«آیت الله قدمی» ، از شاگردان آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری، دار فانی را وداع گفت

پس از یک دوره بیماری؛

«آیت الله قدمی» ، از شاگردان آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری، دار فانی را وداع گفت

«آیت الله قدمی» دار فانی را وداع گفت + زندگی نامه و سوابق

آیت الله سید حبیب الله قدمی حافظ کل قرآن کریم و صحیفه سجادیه صبح امروز بعد از سالها مجاهدت دینی و دفاع از کیان اسلام به دیدار معبود شتافت .

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  به نقل از گلستان ما ؛ آیت الله سید حبیب الله قدمی  صبح امروز سه شنبه 9 اردیبهشت ماه 1399 هجری همزمان با سحرگاه چهارمین روز از ماه مبارک رمضان 1441 هجری قمری بعد از سالها مجاهدت دینی و دفاع از کیان اسلام و انقلاب اسلامی ایران به دیدار حضرت معبود شتافت .

وی از جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی بود که بعد از مدت ها مبارزه با بیماری، امروز در بیمارستان پنج آذر گرگان  رحلت کرد.

سید حبیب الله قدمی مشهور به عین الرسول در سال 1341 در استان گلستان شهرستان کردکوی متولد شد، دوران ابتدای و راهنمائی را در همان روستای النگ گذراند و برای گرفتن مدرک دیپلم  به هنرستان فنی و حرفه‌ای علی آباد کتول رفت ، هنگامی که پانزده سال داشت عضو رسمی سپاه پاسداران انقاـاب اسلـامی شد و به مدت دو سال (سال‌هـای 1359 الی 1361) در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتند و با 35 در صد جانبازی به جمع جانبازان سرافراز میهن اسلامی پیوست .

در سال 1362 برای فراگیری علوم حوزوی به شاهرود رفتند یک سال و نیمـ در مدرسه علمیه‌ی بازار شاهرود و سپس در جهت ادامه‌ی تحصیل به مشهد مهاجرت نمودند. از اساتید مقدمات و سطح ایشان می توان به حجج الاسلـام: میرعلی اکبری، حسینی، عباس نژاد، رادمرد، کاظمی، موسوی، آیات حجّت‌هـاشمی، مرتضوی و فقیه سبزواری و اساتید خارج: آیت الله فلسفی (ره) و آیت الله اشکوری (ره) و آیت الله اشرفی أیده الله تعالی نام برد.

سوابق تدریس

مدت تدریس وی از سال 63 تا سال 99 ، جامع المقدمات: حدود چهار دوره تدریس کتب صرف و تصریف و شرح تصریف عوامل و هدایه و صمدیه ، سیوطی: چهار دوره ، تهذیب: یک دوره ، مغنی باب اول: یک دوره ، مختصر المعانی: یک دوره ، معالمـ: سه دوره ، جلدین اصول الفقه: یک دوره ، رسائل: یک دوره ، مکاسب کتاب بیع: یک دوره ، مکاسب کتاب خیارات: دو دوره ، کفایتین: یک دوره ، خارج اصول: در حال تدریس ، فقه: در حال تدریس ، تجوید و وقف و ابتداء: چندین دوره ، تفسیر: ده سال

سوابق حفظ

حفظ الفیه: در سال 63 و کسب جایزه از مدیر مدرسه امامـ محمد باقر (ع) ، حفظ قرآن مجید: حافظ کل قرآن و نفر اول مسابقات جانبازان و مسابقات بسیج کشور در سال 75 ، حفظ نهج البلـاغه: حدود چهل خطبه از اول ، حفظ صحیفه سجادیه: 32 دعا از اول

نوآوری و تألیف

وقف و ابتدای عملی: تألیف و چاپ کتاب وحید در وقف و ابتدا در سیصد صفحه و تألیف کتاب وقف و وصل عملی در پانصد صفحه (در دست چاپ) ، علمـ نحو: تألیف و چاپ کتاب عوامل و شرح عوامل گرگانی (چهار صد و پنجاه صفحه) ، قرآنی: الف: در حال تألیف کتاب گفتگو با قرآن (تفسیر آیات منتخب قرآن)

چاپ کتاب روش حفظ قرآن

فقه: در حال تألیف کتاب مصباح الجهاد (خارج فقه) و کتاب الخمس. ، اصول: در حال تألیف کتاب زاد الـاصول (یک دوره خارج اصول). ، رمان: تألیف و چاپ جلد یک کتاب شیطان در تسخیر جلـال در دویست و پنجاه صفحه و در حال تألیف جلد دوّمـ به نامـ پادشاهی.

سوابق تبلیغ

تبلیغات در ایامـ ماه رمضان و ماه محرمـ: هفت سال ، تبلیغات در طی سال: به مدت پنج سال در گرگان خیابان امامـ رضا (ع) مسجد امامـ رضا (ع)

فعالیتهای فرهنگی و اجرایی

قرآنی: بیان تفسیر در یکی از جلسات هفتگی در مشهد به مدت هفت سال و بیان تفسیر در مسجد امامـ رضا (ع) گرگان به مدت 14 سال

سوابق اجرایی

مسؤول تبلیغات سپاه پاسدران علی آباد کتول و معاونت روابط عمومی در سال 1360 ، تأسیس و مدیریت مرکز عالی تربیت مدرس و استاد قرآن کریمـ گر گان از مهر 81 تا کنون که همـ‌چنان در سال بیش از 400 دانشجور قرآنی را در اختیار دارد. ، درج مقالـات علمی در جراید محلی و سایت اینترنتی در تبیین دیدگاه‌های اسلـامی و برخورد با منحرفان دینی

سوابق سیاسی و اجتماعی

دست گیری و بازداشت در مرداد سال 57 در سن 16 سالگی توسط عمال رژیمـ ستمـ شاهی ، شرکت در تظاهرات در گرگان، علی آباد، تهران ، عضویت افتخاری و نیمه فعال در ستاد و سپاه پاسداران بعد از پیروزی انقلـاب تا سال 59 ،  عضویت رسمی در سپاه پاسداران از سال 59 تا 61 ، جانباز جنگ تحمیلی سی و پنج درصد ، جانباز نمونه کشوری در سال 75 ، امامـ جماعت نمونه در استان گلستان در سال 86 ،  فعالیت در تمامـ صحنه‌های حمایت از انقلـاب ،  فعالیت در رشتهای رزمی (کونگ فو و تکواندو) به مدت دو سال ،  عضو شورای مرکزی جامع قاریان قرآن مشهد به مدت دو سال ، تأسیس تنها مرکز قرآنی که در آن شیعه و سنی در کنار همـ مشغول فراگیری مفاهیمـ قرآن هستند (مرکزمدرس قرآن گرگان ، تأسیس و مدیرین مؤسسه گلستان قرآن.

 

https://www.dana.ir/1604032

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت چهارم)

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت چهارم)

 

سرپرستی پانزده هزارحاجی

نخستین سفری که حجاج ایرانی، منظم و کاروانی به حج رفتند، سال ۱۳۶۷ قمری، برابر با ۱۳۲۷ خورشیدی بود. آن سال، حدود بیست هزار نفر به عربستان برای انجام مناسک حج سفر کردند. پنج هزار نفر هوایی و حدود پانزده هزار نفر زمینی، از طریق عراق و کویت، وارد عربستان شدند. چون این سفر، پس از پنج سال قطع رابطه دولت ایران و عربستان، سفر آشتی کنان نیز بود، علمای بزرگی همچون سید محمد تقی خوانساری، میرزا محمد فیض قمی، سید محمد بهبهانی، میرزا خلیل کمره ای، بهاء الدین محلاتی، بهاء الدین نوری، میرزا عبدالله سعید چهلستونی؛ و خطیب شهیر محمد تقی فلسفی، حاجیان را همراهی کردند. بسیاری از علما، با کاروان‌های هوایی، ایران را به قصد جده ترک کردند. میرزا حسین فقیه سبزواری به عنوان عالم بزرگ کاروان‌های زمینی، پانزده هزار حاجی را از طریق عراق و کویت، همراهی کرد و به سلامت به مقصد رساند. او در تمام طول مسیر، در انتهای این کاروان بزرگ حرکت می‌کرد تا نسبت به رفع مشکلات، اقدامات لازم را انجام دهد.

این سفر، سومین سفر میرزا حسین فقیه سبزواری به بیت الله الحرام بود.[۲۱۹]

دیدار و گفتگو با پادشاه عربستان و ارائه دو پیشنهاد

در پایان مراسم حج همان سال (۱۳۲۷ خورشیدی)، طبق رسم سنواتی پادشاهی سعودی که از رجال برجسته علمی و دینی و سران کشورهای اسلامی دعوت برای دیدار و گفتگو می‌کنند، از سوی عبدالعزیز ابن سعود پادشاه کشور سعودی، از میرزا حسین فقیه سبزواری و میرزا عبدالله سعید چهلستونی دعوت به دیدار و گفتگو شد. در آن دیدار، فقیه سبزواری، ضمن بحث از مصالح کشورهای اسلامی و امور مشترک دینی، دو پیشنهاد به پادشاه سعودی ارائه کرد. پیشنهاد اول در مورد شیوه تعیین قبله دقیق بود. فقیه سبزواری توضیح داد که سالی دوبار خورشید عمود بر کعبه می‌تابد. در همان دو هنگام، شایسته‌است مسئولان سعودی از طریق وسائل مخابراتی خصوصاً رادیو، موقعیت خورشید بر فراز کعبه را اعلام کنند تا مسلمانان در هر نقطه که هستند با تراز قرار دادن خورشید، قبله دقیق محل زندگی خودرا برای نماز و امور دیگری که نیاز به آشنایی با جهت دقیق و درست قبله هست، شناسایی کنند.

پیشنهاد دوم در مورد بازسازی قبور ائمه بقیع بود که با استناد به آیات قرانی و احادیث نبوی و اقامه ادلّه قطعی وبراهین مستدل، ثابت کردند که از نظر شرعی، ساختن و تعمیر بقعه اشکالی ندارد.

پادشاه، صدور اجازه را محول به نظر و رأی قضات عامه می‌کند اما آن‌ها، این پیشنهاد را به استناد باورهای متفاوت خود در این زمینه نپذیرفتند.[۲۲۰]

فقیه سبزواری، یک بار دیگر؛ و در سفر سال ۱۳۴۲ شمسی به بیت الله الحرام، پیشنهاد بازسازی قبور ائمه بقیع را در ملاقات با ملک سعود پادشاه عربستان مطرح کرد اماپادشاه به رأی قضات عامّه ارجاع داد و آن‌ها موافقت نکردند.

روزنامه خراسان نوشت:

«قبل از ظهر دیروز، حضرت آیت الله فقیه سبزواری، به اتفاق چند نفر به قصد زیارت بیت الله الحرام و تشرف به مدینه منوره، در میان بدرقه جمع کثیری با هواپیما به تهران حرکت کردند و از آن جا به جده پرواز خواهند نمود.

حضرت آیت الله فقیه سبزواری در این سفر قصد دارند با مقامات دولت سعودی و اعلیحضرت ملک سعود ملاقات نمایند تا شاید توفیق حاصل کنند که موافقت آنان را دربارهٔ ساختمان قبور ائمه اطهار که در مدینه منوره قرار دارد یا لا اقل سایه بانی که به وضع فعلی تأسف آور قبور ائمه علیهم السلام خاتمه بخشد، جلب کنند.»[۲۲۱][۲۲۲]

صدور فتوا برای ملی شدن صنایع نفت ایران

در ماجرای ملی شدن صنعت نفت ایران، طیف‌های مختلفی مشارکت داشتند که پیشرو آن‌ها، علما بودند. سید محمد تقی خوانساری (از مراجع ثلاث قم)، بهاء الدین محلاتی، عباسعلی شاهرودی، سید حسن چهارسوقی، باقر رسولی، سید محمود روحانی قمی، محمد رضا کلباسی، مهدی نجفی، سید حسین خادمی، مرتضی مدرسی اردکانی و سید مصطفی سید العرقین، از فعالان جبهه طرفدار ملی شدن نفت بودند. میرزا حسین فقیه سبزواری، به عنوان مرجع تقلید، در پی استفتای مریدان و مقلدان، نظر مثبت خودرا مبنی بر ملی شدن نفت، طی صدور فتوایی اعلام و از این جنبش، حمایت کرد.[۲۲۳][۲۲۴][۲۲۵][۲۲۶][۲۲۷]

صدور فتوا با تأکید بر لزوم شرکت در انتخابات (۱۳۳۰)

دهه بیست و دهه سی، دو دهه پر چالش و پرتنش در حوزه مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مشهد بود. میرزا حسین فقیه سبزواری با بهره‌گیری از قدرت اجتهادی و طیف گسترده نفوذ معنوی و علمی و شهرت خود در جهت حل و فصل امور، در کنار مردم و در عمق جامعه، علاوه بر عمل به وظایف اجتهادی در حوزه دین، به امور اجتماعی و رفاهی و سیاسی مردم نیز توجه خاص داشت.

بر این اساس، نمایندگان جمعیت‌های موتلف اسلامی ، در جهت تشویق مردم به شرکت در انتخابات مجلس، از دو مرجع تقلید، میرزا یونس اردبیلی و میرزا حسین فقیه سبزواری ، درخواست فتوی کردند که هردو مرجع، در پاسخ به استفتاء آنان، بر لزوم شرکت در انتخابات تأکید کردند.

وبسایت؛ بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی     ؛ به نقل از روزنامه خراسان ۱۲ آذر ۱۳۳۰، به مناسبت یادی از خدمات جمعیت‌های مؤتلف اسلامی در آن سال‌ها نوشته‌است:

«طبق اطلاع پریشب نمایندگان جمعیت‌های موتلف اسلامی بحضور میرزا یونس اردبیلی رفته و در اطراف وظائف مردم در انتخابات این دوره سوالاتی نموده‌اند و معظم له در پاسخ استفتاء که به عمل آمده شرکت در انتخابات و تعیین وکیل صالح را لازم دانسته و موافقت خودشان را نسبت به شرکت در انتخابات اعلام فرموده‌اند؛ و نیز دیروز قبل از ظهر آقایان نمایندگان جمعیت مزبور خدمت میرزا حسین فقیه سبزواری رفته و از ایشان هم جداگانه استفتاء نموده‌اند معظم‌له نیز با بودن حکومت مشروطه و اهمیت نمایندگانم صالح در مجلس شورای ملی شرکت عموم طبقات را لازم دانسته‌اند لذا از طرف جمعیت‌های موتلفه اسلامی خلاصه از بیانات میرزا یونس اردبیلی را برای اطلاع عموم جداگانه چاپ و توزیع نموده‌اند تا مردم به وظایف ملی خود آشنا شوند.»[۲۲۸]

عضو هیئت نظارت بر انتخابات مجلس شورای ملی

محمد تقی شریعتی و شیخ محمود حلبی که کارگردانان جمعیت‌های موتلف اسلامی در مشهد بودند (جمعیتی که متجاوز از صد هیآت و دسته مذهبی به منظور شرکت در انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی به وجود آمده بود) اولین گرد همایی جمعیت را در روز جمعه ششم دی ماه ۱۳۳۰ با موافقت و همدمی میرزا یونس اردبیلی آغاز کردند. در این گردهمایی قظعنامه ای صادر شد و در آن از نظریات سید ابوالقاسم کاشانی و میرزا یونس اردبیلی حمایت شد و ایشان اولین فرد روحانی است که از سوی جمعیت‌های موتلف اسلامی به عنوان یکی از اعضای هیئت نظارت انتخاب شد. فقیه سبزواری نفر دوم؛ و کلباسی، قمی، محمود حلبی، مرتضی عیدگاهی، کاظم دامغانی، هاشم قزوینی، محمد الهی، غلامحسین تبریزی، سید علی اکبر خویی (پدر سید ابوالقاسم خویی)، محمد تقی شریعتی و عابد زاده، به ترتیب افراد انتخاب شده دیگر هیئت نظارت بودند.[۲۲۹]

هم چنین، با صلاحدید سیّد یونس اردبیلی و میرزا حسین فقیه سبزواری، شیخ مجتبی قزوینی، از سوی روحانیت برای تعیین نمایندگان این صنف در مجلس شورای ملی در دوره ۱۷ مجلس شورای ملّی، انتخاب شد.[۲۳۰]

سفرهای فقیه سبزواری

۱ – سال ۱۳۵۳ قمری (۱۳۱۳ شمسی)، نخستین سفر به بیت الله الحرام برای انجام مناسک حجّ. ۲ – سال ۱۳۶۵ قمری (۱۳۲۵ شمسی)، دومین سفر فقیه سبزواری و سفر به عراق و عتبات عالیات. ۳ – سال ۱۳۶۷ قمری (۱۳۲۷ شمسی)، سومین سفر از سفرهای فقیه سبزواری و دومین سفر به مکه معظّمه برای انجام مناسک حجّ. در این سفر، سرپرستی پانزده هزار حاجی را فقیه سبزواری بعهده داشته‌است. ۴ – سال ۱۳۷۳ قمری (۱۳۳۳ شمسی)، چهارمین سفر از سفرهای فقیه سبزواری و سومین سفر به مکه معظّمه برای انجام مناسک حجّ. ۵ – سال ۱۳۷۵ قمری (۱۳۳۴ شمسی) سفر به تهران برای درمان. ۶ – سال ۱۳۴۴ شمسی، ششمین و آخرین سفر از سفرهای بلند مدت فقیه سبزواری؛ و چهارمین سفر حجّ از طریق تربت حیدریّه، بیرجند، زاهدان، کویته، حیدر آباد، کراچی و بغداد. در همین سفر بود که با چند روز اقامت در کویته پاکستان، اقدام به احداث مدرسه علمیه برای طلاب آن سامان کرد.[۲۳۱]

تألیفات و آثار علمی

مهم‌ترین اثر علمی فقیه سبزواری، تقریرات درس اصول میرزای نایینی است که چون محمد علی کاظمینی، هم بحث درس اصول فقیه سبزواری نیز از درس میرزای نایینی، تقریراتی آماده کرده بود و زودتر از فقیه سبزواری منتشر کرده بود، به احترام ایشان، از انتشار تقریرات خود صرف نظر کرد. رساله ” قضاء فوائت ” نیز تقریراتی از درس‌های سید ابوالحسن اصفهانی است که به چاپ نرسیده‌است.” هدایه الانام “[۲۳۲]رساله عملیه بنا بر فتواهای فقیه سبزواری و ” مناسک حج “، هردو، بارها منتشر شده‌است.[۲۳۳][۲۳۴]

فرزندان روحانی و فرهنگی میرزا حسین فقیه سبزواری

از فرزندان میرزا حسین فقیه سبزواری، چهار نفر روحانی و مجتهد؛ و یک نفر فرهنگی هستند. نخستین فرزند، میرزا زین العابدین فقیه سبزواری بود که پس از فوت پدر، به تدریس و امامت جماعت در جایگاه پدر در مسجد گوهرشاد ادامه داد و عهده‌دار همان وظایفی شد که پدرش به عهده داشت.[۲۳۵] علاوه، تولیت مدرسه سلیمانخان (سلیمانیه کنونی) را پس از درگذشت میرزا احمد کفایی نیز پذیرفت[۲۳۶] و در حل مشکلات طلاب و ارباب رجوع، کوشا بود. میرزا زین العابدین فقیه سبزواری، از ابتدای تأسیس مجله « نامه آستانقدس » با نگارش زندگی‌نامه علی بن موسی الرضا علیه السلام، با این مجله همکاری؛ و به زبان فرانسه و انگلیسی تسلط داشت.

دومین فرزند میرزا حسین، میرزا محمد باقر فقیه سبزواری ، ساکن سبزوار ، مجتهد و مدرس حوزه علمیه و امام جماعت مسجد جامع سبزوار بود.

میرزا محمدباقر، از علمای امضاء کننده اولین طرح شورایی کردن اداره حوزه‌های علمیه و خمس و زکات و موقوفات عامه در ایران در سال ۱۳۲۶ شمسی بود.[۲۳۷]

سومین فرزند مجتهد و فقیه میرزا حسین که از پدر و میرزا هاشم قزوینی، موفق به دریافت اجازه اجتهاد شد، میرزا جواد فقیه سبزواری است. میرزا جواد از مدرسین نامدار حوزه علمیه خراسان بود که در طول پنجاه سال تدریس سطوح مختلف فقه و اصول، خصوصاً تدریس کتاب لمعه، شاگردان بسیاری[۲۳۸] را آموزش داد که هم‌اکنون بسیاری از آنان، در جایگاه‌های والای علمی و اجتماعی قرار دارند. او امام جماعت مسجد حاج حکیم در خیابان طبرسی مشهد بود و به خاطر مردمداری و سیرت نیکش، مریدان بی شمار داشت.[۲۳۹][۲۴۰][۲۴۱][۲۴۲]

چهارمین فرزند روحانی و مجتهد میرزا حسین، سید صادق فقیه سبزواری [۲۴۳] ، از مدرسین پیشکسوت حوزه علمیه قم بود که علاوه بر تدریس، در حوزه خطابه و منبر نیز فعال بود. سید صادق فقیه سبزواری، در طول ۶۵ سال اقامت در قم، شاگردان بسیاری را آموزش داد و به پاس خدماتش به حوزه علمیه قم، احداث مساجد متعدد در نقاط مختلف همزمان با سفرهای تبلیغی، ساده زیستی و رسیدگی به امور طلاب و گره گشایی از کار گرفتاران، دوستان و طرفداران بسیار داشت و از احترامی خاص نزد آیات عظام گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی نجفی، اراکی، میرزا هاشم آملی و بزرگان دیگر برخوردار بود.

سید صادق فقیه سبزواری، در سن ۸۶ سالگی، ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ درگذشت و پس از اقامه نماز میت بر پیکر او توسط آیه الله شبیری زنجانی، در حرم حضرت معصومه (س)، به خاک سپرده شد.[۲۴۴][۲۴۵][۲۴۶]

سید علینقی فقیه سبزواری، از فرهگیان پیشکسوت مشهد و مذرّس و مدیر دبیرستان پسرانه علوم و معارف اسلامی شهید مطهری مشهد، از فرزندان میرزا حسین است که به پاس خدماتش به گسترش دانش و اخلاق، در روز معلم سال ۱۳۹۴، از سوی شاگردان و اساتید؛ و با پیام آیه الله محمد امامی کاشانی، امام جمعه موقت تهران و تولیت مدرسه عالی شهید مطهری، مورد تجلیل و تقدیر قرار گرفت.[۲۴۷][۲۴۸][۲۴۹][۲۵۰][۲۵۱]

سخنران فصیح و بلیغ ، به گواهی شاهدان

میرزا حسین فقیه سبزواری، علاوه بر عمل به وظائف خود در مقام اجتهاد و فقاهت و مرجعیت دینی، در مواقع مقتضی، مقلدان و مریدان خود را با سخنرانی و ایراد خطابه، مستفیض می‌کرد.

در واقعه گوهر شاد در تیرماه ۱۳۱۴، در جمع علمای حاضر در مسجد، میرزا حسین، با ۴۳ سال سن، جوان‌ترین فقیه و مجتهدبود و به همین دلیل، مردم و علمای مجتمع در مسجد، دوبار از فقیه سبزواری درخواست سخنرانی کردند و او، با علم به خطراتی که ممکن بود بخاطر سخنرانی در آن فضای پر التهاب و پر تنش و پرآشوب، در کمینش باشند، به تقاضای آنان، پاسخ مثبت داد که شرح ماجرا را در؛زندگی‌نامه خود نوشت؛ نگاشته‌است.

مسلط بر گفتگو

و نیز، با حضور و اجتماع و تحصّن حدود سی نفر از علما و مجتهدان و وعاّظ سرشناس مشهد در مسجد گوهرشاد، فقیه سبزواری را برای گفتگو با پاکروان استاندار خراسان، انتخاب می کنند که وی ، همراه با مرتضی آشتیانی ، یکی دیگر از علمای برجسته، در محل استانداری ، برای پیشگیری از حمله نظامیان به مردم حاضر در مسجد، با پاکروان دیدار و گفتگو می کنند . اسدی نایب التولیه نیز با توجه به سخنرانی اثرگذاری که فقیه سبزواری داشته ، از میرزا حسین درخواست کمک و چاره می کند .

کاظم مدیر شانه چی در گفتگو با بخش تاریخ شفاهی بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستانقدس رضوی می‌گوید:

«بیانش هم بیان شیوایی بود. ایشان در ماه مبارک رمضان هم، خودش منبر می‌رفت که آن زمان حتی زمانی هم که منبر ممنوع بود، ایشان سه شب ماه رمضان را شب‌های احیارا ایشان منبر می‌رفت و نماز می‌خواند در ابتدا؛ و بعد هم منبر می‌رفت که جمعیت زیادی هم حضور پیدا می‌کردند و منبر، هم علمی و هم ساده که مردم بفهمند هر دورا داشت. بیان هم، بیان شیرین و خوبی بود .»[۲۵۲]

محمد واعظ زاده خراسانی می‌گوید:

«آقای سبزواری، ماه رمضان در ایوان مقصوره مسجد گوهرشاد، ظهرها نماز می‌خواند بعد منبر می‌رفت، منبر مفصل، خیلی منبر مهمی داشت، کسانی هم که با او مخالف بودند از منبرش بهره می‌بردند.»[۲۵۳]

حجت هاشمی خراسانی می‌نویسد:

«در مسجد گوهرشاد امام جماعت بود و در ایّام ماه مبارک، بعد از نماز ظهر و عصر، در ایوان مقصوره منبر می‌رفت و شب‌های احیاء، صد رکعت نماز با جماعت می‌خواند و بعد، منبر می‌رفت و جماعت بسیار، مستمع سخنان دلربایش بودند؛ و کلامش جلا دهنده قلوب؛ و صفا بخش ارواح بود؛ و از منابر وی، نود منبر، در نزد نگارنده، ثبت و ضبط است که در سه سال، پای منبر حضرتش بودم و گفتار اورا می‌نوشتم و ای کاش، همه ساله پای منبر او بودم .»[۲۵۴][۲۵۵]

ابعاد شخصیت علمی و معنوی فقیه سبزواری از نگرگاه شاگردان و پژوهشگران

 فقیه سبزواری، مسلّط و متبحّر در فلسفه

محمد رضا شفیعی کدکنی، فقیه، ادیب، پژوهشگر، شاعر، نویسنده و استاد ممتاز دانشگاه تهران و از شاگردان فقیه سبزواری می‌نویسد:

«حال که به اینجا رسید، بد نیست از یک تن دیگر که در این شاخه از معرفت، بر من حق استادی دارد، یاد کنم؛ و آن مرحوم آیه الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری است که ” امور عامّه شرح منظومه ” را نزد او نیز خوانده‌ام و با اینکه در آغاز اصرار داشت که قبول نکند و می‌گفت: من سالهاست «تارک» ام ولی وقتی درس را شروع کرد، از بسیاری مدعیّان که ما دیدیم، بهتر و مسلّط و خوش تقریر تر بود .»[۲۵۶][۲۵۷]

 تدریس خصوصی فلسفه

خبر گزاری تسنیم در گزارشی با عنوان:؛ روایت تسنیم از عالم جلیل‌القدری که کارگشای مشکلات مردم بود؛ به قلم؛ حسن طالبیان شریف؛ می‌نویسد:

«آیت‌الله فقیه سبزواری علاوه بر فقه و اصول به تدریس فلسفه نیز مشغول بود. از حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد روحانی شنیدم که من و حضرات آیات حاج آقا سید محمود مجتهدی (برادر آیه الله سید علی سیستانی) و حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی به صورت خصوصی شرح منظومه را نزد ایشان در مسجدگوهرشاد فرا گرفتیم..»[۲۵۸]

مناسب است یادآوری شود که فقیه سبزواری، پیش از هجرت به نجف اشرف برای تکمیل دوره عالی فقه و اصول؛ و نیل به مرتبه اجتهاد، از یک فرصت طلایی برای تحصیل فلسفه در سبزوار، بهره کامل برد.

