و بازرگانان تهران» در رابطه با ملى كردن صنعت نفت با اشاره به بحث سلطه بيگانگان بر كشور، مى‌نويسد: «مسلط نمودن اجنبى بر نفت كه مايه حيات اين ملت است، غير از خفت عقل و بى‌علاقگى به جامعه و عدم توجه به مقرّرات و وظايف دينى و ضعف ادراك و عدم رعايت مصالح و مفاسد جامعه چيز ديگرى نبوده و نيست.»[237]
آيت‌اللّه بهاءالدين محلّاتى در فتواى خود پيرامون بحث ملى‌شدن نفت، به بحث تبرى و عدم تولى نسبت به كفار در آيه 118 سوره «آل‌عمران» اشاره مى‌كند و مى‌نويسد: «يكى از مقرّرات دينى كه براى جلوگيرى از رخنه اجانب در حصار عظمت و شوكت اسلام در قرآن مجيد مكررا تأكيد شده است ترك دوستى و مراوده با كفار است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِن دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ.»... اين قبيل آيات در نهى مسلمانان از طرح الفت و دوستى با غيرمسلمانان بسيار است. اينك آيات و ساير دستورات اسلامى، خاصه آنها كه براى تحكيم مبانى عظمت و استقلال ايران و مسلمانان بود، پشت سر انداخته شد.» ايشان يكى از مظاهر و مصاديق مخالفت با مضمون آياتفوق را واگذار كردن معادن نفت به عنوان يكى از منابع مهم ثروت و سيادت در جهان، به اجانب مى‌داند. آيت‌اللّه حاج سيدمحمود روحانى قمى نيز در پاسخ به استفتايى در اين زمينه، به آيه «وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء: 141) اشاره نموده و بحث كوتاه كردن دست اجانب از نفت مسلمانان و نفى سلطه كفار را از ضروريات دين شمرده، آن را امرى غيرقابل انكار و غيرقابل ترديد مى‌داند.[238]
آيت‌اللّه سيدحسن چهارسوقى از علماى بزرگ اصفهان نيز در جواب استفتاى مردم در مورد ملى‌شدن نفت، با اشاره به آيه نفى سبيل «حرمت تسليط اجانب و كفار بر مسلمين و اموال و نفوس و اعراض و نواميس آنها را از بديهيات و مسلمات» شمرده و اهتمام و جديت در قطع يد اجانب‌وبيگانگان‌را بر دولت‌وملت‌لازم‌مى‌داند.[239]
يكى از جلوه‌هاى جدى و عملى تبرى از كفار و استعمارگران و حاميان آنها كه عامل و زمينه‌ساز سلطه كفار بر جامعه اسلامى بودند، ترور هژير، از زمينه‌سازان قرارداد الحاقى و عامل تقلب در انتخابات مجلس شانزدهم، بود. وقتى تلاش‌هاى آيت‌اللّه كاشانى و تحركات مردم و گروه‌هايى مثل «مجمع مسلمانان مجاهد» و «فداييان اسلام» و مقاومت و ايستادگى نمايندگان اقليت مجلس پانزدهم مانع تصويب لايحه الحاقى گس ـ گلشاييان شد، انگليسى‌ها و حاميان داخلى‌شان به دنبال تحقق اين مسئله در مجلس شانزدهم بودند. لذا آنها به دنبال اين بودند كه مجلس شانزدهم خالى از اغيار و مخالفان تشكيل شود. بنابراين، عبدالحسين هژير، وزير دربار، به بهانه برپايى مجلس روضه در مسجدى كه محل نگه‌دارى صندوق‌هاى رأى بود، صندوق‌ها را انتقال داده و در نهايت، در آراء مردم تهران دست بردند و مانع ورود كانديداهاى جبهه ملى و طرف‌داران آيت‌اللّه كاشانى به مجلس شانزدهم شدند. تحصن كانديداها به عنوان اعتراض به اين عمل نتيجه‌اى نداد تا اينكه با ترور انقلابى هژير، عامل اصلى اين حركت، توسط سيدحسين امامى از اعضاى گروه فداييان اسلام به رهبرى سيدمجتبى نواب صفوى، دولت مجبور به ابطال انتخابات و تجديد انتخابات تهران شد كه نتيجه آن، راه يافتن كانديداهاى جبهه ملى و آيت‌اللّه كاشانى به مجلس شانزدهم و فراهم شدن زمينه‌هاى مقابله با قرارداد الحاقى انگليس و گام‌هاى اوليه نهضت ملى‌شدن صنعت نفت بود. همچنين مى‌توان بروز خشم و نفرت و برائت مردم مسلمان ايران از اين دسته افراد را در ترور رزم‌آرا نخست‌وزير وقت در جريان تصويب ملى‌شدن نفت مشاهده كرد.
عنصر تولى نيز همانند تبرى در نهضت ملى‌شدن نفت جلوه‌هايى داشته است. از جمله، نقل شده است كه آيت‌اللّه كاشانى در دوران مبارزه براى ملى‌شدن نفت كه گاهى دشمنان به دنبال تفرقه‌افكنى و ايجاد اختلاف از طرق مذهبى، عقيدتى و سياسى بودند، مناقشات و درگيرى‌هاى داخلى را كمتر از محاربه با امام زمان (عج) ندانست.[240]
2. نمادهاى مذهبى
مناسبت‌ها و مراسم مذهبى
يكى از شيوه‌هاى آيت‌اللّه كاشانى در جريان مبارزات مردم عليه ديكتاتورى موجود در اواخر دهه 1320ش كه مقدّمات نهضت ملى‌شدن نفت را فراهم كرد، ارتباط دادن مراسم مذهبى با امور خاص سياسى بود كه در آن برهه زمانى و در آن فضا اين دو قابل جمع نبودند. وقتى در يك مصاحبه، از آيت‌اللّه كاشانى سؤال مى‌شود: «چگونه جنابعالى حاضر شديد محيط بلندپايه عالى مذهبى را ترك گفته، در مسائل پيچيده سياسى مانند مسئله نفت مداخله كنيد؟» پاسخ مى‌دهد: «براى اينكه مذهب از سياست جدا نيست و هر فرد مسلمانى بايد متوجه و مراقب احوال هم‌كيشان خود باشد و به علاوه، ميهن‌پرستى يكى از عوامل نجات و سعادت است. اما در موضوع نفت، با تصاحب ثروت ملى خود و استخراج آن به دست خودمان نه تنها براى رفاه حال مردم قدم برداشته‌ايم، با رهايى از تسلط جابرانه انگلستان، استقلال و آزادى خود را تأمين مى‌كنيم.»[241]
بر همين اساس، ايشان در بيانيه‌ها، نامه‌ها، پيام‌ها و سخنرانى‌هاى خود، همواره بر ابعاد دينى نهضت تأكيد مى‌كند و بر دو بعد دينى و ملى بودن نهضت تصريح دارد.[242]همچنين ايشان از فضاى مناسبت‌هاى مذهبى براى پيشبرد نهضت استفاده مى‌كرد. نماز عيد فطر و نماز عيد قربان، يك راهپيمايى عظيم سياسى ايجاد كرد كه در شرايط سخت ديكتاتورى براى دولت اشكالى بزرگ پيش مى‌آورد و فرصتى براى دامن زدن به مبارزه عليه نظام حاكم بود.[243] آيت‌اللّه كاشانى در دوران آغازين حركت‌هاى بيدارگرانه خود عليه نفوذ استعمار انگليس در ايران و همراهى حكومت استبدادى و ظالم وقت با آنها، در مراسم اربعين امام حسين عليه‌السلام سخنرانى مى‌نمايد و ضمن توضيح اهداف قيام امام حسين عليه‌السلامو شهادت ايشان، با مقايسه فضاى امروز كشور ايران با فضاى زمان امام حسين عليه‌السلام، مى‌گويد: «حسين عليه‌السلام براى جلوگيرى از اوضاع و احوالى نظير آنچه ما امروز داريم تن به شهادت داد. اگر ما درس فداكارى را از حسين عليه‌السلام گرفته بوديم گرفتار اوضاع غيرقابل تحمل امروزى نمى‌شديم... آن وجود مقدس خود را فداى دين و آيين و رفع ظلم از مسلمين نمود، و با اين وضعيت كنونى كه بر همه كس مشهود است، اساس دين و آيين و آسايش مسلمين از كثرت ظلم و تعدى متزلزل است. برادران من! فكر دين و آسايش مردم فلك‌زده بيچاره باشيد و با خودخواهى و لاقيدى و تنبلى و ترس، دين و دنياى خود را به باد ندهيد.»[244] ايشان همچنين به اين نكته اشاره مى‌كند كه ما بايد از عملكرد حسين‌بن على عليه‌السلام و مراسم عزاى ايشان، مقابله با ظلم و حاكمان ناصالح را بياموزيم نه صرف عزادارى را. در همين زمينه، جامعه وعاظ تهران در تجمعى كه در منزل آيت‌اللّه كاشانى داشتند، پس از مذاكرات مفصل درباره اوضاع عمومى كشور، ضمن اعلام و ابراز پشتيبانى كامل خود از منويات ايشان، اظهار نمودند كه در محافل مذهبى نظريات ايشان را به اطلاع عموم مردم خواهند رساند.[245]
آيت‌اللّه كاشانى همچنين با مقايسه وضعيت آن روز ايران با وضعيت مسلمانان در زمان قيام امام حسين عليه‌السلام مى‌گويد: وضع مسلمانان در زمان يزيد بهتر از حالا بود. كفار به مسلمين باج و خراج مى‌دادند، ولى حالا بر سر ما مى‌كوبند. اسلام رو به توسعه مى‌رفت، ولى حالا رو به زوال است. وضع اجتماعى ما امروز به مراتب بدتر از زمان يزيدشده است.[246]
ايشان زمام‌داران آن روز جامعه را با زمام‌دارى اميرالمؤمنين عليه‌السلاممقايسه مى‌نمايد و با اشاره به مواظبت‌هاى حضرت نسبت به اموال بيت‌المال، ماجراى مشهور خاموش كردن چراغ بيت‌المال هنگام كار شخصى را بيان مى‌كند و مى‌گويد: «حال ببينيد تفاوت از كجاست تا به كجا؟ زمام‌داران ما از خزانه كشور اتومبيل‌ها، پارك‌ها، باغ‌ها و هزاران وسيله تعيش فراهم مى‌كنند.»[247]
جهاد و شهادت‌طلبى
در جريان نهضت ملى‌شدن نفت، در مواقع مختلف در نامه‌ها، بيانيه‌ها، سخنرانى‌ها، شعارها و... بارها بر بحث جهاد، شهادت‌طلبى و كشته شدن در راه خدا و فيض شهادت تأكيد مى‌شد و با الگوگيرى از شهادت ائمّه اطهار عليهم‌السلام به ويژه امام حسين عليه‌السلام به ترجيح مرگ با عزت بر زندگى با ذلّت‌بار تصريح مى‌شد. آيت‌اللّه كاشانى به عنوان رهبر اصلى نهضت ملى‌شدن نفت، در مقاطع مختلف و با تعبيرات گوناگونى به اين نكته اشاره مى‌كرد. ايشان در مراسمى كه به مناسبت اربعين حسينى در سال 1326ش در منزلش برگزار شد، فرمود: درس شجاعت و فداكارى را از حضرت سيدالشهدا بياموزيد. مرگ ترس ندارد. اجل يك دقيقه پس و پيش نمى‌گردد... مسلمان نبايد ترس داشته باشد. شهامت داشته باشيد، ايمان خود را قوى كنيد، زير بار ذلّت نرويد، مرگ با شرافت بهتر از زندگى ننگين است.[248]
ايشان همچنين در بيانيه‌اى كه پس از بازگشت به ايران از تبعيد نوشت و در منزل خودش در جمع حاضران توسط دكتر مظفر بقايى قرائت شد، با اشاره به جانبازى و فداكارى خود، مى‌آورد: برادرانم! مثل من، خادمِ فداكارى داريد كه بدون طمع و غرض شخصى جان خود را كف دست گرفته براى دين و دنيا شما جانبازى مى‌كنم.[249]
در پيامى كه آيت‌اللّه كاشانى خطاب به نمايندگان مجلس صادر مى‌نمايد تا ديدگاه‌هاى خود را پيرامون بحث نفت به اطلاع آنان برساند، ضمن تأكيد بر حقوق شرعى و عرفى مردم ايران نسبت به نفت و ساير حقوق سياسى و اجتماعى آنان، به جان بركف بودن مردم ايران در احقاق خود اين‌گونه اشاره مى‌كند: ملت ايران مشروطيت را با خون خود گرفته و زير بار استبداد و ديكاتورى نمى‌رود و البته با خون خود هم از آن دفاع خواهد كرد.[250]
بر همين اساس است كه حسين مكى از طرف هيأت اعزامى به آبادان براى بحث خلع يد از شركت سابق نفت، در پاسخ به نامه آيت‌اللّه كاشانى مبنى بر حفظ وحدت كارگران و كارمندان و پيشبرد برنامه‌هاى نهضت، مى‌نويسد: «تمام اهالى اين استان سربازان از جان گذشته و فداكارى هستند كه گوش بر فرمان حضرت آيت‌اللّه دارند (از تو به يك اشاره از ما به سر دويدن) به وظايف قانونى خود عمل خواهيم كرد، ولو به قيمت جان تمام شود. يا اين قانون را اجرا خواهيم كرد يا در خاك اين استان مدفون خواهيم گشت.»[251]
همچنين هنگامى كه در برخى از جرايد انگلستان صحبت از اشغال خاك ايران به ميان آورده بودند و مى‌خواستند با اين قبيل نوشتجات ملت ايران را مرعوب نموده، بلكه به سازش وادارند، مرحوم آيت‌اللّه كاشانى مى‌گويد: در صورتى كه دست به چنين جنايتى بزنند، ملت ايران كه نابودشده اطماع استثمارى و استعمارى آن دشمنان بشر است، البته كشته شدن در راه حق و حقيقت و ديانت و مليت خود را ترجيح به اين زندگانى ننگين خواهد داد و على اى‌حال در صورت اعمال قوه و ابراز خشونت، از اعلام جهاد خوددارى نخواهد كرد.[252]
در جريان مخالفت شاه با اعطاى اختيار پست وزارت جنگ به مصدق كه منجر به استعفاى مصدق و نخست‌وزيرى قوام شد، آيت‌اللّه كاشانى براى مقابله با اين حركت، طى اعلاميه‌اى مردم را به خيزش عليه رژيم دعوت كرد: بر عموم برادران مسلمان من لازم است كه در اين جهاد اكبر كمر همت محكم بربسته و براى آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعمارى ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سيطره گذشته محال است.[253]
سپس ايشان با دعوت از خبرنگاران داخلى و خارجى، مصاحبه‌اى تشكيل داد و طى آن سوگند ياد كرد كه اگر قوام نرود اعلام جهاد خواهد نمود و شخصا كفن پوشيده، مردم را همراهى خواهد كرد.[254]
استناد به آيات و روايات و شعارهاى مذهبى
يكى ديگر از جلوه‌هاى نمادهاى مذهبى در نهضت ملى‌شدن صنعت نفت، استناد بهآيات و روايات در بيانيه‌ها و اعلاميه‌ها و شعارهاى مردم در تجمعات و راهپيايى‌هاست. در 27 خرداد 1327ش كه قرار بود هژير كابينه خود را به مجلس معرفى كند، جمع كثيرى از مردم در منزل آيت‌اللّه كاشانى اجتماع كردند و به طرف مجلس به حركت درآمدند. پيشاپيش آنها قرآن بزرگى را با پرچم سبز رنگ حركت مى‌دادند، شعار جمعيت «نصرٌ مناللّه و فتح قريب» و «انا فتحنا لك فتحا مبينا» بود. در ضمنِ راه گروه گروه به صفوف راهپيمايان مى‌پيوستند و جمعيت فريادمى‌كرد«مجاهدين‌راه‌دين،خوش‌آمديد،خوش‌آمديد.»[255]
آيت‌اللّه كاشانى در جلسه‌اى كه با محمد حسنين هيكل مصرى دارد، در رابطه با خواسته‌هاى خود مى‌گويد: «سگ‌هاى انگليسى، استقلال را از ما گرفتند همان‌طور كه قرآن را از ما گرفتند! كو قرآن؟ كجاست احكام قرآن؟» سپس ايشان با اشاره به سخن گلادستونانگليسى كه گفته بود: «مادامى كه قرآن در بين امت‌هاى اسلامى وجود دارد راه براى انگليس بسته است و بايد به خاطر اينكه خوب سوارى بدهند قرآن را از آنها گرفت»، به قلمش كه روى سجاده‌اش بود اشاره مى‌كند و مى‌گويد: «بنويس از قول من به دولت‌هاى اسلامى، خدمتگزار اسلام و مسلمان‌ها مى‌گويد: هيچ كارى از شما پيش‌رفت نمى‌كند، مگر اينكه زندگى خود را بر پايه‌هاى قرآن استوار كنيد.»[256]
در پيامى كه آيت‌اللّه كاشانى پس از تبعيد به لبنان خطاب به ملت ايران مى‌فرستد، براى بيدار كردن ملت و مقابله با استبداد حاكم، به اين سخن حضرت اباعبداللّه الحسين عليه‌السلام اشاره مى‌كند: «ان لم يكن لكم دين و لاتخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم.»[257]
در جريان بازگشت آيت‌اللّه كاشانى از تبعيد به لبنان، در روزنامه «اطلاعات»، ضمن توصيف استقبال عمومى مردم از آيت‌اللّه كاشانى آمده است: اتومبيل‌هايى كه در جلو و عقب اتومبيل حامل آيت‌اللّه كاشانى حركت مى‌كرد، داراى شعارهاى مخصوصى مانند «خدا، استقلال، آزادى» بود.[258]
در ميتينگى كه در روز جمعه 8 دى ماه 1329ش در ميدان بهارستان به دعوت آيت‌اللّهكاشانى و برخى از احزاب ملى برگزار شد، افتتاح و ختم ميتينگ با قرائت آيات قرآن توسطآيت‌اللّه غروى انجام مى‌شود.[259]
آيت‌اللّه محمدتقى خوانسارى در پاسخ به استفتايى پيرامون نهضت ملى‌شدن نفت، تقديم نفت به بيگانگان را ـ در حالى كه ثروت ملى ميليونى متعلق به ميليون‌ها نفر ايرانى است كه اكثر آنها دچار مشكلات مالى هستند ـ با بخشيدن ثروت يكى از مسلمان‌ها در راه خدا، در حالى كه عائله‌اش بى‌سرپرست مانده بودند، مقايسه مى‌كند و مى‌گويد: پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله به خاطر عمل فوق كه به خودى خود يك عمل حسنه بود، مى‌خواست اين فرد را در قبرستان مسلمان‌ها دفن نكند. حال اگر از پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در مورد اين ثروت عظيم ملى كه تقديم به بيگانگان مى‌شود، سؤال كنيم چه جواب مى‌دهند؟ آن شخص فوق‌الذكر تمام دارايى خود را صرف آزادى (بندگان) كرد و حضرت از او اظهار تنفر فرمود. نسبت ما كه دارايى خود را صرف (بنده) كردن آزادگان مى‌كنيم چه خواهند فرمود...؟[260]
آيت‌اللّه كاشانى با صدور اطلاعيه‌اى در حمايت از اقدام دولت مصدق براى عرضه اوراق قرضه و تشويق مردم به خريد اين اوراق، از اين اقدام به «جهاد مالى» تعبير مى‌كند و مى‌نويسد: «اينجانب عنوان "جهاد مالى" را در اين مورد واقعا به‌جا و درست يافتم و آن را نوعى از الهامات ارواح مقدسه شمردم.» در اين اطلاعيه، ايشان به آيات متعدد قرآن استناد مى‌نمايد. ابتدا با اشاره به آيه «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعا وَلاَ تَفَرَّقُواْ»(آل‌عمران: 103)، لزوم وحدت ملت در مقابل دشمنان را يادآورى مى‌كند و آيه «لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُالْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً» (نساء: 95) را براى چنين ايامى مى‌داند كه جهاد با بذل مال ضرورت پيدا مى‌كند. همچنين با اشاره به آيات «مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُاللَّهَ قَرْضا حَسَنا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ» (حديد: 11)؛ «مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء» (بقره: 261)؛ «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»(كهف: 30) به مردم اطمينان مى‌دهد كه نه تنها از خريد اوراق قرضه زيان مالى به آنهانمى‌رسد، بلكه ‌اندوخته‌اى نيز براى آنها به همراه دارد و موجب ‌خير دنيا وآخرت‌ وپاداش ‌الهى ‌خواهد شد.[261]
هنگامى كه مصدق لايحه‌اى را به مجلس داد تا اختيارات بيشترى بر خلاف قانون اساسى از مجلس بگيرد، آيت‌اللّه كاشانى به عنوان رئيس مجلس شوراى ملى با طرح اين لايحه به دليل مغايرت با قانون اساسى مخالفت كرد. نكته قابل توجه اين است كه ايشان با استناد به حكم قرآن و دستورات پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مبنى بر حفظ امانات و ودايع، لزوم حفظ قانون اساسى و عمل به آن را نتيجه مى‌گيرد. در نوشته ايشان آمده است:
به حكم محكم قرآن مجيد كه بهترين رهنماى خلق جهان است،... و دستور متقن حضرت خيرالانام كه امر و مقرّر است بر ودايع و سپرده‌هاى مردم طريق امانت‌ملحوظ گردد... بايد به ‌اطلاع ‌مجلس برسانم... لايحه اختيارات تقديمى آقاى دكتر مصدق نخست‌وزير به مجلس شوراى ملى مخالف و مباين اصول‌ قانون ‌اساسى‌ و صلاح‌ مملكت‌ و دولت ‌است.262
آيت‌اللّه سيدحسن چهارسوقى نيز در فتواى خود در مورد نهضت ملى‌شدن نفت، متن فتوا را با آيه «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ» (حج: 78) شروع مى‌نمايد كه مشعر به تلاش و جهاد در راه خدا و اعتصام به خداوند در اين تلاش و جهاد است. سپس به آيه «نفى سبيل» استناد نموده و حرمت استيلاى كفار بر مسلمانان را مطرح مى‌كند.[263]
چنان‌كه پيش‌تر هم ذكر شد، عموما علما و فقها در فتاوا و بيانيه‌هاى خود در اين نهضت، به آيات و روايات متعددى استناد كرده‌اند.
3. اماكن مذهبى
يكى از عناصر فرهنگ سياسى شيعه كه در نهضت ملى‌شدن نقش داشته است اماكن مذهبى به ويژه مساجد است. بسيارى از تجمعات اعتراض‌آميز مردم در مساجد تشكيل مى‌شد و مساجد مركزى براى اطلاع‌رسانى و آگاهى‌بخشى به مردم در جريان نهضت بود. در روزهاى آغازين نهضت كه گام‌هاى اوليه مقابله با انگليس و ايادى داخلى آن برداشته مى‌شد، در روز 28 خرداد 1326ش به دعوت «مجمع مسلمانان مجاهد» ميتينگى در مسجد امام (مسجد سلطانى يا شاه سابق) ترتيب يافت و افرادى از جمله نواب صفوىعليه‌حكومت هژير سخنرانى كردند.[264]
در روز 31 خرداد 1327ش نيز در پى اقدامات زورگويانه و استعمارگرانه انگليس در فلسطين، اجتماع بزرگى از مردم در مسجد امام (مسجد سلطانى يا شاه سابق) در جهت حمايت از مردم فلسطين برگزار مى‌شود كه در آنجا آيت‌اللّه كاشانى به بحث وحدت اسلامى و ضرورت كمك و حمايت از فلسطينى‌ها تأكيد دارد.[265]
همچنين زمانى كه رزم‌آرا به عنوان نخست‌وزير وقت و رئيس دولت، مخالفت‌هاى جدى با ملى‌شدن نفت داشت و مانع اقدام مناسب مجلس بود، آيت‌اللّه كاشانى كه منتظر اقدام قاطع و فورى مجلس در مقابل دولت بود، به ابتكارى جديد دست زد و با دعوت عمومى از مردم، از ملت خواست تا تكليف نفت را معلوم كند. در گزارش‌ها آمده است: «از ساعت دو بعدازظهر طبقات مختلف مردم با نظم و ترتيبى كه تاكنون كمتر سابقه داشته به مسجد سلطانى رفته و ساعت به ساعت بر كثرت جمعيت افزوده مى‌شد، به طورى كه در ساعت 5 بعدازظهر چندين هزار نفر در صحن بزرگ مسجد سلطانى غرفه‌هاى بالا و پايين و سرسرا و حتى خيابان اجتماع نموده بودند.»[266] در اين اجتماع عظيمى كه در ششم بهمن برگزار شد، بعد از سخنرانى‌هاى تبليغاتى عليه استعمار انگليس و دولت‌هاى دست‌نشانده و تهديد رزم‌آرا، قطعنامه‌اى به تصويب رسيد كه ملى كردن صنعت نفت در سراسر ايران غيرقابل ترديد اعلام شد.[267] اين قطعنامه مشتمل بر سه ماده زير بود:
1. صنايع نفت درتمام‌كشوربلاقيد بايد ملى اعلام گردد.
2. ملت ايران عهدنامه و امتيازهاى سابق را به رسميت نمى‌شناسد.
3. ملت ايران كسانى را كه در اين مبارزه فعاليت مى‌كنند پشتيبانى و تجليل و تقدير مى‌كند.[268]
همچنين آيت‌اللّه كاشانى در ايامى كه رياست مجلس شوراى ملى را بر عهده داشت، در مسجد انبار گندم كه محل عزادارى هيئت‌هاى محلى جنوب شهر بود، حضور پيدا كرد و در رابطه با خطراتى كه در آن ايام روند نهضت را تهديد مى‌كرد و زمينه‌ساز تشنج و تشويش اذهان عمومى بود، هشدارهايى داد.[269]
بنا به گزارش روزنامه «باختر امروز»، خليل طهماسبى ضارب رزم‌آرا نخست‌وزير مخالف ملى‌شدن صنعت نفت، پس از آزادى از زندان پيش از رفتن به منزل شخصى، ابتدا به زيارت حرم حضرت عبدالعظيم عليه‌السلام رفته و سپس به منزل آيت‌اللّه كاشانى مى‌رود و در آنجا نيز اذان مغرب را با صداى خود مى‌گويد.[270] اين‌گونه رفتارها حاكى از جلوه‌هاى مذهبى و نمادين نهضت ملى‌شدن نفت است كه مبارزان اصلى در اين نهضت از خود به نمايش گذاشتند.
نتيجه‌گيرى
از آن‌رو كه دو ركن اصلى جنبش‌هاى سياسى ـ اجتماعى، «رهبرى» و «مردم» هستند، مراجعه به اسناد و مدارك تاريخى نشان مى‌دهد در جنبش‌هاى سياسى ـ اجتماعى تاريخ معاصر ايران، از جمله نهضت ملى‌شدن صنعت نفت، اين دو ركن مهم يعنى رهبرى و مردم بر پايه عناصر و نمادهاى مذهبى شيعه در اين جنبش‌ها و نهضت‌ها ايفاى نقش كرده‌اند. سير تحولات نهضت ملى‌شدن صنعت نفت نشان مى‌دهد كه در تمام مقاطع نهضت، به ويژه مقاطع حساس و مهم، حضور يا عدم حضور مردم بسيار تأثيرگذار و تعيين‌كننده بوده است. اسناد و مدارك تاريخ نشان مى‌دهد كه اين حضور مؤثر مردم پيوند وثيقى با عناصر مذهبى و اعتقادات دينى آنها و نمادهاى مذهبى داشته است. يكى از عوامل اصلى حضور مردم در نهضت، فتاوا، اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاى علما و فقهاى شيعه در اين مقطع است كه مردم ايران به دليل اعتقاد به نيابت فقها از امام زمان (عج) و حجت كلام و بيان آنها به عنوان حجت شرعى، خود را مكلف به تبعيت از آنها مى‌دانستند. در اين زمينه، نمادهاى مذهبى شيعه مثل شهادت‌طلبى و جهاد در راه خدا، مقابله با سلطه كفار و تبرى از دشمنان دين، مناسبت‌ها و مراسم‌هاى مذهبى، استناد به آيات و روايت و شعارهاى مذهبى و دينى نقش مؤثرى در تحريك و تقويت مردم براى مقابله با امتياز استعمارى نفت و سلطه انگليس بر منابع ايران داشتند. همچنين رهبرى اصلى اين نهضت به معناى عنصر اصلى بسيج و هدايت مردم در مراحل مختلف نهضت با آيت‌اللّه كاشانى بوده است. البته اين به معناى ناديده گرفتن نقش عناصر ملى‌گرا مثل دكتر مصدق در جريان نهضت نيست، ولى نمى‌توان رهبرى نهضت و بسيج توده‌هاى مردم را به هيچ وجه به آنها نسبت داد. از اين‌رو، بيش از آنكه عناصر و افراد ملى‌گراى سكولار در اين نهضت و رهبرى آن نقش داشته باشند، عناصر و نمادهاى مذهبى و رهبران مذهبى نقش داشته‌اند.
منابع
ـ اخوى، شاهرخ، نقش روحانيت در صحنه سياسى ايران 1949ـ1954، در: جيمز بيل و ويليام راجر لويس، مصدق، نفت، ناسيوناليسم ايرانى، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوى و كاوه بيات، تهران، نشر نو، 1368.
ـ جلالى، غلامرضا، تقويم تاريخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامى، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1377.
ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده از نهضت ملى‌شدن صنعت نفت، به كوشش گروهى از هواداران نهضت اسلامى ايران در اروپا، قم، دارالفكر، 1358.
ـ روضاتى، محمدعلى، زندگانى حضرت آيت‌اللّه چهارسوقى: حاوى شرح حال پيش از يكصد نفر رجال قرون اخير با 3 شجره و 33 گراور، اصفهان، كتابفروشى تأييد اصفهان، 1332.
ـ رهدار، احمد، تحول شناخت عالمان شيعه از غرب، پايان‌نامه كارشناسى ارشد، رشته علوم سياسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1385.
ـ مدنى، جلال‌الدين، تاريخ سياسى معاصر ايران، چ سوم، قم، جامعه مدرسين، 1369.
ـ مكى، حسين، كتاب سياه، تهران، اميركبير، 1363.
ـ نجاتى، غلامرضا، جنبش ملى‌شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332، تهران، انتشار، 1368.
ـ نجمى، محمدصادق، سخنان حسين‌بن على عليه‌السلام: از مدينه تا كربلا، قم، جامعه مدرسين، 1378.
ـ نشست تخصصى روحانيت و نهضت ملى‌شدن صنعت نفت: مجموعه سخنرانى‌ها و ضميمه، سخنرانان روح‌اللّه حسينيان، جلال‌الدين مدنى و رسول جعفريان، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاى سياسى، 1385.
* عضو هيئت علمى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‌سره. دريافت: 12/10/90 ـ پذيرش: 25/12/90.
abotaleby@gmail.com
[188]ـ جلال‌الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، ج 1، ص 333و 335.
[189]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده از نهضت ملى شدن صنعت نفت، به كوشش گروهى از هواداران نهضت اسلامى ايران در اروپا، ص 84.
[190]ـ روزنامه اميد، ش 10.
[191]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده از نهضت ملى‌شدن صنعت نفت، ص 95ـ96.
[192]ـ همان، ص 17.
[193]ـ شاهرخ اخوى، نقش روحانيت در صحنه سياسى ايران 1949ـ1954، در: جيمز بيل و ويليام راجر لويس، مصدق، نفت، ناسيوناليسم ايرانى، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوى و كاوه بيات، ص 154.
[194]ـ جلال‌الدين مدنى، همان، ص 356.
[195]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 19ـ20.
[196]ـ روزنامه اطلاعات، 1 خرداد 1330 و 25 خرداد 1330.
[197]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 21.
[198]. Mauritus.
[199]. Wren.
[200]. Flamingo.
[201]ـ ر.ك: روزنامه شاهد، 25 مرداد 1330.
[202]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 133.
[203]ـ روزنامه لوموند، به نقل از: روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 134ـ136.
[204]ـ همان.
[205]ـ حسين مكى، خلع يد كتاب سياه، ص 377 و 388.
[206]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده....، ص 145.
[207]ـ همان، ص 146ـ154.
[208]ـ شاهرخ اخوى، همان، ص 158، به نقل از: روزنامه اطلاعات، 9 مرداد 1330.
[209]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 24ـ27.
[210]ـ همان، ص 28.
[211]ـ روزنامه اطلاعات، 22 فروردين 1332.
[212]ـ ر.ك: روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 32ـ34.
[213]ـ همان، ص 173.
[214]ـ همان، ص 174ـ175.
[215]ـ همان، ص 34ـ35.
[216]ـ همان، ص 189ـ190.
[217]ـ همان، ص 42.
[218]ـ همان، ص 136.
[219]ـ همان، ص 182ـ184.
[220]ـ همان، ص 136.
[221]ـ نشست تخصصى روحانيت و نهضت ملى‌شدن صنعت نفت، ص 18.
[222]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده....، ص 90.
[223]ـ غلامرضا نجاتى، جنبش ملى‌شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332، ص 117.
[224]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 92.
[225]ـ همان، ص 94.
[226]ـ روزنامه شاهد، 24 بهمن 1329.
[227]ـ همان.
[228]ـ نشست تخصصى روحانيت و نهضت ملى‌شدن صنعت نفت، ص 15.
[229]ـ روزنامه شاهد، 10 بهمن 1329.
[230]ـ محمدعلى روضاتى، زندگانى آيت‌اللّه چهارسوقى، ص 35ـ36.
[231]ـ روزنامه شاهد، 16 اسفند 1329.
[232]ـ ر.ك: احمد رهدار، تحول شناخت عالمان شيعه از غرب.
[233]ـ غلامرضا جلالى، تقويم تاريخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامى، ص 118.
[234]ـ شاهرخ اخوى، همان، ص 153.
[235]ـ همان، ص 157.
[236]ـ روزنامه اطلاعات، 24 دى 1331.
[237]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده....، ص 86 و 90.
[238]ـ همان، ص 91ـ93.
[239]ـ محمدعلى روضاتى، همان، ص 31ـ32.
[240]ـ شاهرخ اخوى، همان، ص 158.
[241]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 137.
[242]ـ همان، ص 81؛ روزنامه اطلاعات، 1 خرداد 1330.
[243]ـ جلال‌الدين مدنى، همان، ص 336.
[244]ـ همان، ص 324ـ325.
[245]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 131.
[246]ـ جلال‌الدين مدنى، همان، ص 326.
[247]ـ همان، ص 324.
[248]ـ همان، ص 325.
[249]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 79.
[250]ـ همان، ص 83.
[251]ـ همان، ص 143.
[252]ـ جلال‌الدين مدنى، همان، ص 384ـ385.
[253]ـ مجله خواندنى‌ها، ش 97، مرداد 1331، ص 24.
[254]ـ روزنامه باختر امروز، 24 تير 1331.
[255]ـ جلال‌الدين مدنى، همان، ص 334ـ335.
[256]ـ محمد حسنين هيكل، ايران، كوه آتشفشان، ص 67ـ84، به نقل از: روحانيت و اسناد فاش‌نشده... .
[257]ـ ر.ك: محمدصادق نجمى، سخنان حسين‌بن على عليه‌السلام از مدينه تا كربلا.
[258]ـ روزنامه اطلاعات، 21 خرداد 1329.
[259]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 101 و 104.
[260]ـ همان، ص 89ـ90.
[261]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 153ـ154.
[262]ـ همان، ص 158ـ159.
[263]ـ محمدعلى روضاتى، همان، ص 31ـ32.
[264]ـ جلال‌الدين مدنى، همان، ص 335.
[265]ـ همان، ص 338.
[266]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 99.
[267]ـ جلال‌الدين مدنى، همان، ص 367.
[268]ـ روحانيت و اسناد فاش‌نشده...، ص 100.
[269]ـ همان، ص 131.
[270]ـ روزنامه باختر امروز، ش 958، 25 آبان 1331.
  ماهنامه معرفتمعرفت شماره 172 - فروردين 1391 Marifat     رتبه علمي:  علمي - ترويجي (علوم انساني)     دوره انتشار:  ماهنامه      ISSN: 1023-6015     زبان:  فارسي      شروع انتشار:  1370          صاحب امتياز:  موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)      مدير مسئول:  سيد احمد رهنمايي                  محل انتشار:  قم      تلفن:  32113468 (025)      نمابر:  32934483 (025)      نشاني:  قم، بلوار امين، بلوار جمهوري اسلامي، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، طبقه چهارم      صندوق پستي:  قم، 186-37165          دسترسي اختصاصي:  http://www.magiran.com/marifat      سايت اختصاصي:  marifat.nashriyat.ir      نشاني الكترونيك:  marifat@qabas.net                 
 