او، فلسفه را نزد میرزا اسماعیل افتخار الحکماء، شاگرد برجسته و بی نظیر حاج ملاهادی سبزواری آموخت. افتخار الحکماء، علاوه بر تخصص در فلسفه، در طبّ و سایر علوم رایج عصر خود سرآمد بود؛ و علمای بسیار، به شاگردی در مکتبش، مباهات می‌کنند.[۲۵۹]

 جای خالی فقیه سبزواری از دیدگاه آیت الله نوری همدانی مرجع تقلید

در جلسه ای که آیه الله نوری همدانی با مسئولان حوزه علمیه مشهد داشته‌اند، خالی شدن شهرها از علما و عدم جایگزینی را فاجعه تلقی کرده‌اند و از گذشته یاد کرده‌اند که قبلاً مشهد می‌آمدم، ابوی آقای مروارید می‌آمدند و با هم ارتباط داشتیم. آقای میلانی بود، آیه الله دامغانی و سبزواری بودند اینها رفتند و جایگزین چه اندازه دارند؟[۲۶۰]

 فقیه سبزواری، از اعاظم علماء و اکابر فقهاء

حجت هاشمی خراسانی ، از شاگردان شهیر فقیه سبزواری و از مفاخر معاصر، می‌نویسد:

«فقیه سبزواری، از اعاظم علماء و اکابر فقهاء به‌شمار می‌رفت و جامع اکثر فنون؛ و حاوی اغلب علوم بود. صاحب قدّ رشید؛ و لحیهٔ سفید؛ و چشمانی درشت و اصلع. دارای پیشانی طولانی.

مردی فعّال و نیکو خلق، مظهر اسم (قاضی الحاجات)، خنده‌رو و طلیق الوجه، شیرین کلام و بذله گو .»[۲۶۱]

 فقیه سبزواری، بلند قامت، خوشرو، با محاسنی سپید و بلند

علی دوانی ، در کتاب نقد عمر، ضمن نقل خاطراتش از سفر به مشهد در سال ۱۳۲۷ شمسی؛ ودیدار با بزرگان حوزه علمیه مشهد، می‌نویسد:

«علما و مدرسین مشهد که دیدم اینها بودند: مرحوم میرزا علی اکبر نوغانی متولی مدرسه معروف نواب. مردی چهارشانه متوسط القامه. حاج شیخ علی اکبر نهاوندی، پیری بزرگسال با صورتی سفید و محاسنی انبوه، شیخ غلامحسین بادکوبه ای که تا حدی لکنت داشت و عینک می‌زد.

حاج میرزا حسین سبزواری که سیدی بلند قامت، خوشرو با محاسنی سفید و بلند بود. حاج میرزا احمد کفایی پسر مرحوم آیه الله آخوند خراسانی، آقا شیخ محمد رضا کلباسی، روحانی بلند قامت با عمامه و قیافه خاصی که داشت، آیت الله سید یونس اردبیلی، آقا شیخ کاظم دامغانی و آقا شیخ مجتبی قزوینی هم بودند که من ندیدم .»[۲۶۲]

 فقیه سبزواری، حافظ قران

سید مهدی طباطبایی:

«مرحوم حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در مشهد عالم بزرگی بود. مدتی زیادی خدمت ایشان بودم. یک هفته با ایشان حرم امام رضا (ع) می‌رفتم و اعمال و رفتارشان را زیر نظر می‌گرفتم تا از ایشان درس بگیریم. در حرم مطهر ایشان زیارت مختصری می‌خواند و در بالاسر سحرها اقلاً نیم جزء قرآن می‌خواند. حافظ قرآن بود. نماز شب را در راه رفتن به حرم می‌خواند و می‌فرمود: در هنگام راه رفتن خواندن قرآن مکروه است اما نماز شب کراهت ندارد.

مرد یافتم ایشان را. خیلی برای مردم کار می‌کرد. کارهای شخصی اش را خودش انجام می‌داد. حتی در منزلش گاو را خودش می‌دوشید. خیلی متواضع بود.

چند تشییع جنازه در مشهد خیلی باشکوه بود. یکی تشییع شیخ مهدی واعظ خراسانی و یکی تشییع مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی بود که در هوای برفی جمعیت زیادی گریه کنان در تشییع ایشان شرکت کردند.»[۲۶۳]

 تدریس خصوصی نهج البلاغه

حجت هاشمی خراسانی :

«و چون فقیه سبزواری تا کنون مردی خالی از هوا و مکر و ریا ندیده‌ام. ظاهر و باطنش یکی بود. از این رو، از جان و دل، بنده او شدم و حلقه غلامیش در گوش کردم و خدمت او نمودم و چون مرا مستعد ّ و قابل و با حقیقت و با صفا و با وفا دید، در تربیت من کوشید و جامه فضائل بر قامت من پوشید و اسرار و رموز بسیار به من آموخت و در دروس فقه و اصول او حاضر می‌شدم و تمام آن‌ها را مانند باقی دروس خود می‌نوشتم و با فرزند عزیز او، آقای حجه الاسلام والمسلمین آقا سید جواد دام بقائه، در درس خصوصی وی حاضر می‌شدیم از حکمت و فقه و اصول؛ و از وی تقاضا کردم نهج البلاغه امیر علیه السلام را برای من درس بگوید. قبول فرمود و بعد از نماز مغرب و عشاء، منزل می‌رفتیم و برای من درس می‌گفت و مطالب اورا می‌نوشتم و از مردم زمان، کسی را نمی‌شناسم که این کتاب را، نزد چنین عالمی، تحصیل کرده باشد .»[۲۶۴]

 فقیه سبزواری، از علمای اهل معنی

سید حسن ابطحی:

«یکی از علماء اهل معنی که دربارهٔ معارف و تزکیه نفس در منبر بسیار سخن می‌گفت و در مسجد گوهرشاد نماز می‌خواند آقای حاج میرزا حسین سبزواری بود. من به سخنان ایشان و مطالبی که دربارهٔ تزکیه نفس می‌گفت بسیار علاقه داشتم. معظم‌له بنا کننده باغ رضوان بود. این باغ رضوان در کنار صحن مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام واقع شده بود که قبلاً مشهدی‌ها به این بخش از زمین که مدرسه شده بود قتلگاه می‌گفتند علت این نامگذاری این بود که وقتی افغانها به رهبری عبد المومن ازبک به مشهد و حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حمله کردند و جمعی را در حرم مطهر کشتند آن کشته‌ها را در این مکان دفن نموده بودند و قبر مرحوم شیخ طبرسی هم در کنار همین قبرستان بود و وقتی که مرحوم آیه الله سبزواری این زمین را بصورت صحنی که اطرافش غرفه‌ها و حجراتی بود درآورد آن را به باغ رضوان نام گذاری کرد. در سال ۱۳۴۰ در روز وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که مادرم از دار دنیا رفت او را در همین باغ رضوان به خاک سپردیم و یک علت مراجعت ما از قم به مشهد مقدس همین فوت مادرم بود و لذا از قم برای فعالیت‌های دینی و احیاناً درس و بحث به مشهد برگشتیم. در همه این برنامه‌ها مرحوم شهید هاشمی نژاد همراه من بود و لذا از سال ۱۳۴۱ شمسی در مشهد مستقر شدیم .»[۲۶۵]

 فقیه سبزواری، نهاوندی و کفایی در رأس علمای مشهد

محمد واعظ زاده خراسانی:

«غیر از فعالیت طلبه‌ها در حوزه، طلاب و علمای موجه دیگری چون حجت‌الاسلام نهاوندی، آیت‌الله سبزواری و مرحوم میرزا احمد بودند که خارج حوزه، فعالیت سیاسی می‌کردند؛ در واقع این افراد در رأس علمای مشهد بودند.»[۲۶۶]

روحیّات و اخلاق فقیه سبزواری

پرهیزکار، سلیم النفس، بذله گو، خوش مشرب، اهل تسامح، مهربان و جمع گرا، یاور بی پناهان

غلامرضا جلالی :

«مرحوم فقیه سبزواری، انسانی پرهیزکار، متقی، سلیم النفس، بذله گو و خوش مشرب بود. تنها به تدریس و اقامه جماعت قانع نبود. بر این باور بود که در راه خدمت به مردم مسلمان، از هرگونه امکانات مشروع و معقول باید استفاده نمود.

او با گرو گذاشتن حیثیت اجتماعی خود می‌کوشید منشأ خیر برای افراد بی بضاعت و مسمند باشد. ایشان پناه افرادی بود که در دوره ستمشاهی دستشان از همه جا کوتاه بود. اقدامات به موقع ایشان ده‌ها نفر از کسانی را که به دلایل سیاسی یا بر حسب قوانین زورمندان نظام، به اعدام محکوم شده بودند، از مرگ نجات داد.

فقیه سبزواری، انسان وارسته ای بود و روحی مهربان و جمع گرا داشت و سعادت خودرا در سعادت هم نوعان خود می‌جست و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. تقوا و تقیه مرحوم فقیه سبزواری، همه شبهاتی را که نسبت به ایشان در ذهن منتقدین به وجود می‌آمد، بر طرف می‌ساخت. پاکی و بی‌آلایشی و ساده زیستی فقیه سبزواری، همه چیزرا تحت الشعاع قرار می‌داد .»[۲۶۷]

ساده زیست و مردم گرا

کاظم مدیر شانه چی :

«بازاری‌ها و مردم عامی، به ایشان خیلی اقبال داشتند از لحاظ این که ایشان خیلی با مردم می‌جوشید یعنی مثلاً فرض کنید یک کسی اگر در تپل محله و نوغان یا در یک راه دوری از ایشان دعوت می‌کرد به یک آبگوشت خالص و چیز دیگری جز آبگوشت نبود، ایشان می‌رفت و با آن‌ها حشر داشت. این بود که مردم عامی و اینها هم، خیلی به ایشان توجه داشتند .»[۲۶۸]

در گذشت

میرزا حسین فقیه سبزواری، ۲۴ شوال ۱۳۸۶ برابر با ۱۵ بهمن ۱۳۴۵، پس از تحمل یک دوره بیماری، چشم از جهان فروبست. در تشییع پیکر او، سید محمد هادی میلانی، سید حسن قمی، میرزا احمد کفایی، طلاب و فضلای حوزه مشهد، شاگردان و مریدان، توده‌های مختلف مردم، استاندار خراسان و دیگر مسئولان بلندپایه مشهد حضور داشتند. گزارش‌ها و عکس‌های روزنامه‌های خراسان و آفتاب شرق؛ و یادداشت‌های نویسندگانی که از نزدیک شاهد صحنه‌ها بوده‌اند، حاکی از تشییع با شکوه از پیکر فقیه سبزواری در هوای بسیار سرد و توأم با ریزش برف بوده‌است.

روزنامه؛ خراسان؛ در گزارش خبری خود نوشت:

«حضرت آیت الله فقیه سبزواری، به رحمت ایزدی پیوست

با کمال تأسّف اطلاع حاصل شد که نزدیک به نیمه شب شنبه، حضرت آیت الله العظمی فقیه سبزواری، به رحمت ایزدی پیوسته‌اند.

مرحوم حضرت آیت الله سبزواری، از چند ماه پیش دچار بیماری گردیده و مدتی قریب به یک ماه در بیمارستان منتصریّه بستری گردیدند و پس از بهبودی نسبی به منزل مراجعت نمودند و از چند روز پیش دچار عارضه ناراحتی قلبی گردیدند و چون حال ایشان، شب شنبه رو به وخامت رفت، بلافاصله آقایان دکتر شهیدی و دکتر شاملو، پزشکان معالجشان، بر بالین ایشان حاضر شدند ولی متأسفانه معالجات مؤثر واقع نشد و ۲۰ دقیقه به ساعت ۱۲ شب، دار فانی را وداع گفتند.

از ساعت ۶ صبح، طبقات مختلف مردم و روحانیون که از فقدان حضرت آیت الله سبزواری مطلع شده بودند در منزل ایشان اجتماع نمودند. بازار مشهد تعطیل گردید و تا ساعت ۹ صبح، حضرات آیات عظام، کفایی، میلانی، قمی و آقایان حاج آقا مدرّس، میرزا جواد تهرانی، بروجردی و چند نفر از رؤسای ادارات و دوائر آستانقدس رضوی، روحانیون و محترمین شهر و هزاران نفر طبقات مختلف مردم حضور یافتند.

ساعت ۹/۵ صبح جنازه آن مرحوم درحالی که حضرات آیات عظام، هیئت‌های مذهبی و انجمن‌های دینی در حالی که اشک می‌ریختند و مرثیه می‌خواندند، آن را تشییع نموده، به صحن مطهر حضرت رضا علیه السلام منتقل نمودند.

در صحن مطهر، تیمسار سپهبد نادر باتمانقلیچ، نیابت تولیت آستانقدس و استاندار خراسان، تیمسار سرلشکر ارفع، مدیریت حوزه حرم مطهر، به تشییع کنندگان پیوستند.

جنازه حضرت آیت الله در ساعت ۱۲، به باغ رضوان برده شد و نظر به این که ایشان در زمان حیات وصیت نموده بودند که درشب به خاک سپرده شوند، در آرامگاه خانوادگی ایشان، در باغ رضوان به امانت گذاشته شد و ساعت ۶ بعد از ظهر روز گذشته، طی مراسم ساده ای با حضور فرزندانشان دفن گردیدند.

بطوری که خبرنگار ما گزارش می‌دهد، دیروز بعد از ظهر، از طرف تیمسار سپهبد باتمانقلیچ استاندار خراسان – نیابت تولیت آستانقدس رضوی، مجلس ترحیمی در دارالضیافه مبارکه از ساعت ۶ تا ۸ منعقد بود.

در این مجلس، کلیه رؤسای ادارات، محترمین، اصناف و طبقات مختلف مردم شرکت نمودند؛ و امروز از ساعت ۸ صبح تا شب نیز، مجلس ترحیمی از طرف آیت الله کفایی خراسانی در شبستان بزرگ مسجد گوهرشاد منعقد خواهد بود.

فردا ساعت ۸ صبح، مراسم خطبه برسرمزار آن فقید سعید در باغ رضوان برگزار خواهد شد و پس فردا، از طرف سلسله سادات رضوی مجلس ترحیم در مسجد گوهرشاد برگزار خواهد شد.

خراسان – فقدان حضرت آیت الله سبزواری را به جامعه روحانیت و فرزندان آن فقید سعید تسلیت می‌گوییم .»[۲۶۹]

روزنامه آفتاب شرق نیز گزارشی مفصل از این رویداد منتشر کرد.[۲۷۰]

غلامرضا جلالی، پژوهشگر زندگی، شخصیت و خدمات علمای برجسته حوزه علمیه خراسان می‌نویسد:

«فقیه سبزواری، در روز شنبه ۲۴ شوال ۱۳۸۶ هجری قمری برابر با ۱۳۴۵ هجری شمسی، در ۷۷سالگی، راه ناهموار دنیای ماده را به آخر رساند و روحش به دار قرار پرگشود.

از ایشان به هنگام فوت، جز خانه مسکونی واقع در فلکه شمالی حضرت، چیزی برای فرزندان نماند.

جنازه ایشان در میان انبوه جمعیت تشییع شد و برابر وصیت کنار محراب مدرس باغ رضوان که خود در آن تدریس می‌نمود، دفن شد. قبر ایشان امروزه با فاصله نه چندان دور از آرامگاه شیخ امین الدین طبرسی در فضای سبز که بر بقایای باغ رضون احداث شده‌است، قرار دارد .»[۲۷۱]

باغ رضوان، صحن رضوان، مرقد فقیه سبزواری

باغ رضوان که پیش تر فضای صحن رضوان کنونی را در اختیار داشت، از ساخته‌ها و خدمات میرزا حسین فقیه سبزواری در دهه ۱۳۳۰ بود که صحن چند منظوره ای را با مساحت شانزده هزار متر مربع و در دو طبقه احداث کرده بود و مدرسه علمیه ” سبزواریّه ” یا ” مدرسه کوچک باغ رضوان ” نیز بخشی از این فضا را در اختیار داشت.

سال ۱۳۵۴ خورشیدی، با اجرای طرح توسعه اطراف حرم توسط عبدالعظیم ولیان، نایب التولیه و استاندار خراسان، باغ رضوان نیز تخریب؛ و به فضای سبز تبدیل شد اما به مرقد و مزار فقیه سبزواری که در باغ رضوان واقع شده بود، آسیبی نرسید.

با احداث صحن رضوان در محل باغ رضوان، مزار و مرقد فقیه سبزواری و محمد تقی آملی، فقیه و فیلسوف معاصر فقیه سبزواری و از دوستانش که بنا بر وصیتش در کنار فقیه سبزواری به خاک سپرده شده، در همان جایگاه اولیه؛ و در محدوده بقعه شیخ طبرسی، در فضای سبز و گلکاری شده قرار دارد.[۲۷۲][۲۷۳][۲۷۴][۲۷۵][۲۷۶]

منابع 

۲۱۹.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی خراسانی، محمد ناصری، ۱۳۴۶، مشهد، بورس کتاب صفحه ۴۸

۲۲۰.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی خراسانی، محمد ناصری، ۱۳۴۶، مشهد، بورس کتاب صفحه ۵۱

۲۲۱.

↑ روزنامه خراسان، سال چهاردهم، شماره ۳۹۹۶، جمعه ۶ اردی بهشت ماه ۱۳۴۲، ۲ ذی حجه ۱۳۸۲

۲۲۲.

↑ بریده روزنامه خراسان

۲۲۳.

↑ ناگفته‌های نهضت ملی شدن صنعت نفت

۲۲۴.

↑ ملی شدن صنعت نفت از کجا شروع شد؟

۲۲۵.

↑ روحانیت و نهضت نفت

۲۲۶.

↑ مروری بر نقش روحانیون در ملی شدن صنعت نفت

۲۲۷.

↑ نقش مرجعیت دینی در نهضت ملی شدن نفت ایران

۲۲۸.

↑ لزوم شرکت در انتخابات، منبع:خراسان، سال سوم؛ شماره ۷۰۶، تاریخ:سه شنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۳۰

۲۲۹.

↑ مجله نگاه حوزه، غلامرضا جلالی، تندیس پارسایی (نگاهی به زندگی پربار مرحوم آیت الله سید یونس اردبیلی)، ش۶، ص۱۱ ـ ۷

۲۳۰.

↑ محمّد علی رحیمیان، گلشن ابرار، جلد ۳، جمعی از پژوهشگران، نشر معروف، قم، ۱۳۷۹

۲۳۱.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی خراسانی، محمد ناصری، ۱۳۴۶، مشهد، بورس کتاب صفحه ۴۸

۲۳۲.

↑ دانلود رساله هدایه الانام میرزا حسین فقیه سبزواری

۲۳۳.

↑ علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، جلد ۲۵، صفحه ۱۷۳

۲۳۴.

↑ فهرست کتاب‌های چاپی فارسی، جلد ۵، نویسنده:مشار، خان بابا، ناشر: مؤلف، محل نشر: تهران – ایران، صفحه ۵۴۵۸

۲۳۵.

↑ خبرگزاری تسنیم

۲۳۶.

↑ حوزه نت

۲۳۷.

↑ ماهنامه حافظ، نشریه داخلی، شماره ۷۱، تیر ۱۳۸۹

۲۳۸.

↑ سید محمد جواد فقیه سبزواری

۲۳۹.

↑ حوزه نت

۲۴۰.

↑ به یاد مرحوم آیت‌الله سید جواد فقیه سبزواری ره

۲۴۱.

↑ تصاویر

۲۴۲.

↑ فقیه سبزوار در خراسان

۲۴۳.

↑ نمایی از زندگی، شخصیت و خدمات آیت الله حاج میرزا صادق فقیه سبزواری (ره)

۲۴۴.

↑ پیکر آیت‌الله فقیه سبزواری در قم تشییع شد

۲۴۵.

↑ خبر گزاری رسمی حوزه، تصاویر/ تشییع پیکر آیت الله سید صادق فقیه سبزواری

۲۴۶.

↑ مدیر حوزه‌های علمیه درگذشت آیت الله فقیه سبزواری را تسلیت گفت

۲۴۷.

↑ در مراسم بزرگداشت استاد فقیه‌سبزواری عنوان شد:استاد فقیه‌سبزواری بدون شعار برای عمل به دستورات اسلام تلاش می‌کند

۲۴۸.

↑ در آیین نکوداشت سیدعلی نقی فقیه سبزواری مطرح شد؛ شاگردان صالح عمل صالح فقیه سبزواری

۲۴۹.

↑ حجت‌الاسلام دهشت:پاسداشت استاد فقیه‌سبزواری، یک بزرگداشت قرآنی است

۲۵۰.

↑ خاطرات شاگردان در مراسم تقدیر از استاد سید علینقی فقیه سبزواری

۲۵۱.

↑ شهر آرا، هفته نامه محلی مردم مشهد، پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ شماره ۱۴۵

۲۵۲.

↑ گفتگو با استاد کاظم مدیر شانه چی

۲۵۳.

↑ گفتگو با واعظ زاده خراسانی و خزعلی

۲۵۴.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، صفحه ۱۳۰ تا ۱۴۵، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۲۵۵.

↑ یادها و خاطرات آیه الله حجت هاشمی خراسانی از مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

۲۵۶.

↑ " کتابفروشی‌های پنجاه سال پیش مشهد "، مجله فرهنگی و هنری بخارا، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۷۰، صفحه ۱۷۴

۲۵۷.

↑ زندگی‌نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

۲۵۸.

↑ روایت تسنیم از عالم جلیل‌القدری که کارگشای مشکلات مردم بود

۲۵۹.

↑ میرزا اسماعیل افتخار الحکماء طالقانی

۲۶۰.

↑ رسا نیوز

۲۶۱.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، صفحه ۱۳۰ تا ۱۴۵، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۲۶۲.

↑ صفحه ۱۷۶، کتاب نقد عمر، زندگانی و خاطرات علی دوانی، جلد اول، چاپخانه علامه طباطبایی

۲۶۳.

↑ گفتگوی علیرضا نوروزی با سید مهدی طباطبایی

۲۶۴.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، صفحه ۱۳۰ تا ۱۴۵، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۲۶۵.

↑ کانون بحث و انتقاد دینی

۲۶۶.

↑ شبکه اجتهاد

۲۶۷.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸ - ۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور

۲۶۸.

↑ متن گفتگوی ویدئویی با استاد کاظم مدیر شانه چی پیرامون شخصیت و خدمات مرحوم فقیه سبزواری

۲۶۹.

↑ روزنامه خراسان، شماره ۵۰۹۱، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۴۵

۲۷۰.

↑ روزنامه آفتاب شرق، سال چهلم، شماره ۹۰۳۹، ۱۵ بهمن ۱۳۴۵

۲۷۱.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸ - ۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور

۲۷۲.

↑ فقیه سبزواری، سازنده مدرسه باغ رضوان

۲۷۳.

↑ صحن رضوان

۲۷۴.

↑ تولیدات ویژه صدا و سیما، مرکز خراسان رضوی

۲۷۵.

↑ صحن رضوان کنونی حرم امام رضا علیه السلام، یادگار باغ رضوان سابق

۲۷۶.↑ تصویری از موقعیت مرقد آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری در صحن رضوان حرم امام رضا علیه السلام

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت سوم)

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت سوم)

 

برخی آثار و خدمات فقیه سبزواری

میرزا حسین فقیه سبزواری، طیّ چهل سال مرجعیّت دینی در مشهد، منشأ آثار و خدمات بسیار در مشهد، سبزوار و نقاط دیگر در داخل و خارج از کشور بوده‌است.

برخی از آثار و خدمات و کمک‌های او عبارتند از:

دوبار نظارت بر تغییر سنگ و ضریح مرقد علی بن موسی الرضا علیه السلام [۱۴۰][۱۴۱] ،کلید داری ضریح علی بن موسی الرضا در طول چهل سال[۱۴۲]، احداث کوی طلاب مشهد با واگذاری بیش از دو هزار و پانصد قطعه زمین به طلاب مشهد     ، تعبیه زمین مسجد کوی طلاب که پس از درگذشتش ، به وسیله نیکوکاران ساخته ؛ و به نام ؛ مسجد آیه الله فقبه سبزواری ؛ ، نامگذاری شد . [۱۴۳] احداث باغ رضوان ( صحن رضوان کنونی )     ، احداث مدرسه سبزواریّه ( مدرسه کوچک باغ رضوان )     ، احداث آرامستان گلشور    [۱۴۴] ، حمایت از ملی شدن نفت ایران با صدور فتوی     ، احداث مغتسل الرضا    ، احداث مسجد احمدآباد، احداث مسجد بهار در نخریسی ، خانه سازی برای سیلزدگان مشهد    [۱۴۵] ، احداث مدرسه علمیه در کویته پاکستان[۱۴۶] ، احداث شبستان شرقی مسجد جامع سبزوار     ، احداث مدرسه علمیه محمدیه در سبزوار    ، احداث آرامگاه میرزا موسی در سبزوار، تکمیل درمانگاه رازی ، کمک به احداث حسینیه اصفهانی‌ها    ، احداث تکیه سیدها، احداث حسینیه فقیه سبزواری، کمک به تعمیر مدرسه عوضیه قوچان ، کمک به زلزله زدگان بویین زهرا     ، کمک به بیمارستان مسلولین مشهد     ،حمایت از صدرالاشراف استاندار خراسان برای درمان گسترده تراخم و کچلی شایع در خراسان جنوبی، سرپرستی پانزده هزار حج گزار ایرانی در سال ۱۳۲۷ خورشیدی، دو بار، دیدار و گفتگو با پادشاه سعودی در زمینه بازسازی قبور ائمه در بقیع، [۱۴۷][۱۴۸] تأمین نان طلاب    ، تأمین سوخت و پوشاک زمستانی و نان مستمندان در سال های جنگ جهانی دوم، کمک به فقرای مشهد پس از جنگ جهانی دوم، کمک به بیماران فقیر و پرداخت هزینه درمان و داروی آن‌ها، پرداخت هزینه بازگشت مسافران و زائران در راه مانده، پایان دادن به نزاع مسلمانان و یهودیان مشهد،[۱۴۹] حضور در آیین غبار روبی ضریح در طول چهل سال، اقامه جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء در شبستان سبزواری مسجد گوهرشاد و سحرگاهان بالاسر مضجع شریف علی بن موسی الرضا در طول چهل سال، تدریس خارج فقه و اصول، تدریس فلسفه[۱۵۰] ، پرداخت مقرری به ائمه جماعات مساجد مشهد، صدور اجازه علمی برای فرهیختگان، اعزام وعاظ و خطیبان در فرصت‌های مختلف جهت تبلیغ، حمایت از نخبگان و پژوهشگران و سخنوران، حل مشکل نظام وظیفه طلاب مشمول و مکاتبات پیوسته با مدیران نهادها و مسئولان اداره‌ها در جهت حل مشکلات مردم. نجات بسیاری از بی گناهان از زندان و اعدام . [۱۵۱][۱۵۲][۱۵۳][۱۵۴][۱۵۵][۱۵۶]

دوبار نظارت بر تغییر سنگ و ضریح مرقد علی بن موسی الرضا علیه السلام

از حوادث و خاطرات مهمی که فقیه سبزواری در زندگی‌نامه خودنوشت به آن اشاره کرده، دو بارحضور در مراسم تغییر سنگ و ضریح علی بن موسی الرضا، یک بار درسال ۱۳۵۲ قمری، برابر با ۱۳۱۲ خورشیدی؛ و بار دیگر، در ماه شعبان سال ۱۳۷۹ قمری برابر با بهمن ماه ۱۳۳۸ خورشیدی است. در زمینه این دو حادثه بزرگ می‌نویسد:

«به واسطه کهنه شدن صندوق مطهر روی قبر مطهر که در زمان تولیت اسدی، ضریح مقدس را برداشته و میان حرم مطهر در حدود یک متر خاک دست رس بود که برداشته شد و چند صورت قبر از خوانین ازبک پیدا شد و پس از برداشتن خاک، تمام میان حرم مطهر را شفته و بتون آرمه نمودند و متصدی آقای حاجی ملا هاشم صاحب «منتخب التواریخ» و آقای حاجی آقا حسین قمی و آقای حاجی میرزا احمد کفائی بود و اتفاقاً روی قبر مطهر که خاک برداری شد روی قبر مطهر قبر گچی درآمد که هفت مرتبه گچ شده بود، آن را برداشته سردابی ظاهر شد که معلوم شد قبر مطهر ثامن الائمه و قبر هارون میان سرداب است. دیگر تصرفی نکردند غیر آن که روی قبر مطهر را چند میل آهن گذاشته و با بتون آرمه محکم نموده و سنگ مرمر که حجار باشی ساخته بود روی قبر گذاشته و ضریح را گذاشته و این در سنه ۱۳۵۲ قمری بود؛ و ایضاً در سنه ۱۳۷۹ ماه شعبان تحت نظر عده‌ای از علما که یکی خود حقیر بود، تعمیرقبر مطهر شد.»[۱۵۷][۱۵۸]

شاهد عینی حمله روس‌ها به حرم علی بن موسی الرضا

از خاطرات میرزا حسین فقیه سبزواری، حضور غافلگیرانه در صحنه حمله روس‌ها به حرم علی بن موسی الرضا در فروردین ماه ۱۲۹۱ست که یاد داشت او از این حادثه، به عنوان شهادت و سندی محکم از یک شاهد عینی، مورد توجه و استناد تاریخ پژوهان قرار گرفته‌است .

خبرگزاری رضوی    ، برای نخستین بار اقدام به انتشار این خاطره و تحلیل ریشه‌ها و پی آمدهای حادثه کرده‌ است . [۱۵۹][۱۶۰][۱۶۱][۱۶۲][۱۶۳]

حضور در واقعه گوهرشاد تیرماه ۱۳۱۴

در پی مخالفت مردم مشهد با فرمان رضاشاه مبنی بر اتحاد شکل لباس مردم ایران و استفاده اجباری از کلاه دوره دار، حاج آقا حسین قمی، از علمای برجسته مشهد، به منظور گفتگو با رضاشاه و منصرف کردن او از تصمیمش؛ و پیشگیری از آغاز هرج و مرج و بلوای منتهی به خونریزی، با صلاحدید علمای مشهد، عازم تهران شد. در تهران گفتگویی انجام نشد و حاج آقا حسین قمی را به دستور رضاشاه در شهر ری محصور و ممنوع الملاقات کردند.

خبر اتفاقی که در تهران افتاد به مشهد رسید و مردم با تهییج و تشویق بهلول در مسجد گوهرشاد به تحصّن نشستند تا حاج آقا حسین قمی آزاد شود و به مشهد بازگردد.

فقیه سبزواری، در زندگی‌نامه خود نوشت[۱۶۴] ، شرحی از دیده‌ها و شنیده‌های خود از این واقعه را منعکس کرده، ضمن این که به عنوان جوان‌ترین مجتهد آن هنگامه، دوبار سخنرانی کرده، رایزنی‌هایی با حاج شیخ علی اکبر نهاوندی و حاج شیخ مرتضی آشتیانی از علمای پیشکسوت؛ و دیدار و گفتگو با اسدی نایب التولیه و پاکروان استاندار، به منظور پیشگیری از حمله نظامیان به مسجد و مردم بی دفاع داشته‌است.

خاطرات فقیه سبزواری از حضور در واقعه گوهرشاد، از معدود اسناد مکتوبِ معتبر و بجا مانده از این حادثه بزرگ است که مورد استفاده مورخین و پژوهشگران در دهه‌های اخیر قرار گرفته‌است.[۱۶۵][۱۶۶][۱۶۷][۱۶۸][۱۶۹][۱۷۰][۱۷۱]

خانه سازی برای سیلزدگان

از تلاش های میرزا حسین فقیه سبزواری در جهت کمک به مستمندان ؛ و در مسیر سازندگی و خدمت به مشهد و ساکنان این شهر ، خانه سازی برای سیلزدگان سال ۱۳۷۲ قمری برابر با ۱۳۳۱ خورشیدی است .

میرزا حسین برای شهروندان فقیر و نا به سامانی که در اثر جاری شدن سیل ، تمام زندگی خودرا از دست داده بودند و بودجه ای برای ساخت سرپناهی نداشتند ، با تشویق نیکوکاران به مشارکت در این امر خیر، هزار خانه در خیابان خواجه ربیع ، انتهای خیابان تهران و نخریسی مشهد ساخت و رایگان و بلا عوض در اختیارشان گذاشت . [۱۷۲]

محسن صدر نخست‌وزیر و رئیس اسبق مجلس سنای ایران که همزمان با جاری شدن سیل در مشهد، به استانداری خراسان منصوب شده بود، در خاطرات خود ، این حادثه غم انگیز و خسارت ها و پی آمدهایش را شرح داده ؛ واز تلاش ها ، خدمات و سرپرستی میرزا حسین فقیه سبزواری برای ساماندهی آسیب دیدگان ، خانه سازی و واگذاری خانه ها به سیلزدگان مستمند و بی نوا ، یاد و ستایش می کند . [۱۷۳]

تأسیس کوی طلاب با واگذاری نزدیک به سه هزار قطعه زمین رایگان به طلاب

از جمله خدمات میرزا حسین فقیه سبزواری به حوزه علمیّه مشهد در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی، برنامه‌ریزی جامع برای تأمین مسکن طلاب بود. باورداشت که اجاره نشینی و دغدغه نداشتن مسکن در کنار دغدغه‌های دیگر، مهم‌ترین چالش در پیشرفت تحصیلی؛ و عامل ایجاد رکود پایدار در فرایند مطالعات، مباحثات و تحقیقات علمی آن هاست. بدین منظور، با استفاده از قدرت نفوذ خود، نزدیک به سه هزار قطعه زمین سیصد متری از آستانقدس رضوی در منطقه محرابخان در شمال شهر مشهد دریافت؛ و بدون سخت‌گیری و تشریفات خاص، به طلبه‌ها، فضلا و اساتید حوزه علمیه مشهد، بلا عوض و رایگان واگذار کرد و به کوی طلاب شهرت یافت. حتی شخصاً، پیگیر خدمات پس از واگذاری زمین‌ها، نظیر احداث شبکه برق و آب و حمل و نقل و تأسیسات ضروری همچون کلانتری و درمانگاه و مسجد و فروشگاه‌های ضروری بود تا رفاه طلاب تأمین شود و دغدغه کمتری برای ادامه تحصیل داشته باشند.

کاظم مدیر شانه چی از دریافت کنندگان اجازه اجتهاد و حدیث از میرزا حسین فقیه سبزواری در مصاحبه با؛ کیهان؛ گفته‌است:

«جا دارد از مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری نیز یاد کنیم. وی تحصیلکرده نجف و از شاگردان مرحوم آخوند بود که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت می‌کرد. تدریس خارج داشت. فردی بسیار وارسته و ساده زیست و مورد توجه و علاقه مردم بود وجوهات به دست وی می‌رسید و برای مسکن اهل علم بسیار کوشید. زمین‌های کوی طلاب توسط وی در اختیار طلاب قرار گرفت.»[۱۷۴][۱۷۵][۱۷۶][۱۷۷][۱۷۸][۱۷۹] [۱۸۰]

مسجد فقیه سبزواری، کوی طلاب

گرچه اجل مهلت نداده‌است که با حضور و نظارت میرزا حسین فقیه سبزواری، بنیانگذار کوی طلاب مشهد، مسجد این منطقه نیز احداث شود اما همزمان با واگذاری زمین‌ها به طلاب، دو قطعه زمین به مساحت جمعاً ششصد متر را برای ساختمان نخستین مسجد کوی طلاب در نظر گرفته‌است که بعداً توسط افراد خیّر، به نام ” مسجدآیت الله فقیه سبزواری ” ساخته و نامگذاری می‌شود.

آمار و شمار خبرها و گزارش‌های منتشر شده توسط خبرنگاران و گزارشگران و عکاسان خبرگزاری‌ها و رسانه‌های حقیقی و مجازی، حاکی است که مسجد فقیه سبزواری، از مساجد فعال و نمونه و اثر گذار در کلان‌شهر مشهد است و در تجمیع و تلفیق فعالیت‌های دینی و عبادی و اجتماعی و آموزشی و هنری و ورزشی و برگزاری مسابقات و جشنواره‌ها، خصوصا در برگزاری مسابقات بین المللی قران ؛ و گسترش فرهنگ قرانی در ابعاد مختلف، موفق بوده و پیشگام و هدفمند، همگام با زمان و همراه با جوانان و نسل جدید، در تلاش است.[۱۸۱][۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴][۱۸۵]

احداث شبستان شرقی مسجد جامع سبزوار، از آثار تاریخی فاخر ایران

مسجد جامع سبزوار، از آثار فاخر تاریخی کشور با سابقه ای در حدود هشتصد سال است.

این مسجد در تاریخ ۲۷ / ۱۰ / ۱۳۵۵ تحت شماره ۱۳۱۶ در فهرست آثار تاریخی کشور به ثبت رسیده‌است و از ذخائر نفیس هنری و معماری و تاریخی و فرهنگی و دینی ایران است.

سال ۱۳۸۵ قمری برابر با سال ۱۳۴۴ خورشیدی، با کمک مالی حسین خان غنی و به اهتمام میرزا حسین فقیه سبزواری، ضمن احداث شبستان‌های شرقی مسجد، تعمیرات اساسی سایر بخش‌ها نیز انجام شد.

در خفنک در وسط شبستان که تماماً مزین به کاشی است این عبارت با خط درشت نستعلیق کاشی سفید بر زمینه لاجوردی نوشته شده:

(بسمه تعالی بانی معظم مرحوم حسین خان غنی بسعی حضرت آیت الله العظمی آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در سال ۱۳۸۵ قمری با تمام رسید)

و در زیر این عبارت با خط نستعلیق ریز مرقوم شده :

(بقلم حاج محمد حسن رضوان کتیبه نویس آستان قدس رضوی و به کاشی پزی استاد محمود معاونی)

و در همین خفنک با خط نستعلیق درشت در دو قسمت نوشته شده عجلوا بالصلوه قبل الفوت و عجلوا بالتوبه قبل الموت . [۱۸۶][۱۸۷][۱۸۸][۱۸۹][۱۹۰]

احداث مدرسه علمیّه محمدیّه در سبزوار

مدرسه علمیّه ” آیه الله فقیه سبزواری ” معروف به ” محمدیه “، یکی از آثار و یادگارهای میرزا حسین فقیه سبزواری در سبزوار است که در فهرست بناهای ثبتی سبزوار در تاریخ ۱۱ / ۱۲ / ۱۳۸۱ تحت شماره ۷۴۸۴ میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی سبزوار ثبت شده‌است.

از این مدرسه که در جوار آرامگاه میرزا موسی فقیه سبزواری واقع شده، هم‌اکنون به عنوان مرکز عالی تربیت مدرس قران کریم استفاده می‌شود.[۱۹۱][۱۹۲][۱۹۳][۱۹۴][۱۹۵]

احداث مدرسه علمیّه در شهر کویته پاکستان

شوال سال ۱۳۸۵ قمری برابر با بهمن ۱۳۴۴ خورشیدی ، به قصد حج برای مرتبه چهارم ، زمینی و از مسیر زاهدان ، وارد پاکستان شده و چند روزی به تقاضای مقلدان و دوستداران خود ، در شهر کویته ، ماندند . میزبان میرزا حسین فقیه سبزواری در کویته ، آقای غزنوی اعلم العلمای آن دیار ؛ و سردار اسحاق خان از بزرگان شهر بود .

میرزا حسین در نخستین روزهای اقامت ، با توجه به این نکته که بیشتر ساکنان کویته شیعه ؛ و طلاب حوزه علمیه ، فاقد مدرسه هستند ، مقدمات احداث مدرسه ای مجهز به منظور سکونت و تحصیل طلاب را فراهم کردند و با انتخاب هیئت امنا ؛ و گماردن مسئولان هربخش برای پیگیری امور مربوط به ساخت مدرسه تا پایان کار ، کویته را ترک ؛ و با همراهان ، به سمت کراچی حرک کردند .[۱۹۶] [۱۹۷]

تأمین نان حوزه علمیه خراسان

از خدمات میرزا حسین فقیه سبزواری به حوزه علمیه مشهد و برخی حوزه‌های علمیه خراسان بزرگ، تأمین نان طلاب بود. مهرهای کاغذی چاپ کرده بود که با هر قطعه آن مشخص بود هر طلبه مجرّد یا متأهّل، ماهانه چقدر می‌توانند از نانوایی‌هایی که میرزا حسین با آن‌ها قرار داد داشت، نان دریافت کنند. متأهل‌ها دوبرابر مجردها سهمیه داشتند.

این اقدام میرزا حسین، تأثیر قابل توجهی در بهبود امرار معاش؛ و تنظیم اقتصاد خانواده طلاب، خصوصاً در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم که قحطی و گرانی گسترش پیدا کرده بود داشت.[۱۹۸][۱۹۹][۲۰۰]

توزیع نان و سوخت و پوشاک بین فقرای مشهد در سال ۱۳۲۱

درسال ۱۳۶۱ هجری قمری برابر با ۱۳۲۱ شمسی که بر اثر جنگ بین‌الملل دوم، ایران به اشغال قوای اجانب درآمده و کشور دچار قحطی و کمیابی غلات و خواروبار گردیده و شهر مشهدرا نیز گرسنگی فراگرفته و زندگی را بر مردم ناگوار و دشوار ساخته بود. علاوه بر کمبود مواد غذایی، افزایش سرسام آور قیمت هانیز، طبقات ناتوان و فقیر را به استیصال و بیماری و درماندگی کشانده بود و به دلیل کمبود و گرانی نان، بسیاری از فقرا از گرسنگی مردند، میرزا حسین فقیه سبزواری بپاخاسته، با همت عالی و تلاش بسیار، با تهیه متجاوز از یکصد وشصت هزار کوپن نان و توزیع بین فقرا در طول یک سال قحط زده. آنان را از گرسنگی و مرگ نجات دادند.

توزیع سوخت و پوشاک گرم بین بینوایان

از خدمات دیگر میرزا حسین در طول چند سال پس از جنگ جهانی ذوم، تهیه و تدارک مقادیر بسیاری ذغال و پوشاک گرم و پتو و پوستین؛ و توزیع بین فقرا برای محافظت آنان از سرمای سخت و شدید زمستان مشهد و اطراف مشهد بود.[۲۰۱][۲۰۲]

کمک به گسترش بهداشت همگانی و سلامت شهروندان

علاوه بر کمک شایانی که میرزا حسین فقیه سبزواری به بیمارستان مسلولین مشهد در روزی که برای بازدید و عیادت بیماران آنجا رفته بودند، کردند، حمایت از سید محسن صدرالاشراف استاندار خراسان برای خرید تجهیزات پزشکی درمان تراخم و کچلی از خارج از کشور با همیاری مردم، از جمله خدمات فقیه سبزواری در جهت توسعه بهداشت همگانی و سلامت شهروندان است.

صدر الاشراف ، ضمن سفری که به جنوب خراسان کرده ، با وضع رقّت آور فقرا در شهرهای تربت حیدریه و تربت جام و قاینات و بیرجند و کاشمر و فردوس و طبس و روستاهای بین راه آشنا می شود و اکثر کودکان آن مناطق را مبتلا به کچلی و تراخم می بیند .

بودجه لازم برای خرید تجهیزات پزشکی جهت درمان کچلی و تراخم نداشته و از کمک دولت هم نا امید بوده است . با رئیس بهداری خراسان مذاکره می کند که از زوار عتبات مقدسهٔ عراق که برای تلقیح آبله و حصبه که برحسب حکم دولت مقرر بود به بهداری مراجعه می‌کنند نفری صد ریال و از اشخاصی که قاصد حج هستند نفری بیست ریال برای خرید چند دستگاه برق معالجه کچلی و تراخم درخواست کند نه اجبار بلکه بطور رضایت از آنان بگیرد.

حمایت از صدرالاشراف برای ریشه کنی تراخم و کچلی از خراسان جنوبی

صدر الاشراف در خاطراتش می نویسد :

« آقای حاج میرزا حسین سبزواری ، از علماء متنفّذ مشهد که مورد احترام و اعتماد مردم خراسان است در این قصد با من مساعدت کرد و بمردم القاء نمود که پرداخت این وجه جزئی وسیلهٔ توفیق زیارت و از بهترین عبادات است و زوار و قاصدین حج به رضایت این مبلغ را پرداختند و با مبلغی که در طی دو سال از این راه تهیه شد جند دستگاه به بندر خرمشهر وارد شد ولی هنوز حمل به مشهد نشده بود که من از استانداری خراسان معزول شده آمدم و بعد از آن خبر ندارم به مشهد وارد و بکار افتادند یا نه؟»[۲۰۳][۲۰۴]

مبارزه با تبعیض نژادی و یهودی‌ ستیزی در مشهد

واقعه ؛ الله داد ؛ را ختم به خیر کرد

روزهای ۲۶ و ۲۷ فروردین ماه ۱۳۲۵، در اثر سوء تفاهم ساده ای، مسلمانان و یهودیان مشهد در محله یهودیان درگیر می‌شوند که با میانجی گری شیخ علی اکبر نهاوندی و صدور اعلامیه برای آتش‌بس از سوی میرزا حسین فقیه سبزواری، حادثه کوچکی که می‌رفت به غائله ای بزرگ در جهت یهودی‌ستیزی تبدیل شود، پایان می‌گیرد و هر دو سوی نزاع، به احترام این دو عالم بزرگوار؛ و نصیحت و توصیه آنان به لزوم زندگی مسالمت آمیز مسلمانان با یهودیان، دست از جدال و منازعه می‌کشند و زندگی صمیمی در کنار یکدیگر را از سر می‌گیرند.

این ماجرا، معروف به ” واقعه الله داد ” می‌باشد.[۲۰۵]

دفن جیگی جیگی در حرم با فتوای فقیه سبزواری

میرزا حسین ، رفیق بینوایان و طرفدار فرودستان جامعه بود

جیگی جیگی، نام مطرب دوره‌گرد و عروسک گردانی است که بیشتر معروفیت او به خاطر قصه فوت و چگونگی دفن اوست. تمام پیرمردها و پیرزن‌های مشهدی که در دهه۳۰ و ۴۰ تا امروز در مشهد زندگی می‌کنند یا خود شاهد دفن او بوده‌اند یا قصه دفن او را شنیده‌اند؛ می‌گویند در سال ۱۳۴۲ وقتی جیگی جیگی مرد، جنازه او را شهرداری یا به قولی مردم محله نوغان مشهد به غسالخانه که آن زمان در میدان طبرسی امروز است، می‌برند. هم‌زمان مردی تاجر نیز می‌میرد و جنازه او را برای غسل به همان مکان می‌آورند. قرار بود روز بعد جنازه جیگی جیگی بی کس و بی همراه را به «گلشور » معروف ببرند و دفن کنند و جنازه مرد تاجر به حرم منتقل شود. آن زمان قبرستان گلشور عمومی و رایگان و تهیه قبر در حرم مطهر امام رضا بسیار گران بود و هر کسی توان پرداخت چنین هزینه ای را نداشت اما خواست امام رضا یا بازی تقدیر یا هر آنچه اسمش را بگذاریم، موجب شد که جنازه مرد تاجر به جای جیگی جیگی به گلشور برده و دفن شود. وقتی خانواده مرد تاجر می‌خواستند میت خود را دفن کنند، متوجه شدند که او جیگی جیگی ننه خانم است. ازاین رو از مراجع تقلید آن زمان میرزا حسین فقیه سبزواری و سید محمد هادی میلانی اجازه نبش قبر می‌خواهند تا مرد تاجر را از گلشور به حرم منتقل کنند اما آن‌ها دستور می‌دهند که جیگی جیگی را در حرم دفن کنند و مرد تاجر هم در قبرستان عمومی باقی بماند. هم‌اکنون در مشهد، فستیوالی با برند جهانی جیگی جیگی پا گرفته که محور جشنواره‌هایش، هنر عروسک گردانی است.[۲۰۶][۲۰۷][۲۰۸][۲۰۹]

مسلمان شدن روش بولون در حضور فقیه سبزواری

روش بولون (Roch Boulvin) در دسامبر ۱۹۱۲ در شهر کاین گویان فرانسه واقع در شمال برزیل بدنیا آمد. پس از تحصیلات متوسطه در بلژیک در سال ۱۹۳۶ برای تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه بروکسل پذیرفته شد، پدرش مهندس و شاغل در امورکنسولگری بلژیک در این شهر بود. دکتر بولون در سال ۱۹۴۰ دستیار افتخاری پروفسور دوهارون شد و پس از تکمیل تحصیلات پزشکی که با راهنمایی اساتیدی چون پروفسور دانی، پروفسور کورین، پروفسور مارتن و لون بائر صورت گرفت. در سال ۱۹۵۵ بنا بر دعوت وزارت دربار ایران به خصوص در اثر مساعی حسین اسدی به ایران و مشهد آمد و با توجه به قراداد آستان قدس رضوی با ایشان از مرداد ماه ۱۳۳۴با مبلغ ماهیانه ۱۰۰۰دلار به مدت ۳ سال در بیمارستان شاهرضا به عنوان رئیس بخش جراحی مشغول خدمت شد. این قرارداد بعدها تمدید شد به طوری که بولون مدت ۱۵سال ریاست بخش جراحی بیمارستان شاهرضا را بر عهده داشت.

دوران خدمت وی مقارن با دوره مسؤولیت دکتر شادمان، مهران، سیدجلال تهرانی، عزیزی، باتمانقلیچ و پیرنیا در آستان قدس بود. دکتر بولون از بدو ورود به مشهد متوجه اشکالات عمده‌ای در جریان کار بخش جراحی بیمارستان شد؛ مشکلاتی از قبیل نداشتن سیستم پرستاری صحیح و سرپرستار مسئول کمبود بانک خون برای بیماران عمل شده، فقدان متخصصین رشته‌های مختلف جراحی، نقص تجهیزات و وسایل جراحی و مواردی از این قبیل؛ بنابراین وی با تشکیل بایگانی برای بیماران در امر پزشکی نظم به وجود آورد. بولون دارای دو پسر بنام‌های میشل و کلود بود و همسرش هم مدتی به عنوان مدرس زبان فرانسه در دانشکده ادبیات مشهد مشغول تدریس بود. ایشان حدود ۱۱۹ مقاله علمی در مجلات جراحی فرانسه، بلژیک، لبنان و ایران به چاپ رسانیده بود و در سمینار های پزشکی خارج از کشور حضور فعال داشته‌است. برای اولین بار اسپلنوپورتوگرافی را با متد خاص خود متداول ساخت و کمی پس از او پروفسور لژ این کار را در فرانسه انجام داد وآن را بین‌المللی ساخت. مطالعات عمده بولون دربارهٔ کیست هیداتیک، سل اعضای مختلف، بیماری کیسه صفرا و مجاری صفرا و زخم‌های معده و اثنی عشر بود. حضور پروفسور روش بولون در بیمارستان شاهرضا از این جهت مهم و حائز اهمیت است که برای نخستین بار’جراحی نوین در ایران شکل می‌گیرد. با توجه به امکاناتی که آستان قدس رضوی در اختیار بولون قرار می‌دهد بخش جراحی بیمارستان شاهرضا از تجهیزات مدرن بهره‌مند می‌شود. پروفسور بولون که مردی انسان دوست و متعهد در کارش بود قریب به ۱۵ سال صادقانه در بیمارستان شاهرضا به عنوان رئیس بخش جراحی خدمت نمود. از خصوصیات اخلاقی بولون کمک به بیماران نیازمندبود.

روش بولون اواخر عمر با تشرف به دین اسلام در محضر آیت الله سبزواری مسلمان شد و نام عبدالله را برای خود انتخاب کرد ،

سرانجام بر اثر سکته قلبی در ۱۴ مرداد ۱۳۴۸ فوت کرد و در ضلع شرقی بقعه خواجه ربیع به خاک سپرده شد.[۲۱۰][۲۱۱][۲۱۲][۲۱۳]

مسلمان شدن وینچنزو بیانکینی در محضر فقیه سبزواری

پزشکِ عاشق و نقاش وینچنزو بیانکینی (Vincenzo Bianchini)، متخصص بیماری مالاریا بود که از ایتالیا چمدانش را به مقصد ایران بست. او در اوایل سال ۱۳۲۹ه‌. ش، برای خدمات‌رسانی در حوزه بهداری روستایی چناران و قریه گناباد به استخدام آستان قدس رضوی درآمد و احتمالاً اولین پزشک مسیحی بود که در این مجموعه مسلمان شد. روزنامه‌های متعددی آن روزها از ماجرای مسلمان شدن این دکتر سرشناس نوشتند، از آزادی و خراسان بگیرید تا ستاره ملت . اما روایت روزنامه طوس از این اتفاق چنین بود: «دکتر بیانکینی در ۱۰ آبان ۱۳۲۹ به دین مبین اسلام مشرف شده‌است.»