http://lib.eshia.ir/10244/172/6/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C


 

حمایت آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از ملی شدن صنعت نفت

 

حمایت آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از ملی شدن صنعت نفت


آفتاب: بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاییز 1328 و بهار 1329، با تشكیل فراكسیون اقلیت «ملیون‌» به رهبری دكتر محمد مصدق‌، فرصت مناسبی برای طرح مطالبه دیرین خلع ید استعمار پیر انگلیس از ثروت ملی نفت و اوج‌گیری مبارزات استقلال‌خواهانه و ضداستعماری ملت ایران فراهم آمد. سال 1329 در پی بازگشت آیت‌الله كاشانی از تبعید لبنان و استقبال پرشكوه مردم و گروه‌های سیاسی، قیام عمومی علیه شركت نفت انگلیس گسترش یافت‌. آیت‌الله كاشانی كه در بهمن 1327 در 70 سالگی با خشونت و ضرب و شتم‌، دستگیر و پس از مدتی حبس در قلعه فلك‌الافلاك خرم‌آباد به لبنان تبعید شده بود، در اول بهمن 1327 طی اعلامیه شدیداللحنی خواستار «لغو امتیاز» نفت شده بود. 

آیت‌الله كاشانی و دكتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمی، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته مورد حمایت گروه‌های كثیر مردم و تنی چند از علمای برجسته نظیر آیت‌الله ‌العظمی خوانساری (از مراجع ثلاث قم‌)، آیت‌الله بهاالدین محلاتی، آیت‌الله عباسعلی شاهرودی، آیت‌الله سید حسن چهارسوقی، آیت‌الله شیخ باقر رسولی، آیت‌الله سیدمحمود روحانی قمی، آیت‌الله شیخ محمدرضا كلباسی، آیت‌الله حاج شیخ مهدی نجفی، آیت‌الله فقیه سبزواری و گروه كثیری از روحانیون فعال و مبارز مانند حاج سیدحسین خادمی و حاج شیخ مرتضی مدرسی اردكانی، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و... قرار گرفت ‌و شوری عجیب در سراسر ایران پدیدار شد. آیت‌الله‌العظمی بروجردی نیز از نهضت نفت «ضمنی ولی آشكارا» حمایت میكرد و به علمای تهران نامه نوشت كه نباید با این حركت مخالفت كنند. 

در پی تظاهرات عظیم مردم در خیابانها، مجلس شورای ملی به اتفاق آرا اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب كرد. مجلس سنا نیز در 29 اسفند ـ به اتفاق آرا ـ اصل مذكور را تأیید نمود. در روز 5 اردیبهشت 1330 كمیسیون نفت قانون 9 ماده‌ای طرز اجرای ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا تصویب كرد و مجلسین نیز در روزهای بعد آن را تأیید نمودند. 

 

http://aftabnews.ir/fa/news/58890/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82

 

آیت الله شیخ محمد رضا کلباسی ، از علمای همروزگار مرحوم آیت الله فقیه سبزواری

 

آیت الله کلباسی، مجاهد ناشناخته

 
آیت الله کلباسی، مجاهد ناشناخته

 

نوشتاری از:سیدصدرا میردامادی

مرحوم آیت الله شیخ محمدرضا کلباسی از جمله علمای بزرگ مجاهدی است که چهره واقعی ایشان به درستی از سوی اهل تاریخ معاصر ترسیم نشده است. او عمر خویش را در مجاهدت و تبعید و روشنگری علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی مصروف کرد و نقش مهمی در رهبری مبارزات ملی مردم خراسان و مشهد در جریان ملی شدن صنعت نفت بر عهده داشت تا آنجا که به عنوان عالم پیشرو در مشهد، فتوایی مبنی بر ضرورت مبارزه با استعمار انگلستان صادر کرد. در این نوشتار به زندگی و .....

ادامه نوشته

موضع مرحوم آیة الله العظمی در خصوص نهضت ملی شدن نفت

 

گفت و گو با محمد صادق هنرور شجاعی در باره روحانیت و نهضت ملی شدن نفت

در روحانیت موضع واحدی وجود نداشت

 

محمد صادق هنرور شجاعی

سایت ملی – مذهبی: حجه الاسلام و المسلمین  محمد صادق هنرور شجاعی از روحانیون جوان و اهل پژوهشی است که در رابطه با تاریخ معاصر ایران نیز مطالعات و تحقیقاتی دارد. به همین سبب مصاحبه ای با ایشان داشتیم در رابطه با موضع و نقش روحانیت در نهضت ملی شدن نفت .

در این مصاحبه به صورت واقع گرایانه ای روحانیت طبقه بندی و لایه بندی میشود و مواضع هریک جداگانه توصیف و ریشه یابی میگردد.

آقای هنرور شجاعی اخیرا مدتی را نیز بخاطر وب نگاری ها و عقاید و مواضعش در زندان گذراند. زندان وی نیز با تلاطم ها و فراز و نشیب هایی از جمله اعتصاب غذا همراه بود .

متن کامل این گفت و گو را در زیر می خوانید.

آیا روحانیون در رابطه با نهضت ملی شدن نفت موضع واحدی داشتند و   ......

ادامه نوشته

فتوای لزوم خلع ید از شرکت نفت انگلیس توسط آیت الله فقیه سبزواری،

 

علاوه بر این بزرگواران، می توان به بیانیه های حجت الاسلام حاج سیدحسین خادمی، آیت الله طالقانی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، حاج سید مصطفی سیدالعراقین و آیت الله حاج شیخ مهدی نجفی درباره ملی شدن صنعت نفت و فتوای لزوم خلع ید از شرکت نفت انگلیس توسط آیت الله فقیه سبزواری، از علمای مشهد، نیز اشاره کرد(27).
در مشهد، برخی شخصیت های روحانی مثل محمدتقی شریعتی، علی اصغر عابدزاده، (28) محمود حلبی و... نیز سخت از نهضت ملی دفاع می کردند(29).

 

روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت 

 

 روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت(3)

نویسنده: احمد رهدار

 اقدامات سایر علما برای ملی شدن صنعت نفت
 
 
بیشترین حضورعلمای شیعه در نهضت ملی شدن صنعت نفت دربیانیه ها و اعلامیه هایی جلوه می کند که علمای شیعه درآنها حضور مردم درصحنه و دفاع از ایده ملی شدن صنعت نفت را تکلیف شرعی آنهادانسته اند؛ اما نکته این است که در آستانه نهضت نفت، دو تن از مراجع بزرگ شیعه، یعنی آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله آقاحسین قمی، به ترتیب در(13/8/1325)و (17/11/1325)دار فانی رابدرود گفتند و مراجع ثلاث وقت ـ آیات عظام سید محمدتقی خوانساری، حجت و سید صدرالدین صدر ـ نیز، اگرچه در زمان نهضت نفت، درقیدحیات بودند، اما در شرایط کهولت سن قرار داشتند و ......
ادامه نوشته

همراهی مرحوم فقیه سبزواری با نهضت ملی شدن صنعت نفت

 

مروری بر روزهای پایانی سال 1329 ، قانون ملی شدن صنعت نفت

بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاییز 1328 و بهار 1329، با تشکیل فراکسیون اقلیت «ملیون » به رهبری دکتر محمد مصدق ، فرصت مناسبی برای طرح مطالبه دیرین خلع ید استعمار پیر انگلیس از ثروت ملی نفت و اوج گیری مبارزات استقلال خواهانه و ضداستعماری ملت ایران فراهم آمد.
آزادنگار پایگاه اطلاع رسانی علیرضا احسانی نیا به نقل از جهان : سال 1329در پی بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید لبنان و استقبال پرشکوه مردم و گروه های سیاسی ملی و تقویت پایگاه اجتماعی جبهه ملی ، قیام عمومی علیه شرکت نفت انگلیس گسترش یافت . آیت الله کاشانی که در بهمن 1327در سن70 سالگی با خشونت و ضرب و شتم ، دستگیر و پس از مدتی حبس در قلعه فلک الافلاک خرم آباد به لبنان تبعید شده بود، در اول بهمن 1327 طی اعلامیه شدیداللحنی خواستار «لغو امتیاز» نفت شده بود.

وی در بیانیه ای از تبعیدگاه خود، علت واقعی بازداشت و تبعید خود را همین موضوع و اقدام علیه سیاست استعماری انگلیس ذکر کرد. جبهه ملی از بدو تأسیس با همکاری و حمایت نیروهای مذهبی از جمله فداییان اسلام به سخنگوی اکثریت مردم تبدیل شد. به تعبیر غلامرضا نجاتی ، در تمام مبارزات سیاسی ـ ملی سال های 1327 و 1328 و 1329 «جمعیت فداییان اسلام » شرکت فعال داشت و «نیروی عامل و متحرک جبهه ملی را تشکیل داد.»

آیت الله کاشانی و «جبهه ملی » به رهبری دکتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمی ، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته مورد حمایت گروه های کثیر مردم و تنی چند از علمای برجسته نظیر آیت الله العظمی خوانساری (از مراجع ثلاث قم )، آیت الله بهاءالدین محلاتی ، آیت الله عباسعلی شاهرودی ، آیت الله سیدحسن چهارسوقی ، آیت الله شیخ باقر رسولی ، آیت الله سیدمحمود روحانی قمی ، آیت الله شیخ محمدرضا کلباسی ، آیت الله حاج شیخ مهدی نجفی ، آیت الله فقیه سبزواری و . . . .

ادامه نوشته

مرحوم فقیه سبزواری و نهضت ملی شدن صنعت نفت


کلیات
دکتر مصدق در مجلس چهاردهم، طرحی را بدین مضمون مطرح کرد که «تا زمانی که قشون اجنبی در خاک ایران حضور دارد، دادن هر نوع امتیاز به خارجی ممنوع است».1 البته در همین زمان، غلام حسین رحیمیان، نماینده قوچان در مجلس شورای ملی، طرحی داد که بر اساس آن، امتیاز نفت جنوب که در آن زمان، در دست انگلیسی ها بود، به این علت که در زمان زمامداری رضاشاه داده شده است، ملغی اعلام شود. مصدق به این دلیل که این طرح، در زمره ایقاعات مجلس است (که طرف مقابل ندارد) و قابل تغییر است (به خلاف عقدها که طرف مقابل دارد و به راحتی قابل تغییر نیست)، آن را امضا نکرد.2
در مجلس پانزدهم، در حالی که آیت الله کاشانی تبعید بود،3 قرارداد الحاقی «گس گلشائیان» جهت تنفیذ قرارداد 1933 (البته با پرداخت چند هزار لیره اضافی) مطرح شد4 که با مقاومت اقلیت مجلس (مکی، بقایی، حایری زاده، رحیمیان، آزاد و...) و نیز به مدد نامه ای که مصدق5 تحت اصرار مکی6 به نمایندگان مجلس می دهد، تصویب نمی شود.7
با پایان گرفتن دوره پانزدهم مجلس شورای ملی، مصدق که مدتی از سیاست کناره گرفته بود، به دعوت اقلیت مجلس پانزدهم، وارد سیاست شد و در نخستین گام، به همراه 18 نفر دیگر، به عنوان اعتراض به دخالت دولت در انتخابات مجلس شانزدهم، در دربار متحصن شد. با ابطال انتخابات تهران و تجدید آن، مصدق، کاشانی (که در این شرایط، در خارج از کشور تبعید بود8 و . . . .

ادامه نوشته

فقیه سبزواری و نهضت ملی شدن صنعت نفت

 

دست استعمار پیر چگونه از نفت‌ایران قطع‌ شد؟

آيت الله كاشاني و «جبهه ملي » به رهبري دكتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمي ، خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند و اين خواسته مورد حمايت گروه هاي كثير مردم و تني چند از علماي برجسته نظير آيت الله العظمي خوانساري (از مراجع ثلاث قم )، آيت الله بهاءالدين محلاتي ، آيت الله عباسعلي شاهرودي ، آيت الله سيدحسن چهارسوقي ، آيت الله شيخ باقر رسولي ، آيت الله سيدمحمود روحاني قمي ، آيت الله شيخ محمدرضا كلباسي ، آيت الله حاج شيخ مهدي نجفي ، آيت الله فقيه سبزواري و گروه كثيري از روحانيون فعال و مبارز مانند حاج سيدحسين خادمي و حاج شيخ مرتضي مدرسي اردكاني ، حاج سيدمصطفي سيدالعراقين و ... قرار گرفت و شوري عجيب در سراسر ايران پديدار شد.


بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاييز 1328 و بهار 1329، با تشكيل فراكسيون اقليت «مليون » به رهبري دكتر محمد مصدق ، فرصت مناسبي براي طرح مطالبه ديرين خلع يد استعمار پير انگليس از ثروت ملي نفت و اوج گيري مبارزات استقلال خواهانه و . . . .