وی برای مطالعه دربارهٔ احکام اسلام به منزل فقیه سبزواری رفت و آمد داشته تا این‌که در روز چهارشنبه ساعت ۳:۳۰ بعدازظهردر حضور تعدادی از بزرگان شهر و خبرنگاران ابتدا شهادتین به زبان جاری کرد و پس از صرف چای، دست فقیه سبزواری را بوسید و نامش را «ابوالفتح رضا» گذاشت.

او با جلال آل‌احمد نیز دوست بود و آل احمد در کتاب ارزیابی شتابزده ، توصیف او را از زبان خودش این گونه نگاشته‌است:

«اینک هشت سال است که در ایران به‌سر می‌برم و اوقاتم به مداوای اهالی شهرها و قصبات دورافتاده از مراکز بزرگ می‌گذرد. در روستای گناباد (در نزدیکی چناران)، در هرند ، در قاین ، ارسنجان ، شاهی و چمن‌سلطانیه ، زن، مرد، کودک و پیر و جوان مرا می‌شناسند. من با درد و غم آنان [۲۱۱]     شریک بوده‌ام. در تنهایی و سکوت و تولد و مرگشان با آن‌ها به‌سر برده‌ام.»[۲۱۴]

دکتر وینچنزو بیانکینی پس از مسلمان شدن، در محل خدمتش کلیه زارعان املاک آستان قدس را مجانی مداوا می‌کرده‌است. اما آقای دکتر ایتالیایی، خدمات متعددی به پزشکی ایران داشت و در نقاط مختلفی از کشورمان خدمت کرد. در روایت‌های تاریخی، به انضمام عنوان «پزشکی» از مهارت او در عرصه نقاشی و شعر نیز گفته شده‌است.[۲۱۵][۲۱۶][۲۱۷] [۲۱۸]

منابع :

۱۴۰.

↑ کتاب میراث اسلامی ایران، دفتر هفتم، ص ۷۱، رساله سوم، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش، روایت مرحوم معلم حبیب آبادی، به کوشش دکتر رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۷۷

۱۴۱.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸–۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور ۱۳۷۵ http://ensani.ir/file/download/article/۲۰۱۳۰۱۲۰۱۰۱۴۳۷-۹۳۱۶-۲۵۰.pdf

۱۴۲.

↑ کتاب زندگانی حضرت امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام، حسین عماد زاده اصفهانی، جلد دوم، صفحه ۱۴۸

۱۴۳.

↑ مسجد و مدرسه آیت الله فقیه سبزواری

۱۴۴.

↑ صفحه ۷۱، کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی و محمد ناصری، بورس کتاب، مشهد، ۱۳۴۶

۱۴۵.

↑ مجله وحید، شهریور ۱۳۵۰، شماره ۹۳ و کتاب خاطرات سید محسن صدرالاشراف

۱۴۶.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، صفحه ۶۵

۱۴۷.

↑ روزنامه خراسان، سال چهاردهم، شماره ۳۹۹۶، جمعه ۶ اردی بهشت ماه ۱۳۴۲، ۲ ذی حجه ۱۳۸۲

۱۴۸.

↑ بریده روزنامه خراسان

۱۴۹.

↑ http://shahraraonline.ir/news/۹۲۴۴۵

۱۵۰.

↑ فصلنامه حکمت رضوی که نام سابقش فروغ اندیشه بوده، از انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی، تابستان ۱۳۸۳ - شماره ۸

۱۵۱.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸–۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور ۱۳۷۵ http://ensani.ir/file/download/article/۲۰۱۳۰۱۲۰۱۰۱۴۳۷-۹۳۱۶-۲۵۰.pdf

۱۵۲.

↑ گزیده مشاهیر مدفون در حرم رضوی:عالمان دینی. ابراهیم زنگنه قاسم‌آبادی؛ با همکاری:غلام رضا جلالی، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، صفحه ۱۱۲، جلداول‌

۱۵۳.

↑ منار الهدی فی الأنساب، نویسنده: اعلمی حائری، محمدحسین، محقق: حائری، احمد، ناشر: کتابخانه عمومی حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله علیه، محل نشر:قم – ایران، سال نشر:۱۳۸۱، صفحه ۲۵۷

۱۵۴.

↑ محمد محسن آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر، ج ۲، ص ۶۵۷

۱۵۵.

↑ شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج ۷، ص ۱۵۲

۱۵۶.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۱۵۷.

↑ کتاب میراث اسلامی ایران، دفتر هفتم، ص ۷۱، رساله سوم، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش، روایت مرحوم معلم حبیب آبادی، به کوشش دکتر رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۷۷

۱۵۸.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸–۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور ۱۳۷۵ http://ensani.ir/file/download/article/۲۰۱۳۰۱۲۰۱۰۱۴۳۷-۹۳۱۶-۲۵۰.pdf

۱۵۹.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری صفحات ۲۶ تا ۳۰

۱۶۰.

↑ خبرگزاری ایسنا

۱۶۱.

↑ مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

۱۶۲.

↑ نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی علمای مشهد

۱۶۳.

↑ مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی

۱۶۴.

↑ زندگی‌نامه خود نوشت آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۱۶۵.

↑ نگاهی به نقش حاج آقا حسین قمی در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران

۱۶۶.

↑ زندگی‌نامه خود نوشت آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۱۶۷.

↑ خاطرات یک شاهد عینی از واقعه گوهرشاد

۱۶۸.

↑ آیه الله فقیه سبزواری:گفتند باید منبر بروی

۱۶۹.

↑ تصاویری از نقش آفرینان واقعه گوهرشاد

۱۷۰.

↑ کتابخانه مجازی الفبا، حضور آیه الله فقیه سبزواری در واقعه گوهرشاد

۱۷۱.

↑ گفتگو با واعظ زاده خراسانی و خزعلی

۱۷۲.

↑ حسین نوقانی خراسانی و محمد ناصری، عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، مؤسسه مطبوعاتی بورس کتاب، مشهد، فلکه شمالی، ۱۳۴۶، صفحه ۷۶

۱۷۳.

↑ وحید، شهریور ۱۳۵۰ - شماره ۹۳

۱۷۴.

↑ روزنامه کیهان۱۳۸۷/۰۲/۲۴

۱۷۵.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی خراسانی، محمد ناصری، ۱۳۴۶، مشهد، بورس کتاب صفحات ۷۵ تا ۷۹

۱۷۶.

↑ آیت الله فقیه سبزواری، نگران مسکن طلاب بود

۱۷۷.

↑ آیت ا… فقیه سبزواری با تأسیس کوی طلاب، هویتی پایدار ساخت

۱۷۸.

↑ روایت نان و زمین رایگان آیت‌ا... فقیه سبزواری

۱۷۹.

↑ آبادی طلاب

۱۸۰.

↑ کوی طلاب، یکی از قدیمی ترین محله های مشهد

۱۸۱.

↑ مارا همین خدا بس است

۱۸۲.

↑ مسجد فقیه سبزواری، میزبان قاریان بین‌اللملی

۱۸۳.

↑ تجهیز مسجد فقیه سبزواری به وسائل ورزشی

۱۸۴.

↑ مسجد فقیه سبزواری، یکی از چهار مسجد محوری و فعال مشهد

۱۸۵.

↑ مسجد فقیه سبزواری تاثیرگذارترین مسجد مشهد

۱۸۶.

↑ مساجد و مدارس سبزوار، نوشته سید علینقی امین

۱۸۷.

↑ میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی

۱۸۸.

↑ مسجد جامع سبزوار و موقوفات آن

۱۸۹.

↑ مسجد جامع سبزوار، نوشته اصغر حسین‌آبادی

۱۹۰.

↑ سید علینقی امین، مجله وحید، اسفند ۱۳۵۳، شماره ۱۳۵، مساجد و مدارس سبزوار

۱۹۱.

↑ ایسنا

۱۹۲.

↑ مدرسه علمیه محمدیه

۱۹۳.

↑ بازسازی و احیای مدرسه محمدیه سبزوار و آرامگاه فقیه سبزواری

۱۹۴.

↑ مساجد و مدارس سبزوار، نوشته سید علینقی امین

۱۹۵.

↑ روند بازسازی مدرسه محمدیه سبزوار

۱۹۶.

↑ محمد ناصری و حسین نوغانی ، صفحه ۶۵ ، عمری پرافتخار ، زندگی نامه میرزا حسین فقیه سبزواری. ، بورس کتاب ، مشهد ، ۱۳۴۵

۱۹۷.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸ - ۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور

۱۹۸.

↑ متن گفتگوی ویدئویی با استاد کاظم مدیر شانه چی پیرامون شخصیت و خدمات مرحوم فقیه سبزواری

۱۹۹.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی خراسانی، محمد ناصری، ۱۳۴۶، مشهد، بورس کتاب صفحهٔ ۸۲

۲۰۰.

↑ مجموعه مصاحبه‌ها درباره آیه الله میلانی، صفحه ۱۰۹

۲۰۱.

↑ محمد ناصری و حسین نوغانی، صفحه ۸۳، عمری پرافتخار، زندگی‌نامه میرزا حسین فقیه سبزواری. بورس کتاب، مشهد، ۱۳۴۵

۲۰۲.

↑ اوضاع اسفناک مشهد در سال‌های جنگ جهانی دوم

۲۰۳.

↑ خاطرات صدرالاشراف

۲۰۴.

↑ مجله وحید؛ تیر ۱۳۵۰ - شماره ۹۱ و کتاب خاطرات محسن صدر الاشراف

۲۰۵.

↑ پایان نزاع مسلمانان با یهودیان مشهد به احترام پادرمیانی فقیه سبزواری و علی اکبر نهاوندی

۲۰۶.

↑ روایت زندگی نوازنده ای که با فتوای فقیه سبزواری و میلانی در بارگاه رضوی دفن شد

۲۰۷.

↑ جیگی جیگی، ننه خانوم

۲۰۸.

↑ جیگی جیگی را صداقت رفتارش ماندگار کرد

۲۰۹.

↑ جیگی؛ مطرب با معرفت

۲۱۰.

↑ آذری خاکستر، جراحی که مسلمان شد. ماهنامه زائر. سال سیزدهم، شماره ۴ (پیاپی ۱۳۹)، تیر ۱۳۸۵. ص۶۴

۲۱۱.

↑ پروفسور بلژیکی چگونه مسلمان شد

۲۱۲.

↑ روایتی از دکتر «بولون» بلژیکی که پزشکی مشهد را متحول کرد

۲۱۳.

↑ در جستجوی مفاخر پزشکی نوین در مشهد

۲۱۴.

↑ رهیافتگان

۲۱۵.

↑ رهیافتگان

۲۱۶.

↑ روزنامه طوس، شماره۱۷۴۱، ص ۱.

۲۱۷.

↑ بخارا، فروردین ۱۳۷۹ - شماره ۱۱ منابع :
 . کنسولگری‌ها، مستخدمان و مستشاران خارجی در مشهد (از دوره قاجار تا انقلاب اسلامی)، علی نجف زاده، مشهد، انصار و سازمان اسناد و کتابخانه ملی، ۱۳۹۴، ص ۶۳۶.
  . روزنامه طوس، شماره۱۷۴۱، ص ۱.
  تاریخ پزشکی نوین مشهد. غلامرضا آذری خاکستر. تهران. سازمان چاپ و انتشارات: معاونت دانشجویی و فرهنگی، ۱۳۹۵، ص۱۱۰
  در جست و جوی مسلمانی زندگی و خدمات پزشکی دکتر بولون. مشهد. بین‌النهرین. ۱۳۹۶

۲۱۸.

↑ تازه‌مسلمان در هر سفر علاوه بر کیف پزشکی، یک دوربین عکاسی و کاغذ و قلم و رنگ نیز همراه داشت تا چهرهٔ روستاییان، فیگور لباس‌های محلی، زنان چادربه‌سر و بچه‌به‌بغل و… را بر سفیدیِ بوم ثبت کند. ۱. کنسولگری‌ها، مستخدمان و مستشاران خارجی در مشهد (از دورهٔ قاجار تا انقلاب اسلامی)، علی نجف‌زاده، مشهد: انصار و سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی، ۱۳۹۴، ص۶۳۶. ۲. روزنامهٔ طوس، ش۱۷۴۱، ص۱. برگرفته از گزارش روزنامهٔ خراسان، ضمیمهٔ خراسان رضوی، ش۱۹۶۷۱، ۸آبان۱۳۹۶، ص ۸

 

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت دوم )

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت دوم )

 

فقیه سبزواری، از بنیانگذاران و زعمای حوزه علمیه خراسان

علاوه بر عبارت مؤسس حوزه علمیه مشهد مقدس که بر سنگ مزار میرزا حسین حک شده، منابع و مآخذ معتبر دیگری نیزحکایت از تلاش‌های اثرگذار و ثمر بخش وی دارد که همراه با سه مجتهد دیگر، حوزه علمیه مشهد را که پس از واقعه تیرماه ۱۳۱۴ گوهرشاد ، به ویرانی و سکوت کشیده شده بود، پس از شهریور ۱۳۲۰، بار دیگر تأسیس و احیا کنند. پرچم این رستاخیز، بر دوش میرزا احمد کفایی و میرزا حسین فقیه سبزواری در اهتزاز بود.[۵۲]

احمد مهدوی دامغانی، استاد دانشگاه هاروارد آمریکا، در سه مقاله ای که به یاد حسینعلی راشد ، محمد واعظ زاده خراسانی و ابوالقاسم خزعلی با عنوان ” ذکر جمیل ” نگاشته، از میرزا حسین فقیه سبزواری ، همراه با میرزا احمد کفایی ، میرزا مهدی غروی اصفهانی و پدرش ، محمد کاظم مهدوی دامغانی    ، به عنوان بنیانگذاران و احیاگران حوزه علمیه مشهد، یاد می‌کند.

۱ – در بخشی از مقاله ای که با عنوان «چند خاطره مختصر از مرحوم آقای راشد» در مجله بخارا منتشر شده، نوشته‌است:

“ شاید به گمانم از سوم شهریور هزار و سیصد و بیست چیزی نگذشته بود که به مقتضای اذا زال المانع عاد الممنوع حوزهٔ علمیه مشهد کمر راست کرد و به همت زعمای قدیمی حوزه وعلمای اعلام و به مدد کمک مؤمنان و علاقمندان از ادارهِ اوقاف خلع ید و حق به حقدار رسید و إنشاءالله که مساعی جمیله ای که آقای حاج میرزا احمد کفایی     فرزند سوم مرحوم آقای آخوند خراسانی، قد س سره و آقای آقا میرزا مهدی غروی اصفهانی و آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در این باب فرمودند، مشکور و در نظر خداوند متعال مقبول باد. ”[۵۳][۵۴]

۲ – بخشی از مقاله دوم:

ذکر جمیلِ شیخ محمد واعظ زاده خراسانی

«پس از آنکه به آمریکا رفتم، هربار به زیارت مرقومه شریفه‌ای از ایشان که هر دو مرقومه جواب عریضه ای بود که بنده به حضورشان عرض کرده بودم، چشمم روشن شد، که اولی پاسخ عرض تسلیتی بود که به مناسبت درگذشت دایی محترمشان سید محمد نجف آبادی میردامادی خدمتشان عرض کرده بودم و دیگری مرقومه ای بود که بنده در مقام تشکر و سپاسگزاری از ابراز عنایت و یادآوری محبت آمیزی که مُعَظمٌ لَه در مجلس تکریم و ادای احترامی که در مشهد برای مرحوم مبرور حاج شیخ هاشم قزوینی (۱۲۷۰–۱۳۳۹ش) تشکیل یافته بود از مرحوم والدم فرموده بود که تفصیل آن را برادرم جناب دکتر محمود (دامت‌افاضاته) در تلفن برایم شرح دادند و اجمالی از آن را ـ با توجه به اِلتزامی که برخی افراد و بعضی رسانه¬‌ها از یاد نکردن مرحوم والِدم و زحماتی که او برای اِحیای حوزه علمیه مشهد پس از شهریور بیست در معیتِ استاد بزرگوارش، رضوان جایگاه، آقای میرزامهدی غَرَوی اصفهانی (اعلی‌الله‌مقامه) (۱۲۶۴–۱۳۲۴ش) و حضرتَینِ آیَتَین، کفائی (۱۲۶۷–۱۳۵۰ش) و سبزواری (۱۲۷۱–۱۳۴۵ش) کشیده بود دارند ـ مختصری از آن فرمایشات حضرت آقای واعظ زاده در آن مجلس در صفحه دوم «ویژه‌نامه روزنامه خراسان به مناسبت نکوداشت حاج شیخ هاشم قزوینی» چاپ شده بود. بنده به حضورشان عرض کرده بودم و معظمٌ لَه، جواب مفصلی برایم مرقوم فرمودند. خدایش رحمت فرماید.»

۳ – بخشی از مقاله سوم :

«درست یادم نیست که اواخر سال ۱۳۲۱ بود یا اوایل سال ۱۳۲۲ که یک روز مرحوم آقای کلباسی به همراهی «ابوالقاسم آقا خزعلی» به «مدرسه دودر» که مرحوم والدم در آن سال‌های بعد از واقعه شهریور که به جد و جهد به کمک مرحومان مغفوران آقایان حاج میرزا احمد کفائی ، حاج میرزا حسین فقیه سبزواری و دو سه نفر دیگر در مقام نوسازی و تجدید حوزه علمیّه مشهد بود آمدند و مرحوم کلباسی یک قطعه «ململ سفید و یک طاقه عبا» به پدرم داد و از او خواست آشیخ ابوالقاسم را «معمّم» سازد و مرحوم پدرم با خوشحالی فراوان و دعای خیر بسیار برای مزید سعادت و توفیق آشیخ ابوالقاسم خودش عمامه را پیچید و آن را بر سر آشیخ ابوالقاسم خزعلی گذاشت؛ و از این که من بنده از درک چنان افتخار محرومم و تغییر لباس نمی‌دهم گرد اندوهی بر صورتش نشست. خدای آن هر سه مرد عزیز را بیامرزاد» [۵۵][۵۶]

ساسان نوروزی ، استاد دانشگاه و پژوهشگر میراث فرهنگی می‌گوید:

«در حقیقت، در طول قریب به ۲۰سال، تقریباً یک توقف علمی فاجعه‌آمیز در حوزه علمیه به وجود آوردند که هنوز پس از گذشت ۵۰–۴۰سال، خلأ آن محسوس است. حوزه علمیه مشهد در دوران پهلوی دوم، با تلاش خستگی ناپذیر میرزا احمد کفایی ، میرزا حسین سبزواری و آقا میرزا مهدی اصفهانی بازسازی شد و از سوی دیگر، با حضور سیدمحمدهادی میلانی که به درخواست علما و فضلا در مشهد سکنی گزیدند، جان دیگری گرفت. در این دوره، به بهانه توسعه شهری، مدارس حاج‌حسن، باقریه، ابدال‌خان، باغ رضوان، فاضل‌خان، مستشاریه، مدرسه نو و حاج‌آقاجان به کلی نابود شد و بقیه مدارس نیز وضعیت مناسبی نداشت.» [۵۷]

محمد واعظ زاده خراسانی در گفتگو با مجله حوزه ؛ و در رابطه با دوره پس از احیای حوزه مشهد گفته‌ است :

«از مدرسین دروس عالی، آقایان : سبزواری و مرتضی آشتیانی بودند که گروه خاصی در درس آنان شرکت می‌کردند. آستان قدس هم به آنان و همچنین به مرحوم کفایی مبلغی می‌داد که بین طلاب شرکت کننده در درس، تقسیم کنند .»[۵۸][۵۹]

محمد واعظ زاده خراسانی، در رابطه با مدیران ارشد حوزه علمیه خراسان می‌گوید:

« میرزا احمد کفایی ، به‌طور رسمی مدیر حوزه علمیه مشهد بود و در کنار شیخ علی اکبر نهاوندی و میرزا حسین سبزواری ، امور طلاب را برنامه‌ریزی می‌کردند .»[۶۰]

برخی از شاگردان شهیر فقیه سبزواری

میرزا حسین فقیه سبزواری، با توجه به نظم و جدیت و احاطه ای که در طول پنجاه و هفت سال تدریس در سبزوار و نجف و مشهد داشت، دانش پژوهان بسیار از حلقه‌های درس اصول و فقه و فلسفه و حدیث او بهره بردند که برخی از آنان، به مقام مرجعیت رسیدند، بسیاری از آن‌ها، با نیل به مقام اجتهاد،کرسی‌های تدریس در سطوح عالی حوزه و دانشگاه را در اختیار گرفتند ، برخی در حوزه وعظ و خطابه صاحب نام شدند و برخی ، با پیوستن به جرگه پژوهشگران و نویسندگان، موفق به تألیف و انتشار کتاب هایی در حوزه تاریخ و تفسیر و حدیث و اخلاق شدند .

سید شهاب الدین مرعشی نجفی ، سید محمود مجتهدی سیستانی     ، محمد ابراهیم آیتی بیرجندی    ، مهدی الهی قمشه ای،[۶۱] محمد رضا شفیعی کدکنی[۶۲] ، سید علی حجت هاشمی خراسانی    ، عباس واعظ طبسی[۶۳] ، محمد تقی شریعتی مزینانی [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] ، عبدالکریم موسوی اردبیلی     ، ذبیح‌الله صاحبکار    ،[۶۸] سید اسماعیل بلخی ( بنیانگذار نهضت اسلامی معاصر افغانستان )    [۶۹] ، حاج شیخ مرتضی اشرفی شاهرودی     ، حاج شیخ مصطفی اشرفی     ، حاج شیخ هادی روحانی     محمد حسین رجایی خراسانی     حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی     ، حاج شیخ احمد روحانی     ، محمد رضا نوغانی واعظ     ، حاج سید میرزا حسن صالحی     ، سید محمد تقی آل هاشم     ، میرزا حسن احقاقی [۷۰] ، محمد رضا احمدی    ، حاج شیخ ولی‌الله اسراری،[۷۱] شیخ محمد رضا اعدادی خراسانی،[۷۲] سید عزیزالله امامت    ، سید علی اصغر بنی هاشمی،[۷۳] حسین بهروان    ، رضا تقوی بجنوردی ، غلامرضا جمشید نژاد اول     ، [۷۴] سید محمد تقی حسینی طباطبایی     ، شیخ محمد حیدری    ، محمد علی خاکساری ، علامه شیخ عباس خالصی خراسانی    ،[۷۵] شیخ حسن داوری    ، سید محمد رضا رجائی صدر الشریعه[۷۶] ، سید عبدالحسین رضایی خراسانی (نیشابوری)    ، سید شاموسی رضوی مالستانی[۷۷] ، ابراهیم سلطانی گلشیخی    ،[۷۸] محمد باقر سنگانی    ،[۷۹] حاج سید میربابا سیدی     ، شیخ عباسعلی شاهرودی     ، شیخ حسین شکرانی     ، عبدالعلی صاحبی شاهرودی ،سید مهدی صانعی     ، علی اصغر عطایی خراسانی     ، حاج شیخ عباسعلی علیزاده ریابی     ، محمد تقی عندلیبی سبزواری    ،[۸۰] ابراهیم غفاری     ، شیخ احمد فریدالاسلام    ، حاج میرزا ابوالفضل فقاهتی ، سید زین العابدین فقیه سبزواری    ،[۸۱] حاج میرزا باقر فقیه سبزواری ، حاج سید جواد فقیه سبزواری     ، حاج سید صادق فقیه سبزواری     ، شیخ علی فلسفی     ، سید محمد مهدی قدمی دامغانی     ، سید علی اکبر واعظ موسوی (محب الاسلام )    ،[۸۲] میرزا احمد محدث خراسانی     ، حاج شیخ محمود محقق دامغانی     ، حاج شیخ علی مختاری    ،[۸۳] شیخ رضا مدرس غروی    ،[۸۴] سیّد محمّد مصباح بلخی[۸۵] ، سید محمد تقی مقدم    ،[۸۶] سید محمّد حسن میرفضائلیان[۸۷] ، سیّد محمّد تقی نقوی     ، وحید دامغانی    [۸۸] و . . . برخی از معروف‌ترین شاگردان فقیه سبزواری هستند.[۸۹]

برخی از پژوهشگران و صاحبان تألیفات که شاگرد فقیه سبزواری بوده اند و یا از وی، اجازه علمی دریافت کرده اند :

۱ – محمد ابراهیم آیتی بیرجندی [۹۰]

۲ – محی الدین مهدی الهی قمشه ای [۹۱]

۳ – سید عبدالحسین رضایی نیشابوری[۹۲]

۴ – محمد رضا شفیعی کدکنی [۹۳]

۵ – حجت هاشمی خراسانی [۹۴] [۹۵]

۶ – سید محمد تقی مقدم [۹۶] [۹۷]

۷ – محمد تقی شریعتی [۹۸]

۸ – محمد تقی نقوی [۹۹]

۹ – سید علی اکبر واعظ موسوی (محب الاسلام) [۱۰۰] [۱۰۱]

۱۰ – ابراهیم غفاری [۱۰۲]

۱۱ – محمد تقی عندلیبی [۱۰۳]

۱۲ – سید مهدی صانعی [۱۰۴] [۱۰۵]

۱۳ – ذبیح الله صاحب کار [۱۰۶] [۱۰۷]

۱۴ – ولی الله ( محمد ) اسراری، نوه ملاهادی سبزواری [۱۰۸] [۱۰۹]

۱۵ – میرزا حسن احقاقی [۱۱۰]

۱۶ – محمد رضا اعدادی خراسانی [۱۱۱]

۱۷ – سید عزیز الله امامت [۱۱۲]

۱۸ – حسین بهروان [۱۱۳]

۱۹ – غلامرضا جمشید نژاد اول [۱۱۴] [۱۱۵]

۲۰ – محمد علی خاکساری [۱۱۶]

۲۱ – عباس خالصی خراسانی [۱۱۷]

۲۲ – عبدالعلی صاحبی شاهرودی [۱۱۸]

۲۳ – علی اصغر عطایی خراسانی [۱۱۹]

برخی از دریافت کنندگان اجازه اجتهاد و روایت از فقیه سبزواری

کاظم مدیر شانه چی استاد علم الحدیث،[۱۲۰][۱۲۱]

محمد فقیه احمدآبادی از علمای اصفهان،[۱۲۲]

سید طه بهشتی اصفهانی    ،

سید علینقی امین،[۱۲۳][۱۲۴]

حجت هاشمی خراسانی،[۱۲۵]

سید محمد رضا روضاتی    ،[۱۲۶]

جعفر زاهدی (جورابچی )    ،[۱۲۷]

ذبیح‌الله صاحبکار ” سهی ”    [۱۲۸]

حسین عماد زاده،[۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱]

سید جواد فقیه سبزواری،[۱۳۲][۱۳۳][۱۳۴]

سید صادق فقیه سبزواری،    [۱۳۵]

سید محمد علی فقیه قائنی،

سید محمد مهدی قدمی دامغانی

و سید عبدالحسین رضایی نیشابوری[۱۳۶]

تدریس خصوصی برای شاگردان ممتاز

تشویق دانشجویان ممتاز و شاگردان دلداده به درس و بحث و اهل مطالعه و پژوهش های نوین ، همیشه در دستور کار میرزا حسین فقیه سبزواری بود و از کمک مادی و حمایت علمی و معنوی کوتاهی نمی کرد .

میرزا حسین علاوه بر جلسات عمومی و منظم درس خارج فقه و اصول ، برای دانشجویانی که به مراتب فضل و تقوای آنان آگاه بود ، چنان چه خودشان درخواست می کردند، به خواستشان احترام می گذاشت و اقدام به تدریس خصوصی برای آنان می کرد .

از برخی خروجی های تدریس خصوصی فقیه سبزواری به عنوان نمونه ، می توان به تدریس خصوصی شرح منظومه برای محمد رضا شفیعی کدکنی اشاره کرد که ؛ امور عامه ؛ این کتاب را شفیعی نزد فقیه سبزواری تحصیل و اذعان کرده است که از دیگرانی که مدعی بوده اند ، فقیه سبزواری در فلسفه نیز ، مسلط تر و خوش تقریرتر بوده است . [۱۳۷]

حجت هاشمی خراسانی که اکنون همه کارشناسان آگاه به امور علمی حوزه های علمیه ، از او به عنوان ادیب معاصر پس از محمد تقی ادیب نیشابوری ادیب دوم و عبدالجواد ادیب نیشابوری ادیب اول یاد می کنند ، در زندگی نامه اش نوشته است که نهج البلاغه را خصوصی نزد فقیه سبزواری تلمذ کرده است و مباهات می کند که با یار بودن بختش ، به افتخار بزرگی نائل شده که نهج البلاغه را نزد فقیه سبزواری بیاموزد .

به علاوه ، همراه باهم بحثش ، سید جواد فقیه سبزواری ، سومین فرزند روحانی و مجتهد میرزا حسین ، تحصیل فقه و اصول بطور خصوصی را نزد میرزا حسین داشته اند . [۱۳۸]

حسن طالبیان شریف در گزارشی آورده است که از حاج شیخ احمد روحانی شنیده که من (روحانی) و اقا سید محمود مجتهدی سیستانی و حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی به صورت خصوصی شرح منظومه را نزد فقیه سبزواری در مسجد گوهرشاد فرا گرفتیم.[۱۳۹]

منابع :

۵۲.

باغستانی ۱۳۹۳=حوزه علمیه مشهد ک=دانشنامه جهان اسلام

۵۳.

↑ متن کامل مقاله چند خاطره مختصر از راشد

۵۴.

↑ مجله بخارا، شماره ۸۸ – ۸۷، خرداد و شهریور ۱۳۹۱

۵۵.

↑ Pdf روزنامه اطلاعات، ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، سال بیست و دوم، شماره ۴۹۱۷

۵۶.

↑ http://www.ettelaat.com/etbarchive/۱۹۹۶-۲۰۱۴/۲۰۱۵/۰۹/۱۸/P۳.pdf

۵۷.

↑ شهرا آرا آنلاین

۵۸.

↑ مجله حوزه، شماره ۴۳-۴۴، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین محمد واعظ زاده خراسانی، ص ۱۹۵.

۵۹.

↑ http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/۴۵۱۸/۴۵۴۶/۳۲۷۷۶

۶۰.

↑ http://www.hozehkh.com/EntriesImages/۱/otherPic/file/SOLAIMANIEH.pdf

۶۱.

↑ حوزه نت

۶۲.

↑ مجله بخارا، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۷۰

۶۳.

↑ کیهان

۶۴.

↑ زندگی‌نامهٔ محمدتقی شریعتی به قلم خودش

۶۵.

↑ معلمی که سقراط خراسان شد

۶۶.

↑ مفسّر نوگرای قرآن، محمد اسفندیاری، مجله بیّنات زمستان ۱۳۷۵

۶۷.

↑ استاد شریعتی:تفسیری نوین از متنی کهن

۶۸.

↑ مجله رشد معلم آذر ۱۳۸۱ - شماره ۱۶۹ (۱۰ صفحه - از ۱۰ تا ۱۹)

۶۹.

↑ دانشنامه مشهد

۷۰.

↑ میرزا حسن احقاقی

۷۱.

↑ زندگی‌نامه مشاهیر ایران و جهان، جلد پنجم

۷۲.

↑ کتاب مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی از آغاز چاپ تاکنون، جلد ۳، نویسنده: مشار، خان بابا، سال ۱۳۴۱، صفحه ۱۳۵

۷۳.

↑ مجله پژوهش‌های اسلامی اجتماعی، بهار ۱۳۷۷، شماره ۱۲، صفحه ۱۹۵

۷۴.

↑ غلامرضا جمشید نژاد اول

۷۵.

↑ مجله: آینه پژوهش، فروردین و تیر ۱۳۷۸ - شماره ۵۵ ...

۷۶.

↑ کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، جلد اول، صفحه ۱۹۸

۷۷.

↑ کتاب سی و پنج عالم (از عالمان تأثیرگذار افغانستان در سده اخیر (نویسنده: موسوی نژاد، سید محمد (عارف (ناشر: مجمع ذخایر اسلامی، محل نشر:قم – ایران، سال نشر:۱۳۹۳

۷۸.

↑ کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، جلد اول، صفحه ۲۴۸ تا ۲۵۰

۷۹.

↑ کتاب مشاهیر مدفون در مشهد و حومه، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، صفحه ۱۹۳ و ۱۹۴

۸۰.

↑ آینه پژوهش شماره ۱۱۲

۸۱.

↑ کتاب عمری پر افتخار، صفحه ۱۰۳

۸۲.

↑ http://resalaat.ir/NewsDetail.aspx?itemid=۲۵۳۸

۸۳.

↑ مجله آینه پژوهش، خردادوتیر ۱۳۹۶، شماره ۱۶۴

۸۴.

↑ منبع: کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی، زیر نظر استاد غلامرضا جلالی، جلد اول، صفحه ۳۹۴ و ۳۹۵

۸۵.

↑ صفحه ۳۵۲، تاریخ علمای بلخ، جلد ۲، نویسنده: رحمانی ولوی، مهدی، نویسنده: جغتایی، منصور، ناشر: آستان قدس رضوی، مؤسسه چاپ و انتشارات، سال نشر :۱۳۸۶

۸۶.

↑ روزنامه وطن امروز، شماره ۱۱۷۸ به تاریخ ۱۸/۸/۹۲، صفحه ۱۲ (صفحه آخر)

۸۷.

↑ دکتر میر فضائلیان

۸۸.

↑ جام جم، نشریه ایام، شماره ۱۲، دی ماه ۱۳۸۴

۸۹.

↑ زندگی‌نامه کوتاه ۵۷ نفر از شاگردان معروف میرزا حسین فقیه سبزواری

۹۰.

↑ تألیفات و آثار محمد ابراهیم آیتی بیرجندی

۹۱.

↑ تألیفات و آثار محی الدین مهدی الهی قمشه ای

۹۲.

↑ تألیفات و آثار سید عبدالحسین رضایی نیشابوری

۹۳.

↑ تألیفات و آثار محمد رضا شفیعی کدکنی

۹۴.

↑ تألیفات و آثار حجت هاشمی خراسانی

۹۵.

↑ تألیفات و آثار حجت هاشمی خراسانی

۹۶.

↑ تألیفات و آثار سید محمد تقی مقدم

۹۷.

↑ سید محمد تقی مقدم

۹۸.

↑ تألیفات و آثار محمد تقی شریعتی

۹۹.

↑ تألیفات و آثار محمد تقی نقوی

۱۰۰.

↑ تألیفات و آثار سید علی اکبر واعظ موسوی محب الاسلام

۱۰۱.

↑ مقالات سید علی اکبر واعظ موسوی (محب الاسلام)

۱۰۲.

↑ تألیفات و آثار ابراهیم غفاری

۱۰۳.

↑ تألیفات و آثار محمد تقی عندلیبی

۱۰۴.

↑ تألیفات و آثار سید مهدی صانعی

۱۰۵.

↑ تألیفات و آثار سید مهدی صانعی

۱۰۶.

↑ تألیفات و آثار ذبیح الله صاحب کار

۱۰۷.

↑ تألیفات و آثار ذبیح الله صاحب کار

۱۰۸.

↑ الله-اسراری/ تألیفات و آثار ولی الله اسراری، نوه ملاهادی سبزواری

۱۰۹.

↑ تألیفات و آثار ولی الله اسراری، نوه ملاهادی سبزواری

۱۱۰.

↑ میرزا حسن احقاقی

۱۱۱.

↑ تألیفات و آثار محمد رضا اعدادی خراسانی

۱۱۲.

↑ تألیفات و آثار سید عزیز الله امامت

۱۱۳.

↑ تألیفات و آثار حسین بهروان

۱۱۴.

↑ تألیفات و آثار غلامرضا جمشید نژاد اول

۱۱۵.

↑ غلامرضا جمشید نژاد اول

۱۱۶.

↑ تألیفات و آثار محمد علی خاکساری

۱۱۷.

↑ تألیفات و آثار عباس خالصی خراسانی

۱۱۸.

↑ تألیفات و آثار عبدالعلی صاحبی شاهرودی

۱۱۹.

↑ تألیفات و آثار علی اصغر عطایی خراسانی

۱۲۰.

↑ دستخط آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، اجازه اجتهاد و روایت به استاد دکتر کاظم مدیر شانه چی

۱۲۱.

↑ کیهان فرهنگی، مرداد ۱۳۶۶، شماره ۴۱

۱۲۲.

↑ جلد:۵، صفحه ۵۵۸، دره الصدف فیمن تلمذ من علماء اصفهان بالنجف، نویسنده: قاسمی، رحیم، ناشر:مجمع الذخایر الاسلامیه، محل نشر :قم – ایران، سال نشر:۱۳۹۳،

۱۲۳.

↑ مساجد و مدارس سبزوار، وحید، اسفند ۱۳۵۳ - شماره ۱۳۵

۱۲۴.

↑ سید علینقی امین

۱۲۵.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۱۲۶.

↑ دستخط آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، اجازه روایت به حجه الاسلام سید رضا روضاتی

۱۲۷.

↑ آیینه پژوهش، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شماره ۵۵، صفحه ۲۰

۱۲۸.

↑ رشد معلم، آذر ۱۳۸۱ – شماره ۱۶۹

۱۲۹.

↑ اجازه روایت به استاد حسین عماد زاده از سوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۱۳۰.

↑ زندگانی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام، آخرین مجلد از دوره ۲۰ جلدی ۱۴ معصوم، حسین عماد زاده اصفهانی، شرکت سهامی طبع کتاب، تهران، ۱۳۴۲ شمسی

۱۳۱.

↑ میراث شهاب، رحیم قاسمی، شماره ۷۹ – ۸۰، فهرست نسخ خطی متفرقه اصفهان، قسمت دوم، صفحه ۱۳۷

۱۳۲.

↑ اجازه اجتهاد به آیه الله حاج سید جواد فقیه سبزواری از سوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۱۳۳.

↑ کتاب عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، نوشته حسین نوقانی خراسانی، محمد ناصری، ۱۳۴۶، مشهد، بورس کتاب، صفحهٔ ۱۰۸

۱۳۴.

↑ روزنامه خراسان، ۱۴ آذر ۱۳۸۴، ۲ ذی القعده ۱۴۲۶، صفحه ۱۲

۱۳۵.

↑ دستخط آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، اجازه به آیه الله سید صادق فقیه سبزواری

۱۳۶.

↑ روایت تسنیم از عالم جلیل‌القدری که کارگشای مشکلات مردم بود

۱۳۷.

↑ مجله بخارا، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۷۰

۱۳۸.

↑ کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، صفحه ۱۳۰ تا ۱۴۵، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱

۱۳۹.

↑ روایت تسنیم از عالم‌ جلیل‌القدری که کارگشای‌ مشکلات مردم بود

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( قسمت اول )

خلاصه ای از زندگی نامه آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

از فقیهان و مراجع تقلید نیمه اول قرن چهاردهم هجری شمسی (۱۳۴۵–۱۲۷۱) برابر با نیمه دوم قرن چهاردهم هجری قمری (۱۳۸۶–۱۳۰۹) ساکن مشهد، صاحب رساله، حافظ و مفسّر قران، خطیب، محدّث و از مؤسسان و احیاگران حوزه علمیه خراسان، کلید دار ضریح علی بن موسی الرضا علیه السلام در طول چهل سال، شاهد و واقعه نگار حمله روس‌ها در سال ۱۳۳۰ قمری به حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام، شاهد و سخنران و مورخ واقعه گوهرشاد در تیر ۱۳۱۴ و فعال برای پیشگیری از کشتار مردم، مجاز به استفاده از عمامه در کنار چهار مجتهد دیگر، میرزا احمد کفایی، مرتضی آشتیانی، علی اکبر نهاوندی و میرزا مهدی اصفهانی در دوران رضا شاه برای خلع لباس روحانیون به منظور اتحاد شکل لباس در ایران، از ناظران دو بار تغییر سنگ مزار و ضریح علی بن موسی الرضاعلیه السلام ، بنیانگذار کوی طلاب مشهد با واگذاری نزدیک به سه هزار قطعه زمین رایگان به طلاب، امام جماعت مسجد گوهرشاد و حرم در طول چهل سال، مدرس سطوح عالی فلسفه، فقه و اصول، سازنده باغ رضوان (صحن رضوان کنونی در حرم امام هشتم شیعیان علی بن موسی الرضا علیه السلام ) و مؤسس دهها مسجد و مدرسه و حسینیه در مشهد و نقاط دیگر است.[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

فهرست مندرجات

۱ – سبزوار، خاستگاه فقیه سبزواری

۲ – تبار و نسب و پدر

۳ – تولد

۴ – تحصیلات و استادان

۵ – هم بحث‌ها و تدریس ضمن تحصیل

۶ – اجازه‌های اجتهاد و روایت

۷ – بازگشت به ایران

۸ – شبستان سبزواری در مسجد جامع گوهرشاد

۹ – عضو هیئت ممتحنه در سال ۱۳۱۲

۱۰ – فقیه سبزواری، یکی از پنج مجتهد مجاز به استفاده از عمامه

۱۱ – فقیه سبزواری، از بنیانگذاران و زعمای حوزه علمیه خراسان

۱۲ – برخی از شاگردان شهیر فقیه سبزواری

۱۳ – برخی از دریافت کنندگان اجازه اجتهاد و روایت از فقیه سبزواری

۱۴ – تدریس خصوصی برای شاگردان ممتاز

۱۵ – برخی آثار و خدمات فقیه سبزواری

۱۶ – دوبار نظارت بر تغییر سنگ و ضریح مرقد علی بن موسی الرضا علیه السلام

۱۷ – شاهد عینی حمله روس‌ها به حرم علی بن موسی الرضا

۱۸ – حضور در واقعه گوهرشاد تیرماه ۱۳۱۴

۱۹ – خانه سازی برای سیلزدگان

۲۰ – تأسیس کوی طلاب با واگذاری نزدیک به سه هزار قطعه زمین رایگان به طلاب

۲۱ – مسجد فقیه سبزواری، کوی طلاب

۲۲ – احداث شبستان شرقی مسجد جامع سبزوار، از آثار تاریخی فاخر ایران

۲۳ – احداث مدرسه علمیّه محمدیّه در سبزوار

۲۴ – احداث مدرسه علمیّه در شهر کویته پاکستان

۲۵ – تأمین نان حوزه علمیه خراسان

۲۶ – توزیع نان و سوخت و پوشاک بین فقرای مشهد در سال ۱۳۲۱

۲۷ – کمک به گسترش بهداشت همگانی و سلامت شهروندان

۲۸ – مبارزه با تبعیض نژادی و یهودی‌ ستیزی در مشهد

۲۹ – دفن جیگی جیگی در حرم با فتوای فقیه سبزواری

۳۰ – مسلمان شدن روش بولون در حضور فقیه سبزواری

۳۱ – مسلمان شدن وینچنزو بیانکینی در محضر فقیه سبزواری

۳۲ – سرپرستی پانزده هزارحاجی

۳۳ – دیدار و گفتگو با پادشاه عربستان و ارائه دو پیشنهاد

۳۴ – صدور فتوا برای ملی شدن صنایع نفت ایران

۳۵ – صدور فتوا با تأکید بر لزوم شرکت در انتخابات (۱۳۳۰)

۳۶ – عضو هیئت نظارت بر انتخابات مجلس شورای ملی

۳۷ – سفرهای فقیه سبزواری

۳۸ – تألیفات و آثار علمی

۳۹ – فرزندان روحانی و فرهنگی میرزا حسین فقیه سبزواری

۴۰ – سخنران فصیح و بلیغ، به گواهی شاهدان

۴۱ – ابعاد شخصیت علمی و معنوی فقیه سبزواری از نگرگاه شاگردان و پژوهشگران

۴۲ – روحیّات و اخلاق فقیه سبزواری

۴۳ – در گذشت

۴۴ – باغ رضوان، صحن رضوان، مرقد فقیه سبزواری

۴۵ – پانویس

سبزوار، خاستگاه فقیه سبزواری

سبزوار از دیرباز، خاستگاه علم و مهد عالمان بسیار در حوزه‌های علمی گونه گون بوده‌است. میرزا موسی فقیه سبزواری، میرزا حسین فقیه سبزواری، میرزا مهدی فقاهتی، میرزا محمد تقی فقاهتی، سید عبدالاعلی سبزواری، سید عبدالله برهان المحققین، میرزا حسن سیادتی، سید مصطفی سیادتی، میرزا علی سیادتی و احمد سیادتی (پدر طب معاصر اطفال ایران)، عالمانی اثر گذار از یک خانواده؛ و از همین شهر هستند . صدها شخصیت روحانی و سیاسی و علمی و ادبی و هنری دیگر از خاندان‌های شهیر علمی معاصر و متأخّر و متقدم سبزواری و وابسته به سبزوار نیز هستند که نام و آثار و شرح زندگی شان، بخش معتنابهی از صفحات دائره المعارف‌ها و دانشنامه‌ها و تذکره‌ها و کتب رجال و تاریخ علم و عالمان را به خود اختصاص داده‌است.

برخی از مشاهیر علمی و سیاسی معاصر، به مناسبت‌هایی، در سخنرانی‌ها، گفتگوها، مقاله‌ها و کتاب‌های خود، آن جا که خواسته‌اند به ارزش‌های معنوی و اعتبارات و پشتوانه‌های دیرپای علمی سبزوار اشاره کنند، یادی از برخی نامداران دانشمند سبزوار، خاصه از میرزا حسین فقیه سبزواری کرده‌اند که وجودشان؛ و پیوستگی شان به سبزوار، موجب افزایش اعتبار علمی شهری شده که خاستگاهشان بوده‌است.

سید ابراهیم رئیسی رئیس قوه قضائیه، عضو شورای عالی حوزه علمیه خراسان و نایب رئیس اول خبرگان رهبری در دیدار طلاب و فضلای سبزوار، از تفاوت فقه امروز با دوران صاحب جواهر؛ فقیه سبزواری ، شیخ انصاری و سایر بزرگان سخن گفته‌است :

  • «تفاوت فقه امروز با دوران صاحب جواهر؛ مرحوم فقیه سبزواری ، شیخ انصاری و سایر بزرگان آن است که امروز فقه حکومت می‌کند و در برابر همه سخنان متفاوت در جهان، مدعی است که می‌تواند تمام شئون زندگی اجتماعی انسان معاصر را رقم بزند.» .[۱۰]

سید احمد حسینی خراسانی، نماینده مردم خراسان رضوی در مجلس خبرگان رهبری سبزوار را مهد عالمان و بزرگان دین همچون حکیم حاج ملاهادی سبزواری، فقیه سبزواری ، عبدالاعلی سبزواری و میرزا حسن سیادتی معرفی کرده‌است :

  • «سبزوار از دیرباز از کانون‌های شیعه ۱۲ امامی و مرکز قیام سربداران است که حاکمان آن برای ترویج فرهنگ شیعی در این منطقه تلاش فراونی کردند. سبزوار مهد عالمان و بزرگان دین همچون حکیم حاج ملاهادی سبزواری، فقیه سبزواری ، عبدالاعلی سبزواری و آیت الله سیادتی بود. امروز نیز حوزه‌های علمیه سبزوار باید تقویت و جان دوباره بگیرد و و این شهرستان دوباره موقعیت گذشته را به‌دست‌آورد .ایسنا، منطقه خراسان

مسیّب کیانی (پژوهشگر و نویسنده) معتقد است به دلیل جایگاه علمی والای سبزوار است که علمای بزرگی چون محقّق سبزواری، ملاّ هادی سبزواری و میرزا حسین فقیه سبزواری از این دیار برخاسته اند و خدماتی را به مذهب و جهان تشیّع نموده‌اند :

  • «شهر سبزوار (بیهق) با ورود لشکر اسلام به خراسان، مذهب تشیّع را پذیرفت و بر عظمت و ارزش خود افزود. مؤلّف «مرآت البلدان» در این مورد می‌نویسد:

«اهالی سبزوار همیشه نسبت به آل علی (علیه السلام) کمال ارادت را داشته‌اند.»

در خصوص جایگاه علمی این شهر همین بس که علمای بزرگی چون محقّق سبزواری، حکیم حاج ملاّ هادی سبزواری و میرزا حسین فقیه سبزواری از این دیار برخاسته اند و خدمات شایانی را به مذهب و جهان تشیّع نموده‌اند.» [۱۱][۱۲]

آیت الله عباسعلی زارعی سبزواری (استاد حوزه علمیه قم) [۱۳] «ملا محمد باقر سبزواری» صاحب «کفایه الاحکام» و صاحب «ذخیره المعاد»، حکیم سبزواری، حسین فقیه سبزواری از مراجع بزرگ خراسان. سید عبدالاعلی سبزواری از مراجع بزرگ نجف و دیگر مفاخر و مشاهیر سبزواری را مایه مباهات و افتخار سبزوار معرفی می‌کند :

  • «خیلی بزرگان داشتیم که مایه افتخار این شهر (سبزوار) بوده و هستند . در تمام شهرهای اطراف سبزوار جمعیت‌های سنی نشین بودند، تنها مرکز شیعی به معنای واقعی که حاکمیت شیعی هم بر آن مستولی بوده شهرستان سبزوار است؛ تا حدی که از شهید اول تقاضای رساله عملیه می‌شود و آن شهید بزگوار از لبنان در داخل زندان برای مردم سبزوار کتاب «اللمعه الدمشقیه» را که رساله عملیه است می‌نویسند و می‌فرستند. سبزوار اینطور بوده‌است و به برکت این که مرکز تشییع بوده بزرگانی از این شهر وارد جامعه اسلامی شده‌اند که اگر صدها سال هم بگذرد نام آنها در مجامع علمی هنوز هم برده می‌شود.

این استاد مدارس علمیه قم در بیان مثال‌هایی گفت: یکی مثل «ملا محمد باقر سبزواری» صاحب «کفایه الاحکام» و صاحب «ذخیره المعاد»؛ امروز که امروز است نظریات این فقیه در مراکز علمی مطرح و مورد بررسی قرار می‌گیرد. مرحوم حکیم سبزواری را همه ما می‌شناسیم. یک فیلسوف و یک محقق متتبعی که افتخار شهر سبزوار است. حاج آقا حسین فقیه سبزواری از مراجع بزرگ خراسان. مرحوم آقا سید عبدالاعلی سبزواری از مراجع بزرگ نجف که سی جلد کتاب «مهذب الاحکام» این مرد است. خیلی بزرگان داشتیم که مایه افتخار این شهر بوده و هستند.» [۱۴][۱۵]

احمد برادران، معاون استاندار و فرماندار سبزوار

سبزوار را برخوردار ظرفیت‌های خوبی در حوزه توسعه فرهنگ قرآنی معرفی می‌کند و وجود عالمان و فقهایی چون ‌ملاهادی سبزواری و فقیه سبزواری را نشانگر تاریخ این دیار در گسترش و ترویج فرهنگ قرآنی در عصرهای مختلف می‌داند :

  • «این شهرستان ظرفیت‌های خوبی در حوزه توسعه فرهنگ قرآنی دارد و وجود عالمان و فقهای بزرگی چون مرحوم حاج ‌ملاهادی سبزواری و آیت الله فقیه سبزواری نشانگر تاریخ این دیار در گسترش و ترویج فرهنگ قرآنی در عصرهای مختلف است» [۱۶]

خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) از خراسان رضوی، شهرستان سبزوار رااز قطب‌های علوم‌دینی کشور معرفی می‌کند که دانشمندانی همچون ملاهادی سبزواری، سید عبدالاعلی موسوی سبزواری و فقیه سبزواری را تربیت و جهان اسلام را از وجودشان بهره‌مند کرده‌است. [۱۷]

مجله اینترنتی اسرارنامه

در گزارشی، سبزوار را یکی از مراکز و پایگاه‌های اصلی فرهنگ تشیع و ترویج و تثبیت مفاهیم و علوم قرآنی معرفی کرده‌است. به گزارش این مجله، برخاستن چندین قرآن پژوه و چندین شخصیت روحانی کشور از این شهر نظیر سید عبدالاعلی سبزواری، ملاهادی سبزواری، ملاحسین واعظ کاشفی، ابوالحسن زید بیهقی، فقیه سبزواری در قرن‌های متمادی؛ و نیز وجود چند مدرسه و حوزه با سابقه قرآنی نظیر مدرسه علمیه فخریه (با قدمت ۱۱۰۰ ساله و قدیمی‌ترین مدرسه باقی مانده در ایران)، مدرسه علمیه فصیحیه، مدرسه علمیه اهل البیت، مدرسه محمدیه (از ساخته‌های میرزا حسین فقیه سبزواری) را، بیانگر این ویژگی می‌داند که سبزوار همواره یکی از قطب‌های تأثیرگذار جهان اسلام در راستای خدمت به قرآن و معارف اهل بیت و پرورش طلاب و روحانیون و قرآن پژوهان بوده‌است.[۱۸

تبار و نسب و پدر

میرزا حسین فقیه سبزواری، پسر میرزا موسی فقیه سبزواری از سادات حسینی است که با ۳۹ واسطه، به حسین اصغر، فرزند علی بن الحسین امام چهارم شیعیان علیه السلام می‌رسد. میرزا حسین، در معرفی نسب خود، در زندگی‌نامه خودنوشت نوشته‌است:

«بر حسب آنچه از بزرگان شنیدم، مرحوم شاه سلطان حسین، هنگامی که عازم زیارت مشهد می‌شود، در شاهزاده عبد العظیم دو سید بزرگوار را که از سلسلهٔ سادات بلدهٔ طیبه بودند و از سلسلهٔ سادات آن بلده هستند، یکی به نام آقا میرزا محمد و دیگری به نام آقا میرزا عبد الحسین که آقا میرزا محمد واعظ بی نظیر؛ و آقا میرزا عبدالحسین عالم بی نظیر، با خود به سفر مشهد می‌آورد و در سبزوار که وارد می‌شود، اهالی سبزوار از سلطان استدعا می‌کنند که عالمی در این شهر نداریم. آقا میرزا عبد الحسین در سبزوار می‌ماند که محل تدریس ایشان در محل درس ایشان معروف بود و این بزرگوار جد والد مرحوم است و آقا میرزا محمد مشهد آمده و در مشهد اقامت می‌نماید و به مناسبتی به قریهٔ جاغرق که چهارفرسخی مشهد است منتقل و فعلاً عدهٔ زیادی از اولاد آن مرحوم موجود هستند؛ و برحسب آنچه معلوم مرحوم والد به سی و نه طبقه منتهی می‌شود به حسین اصغر فرزند حضرت سجاد و در کوه نیشابور معروف به جبل اردلان مدفون و فعلاً مزار عموم آن اطراف و دارای موقوفاتی زیاد است.»[۱۹]

پدر

میرزا موسی مجتهد حسینی سبزواری، معروف به میرزا موسی فقیه سبزواری، از علمای اواخر دوره قاجار و زعیم وقت حوزه علمیه سبزوار، پدر میرزا حسین است که آرامگاهش در سبزوار، به عنوان اثر تاریخی، ثبت ملی شده و هم‌اکنون با عنوان کتابخانه آیت الله فقیه سبزواری ، مورد استفاده فرهمندان است . . میرزا موسی از شاگردان سید اسماعیل صدر، ملاهادی سبزواری، میرزای شیرازی، میرزا محمد تقی شیرازی و آخوند خراسانی است.