ادامه نوشته

آیة الله فقیه سبزواری و نهضت ملی شدن صنعت نفت


 

پیشگامی روحانیت در نهضت ملی شدن صنعت نفت

نهضت ملی شدن نفت نامی است که بر دوره اوج‌گیری مبارزات مردم ایران برای ملی کردن صنعت نفت
ایران گذارده شده است. این دوره تقریباً با مطرح شدن خواسته دولت شوروی برای امتیاز نفت شمال
در سال ۱۳۲۲ شروع شد،

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

حمایت مرحوم فقیه سبزواری از ملی شدن صنعت نفت

نقش‌ عالمان‌ و مراجع‌ شیعه‌ در ملی‌ كردن‌ نفت‌
نقش‌ عالمان‌ و مراجع‌ شیعه‌ در ملی‌ كردن‌ نفت‌

25 اسفند 1386

چکیده: آیت‌اللّه‌ قمی‌ رهبری‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ را در فتوای خود مورد تأیید و آن‌ را ملاك‌ حقانیت‌ لزوم‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ اعلام‌ نمود و نوشت‌ «با توجه‌ به‌ این‌كه‌ مثل‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ آقای‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ كاشانی‌ دام‌ ظله‌ كه‌ از اول‌ عمر و زندگانی‌ خود اشتغال‌ به‌ اصلاح‌ امور مسلمین‌ و خیرخواهی‌ مردم‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ دین‌ و دنیای‌ مسلمین‌ بوده‌اند و در مقام‌ دفاع‌ از حقوق‌ حقه‌ی‌ ایرانیان‌ از هیچ‌ گونه‌ فداكاری‌ و مبارزه‌ دریغ‌ ننموده‌اند و با اطلاع‌ كاملی‌ كه‌ از سیاست‌ دارند و در رأس‌ این‌ نهضت‌ مقدس‌ قرار گرفته‌اند و با كمال‌ جدیت‌، امر و قیام‌ می‌فرمایند بر ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر كشور، راهی‌ برای‌ شبهه‌ باقی‌ نماند. بنابراین‌ بر تمام‌ مسلمین‌ و هموطنان‌ عزیز حتم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ نهایت‌ سعی‌ و كوشش‌ را مبذول‌ دارند تا گریبان‌ خود را از چنگال‌ جابرانه‌ی‌ اجانب‌ خلاص‌ و سعادت‌ را نصیب‌ خود نمایند.» 
یكی‌ از خصائص‌ نهضت‌ها و انقلاب‌های‌ ایران‌ چند شهری‌ بودن‌ آن‌ است‌ و این‌ به‌ دلیل‌ پیوستگی‌ روحانیت‌ شیعه‌ به‌ یكدیگر و داشتن‌ آرمان‌های‌ مشترك‌ آنها و تبعیت‌ از مركزیت‌ یعنی‌ مرجعیت‌ و حضور روحانیت‌ با نفوذ در سرتاسر ایران‌ است‌.
نهضت‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در بسیاری‌ از شهرهای‌ ایران‌ موجب‌ جنبش‌ مردم‌ به‌ رهبری‌ روحانیت‌ گردید. روحانیون‌ بزرگ‌ ایران‌ برای‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ دست‌ به‌ مبارزه‌ زدند و مردم‌ را برای‌ پیروزی‌ بسیج‌ كردند.
آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ كه‌ اعلم‌ علمای‌ آن‌ زمان‌ بود و در دی‌ ماه‌ سال‌ 1323 به‌ قم‌ آمده‌ بود، همّ خود را مصروف‌ سروسامان‌ بخشیدن‌ به‌ حوزه‌ی‌ زخم‌خورده‌ی‌ قم‌ داشتند و كمتر وارد مسایل‌ سیاسی‌ می‌شدند؛ اما در مسئله‌ی‌ نفت‌ به‌ روایت‌ آیت‌اللّه‌ سلطانی‌ ، می‌فرمودند: «البته‌ روحانیت‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ نباید با این‌ حركت‌ مخالفت‌ كند. اگر با این‌ حركت‌ مردمی‌ مخالفت‌ كند و این‌ حركت‌ ناكام‌ بماند، در تاریخ‌ ایران‌ ضبط‌ می‌شود كه‌ روحانیت‌ سبب‌ این‌ كار شد؛ لذا به‌ آقای‌ بهبهانی‌ و علمای‌ تهران‌ نوشتم‌ كه‌ مخالفت‌ نكنند.» 
آیت‌اللّه‌ واعظ‌زاده‌ خراسانی‌ نقل‌ می‌كند كه‌ « آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ به‌ خاطر آن‌ روح‌ انقلابی‌ كه‌ داشت‌ از نهضت‌ ملی‌ نفت‌» حمایت‌ می‌كرد. 
گرچه‌ حمایت‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ جنبه‌ی‌ اثباتی‌ كمتری‌ داشت‌ و در جایی‌ اطلاعیه‌ یا فتوایی‌ صادر نكرد، اما مخالفت‌ نكردن‌ وی‌ و تأییدهای‌ ضمنی‌ او می‌توانست‌ كمك‌ بزرگی‌ به‌ رهبران‌ نهضت‌ باشد. 
به‌ دنبال‌ طرح‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ مراجع‌ دیگر و عالمان‌ وقت‌ مانند « آیت‌الله‌ العظمی‌ خوانساری‌ ، آیت‌اللّه‌ بهاءالدین‌ محلاتی‌ (در شیراز)، آیت‌اللّه‌ شاهرودی‌ ، حجة‌الاسلام‌ سیدمحمود روحانی‌ قمی‌ و عده‌ای‌ دیگر از علما و مراجع‌ تقلید با صدور فتاوای‌ خود ضمن‌ تجلیل‌ از آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ ، نظر ایشان‌ را در مورد ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ قویاً مورد تأیید قرار دادند.» 
آیت‌اللّه‌ محمدتقی‌ خوانساری‌ كه‌ از مراجع‌ ثلاث‌ قم‌ بودند، در فتوایی‌ اعلام‌ نمودند «اگر از پیغمبر(ص‌) بپرسند كه‌ یك‌ منبع‌ مهم‌ و فوق‌العاده‌ی‌ ثروت‌ «طلای‌ سیاه‌» و عایدات‌ بی‌پایانی‌ كه‌ هر روز میلیون‌ها تومان‌ از آن‌ منبع‌ خداداد، حقوق‌ حقه‌ی‌ این‌ ملت‌ را به‌ رایگان‌ در طبق‌ اخلاص‌ گذارده‌ و تقدیم‌ اجنبی‌ شود و مملكتی‌ كه‌ از 15 میلیون‌، 14 میلیون‌ آنها فاقد وسائل‌ زندگی‌ هستند و هرروزه‌ دچار مخاطرات‌ مختلفه‌ و مبتلای‌ به‌ موت‌ اصغر و اسود شوند، نه‌ معاش‌ و نه‌ لباس‌، نه‌ زندگی‌ داشته‌ باشند و از این‌ منبع‌ عظیم‌ استفاده‌ و بهره‌ی‌ قابلی‌ نبرند، چه‌ صورت‌ دارد؟... ] حضرت‌ [ نسبت‌ به‌ ما كه‌ دارایی‌ و اهتمام‌ خود را صرف‌ بنده‌ كردن‌ آزادگان‌ می‌كنیم‌ چه‌ خواهند فرمود؟
... مسلط‌ نمودن‌ اجنبی‌ بر نفت‌ كه‌ مایه‌ی‌ حیات‌ این‌ ملت‌ است‌، غیر از خفّت‌ عقل‌ و بی‌علاقگی‌ به‌ جامعه‌ و عدم‌ توجه‌ به‌ مقررات‌ و وظایف‌ دینی‌ و ضعف‌ ادراك‌ و عدم‌ رعایت‌ مصالح‌ و مفاسد جامعه‌ چیز دیگری‌ نبوده‌ و نیست‌.» آیت‌اللّه‌ خوانساری‌ در پایان‌ افتاء خود آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ را ملاك‌ قرار دادند و افزودند «خصوصاً با این‌كه‌ مثل‌ حضرت‌ مستطاب‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ دامت‌ بركاته‌ كه‌ مجتهدی‌ عادل‌ و باشهامت‌ و دلسوز و فداكار برای‌ مصالح‌ دین‌ و دنیای‌ مردم‌، با این‌ همه‌ جدیت‌ ترغیب‌ و تحریص‌ و مردم‌ را بیدار می‌كند، دیگر مجال‌ عذری‌ برای‌ كسی‌ نمی‌ماند». 
آیت‌اللّه‌ محلاتی‌ ، عالم‌ و مرجع‌ مردم‌ شیراز، نیز در اعلامیه‌ی‌ خود كلیه‌ی‌ قراردادهایی‌ را كه‌ دولت‌های‌ غیرمشروع‌ امضا كرده‌اند باطل‌ اعلام‌ كرد و نوشت‌: «قراردادهای‌ تحمیلی‌ سابق‌ بین‌ كشور ایران‌ و كمپانی‌ نفت‌ چون‌ علاوه‌ بر این‌كه‌ به‌دست‌ حكومت‌های‌ جابره‌ كه‌ شرعاً و واقعاً ولایتی‌ بر اهالی‌ مسلمانان‌ و ملت‌ مظلوم‌ این‌ كشور نداشته‌اند، به‌ ضرر فاحش‌ و برخلاف‌ مصلحت‌ مسلمانان‌ بوده‌، لغو و بی‌اثر است‌. و اكنون‌ هم‌ تهیه‌ی‌ وسائل‌ برای‌ كوتاه‌ كردن‌ دست‌ اجانب‌ از سوء مداخله‌ در كار مسلمین‌ و اعاده‌ی‌ عظمت‌ و استقلال‌ تام‌ كشور اسلامی‌ ایران‌ عزیز از اهم‌ تكالیف‌ هر مسلمانی‌ است‌.» آیت‌اللّه‌ محلاتی‌ در پایان‌ اعلامیه‌ی‌ خود در حمایت‌ و تأیید آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ نوشت‌: «البته‌ آقای‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ دامت‌ بركاته‌ نظر به‌ همین‌ مقدمات‌ معروضه‌ ابقای‌ معادن‌ نفت‌ در دست‌ شركت‌ اجنبی‌ مخالف‌ نظرشان‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ كه‌ عرض‌ شد ملی‌ شدن‌ آن‌ را لازم‌ می‌دانند. بنابراین‌ همكاری‌ و مساعدت‌ با حضرت‌ معظم‌له‌ در این‌ مقصود شریف‌ و هدف‌ حیاتی‌ فریضه‌ و ذمّه‌ هر مسلمانی‌ است‌.» 
آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ عباسعلی‌ شاهرودی‌ در اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ كرد «جای‌ هیچ‌ گونه‌ تردیدی‌ نیست‌ كه‌ كوتاه‌ كردن‌ دست‌ اجانب‌ از كشور و مسلمین‌ و ملی‌ نمودن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر كشور بر هر مسلمانی‌ لازم‌ و واجب‌ است‌.» وی‌ در حمایت‌ و تأیید آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ افزود «خصوصاً كه‌ مثل‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌العظمی‌ آقای‌ كاشانی‌ دامت‌ بركاته‌ العالی‌ در رأس‌ این‌ نهضت‌ مقدس‌ بوده‌ و تمام‌ اوقات‌ شریف‌ خود را مصروف‌ در رفع‌ ظلم‌ و جور و تأمین‌ آسایش‌ مسلمین‌ می‌فرمایند... بر مسلمان‌ها لازم‌ است‌ از وجود محترم‌ امثال‌ ایشان‌ تبعیت‌ و قدردانی‌ نمایند و روی‌ موازین‌ شرع‌ و دین‌ مقدس‌ اسلام‌ برای‌ مسلمین‌ در اقدام‌ بر (ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر كشور) جای‌ هیچگونه‌ شبهه‌ و تردیدی‌ نیست‌.» 
از سویی‌ دیگر، آیت‌اللّه‌ سیدحسن‌ چهارسوقی‌ ، از علمای‌ پرطرفدار اصفهان‌ ، در جواب‌ استفتای‌ عده‌ای‌ از مردم‌، بقای‌ شركت‌ نفت‌ را از موارد سلطه‌ی‌ كفار بر مؤمنین‌ شمردند و فرمودند: «حرمت‌ تسلیط‌ اجانب‌ و كفار بر مسلمین‌ و اموال‌ و نفوس‌ و اعراض‌ و نوامیس‌ آنها از بدیهیات‌ و مسلمات‌ و جای‌ هیچ‌ شبهه‌ و تردید نیست‌ ولن‌ یجعل‌ الله للكافرین‌ علی‌ المومنین‌ سبیلاً». سپس‌ در مورد لزوم‌ مبارزه‌ی‌ عمومی‌ افزود: «و فرقی‌ نیست‌ در این‌ جهت‌ بین‌ دولت‌ و ملت‌. همه‌ در نفع‌ و ضرر شركت‌ دارند، بلكه‌ بر دولت‌ بیشتر لازم‌ است‌ جدّیت‌ و اهتمام‌ در قطع‌ ید اجانب‌ و بیگانگان‌.» آیت‌اللّه‌ چهارسوقی‌ در لزوم‌ اطاعت‌ از آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ اضافه‌ كرد: «در این‌ موضوع‌ پیروی‌ از حكم‌ مطاع‌ و فرمایش‌ متبع‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ دامت‌ بركاته‌ لازم‌ است‌.» 
آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ باقر رسولی‌ عالم‌ و پیشوای‌ مردم‌ گیلان‌ نیز در پاسخ‌ استفتای‌ عده‌ای‌ از مؤمنان‌ اعلام‌ كرد: «لزوم‌ استرداد حقوق‌ مغصوبه‌ از ستمكاران‌ ضروری‌ و مُجْمعٌ علیه‌ جمیع‌ دیانات‌ و ا قوام‌ و ملل‌ مختلفه‌ می‌باشد... بنابراین‌ پیروی‌ و همكاری‌ با حضرت‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ مدظله‌ و جبهه‌ی‌ ملی‌ ادام‌الله بقائهم‌ و هر سازمانی‌ كه‌ بر علیه‌ ستمكاران‌ تأسیس‌ شده‌، لازم‌ و متحتم‌ است‌.» 
آیت‌اللّه‌ حاج‌ سیدمحمود روحانی‌ قمی‌ از علمای‌ بزرگ‌ و فقهای‌ بنام‌ قم‌ در فتوایی‌ اعلام‌ نمود و نوشت‌: «نفت‌ و معادن‌ آن‌ ملك‌ مسلمین‌ و مال‌ ایرانیان‌ است‌ و منافع‌ او را اجانب‌ می‌برد و چندین‌ میلیون‌ جمعیت‌ از زن‌ و بچه‌ ایرانی‌ دچار بدبختی‌ و بیچارگی‌ است‌ كه‌ در نتیجه‌ هموطنان‌ ما دچار فساد اخلاق‌ و اختلافات‌ مسلكی‌ كه‌ عالم‌ بشریت‌ را تهدید می‌نماید، شده‌اند و اگر منافع‌ منابع‌ این‌ مملكت‌ عاید ملت‌ شود، تمام‌ بدبختی‌ها و پریشانی‌ها مرتفع‌ خواهد شد... و این‌ حكم‌ روی‌ موازین‌ شرع‌ و از ضروریات‌ دین‌ است‌ و مطابق‌ نص‌ آیه‌ی‌ مباركه‌ «لن‌ یجعل‌الله للكافرین‌ علی‌ المؤمنین‌» واضح‌ و مبرهن‌ است‌.»
آیت‌اللّه‌ قمی‌ رهبری‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ را در این‌ فتوا مورد تأیید و آن‌ را ملاك‌ حقانیت‌ لزوم‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ اعلام‌ نمود و نوشت‌ «با توجه‌ به‌ این‌كه‌ مثل‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ آقای‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ كاشانی‌ دام‌ ظله‌ كه‌ از اول‌ عمر و زندگانی‌ خود اشتغال‌ به‌ اصلاح‌ امور مسلمین‌ و خیرخواهی‌ مردم‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ دین‌ و دنیای‌ مسلمین‌ بوده‌اند و در مقام‌ دفاع‌ از حقوق‌ حقه‌ی‌ ایرانیان‌ از هیچ‌ گونه‌ فداكاری‌ و مبارزه‌ دریغ‌ ننموده‌اند و با اطلاع‌ كاملی‌ كه‌ از سیاست‌ دارند و در رأس‌ این‌ نهضت‌ مقدس‌ قرار گرفته‌اند و با كمال‌ جدیت‌، امر و قیام‌ می‌فرمایند بر ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر كشور، راهی‌ برای‌ شبهه‌ باقی‌ نماند. بنابراین‌ بر تمام‌ مسلمین‌ و هموطنان‌ عزیز حتم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ نهایت‌ سعی‌ و كوشش‌ را مبذول‌ دارند تا گریبان‌ خود را از چنگال‌ جابرانه‌ی‌ اجانب‌ خلاص‌ و سعادت‌ را نصیب‌ خود نمایند.» 
همچنین‌ آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ محمدرضا كلباسی‌ از علمای‌ بزرگ‌ مشهد نیز در پاسخ‌ به‌ استفتایی‌ در مورد ملی‌ شدن‌ نفت‌ نوشت‌: «... طلب‌ حق‌ و گرفتن‌ آن‌ از وظایف‌ اولیه‌ی‌ هر مسلمانی‌ است‌... تردیدی‌ ندارم‌ كه‌ معادن‌ نفت‌ ایران‌ حق‌ اولیه‌ی‌ ایرانیان‌ است‌... اعتراف‌ می‌كنم‌ كه‌ زبونی‌ و سستی‌ خودمان‌ باعث‌ شده‌ كه‌ این‌ ثروت‌ هنگفت‌ ملی‌ سال‌ها به‌ رایگان‌ در اختیار دیگران‌ باشد و غاصبانه‌ حق‌ مشروع‌ ما را تاراج‌ نمایند...
امروز بر فرد فرد مسلمانان‌ لازم‌ است‌ كه‌ از موقعیت‌ استفاده‌ و نسبت‌ به‌ استیفای‌ حقوق‌ حقه‌ خود از شركت‌ نفت‌ و ملی‌ شدن‌ آن‌ مجاهدت‌، و مساعی‌ جمیله‌ی‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ را پشتیبانی‌ نمایند.» 
همچنین‌ حجج‌ اسلام‌ آقای‌ حاج‌ سید حسین‌ خادمی‌ و حاج‌ شیخ‌ مرتضی‌ مدرسی‌ اردكانی‌ از اصفهان‌ و حاج‌ سید مصطفی‌ سیدالعراقین‌ و آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ مهدی‌ نجفی‌ نیز در حمایت‌ از ملی‌ شدن‌ نفت‌ اعلامیه‌هایی‌ صادر كردند. 
فتوای‌ آیت‌الله‌ حاج‌ سیدمحمود روحانی‌ در مورد وجوب‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ 
آیت‌اللّه‌ فقیه‌ سبزواری‌ از علمای‌ مشهد نیز فتوایی‌ دایر بر لزوم‌ خلع‌ ید از شركت‌ نفت‌ صادر كرد. 
علما، رهبری‌ آیت‌اللّه‌ كاشانی‌ را در جنبش‌ ملی‌ كردن‌ صنعت‌ نفت‌ پذیرفته‌ و از مردم‌ می‌خواستند كه‌ از معظم‌له‌ پیروی‌ و اطاعت‌ و كمك‌ و همكاری‌ نمایند. بدیهی‌ است‌ این‌ عالمان‌ كه‌ هر كدام‌ در حوزه‌ی‌ خود دارای‌ نفوذی‌ بوده‌اند، تأثیر وافری‌ در بسیج‌ عمومی‌ و مردمی‌ كردن‌ مبارزه‌ برای‌ ملی‌ كردن‌ نفت‌ داشته‌اند.
منبع:www.irdc.ir

http://www.rasekhoon.net/article/show-17851.aspx

بازخوانی گوشه هایی از تاریخ انقلاب

 

 

بازخوانی گوشه هایی از تاریخ انقلاب در گفتگو با حجت الاسلام حسینیان-بخش اول
دکتر مصدق تا آذر 1329 جزو مخالفین ملی شدن نفت بود
  

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی با بیان اینکه"مصدق در دادن شعارهای مردم پسند مهارت داشت، گفت: مصدق تا سه ماه قبل از تصویب ملی شدن صنعت نفت جزو مخالفان این موضوع بود و آیت‌الله کاشانی بعد از شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت، به اشتباه خود در اتحاد با ملی گرایان پی برد و به ضرورت تشکیل حکومت اسلامی رسید.
 
حجت الاسلام حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در گفتگو با خبرگزاری مهر ناگفته های ملی شدن صنعت نفت را تشریح نمودند:

شباهت ها و تقاوت های نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بهمن 57، چه بود؟ با بررسی انقلاب اسلامی ، به این نتیجه می رسیم که وجه ملی گرایی به قوت سالهای دهه سی و جریان ملی شدن صنعت نفت نبود و امام اینقدر نفوذ داشتند که وجه ملی نفوذی پیدا نکرد و همه مجبور شدند به همراهی با امام و طیف مذهبی، برخلاف سالهای سی که دوبال مذهبی و ملی کاملا از هم جدا و قابل تشخیص بود،شما این مساله را چطور تحلیل می کنید؟
- مهمترین ویژگی و تمایز انقلاب اسلامی با ملی شدن صنعت ، نهضت ملی شدن یک نهضت سیاسی و ضد استعماری بود، اما ویژگی انقلاب اسلامی ، اسلامیت و ویژگی "مذهبی" آن بود ،یعنی کاملا نهضت، نهضت مذهبی بود از خلوص مذهبی بیشتری برخودار بود، رهبری آن فقط در دست یک شخصیت مذهبی بود و حتی نیروهای ملی گرا ها هم این مساله را تاکید می کردند،اگر نگاه کنید، در اطلاعیه های سال 1357 ، که اینها صادر می کردند، مثلا اعلامیه های آقای سنجابی، لااقل دو مرتبه به صراحت اعلام کرد که ما به دنبال رهبری جنبش نیستیم و رهبری آیت الله خمینی را پذیرفته ایم و تابع ایشان هستیم، حتی حزب توده اطلاعیه داد و رهبری امام و "اسلامی" بودن انقلاب را پذیرفت با همین لفظ اسلامی ، سازمان چریک های فدایی خلق هم رهبری امام را پذیرفتند، حتی سازمان مجاهدین خلق با صدور بیانیه ای در همین سال 57، رهبری بلامنازع امام را قبول کردند.
ولی رهبری و زعامت آیت الله کاشانی در جریان ملی شدن نفت به اندازه امام خمینی نبود، دلیل این مساله چه بود؟
- اتفافا حضرت امام (ره)یک نقدی بر آیت الله کاشانی دارند که شاید مهمترین تفاوت نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی 57 را بیان می کند، امام(ره) در مصاحبه با حامد الگار دارند، می گویند که من پیام دادم به آقای کاشانی که شما بیش از آنکه جنبه سیاسی نهضت(ملی شدن صنعت نفت) را پررنگ کنید، خوب است که جنبه مذهبی نهضت را تقویت کنید، این مهمترین تمایز این دو نهضت است،البته مسائل و تعاریف دیگری هم هست.
- آقای حسینیان، اگر موافق باشید، بحث را جزیی تر کنیم،اظهار نظر اخیر شما مبنی بر اینکه ایده ملی شدن صنعت متعلق به دکتر مصدق نبوده است، بازتاب های زیادی داشت، بگویید چه کسانی و محافلی ایده را قبل از مصدق مطرح کرده بودند و سند این ادعای شما چیست؟
- دو بحث است، یکی این است که مصدق چه زمانی و در چه تاریخی به مساله ملی شدن صعنت نفت پیوست، تمام اسناد و مدارک نشان می دهد که مصدق ، تا آذر ماه 1329 یعنی سه ماه قبل از اینکه ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس برسد، اصلا جزو مخالفین ملی شدن صنعت نفت بود، در سال 1323 ، مصدق نطقی داره در مجلس چهاردهم،که رسما در این نطق می گوید ملی شدن صنعت نقت درست نیست، چون ایران و انگلیس دارای قرارداد طرفینی هستند، که یک چنین قراردادی را نمی توان یک طرفه فسخ کرد، یعنی رسما در مهرماه 1323 مخالفت خود را اعلام می کند.
یک مرتبه دیگر که باز تب و تاب مساله نفت و ملی شدن آن در جامعه بالا گرفت،در انتهای دوره مجلس پانزدهم بود، البته مصدق نماینده نبود، بلکه قرارداد "گس-گلشلییان" در مجلس پانزدهم به عنوان یک قرارداد الحاقی، به قرارداد 1312 مطرح بود، شرکت نفت انگلیس هم همه تلاشش این بود که این قرارداد به تصویب برسید، حسین مکی، فعال سیاسی معروف آن دوران، یک شب به خانه مصدق در احمد آباد می رود و تلاش می کند که مصدق را راضی کند به دخالت در این موضوع، اتفاقا در این زمینه یک سند کتبی وجود دارد که مصدق نوشته به مجلس شورای ملی و تنها چیزی که در نامه خواسته این است که در این قرارداد الحاقی گس -گلشلیان به جای شیلینگ کاغذی ، که قرار بوده که شرکت نفت النگلیس به ایران بدهد، تبدیل به شیلینگ طلا شود، تنها اصلاحیه و ایراد به قرارداد استعماری گس-گلشاییان همین بوده، در حالی که در همان موقع ، آیت الله کاشانی با صدور بیانیه ای خواستار ملی شدن صنعت نفت شده بود.
در چه سالی آیت الله کاشانی خواستار ملی شدن شد؟
- آیت الله کاشانی، در بهمن 1327 و طی بیانیه ای رسمی ایشان خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند، همین بیانیه هم باعث دستگیری آیت الله کاشانی شد و به بهانه دست داشتن در ترور شاه، به لبنان تبعید شد، بعد از اینکه مصدق به مجلس شازدهم راه پیدا می کند که آن هم در اثر تلاش نیروهای مذهبی و خصوصا زدن هژیر بود که باعث شد بطلان و تقلب انتخابات را دولت قبول کند و اعلام تجدید انتخابات کند که در این انتخالبات مجدد، مصدق به مجلس راه پیدا کرد، با اینکه مصدق ریئس کمیسیون نفت بود و کمیسیون نفت اصلا تشکیل شده بود که قرارداد "گس-گلشاییان" را بررسی کند، و رزم آراء هم به شدت تلاش می کرد که این قرارداد تصویب شود، با اینکه مصدق ، رئیس این کمیسیون بود، شما در تمام مذاکرات کمیسیون نفت مجلس شانردهم که ثبت شده و کتابش به چاپ هم رسیده است، نگاه کنید هیچ جایی کلامی از ملی شدن صنعت نفت از زبان مصدق ، مطرح نشده است، فقط در مهرماه 1329 ، مرحوم حائری زاده در کمیسیون نفت پیبشنهاد می کند که خوب است که ما به جای این قرارداد گس-گلیشاییان ، اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب کنیم که البته در آن مقطع هیچ کس استقبال نکرد از این پیشنهاد و در همین محدود ابتر ماند.
پس طبق گفته های شما، اولین کسی که بعد از آیت الله کاشانی ایده ملی شدن صنعت نفت را مطرح کرد، همین مرحوم حائری زاده بود؟
- بله و یک نکته مهم این است که حتی بعد از اینکه ملی شدن صنعت نفت توسط علما و خصوصا آیت الله کاشانی ، تبدیل به یک خواست ملی شد و در شعارهای مردم در مییتنگ های ، ملی شدن صنعت نفت مطرح و تکرا شد، در آذر ماه همان سال در منزل یکی از اعضای جبهه ملی که با حضور آیت الله کاشانی ، نمایندگان جبهه ملی در مجلس آنجا حضور داشتند وو آیت الله کاشانی پیشنهاد کرد و دستخط آیت الله کاشانی هم هست، که نوشته اند:" نفت در سرااسر کشور ملی شود و ملی شدن به این معنا که استخراج، تصفیه و فروش نفت باید ملی شود" ، دو تا سند است که یکی از آنها را آقای کاشانی به تنهایی امضا کرده و سند دوم را چند نفر از اعضای جبهه ملی امضا کرده اند،نکته جالب این است که مصق آن روز حاضر نشد که این سند را- به روایت و شهادت حسین مکی عضو جبهه ملی- امضا کند.
آقای حسینیان، وقتی که اعضای جبهه ملی در این جلسه ای که می گویید، بر ملی شدن نفت تاکید کرده اند ، چندان منطقی نیست که دکتر مصدق به عنوان رهبر جبهه ملی موافق ملی شدن نفت نباشد، ممکن نیست که مثلا مصدق برای بروز عدم حساسیت چنین موضع ظاهری را در قبال ملی شدن صنعت نفت پیش گفته باشد و خواسته باشد با سیاست ورزی، تا آماده شدن شرایط بطور علنی وارد مساله نشود، نظر شما در این خصوص چیست؟
- نه اینطور نیست، معلوم است که اصلا مصدق اعتقادی به ملی شدن صنعت نفت نداشته است، آن شب در خانه آقای نریمان که عضو جبهه ملی بود، مصدق استدلال می کند که اگر ما قانون 1312 را "کان لم یکن" بکنیم و لغو کنیم، معنایش بقا و بازگشت به قانون "دارسی" است ، یعنی اگر قانون 1312 را لغو کنیم ، چون این قانون بر مبنای لغو قرارداد استعماری دارسی بوده است، مجبوریم دوباره زیر بار قرادارد دارسی برویم، البته این یک استدالال غلط حقوقی بود. زیرا قرارداد قبلی با قرارداد بعدی کان لم یکن تلقی شده بود یو یا مجلس می خواست اصل این قرارداد ظالمان را لغو کند، چنانچه بعدا اتفاق افتاد و مصدق هم مسئول اجرای آن شد.