تولد

میرزا حسین، دومین فرزند میرزا موسی پس از میرزا مهدی است که شب جمعه سوم رمضان ۱۳۰۹ برابر با ۱۳ فروردین ۱۲۷۱ در سامرّا ء به دنیا آمده‌است. [۲۰]

تحصیلات و استادان

میرزا حسین فقیه سبزواری، بخشی از دروس مقدماتی و ابتدایی را در سامراء؛ و بخشی دیگر را در طول چهار سال در نجف آموخت. پس از مراجعت پدرش از نجف به سبزوار در سال ۱۳۲۲ قمری برابر با ۱۲۸۳ خورشیدی، تا ۱۷ سالگی، تحصیلات ابتدایی و مقدماتی را در سبزوار به پایان رساند و برای تحصیل علوم سطح حوزه، سال ۱۳۲۶ قمری برابر با ۱۲۸۷ خورشیدی عازم مشهد شد. در محضر عبدالجواد ادیب نیشابوری، شیخ حسن برسی و سید محمد باقر مدرس، علوم ادبی و فقه و اصول دوره سطح حوزه را طی چهار سال آموخت.

با آزردگی خاطر از حمله روس‌ها به حرم امام هشتم شیعیان در دهم ربیع الثانی ۱۳۳۰ برابر با نهم فروردین ۱۲۹۱ که خود در معرکه گیر افتاده بود و پس از نجات معجزه آسایش از آن مهلکه، به سبزوار بازگشت.[۲۱]

شعبان سال ۱۳۳۱ هجری قمری برابر با تیرماه ۱۲۹۲، به توصیه پدر، با دختر میرزا حسین صدرالعلما (۱۳۲۹ – ۱۲۹۵ هجری قمری)، از علمای بزرگ سبزوار و پسر میرزا علینقی صدرالعلما از شاگردان ملا هادی سبزواری ازدواج کرد و ضمن تدریس در حوزه علمیه سبزوار و انجام امور بیت پدرش که مرجعیت و زعامت دینی سبزوار و حوزه علمیه آن سامان را بعهده داشت، از محضر افتخار الحکماء شاگردملاهادی سبزواری فلسفه آموخت و دوره عالی فقه و اصول را نزد میرزا حسین علوی سبزواری از شاگردان برجسته ملا هادی سبزواری و میرزای شیرازی، شاگردی کرد. ضمناً حضور در حلقه‌های درس فقه و اصول میرزا موسی پدرش را نیز غنیمت می‌شمرد.[۲۲]

اول شعبان ۱۳۳۶ برابر با ۲۱ اردیبهشت ۱۲۹۷، میرزا موسی رخ در نقاب خاک کشید. به پاس مقام علمی، معنوی و روحانی والا؛ و خدمات بی دریغش، پیکرش با حضور توده‌های مختلف مردم شهر و روستاهای اطراف سبزوار تشییع و در نزدیکی مزار ملاهادی سبزواری، به خاک سپرده شد.

میرزا حسین، یک سال بعد؛ و با احداث آرامگاهی با شکوه برای پدرش (که هم‌اکنون به عنوان اثری تاریخی، در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده)؛ و بنا به وصیّت میرزا موسی، برای تکمیل تحصیلات، به قصد نیل به اجتهاد، عازم نجف شد.[۲۳]

ده سال در نجف اقامت کرد. در طول این مدت، از محضر آقا ضیاء الدین عراقی، سید حسن صدر، میرزا محمد حسین نایینی (۱۲۷۷–۱۳۵۵ ه‌.ق)، سید ابوالحسن اصفهانی (۱۲۸۴–۱۳۶۵ه‌.ق)، محمد حسن ممقانی، فاضل شربیانی، سید محمد فیروز آبادی، آخوند خراسانی،[۲۴] سید محمد کاظم یزدی (۱۲۴۷–۱۳۳۷ه‌.ق)، سید محمد بحرالعلوم، شیخ محمد طه نجف، میرزا حسین نوری، حاج آقا رضا همدانی، شیخ علی گنابادی و شیخ علی قوچانی، بهره برد و به مقام اجتهاد و افتاء، دست یافت.[۲۵]

هم بحث‌ها و تدریس ضمن تحصیل

میرزا حسین فقیه سبزواری، دوره اصول نائینی را با محمد علی کاظمینی    ، صاحب تقریرات نائینی، و فقه را با سید محمود شاهرودی (۱۲۶۲–۱۳۵۳ خورشیدی) و دروس دیگر را با شیخ موسی خوانساری    ، علی محمد بروجردی (۱۲۷۶–۱۳۵۳ خورشیدی) و سید محمد میبدی کرمانشاهی     مباحثه نمود و خود تقریرات یک دوره کامل اصول نائینی را نوشت. در نجف، کتاب کفایه الاصول آخوند خراسانی را به زبان عربی؛ و از حفظ[۲۶]

 در مسجد هندی تدریس می‌نمود و شاگردان برجسته ای که برخی از آن‌ها از فقهای معاصر هستند در درس ایشان شرکت می‌جستند. میرزا حسین در فقه به مقامی دست یافت که از سوی علمای برجسته نجف به ” فقیه سبزواری ” اشتهار یافت و توانست از همه اساتید خود اجازه اجتهاد دریافت کند.[۲۷][۲۸]

اجازه‌های اجتهاد و روایت

میرزا حسین فقیه سبزواری، اجازه‌های علمی خود شامل اجازه اجتهاد و روایت حدیث را از استادان و بزرگانی دریافت کرد که علاوه بر مرجعیّت، زعامت جهان تشیّع را نیز هریک در عصر خود به عهده داشته‌اند.

عبدالکریم حائری یزدی (۱۲۷۶–۱۳۵۵ه‌.ق)، مؤسّس حوزه علمیه قم،[۲۹] میرزا محمد حسین غروی نایینی (۱۲۷۷–۱۳۵۵ ه‌.ق) [۳۰][۳۱] و سید ابوالحسن اصفهانی (۱۲۸۴–۱۳۶۵ه‌.ق) ، [۳۲] از زعمای نامدار شیعه در قرن سیزدهم هستند که با شناخت کامل از توان علمی و قدرت اجتهاد فقیه سبزواری ، اقدام به صدور اجازه اجتهاد واجازه نقل احادیث برای وی کرده‌اند. علاوه بر این زعیمان روحانیت شیعه، سید حسن صدر (۱۲۷۲–۱۳۵۴ ق) و آقا ضیاءالدین عراقی[۳۳] از علمای نامدار شیعه و استاد فقیه سبزواری نیز به وی اجازه اجتهاد و اجازه نقل احادیث داده‌اند که متن کامل همه اجازات (به جز سید حسن صدر) در کتاب عمری پرافتخار ، زندگی‌نامه و خاطرات فقیه سبزواری درج شده‌است .[۳۴] [۳۵] [۳۶]

بازگشت به ایران

در ۳۸ سالگی، با تکمیل تحصیلات و نیل به مقام اجتهاد پس از ده سال تلاش و تکاپوی علمی در نجف؛ و بنا به درخواست مکرر مردم سبزوار، میرزا حسین فقیه سبزواری، سال ۱۳۴۷ قمری برابر با ۱۳۰۷ خورشیدی به سبزوار بازگشت. پس از چند ماه، به قصد زیارت، عازم مشهد شد. به دعوت و درخواست بزرگان مشهد، خصوصاً میرزا محمد آقازاده، فرزند دوم آخوند خراسانی و مدیر حوزه علمیه مشهد، اقامت دائمی در مشهد را پذیرفت و به تدریس فقه و اصول و فلسفه و اقامه جماعت در مسجد گوهرشاد پرداخت.

شبستان سبزواری در مسجد جامع گوهرشاد

از آغاز زمان حضور و اقامت میرزا حسین فقیه سبزواری در مشهد (سال ۱۳۰۷ شمسی) تا هنوز، شبستان جنوب ایوان شرقی مسجد جامع گوهرشاد، محل اقامه نماز جماعت و تدریس و ایراد خطابه فقیه سبزواری، به نام ” شبستان آیت الله سبزواری ”     نامگذاری شده و معروف است.[۳۷][۳۸][۳۹][۴۰]

عضو هیئت ممتحنه در سال ۱۳۱۲

برحسب دستور وزارت معارف، در ۲۹ فروردین ۱۳۱۲، طلاب موظف شدند در امتحان‌هایی که از سوی هیئت ممتحنان حوزه با نظارت مستقیم وزارت معارف گرفته می‌شد، شرکت کنند.

ذوقی، رئیس معارف خراسان، عهده‌دار گرفتن امتحان از همه طلاب داوطلب در سه سطح: متوسط، عالی و تخصصی شد. به این منظور، حاج شیخ علی اکبر نوقانی، همراه میرزا احمد کفایی، شیخ حسن برسی، شیخ عماد فهرستی، فاضل بسطامی، میرزا محمد حسین گرگانی، میرزا حسین سبزواری، حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج محقق نوقانی، که همگی از چهره‌های برجسته حوزه مشهد به‌شمار می‌رفتند، از سوی او به مدرسه فاضلیه جعفریه دعوت شدند تا هیئت ممتحنه را از میان خود انتخاب کنند.

ادیب بجنوردی و ادیب هروی نیز برای امتحان فارسی و سید حسین خان آموزگار و برهان آزاد برای امتحان ریاضیات در نظر گرفته شده بودند.

شمار طلابی که نام خودرا ثبت و جواز ورود به جلسه امتحان را دریافت کردند، ۳۵۹ نفر بودند.[۴۱]

فقیه سبزواری، یکی از پنج مجتهد مجاز به استفاده از عمامه

پس از واقعه مسجد گوهرشاد در تیرماه ۱۳۱۴، حوزه علمیه خراسان منحل شد و بر اساس قانون اتحاد شکل لباس،[۴۲][۴۳] هیچ‌کس مجاز به استفاده از عمامه نبود[۴۴]

و فقط برای پنج نفر جواز عمامه صادرشد : میرزا احمد کفایی     ، شیخ مرتضی آشتیانی     ، شیخ علی اکبر نهاوندی    ، میرزا مهدی اصفهانی و میرزا حسین فقیه سبزواری    .

میرزا حسین فقیه سبزواری، در زندگی‌نامه خودنوشت خویش، این گونه از برخورد دولت با ” عمامه ” روحانیون و موضوع جواز عمامه یاد می‌کند:

«حادثهٔ دیگر اتحاد شکل بود که در فروردین ۱۳۴۸ (قمری) حکم از طرف رضا شاه شد بر این که باید تمامی اهل ایران متحد الشکل باشند. به این معنی که کت و شلوار داشته باشند و عمامه به کلی نباشد مگر عده‌ای که از شهربانی جواز داشته باشند و جواز هم داده نمی‌شود مگر به کسانی که مجتهد باشند؛ و انقلابی عظیم رخ داد و بالاخره مردم متحد الشکل شدند که هرکس عمامه داشت بدون جواز یا قبا و عبا داشت، آجان او را جلب به شهربانی می‌کرد و عمامهٔ او را برمی‌داشت و قبای او را قیچی می‌کرد. مدتی بدین منوال بود تا در سنهٔ ۱۳۵۲ قمری حکم شد که باید کلاه بین‌المللی پوشیده شود که عبارت از کلاه دوره بود و مردم همگی اطاعت کرده و پوشیدند، مگر مشهد که قیام کرده و مخالفت»[۴۵]

عبدالرضا کفایی، نوه آخوند خراسانی و پسر میرزا احمد کفایی می‌گوید:

«بعد از قضیه مسجد گوهرشاد و توقیف مرحوم آقازاده، حوزه خراسان منحل شد و فقط برای چهار مجتهد طراز اول مشهد اجازه عمامه صادر شد:

مرحوم پدرم، مرحوم شیخ مرتضی آشتیانی، شیخ علی‌اکبر نهاوندی و میرزا حسین سبزواری که مرحوم پدرم پیغام دادند که اگر بنا است میرزا مهدی اصفهانی هم بی‌عمامه باشد من هم عمامه نخواهم گذاشت که بر اساس پیغام پدرم، برای ایشان هم اجازه صادر شد.»[۴۶][۴۷][۴۸]

محمد واعظ زاده خراسانی می‌گوید:

«در زمان رضاخان تنها سه نفر از جمله شیخ علی اکبر نهاوندی، میرزا احمد کفایی و آقای سبزواری مجاز به استفاده از عمامه بودند » [۴۹]

کاظم مدیر شانه چی دریافت کننده اجازه علمی از میرزا حسین فقیه سبزواری می‌گوید:

«چند نفر بودند که در مشهد، اینها اجازه عمامه داشتند: یکی آقای سبزواری بود، یکی آقای حاج میرزا احمد کفایی بود، یکی آقای نهاوندی بود و یکی مرحوم آشتیانی بود و یکی هم آقای حاج میرزا احمد مدرس بودند. این پنج نفر اجازه عمامه داشتند .»[۵۰][۵۱]

منابع :

۱.

↑ صفحه ۶۹، کتاب پنجاه چهره فاخر خراسان بزرگ، جمال مدیر شانه چی، کتابدار توس، چاپ اول، مشهد، ۱۳۹۸

۲.

↑ آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن - طبقات أعلام الشیعه - جلد ۱۴ ۱۷ جلدی، صفحه ۶۵۷، ناشر: دار احیاء التراث العربی محل نشر: بیروت

۳.

↑ کتاب گنجینه دانشمندان، جلد:۵ و ۷، نویسنده:شریف رازی، محمد، ناشر:کتابفروشی اسلامیه، محل نشر:تهران – ایران، سال نشر:۱۳۵۲

۴.

↑ کتاب اثر آفرینان، زندگی‌نامه نام آوران فرهنگی ایران، از آغاز تا ۱۳۰۰، زیر نظر دکتر عبدالحسین نوایی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۹، جلد چهارم، صفحه ۲۹۴

۵.

↑ علیرضا نوروزی، مشاهیر حوزه علمیه خراسان، جلد سوم ، انتشارات نسیم رضوان، مشهد

۶.

↑ صفحه ۱۵۶، سیمای سبزوار، سرزمین سر بداران، محمد ابراهیم احمدی ، انتشارات نبوغ، قم، چاپ اول، پاییز ۱۳۷۵

۷.

↑ محمود بیهقی، سبزوار، شهر دیرینه‌های پایدار، بهمن ۱۳۷۰، کتابستان مشهد، صفحات ۱۲۴، ۱۶۸ و ۱۷۳

۸.

↑ صفحه ۱۵۰، کتاب سبزوار، شهر دانشوران بیدار، زندگی‌نامه مشاهیر و مفاخر سبزوار، نویسنده: محمود بیهقی ، انتشارات دامینه، مشهد، ۱۳۷۹، ۳۸۱ صفحه، چاپ سوم

۹.

↑ پنجاهمین سال درگذشت آیت الله العظمی فقیه سبزواری

۱۰.

↑ پایگاه اطلاع‌رسانی آستانقدس رضوی

۱۱.

↑ سیمای سبزوار (سرزمین سربداران)، محمّد ابراهیم احمدی، قم، نشر نبوغ، ۱۳۷۵.

۱۲.

↑ پژوهه، محمد باقر محقق سبزواری

۱۳.

پایگاه اطلاع‌رسانی دروس و آثار علمی استاد زارعی سبزواری نشانی=https://www.zareiesabzevari.ir/

۱۴.

↑ سلام سربدار

۱۵.

↑ متن کامل سخنرانی استاد زارعی

۱۶.

↑ فرماندار سبزوار:توسعه فرهنگ قرآنی سبب کاهش ناهنجاری‌ها می‌شود

۱۷.

↑ ایکنا،خبرگزاری بین‌المللی قران

۱۸.

↑ مجله اینترنتی اسرار نامه

۱۹.

↑ کتاب میراث اسلامی ایران، دفتر هفتم، ص ۷۱، رساله سوم، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش،
روایت مرحوم معلم حبیب آبادی، به کوشش دکتر رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۷۷

۲۰.

↑ محمد جرفادقانی گلپایگانی، علمای بزرگ شیعه؛ از کلینی تا خمینی ، انتشارات: معارف اسلامی، ۱۳۶۴

۲۱.

↑ گزارشی از حمله نظامی به حرم امام هشتم و نجات معجزه‌آسای آیت‌الله فقیه‌سبزواری؛اختصاصی خبرگزاری رضوی/ روایت یک شاهد عینی از ماجرای به توپ بستن حرم امام رضا(ع)

۲۲.

↑ حسین نوقانی خراسانی و محمد ناصری، عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، مؤسسه مطبوعاتی بورس کتاب، مشهد، فلکه شمالی، ۱۳۴۶، صفحه ۱۲

۲۳.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸–۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور ۱۳۷۵
http://ensani.ir/file/download/article/۲۰۱۳۰۱۲۰۱۰۱۴۳۷-۹۳۱۶-۲۵۰.pdf

۲۴.

↑ گفتگو با دکتر مدیر شانه چی

۲۵.

↑ کتاب میراث اسلامی ایران، دفتر هفتم، ص ۷۱، رساله سوم، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش، روایت مرحوم معلم حبیب آبادی، به کوشش دکتر رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۷۷

۲۶.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸–۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور ۱۳۷۵
http://ensani.ir/file/download/article/۲۰۱۳۰۱۲۰۱۰۱۴۳۷-۹۳۱۶-۲۵۰.pdf

۲۷.

↑ کتاب میراث اسلامی ایران، دفتر هفتم، ص ۷۱، رساله سوم، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش، روایت مرحوم معلم حبیب آبادی، به کوشش دکتر رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۷۷

۲۸.

↑ غلامرضا جلالی، منادی رضوان، شمه ای از حیات معنوی آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری، صفحه ۱۵، مجله نگاه حوزه، ویژه حوزه خراسان، ضمیمه مجله حوزه، شماره ۱۸ - ۱۷، سال دوم، مرداد و شهریور

۲۹.

↑ {{یادکرد وب|عنوان=اجازه اجتهاد به آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری از سوی آیه الله حایری یزدی – آیه الله فقیه سبزواری|نشانی=http://ayatollahfaghihesabzevari.ir/۱۳۹۸/۰۶/۱۳/اجازه-اجتهاد-به-آیه-الله-میرزا-حسین-فقی/|بازبینی=۲۰۱۹-۰۹-۱۸|کد زبان=fa-IR}}

۳۰.

↑ متن اجازه اجتهاد آیه الله میرزا محمد حسین غروی نایینی به آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۳۱.

↑ مجله سفینه، پاییز ۱۳۸۳ - شماره ۴، ‌ نویسنده: شهری، محمدحسین؛

۳۲.

↑ تصویر دستخط اجازه اجتهاد آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی به آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۳۳.

↑ متن اجازه اجتهاد آیه الله آقا ضیاء الدین عراقی به آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری

۳۴.

↑ حسین نوقانی خراسانی و محمد ناصری، عمری پرافتخار، خاطرات زندگانی حضرت آیه الله العظمی فقیه سبزواری، مؤسسه مطبوعاتی بورس کتاب، مشهد، فلکه شمالی، ۱۳۴۶، صفحه ۱۲ صفحهٔ ۳۹

۳۵.

↑ کتاب میراث اسلامی ایران، دفتر هفتم، ص ۷۱، رساله سوم، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش، روایت مرحوم معلم حبیب آبادی، به کوشش دکتر رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۷۷

۳۶.

↑ شمه ای از حیات معنوی آیت الله فقیه سبزواری

۳۷.

↑ شبستان سبزواری مسجد گوهرشاد

۳۸.

↑ تخصصی شدن برنامه‌های پنج شبستان مسجد گوهرشاد

۳۹.

↑ مسجد گوهرشاد، شبستان آیت الله سبزواری

۴۰.

↑ مسجد جامع گوهرشاد

۴۱.

↑ مجله نگاه حوزه

۴۲.

↑ بازخوانی قانون متحدالشکل شدن لباس ایرانیان

۴۳.

↑ غائله متحدالشکل کردن لباس

۴۴.

↑ سیاست تقلیل روحانیون در دوره‌ی رضاشاه:بررسی موردی جوازعمامه

۴۵.

↑ کتاب میراث اسلامی ایران، دفتر هفتم، ص ۷۱، رساله سوم، احوال آیت الله میرزا حسین سبزواری به قلم خودش، روایت مرحوم معلم حبیب آبادی، به کوشش دکتر رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، ۱۳۷۷

۴۶.

↑ http://mobahesat.ir/۷۳۲۲

۴۷.

↑ شفقنا

۴۸.

↑ دارآخرت

۴۹.

↑ http://al-athar.ir/home/Content/۴۳۵۵

۵۰.

↑ ویدئوی خاطرات استاد شانه چی از میرزا حسین فقیه سبزواری

۵۱.

↑ متن خاطرات استاد شانه چی از میرزا حسین فقیه سبزواری

 

 آیت‌الله حاج سیدمحمود مجتهدی سیستانی ، از شاگردان درس شرح منظومه آیة الله حاج میرزا حسین فقیه

 آیت‌الله حاج سیدمحمود مجتهدی سیستانی ،

از شاگردان درس شرح منظومه آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

نابغه کم نظیر معاصر/ حسن طالبیان شریف

۱۳۹۷-۱۲-۰۸

اختصاصی شبکه اجتهاد: علامه محقق، فقیه عالی‌قدر، مفسر کم‌نظیر، استاد معارف قرآن و عترت، متفکر و جامع معقول و منقول آیت‌الله حاج سیدمحمود مجتهدی سیستانی از شخصیت‌های کم‌نظیر شیعه در عصر حاضر بود. ایشان برادر کوچک‌تر مرجع عالی‌قدر آیت‌الله سیدعلی سیستانی (دامت برکاته) است.

تولد: آیت‌الله سیدمحمود مجتهدی سیستانی در سال ۱۳۱۲ هجری شمسی در شهر مشهد در بیت علم و تقوا و معنویت متولد شد.

تحصیلات حوزوی: وی، در حدود ۵ سالگی به مکتب رفت و سپس دوره تحصیل دبستان را تمام نمود و دروس حوزوی را تقریباً پس از مکتب آغاز نمود. جامع المقدمات و برخی متون عربی را از فضلای حوزه مشهد مانند حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامحسین شیخ‌الاسلامی فرا گرفت. آنگاه در درس ادبیات عرب ادیب بزرگ شیعه در مشهد، ادیب محمدتقی نیشابوری معروف به ادیب دوم شرکت نمود و در ادبیات مهارت یافت.

لمعه را نزد آیت‌الله حاج میرزا احمد مدرس یزدی و قوانین را نزد آیت‌الله حاج شیخ عبدالنبی کجوری فرا گرفت. مکاسب، رسائل و کفایه را نزد آیت‌الله حاج شیخ ‌هاشم قزوینی آموخت. کفایه را مجدد نزد آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی فرا گرفت. با تکمیل سطوح عالیه فقه و اصول در درس خارج اساتید برجسته حوزه علمیه مشهد شرکت نمود.

آیت‌الله حاج سید محمود مجتهدی سال‌ها در درس خارج آیت‌الله حاج شیخ‌ هاشم قزوینی شرکت نمود و در زمره برترین شاگردان ایشان قرار گرفت. همچنین سال‌ها با جدیت در درس خارج فقه و خارج اصول آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی شرکت نمود و در این درس‌ها جزو مستشکلین مهم درس ایشان قرار داشت.

استاد حاج شیخ محمد حکیمی که خود در درس خارج فقه آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی حدود ۲ سال شرکت نموده بود، در این رابطه می‌فرماید:

«درس خارج فقه آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی بسیار مهم و قابل استفاده بود. اقوال مختلف فقها در آنجا مطرح گردیده و نقد و بررسی می‌شد. در درس ایشان آیت‌الله حاج سید محمود مجتهدی بیش از دیگران اشکال می‌گرفت و در بسیاری از موارد استاد را در بحث نگه می‌داشت. ایشان بحاث غریبی بود»

قابل ذکر است که آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی در نامه‌ای به علما و مراجع نجف، ضمن تجلیل از شخصیت علمی و معنوی آیت‌الله سید محمود مجتهدی، بر اجتهاد ایشان تصریح نموده و ایشان را از فضلای اول حوزه علمیه مشهد و در جهات معنوی و تقوا کم نظیر اعلام می‌نماید.

در این اجازه اجتهاد به علمای نجف درخواست می‌نماید که به خاطر آنکه ایشان نیاز به اجازه اجتهاد کتبی از مراجع نجف دارد، برای ایشان اجازه اجتهاد صادر نمایند و اگر شهادت و گواهی من را قبول دارید ایشان بالفعل مجتهد است.