حائری زاده در خرداد 1332 در مجلس در نفی نقش مصدق در ملی شدن صنعت نفت ، به این جلسه اشاره می کند و می گوید :آقای مصدق! شما که اصلا جزو مخالفین بودید، آن شب در منزل آقای نریمان، مطرح شد، شما امضا نکردید و بعدا شما را وادار به قبول این مساله کردند، اگر امضاهای این سند را نگاه کنید، می بینید همه امضاها با یک قلم است و امضای مصدق با یک قلم دیگر و در آخر صفحه است، این نشان می دهد که مصدق در مجلس دیگری آن را امضاء کرده است، بنابراین مصدق در جریان ملی شدن صنعت نفت تا بسیج عمومی هیچ نقشی نداشته است، البته بعد از اینکه مصدق به عنوان رئیس دولت منصوب شد، مسئول اجرایی شدن قانون شدن قانونی ملی شدن صنعت نفت بود.
از این مقطع به بعد، دیگر مصدق به عنوان سکاندار ملی شدن صنعت نفت وارد میدان شد و چون تقریبا عملی شدن برنامه ملی شدن صنعت نفت از این زمان آغاز می شود، در فضای عمومی و در اذهان ، اینطور القا شده که اصلا ایده و برنامه و زمینه ملی شدن نفت را مصدق درست کرده است، در صورتی که چنین چیزی نیست.
مصدق در نامه ای که در آخرین دوران تبعیدش در احمدآباد نوشته ، گفته است که ایده ملی شدن صنعت نفت متعلق به دکتر حسین فاطمی بوده است، این ادعا چقدر مقرون به صحت است؟
- این ادعای مصدق هیچ مبنا و سندی ندارد و در جایی ثبت نشده است و مهمترین مساله این است که مرحوم فاطمی نماینده مجلس نبود که در کمیسیبون نفت(یعنی در جایی که مصدق مدعی استبحث ملی شدن صنعت نفت مطرح شد) این ایده را مطرح کند، مصدق در اینجا به تناقض گویی افتاده است، او در یک مصاحبه ای با روزنامه آسیا، خبرنگار از او می پرسد شما از کی به فکر ایده ملی شدن صنعت نفت افتادید که مصدق می گوید پیرمردی به خواب من آمد و گفت نفت را ملی کن! ولی در کتاب خاطرات و تالمات مصدق، وی می نویسند که دکتر حسین فاطمی چنین پیشنهادی را داده است ، اما در کمیسیون نفت ، چنانچه گفتم، آقای حائری زاده است که این پیشهاد را برای اولین بار مطرح کرده است، اولین سندی که از مصدق در مورد ملی شدن صنعت نفت رسیده، نطق وی در 28 خرداد 1329 ملی شدن صنعت نفت را در مجلس مطرح کرد که البته این نطق هم عینا اعلامیه آیت الله کاشانی بود و چون ایشان نماینده مجلس بودند ولی در مجلس حاضر نمی شدند، این حق را داشتند که در مجلس، بیانیه های خودشان را مطرح کنند، که این بیانیه ای را به مصدق دادند و مصدق از طرف آیت الله کاشانی آن را قرائت کرد.تنها چیزی که ثبت شد،همین است.
اگر بخواهیم یک تحلیل واقع بیانه از شخصیت و سلوک سیاسی دکتر مصدق داشته باشیم، شما چه تحلیلی از کلیت شخصیت مصدق ارائه می کنید؟می شود مصئق را اینطور تعریف کرد که مصدق یک رجل سیاسی بود که "فرصت ها" را خوب می شناخت و از آنها به نفع کشور و خودش استفاده می کرد؟ به تعبیری "فرصت طلبی مثبت سیاسی" را می شود جزو شخصیت سیاسی مصدق مطرح کرد؟
- من چنین تحلیلی راجع به مصدق ندارم، من بیشتر مصدق را یک "خوش شانس سیاسی" می دانم، یعنی دست تقدیر و تصادف موجب شد که دولت مصدق به دست رژیم شاه و آمریکا ساقط بشود و همین یک ارزشی شده برای مصدق و برای آیندگان وارد شدن به نقد مصدق سخت شد، و از لحاظ حاستگاه اجتماعی ی ک وابسته به دربار بود، مصدق پسر دفتری، یک شخصیت حسابرسی ارتش در زمان قاجار بود، که می دانید طبق قانون بوروکراتیکی قاجار، پسر، این شغل را از پدر به ارث می برد، مصدق در پانزده سالگی جانشین پدر شد و چون خودش نمی توانست از عهده کارها بربیاید،یک مستوفی به جای او گذاشتند، مصدق از نظر مادری ، نوه فتحعلی خان قاجار ، نوه عباس میرزا بود و مظفرالدین شاه ،شوهر خاله مصدق بود، یعنی کاملا وابسته به دربار بود، به همین خاطر مصدق هیچ گاه مردم را درک نکرد و نقشی برای مردم قائل نمود، اگر فرضا اگر در چریان کودتای 28 مرداد می خواست و می توانست از مردم استفاده کند، به قول نویسندگان جبهه ملی کودتاچیان عددی نبودند، چندنفر فاحشه راه افنادند و حکومت مصدق را سرنگون کردند، چطور می شود حکومتی را چهار تا فاحشه سرنگون کنند؟این خیلی محل بحث است که چطور چنین چیزی امکان پیدا کرد.
طرفداران مصدق، او را نماد ملی گرایی و ناسیونالیسم ایرانی می دانند، نظرتان در این خصوص چیست؟
- از نظر ملی گرای من اعتقادی ندارم که مصدق یک ملی گرا باشد، مصدق رسما در خاطراتش می نویسد من تصمیم داشتم که در سوئیس، درخواست اقامت و تابیعت بگیرم، ولی قانون سوئیس این بود که شخص متقاضی باید ده سال در سوئیس ساکن می بود و چون مصدق، این شرط را نداشت، این شد که به او تابیعت سوئیس ندادند، یک ناسیونالیست چطور ممکن است ملت خودش را در بدبختی و فقر رها کند و تقاضای تابعیت خارجی کند؟
مصدق مبارز هم نبود، مبارز باید بالاخره تن به سختی بدهد و تحمل کند سختی، مبارز باید یک وقت وارد سختی ها شود ، مصدق بخاطر روحیه اشرافی اش اصلا توقعی از او نیست که وارد سختی ها شود؟ ولی بهرحال اگر سختی هم روی داد باید این سختی را تحمل کند، مصدق یک مرتبه در همه عمرش دسیتگیر شد، و آن در نوزدهم تیر 1319 بود که توسط رضاشاه دستگیر شد و به بیرجند تبعیدش کردند، البته با کمال احترام، به طوری که با آشپز و راننده شخصی مصدق را هم همراه او به تبعید فرستادند! جالب است بدانید که در این تبعید، مصدق دومرتیه دست به خودکشی زد، در این مدت 5 ماه، یعنی اینقدر بی تحمل بود که دو مرتبه هم خودکشی کرد و این در حالی است که خود اعتراف می کند که در بیرجند با او خوب برخورد می شده است.
آن بحث فرصت طلبی سیاسی و استفاده زیرکانه مصدق از فرصت های سیاسی را چقدر قبول دارید؟
فرصت طلبی مصدق یک حقیقت است، تا فضا باز می شد به عنوان یک "پارلمانتاریست" وارد میدان می شود و تا فضا سیاسی بسته می شد، می رفت در احمد آباد و به کارهای دهداری خودش می رسید،مجموعه عملکرد و رفتار سیاسی مصدق نشان می دهد نه اعتقادی به مردم داشت، نه ملی گرا و ناسیونالیست بود، و نه حتی یک مبارز بود، بلکه در فرصت هایی که فراهم می شد به عنوان یک شخصیت سیاسی می آمد و شعارهایی را علیه دولتهای وقت می داد، این دفاع از مردم و قانون در وجودش نهادینه نشده بود، به همین جهت وقتی به قدرت رسید، درست کارهایی را انجام داد که برخلاف شعارهای قبلی اش بود
مثلا چه کارهایی؟
- مثلا مساله افزایش اختیارات ، دومرتبه قانون میلیسپو، مشاور اقتصادی دولت ایران، مطرح شد مصدق به شدت مخالفت کرد بر این اساس که دولت نمی تواند اختیارات مجلس را بگیرد، در طول زندگی سیاسی مصدق، وی همیشه به شدت با افزایش اختیارات دولتها مخالفت می کرد و آن را مخالف قانون اسااسی عنوان می کرد. اما به محض اینکه خودش به قدرت رسید، درست سال دوم دولت، یک اختیارات فوق العاده شش ماهه درخواست کرد و مجلس وقت هم به دلیل موقعیتی که در آن زمان حاکم بود، با این اختیارات موافقت کرد، تا اینکه شش ماه تمام شد و مصدق مجددا آمد و خواست یک اختیارات یک ساله بگیرد که منشاء اختلاف با آیت الله کاشانی هم همین نکته بود، و آقای کاشانی به او گفت تو همه شعارهایت همین بود که با اختیارات دولت مخالف بودی ، چرا که برخلاف قانونی اساسی است که دولت هم مجری باشد و هم قانونگذار باشد، مصدق به همین هم اکتفا نکرد و دنبال یک ماده واحده بود که تعداد حد نصاب مجلس را بالا ببرد و چون مجلس نیروهای کمتری داشت، همین مجلس نیمه کاره هم منحل شد، و آخر هم مجلس هفدهم را نتوانست تحمل کند و با اینکه برای اولین بار در طول تاریخ مشروطه ایران، مجلس ایران در نیمه راه انتخابات تعطیل شد، یعنی انتخابات دوره جدید آغاز شد و وقتی نیمی از انتخابات در حال انجام بود، مصدق احساس کرد که طرفدرانش رای نمی آوردند، آمد و انتخابات را تعطیل کرد! و همان مجلس نیمه کاره را هم تحمل نکرد و با یک رفراندومی آمد و مجلس هفدهم را منحل کرد.
اینها نشان می دهد که مصدق هیچ گاه طرفدار قانون و مردم .نبود.البته مصدق در دادن شعارهای مردم پسند مهارت داشت، تنها توجیه رشد مصدق در فضای سیاسی ایران همین خصلت شناسایی خوب فرصت ها است، البته من قبلا فکر می کردم، مصدق با همه اینها تافته جدابافته بود نسبت به اشرافیت قاجاری و درباری و این نکته را در یکی از کتابهایم نوشتم، اما یکی از اساتید دانشگاه آکسفورد، آقای پروفسور شیخ الاسلام یک تذکر انتقادی نسبت به این مطلب به من داد و همراه آن چند سند برای من فرستاد که زمانی که مصدق والی فارس شد، دو اتوموبیل از خارج برای خودش وارد کرد و نامه ای به هیات دولت نوشت و گفت اجازه بدهید که این ماشین ها را بدون گمرکی وارد کنم! البته گمرک مخالفت کرد ولی بالاخره از دولت وقت مجوز گرفت و آن دو اتوموبیل را بدون گمرکی وارد کرد.
یکی از نقاط مهم کارنامه سیاسی مصدق ، همکاری او با مرحوم مدرس در مخالفت با جمهوی رضاخانی در سالهای 1304 و در جریان خلع قاجاریه از سطنت و در مخالفت با رضاخان است، وجود این سوابق همکاری مصدق و مدرس را چطور ارزیابی می کنید؟
- واقع این است که اگر ما سخنرانی مصدق را در مجلس شورای ملی که بحث تغییر قانون اساسی و خلع سلطنت از قاجار پیش آمد را تحلیل کنیم، متوجه می شویم که اصولا این مخالفت مصدق ماهیتی خاص داشته است، البته باید در این مقطع از مصدق ، تمجید کرد،بهرحال دیگرانی که تلاش می کردند رضاخان به عنوان جانشین شاهان قاجار، به تایید مجلس برسد، مصدق مخالفت کرد و همین صرف مخالفت خودش ارزش است، اما محتوای صحبت و نطق مصدق تحلیل دارد، به این معنا که سخنرانی مصدق دربسیار چاپلوسانه و در مدح عظمت رضاخان است و مصدق هیچ جا مثل مرحوم مدرس، با حمله به رضاخان، نگفته است "اگر سگ خانه، پاچه بچه صاحبخانه را بگیرد،بهتر است همان سر شب سگ را بیرون کنیم، و دزد بیاید بهتر از این است که این سگ در خانه باشد"
یعنی نگاه مرحوم مدرس به رضاخان اینطور بود، ولی نطق مصدق کاملا متفاوت بود و استدالال مصدق این بود که رضاخان یک شخصیت قابل و یک مجری مقتدر است و حیف است که شاه بشود ، چون طبق قانون اساسی ، شاه صرفا یک شخصیت تشریفاتی بود و غیر مسئول باست و نخست وزیر است که مسئول اجرایی کشور است و خوب است رضاخان در همان پست نخست وزیری بماند. شخصی مانند رضاخان که توانسته است برای ایران امنیت ایجاد کند، حیف است که شاه شود، مصدق در این نطق مثال می زند که مثلا من رعیت دارم و ده دارم، رعیت من باید از حق امنیت برخوردار باشند، به همین خاطر رضاشاه هیچ کینه ای از مصدق به دل نگرفت ولی مدرس را تبعید کرد و به شهادت رساند و مصدق به عنوان یکی از مشاوران رضاشاه مطرح بود،در بسیاری از نطق های مصدق این هست که اعلحضرت(رضا خان) مرا خواستند و من به ایشان مشورت دادم و ایشان هم می دانند که من یک فرد دلسوزی به ایشان هستم.
یکی از یاران مصدق و کسانی که در به قدرت رسیدن او نقش عمده ای داشت، دکتر فاطمی بود، که نوعی مکمل شخصیت دکتر مصدق هم بود، تحلیل شما از شخصیت او چیست؟
- در محموعه اسنادی که از افاطمی دیدم، فاطمی یک شخصیت قدرت طلب بلند پرواز و بسیار برنامه ریزی بوده است، هوئش سیاسی بالایی هم داشته ، اینها اهل نایینی بودند و دکتر فاطمی در جوانی آمد در روزنامه هستاره مرحوم احمد ملکی ، شروع به مقاله نویسی کرد و کم کم روزنامه باختر امروز را که متعلفق به برادرش بود و در اصفهان منتشر می شد را به تهران منتقل کردند و مدیریت این روزنامه را به عهده گرفت که یکی از روزنامه های شاخص طرفدار مصدق بود.
دکتر فاطمی، مدتی در فرانسه ادامه تحصیلانت داد و وقتی برگشت ، تقریبا باید بگوییم که در زمان دولت مصدق، گردانده اصلی و سیاست گذار دولت مصدق، فاطمی بود،فاطمی بود که روزنامه های وابسته به جبهه ملی و هوادار جبهه ملی را جمع می کرد و خط به آنها می داد که چه بنویسند، اگر روزنامه های آن دوران را ببینید می بیند که یک مرتبه همه سرمقاله های آنها یکی است یا توسط یک نفر نوشته شده بود، مثل دوره دوم خردادی ها که آقای حجاریان چنین کاری را می کرد! اینها بخاطر رهبری های مرحوم فاطمی بود، فاطمی پشتوانه رسانه ای مصدق بود و تقریبا نقطه ضعف مصدق را هم در دستش بود.
نقطه ضعف مصدق چه بود که فاطمی آن را به دست آورده بود؟
- حالا من نمی دانم این نقطه ضعف چه بوده است که بسیار مصدق تحت تاثیر فاطمی بوده است؛ یعنی بحث می شده ، همه نظر می دادن، مصدق معمولا در برابر نظر مشاوران، استادگی می کرد، ولی جایی که فاطمی اظهار نظر می کرده است، مصدق سریعا می پذیرفته است، یعنی چنین شخصیتی داشت و تاثیری عجیبی روی مصدق داشت.
به نظر می رسد نقش و سوابق مبارزاتی آیت الله کاشانی مقداری مورد غفلت مورخان وحتی مردم قرار گرفته است، اگر بخواهیم شخصیت سیاسی آقای کاشانی را بررسی کنیم، چه مولفه هایی در ایشان وجود داشت؟
- آیت الله کاشانی ، به قول حضرت امام، از همان نجف که بودن، مبارزه را علیه استعمار انگلیس آغاز کردند و وقنی هم که به ایران آمدند، همه تلاش خودشان را برای قطع ید استعمار به کار بستند، آیت الله کاشانی در نجف و عراق با نیروهای انگلیسی جنگیده بود، یعنی گروههای آزادی بخشی که در نجف و شهرهای عراق بعد از جنگ جهانی اول که عراق به اشغال انگلیس درآمد، در کنار پدر آیت الله کاشتنی، مرحوم مصطفی کاشانی ، در آنجا فعالیت می کرد، جبهه جنگی بود و حتی پدرش در درگیری مجروح هم شد، آیت الله کاشانی در چنین فضایی رشد یافته بود و به عنوان نماینده مراجع در سازماندهی مبارزان، در کار راه اندازی گروههای مسلح علیه اشغالگران انگلیس بودند
وقتی که بغداد اشغال شد و شهرهای انقلابی سقوط کرد، از جمله کسانی که تحت تعقیب قرار گفتند؛ آیت الله کاشانی بود، بهرحال مبارزه ای ضد انگلیسی در موجود و ماهیت کاشانی بود و به همین خاطر بعد از جنگ جهانی دوم، یکی از افرادی که در اولین فرصت ،نیروهای انگلیسی دستور دستگیری آنها را صادر کردند، آیت الله کاشانی بود که توسط دولت منصور، در سال 1323 دستگیر شدند و در اردوگاه اراک زندانی شدند و مدتی هم به دست نیروهای روسی در رشت بازداشت شدند،در زندان هم با نیروهای انگلیسی درگیر می شود و همانجا به انگلیسی ها می گوید که اگر من آزاد شوم احازه نمی دهم، یک قطره نفت ایران از گلوی شما پایین برود.
بعد ازه آزاد شدن، در خطبه های نماز عید فطر و قربان آقای کاشانی ، این شعار برای اولین بار مطرح شد که "نفت ایرانی ، برای ایرانی" ، در بهمن 1327 که مهمترین کار آقای کاشانی بعد ازینکه بحث قراداد گس-گلشلییان، مطرح شد، اعلامیه معروفی بود که گفتند " نفت باید ملی شود ونفت ایرانی متعلق به ایرانی است" سر همین اعلامیه هم دستگیرش کردند و به بهانه دست داشتن آقای کاشانی در ترور شاه ، ایشان را دستگیر و تبعید کردند.
حالا آیا آقای کاشانی در ترور نافرجام شاه که در بهمن 1327 انجام شد،، واقعا دست داشتند ؟
- نه ، من محتوای این پرونده را دیدم، ادعا شده که آیت الله کاشانی ، ضارب شاه، ناصر فخرآرایی را به روزنامه معرفی کرده بود، از مدیرمسئول روزنامه پرچم اسلام که ضارب شاه به عنوان خبرنگار این روزنامه قصد ترور شاه را داشت، سئوال کردند که آیا آیت الله کاشانی در این ترور دست داشت که وی صریحا نقش آقای کاشانی را نفی می کند و ماجرای خبرنگار شدن میرفخرایی(ضارب شاه) و آمدن وی به دفتر مجله را توضیح می دهد، یعنی درست بعد از 15 روز از تبیعد آقای کاشانی ، مساله دست داشتن و رابطه ایشان با ترور شاه را مطرح کردند که نشان می دهد صرفا یک بهانه بود است، جالب است که این خبر توسط سرهنگ گیلانشاه جانشین رزم آرا در ستاد مشترک، بعد از 8 روز از دستگیری آیت الله کاشانی به رئیس شهربانی ارسال شد که نشان می دهد ابتدا ایشان را دستگیر می کنند و سپس سند سازی می کنند.
آقای مکی هم در کتابش تصریح می کند که در حقیقت دستگیری آقای کاشانی، به خاطر مساله نفت بود.وقتی هم قرارداد گس-گلشیان در مجلس مطرح شد، آقای کاشانی در لبنان اعلامیه داد و رسما اعلام کرد که هرگونه قراردادی که منجر به تثبیت قرارداد استعماری 1312 بشود، قابل قبول نیست و من از طرف ملت ایران آن را مردود می دانم.
بعد از اینکه ایشان تبعید شد به لبنان در خرداد 1329 بازگشت و با یک استقبال باشکوهی به ایران بازگشت، در همان سخنرانی ابتدای ورود به خانه شان که در جمع کمیته استقبال گفتند که مساله اصلی ما ، نفت است و ما باید مساله نفت را حل کنیم.به اعتبار آیت الله کاشانی می بینیم بعد از بازگشت ایشان، تقریبا تمام مراجع محلی ، به حمایت از آقای کاشانی به حمایت از ملی شدن نفت پرداختد، آقایان" بهاءالدین مخلاتی در شیراز، آیت الله شاهردوی ، خوانساری ، قمی ، چهارسوقی در اصفهان،آیت الله میرزا محمدباقر رسولی در رشت، سبزواری و آیت الله کرباسچی در خراسان و علمای درجه دوم .." همگی اطلاعیه دادند و فتواییه صادر کردند در وجوب ملی شدن صنعت نفت و درست عبارتی که در این فتواییه ها و اعلامیه ها آمده، خیلی قابل تامل است:"چون نهضتی است که در راس آن شخصیتی مانند آیت الله کاشانی است، بنابراین هیچ جای شک و شبهه ای در وجوب ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور وجود ندارد"
حتی اگر پیشنهاد کمیسیون نفت را هم مطالعه کنید، می بینید که عینا همین عبارت است، یعنی "ملی شدن نفت در سراسرکشور" با ورود این آقایان، یک بسیج عمومی در کشور ایجاد شد و در میتیتنگ ها و اجتماعات، شعار ملی شدن نفت مطرح و گسترش یافت و جالب است که تقریبا از آذرماه 1329 که ملی شدن صنعت نفت که یک خواست عمومی و ملی شد، شما نگاه می کنید که در این مدت، یعنی فاصله آذر تا اسفند، آیت الله کاشانی دهها میتنگ بزرگ در تهران در مسجد امام برگزار کرد که فشار بیاورد به مجلس،چون مجلس زیر بار ملی شدن نفت نمی رفت، ولی مهمترین عاملی که این موج را تسریع کرد، زدن رزم آراء توسط فداییان اسلام بود، چون رزم آرا، انگلیس و دربار، سه قدرت دست به دست داده بودند که جلوگیری کنند از طرح ملی شدن صنعت نفت، به همین خاطر رزم آرا همه تلاش خود را برای جلوگیری از ملی شدن نفت می کرد و مرتب نماینده خودش را به مجلس می فرستاد و سخنرانی می کرد و حتی در یک سخنرانی معروف خود گفت ملتی که نمی تواند آفتابه بسازد، چرا باید به فکر ملی شدن صنعت نفت بیفتد؟
موضع جبهه ملی و هواداران مصدق نسبت به ترور رزم آراء چه بود؟مخالف بودند یا موافق؟
- بله، موافقت داشتند، حتی پنج نفری که از اعضای جبهه ملی که به این نتیحه رسیده بودند که نفت باید ملی شود، در جلسه ای که با مرحوم نواب در منزل یکی از بازاریان داشتند، به این نتیجه رسیدند که تنها مانع ملی شدن صعنت نفت، رزم آرا است و اسنادش هم وجود دارد، فداییان اسلام یک جلسه ای تشکیل دادند در مسجد شاه و مرحوم عبدالحسین واحدی سخنرانی مفصلی کرد و رزم آرا را تهدید کرد که اگر مانع ملی شدن نفت شود، او را از میان برخواهند داشت ، که شانزدهم اسفند ماه رزم آرا ترور شد و برای اولین مرتبه ، تنها یک روز بعد، کمیسیون نفت مجلس به این نتیجه رسید که نفت باید ملی شود و آن گزارش کمیسیون نفت در هفدهم اسفند مطرح شد،
عبارت جالبی هم که در گزارش کمیسیون نفت وجود دارد این است که می گوید"درخواست های واصل شده" یعنی از بیرون هم این خواست و اراده بوده نه از داخل مجلس، و یک هفته بعد در 24 اسفند، ملی شدن نفت در مجلس شورای ملی تصویب می شود و در 29 اسفند هم در مجلس سنا به تصویب می رسد که می شود روز ملی شدن صنعت نفت، اسناد و بیانیه ها و منبرها و شعارها و..را نگاه کنید تا متوجه شوید چه کسی و چه جریانی در ملی شدن نفت نقش داشته اند، در آبان 1328 ، جبهه ملی تاسیس شد، در اهدافی که جبهه ملی برای خود تعریف کرده بود، جایی از مبارزه با استعمار یا ملی شدن نفت نیست، تنها شعار و هدفشان را اصلاح قانون انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد اعلام می کنند و بعد از این موج عمومی و سراسری بود که جبهه ملی هم به این جریان، پیوست و سوار موج شدند و مصدق مسئول اجرایی این کار هم شد، نتوانست این سکان را به منزل و ساحل برساند.
بعضی از مورخان نسبت به ترجیح سلطنت بر مصدق از طرف آیت الله کاشانی یا دفاع از شاه بعد از کودتای 28 مرداد و جلوگیری از خروج از شاه در جریان حادثه نهم اسفند، انتقاد می کنند، نظر شما در این خصوص چیست؟
- ببینید حتی نویسندگان جبهه ملی که تلاش می کنند یک سندی مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی با کودتا گران ارائه کنند، تاکنون نتوانسته اند، حتی سرهنگ نجاتی نویسنده کتاب تاریخ بیست و پنج ساله هم می نویسد هیچ دلیل و مدرکی برای نفش آقای کاشانی در کودتای 28 مرداد وجود ندارد، تنها چیزی که اینها می گویند این است که آقای کاشانی می توانست مردم را در برابر کودتا بسیج کند، ولی سکوت کرد و این سکوتش را به عنوان جرم مطرح می کنند، بلکه برعکس، نامه 27 مرداد که آقای کاشانی توسط آقای سالمی به مصدق رسانده است و خطر کودتا را هشدار داده است، موجود است ولی جواب سربالای مصدق که "مستظهر به پشتیبانی ملت هستم" نشان می دهد که اصلا نمی خواهد به کاشانی اعتنا کند و آقای کاشانی هم قبل از آن به این نتیجه رسید که اشتباه کرده که شریک نیروهای غیرمذهبی شده است.
چه سندی برای این مساله وجود دارد؟
- آقای کاشانی بیانیه ای دارند که می گویند من اشتباه کردم که فکر کردم مصدق یک فرد ملی است و می شود با کمک ایشان، نفت را ملی کرد و در آن بیانیه است که می گوید ما باید به دنبال "حکومت اسلامی" باشیم، اصولا ممکن است که دشمن مشترک، نحله های مختف را به ائتلاف موقت برساند اما این تباین و تضاد نمی تواند تا نهایت ادامه پیدا کند، امام خمینی(ره) هم به همین خاطر در جریان انقلاب، "اجازه شریک ندادند" بلکه اجازه "همراهی" دادند، همین که احساس کردند که آنها می خواهند سهم خواهی کنند در انقلاب، آنها را از دور خارج کردند، جبهه ملی را با یک فتوا(خرداد 1360) از رده خارج کردند که هنوز هم در حال غرق شدن است.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

http://www.irdc.ir/fa/content/5646/default.aspx

نقش‌ عالمان‌ و مراجع‌ شیعه‌ در ملی‌ کردن‌ نفت‌

 