اقامت در قم: آیت‌الله سید محمود مجتهدی، در حدود سال ۱۳۳۱ هجری شمسی به قم رفته و نزدیک دو سال در آنجا اقامت می‌نماید. در این مدت از محضر درس خارج اساتید برجسته حوزه علمیه قم استفاده می‌نماید. از جمله خارج فقه و اصول را نزد آیت‌الله بروجردی و مرحوم امام خمینی و آیت‌الله اراکی فرا می‌گیرد. همچنین در این مدت از درس اسفار و تفسیر علامه طباطبایی بهره می‌گیرد.

اقامت در مشهد و ادامه تحصیلات: آیت‌الله سید محمود مجتهدی در قم مشغول به ادامه تحصیل هست که باخبر می‌شود آیت‌الله میلانی، از کربلا به مشهد آمده و قصد اقامت و تدریس خارج فقه و اصول دارد. لذا ایشان قم را ترک نموده و برای استفاده از محضر علمی و معنوی این فقیه عالی‌قدر به مشهد مراجعت نموده و از همان سال اول یعنی سال ۱۳۳۳ هجری شمسی تا سالیان بسیاری با جدیت در درس خارج فقه و خارج اصول ایشان شرکت می‌نماید.

قابل ذکر است آیت‌الله مجتهدی از مستشکلان مهم و برجسته درس خارج آیت‌الله میلانی بوده و مورد عنایت خاص ایشان قرار می‌گیرد. در حدی که در تجلیل از ایشان نسبت به شاگردان خویش فرموده است:

«سید محمود لایقاس به احدً (با سید محمود از نظر علمی و دقت نظر کسی مقایسه نمی‌شود)»

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سید محمدعلی میلانی، آقازاده آیت‌الله میلانی در این رابطه فرمود:

«حاج سید محمود مجتهدی از شاگردان برجسته و عمیق درس پدرم بود و در عرض آیت‌الله سید ابراهیم علم الهدی سبزواری و آیت‌الله سید محمدباقر حجت، به گونه‌ای که در مجموع شاگردان برجسته پدرم در عراق و مشهد جزو انگشت شمارهای شاگردان پدرم بودند.»

اقامت در نجف: آیت‌الله سید محمود مجتهدی، دو بار نیز به نجف رفته و در آنجا از محضر اساتید خارج نجف مانند آیات عظام حکیم، سید محمود شاهرودی و حاج سید ابوالقاسم خوئی استفاده نمودند.

از آیت‌الله حاج سید محمود مجتهدی شنیدم در مدت اقامت چندماهه در نجف، در هیأت استفتاء آیت‌الله خوئی حضور داشتم.

از آیت‌الله حاج سیدحسن حسینی‌نژاد، از مدرسین خارج مشهد و دوستان صمیمی و مأنوس آیت‌الله مجتهدی شنیدم که ایشان فرمود:

پس از آنکه آقای مجتهدی با آیت‌الله خوئی بحثی فقهی و علمی داشتند، ایشان را در هیأت استفتاء خود دعوت نمودند.»

اجازات اجتهاد: آیت‌الله مجتهدی از فقها و مراجع بزرگ شیعه اجازات اجتهاد کتبی و شفاهی متعدد گرفته است. از جمله از آیات عظام: حاج سید ابوالقاسم خوئی، حاج سید کاظم شریعتمداری، امام خمینی و حاج شیخ مجتبی قزوینی …

تحصیلات معقول: آیت‌الله سید محمود مجتهدی، علاوه بر تحصیل فقه و اصول در علوم معقول نیز با جدیت به تحصیل پرداخته و اساتید بزرگی را درک نمود و خود به درجه اجتهاد در معقول رسید. نام برخی از اساتید ایشان عبارتند از:

۱‌- آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی: آیت‌الله حاج سید محمود مجتهدی درس اشارات، شرح منظومه، مشاعر، اسفار و ظاهراً متون عرفانی را نیز در طی سالیان بسیار نزد ایشان فرا گرفت. ۲‌- آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین مهامی بادکوبه‌ای. ۳‌- آیت‌الله حاج شیخ سیف‌الله ایسی. ۴‌- آیت‌الله حاج میرزاحسین فقیه سبزواری: شرح منظومه. ۵‌، آیت‌الله فیض گنابادی: در حدود ۱۰ سال از درس فلسفه ایشان استفاده نمود. از جمله شرح منظومه و اسفار. ۶‌- علامه طباطبایی: در قم از درس اسفار ایشان استفاده نمود. همچنین در سفرهای ایشان به مشهد، از محضر ایشان در علوم مختلف بهره می‌گرفت.

تدریس: آیت‌الله سید محمود مجتهدی، ضمن تحصیلات حوزوی، تدریس خود را در علوم معقول و منقول آغاز نمود. متون درسی که ایشان در فقه و اصول، سطح و خارج تدریس فرمود، عبارت است از: شرح لمعه، قوانین، مکاسب، رسائل و کفایه؛ هر کدام از این متون درسی حوزه را دوره‌های متعدد تدریس نموده است.

تدریس خارج فقه و اصول: ایشان پس از آنکه سالیان بسیار به تدریس سطح فقه و اصول در حوزه مشهد پرداخت، درس خارج فقه و اصول خود را آغاز نمود و سال‌ها این درس ادامه داشته و فضلای زیادی از محضر ایشان استفاده نمود.

برخی از شاگردان ایشان در درس فقه و اصول عبارتنداز: آیات و حجج‌اسلام آقایان: حاج شیخ باقر علم‌الهدی‌، حاج شیخ حسن علم‌الهدی‌، حاج شیخ جعفر علم‌الهدی‌، حاج شیخ کاظم علم‌الهدی‌، دکتر حاج شیخ محمدعلی قربانی‌، دکتر سعید نظری توکلی‌، حاج شیخ علی محمدپور بیرجندی‌، بکائیان‌، حاج شیخ حامد معاونیان‌، حاج شیخ مصطفی خبازیان حاج شیخ تقی پور‌، حاج شیخ حسن امین نیا‌، حاج سید کمال سیادت‌، حاج شیخ علی نو‌آبادی‌، حاج شیخ جعفر فاضل نیشابوری‌، حاج شیخ حسین محمدی نیشابوری و…

تدریس معقول: از آیت‌الله حاج سید محمود مجتهدی شنیدم که من بیش از ۳۰ سال تدریس فلسفه داشتم. آیت‌الله مجتهدی مباحث فلسفی و عرفانی تدریس شده را به‌صورت اجتهادی تدریس نموده و موارد نقد خود را نیز بیان می‌نمودند.

برخی از متون تدریسی ایشان عبارتند از: شرح تجرید‌، اشارات‌، عرشیه‌، شرح منظومه‌، اسفار‌، شفا‌، قبسات و متون عرفانی

قابل ذکر است که این متون درسی، دوره‌های متعدد توسط این استاد فرزانه تدریس شده است.

برخی از شاگردان ایشان در دروس معقول عبارتند از آیات و حجج‌اسلام آقایان: حاج شیخ باقر علم‌الهدی‌، حاج شیخ حسین گرایلی‌، حاج شیخ عزیزالله فیاض صابری‌، حاج شیخ محمد رجایی شاهرودی‌، حاج سید عبدالهادی مرتضوی شاهرودی‌، دکتر غلامی‌، حسینی‌، حاج سید علی‌اصغر حسینی‌، حاج سید ابوالحسن رضوی حیدری‌، حاج سید ذاکری شاهرودی‌، دکتر حاج شیخ محمدعلی قربانی لاهیجی‌، دکتر سعید نظری توکلی‌، حاج سید حسین حسینی سیستانی‌، حاج شیخ کریم شعبانی‌، حاج شیخ علی محمدپور بیرجندی‌، حاج شیخ مرتضی اسکندری‌، حاج شیخ مصطفی اسکندری‌، مرحوم حاج سیدجواد کظیمی‌، حاج شیخ علی نوآبادی‌، حاج شیخ محسن شیخانی‌، حاج شیخ حامد معاونیان و…

تبحر استاد در علوم مختلف: علامه محقق آیت‌الله حاج سید محمود مجتهدی، در علوم مختلف صاحب‌نظر و متبحر بود. ایشان در فقه، اصول، کلام، تفسیر، رجال، درایه، انواع علوم غریبه و … مهارت داشت.

مرحوم استاد حاج سید کمال سیادت از شاگردان ایشان در درس خارج و… فرمود:

«استاد مجتهدی در ۳۳ رشته علمی مختلف استاد و متخصص بودند در متون فقهی و اصولی کاملاً احاطه داشته و بلکه این متون را حفظ بودند، ایشان در انواع جفر، استاد و صاحب‌نظر بود.»

وفات: این دانشمند نابغه و فرهیخته کم‌نظیر در روز ۸ اسفندماه ۱۳۷۲ هجری شمسی در مشهد درگذشت و پس از تشییع جنازه باشکوه که با حضور انبوه طلاب و فضلا و اساتید برجسته مشهد از جمله حضرات آیات عظام حاج میرزاعلی آقا فلسفی‌، حاج میرزا حسنعلی مروارید و… انجام گرفت در صحن آزادی حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد.

اجتهاد

حجة الاسلام سید کمال حسینی از شاگردان آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری

حجة الاسلام سید کمال حسینی از شاگردان آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری

 

* لطفا خودتان را معرفی کنید.

- بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. بنده سید کمال حسینی متولد 10/4/1346 از یکی از روستاهای توابع شهرستان بابل از استان مازندران هستم.
بنده روستازاده و فرزند یک کشاورز متدین هستم. دوران ابتدایی را در زادگاه خودم گذراندم و دوران راهنمایی را در شهر امیرکلا از توابع شهرستان بابل گذراندم؛ در سال سوم راهنمایی جرقه ای در زندگی بنده زده شد (البته مرحوم پدر بنده از همان سال پنجم ابتدایی به ورود بنده به حوزه علمیه علاقه مند بودند) و توفیق ورود به حوزه به بنده دست داد.
در سال 1361 وارد حوزه علمیه صدر بابل (خاتم الانبیاء فعلی) شدم. دو سال را در این حوزه مقدسه و در محضر اساتید بزرگواری مانند مرحوم آیت الله سید حسن محقق بهشتی، مرحوم آیت الله نقوی، حجت الاسلام برهانی و... تلمذ کردم.
در سال 1363 توفیق حضور در حوزه علمیه مشهد مقدس در جوار حرم رضوی را داشتم و تا سال 1368 در این حوزه مقدسه بودم. ادبیات را نزد حجت الاسلام والمسلمین حجت هاشمی (از شاگردان مرحوم ادیب نیشابوری) تلمذ کردم، فقه را هم نزد مرحوم آیت الله فقیه سبزواری و اصول را نزد حجت الاسلام مصباح عاملی (مدیر فعلی حوزه مشهد) تلمذ کردم.
بخشی از مکاسب را نزد آیت الله مرتضوی تلمذ کردم و از سال 1368 به حوزه علمیه قم وارد شدم و رسائل را نزد مرحوم آیت الله اعتمادی گذراندم؛ مکاسب را نزد آیت الله پایانی و کفایه را نزد مرحوم آیت الله صالحی مازندرانی گذراندم. تا سال 1370 سطح را تمام کردم و به حوزه درس خارج وارد شدم و مدت 7 سال مبحث طهارت را در محضر مرحوم آیت الله میرزا جواد تهرانی تلمذ کردم.
دو سال اصول را نزد آیت الله وحید خراسانی بودم؛ البته عمده ی درس ها را (یک دوره کامل اصول و حدود 13 سال فقه) در محضر آیت الله سبحانی تلمذ کردم. در کنار تلمذ در محضر اساتید در سال 1372 در مرکز تخصصی تفسیر شرکت کردم و در امتحان کتبی و شفاهی قبول شدم و جزء گروه سومی بود که به مرکز تخصصی تفسیر (تحت اشراف آیت الله مکارم شیرازی) وارد شدم و در آن جا نزد اساتیدی مانند آیت الله مکارم شیرازی، مرحوم آیت الله خزعلی، مرحوم آیت الله معرف، آیت الله سیدعلی محقق داماد و... تلمذ کردم و در سال 1381 از رساله سطح 4 خودم تحت عنوان «دشمن شناسی از دیدگاه قرآن» دفاع کردم.
در کنار درس آموختن در سال 1364 در مدرسه علمیه امام باقر مشهد با دروس ادبیات و منطق تدریس را شروع کردم. بعد از ورود به قم در سال 1375 اصول الفقه را در یکی از حجره های حرم مطهر فاطمه معصومه (سلام الله علیها) شروع کردم. بعد از آن به مدت دوسال از طرف حوزه علمیه قم به شهرستان آباده فارس اعزام شدم و به عنوان مدیر و مدرس حوزه علمیه مشغول به کار شدم که یک دوره ادبیات و دوجلد لمعه را تدریس کردم. بعد از مراجعت مجدد به قم در سال 1379) دروس سطوح عالی (رسائل، مکاسب، کفایه) را در فیضیه شروع کردم که همچنان ادامه دارد و مشغول به تدریس کفایه هستم.
در کنار دروس فقه و اصول به مدت 7 سال دروس تخصصی فلسفه را نزد مرحوم استاد حجت الاسلام مهندسی تلمذ کردم که برکت درسی ایشان باعث شد که دو دوره بدایة الحکمة  و یک دوره نهایة الحکمة را در فیضیه تدریس کرده ام. از جمله توفیقات بنده همکاری بنده و تدریس در جامعة المصطفی العالمیة (از سال 1385) بوده و از سال 1389 بنابه دعوت مسئولین مجتمع عالی فقه در حجتیه به عنوان عضو هیئت علمی جامعة المصطفی (با رتبه استادیاری) درآمدم و در حال حاضر عضو گروه قرآن و حدیث مدرسه عالی فقه و معارف هستم که زیرمجموعه مجتمع عالی فقه است، همچنین مدیر مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی به مدت سه سال، خدمت گذار طلاب خارجی جامعة المصطفی هستم.
علاوه بر این توفیقات آموزشی در حوزه علمیه مشهد و قم و جامعه المصطفی، توفیق برخی کارهای پژوهشی را نیز داشته ام. کتابی به نام «دشمن شناسی از دیدگاه قرآن» از بنده به چاپ رسید که در سال 1386 جزء منابع تبلیغی مبلغین دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم قرار گرفت. علاوه بر این ها از سال 1364، رسما کار تبلیغ را شروع کردم. بحمدالله درجبهه به عنوان یک مبلغ رزمی تبلیغی در کنار رزمندگان اسلام شروع به کار تبلیغ کردم و در سال 1366 به عنوان منبر در میان توده مردم کار تبلیغی را شروع کردم. اولین جایی که برای تبلیغ رفتم شهر فریمان (زادگاه شهید مطهری) بود که با ورود به شهر ایشان و دیدن تمثال شهید مطهری دعا کردم که خدا اخلاص و علم و بیان استاد مطهری را به بنده بدهد که خدمتگذار اسلام و مسلمین باشم.

https://sokhanvar.balagh.ir/content/1266

حجة الاسلام حاج شیخ علی فلسفی ، از اساتید حوزه علمیه مشهد ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

حجة الاسلام حاج شیخ علی فلسفی ، از اساتید حوزه علمیه مشهد ،

از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

گفتگوی جماران با ایشان پیرامون شخصیت مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی

حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی فلسفی: بسیار ساده زیست بود

حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی فلسفی از شاگردان دروس اخلاق و معارف اسلامی آیت الله میرزا مهدی غروی اصفهانی و از محققین و مولفین مقیم حوزه علمیه مشهد است. در این گفت و گو ایشان ابعاد مختلف شخصیت علمی، اخلاقی و سیره علمی مرحوم آیت الله را مورد توجه قرار داد.

در ابتدا بفرمایید که در کجا و در چه سالی متولد شدید و دروس حوزوی خود را در کجا و نزد کدام یک از اساتید گذراندید؟

من در دهاقان اصفهان در حدود سال 1305 ه.ش متولد شدم. پدرم نیز اهل دهاقان اصفهان بود. وقتی که من نوجوان بودم برای ادامة تحصیلات حوزوی به مشهد آمد و درس خارج خود را نزد اساتید برجستة حوزه مشهد فرا گرفت و از اساتیدِ فلسفه مشهد نیز فلسفه آموخت.

 پس از اتمام تحصیلات فلسفی، سال‌ها به تدریس فلسفه در حوزة علمیة مشهد اشتغال ورزید. شرح منظومه را نزد ایشان خواندم. ایشان عمری طولانی داشت. در نوجوانی به همراه پدرم به مشهد آمدم و زیر نظر ایشان تحصیلات حوزوی خودم را در حوزة مشهد آغاز کردم. جامع المقدمات و سایر کتب مقدمات را نزد برخی از فضلا فراگرفتم و بخشی از متون ادبیات عرب را نزد ادیب نیشابوری خواندم. شرح لمعه را نزد آیت‌الله میرزا احمد مدرس یزدی و سطوح عالیه را نزد آیت‌الله حاج شیخ هاشم قزوینی فرا گرفتم. درس خارج فقه و اصول را نزد آیات عظام: حاج میرزا حسین فقیه سبزواری، حاج سید یونس اردبیلی و... آموختم. در مشهد حدود 20 مدرسه علمیه بود که من در 10 مدرسة علمیة آن تردد داشتم. علمای بزرگی را درک کردم و خاطرات زیادی از علما دارم. از جمله مدارس علمیه‎ای که در آن تردد می‌کردم، مدرسة علمیة نواب بود که آیت‎الله میرزا مهدی اصفهانی در آن تدریس معارف اسلامی داشت و طلاب و فضلا و اساتید از محضر ایشان استفاده می‌کردند. من در دوران نوجوانی به سر می‎بردم که در درس معارف ایشان شرکت کردم. دقیقاً نمی‌دانم چقدر در درس ایشان شرکت کردم، اما اجمالاً می‎دانم که بیش از یک سال بود و بعد از رحلت آیت‎الله میرزا مهدی اصفهانی نیز در درس معارف شاگردان برجستة ایشان از جمله آیت‎الله حاج شیخ مجتبی قزوینی شرکت نمودم و استفاده می‌کردم.

شخصیت آیتالله میرزا مهدی اصفهانی را از نظر علمی و معنوی برای ما توصیف کنید و بفرمایید که برجستهترین شاگردان ایشان چه کسانی بودند؟

آیت‎الله العظمی میرزا مهدی اصفهانی از علمای بزرگ شیعه و از شخصیت‌های علمی و معنوی کم‎نظیر بود. حدود پنجاه الی شصت شاگرد برجسته و مبرز داشت که به استادی همچون وی افتخار می‌کردند و از محضر علمی و معنوی ایشان استفاده می‌کردند. از جمله شاگردان ایشان می‎توان آیت‎الله میرزا جواد آقا تهرانی، آیت‎الله مروارید و آقای شیخ محمود حلبی را نام برد. آقای شیخ محمود حلبی از شاگردان خاص و نابغه ایشان بود.

 یک‎بار در یکی از مجالس سخنرانی آقای حاج شیخ محمود حلبی حاضر شدم. من به همراه آیت‎الله میرزا مهدی اصفهانی شرکت کردم. ولی آقای حلبی تجلیل خاصی از میرزا نکرد و فقط به اینکه اصفهان چه اساتید و علمای برجسته و بزرگی دارد اکتفا نمود. بعد از منبر، از ایشان گلایه کردم که چرا از ایشان نام نبردید و تجلیل خاصی نکردید. ایشان گفت: «خود میرزا از من خواسته‌اند که در مجالسی که من حاضر می‌شوم از من نام نبرید و صلوات و... احترام خاصی نکنید. می‌خواهم عادی شرکت کنم و بروم. لذا من نمی‌توانستم تجلیل خاصی از ایشان بنمایم. چون ایشان راضی نیست.» مرحوم میرزا این‌گونه بود. با آن شخصیت علمی و معنوی برجسته این‌گونه بود. متواضع و با اخلاص بود. نمی‌خواست برای خود موقعیتی خاصی در بین مردم ایجاد کند. شهرت‎گریز بود و از مطرح کردن خود در جامعهخودداری می‌کرد. حُب جاه و مقام و شهرت و... نداشت. دنبال ریاست پیدا کردن و... نبود. نمی‌خواست مردم او را بشناسند و شهرتی پیدا کند و تجار و اعیان و ثروتمندان را به دنبال خود جمع نماید که اگر می‌خواست زمینه برایش فراهم بود و از طریق شاگردان و... این کار به راحتی برایش میسر بود. ساده‎زیست بود. سادة ساده زندگی می‌کرد. رفت و آمدش هم ساده بود. تنهایی به این طرف و آن طرف می‌رفت. خودش به تنهایی خرید می‌کرد. همان‎گونه که گفتم به منبری‌ها می‌گفت که در منبرها از من نام نبرید و تجلیل خاصی نکنید. به مجالس امام حسین علیه‎السلام خیلی علاقه نشان می‎داد و در این مجالس شرکت می‌کرد. به منبری‌ها تذکر می‌داد اخلاص را رعایت کنید. مرحوم میرزا خیلی به امام زمان علیه‎السلام علاقه داشت. سراپا امام زمانی بود و نام و یاد حضرت همیشه در نظرش بود. طلاب را نیز توجه به امام زمان می‌داد و به ذکر و یاد حضرتش توصیه می‌نمود.

آیتالله میرزای اصفهانی به هر حال با وجود مخالفت جدی با فلسفه و عرفان مخالفانی هم داشت. وقتی به رحمت خدا رفت، کسی از مخالفان ایشان در تشییعجنازه شرکت کرد؟

از مخالفان ایشان اطلاعی ندارم، اما بعد از یک عمر تدریس فقه و اصول و معارف اسلامی و تربیت شاگردان و احیای نام امام زمان علیه‎السلام در حوزة مشهد در حمام مقبره مشهد سکته کرد و به رحمت خدا رفت. برای تشییع‌جنازة ایشان جمعیت زیادی از طلاب و فضلا و علما و اساتید حضور پیدا کردند و عموم مردم آمدند و ایشان را در حرم مطهر امام رضا علیه‎السلام به خاک سپردند. مجالس تعزیه ایشان نیز شلوغ می‌شد و جمعیت زیادی شرکت می‌کردند.

در پایان اگر نکتة خاصی دربارة شخصیت آیتالله میرزا مهدی اصفهانی باقی مانده و ضرورت دارد گفته بشود، آن را بهعنوان حُسن ختام گفتوگو بیان کنید.

مرحوم میرزا مهدی اصفهانی خیلی به تعلیم و تربیت علمی شاگردان و کسب علم و معرفت اهتمام خاصی داشت و یکی از علت‌هایی که نماز جماعت را قبول نمی‌کرد به همین خاطر بود. می‌فرمود: «اگر نماز جماعت رسمی در جایی را قبول کنم و بخواهم هر روز اقامه جماعت کنم، از مطالعه و تدریس باز می‌مانم.» لذا نماز جماعت رسمی و ثابت و مرتب در جایی مثل مساجد و... را قبول نمی‌کرد.

در آن دوره گاهی می‌دیدم که آیت‎الله میرزا مهدی اصفهانی به حرم مطهر امام رضا علیه‎السلام تشریف می‎آورد. وقت نماز می‎شد و تعدادی از شاگردان ایشان نیز حاضر می‎شدند. از ایشان درخواست می‌کردیم که امام جماعت شوند تا به ایشان اقتدا کنیم. ایشان می‌فرمود: «قبول می‌کنم به شرطی که به کسی خبر ندهید.» ایشان همان نماز جماعت با شاگردان در حرم مطهر را سعی می‌کرد طولانی اقامه نکند و از نوافل و مستحبات بعد از نماز نیز کم می‌کرد و مختصر تعقیباتی می‌خواند و می‌گفت: «اگر کسی سؤال شرعی و مذهبی دارد پاسخش را بدهم و معطل نماند.» خودش را آماده می‌کرد برای پاسخگویی به سؤالات علمی شاگردان. به سؤالات شرعی مردم و به علم و معرفت توجه خاصی داشت و به همین خاطر نماز و تعقیباتش را مختصر می‌کرد. آماده پاسخگویی به سؤالات و پرسش‌ها بود. می‌گفت: «ثواب این کار از مستحبات تعقیبات و... بیشتر است.»

جماران

یادی از باغ رضوان  در مقاله ای توصیفی از :  استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

 

یادی از باغ رضوان

در مقاله ای توصیفی از :

استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

از شاگردان :

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

مرحوم آیت‌الله حاج شیخ هادی روحانی امام جمعه شهرستان بابل ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 مرحوم آیت‌الله حاج شیخ هادی روحانی  

امام جمعه شهرستان بابل 

از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 

چکیده

در تاریخ سیاسی اسلام، مرجعیت و روحانیت تشیع، به جهت عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی، هدایت بسیاری از جنبش‌های ضد استعماری و استبدادی را عهده‌دار بوده است. ازطرفی پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) سبب شد جایگاه روحانیت به عنوان اصلی‌ترین نیروی سیاسی موثر در جریان مبارزه بر ضد رژیم پهلوی بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اگرچه حرکت‌های مبارزاتی روحانیان در تاریخ معاصر علیه ظلم و ستم سابقه‌ای به درازای یک قرن و نیم داشت، اما انقلاب اسلامی را می‌توان نخستین حرکتی دانست که براساس آرمان و اهداف مورد نظر اسلام و با رهبری مرجعیت شیعه در ایران اسلامی به سرانجام رسید. در این میان نباید نقش روحانیت و حوزه‌های علمیه را که بیشترین سهم را در حفظ و ترویج اسلام داشته‌‌اند، نادیده گرفت. از جمله روحانیانی که در عرصه مبارزه علیه رژیم در سنگر حوزه و جامعه همواره در صحنه حضور مثمر ثمر داشت، آیت‌الله هادی روحانی بود که با وجود انواع فشارها و توطئه‌ها لحظه‌ای میدان مبارزه را ترک نکرد و نسبت به فرامین ولی‌فقیه‌اش غفلت نورزید.   

***************

آیت‌الله حاج شیخ هادی روحانی راد[1] فرزند ملاّ دوست‌محمد[2] دوازدهم اسفند 1302[3] در روستای کلّه بست[4]بابلسر به دنیا آمد. پدرش روحانی خوشنام، اهل منبر و موعظه و ذاکر اهل بیت بود و علاوه بر تبلیغ معارف اسلامی، کشاورزی می‌کرد. سال 1307 در حالی‌که آیت‌الله روحانی پنج سال داشت، پدر درگذشت و بدین ترتیب مشکلات زندگی او آغاز شد.