نقش‌ عالمان‌ و مراجع‌ شیعه‌ در ملی‌ کردن‌ نفت‌
 

آیت‌اللّه‌ قمی‌ رهبری‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ را در فتوای خود مورد تأیید و آن‌ را ملاک‌ حقانیت‌ لزوم‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ اعلام‌ نمود و نوشت‌ «با توجه‌ به‌ این‌که‌ مثل‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ آقای‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ کاشانی‌ دام‌ ظله‌ که‌ از اول‌ عمر و زندگانی‌ خود اشتغال‌ به‌ اصلاح‌ امور مسلمین‌ و خیرخواهی‌ مردم‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ دین‌ و دنیای‌ مسلمین‌ بوده‌اند و در مقام‌ دفاع‌ از حقوق‌ حقه‌ی‌ ایرانیان‌ از هیچ‌ گونه‌ فداکاری‌ و مبارزه‌ دریغ‌ ننموده‌اند و با اطلاع‌ کاملی‌ که‌ از سیاست‌ دارند و در رأس‌ این‌ نهضت‌ مقدس‌ قرار گرفته‌اند و با کمال‌ جدیت‌، امر و قیام‌ می‌فرمایند بر ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر کشور، راهی‌ برای‌ شبهه‌ باقی‌ نماند. بنابراین‌ بر تمام‌ مسلمین‌ و هموطنان‌ عزیز حتم‌ و لازم‌ است‌ که‌ نهایت‌ سعی‌ و کوشش‌ را مبذول‌ دارند تا گریبان‌ خود را از چنگال‌ جابرانه‌ی‌ اجانب‌ خلاص‌ و سعادت‌ را نصیب‌ خود نمایند.»
 
یکی‌ از خصائص‌ نهضت‌ها و انقلاب‌های‌ ایران‌ چند شهری‌ بودن‌ آن‌ است‌ و این‌ به‌ دلیل‌ پیوستگی‌ روحانیت‌ شیعه‌ به‌ یکدیگر و داشتن‌ آرمان‌های‌ مشترک‌ آنها و تبعیت‌ از مرکزیت‌ یعنی‌ مرجعیت‌ و حضور روحانیت‌ با نفوذ در سرتاسر ایران‌ است‌. نهضت‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در بسیاری‌ از شهرهای‌ ایران‌ موجب‌ جنبش‌ مردم‌ به‌ رهبری‌ روحانیت‌ گردید. روحانیون‌ بزرگ‌ ایران‌ برای‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ دست‌ به‌ مبارزه‌ زدند و مردم‌ را برای‌ پیروزی‌ بسیج‌ کردند. آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ که‌ اعلم‌ علمای‌ آن‌ زمان‌ بود و در دی‌ ماه‌ سال‌ 1323 به‌ قم‌ آمده‌ بود، همّ خود را مصروف‌ سروسامان‌ بخشیدن‌ به‌ حوزه‌ی‌ زخم‌خورده‌ی‌ قم‌ داشتند و کمتر وارد مسایل‌ سیاسی‌ می‌شدند؛ اما در مسئله‌ی‌ نفت‌ به‌ روایت‌ آیت‌اللّه‌ سلطانی‌ ، می‌فرمودند: «البته‌ روحانیت‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ نباید با این‌ حرکت‌ مخالفت‌ کند. اگر با این‌ حرکت‌ مردمی‌ مخالفت‌ کند و این‌ حرکت‌ ناکام‌ بماند، در تاریخ‌ ایران‌ ضبط‌ می‌شود که‌ روحانیت‌ سبب‌ این‌ کار شد؛ لذا به‌ آقای‌ بهبهانی‌ و علمای‌ تهران‌ نوشتم‌ که‌ مخالفت‌ نکنند.» آیت‌اللّه‌ واعظ‌زاده‌ خراسانی‌ نقل‌ می‌کند که‌ « آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ به‌ خاطر آن‌ روح‌ انقلابی‌ که‌ داشت‌ از نهضت‌ ملی‌ نفت‌» حمایت‌ می‌کرد. گرچه‌ حمایت‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ جنبه‌ی‌ اثباتی‌ کمتری‌ داشت‌ و در جایی‌ اطلاعیه‌ یا فتوایی‌ صادر نکرد، اما مخالفت‌ نکردن‌ وی‌ و تأییدهای‌ ضمنی‌ او می‌توانست‌ کمک‌ بزرگی‌ به‌ رهبران‌ نهضت‌ باشد. به‌ دنبال‌ طرح‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ مراجع‌ دیگر و عالمان‌ وقت‌ مانند « آیت‌الله‌ العظمی‌ خوانساری‌ ، آیت‌اللّه‌ بهاءالدین‌ محلاتی‌ (در شیراز)، آیت‌اللّه‌ شاهرودی‌ ، حجة‌الاسلام‌ سیدمحمود روحانی‌ قمی‌ و عده‌ای‌ دیگر از علما و مراجع‌ تقلید با صدور فتاوای‌ خود ضمن‌ تجلیل‌ از آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ ، نظر ایشان‌ را در مورد ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ قویاً مورد تأیید قرار دادند.» آیت‌اللّه‌ محمدتقی‌ خوانساری‌ که‌ از مراجع‌ ثلاث‌ قم‌ بودند، در فتوایی‌ اعلام‌ نمودند «اگر از پیغمبر(ص‌) بپرسند که‌ یک‌ منبع‌ مهم‌ و فوق‌العاده‌ی‌ ثروت‌ «طلای‌ سیاه‌» و عایدات‌ بی‌پایانی‌ که‌ هر روز میلیون‌ها تومان‌ از آن‌ منبع‌ خداداد، حقوق‌ حقه‌ی‌ این‌ ملت‌ را به‌ رایگان‌ در طبق‌ اخلاص‌ گذارده‌ و تقدیم‌ اجنبی‌ شود و مملکتی‌ که‌ از 15 میلیون‌، 14 میلیون‌ آنها فاقد وسائل‌ زندگی‌ هستند و هرروزه‌ دچار مخاطرات‌ مختلفه‌ و مبتلای‌ به‌ موت‌ اصغر و اسود شوند، نه‌ معاش‌ و نه‌ لباس‌، نه‌ زندگی‌ داشته‌ باشند و از این‌ منبع‌ عظیم‌ استفاده‌ و بهره‌ی‌ قابلی‌ نبرند، چه‌ صورت‌ دارد؟... ] حضرت‌ [ نسبت‌ به‌ ما که‌ دارایی‌ و اهتمام‌ خود را صرف‌ بنده‌ کردن‌ آزادگان‌ می‌کنیم‌ چه‌ خواهند فرمود؟ ... مسلط‌ نمودن‌ اجنبی‌ بر نفت‌ که‌ مایه‌ی‌ حیات‌ این‌ ملت‌ است‌، غیر از خفّت‌ عقل‌ و بی‌علاقگی‌ به‌ جامعه‌ و عدم‌ توجه‌ به‌ مقررات‌ و وظایف‌ دینی‌ و ضعف‌ ادراک‌ و عدم‌ رعایت‌ مصالح‌ و مفاسد جامعه‌ چیز دیگری‌ نبوده‌ و نیست‌.» آیت‌اللّه‌ خوانساری‌ در پایان‌ افتاء خود آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ را ملاک‌ قرار دادند و افزودند «خصوصاً با این‌که‌ مثل‌ حضرت‌ مستطاب‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ دامت‌ برکاته‌ که‌ مجتهدی‌ عادل‌ و باشهامت‌ و دلسوز و فداکار برای‌ مصالح‌ دین‌ و دنیای‌ مردم‌، با این‌ همه‌ جدیت‌ ترغیب‌ و تحریص‌ و مردم‌ را بیدار می‌کند، دیگر مجال‌ عذری‌ برای‌ کسی‌ نمی‌ماند». آیت‌اللّه‌ محلاتی‌ ، عالم‌ و مرجع‌ مردم‌ شیراز، نیز در اعلامیه‌ی‌ خود کلیه‌ی‌ قراردادهایی‌ را که‌ دولت‌های‌ غیرمشروع‌ امضا کرده‌اند باطل‌ اعلام‌ کرد و نوشت‌: «قراردادهای‌ تحمیلی‌ سابق‌ بین‌ کشور ایران‌ و کمپانی‌ نفت‌ چون‌ علاوه‌ بر این‌که‌ به‌دست‌ حکومت‌های‌ جابره‌ که‌ شرعاً و واقعاً ولایتی‌ بر اهالی‌ مسلمانان‌ و ملت‌ مظلوم‌ این‌ کشور نداشته‌اند، به‌ ضرر فاحش‌ و برخلاف‌ مصلحت‌ مسلمانان‌ بوده‌، لغو و بی‌اثر است‌. و اکنون‌ هم‌ تهیه‌ی‌ وسائل‌ برای‌ کوتاه‌ کردن‌ دست‌ اجانب‌ از سوء مداخله‌ در کار مسلمین‌ و اعاده‌ی‌ عظمت‌ و استقلال‌ تام‌ کشور اسلامی‌ ایران‌ عزیز از اهم‌ تکالیف‌ هر مسلمانی‌ است‌.» آیت‌اللّه‌ محلاتی‌ در پایان‌ اعلامیه‌ی‌ خود در حمایت‌ و تأیید آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ نوشت‌: «البته‌ آقای‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ دامت‌ برکاته‌ نظر به‌ همین‌ مقدمات‌ معروضه‌ ابقای‌ معادن‌ نفت‌ در دست‌ شرکت‌ اجنبی‌ مخالف‌ نظرشان‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ که‌ عرض‌ شد ملی‌ شدن‌ آن‌ را لازم‌ می‌دانند. بنابراین‌ همکاری‌ و مساعدت‌ با حضرت‌ معظم‌له‌ در این‌ مقصود شریف‌ و هدف‌ حیاتی‌ فریضه‌ و ذمّه‌ هر مسلمانی‌ است‌.» آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ عباسعلی‌ شاهرودی‌ در اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ کرد «جای‌ هیچ‌ گونه‌ تردیدی‌ نیست‌ که‌ کوتاه‌ کردن‌ دست‌ اجانب‌ از کشور و مسلمین‌ و ملی‌ نمودن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر کشور بر هر مسلمانی‌ لازم‌ و واجب‌ است‌.» وی‌ در حمایت‌ و تأیید آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ افزود «خصوصاً که‌ مثل‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌العظمی‌ آقای‌ کاشانی‌ دامت‌ برکاته‌ العالی‌ در رأس‌ این‌ نهضت‌ مقدس‌ بوده‌ و تمام‌ اوقات‌ شریف‌ خود را مصروف‌ در رفع‌ ظلم‌ و جور و تأمین‌ آسایش‌ مسلمین‌ می‌فرمایند... بر مسلمان‌ها لازم‌ است‌ از وجود محترم‌ امثال‌ ایشان‌ تبعیت‌ و قدردانی‌ نمایند و روی‌ موازین‌ شرع‌ و دین‌ مقدس‌ اسلام‌ برای‌ مسلمین‌ در اقدام‌ بر (ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر کشور) جای‌ هیچگونه‌ شبهه‌ و تردیدی‌ نیست‌.» از سویی‌ دیگر، آیت‌اللّه‌ سیدحسن‌ چهارسوقی‌ ، از علمای‌ پرطرفدار اصفهان‌ ، در جواب‌ استفتای‌ عده‌ای‌ از مردم‌، بقای‌ شرکت‌ نفت‌ را از موارد سلطه‌ی‌ کفار بر مؤمنین‌ شمردند و فرمودند: «حرمت‌ تسلیط‌ اجانب‌ و کفار بر مسلمین‌ و اموال‌ و نفوس‌ و اعراض‌ و نوامیس‌ آنها از بدیهیات‌ و مسلمات‌ و جای‌ هیچ‌ شبهه‌ و تردید نیست‌ ولن‌ یجعل‌ الله للکافرین‌ علی‌ المومنین‌ سبیلاً». سپس‌ در مورد لزوم‌ مبارزه‌ی‌ عمومی‌ افزود: «و فرقی‌ نیست‌ در این‌ جهت‌ بین‌ دولت‌ و ملت‌. همه‌ در نفع‌ و ضرر شرکت‌ دارند، بلکه‌ بر دولت‌ بیشتر لازم‌ است‌ جدّیت‌ و اهتمام‌ در قطع‌ ید اجانب‌ و بیگانگان‌.» آیت‌اللّه‌ چهارسوقی‌ در لزوم‌ اطاعت‌ از آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ اضافه‌ کرد: «در این‌ موضوع‌ پیروی‌ از حکم‌ مطاع‌ و فرمایش‌ متبع‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ دامت‌ برکاته‌ لازم‌ است‌.» آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ باقر رسولی‌ عالم‌ و پیشوای‌ مردم‌ گیلان‌ نیز در پاسخ‌ استفتای‌ عده‌ای‌ از مؤمنان‌ اعلام‌ کرد: «لزوم‌ استرداد حقوق‌ مغصوبه‌ از ستمکاران‌ ضروری‌ و مُجْمعٌ علیه‌ جمیع‌ دیانات‌ و ا قوام‌ و ملل‌ مختلفه‌ می‌باشد... بنابراین‌ پیروی‌ و همکاری‌ با حضرت‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ مدظله‌ و جبهه‌ی‌ ملی‌ ادام‌الله بقائهم‌ و هر سازمانی‌ که‌ بر علیه‌ ستمکاران‌ تأسیس‌ شده‌، لازم‌ و متحتم‌ است‌.» آیت‌اللّه‌ حاج‌ سیدمحمود روحانی‌ قمی‌ از علمای‌ بزرگ‌ و فقهای‌ بنام‌ قم‌ در فتوایی‌ اعلام‌ نمود و نوشت‌: «نفت‌ و معادن‌ آن‌ ملک‌ مسلمین‌ و مال‌ ایرانیان‌ است‌ و منافع‌ او را اجانب‌ می‌برد و چندین‌ میلیون‌ جمعیت‌ از زن‌ و بچه‌ ایرانی‌ دچار بدبختی‌ و بیچارگی‌ است‌ که‌ در نتیجه‌ هموطنان‌ ما دچار فساد اخلاق‌ و اختلافات‌ مسلکی‌ که‌ عالم‌ بشریت‌ را تهدید می‌نماید، شده‌اند و اگر منافع‌ منابع‌ این‌ مملکت‌ عاید ملت‌ شود، تمام‌ بدبختی‌ها و پریشانی‌ها مرتفع‌ خواهد شد... و این‌ حکم‌ روی‌ موازین‌ شرع‌ و از ضروریات‌ دین‌ است‌ و مطابق‌ نص‌ آیه‌ی‌ مبارکه‌ «لن‌ یجعل‌الله للکافرین‌ علی‌ المؤمنین‌» واضح‌ و مبرهن‌ است‌.» آیت‌اللّه‌ قمی‌ رهبری‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ را در این‌ فتوا مورد تأیید و آن‌ را ملاک‌ حقانیت‌ لزوم‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ اعلام‌ نمود و نوشت‌ «با توجه‌ به‌ این‌که‌ مثل‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ آقای‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ کاشانی‌ دام‌ ظله‌ که‌ از اول‌ عمر و زندگانی‌ خود اشتغال‌ به‌ اصلاح‌ امور مسلمین‌ و خیرخواهی‌ مردم‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ دین‌ و دنیای‌ مسلمین‌ بوده‌اند و در مقام‌ دفاع‌ از حقوق‌ حقه‌ی‌ ایرانیان‌ از هیچ‌ گونه‌ فداکاری‌ و مبارزه‌ دریغ‌ ننموده‌اند و با اطلاع‌ کاملی‌ که‌ از سیاست‌ دارند و در رأس‌ این‌ نهضت‌ مقدس‌ قرار گرفته‌اند و با کمال‌ جدیت‌، امر و قیام‌ می‌فرمایند بر ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در سراسر کشور، راهی‌ برای‌ شبهه‌ باقی‌ نماند. بنابراین‌ بر تمام‌ مسلمین‌ و هموطنان‌ عزیز حتم‌ و لازم‌ است‌ که‌ نهایت‌ سعی‌ و کوشش‌ را مبذول‌ دارند تا گریبان‌ خود را از چنگال‌ جابرانه‌ی‌ اجانب‌ خلاص‌ و سعادت‌ را نصیب‌ خود نمایند.» همچنین‌ آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ محمدرضا کلباسی‌ از علمای‌ بزرگ‌ مشهد نیز در پاسخ‌ به‌ استفتایی‌ در مورد ملی‌ شدن‌ نفت‌ نوشت‌: «... طلب‌ حق‌ و گرفتن‌ آن‌ از وظایف‌ اولیه‌ی‌ هر مسلمانی‌ است‌... تردیدی‌ ندارم‌ که‌ معادن‌ نفت‌ ایران‌ حق‌ اولیه‌ی‌ ایرانیان‌ است‌... اعتراف‌ می‌کنم‌ که‌ زبونی‌ و سستی‌ خودمان‌ باعث‌ شده‌ که‌ این‌ ثروت‌ هنگفت‌ ملی‌ سال‌ها به‌ رایگان‌ در اختیار دیگران‌ باشد و غاصبانه‌ حق‌ مشروع‌ ما را تاراج‌ نمایند... امروز بر فرد فرد مسلمانان‌ لازم‌ است‌ که‌ از موقعیت‌ استفاده‌ و نسبت‌ به‌ استیفای‌ حقوق‌ حقه‌ خود از شرکت‌ نفت‌ و ملی‌ شدن‌ آن‌ مجاهدت‌، و مساعی‌ جمیله‌ی‌ حضرت‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ را پشتیبانی‌ نمایند.» همچنین‌ حجج‌ اسلام‌ آقای‌ حاج‌ سید حسین‌ خادمی‌ و حاج‌ شیخ‌ مرتضی‌ مدرسی‌ اردکانی‌ از اصفهان‌ و حاج‌ سید مصطفی‌ سیدالعراقین‌ و آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ‌ مهدی‌ نجفی‌ نیز در حمایت‌ از ملی‌ شدن‌ نفت‌ اعلامیه‌هایی‌ صادر کردند. فتوای‌ آیت‌الله‌ حاج‌ سیدمحمود روحانی‌ در مورد وجوب‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌   آیت‌اللّه‌ فقیه‌ سبزواری‌ از علمای‌ مشهد نیز فتوایی‌ دایر بر لزوم‌ خلع‌ ید از شرکت‌ نفت‌ صادر کرد. علما، رهبری‌ آیت‌اللّه‌ کاشانی‌ را در جنبش‌ ملی‌ کردن‌ صنعت‌ نفت‌ پذیرفته‌ و از مردم‌ می‌خواستند که‌ از معظم‌له‌ پیروی‌ و اطاعت‌ و کمک‌ و همکاری‌ نمایند. بدیهی‌ است‌ این‌ عالمان‌ که‌ هر کدام‌ در حوزه‌ی‌ خود دارای‌ نفوذی‌ بوده‌اند، تأثیر وافری‌ در بسیج‌ عمومی‌ و مردمی‌ کردن‌ مبارزه‌ برای‌ ملی‌ کردن‌ نفت‌ داشته‌اند. فتوای آیت الله محمدرضا کلباسی در مورد وجوب ملی شدن صنعت نفت 

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

http://www.irdc.ir/fa/content/6241/default.aspx

از نهضت ملی شدن نفت تا كودتا


از نهضت ملی شدن نفت تا كودتا


بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاییز 1328 و بهار 1329، با تشكیل فراكسیون اقلیت «ملیون‌» به رهبری دكتر محمد مصدق‌، فرصت مناسبی برای طرح مطالبة دیرین خلع ید استعمار پیر انگلیس از ثروت ملی نفت و اوج‌گیری مبارزات استقلال‌خواهانه و ضداستعماری ملت ایران فراهم آمد. سال 1329 در پی بازگشت آیت‌الله كاشانی از تبعید لبنان و استقبال پرشكوه مردم و گروههای سیاسی ملی و تقویت پایگاه اجتماعی جبهه ملی‌، قیام عمومی علیه شركت نفت انگلیس گسترش یافت‌. آیت‌الله كاشانی كه در بهمن 1327 در 70 سالگی با خشونت و ضرب و شتم‌، دستگیر و پس از مدتی حبس در قلعه فلك‌الافلاك خرم‌آباد به لبنان تبعید شده بود، در اول بهمن 1327 طی اعلامیه شدیداللحنی خواستار «لغو امتیاز» نفت شده بود. وی در بیانیه‌ای از تبعیدگاه خود، علت واقعی بازداشت و تبعید خود را همین موضوع و اقدام علیه سیاست استعماری انگلیس ذكر كرد.  جبهه ملی از بدو تأسیس با همكاری و حمایت نیروهای مذهبی از جمله فداییان اسلام ‌به سخن‌گوی اكثریت مردم تبدیل شد.

 به تعبیر غلامرضا نجاتی‌، در تمام مبارزات سیاسی ـ ملی سالهای 1327 و 1328 و 1329 «جمعیت فداییان اسلام‌» شركت فعال داشت و «نیروی عامل و متحرك جبهه ملی را تشكیل داد.»

آیت‌الله كاشانی و «جبهة ملی‌» به رهبری دكتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمی‌، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته مورد حمایت گروههای كثیر مردم و تنی چند از علمای برجسته نظیر آیت‌الله‌العظمی خوانساری (از مراجع ثلاث قم‌)، آیت‌الله بهاالدین محلاتی‌، آیت‌الله عباسعلی شاهرودی‌، آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی‌، آیت‌الله شیخ باقر رسولی‌، آیت‌الله سیدمحمود روحانی قمی‌، آیت‌الله شیخ محمدرضا كلباسی‌، آیت‌الله حاج شیخ مهدی نجفی‌، آیت‌الله فقیه سبزواری و گروه كثیری از روحانیون فعال و مبارز مانند حاج سیدحسین خادمی و حاج شیخ مرتضی مدرسی اردكانی‌، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و... قرار گرفت ‌و شوری عجیب در سراسر ایران پدیدار شد. آیت‌الله‌العظمی بروجردی نیز از نهضت نفت «ضمنی ولی آشكارا» حمایت می‌كرد و به علمای تهران نامه نوشت كه نباید با این حركت مخالفت كنند.6 رزم‌آرا، نخست‌وزیر، این كار را غیرعملی خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملی شدن صنعت نفت‌، در جلسة كمیسیون نفت مجلس‌، تكرار كرد، تا آنجا كه به دلیل اقتدار و موقعیت ویژه‌اش به بزرگ‌ترین مانع تحقق خواست ملی مبدل گردید. وی سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه‌، به ضرب گلولة یك عضو «فداییان اسلام‌» به قتل رسید.

آیت‌الله كاشانی و «جبهة ملی‌» به رهبری دكتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمی‌، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته مورد حمایت گروههای كثیر مردم و تنی چند از علمای برجسته شد

پس از دستگیری خلیل طهماسبی به اتهام قتل رزم‌آرا، «یك اعلامیه از طرف نواب صفوی (رهبر فداییان اسلام‌) صادر شد كه در بالای آن «هوالعزیز» نوشته شده بود. این اعلامیه خطاب به شاه صادر شده بود» و «قاطعانه به شاه دستور می‌داد كه باید فرمان آزادی قاتل رزم‌آرا را صادر كند، و برای هرگونه آزاری كه وی در زمان بازجویی توسط پلیس دیده است‌، از او عذرخواهی نماید.»  آیت‌الله كاشانی در مصاحبه‌ای نظرش را چنین ابراز داشت‌: «این عمل به نفع ملت ایران بود و این گلوله و ضربه عالی‌ترین و مفیدترین ضربه‌ای بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد. قاتل رزم‌آرا باید آزاد شود; زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش بوده است‌.» بنا به خاطرات سیدمحمد واحدی از اعضای برجسته فداییان اسلام و حاج مهدی عراقی‌، رهبران جبهه ملی برای جلوگیری از اقدامات رزم‌آرا و حتی احتمال كودتا توسط وی‌، از فداییان اسلام درخواست می‌كنند كه رزم‌آرا از سر راه نهضت ملی برداشته شود.  در جلسه‌ای با حضور نواب صفوی‌، بقایی‌، فاطمی‌، نریمان‌، آزاد، حائری‌زاده‌، سنجابی‌، شایگان و مكی از طرف جبهه ملی حضور پیدا می‌كنند و دكتر فاطمی تأكید می‌كند كه من اصالتاً از طرف خودم هستم و وكالتاً از طرف مصدق (چون كسالت داشت‌) و ایشان گفته‌اند هر تصمیمی كه در این جلسه گرفته شود «برای خود من هم لازم‌الاجرأ است نواب صفوی طی دو جلسه طولانی به شرط اجرای احكام اسلام در صورت به قدرت رسیدن جبهه ملی‌، پیشنهاد اعدام انقلابی رزم‌آرا را پذیرفت و جبهه ملی نیز متعهد شد كه در صورت موفقیت‌، خواسته‌های فداییان اسلام را عملی نماید.  همچنین نواب صفوی در این مورد با آیت‌الله كاشانی نیز ملاقات و گفتگو كرد و آیت‌الله كاشانی هم قول داد كه «بگذار مرحله اول رزم‌آرأ برود، بقیه كارها درست می‌شود.»در سندی كه متن بازجویی از خلیل طهماسبی در سال 1334 را نشان می‌دهد، وی صریحاً به جلسات مزبور با رهبران جبهه ملی و آیت‌الله كاشانی اعتراف كرده است ولی از اشخاص فقط نام بقایی و مكی و كاشانی و فاطمی را ذكر كرده است و نسبت به بقیه با عنوان «وكلاء اقلیت كه نامشان در خاطرم نیست‌» پاسخ داده است‌.

 در دادنامه دادستان ارتش مورخ 18/10/34 علیه فداییان اسلام پس از بازداشت گسترده به دلیل سوءقصد ناموفق به حسین علاء، به سابقه ترور رزم‌آرأ با معاونت «بعضی از نمایندگان اقلیت در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی‌» اشاره شده است‌. و پای آیت‌الله كاشانی‌، بقایی‌، حائری‌زاده‌، مصدق و شایگان نیز به میان كشیده شد ولی با اعدام نواب صفوی‌، خلیل طهماسبی و چند تن از فداییان اسلام پرونده بسته شد و در مورد دیگران هم موضوع پی‌گیری نشد.هیكل روزنامه‌نگار شهیر مصری می‌نویسد: بعداً شوهر اشرف (پهلوی) به من گفت وقتی كه خبر ترور رزم‌آرا را به شاه دادند، گیج شد. او نمی‌توانست باور كند كه نخست‌وزیرش بدین طریق از صحنه محو شده باشد. شاه بعد از شنیدن خبر گفت‌: «نمی‌توانم باور كنم‌، نمی‌دانم چه كار بكنم‌»; و سپس ادامه داد: «من كاملاً تنها هستم‌، هیچ كس مشكلات مرا درك نمی‌كند. هر كسی علیه من در حال توطئه چینی است‌ بعضی از آنها سنجیده این كار را می‌كنند و بعضی ناآگاهانه‌. اما این من هستم كه ناچارم تاوان پس بدهم‌.»

فردای قتل رزم‌آرا، روز 17 اسفند 1329 كمیسیون نفت پیشنهاد ملی كردن صنعت نفت را تصویب و اعلام كرد.

«در همان روزی كه رزم‌آرا به قتل رسید، امیر اسدالله علم شتابزده به سفارت انگلیس رفت و از جانب شاه با مقامات سفارت راجع به دولت آینده مشورت كرد: دولت آینده آیا باید قوی باشد یا بی‌آزار»؟! انگلیسیها، به رغم میلشان به سید ضیأالدّین طباطبایی‌، رضایت دادند كه دولتی روی كار بیاید كه نقشی بینابینی بازی كند. شاه و مشاورانش‌، حسین علاء را كه به گفته آبراهامیان‌، «مورد قبول جبهه ملی بود»، و «وزیرانش را به توصیة مصدق انتخاب می‌كرد»، به عنوان محلل برگزیدند تا مخالفت كمتری برانگیخته باشند.

فردای قتل رزم‌آرا، روز 17 اسفند 1329 كمیسیون نفت پیشنهاد ملی كردن صنعت نفت را تصویب و اعلام كرد

سرانجام در روز 24 اسفند 1329، در پی تظاهرات عظیم مردم در خیابانها، مجلس شورای ملی به اتفاق آرا، اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب كرد. مجلس سنا نیز در 29 اسفند ـ به اتفاق آرا ـ اصل مذكور را تأیید نمود. در روز 5 اردیبهشت 1330 كمیسیون نفت قانون 9 ماده‌ای طرز اجرای ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا تصویب كرد و مجلسین نیز در روزهای بعد آن را تأیید نمودند; حسین علاء نیز از نخست‌وزیری استعفا كرد و سمت سابقش‌، وزارت دربار، را مجدداً بر عهده گرفت‌. در محافل سیاسی آن زمان شایع شده بود كه سیدضیأ به نخست‌وزیری خواهد رسید; كه ناگهان جمال امامی‌، از نمایندگان مخالف مصدق‌، و واسطة دربار پیشنهاد كرد مصدق نخست‌وزیر شود. «از 90 نفر عده حاضر در جلسه خصوصی (مجلس شورا) 79 نفر به دكتر مصدق رأی تمایل دادند.»  مصدق خود در مورد پذیرش پیشنهاد نخست‌وزیری‌، در تقریرات زندانش‌، چنین می‌نویسد: ... كابینة (علاء) جنبة محلّل داشت و زمینه را برای نخست‌وزیری سیدضیاالدّین طباطبایی مهیّا می‌كرد تا بیاید و مسئلة ملی شدن نفت را به سبك خود منتفی سازد. به همین دلیل متولیان مجلس به این امید كه من ـ نظیر دورة چهاردهم ـ نخست‌وزیری را نخواهم پذیرفت‌، در جلسة خصوصی‌، به زمامداری من ابراز تمایل كردند، در حالی كه در همان موقع سید ضیاالدّین در دربار منتظر بود تا فرمان به نامش صادر شود. اما من كه نهضت را در خطر می‌دیدم‌، رأی تمایل را بلافاصله با شرط تصویب قانون طرح اجرای ملی شدن صنعت نفت پذیرفتم‌.  سفارت انگلیس پیش‌بینی می‌كرد كه مصدق «در زمان كوتاهی شكست خواهد خورد و لاجرم نیست خواهد شد».
اجرای قانون ملی شدن نفت
مسلّم بود كه دیگر نمی‌توان دولت ایران را از تحقق ملی شدن نفت باز داشت‌. در آغاز نخست‌وزیری دكتر مصدق‌، هیئتی از جانب شركت نفت به ریاست «بازیل جكسون‌» به ایران آمد; مذاكرات به نتیجه‌ای نرسید و هیئت انگلیسی بازگشت‌. «انگلیسیها در خرداد 1330 فرمول «نوعی ملی شدن‌» را تصدیق كرده بودند. یك ماه بعد نیز هیئت نمایندگی شركت نفت به ریاست استوكس‌، اصل ملی شدن را از جانب دولت انگلستان و شركت نفت به رسمیت شناخت‌. در مذاكرات بعدی كه امریكاییها نیز مداخله داشتند اصل ملی شدن تأیید شده بود... (دكتر مصدق و همكارانش‌) فرمول و پیشنهادهای انگلیسیها و آمریكاییها را زیر پوشش «نوعی ملی شدن‌» مغایر با قانون ملی كردن می‌دانستند و معتقد بودند كه باید ایستادگی كرد و حتی برای مدتی از صدور و فروش نفت به خارج و تحصیل عواید آن چشم پوشید.»  «اورل هریمن‌» نمایندة تام‌الاختیار امریكا نیز با موافقت دكتر مصدق برای میانجیگری به ایران آمد. «حزب توده‌» كه در این زمان جنبش ملی را رقیب خود می‌دانست‌، تظاهرات بزرگی به راه انداخت و دكتر مصدق را به عنوان «عامل امپریالیسم امریكا» مورد حمله قرار داد. نتیجة تظاهرات 25 كشته و 250 زخمی بود.  نشریات وابسته به «حزب توده‌» حملات خود را به دكتر مصدق تشدید كردند. پس از «هریمن‌» یك هیئت انگلیسی به ریاست «ریچارد استوكس‌» در مرداد 1330 به تهران آمد; كه با دست خالی به انگلستان بازگشت‌. انگلیسیها، كه در تلاشهای دیپلماتیك ناكام شده بودند دست به تحریكهای مختلف در داخل می‌زدند. رهبر نمایندگان مخالف مصدق‌، جمال امامی‌، كه با سفارت انگلیس رابطه داشت‌، «ضد كمونیستی دو آتشه و محافظه‌كاری طرفدار غرب بود و مؤثرترین شیوة مبارزه با كمونیسم را توسل به سركوب و اختناق می‌دانست‌.»

«در شهریور ماه‌، كه شركت نفت تكنسینهای خود را خارج و تأسیسات نفتی را تعطیل كرد، دولت انگلیس هم نیروی دریایی خود را در خلیج فارس تقویت و علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل شكایت كرد.» شكایت انگلیس به شورای امنیت‌، فرصت مغتنمی بود تا از ایران در یك مجمع جهانی دفاع شود و تبلیغات انگلیسیها خنثی گردد. «مصدق‌، در مهر ماه‌، برای اقامة دعوا در شورای امنیت به نیویورك رفت‌، برای دستیابی به كمك مالی بانك جهانی به تلاش ناموفقی دست زد و با متهم كردن انگلیس به مداخله در سیاست داخلی ایران‌، همة كنسولگریهای این كشور را تعطیل كرد. بدین ترتیب‌، در اواخر پاییز 1330، مصدق در یك انقلاب بزرگ دیپلماتیك درگیر شده بود.»

 كاتم در مورد موضع امریكا در قبال دولت مصدق چنین می‌نویسد:

«از دیپلماسی ایالات متحده در نخستین سال زمامداری مصدق و نیمة اول دورة حكومت وی چنین برمی‌آید كه بسیاری از مقامهای امریكایی‌، موافق ناسیونالیستها بوده‌اند. گفته می‌شد كه امریكا با اعمال فشار فراوان بر بریتانیا مانع از مداخله نظامی آن كشور در ایران شده و انگلستان را به مذاكره با مصدق تشویق كرده است‌. از دیگر نشانه‌های سیاست مساعد امریكا نسبت به ایران‌، تمدید مهلت اقامت هیئت نظامی امریكایی در ایران و اجرای برنامه اصل چهار با كمك 23 میلیون دلار سالانه بود.»

مسلّم بود كه دیگر نمی‌توان دولت ایران را از تحقق ملی شدن نفت باز داشت‌. در آغاز نخست‌وزیری دكتر مصدق‌، هیئتی از جانب شركت نفت به ریاست «بازیل جكسون‌» به ایران آمد; مذاكرات به نتیجه‌ای نرسید و هیئت انگلیسی بازگشت‌

انتخابات مجلس هفدهم در راه بود و همة نیروهای سیاسی غنیمت می‌طلبیدند. به رغم همة محدودیتها و زمینه‌ها و ریشه‌های تقلّب و اعمال نفوذ، انتخابات به نحوی برگزار شد كه همة نیروها در مجلس نماینده داشتند.

آبراهامیان می‌نویسد:

«در شهرهای بزرگ‌، جبهه ملی بیشتر كرسیها را صاحب شد. در تهران كه مجموع آرا دو برابر انتخابات پیشین بود، جبهه ملی همه دوازده كرسی را به دست آورد. ولی در اكثر حوزه‌های دیگر استانها بویژه نواحی روستایی‌، مخالفان موفق‌تر بودند... مصدق با پی بردن به اینكه جناح مخالف‌، اكثریت قابل توجه كرسیهای استانی را به دست خواهند آورد، پس از اینكه انتخاب شوندگان به حدنصاب لازم رسیدند (79 نماینده‌)، انتخابات را متوقف كرد...از 79 نماینده‌، 30 نفر، یا وابستة به «جبهة ملی‌» بودند و یا موضعی بسیار نزدیك با آن داشتند... 49 نمایندة دیگر، كه بیشتر از زمین‌داران بودند،  به دو فراكسیون سلطنت‌طلب و طرفدار انگلیس تقسیم می‌شدند».

نجاتی نیز می‌نویسد:

«نتیجه انتخابات دوره هفدهم برخلاف انتظار دكتر مصدق بود. همه مخالفان دولت در مجلس شانزدهم كه با دربار بستگی داشتند، از شهرستانها انتخاب شده بودند.» دكتر مصدق طی پیامی رادیویی گفت‌: «مداخلات بعضی از مأمورین دولتی و ثروتمندان متنفذ محلی در شهرستانها و آزادی بی‌سابقه انتخابات موجب گردید بعضی از انجمنهای نظارت سوءاستفاده كنند.»  مع‌الوصف «وی در عین حال اظهار اطمینان كرد كه هشتاد درصد نمایندگانی كه به مجلس می‌روند، نماینده حقیقی ملت خواهند بود.»

پس از دو ماه كشمكشها و درگیریهای فراوان در مجلس بر سر تصویب اعتبارنامه‌های نمایندگان و رسمیت یافتن مجلس هفدهم‌، 53 نفر از 66 نماینده حاضر رأی تمایل به ادامه نخست‌وزیری دكتر مصدق دادند.

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=118002&Keyword=+%d9%81%d9%82%db%8c%d9%87+%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c

از نهضت ملی شدن نفت تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

 

از نهضت ملی شدن نفت تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲


خبرگزاری فارس:این مقاله نگاهی دارد به رویدادهای دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲٫
 

بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاییز ۱۳۲۸ و بهار ۱۳۲۹، با تشکیل فراکسیون اقلیت «ملیون‌» به رهبری دکتر محمد مصدق‌، فرصت مناسبی برای طرح مطالبه دیرین خلع ید استعمار پیر انگلیس از ثروت ملی نفت و اوج‌گیری مبارزات استقلال‌خواهانه و ضداستعماری ملت ایران فراهم آمد. سال ۱۳۲۹ در پی بازگشت آیت‌الله کاشانی از تبعید لبنان و استقبال پرشکوه مردم و گروههای سیاسی ملی و تقویت پایگاه اجتماعی جبهه ملی‌، قیام عمومی علیه شرکت نفت انگلیس گسترش یافت‌. آیت‌الله کاشانی که در بهمن ۱۳۲۷ در ۷۰ سالگی با خشونت و ضرب و شتم‌، دستگیر و پس از مدتی حبس در قلعه فلک‌الافلاک خرم‌آباد به لبنان تبعید شده بود، در اول بهمن ۱۳۲۷ طی اعلامیه شدیداللحنی خواستار «لغو امتیاز» نفت شده بود.۱ وی در بیانیه‌ای از تبعیدگاه خود، علت واقعی بازداشت و تبعید خود را همین موضوع و اقدام علیه سیاست استعماری انگلیس ذکر کرد. ۲ جبهه ملی از بدو تأسیس با همکاری و حمایت نیروهای مذهبی از جمله فداییان اسلام۳ ‌به سخن‌گوی اکثریت مردم تبدیل شد. به تعبیر غلامرضا نجاتی‌، در تمام مبارزات سیاسی ـ ملی سالهای ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ «جمعیت فداییان اسلام‌» شرکت فعال داشت و «نیروی عامل و متحرک جبهه ملی را تشکیل داد.» ۴
آیت‌الله کاشانی و «جبهه ملی‌» به رهبری دکتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمی‌، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته مورد حمایت گروههای کثیر مردم و تنی چند از علمای برجسته نظیر آیت‌الله‌العظمی خوانساری (از مراجع ثلاث قم‌)، آیت‌الله بهاالدین محلاتی‌، آیت‌الله عباسعلی شاهرودی‌، آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی‌، آیت‌الله شیخ باقر رسولی‌، آیت‌الله سیدمحمود روحانی قمی‌، آیت‌الله شیخ محمدرضا کلباسی‌، آیت‌الله حاج شیخ مهدی نجفی‌، آیت‌الله فقیه سبزواری و گروه کثیری از روحانیون فعال و مبارز مانند حاج سیدحسین خادمی و حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی‌، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و… قرار گرفت۵ ‌و شوری عجیب در سراسر ایران پدیدار شد. آیت‌الله‌العظمی بروجردی نیز از نهضت نفت «ضمنی ولی آشکارا» حمایت می‌کرد و به علمای تهران نامه نوشت که نباید با این حرکت مخالفت کنند. ۶ رزم‌آرا، نخست‌وزیر، این کار را غیرعملی خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در ۱۳ اسفند ۱۳۲۹ مخالفتش را با ملی شدن صنعت نفت‌، در جلسة کمیسیون نفت مجلس‌، تکرار کرد، تا آنجا که به دلیل اقتدار و موقعیت ویژه‌اش به بزرگ‌ترین مانع تحقق خواست ملی مبدل گردید. وی سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه‌، به ضرب گلولة یک عضو «فداییان اسلام‌» به قتل رسید. ۷
 پس از دستگیری خلیل طهماسبی به اتهام قتل رزم‌آرا، «یک اعلامیه از طرف نواب صفوی (رهبر فداییان اسلام‌) صادر شد که در بالای آن «هوالعزیز» نوشته شده بود. این اعلامیه خطاب به شاه صادر شده بود» و «قاطعانه به شاه دستور می‌داد که باید فرمان آزادی قاتل رزم‌آرا را صادر کند، و برای هرگونه آزاری که وی در زمان بازجویی توسط پلیس دیده است‌، از او عذرخواهی نماید.» ۸ آیت‌الله کاشانی در مصاحبه‌ای نظرش را چنین ابراز داشت‌: «این عمل به نفع ملت ایران بود و این گلوله و ضربه عالی‌ترین و مفیدترین ضربه‌ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد. قاتل رزم‌آرا باید آزاد شود; زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش بوده است‌.» ۹ بنا به خاطرات سیدمحمد واحدی از اعضای برجسته فداییان اسلام و حاج مهدی عراقی‌، رهبران جبهه ملی برای جلوگیری از اقدامات رزم‌آرا و حتی احتمال کودتا توسط وی‌، از فداییان اسلام درخواست می‌کنند که رزم‌آرا از سر راه نهضت ملی برداشته شود. ۱۰ در جلسه‌ای با حضور نواب صفوی‌، بقایی‌، فاطمی‌، نریمان‌، آزاد، حائری‌زاده‌، سنجابی‌، شایگان و مکی از طرف جبهه ملی حضور پیدا می‌کنند و دکتر فاطمی تأکید می‌کند که من اصالتاً از طرف خودم هستم و وکالتاً از طرف مصدق (چون کسالت داشت‌) و ایشان گفته‌اند هر تصمیمی که در این جلسه گرفته شود «برای خود من هم لازم‌الاجرأ است‌.»۱۱ نواب صفوی طی دو جلسه طولانی به شرط اجرای احکام اسلام در صورت به قدرت رسیدن جبهه ملی‌، پیشنهاد اعدام انقلابی رزم‌آرا را پذیرفت و جبهه ملی نیز متعهد شد که در صورت موفقیت‌، خواسته‌های فداییان اسلام را عملی نماید. ۱۲ همچنین نواب صفوی در این مورد با آیت‌الله کاشانی نیز ملاقات و گفتگو کرد و آیت‌الله کاشانی هم قول داد که «بگذار مرحله اول رزم‌آرا برود، بقیه کارها درست می‌شود.» ۱۳ در سندی که متن بازجویی از خلیل طهماسبی در سال ۱۳۳۴ را نشان می‌دهد، وی صریحاً به جلسات مزبور با رهبران جبهه ملی و آیت‌الله کاشانی اعتراف کرده است ولی از اشخاص فقط نام بقایی و مکی و کاشانی و فاطمی را ذکر کرده است و نسبت به بقیه با عنوان «وکلاء اقلیت که نامشان در خاطرم نیست‌» پاسخ داده است‌. ۱۴ در دادنامه دادستان ارتش مورخ ۱۸/۱۰/۳۴ علیه فداییان اسلام پس از بازداشت گسترده به دلیل سوءقصد ناموفق به حسین علاء، به سابقه ترور رزم‌آرأ با معاونت «بعضی از نمایندگان اقلیت در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی‌» اشاره شده است‌. ۱۵ و پای آیت‌الله کاشانی‌، بقایی‌، حائری‌زاده‌، مصدق و شایگان نیز به میان کشیده شد ولی با اعدام نواب صفوی‌، خلیل طهماسبی و چند تن از فداییان اسلام پرونده بسته شد و در مورد دیگران هم موضوع پی‌گیری نشد. ۱۶ هیکل روزنامه‌نگار شهیر مصری می‌نویسد: بعداً شوهر اشرف (پهلوی) به من گفت وقتی که خبر ترور رزم‌آرا را به شاه دادند، گیج شد. او نمی‌توانست باور کند که نخست‌وزیرش بدین طریق از صحنه محو شده باشد. شاه بعد از شنیدن خبر گفت‌: «نمی‌توانم باور کنم‌، نمی‌دانم چه کار بکنم‌»; و سپس ادامه داد: «من کاملاً تنها هستم‌، هیچ کس مشکلات مرا درک نمی‌کند. هر کسی علیه من در حال توطئه چینی است‌ بعضی از آنها سنجیده این کار را می‌کنند و بعضی ناآگاهانه‌. اما این من هستم که ناچارم تاوان پس بدهم‌.» ۱۷
 فردای قتل رزم‌آرا، روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد. ۱۸
 «در همان روزی که رزم‌آرا به قتل رسید، امیر اسدالله علم شتابزده به سفارت انگلیس رفت و از جانب شاه با مقامات سفارت راجع به دولت آینده مشورت کرد: دولت آینده آیا باید قوی باشد یا بی‌آزار»؟!۱۹ انگلیسیها، به رغم میلشان به سید ضیأالدّین طباطبایی‌، رضایت دادند که دولتی روی کار بیاید که نقشی بینابینی بازی کند. شاه و مشاورانش‌، حسین علاء را که به گفته آبراهامیان‌، «مورد قبول جبهه ملی بود»،۲۰ و «وزیرانش را به توصیة مصدق انتخاب می‌کرد»،۲۱ به عنوان محلل برگزیدند۲۲ تا مخالفت کمتری برانگیخته باشند.
 سرانجام در روز ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، در پی تظاهرات عظیم مردم در خیابانها، مجلس شورای ملی به اتفاق آرا، اصل ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد. مجلس سنا نیز در ۲۹ اسفند ـ به اتفاق آرا ـ اصل مذکور را تأیید نمود. در روز ۵ اردیبهشت ۱۳۳۰ کمیسیون نفت قانون ۹ ماده‌ای طرز اجرای ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا تصویب کرد و مجلسین نیز در روزهای بعد آن را تأیید نمودند; حسین علاء نیز از نخست‌وزیری استعفا کرد و سمت سابقش‌، وزارت دربار، را مجدداً بر عهده گرفت‌. در محافل سیاسی آن زمان شایع شده بود که سیدضیأ به نخست‌وزیری خواهد رسید; که ناگهان جمال امامی‌، از نمایندگان مخالف مصدق‌، و واسطة دربار پیشنهاد کرد مصدق نخست‌وزیر شود. «از ۹۰ نفر عده حاضر در جلسه خصوصی (مجلس شورا) ۷۹ نفر به دکتر مصدق رأی تمایل دادند.» ۲۳ مصدق خود در مورد پذیرش پیشنهاد نخست‌وزیری‌، در تقریرات زندانش‌، چنین می‌نویسد: … کابینة (علاء) جنبة محلّل داشت و زمینه را برای نخست‌وزیری سیدضیاالدّین طباطبایی مهیّا می‌کرد تا بیاید و مسئلة ملی شدن نفت را به سبک خود منتفی سازد. به همین دلیل متولیان مجلس به این امید که من ـ نظیر دورة چهاردهم ـ نخست‌وزیری را نخواهم پذیرفت‌، در جلسة خصوصی‌، به زمامداری من ابراز تمایل کردند، در حالی که در همان موقع سید ضیاالدّین در دربار منتظر بود تا فرمان به نامش صادر شود. اما من که نهضت را در خطر می‌دیدم‌، رأی تمایل را بلافاصله با شرط تصویب قانون طرح اجرای ملی شدن صنعت نفت پذیرفتم‌. ۲۴ سفارت انگلیس پیش‌بینی می‌کرد که مصدق «در زمان کوتاهی شکست خواهد خورد و لاجرم نیست خواهد شد».۲۵
 
اجرای قانون ملی شدن نفت
 مسلّم بود که دیگر نمی‌توان دولت ایران را از تحقق ملی شدن نفت باز داشت‌. در آغاز نخست‌وزیری دکتر مصدق‌، هیئتی از جانب شرکت نفت به ریاست «بازیل جکسون‌» به ایران آمد; مذاکرات به نتیجه‌ای نرسید و هیئت انگلیسی بازگشت‌. «انگلیسیها در خرداد ۱۳۳۰ فرمول «نوعی ملی شدن‌» را تصدیق کرده بودند. یک ماه بعد نیز هیئت نمایندگی شرکت نفت به ریاست استوکس‌، اصل ملی شدن را از جانب دولت انگلستان و شرکت نفت به رسمیت شناخت‌. در مذاکرات بعدی که امریکاییها نیز مداخله داشتند اصل ملی شدن تأیید شده بود… (دکتر مصدق و همکارانش‌) فرمول و پیشنهادهای انگلیسیها و آمریکاییها را زیر پوشش «نوعی ملی شدن‌» مغایر با قانون ملی کردن می‌دانستند و معتقد بودند که باید ایستادگی کرد و حتی برای مدتی از صدور و فروش نفت به خارج و تحصیل عواید آن چشم پوشید.» ۲۶ «اورل هریمن‌» نمایندة تام‌الاختیار امریکا نیز با موافقت دکتر مصدق برای میانجیگری به ایران آمد. «حزب توده‌» که در این زمان جنبش ملی را رقیب خود می‌دانست‌، تظاهرات بزرگی به راه انداخت و دکتر مصدق را به عنوان «عامل امپریالیسم امریکا» مورد حمله قرار داد. نتیجة تظاهرات ۲۵ کشته و ۲۵۰ زخمی بود. ۲۷ نشریات وابسته به «حزب توده‌» حملات خود را به دکتر مصدق تشدید کردند. پس از «هریمن‌» یک هیئت انگلیسی به ریاست «ریچارد استوکس‌» در مرداد ۱۳۳۰ به تهران آمد; که با دست خالی به انگلستان بازگشت‌. انگلیسیها، که در تلاشهای دیپلماتیک ناکام شده بودند دست به تحریکهای مختلف در داخل می‌زدند. رهبر نمایندگان مخالف مصدق‌، جمال امامی‌، که با سفارت انگلیس رابطه داشت‌، «ضد کمونیستی دو آتشه و محافظه‌کاری طرفدار غرب بود و مؤثرترین شیوة مبارزه با کمونیسم را توسل به سرکوب و اختناق می‌دانست‌.» ۲۸
 «در شهریور ماه‌، که شرکت نفت تکنسینهای خود را خارج و تأسیسات نفتی را تعطیل کرد، دولت انگلیس هم نیروی دریایی خود را در خلیج فارس تقویت و علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد.» شکایت انگلیس به شورای امنیت‌، فرصت مغتنمی بود تا از ایران در یک مجمع جهانی دفاع شود و تبلیغات انگلیسیها خنثی گردد. «مصدق‌، در مهر ماه‌، برای اقامة دعوا در شورای امنیت به نیویورک رفت‌، برای دستیابی به کمک مالی بانک جهانی به تلاش ناموفقی دست زد و با متهم کردن انگلیس به مداخله در سیاست داخلی ایران‌، همة کنسولگریهای این کشور را تعطیل کرد. بدین ترتیب‌، در اواخر پاییز ۱۳۳۰، مصدق در یک انقلاب بزرگ دیپلماتیک درگیر شده بود.» ۲۹ کاتم در مورد موضع امریکا در قبال دولت مصدق چنین می‌نویسد:
 «از دیپلماسی ایالات متحده در نخستین سال زمامداری مصدق و نیمة اول دورة حکومت وی چنین برمی‌آید که بسیاری از مقامهای امریکایی‌، موافق ناسیونالیستها بوده‌اند. گفته می‌شد که امریکا با اعمال فشار فراوان بر بریتانیا مانع از مداخله نظامی آن کشور در ایران شده و انگلستان را به مذاکره با مصدق تشویق کرده است‌. از دیگر نشانه‌های سیاست مساعد امریکا نسبت به ایران‌، تمدید مهلت اقامت هیئت نظامی امریکایی در ایران و اجرای برنامه اصل چهار با کمک ۲۳ میلیون دلار سالانه بود.» ۳۰
 انتخابات مجلس هفدهم در راه بود و همة نیروهای سیاسی غنیمت می‌طلبیدند. به رغم همة محدودیتها و زمینه‌ها و ریشه‌های تقلّب و اعمال نفوذ، انتخابات به نحوی برگزار شد که همة نیروها در مجلس نماینده داشتند.
 آبراهامیان می‌نویسد:
 «در شهرهای بزرگ‌، جبهه ملی بیشتر کرسیها را صاحب شد. در تهران که مجموع آرا دو برابر انتخابات پیشین بود، جبهه ملی همه دوازده کرسی را به دست آورد. ولی در اکثر حوزه‌های دیگر استانها بویژه نواحی روستایی‌، مخالفان موفق‌تر بودند… مصدق با پی بردن به اینکه جناح مخالف‌، اکثریت قابل توجه کرسیهای استانی را به دست خواهند آورد، پس از اینکه انتخاب شوندگان به حدنصاب لازم رسیدند (۷۹ نماینده‌)، انتخابات را متوقف کرد…از ۷۹ نماینده‌، ۳۰ نفر، یا وابستة به «جبهة ملی‌» بودند و یا موضعی بسیار نزدیک با آن داشتند… ۴۹ نمایندة دیگر، که بیشتر از زمین‌داران بودند، ۳۱ به دو فراکسیون سلطنت‌طلب و طرفدار انگلیس تقسیم می‌شدند».۳۲
 نجاتی نیز می‌نویسد:
 «نتیجه انتخابات دوره هفدهم برخلاف انتظار دکتر مصدق بود. همه مخالفان دولت در مجلس شانزدهم که با دربار بستگی داشتند، از شهرستانها انتخاب شده بودند.» ۳۳ دکتر مصدق طی پیامی رادیویی گفت‌: «مداخلات بعضی از مأمورین دولتی و ثروتمندان متنفذ محلی در شهرستانها و آزادی بی‌سابقه انتخابات موجب گردید بعضی از انجمنهای نظارت سوءاستفاده کنند.» ۳۴ مع‌الوصف «وی در عین حال اظهار اطمینان کرد که هشتاد درصد نمایندگانی که به مجلس می‌روند، نماینده حقیقی ملت خواهند بود.» ۳۵
 پس از دو ماه کشمکشها و درگیریهای فراوان در مجلس بر سر تصویب اعتبارنامه‌های نمایندگان و رسمیت یافتن مجلس هفدهم‌، ۵۳ نفر از ۶۶ نماینده حاضر رأی تمایل به ادامه نخست‌وزیری دکتر مصدق دادند. ۳۶
 
استعفای مصدق‌، انتصاب قوام‌، قیام سی تیر
 مصدق از مجلس تقاضای شش ماه اختیارات تام کرد و از شاه خواست که «وزارت جنگ‌» را ـ با همة اختیارات ـ به وی بسپارد; شاه نپذیرفت و مصدق «روز ۲۵ تیر بدون اطلاع دوستان‌، همکاران‌، مشاوران یا وزیران کابینه استعفا کرد…» ۳۷ و حتی «برای مردم یک پیام رادیویی نفرستاد.» ۳۸ همایون کاتوزیان با تأکید اضافه می‌کند: «ظاهراً می‌خواسته است نفس راحتی بکشد. روز بعد خبر کناره‌گیری مصدق و انتصاب قوام به نخست‌وزیری اعلام گردید. همه حیرت‌زده شدند.» ۳۹ دکتر مصدق بعدها در «خاطرات و تألمات‌» می‌نویسد:
 «اکنون اعتراف می‌کنم که راجع به استعفا خطای بزرگی مرتکب شدم‌. چنانچه قوام‌السلطنه آن اعلامیه کذایی را نمی‌داد و با مخالفت صریح مردم مواجه نمی‌شد و دولت خود را تشکیل می‌داد و قبل از اینکه دادگاه (لاهه‌) اعلام رأی کند دولتین ایران و انگلیس روی این نظر که اختلاف در صلاح دولتین نیست دعوای خود را از دیوان لاهه پس می‌گرفتند و کار به نفع دولت انگلیس تمام می‌شد و زحمات هیئت نمایندگی ایران به هدر می‌رفت‌.» ۴۰
 فرایند این مخالفت و استعفا، عامل تازه‌ای را در جریان مبارزات ملت ایران وارد کرد: وارد شدن شاه به میدان جنگ‌. آبراهامیان در تحلیل خود از این مسئله می‌نویسد:
 پس از پنج ماه کشمکشهای پارلمانی‌، در ۲۵ تیر ماه ۱۳۳۱ مصدق بناگاه با استفاده از حق قانونی نخست‌وزیر در تعیین وزیر جنگ‌، کشمکش را به یک بحران مهم ملی تبدیل کرد. هنگامی که شاه فرد مورد نظر مصدق را نپذیرفت‌، ۴۱ وی بدون توجه به نمایندگان و با نوشتن استعفانامه‌ای‌، مستقیماً به مردم متوسل شد. مصدق در استعفانامة خود به این موضوع اشاره کرده بود که چون به وزیر جنگ مورد اعتمادی نیازمند بود و شاه هم فرد مورد نظر را نپذیرفت‌، استعفا می‌دهد تا اعلی‌حضرت فرد مورد اعتماد و مجری سیاستهایش را به نخست‌وزیری تعیین کند. برای نخستین بار یک نخست‌وزیر آشکارا از شاه به دلیل نقض قانون اساسی انتقاد می‌کرد، ۴۲ دربار را به دلیل مقاومت در برابر مبارزة ملی محکوم می‌نمود، و جسارت می‌کرد تا مشکل قانون اساسی را مستقیماً برای ملت مطرح سازد. ۴۳
 شاه و نمایندگان هوادارش در مجلس‌، در برآورد میزان جدّی بودن نهضت ملی و نفوذ رهبران آن‌، دچار اشتباهی بزرگ شدند. در ۲۶ تیر ۱۳۳۱ مجلس در غیاب نمایندگان عضو «جبهة ملی‌»، به نخست‌وزیری احمد قوام (قوام‌السلطنه‌) رأی تمایل داد و شاه نیز فرمان نخست‌وزیری او را صادر کرد. شاه‌، در این فرمان‌، قوام را با لقب «جناب اشرف‌» مخاطب ساخته بود که به دنبال حوادث آذربایجان ـ عملاً ـ پس گرفته شده بود. قوام پس از دریافت فرمان‌، اعلامیة شدیداللّحن و تندی صادر کرد. «دو تن از زیردستان قوام به سفارت انگلیس اطلاع داده بودند که او خیال دارد مثل یک دیکتاتور عمل کند و بسیاری از مخالفانش را به زندان بیندازد و مجلس را منحل سازد.» اعلامیة قوام حاکی از قصد او بود ولی به جای ترساندن مخالفان‌، آنها را تحریک کرد. ۴۴ تعبیراتی چون «وای بر حال کسانی که در اقدامات مصلحانة من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را بر هم زنند. این گونه آشوبگران با شدیدترین عکس‌العمل از طرف من روبه‌رو خواهند شد» و یا «به عموم اخطار می‌کنم که دورة عصیان سپری شده است و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت رسیده است‌»،۴۵ مردم را خشمگین‌تر ساخت‌.
 خبر انتصاب قوام و مخالفت قاطع آیت‌الله کاشانی و فراکسیون جبهه ملی در مجلس شورا با وی‌، تهران را در ناآرامی و تظاهرات اعتراض‌آمیز فرو برد و از همان روز ۲۶ تیر بین مردم و قوای نظامی برخوردهای پراکنده‌ای رخ داد. وحدت و هماهنگی مردم در برابر دربار، که بازتابی از اتحاد رهبران مذهبی و سیاسی بود، برگ دیگری بر قهرمانیهای مردم ایران افزود. روز ۲۶ تیر یک روز پس از استعفای مصدق‌، اعلامیه شدیداللحن و قاطع آیت‌الله کاشانی خطاب به ملت در مخالفت با قوام و حمایت از دولت دکتر مصدق انتشار یافت‌. در این اعلامیه که صلابت انقلابی و عزم ملّی در آن بارز بود، چنین آمده بود: احمد قوام باید بداند: در سرزمینی که مردم رنجدیدة آن‌، پس از سالها رنج و تعب‌، شانه از زیر دیکتاتوری بیرون کشیده‌اند نباید رسماً اختناق افکار و عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دستجمعی تهدید نماید. من صراحتاً می‌گویم‌: بر عموم برادران مسلمان لازم است که در این جهاد اکبر کمر همت بربندند و برای آخرین مرتبه‌، به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سیطرة گذشته محال است‌. ۴۶
 همایون کاتوزیان می‌نویسد:
 «کاشانی ضمن نشر و توزیع پاسخی به قوام‌، از او با جملات تحقیرآمیز یاد کرد و از مردم خواست در برابر او پایداری به خرج دهند. قوام پیشنهاد سازش داد و به کاشانی پیغام داد نیمی از پستهای کابینه را در اختیار او قرار می‌دهد به شرطی که با دولت وی همکاری کند. اما پیام‌رسانان او ـ دکتر علی امینی و حسن ارسنجانی ـ از نزد آیت‌الله دست خالی بازگشتند. شاه وزیر دربار را با همان مأموریت نزد کاشانی فرستاد، اما او هم نتیجه‌ای نگرفت و اوضاع را بدتر کرد، چون کاشانی از طریق علاء به شاه پیغام داد «اگر در بازگشت دولت دکتر مصدق تا فردا اقدام نفرمایند دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجه دربار خواهم کرد.» ۴۷
 در روز ۲۸ تیر قوام «برای اعاده امنیت‌» از شاه تقاضای اختیارات فوق‌العاده کرد، ولی در واقع اشرف و علیرضا ـ خواهر و برادر شاه ـ «عملاً زمام قدرت نظامی و انتظامی کشور را در اختیار گرفته بودند و با فرامینی که صادر می‌کردند، سرکوبی مردم را از نیروهای انتظامی خواستار بودند».۴۸ از اولین ساعات بامداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ تهران در محاصرة نیروهای نظامی و انتظامی و تانکها و زرهپوشها قرار گرفت ولی مردم بی‌محابا به حرکت درآمدند. اصناف و بازاریان‌، کارگاهها، مغازه‌ها و حجره‌های خود را از روز پیش بستند و از صبح ۳۰ تیر به همراه دیگر مردم‌، از بازار به سوی مجلس به راه افتادند. کارمندان دولت‌، کارکنان راه‌آهن و رانندگان وسایل نقلیة عمومی دست از کار کشیده به تظاهرکنندگان پیوستند. دانشجویان دانشگاه تهران و دانش‌آموزان کلیة مدارس نیز به صف مردم درآمدند و مقاومت هر زمان بیشتر اوج می‌گرفت‌. همة نیروها به قیام پیوسته بودند; پس از آیت‌الله کاشانی و «جبهة ملی‌» که از همة مردم خواسته بودند تا در روز ۳۰ تیر به اعتصاب دست زنند، «حزب توده‌» نیز ـ هرچند دیر، و در صبح همان روز ـ مردم را به اعتصاب عمومی و راهپیمایی سراسری فرا خواند. مطابق نوشته نجاتی به نقل از مطبوعات آن زمان‌، بسیاری از هواداران حزب توده نیز پیش از فراخوانی حزب و «به ابتکار خود به صفوف مردم پیوسته بودند و با تجارب و آزمودگی که در زد و خوردهای خیابانی داشتند، در نبرد با نیروهای انتظامی شرکت کردند.» ۴۹ حقیقت این است که مردم در پیشاپیش گروههای سیاسی قرار داشتند و آنها را به دنبال خویش می‌کشیدند. ۳۰ تیر تبلور وحدت و هماهنگی مردم و نیروهای عمدة سیاسی بود. ۵۰
 نبرد نیروهای شاه با مردم‌، در نیمه راه مجلس‌، قریب پنج ساعت به طول انجامید. «پس از پنج ساعت تیراندازی‌، فرماندهان نظامی که از میزان وفاداری نیروهایشان نگران بودند دستور دادند تا افراد به پادگانها باز گردند و شهر را در اختیار تظاهرکنندگان قرار دهند. یک کمیتة پارلمانی بررسی کنندة حوادث سی تیر، در آن هنگام‌، اعلام کرد که خونین‌ترین برخوردها در چهار محلة شهر روی داده است‌: بازار بویژه بازار فرش فروشان‌، عطاران و آهنگران ـ که مردم با فریاد «یاحسین‌» به شدت با ارتش درگیر شده بودند; مناطق کارگرنشین‌(جنوب‌) تهران بویژه اطراف تأسیسات راه‌آهن و کارخانه‌ها; مسیر دانشگاه تا مجلس‌; و میدان بهارستان که از قدیم محل گردهم‌آیی تظاهرکنندگان بود.» ۵۱ اعلام شد که ۲۹ تظاهر کننده در تهران کشته شدند که از جملة آنها چهار کارگر، سه راننده‌، دو صنعتگر، دو شاگرد مغازه‌، یک دستفروش‌، یک خیاط، یک دانش‌آموز و یک آرایشگر بودند. ۵۲
 
دوره دوم دولت ملّی
 قوام استعفا کرد و گریخت‌. شاه هم‌، زیر فشار قیام مردم‌، مجدداً فرمان نخست‌وزیری دکتر مصدق را صادر کرد. طرفداران قوام خانه‌نشین شدند و مردم پیروزی قیام ۳۰ تیر را جشن گرفتند. «در شب سی و یکم تیر ماه خبر اعلام رأی دیوان داوری لاهه مبنی بر عدم صلاحیت آن دادگاه در رسیدگی به شکایت دولت بریتانیا راجع به مسئلة نفت به تهران رسید و این رأی‌، که حقّانیت مردم ایران را در مبارزه با استعمار به ثبوت می‌رساند، پیروزی مردم را تکمیل کرد.» ۵۳
 از ۶۳ نماینده حاضر در جلسه مجلس شورای ملی پس از ۳۰ تیر، ۶۱ نفر به نخست‌وزیری دکتر مصدق رأی تمایل دادند. در مجلس سنا نیز از ۴۱ سناتور حاضر در جلسه‌، ۳۳ نفر رأی تمایل دادند و حکم نخست‌وزیری توسط شاه صادر گردید. ۵۴
 وی‌، کابینة جدید و برنامة ۹ ماده‌ای اصلاحاتش را به مجلس معرفی کرد. برنامة او شامل‌: اصلاح قوانین انتخاباتی‌، مالی و اقتصادی و پولی‌، اصلاحات اداری‌، قضایی‌، اصلاح قوانین مطبوعاتی‌، و اصلاح خدمات آموزشی و بهداشت و ارتباطات بود. ۵۵
 لایحه اختیارات قانونگذاری شش ماهه ـ که همان زمان و بعدها موضوع مناقشات و اختلافاتی در درون نهضت ملی گردید ـ در فضای بعد از ۳۰ تیر و افزایش اقتدار دولت دکتر مصدق در جلسه ۱۲ مرداد همراه با طرح اعلام مفسدفی‌الارض بودن قوام و مصادره اموال وی‌، تصویب گردید. ۵۶ همایون کاتوزیان می‌نویسد:
 «به فاصله یک ماه لایحه تفویض اختیارات از مجلس سنا و شورا گذشت و به توشیح شاه رسید. قدرت به «جناب دکتر محمد مصدق نخست وزیر» تفویض شده بود. دولت اجازه یافت در قوانین انتخاباتی مجلس و انتخابات شهرداری تجدیدنظر نموده‌، نظام مالی و پولی را اصلاح کند، در دستگاه اداری و نظامی اصلاحاتی صورت دهد و دامنه اصلاحات به دستگاه قضایی‌، بهداشت و آموزش و پرورش همگانی کشانیده شود. در دی ماه ۱۳۳۱ بار دیگر مجلس‌، تفویض اختیارات را برای یک سال دیگر (و به دنبال بحثی داغ در مجلس و خارج از آن‌) تمدید نمود.» ۵۷
 آبراهامیان تأکید می‌کند که بعد از سی تیر «مصدق پیروزی خود را با حمله‌های شدید علیه شاه‌، ارتش‌، اشراف زمین‌دار و مجالس سنا و شورای ملی دنبال کرد… از هر اقدامی علیه روزنامه‌های توده‌ای که دربار را «مرکز فساد، خیانت و جاسوسی‌» معرفی می‌کردند خودداری کرد. در واقع‌، سرانجام‌، خود مصدق هم دربار را به دخالت در سیاست متهم کرد و یک کمیته ویژة پارلمانی را مأمور نمود تا مسائل قانونی میان کابینه و شاه را بررسی کند. در گزارش این کمیته آمده بود که قانون اساسی سرپرستی و ادارة نیروهای مسلح را در صلاحیت دولت قرار داده است نه شاه‌. بدین ترتیب‌، شاه در اردیبهشت ۱۳۳۲ همة قدرت و اختیاراتی را که از شهریور ۱۳۲۰ به خاطر آن جنگیده بود و دوباره به دست آورده بود، از دست داد.» ۵۸ همچنین وی در مورد اقدامات بعدی مصدق چنین می‌نویسد: «مصدق با افسران ارتش هم به شدت برخورد کرد… پانزده درصد از بودجه نظامی را کاهش داد… ۱۳۶ نفر از افسران ارتش‌، از جمله پانزده ژنرال را از ارتش بیرون کرد و با گماردن تنی چند از افسران مورد اعتماد به پستهای مهم‌، حکومت نظامی را علیه مخالفان سیاسی خود به کار برد… حمله علیه مخالفان غیرنظامی نیز شدید بود… با گذراندن قانونی از مجلس شورای ملی مبنی بر کاهش دوره مجلس سنا از چهار سال به دو سال‌، آن را منحل کرد. همچنین‌، هنگامی که نمایندگان مخالف در مجلس شورای ملی جرئت مقاومت پیدا کردند، همه نمایندگان وابسته به جبهه ملی یکباره استعفا دادند… در واقع‌، مجلس هفدهم را منحل کردند. مصدق در مرداد ۱۳۳۲، برای مشروع ساختن این انحلال ـ با پشتیبانی حزب توده ـ خواستار برگزاری همه‌پرسی ملی شد. زیرا به نظر او در چنین مواردی تنها مردم حق قضاوت داشتند… چون قوانین برای مردم است و نه بر عکس‌، آنها می‌توانند در مورد قانون اظهارنظر کنند و در صورت تمایل آن را تغییر دهند. مصدق‌، حقوقدان کاملاً آشنا به قانون اساسی که آن را با دقت و ظرافت بسیاری علیه شاه به کار برده بود، اکنون بدون توجه به همان قانون‌، به نظریه اراده عمومی متوسل می‌شد. اشرافی آزادیخواهی که در گذشته روی سخنش اغلب با طبقه متوسط بود، اکنون به طبقات پائین متوسل می‌شد. اصلاح‌طلب میانه رویی که سلب حق رأی از بی‌سوادان را توصیه کرده بود اکنون برای جلب رضایت و تحریک توده‌ها تلاش می‌کرد. برای اطمینان از پیروزی در همه‌پرسی‌، صندوقهای رأی مثبت و منفی در مکانهای (جداگانه‌) گوناگونی قرار داده شد.» ۵۹
 
کودتای ۲۸ مرداد؛ توطئة مشترک انگلیس و امریکا
 انگلیسیها، تلاش داشتند امریکاییها را هم متقاعد کنند که وجود مصدق باعث سلطه و استیلای کمونیستها بر ایران خواهد شد. امریکا نیز هماهنگیهایی نشان می‌داد که از نمونه‌های آن‌، پیام مشترک «چرچیل‌» ـ «ترومن‌» به مصدق بود که پیشنهاد می‌کردند موضوع پرداخت و میزان غرامت به شرکت نفت‌، به حکمیت بین‌المللی واگذار شود؛ که با مخالفت ایران و پافشاری انگلیس بر ادامة اقداماتش علیه ایران‌، دولت ایران روابط خود را ـ در همة زمینه‌ها ـ با انگلیس قطع کرد. «قطع رابطه با انگلیس‌، به روابط ایران و امریکا هم لطمه زد و پیروزی حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر ۱۹۵۲ زمینه را برای همکاری نزدیک‌تر انگلیس و امریکا آماده‌تر ساخت و اندیشة توسل به کودتای نظامی را قوت بیشتری بخشید.» ۶۰
 دربار و ایادی استعمار در به هم زدن جبهة متحد ملت موفق شدند و در این میان نقش کسانی چون دکتر مظفر بقایی کرمانی و برخی اطرافیان مشکوک دکتر مصدق و همچنین برخی از اطرافیان آیت‌الله کاشانی بارزتر بود.
 با تمهیدات دشمنان نهضت ملی‌، و زمینه‌سازی مطبوعاتی همچون فرمان به مدیریت شاهنده‌، شاهد به مدیریت بقایی‌، آتش به مدیریت میراشرافی و مانند آن‌، که همگی در دشمنی با مردم و نهضت ملی هم‌پیمان شده بودند، متّحدان سابق‌، رودرروی همدیگر قرار گرفتند; روزنامه‌های طرفدار دولت مانند باختر امروز به مدیریت دکتر فاطمی‌، توفیق‌، نیروی سوم‌به مدیریت خلیل ملکی‌، شورش به مدیریت کریم‌پورشیرازی‌، جبهه آزادی و مطبوعات وابسته به حزب توده نیز از موضع حمایت از دولت دکتر مصدق به حملات شدید و تحریک کننده علیه آیت‌الله کاشانی و سایر منتقدان و مخالفان دولت دست می‌زدند و آنان را همدست دربار و عامل انگلستان توصیف می‌کردند. ۶۱ تا آنجا که از ابتدای بهار ۱۳۳۲ مطبوعات طرفدار دولت‌، هماهنگ و در کنار مطبوعات چپگرا و توده‌ای۶۲ ‌بر شدت حملات خود بر مخالفان می‌افزودند و چنین بود که بخشهای مهم و تعیین کننده‌ای از بدنة جامعه‌، سردرگم و مأیوس شدند تا کودتای امریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد به ثمر رسد.
 داستان کودتا معروف‌تر از آن است که در اینجا نیاز به شرح داشته باشد. کودتا، پس از فرار شاه از ایران‌، در دو مرحله (۲۵ و ۲۸ مرداد) ـ که در پی هم «پیشامد» کرد و مرحلة نخستین آن شکست خورد ـ روی داد و فضل‌الله زاهدی با فرمانی که از پیش نوشته شده بود، به نخست‌وزیری رسید.
 
تحلیل کودتا، از زوایای گوناگون
 تحلیل زمینه‌های وقوع کودتا و ارزیابی نقش و میزان تأثیر برخی اشخاص و جریانها در این واقعه‌، از دیدگاههای متفاوت صورت پذیرفته است و معمولاً با جانبداری از یک جناح و مطلق‌انگاری مواضع و عملکرد آن تلاش می‌شود تا همه تقصیرها متوجه جناح دیگر شود. برخی با نگاه مصدق محوری همه اشتباهات و خیانتها را به پای آیت‌الله کاشانی و جداشدگان جبهه ملی گذارده و کسانی نیز با نگاه کاشانی محوری‌، از ابتدا ماهیت‌، نقش و عملکرد دکتر مصدق و هم‌فکران وی را زیر سؤال برده و آنان را مسئول زمینه‌سازی و موفقیت کودتا بر می‌شمارند. البته در هر دو نگاه‌، انگلیس و امریکا طراح و برنده ماجرا برشمرده می‌شوند و مقصران را نیز در اردوگاه آنان قرار می‌دهند. بدیهی است که تحلیل یکسونگرانه و افراطی آنان که وقایع و اشخاص را سیاه و سفید ترسیم می‌کنند و با اغماض‌، از قصورها و تقصیرهای بارز و آشکار جناح مطلوب خویش عبور می‌کنند، نمی‌تواند بیانگر همه ابعاد واقعه باشد، و باب مناقشات و اختلافات را با حدّت و شدّت بیشتری باز می‌گذارد. بویژه آنکه اهداف و اغراض سیاسی و مسلکی و حزبی باقیمانده از دوران نهضت ملی در نسبت با شرایط روز، کماکان با تعصب و حرارت احیأ شده و تداوم یافته‌اند. در این مقال نمی‌توان و بایسته نیست که نسبت به نگرشهای متعارض موجود در باب کودتای ۲۸ مرداد به داوری نشست‌. پیچیدگیها و ابهامات ناشی از تاریخ‌نگاریهای مرامی و مسلکی و حزبی چنان دامنه مباحث را گسترده می‌سازد که شاید نتوان در آینده‌ای نزدیک به خاتمه این اختلافات و جدلها امید داشت‌. حتی تحقیقات و تحلیلهای مدعی نگرش صرفاً علمی و آکادمیک نیز نتوانسته‌اند خود را از دایره علایق و دلبستگیهای پیشینی خارج سازند. تا آنجا که پژوهشگران خارجی نیز بسته به موضع و وابستگیهای سیاسی آشکار و نهان خویش در این وادی قدم نهاده‌اند.
 از این رو تنها می‌توان کلیاتی تقریباً مورد توافق را در زمینه کودتا به عنوان مخرج مشترک دیدگاههای موجود ارائه نمود. و البته کماکان این حق برای هرکس محفوظ است که مطابق عقاید و آرا و سلایق فکری و سیاسی خویش‌، به گونه‌ای‌، یا ترکیبی از گونه‌های مشابه‌، در تحلیل موضوع‌، گرایش داشته باشد.
 مضافاً اینکه صرف‌نظر از چگونگی توصیف و تبیین وقایع‌، طبیعی است که «داوری ارزشی‌» درباره نقش‌آفرینان نهضت ملی شدن نفت‌، امری است غیرقابل اجتناب و متناسب با «نظام عقیدتی و ارزشی‌» داوری کننده‌، اساساً خارج از محل چون و چرا و مجادله است‌. در این مورد، اختلاف در جزئیات امور و وقایع اهمیتی ندارند و عمدتاً مبادی و غایات مواضع و عملکردها در معرض سنجش قرار می‌گیرند تا به حکمی کلّی منتهی گردد؛ سپس مهم آن است که بنیادهای نظری و بینشی این گونه سنجشها تا چه میزان نزد مخاطب‌، مقبول باشند.
 لیک از حیث پدیده‌شناسی‌، جمع‌بندی مشترکی از رویدادها و تحولات منجر به کودتا بدون اشاره به موارد مناقشه‌انگیزی چون لوایح اختیارات و انحلال مجلس هفدهم‌، می‌توان به این شرح ارائه داد: ۱ـ در اکتبر ۱۹۵۱/آبان ۱۳۳۰ دولت «کلمنت اتلی‌» رهبر حزب کارگر، سقوط کرد و «وینستون چرچیل‌» به نخست‌وزیری رسید. سران دولت «حزب کارگر» با «دخالت مستقیم در ایران مخالف بودند، و میل داشتند مشکل را از راه‌های آشتی‌جویانه حل نمایند.» ۶۳ طرح کودتا در دولت «حزب محافظه‌کار» به طور جدی پی‌گیری شد.
 ۲ـ بخشی از نخبگان حاکم در ایران‌، که منافع و موقعیت خود را در خطر می‌دیدند و از ترس مردم ساکت بودند، به تشویق عوامل انگلیس و امریکا تدریجاً امیدوار شدند و به میدان آمدند. ۳ـ در صفوف نهضت ملی تفرقه و تشتت روی داد و برخی از مهم‌ترین رهبران درجة دوم نهضت (مکّی‌، بقایی‌، حائری‌زاده و…) از دولت جدا شدند. در این میان‌، اختلافات بین دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی ـ رهبران نهضت ملی ـ لطمة زیادی وارد کرد.
 ۴ـ شکست «حزب دمکرات‌» در انتخابات ریاست جمهوری امریکا و روی کار آمدن «حزب جمهوری‌خواه‌»، که به طور سنّتی بیش از «حزب دمکرات‌» در دفاع از منافع سرمایه‌داران و کمپانیهای بزرگ به شیوه مداخله آشکار و خشونت‌بار عمل می‌کرد، در نزدیکی و هماهنگی انگلیس و امریکا فوق‌العاده مؤثر بود. ۶۴
 ۵ـ استفاده از حربه خطر کمونیزم با بهره‌گیری از تبلیغات سیاه و جنگ روانی شبکه بِدامَن در بستر اشتباهات تاکتیکی دولت در قبال نیروهای چپ و اقدامات خائنانه و دسیسه‌گرانه حزب توده‌. ۶۵ در اینکه «حزب توده‌» یکی از عوامل مؤثر در شکست جنبش ملی ایران بود تردیدی نیست‌; چرچیل و ایدن‌، نخست‌وزیر و وزیر امور خارجة انگلیس‌، برای نگران ساختن افکار عمومی در امریکا این نظریه را تبلیغ می‌کردند که ادامة زمامداری مصدق‌، موجب نیرومندتر شدن حزب توده و توسعة نفوذ کمونیستها در ایران خواهد شد. دکتر مصدق نیز از حزب توده به عنوان «مترسک کمونیسم‌» استفاده می‌کرد; با این تفاوت که دخالتهای شرکت نفت و بریتانیا را در ایران موجب فقر و فساد و عامل پیشرفت حزب توده و گسترش نفوذ کمونیستها می‌دانست‌. ۶۶ در همان زمان با اقدامات کمیته رسیدگی به عملیات عناصر ضدامریکایی به ریاست سناتور مک کارتی‌، فضای ضدکمونیستی شدید و گسترده‌ای در افکار عمومی و نخبگان امریکا ایجاد شده بود. در واقع تقارن «مک کارتیسم‌» با ماههای آخر نهضت ملی‌، فرصت مناسبی برای کارآمدی تبلیغات انگلیسیها در مورد خطر کمونیزم در ایران‌، فراهم آورده بود. ۶۷
 سپهر ذبیح در مورد سیاست دولت دکتر مصدق در قبال حزب توده چنین می‌نویسد: «موضوع دیگری که در سقوط رژیم دکتر مصدق مؤثر افتاد عبارت بود از طرز برخورد وی با حزب توده‌… ابهام و تردید زیادی در سیاست مصدق نسبت به حزب توده و دولت شوروی (حامی حزب توده‌) وجود داشت‌. دکتر مصدق یک سیاستمدار بورژوا ـ لیبرال بود، شخصاً هیچ‌گونه علاقه‌ای به توده‌ایها نداشت‌، حتی در چند مورد در گذشته‌، به مبارزه با توده‌ایها پرداخت‌. از جمله‌، هنگامی که توده‌ایها از قرارداد نفت شمال‌، جانبداری می‌کردند. با این حال‌، به نظر برخی از سیاستمداران ایرانی چنین می‌رسید که حکومت مصدق به هیچ اقدام قاطعی برای پاسخ‌گویی به مبارزه‌طلبی حزب توده دست نزد. پرواضح است که قدرت حزب توده در دوران دکتر مصدق به اوج خود رسید، در حالی که این حزب هنوز غیرقانونی به شمار می‌رفت‌. حزب توده در کارمندان دولت‌، ارتش و قشر بزرگی از قضات دادگستری رخنه کرد، به طوری که وقتی یک سال بعد، شبکه نظامیان حزب توده کشف شد، حتی رهبران بسیار دیرباور جبهه ملی نیز، به راستی‌، از فعالیت حزب توده به وحشت افتادند.» ۶۸ انگلیسیها، در جلب پشتیبانی دولت امریکا، کوششهای موفقیت‌آمیزی برای قدرتمند نشان دادن حزب توده به عمل آوردند. عوامل آنها، در شورای رهبری حزب توده و دیگر نهادهای آن‌، نفوذ کردند؛ حتی موفق به سازماندهی گروههای «بدلی‌» به نام حزب توده شدند و برای ترساندن امریکاییها و نگران ساختن مردم ایران‌، به خصوص روحانیون و قشرهای مذهبی‌، آنها را به تظاهرات ضدّملی و ضدّ مذهبی واداشتند. شبکه وسیع گروهها و تشکلهای اجتماعی و کارگری حزب توده در کنار مطبوعات متعدد و تأثیرگذار وابسته به آن با کارآیی و موفقیت‌، طرحهای تشنج‌آفرین و بحران‌ساز علیه نهضت ملی را به اجرا در می‌آوردند. البته حزب توده با ایفای نقش دوگانه‌، تا قبل از قیام سی تیر در موضع کاملاً مخالف دولت دکتر مصدق‌، و پس از آن به مرور به عنوان مدافع و در ماههای آخر در قالب مؤتلف و متحد دولت دکتر مصدق‌، ظاهر شد. دقیقاً برعکس نقش‌آفرینی افرادی مانند بقایی‌، زاهدی‌، شمس قنات‌آبادی‌، مکی و… که در دولت اول دکتر مصدق از حامیان و متحدان وی و جبهه ملی بودند، اما از سی‌تیر به بعد در صف مخالفین قرار گرفتند و در کودتا مشارکت و یا سکوت کردند.
 ۶ـ تندرویها و تشنج‌آفرینی‌های احزاب و مطبوعات موافق و مخالف دولت در کنار سایر زمینه‌ها و عوامل موجود، در تضعیف توان جنبش ملی نقش بارز و آشکاری داشت‌. ادبیات تحریک‌آمیز مطبوعات و اقدامات خشونت‌بار گروههایی مانند حزب ملت ایران‌، حزب زحمتکشان‌، سپس نیروی سوم و حتی حزب ایران که در اغلب مواقع در واکنشهای نسنجیده و گاه مشکوک علیه اقدامات مخالفین بویژه حزب توده‌، صورت می‌گرفت‌، بهانه‌های فراوانی جهت تداوم تنش‌آفرینی و ایجاد انفعال در بخشهای وسیعی از مردم برای دسیسه‌گران فراهم می‌ساخت‌.
 ۷ـ به نتیجه نرسیدن مذاکرات مربوط به نفت و لاینحل ماندن آن و مشکلات اقتصادی و اجتماعی ناشی از عدم صدور نفت و مسدودسازی ذخایر ایران در انگلیس و خودداری شوروی از پرداخت مطالبات ایران نیز از عوامل مؤثر در تضعیف نهضت ملی و زمینه‌سازی کودتا محسوب می‌شوند.
 ۸ـ برخی خطاهای بارز در انتصابهای سیاسی و اداری و نظامی توسط دولت‌، اشتباهات تاکتیکی و عدم قاطعیت در عملیات ضدکودتای دولت در خلال ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۳۲ نیز از اهمیت برخوردارند. به تعبیر نجاتی «در آن سه روز سرنوشت‌ساز که آینده سیاسی ایران تعیین می‌شد، مسئولین مملکت و رهبران احزاب سیاسی در انجام وظایف خطیری که به عهده داشتند غفلت کردند… فرصتهای گرانبهایی از دست رفت‌.» ۶۹ همو درباره روز ۲۸ مرداد چنین می‌نویسد: «مردم شهر تهران‌، که چند بار توطئه‌های علیه نهضت ملی را با قیام خود و پشتیبانی از دولت مصدق خنثی کرده بودند، صبح روز ۲۸ مرداد، بدون رهبر و فرمانده‌، شاهد تردید و تزلزل رهبران نهضت ملی و خیانت و سهل‌انگاری چند تن از فرماندهان نظامی و رؤسای سازمانهای انتظامی بودند. پیروزی سریع کودتاچیان در روز ۲۸ مرداد نه تنها برای ملت ایران بلکه برای کرمیت روزولت و سردمداران کودتا، باور کردنی نبود.» ۷۰
 
پانوشتها:
 ۱ـ مکی‌، حسین‌، استیضاح حسین مکی‌، بقایی‌، حائری‌زاده از دولت ساعد، تهران‌، امیرکبیر، چ ۳، ۱۳۵۷ش‌، ص ۸٫
 ـ۲ دهنوی‌، م‌، مجموعه‌ای از مکتوبات‌، سخنرانیها و پیامهای آیت‌الله کاشانی‌، تهران‌، چاپخش‌، ج‌، ۱۳۶۱ش‌، ص ۵۷٫
 ۳ـ عراقی‌، مهدی‌، ناگفته‌ها، تهران‌، رسا، ۱۳۷۰ش‌، صص ۴۱ـ۳۸; نجاتی‌، غلامرضا، جنبش ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران‌، شرکت انتشار، ۱۳۶۶ش‌، ص ۹۰٫
 ۴ ـ جنبش ملی‌…، ص ۹۰٫
 ۵ ـ حسینیان‌، روح‌الله، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران‌، تهران‌، مرکز اسناد انقلاب اسلامی‌، ۱۳۸۱ش‌، صص ۱۰۴ـ۱۰۰، به نقل از مطبوعات سال ۱۳۲۹ و روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت‌; ترکمان‌، محمد، نقدی بر مصدق و نبرد قدرت‌، تهران‌، رسا، ۱۳۷۱ش‌، صص ۲۸ و ۳۲ و ۶۵ـ۴۵٫
 ۶ ـ نقدی بر…، ص ۲۸; بیست سال‌…، صص ۱۰۰ و ۱۰۱٫
 ۷ـ ایرانی‌، ناصر، بحران دمکراسی در ایران‌، تهران‌، مرکز نشر دانشگاهی‌، ۱۳۷۱ش‌، صص ۸۳ـ۸۲٫
 ۸ـ هیکل‌، محمدحسنین‌، ایران‌: روایتی که ناگفته ماند، ترجمه حمید احمدی‌، تهران‌، الهام‌، چ ۳، ۱۳۶۳ش‌، ص ۱۱۲٫
 ۹ـ همو، ایران کوه آتشفشان‌، ترجمه سیدمحمد اصفیای‌، تهران‌، بی‌نا، ۱۳۵۸ش‌، ضمائم‌، ص ۱۸۴٫
 ۱۰ـ ناگفته‌ها، صص ۷۷ـ۷۲; خواندنیها، س ۱۶، ش ‘ُ ۱۷ (۹/۸/۱۳۳۴). با توجه به زمان انتشار خواندنیها برخی مطالب خاطرات واحدی با ایهام و کنایه ذکر شده است‌; خوش‌نیت‌، سیدحسین‌، سیدمجتبی نواب صفوی‌، اندیشه‌ها و مبارزات و شهادت او، تهران‌، منشور برادری‌، ۱۳۶۰ش‌، ص ۵۱٫
 ۱۱ ـ ناگفته‌ها، ص ۷۲٫ در خاطرات واحدی آمده است که «حائری‌زاده گفت من به نمایندگی از دکتر مصدق آمده‌ام‌.» ۱۲ـ همان‌، صص ۷۵ـ۷۲٫ بیست سال‌…، صص ۱۰۹ـ۱۰۸ و ص ۳۰۴٫
 ۱۳ـ ناگفته‌ها، صص ۷۷ـ۷۵٫
 ۱۴ـ بیست سال‌…، صص ۳۰۷ـ۳۰۵; گل‌محمدی‌، احمد، جمعیت فدائیان اسلام به روایت اسناد، ج ۲، تهران‌، مرکز اسناد انقلاب اسلامی‌، ۱۳۸۲، صص ۶۶۹ـ۶۶۶٫
 ۱۵ـ سفری‌، محمدعلی‌، قلم و سیاست‌، ج ۱، تهران‌، نامک‌، ۱۳۷۱ش‌، صص ۴۲۲ـ ۴۲۱٫
 ۱۶ـ همان‌، ص ۴۲۲٫
 ۱۷ـ ایران‌: روایتی‌…، صص ۱۱۳ـ۱۱۲٫
 ۱۸ـ جنبش ملی‌…، ص ۱۲۶٫
 ۱۹ـ بحران دمکراسی‌…، ص ۸۲٫
 ۲۰ـ آبراهامیان‌، یرواند، ایران بین دو انقلاب‌، ترجمه گل‌محمدی ـ فتاحی‌، تهران‌، نی‌، ۱۳۷۷ش‌، ص ۳۲۷٫
 ۲۱ـ همان جا.
 ۲۲ـ تقریرات مصدق در زندان‌، تهران‌، سازمان کتاب‌، ۱۳۵۹ش‌، ص ۱۲۱٫ تعبیر «محلل‌» برای کابینه علا توسط مصدق نیز به کار رفته است اما وی آن را مقدمه نخست‌وزیری سیدضیأ توصیف می‌کند در حالی که برخی دیگر با توجه به ارتباطات جبهه ملی با وی‌، آن را زمینه‌ساز حکومت مصدق می‌دانند. ناگفته‌ها، صص ۸۷ و ۹۵٫
 ۲۳ـ قلم و سیاست‌، ج‌، ص ۴۴۵٫
 ۲۴ـ تقریرات‌…، ص ۱۲۱٫
 ۲۵ـ بحران دموکراسی‌…، ص ۸۴٫
 ۲۶ـ جنبش ملی‌…، صص ۱۶۱ـ ۱۶۰٫
 ۲۷ـ بحران دموکراسی‌…، ص ۸۴; ایران بین دو انقلاب‌، ص ۳۹۳٫
 ۲۸ـ بحران دموکراسی‌…، ص ۸۵٫
 ۲۹ـ ایران بین دو انقلاب‌، ص ۳۳۰٫
 ۳۰ـ کاتم‌، ریچارد، ناسیونالیسم در ایران‌، ترجمه احمد تدین‌، تهران‌، کویر، چ ۳، ۱۳۸۳ش‌، ص ۲۶۷٫
 ۳۱ـ روزنامه دنیا در ۴ خرداد ۱۳۳۱ مشاغل نمایندگان دوره هفدهم را ذکر کرده است که طبق آن پانزده نفر از آنان ملاک و زمین‌دار بوده‌اند. به نقل از قلم و سیاست‌، ج ۱، ص ۵۸۵٫
 ۳۲ـ ایران بین دو انقلاب‌، صص ۳۳۲ـ ۳۳۱٫
 ۳۳ـ جنبش ملی‌…، ص ۲۱۹٫
 ۳۴ـ همان جا. به نقل از روزنامه کیهان‌، مورخ ۱ فروردین ۱۳۳۱٫
 ۳۵ـ همان جا.
 ۳۶ـ قلم و سیاست‌، ج‌، ص ۶۰۶٫
 ۳۷ـ کاتوزیان‌، همایون‌، مصدق و نبرد قدرت‌، ترجمه احمد تدین‌، تهران‌، رسا، ۱۳۷۱ش‌، ص ۲۳۳٫
 ۳۸ـ همان‌جا.
 ۳۹ـ همان‌جا.
 ۴۰ـ خاطرات و تألمات مصدق‌، به کوشش ایرج افشار، تهران‌، علمی‌، چ ۱۰، ۱۳۸۱ش‌، ص ۲۵۹٫
 ۴۱ـ دکتر مصدق در استعفای خود خطاب به شاه تصریح می‌کند که درخواست وی آن بوده که «پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود». به نقل از جنبش ملی‌…، ص ۲۲۲٫
 ۴۲ـ در استعفانامه مصدق هیچ اشاره و یا استدلالی به نقض قانون اساسی نشده است‌.
 ۴۳ـ ایران بین دو انقلاب‌، ص ۳۳۳٫ «چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده‌، پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی ـ شخصاً ـ عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشده‌، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویّات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است‌، پیروزمندانه خاتمه دهد. ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ ـ فدوی دکتر محمد مصدق‌.» به نقل از جنبش ملی‌…، ص ۲۲۲٫
 ۴۴ـ بحران دموکراسی‌…، ص ۸۷٫
 ۴۵ـ این اعلامیه در اکثر مطبوعات آن روز چاپ شد; جنبش ملی‌…، ص ۲۲۳٫
 ۴۶ـ مطبوعات ۲۶ تیر ۱۳۳۱; جنبش ملی‌…، صص ۲۲۶ـ۲۲۵٫
 ۴۷ـ مصدق و نبرد قدرت‌، ص ۲۳۴٫
 ۴۸ـ سمیعی‌، احمد، سی و هفت سال‌، تهران‌، شباویز، چ ۴، ۱۳۶۷ش‌، ص ۲۶٫
 ۴۹ـ جنبش ملی‌…، ص ۲۲۷٫
 ۵۰ـ بحران دموکراسی‌: ص ۸۷; ایران بین دو انقلاب‌، ص ۳۳۴٫
 ۵۱ـ ایران بین دو انقلاب‌، ص ۳۳۵٫
 ۵۲ـ همان‌جا، به نقل از تهران مصور، ۲۴ تیر ۱۳۳۲٫
 ۵۳ـ سی و هفت سال‌، ص ۲۷٫
 ۵۴ـ قلم و سیاست‌، ج ۱، صص ۶۴۲ و ۶۴۶٫
 ۵۵ـ بحران دموکراسی‌، ص ۸۷٫
 ۵۶ـ قلم و سیاست‌، ج ۱، ص ۶۵۱٫
 ۵۷ـ مصدق و نبرد قدرت‌، ص ۲۴۴٫
 ۵۸ـ ایران بین دو انقلاب‌، ص ۳۳۶٫
 ۵۹ـ همان‌، صص ۳۳۷۷ـ۳۳۶٫
 ۶۰ـ بحران دموکراسی‌…، ص ۸۸٫
 ۶۱ـ بررسی نقش مطبوعات در بسترسازی کودتای ۲۸ مرداد، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی‌، تهران‌، ۱۳۸۴ش‌، صص ۱۹ـ۱۸ و ۴۴ و ۱۰۲ و ۹۹ و ۱۱۵ـ۱۱۱; بیست سال‌…، صص ۲۰۴ـ۲۰۳٫
 ۶۲ـ در مورد تغییر موضع مطبوعات توده‌ای در قبال نخست‌وزیر، ریچارد کاتم می‌نویسد: «بعد از ۳۰ تیر حمله به مصدق در نشریه‌های حزب توده متوقف گردید.» به نقل از ناسیونالیسم در ایران‌…، ص ۲۸۰٫
 ۶۳ـ ا.بیل‌، جیمز، شیر و عقاب‌، ترجمه فروزنده برلیان‌، تهران‌، فاخته‌، ۱۳۷۱ش‌، ص ۱۰۳٫
 ۶۴ـ بحران دموکراسی‌…، صص ۱۶۵ ـ۱۶۴٫
 ۶۵ـ شهبازی‌، عبدالله، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی‌، ج ۲، تهران‌، اطلاعات‌، چ ۱۶، ۱۳۸۲ش‌، صص ۱۸۶ـ۱۷۸٫
 ۶۶ـ جنبش ملی‌…، صص ۱۷۶ـ۱۷۵٫
 ۶۷ـ همان‌، صص ۱۷۶ـ۱۷۵٫
 ۶۸ـ ذبیح‌، سپهر، ایران در دوران مصدق‌، ترجمه رفیعی مهرآبادی‌، تهران‌، عطایی‌، چ ۳، ۱۳۸۱ش‌، ص ۲۰۷٫
 ۶۹ـ جنبش ملی‌…، ص ۴۱۵٫
 ۷۰ـ همان‌، ص ۴۳۹٫
 
نویسنده: صادق تهرانی
 
منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

http://revolution.shirazu.ac.ir/?p=1837