«در سن 5 سالگی بودم که پدرم از دنیا رحلت نمود. به ناچار تحت کفالت مادرم قرار گرفتم، که او برای من هم مادر بود و هم پدر. مادرم با چه حسرتی، با کارگری سر مزرعه دیگران و کوبیدن شالی با وسایل سنتی قدیمی و با دوزندگی لباس دیگران با دست، تا نیمه‌های شب، تلاش مداوم داشت تا نان به کف آرد و بنده و خواهرم را اداره کند. پوشاک ما لباس‌های مندرس بچه‌های دیگران بود. خواهرم قبل از بلوغ از دنیا رفت».[5]

طبیعی بود که هادی، تحمل این همه رنج و زحمت مادر را نداشت و به همین دلیل برای کمک به او وارد بازار کار شد تا با شاگردی در مغازه نانوایی محل در تأمین هزینه‌های زندگی شریک باشد.

 «در سنین نوجوانی و فصل جوانی، سختی‌ها دیده‌ام. چندین سال بر روی زمین دیگران کشاورزی(نصف کاری)، کرده‌ام و چه بسا عملگی کرده‌ام. سر مغازه‌ها شاگردی نموده‌ام و یک سال نیز در تهران خانه شاگرد بودم و بعدها، پای منبرها مداحی می‌کردم؛ با این همه، برداشتم این بود که خداوند مرا می‌نوازد».[6]

 

در مکتب تحصیل

مکتب خانه «فاطمه نساء» در روستای کلّه بست، اولین کلاس آموزش قرآن به روش سنتی بود که هادی هفت ساله در آن حضور یافت و پس از آن مدرسه شیخ ابوالحسن افضلی نوری که شوهر خواهر بزرگ هادی بود، تا کلاس سوم دبستان، آموزشگاه زبان و ادبیات فارسی او بود؛ ولی پس از آن که هادی 10 ساله شد و مشکلات زندگی و زحمات طاقت‌فرسای مادر را بیشتر درک ‌کرد، کار در مزرعه کشاورزی را بر تحصیل در مدرسه ترجیح داد و روانه مزرعه شد.  

شهریور 1320، علی‌رغم این که ایران در شمال، غرب و جنوب در اشغال بیگانگان قرار گرفته بود ولی فروپاشی استبداد رضاخانی فعالیت مجدد مدارس علمیه و برپایی مراسم مذهبی را که به زور سرنیزه از فعالیت آن‌ها جلوگیری شده بود، به دنبال داشت. در این شرایط هادی که دیگر جوانی 18 ساله بود و سختی‌های دوران کودکی و نوجوانی او را ساخته بود، از آن جا که اعتقاد داشت این ناگواری‌های تلخ «انسان زجردیده را مشمول عنایت خاصه خداوند قرار می‌دهد و به سمت کمال می‌کشاند»، پیشنهاد ملا اسماعیل توسلی، که یکی از بستگانش بود را پذیرفت و زمانی که برای تحصیل علوم دینی، با استقبال مادر نیز مواجه شد، با عزمی جزم، راهی بابل شد. حوزه محقر مسجد مولانا، اولین جایی بود که وی را به خود جذب کرد تا از محضر درس حجت‌الاسلام شیخ یعقوب ابوالحسنی درونکلایی و حجت‌الاسلام سید محمد محقق بهشتی که سرپرستی این حوزه کوچک را به عهده داشت مقدمات ادبیات عرب را بیاموزد و پس از آن راهی مدرسه «صدراعظم » آن شهر شود.   

مدرسه «صدراعظم» پس از سال‌ها تعطیلی، که کاربری آن از تربیت طلاب علوم دینی توسط حکومت رضاخان تغییر داده شده بود، در این زمان دوباره به فعالیت قبلی‌اش بازگشت و «هادی» اولین طلبه آن بود.   

او تا سال 1323 در کنار تحصیل علوم دینی در مدرسه صدراعظم، شب‌ها به کلّه بست باز می‌گشت تا همراه خانواده باشد و تابستان‌ها نیز، با کار کشاورزی و کارگری هزینه تحصیل و زندگی را فراهم می‌کرد. در این سال در حالی که آرامش نسبی بر کشور حاکم شده بود، او که رشد علمی در مدرسه صدراعظم را بسیار کم می‌دانست، برای ادامه تحصیل علوم دینی به قم رفت.

آیت‌الله روحانی که در پی استادی برای آموختن مطول بود، شنید که در مدرسه سپهسالار تهران، حجت‌الاسلام محمدکاظم عصار، در این درس تبحر خوبی دارد؛ از این رو پس از سه سال حضور در حوزه علمیه قم به تهران آمد و در امتحانات شرکت نمود و قبول شد. علی‌رغم این که آقای عصار، استاد مبرزی بود، ولی عدم ترتیب در برگزاری درس، موجب شد تا ایشان در اواخر سال 1325 رهسپار مشهد شود و در مدرسه دو درب، حجره بگیرد و در درس ادیب نیشابوری شرکت کند و یک بار دیگر، سیوطی و مغنی ابن هشام را در محضر ایشان فراگیرد.

حضور چهار ساله آیت‌الله روحانی در مشهد، با بهره‌گیری از آیت‌الله حاج شیخ عبدالنبی کجوری مازندرانی، آیت‌الله حاج میرزا احمد مدرس، آیت‌الله حاج میرزا جوادآقا تهرانی، آیت‌الله سید یونس اردبیلی، آیت‌الله شیخ علی‌اکبر نهاوندی، آیت‌الله حاج احمد کفائی، آیت‌الله حاج میرزا هاشم قزوینی، آیت‌الله شیخ کاظم دامغانی، آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین عبدخدائی تبریزی و آیت‌الله حاج آقا حسین فقیه سبزواری و ادیب نیشابوری همراه بود و پس از آن در سال 1329 دوباره به قم بازگشت.

با پایان دروس سطح، برای آموختن استنباط و اجتهاد و ورود به مرحله عالی‌تر در دروس آیات عظام سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی، سید محمد باقر سلطانی، حسینعلی منتظری، میرزا ابوالفضل زاهدی، علامه سید محمدحسین طباطبائی و شیخ عبدالحسین فقیهی گیلانی  حضور یافت.  

 

تدریس، تبلیغ و زراعت

آیت‌الله روحانی تا سال 1343 در قم بود و پس از آن به بابل بازگشت و در روستای کلّه بست سکنی گزید تا در سنگر تبلیغ و تدریس، در راستای نشر معارف اهل بیت و تربیت طلابی که در علم و عمل، در مسیر دین و قرآن و انقلاب اسلامی حرکت نمایند، فعالیت نماید و این درحالی بود که علی‌رغم تمامی فعالیت‌های وقت‌گیری که داشت، از کارگری در مزرعه نیز غافل نبود. به همین علت نیز هر بار که به ساواک احضار می‌شد در مقابل گزینه شغل و سمت فعلی می‌نوشت:

 «کشاورزی، ضمناً تدریس... از وقتی خود را شناختهام، در میان کشاورزی و سپس به مدارس علوم قدیمه، در عینحال به شغل کشاورزی نیز مشغولم و تدریس علوم قدیم و تبلیغ در ایام مناسب».

 

ازدواج و تشکیل خانواده

او در دوران طلبگی با خواهر دوست‌ مرحومش حاج سید صادق نوروزیان ازدواج نمود. ازدواجی که طبق رسوم طلبگی صورت گرفت و در آغاز راه، دارای مشکلات و سختی‌های زندگی طلبگی بود. حاصل این ازدواج ده فرزند بود که اولین آن‌ها در کودکی از دنیا رفت و بقیه که شامل 8 دختر و یک پسر بودند بعدها در موقعیت‌های مختلف اجتماعی به خدمت مشغول شدند. تنها فرزند ذکور ایشان حجت‌الاسلام‌ و المسلمین حاج شیخ مجتبی(حسن) روحانی، که دارای خدمات دینی و علمی فراوانی بود، هم اکنون امامت جمعه شهرستان بابل است. 

 

مبارزه در مسیر نهضت امام خمینی(ره)

با آغاز نهضت امام خمینی در جریان مخالفت ایشان با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در مهر 1341 آیت‌الله روحانی نیز که از شاگردان امام بود، به تبعیت از ایشان، در مسیر انقلاب اسلامی به فعالیت مشغول شد. آیت‌الله سیدکاظم نورمفیدی نماینده ولی فقیه در استان گلستان و امام جمعه گرگان، که خود یکی از یاران امام در جریان نهضت بود، با اشاره به شرایط دشوار آن روز در جریان مبارزات و عوام‌فریبی‌هایی که وجود داشت، می‌گوید:

 «وقتی حضرت امام نهضت را شروع کردند، همه اقشار مردم اهمیت ورود و حضور انقلاب را درک نکرده بودند.اوایل یک حضور عمومی نبود و حتی همه روحانیون فرصت حضور جدی در انقلاب را پیدا نکرده بودند، ولیآ‌یتالله روحانی از اوایل نهضت امام راحل حضور فعال داشتند و از علاقمندان و مریدان به حضرت امام بودند کهاین یک امتیاز مهم است».

اولین سند موجود در سوابق آیت‌الله روحانی در جریان نهضت امام خمینی، اعلامیه رسمی او در برپایی جشن آزادی امام خمینی و آیت‌الله سیدحسن طباطبایی قمی در اردیبهشت 1343 در مسجد چهارسوق شهرستان بابل، آن هم در پوشش برگزاری مراسم جشن عید غدیر خم بود.[7] همزمان با ورود امام خمینی به قم که در نیمه شب 16 فروردین همان سال صورت گرفت، روزنامه اطلاعات در سرمقاله آن روز خود نوشت:

«چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز اکنون با همه مردم همگام در اجرای برنامه‌های انقلاب شاه و مردم همراه شده است».[8]

امام خمینی پس از شنیدن این خبر، روز بیست و یکم فروردین در جمع طلاب، مردم قم و دانشجویان دانشگاه تهران که برای دیدار با ایشان به قم رفته بودند، در اعتراض به این سرمقاله دروغ، فرمود:

 «چند روز است آزاد شده‌ام. فرصت مطالعه روزنامه نداشتم. در زندان فراغت داشتم و مطالعه می‌کردم؛ تا این کهروزنامه اطلاعات، مورخ سه شنبه 18 فروردین 43 ، را به من دادند. من از آقایان گله دارم که چرا زودتر بهمن(اطلاع) ندادند. در این روزنامه کثیف اطلاعات تحت عنوان «اتحاد مقدس» در سرمقاله نوشته بودند که باروحانیت تفاهم شده و روحانیون با «انقلاب سفید» شاه و ملت موافق هستند! کدام انقلاب؟ کدام ملت؟ اینانقلاب مربوط به روحانیت و مردم است؟! آقایان که در دانشگاه هستید، برسانید به همه که روحانیت با این «انقلاب» موافق نیست. ما که وسیله انتشاراتى نداریم؛ همه چیز را از ما گرفتهاند. تلویزیون و رادیو را از ماگرفتهاند. تلویزیون که در دست آن نانجیب است؛ رادیو هم که در دست خودشان هست؛ مطبوعات ما کثیفاستآن‌ها مطلبى را مىنویسند یا مىگویند، فوراً به تمام نقاط دوردست مىرسانند؛ آن وقت مردم بى اطلاع فکرمىکنند که روحانیون هم با آن‌ها هستندروحانیون با این مفاسد دوستى ندارند. اگر روزنامه اطلاعات جبران نکند،با عکسالعمل شدید ما مواجه خواهد شدخمینى را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد».[9]  

اشاره امام خمینی کافی بود تا شاگردان و رهروان و یاران ایشان در سراسر کشور دست به افشاگری بزنند و نوشته روزنامه اطلاعات را تکذیب نمایند. در این موقع آیت‌الله روحانی که در کسوت وعظ و خطابه قرار داشت، به محض آگاهی از این جریان در مسجد بی‌سر تکیه بابل به منبر رفت و ضمن پرداختن به موضوع حجاب و تبلیغات منحرف وسایل ارتباط جمعی رژیم شاهنشاهی، به روزنامه اطلاعات و مدیرمسئول آن، عباس مسعودی، به واسطه دروغ‌پردازی‌های آن حمله نمود. سخنرانی‌های تند و انقلابی آیت‌الله روحانی موجب شد تا رئیس شهربانی بابل که در آن زمان سرگرد صانعی پور بود، در خصوص جلوگیری از منبرهای ایشان از ساواک استان استفسار نماید. با وجود تذکرات شفاهی ساواک در تغییر رویه آیت‌الله روحانی تغییری حاصل نشد؛ تا این که ساواک استان حدود یک سال بعد ایشان را احضار نمود.

در پاسخی که شهربانی بابل در جریان این احضار برای ساواک استان ارسال نمود، به خوبی روحیه انقلابی آیت‌الله روحانی در مبارزه با رژیم ستمشاهی، که علت اصلی احضار ایشان نیز بود، روشن شد:

«به نامبرده بالا ابلاغ که با در دست داشتن مدارک خواسته شده، در تاریخ معینه خود را به آن سازمان معرفی کند»

ضمناً اضافه می‌نماید:

 «مشارالیه در ماه‌های محرم و صفر سال گذشته و جاری از دادن تعهد خودداری و به همین علت نیز در بابل به منبر نرفته است».

 آیت‌الله روحانی در موعد مقرر به ساری رفت. ساواک مازندران که قصد تحقیر و انگشت‌نما نمودن او را داشت، مدت زمانی او را در مقابل در ورودی ساواک، که محل تردد مردم نیز بود، معطل کرد تا رهگذرانی که ایشان را می‌شناختند، حضور وی در ساواک را حضوری معمولی و دوستانه فرض کرده و دچار سوءظن شوند.[10]

آیت‌الله روحانی، علی‌رغم این که به صورت رسمی درس سیاست نخوانده بود، ولی از شم سیاسی بالایی برخوردار بود؛ از این رو به گونه‌ای با بازجویان ساواک برخورد نمود که ساواک در گزارش خود او را شخصی بی‌طرف و تقریبا متمایل به دولت ارزیابی کردند.[11]

با وجود برخوردی که با وی در ساواک صورت گرفت، آیت‌الله روحانی به مسیر خود ادامه داد تا این که در سال 1348، برای بار دوم به ساواک استان احضار شد.[12] در این نوبت نیز، ضمن تکمیل فرم مخصوص، تذکرات لازم به ایشان داده شد، ولی آیت‌الله روحانی براساس تعهدی که نسبت به دین و قرآن داشت، سکوت در برابر ظالم را جایز ندانست، از این رو در سخنرانی‌های خود با محمل قرار دادن جنگ ویتنام، سیاست‌های ظالمانه آمریکا را مورد حمله قرار داد. ادامه همین رویه بود که در گزارش یکی از سخنرانی‌های ایشان، نوشته شد:

«شدیداً به سیاست آمریکا در ویتنام حمله کرد».[13]

حدود یک ماه قبل از این احضار بود که او اجازه امام خمینی در امور حسبیه و شرعیه را دریافت کرد.

در این دوران، جلسات سخنرانی آیت‌الله روحانی، که اینک برای توسعه فعالیت‌های خود، از کلّه بست که در 11 کیلومتری بابل قرار داشت، به شهرستان بابل می‌آمد و امامت جماعت مسجد حقوقی بابل (مسجد محدثین فعلی) را به عهده داشت،[14] در منزل دکتر عبدالحمید عالمیان، به کانون تفکرات دینی و فرهنگی و انقلابی تبدیل شده بود که راه اندازی و «افتتاح دبیرستان نوبنیاد اسلامی بابل» از مجموعه مدارس جامعه تعلیمات اسلامی یکی از ثمرات آن بود.[15]  انسجام به وجود آمده در این جلسات موجب شد تا اداره کل سوم ساواک پس از دریافت گزارش‌های آن، به ساواک استان دستور دهد تا ماهیت جلسات را مشخص کنند. ساواک مازندران هم در پاسخ به این درخواست ضمن اشاره به داشتن منبع نفوذی در جلسات اظهار داشت که تشکیل جلسات مذکور جنبه مذهبی و سخنرانی دارد و مسائل و مطالبی که نمایانگر نیات سوئی باشد عنوان و مطرح نشده است. پس از این پاسخ، اداره کل سوم ساواک، سوابق آیت‌الله روحانی را از ساواک مازندران درخواست نمود، که طی آن معلوم شد که آیت‌الله روحانی ضمن انتقاد از وضع کشور، از خمینی طرفداری کرده و سابقه احضار و تذکر از سوی ساواک را دارد. بر این اساس بود که کنترل رفتار و فعالیت‌های او در اداره کل سوم ساواک در تهران ضروری تشخیص داده شد و برای بار دیگر، احضار وی در دستور کار قرار گرفت.  

هنوز چند ماهی از این احضار سپری نشده بود که جلسات مدرسه علمیه صدر بابل (خاتم الانبیای فعلی)، که حجت‌الاسلام محمدحسن قائمی و حجت‌الاسلام شیخ محمدجواد حجتی کرمانی نیز در آن شرکت داشتند، مورد حساسیت ساواک قرار گرفت، به طوری‌که در گزارش ساواک عنوان شد «بیت آیت‌الله روحانی در روستای کلّه بست، محل نشست تعدادی از طلاب علوم دینی و فعالیت‌های انقلابی و سازماندهی سخنرانی‌ها در نقاط مختلف محلی است.»[16]

تاسیس صندوق قرض الحسنه حضرت ولی‌عصر(عج) در شهریور 1352 در بابل از دیگر فعالیت‌های آیت‌الله روحانی بود که به وسیله آن، نه تنها به نوعی با سیستم ربوی بانک‌های نظام طاغوت مقابله می‌شد، بلکه ضمن رسیدگی به مشکلات اقتصادی مردم به تأسیس مراکز فرهنگی نیز اقدام کرد و در پوشش آن، حرکت در مسیر انقلاب اسلامی نیز تبیین گردید.[17]

توسعه فعالیت‌ها و گسترش مبانی فکری امام خمینی توسط آیت‌الله روحانی در سنگر موعظه، موجب شد تا اداره کل سوم ساواک، کنترل لحظه به لحظه او را در دستور کار قرار دهد. از این زمان بود که هرگونه فعالیت آیت‌الله روحانی تحت کنترل دقیق‌تر قرار گرفت تا حتی خبر پخش رساله امام خمینی در روستاهای امیرکلا و چوپان کلا، (از روستاهای بین بابل و بابلسر)، مورد بررسی واقع شود.    

دغدغه جوانان

از سال‌های آغازین دهه 1350 که مبارزات مسلحانه توسط نیروهای مذهبی، از جمله سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، در فضای سیاسی کشور ظهور بیشتری یافت و گروهی از آنان دستگیر و زندانی و اعدام شدند، علاقه به مبارزه  مسلحانه با رژیم شاهنشاهی پهلوی نیز در بین جوانان بیشتر شد. در این موقع، روحانیت مبارز ملجأ و پناه جوانان پرشور مذهبی بود. آیت‌الله روحانی که دارای درک و فهم سیاسی وافری بود با موقعیت‌شناسی مناسبی که داشت، در این برهه زمانی نیز، هدایت جریان مبارزه را در بابل به دست گرفت.         

در این زمان، تبیین و تعیین سیرِ مطالعاتی و هدایت فکری جوانانی که دغدغه مبارزه با رژیم پهلوی را داشتند، یکی از اقدامات اساسی آیت‌الله روحانی بود تا با صراحت، کتاب «مناظره دکتر وپیر» را که ساواک آن را جزء کتب ممنوعه قرار داده بود، به جوانان معرفی و سیره ائمه معصومین(علیهم‌السلام) در مبارزه با طاغوت و چگونگی مقاومت در برابر شکنجه دژخیمان را با لحنی دلنشین و انقلابی بیان نماید. همین فعالیت‌ها بود که آوازه او را از استان مازندران فراتر برد و به تهران نیز کشید، تا پلیس راه آهن و هواپیمایی کشوری در گزارشی برای شهربانی کل کشور نیز طی گزارشی از او به عنوان یکی از طرفداران امام خمینی که علاوه بر تبلیغات مردم را علیه دستگاه می شوراند، یاد کند.

دوازده فروردین 1353 به دنبال سخنرانی غرایی که در اعتراض به اعدام اعضای خداجوی گروه ابوذر در مهدیه بابل ایراد کرد، از سوی ساواک احضار شد. روحیه انقلابی و مبارزاتی آیت‌الله روحانی به همراه تبلیغ و معرفی صریح و آشکار امام خمینی به عنوان مرجع تقلید، در زمانی که حتی بر زبان آوردن نام امام خمینی جرمی نابخشودنی محسوب می‌شد[18]، انسجام حلقه جوانان به دور ایشان را محکم‌تر نمود. علی رغم تمامی فشارها و سختی‌ها و مزاحمت‌هایی که برای او فراهم می‌شد، آیت‌الله روحانی نه تنها در جریان مبارزه قدمی عقب نگذاشت، بلکه سال 1355 به هنگام سخنرانی در مسجد شاه قاضی ساری(مسجد امام سجاد علیه السلام فعلی)، به صورت کفن‌پوش بر فراز منبر حضور یافت.

فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی

یکی از خصلت های بارز آیت‌الله روحانی، تشکیل جلسات تبلیغی و فرهنگی و آموزشی برای سطوح مختلف فکری و اجتماعی بود. ایشان نه تنها برای هیچ زمانی روستای محل تولد و سکونت خویش را ترک نکرد، بلکه روشنگری مردم روستاهای اطراف و تبلیغ امام خمینی را نیز یکی از وظایف اصلی خویش می‌دانست؛ نمونه‌ای از این روش، راه‌اندازی جلسات قرآن در روستای روشن‌آباد، در جاده گنج افروز بابل بود. اقدامات وی حساسیت ساواک را برمی‌انگیخت و آیت‌الله روحانی نیز در این مواقع دست به مهاجرت می‌زد و در شهرهایی مثل گنبد و دیگر شهرهای استان گیلان سخنرانی می‌کرد.

 

اوج‌گیری انقلاب اسلامی

سال 1356 و در سالگرد قیام پانزدهم خرداد 1342، دانشجویان در کوی دانشگاه تهران تظاهرات کردند و دو هفته بعد از آن نیز، دکتر علی شریعتی به طور ناگهانی در شهر لندن از دنیا رفت. این درگذشت که به ساواک نسبت داده شد، در تهران با تظاهرات دانشجویان در روز سوم و پنجم تیر همراه بود، این حرکت در شهریور در چند دانشگاه تهران به زد و خورد کشیده شد[19]. هنوز جامعه سیاسی و مذهبی ایران در تب و تاب درگذشت دکتر شریعتی قرار داشت که جابجایی دولت، که حکایت از رفتن امیرعباس هویدا و آمدن جمشید آموزگار داشت، به تغییرات سیاسی در آمریکا و روی کار آمدن جیمی کارتر نسبت داده شد.

در این شرایط، ماه مبارک رمضان فرا رسید و آیت‌الله روحانی که برای سخنرانی یک ماهه به مسجد گلشن بابل دعوت شده بود، بحث خویش را پیرامون «جامعه اسلامی» آغاز نمود و ضمن اشاره به نارضایتی‌ها و نا امنی‌های موجود در کشور، مساله زندانیان سیاسی را نیز مطرح کرد.[20]

اول آبان 1356، آیت‌الله حاج سید مصطفی خمینی، در نجف به صورتی کاملاً مشکوک رحلت نمود. این واقعه ناگوار، ایران را به کانونی سراسر شور و هیجان مبدل ساخت؛ تحولی که پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاهنشاهی را به دنبال داشت. آیت‌الله روحانی هفتم آبان در اولین مراسم ترحیم که در مازندران برگزار شد، حضور یافت. این در حالی بود نام آیت‌الله روحانی به دلیل فعالیت‌های گسترده‌ای که داشت، از سال 1355، در لیست ممنوع‌الخروج‌ها قرار گرفته بود، و به همین دلیل در هفدهم آبان همان سال، زمانی که عازم سفر مکه بود در فرودگاه مهرآباد تهران از مسافرت او ممانعت به عمل آمد.[21] ولی او همچنین در جریان مبارزه با رژیم پهلوی سازش‌ناپذیر بود.

از دیگر فعالیت‌هایی که در این مقطع زمانی صورت گرفت، تلاش در جهت رفع اختلاف نظرها و ایجاد انسجام و هماهنگی بین روحانیون شهر و تشکیل هسته مرکزی روحانیت در مدرسه صدر بود که با کمک حجت‌الاسلام حاج شیخ علی حجتی کرمانی که برای سخنرانی به بابل دعوت شده بود، صورت گرفت.[22] این اقدام در شرایطی که قم در قیام 19 دی سال 1356، در جریان اعتراض به مقاله مجعول رشیدی مطلق در توهین به امام خمینی و روحانیت و حوزه‌های علمیه به خاک و خون کشیده شده بود، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بود، زیرا از دیگر سو، ساواک و عوامل آن با صراحت، دامن زدن به اختلافات فی مابین را در دستور کار قرار داده بودند.

این حرکت که با دشواری‌هایی همراه بود، بخشی از فعالیتهای آیت‌الله روحانی را به خود اختصاص داد؛ تا این که پس از واقعه خونین تبریز(29 بهمن 1356) که در جریان مراسم اربعین شهدای 19 دی قم رخ داد، مراسم بزرگداشت شهدای تبریز در مسجد جامع بابل در دهم فروردین 1357 برگزار شد و آیت‌الله روحانی به عنوان سخنران، بی‌محابا به مرور جریانات اخیر پرداخت و در نهایت با اشاره به این که «امنیت و آرامش کشور در پناه روحانیت امکان دارد» و «قدرت روحانیت مافوق قدرت‌ها می‌باشد» به سخنان خود خاتمه داد. وی در بعدازظهر همان روز نیز، در مسجد جامع ساری به منبر رفت و درباره وقایع قم و تبریز صحبت کرد و قیام مردم را وظیفه شرعی آنان عنوان نمود. از آن جا که این سخنرانی‌ها با توجه به صلوات‌های مکرر شرکت‌کنندگان ضمن بردن نام امام خمینی، حاد تشخیص داده شد، لذا ممانعت از سخنرانی‌های او در دستور کار قرار گرفت. ولی شرایط کشور به گونه‌ای بود که این اقدام برای ساواک و شهربانی امکان نداشت.

سخنرانی‌های پی‌در‌پی آیت‌الله روحانی به مناسبت‌های مختلف و تشریح و تبیین اوضاع و هدایت مردم در جریان انقلاب اسلامی در شهر و روستا ادامه یافت و به سازماندهی اقدامات اعتراضی مانند بستن مغازه‌ها، منجر شد. روش و منش آیت‌الله روحانی در زندگی و مبارزه آن قدر خالصانه و جدی بود که دشمنان او نیز به آن اعتراف داشتند و نفوذ ایشان در اجتماع را نفوذی مقتدرانه توصیف می‌کردند.

پس از سازماندهی روحانیون بابل، این هماهنگی در بین روحانیون استان نیز برقرار شد؛ تا پس از تعطیلی نماز جماعت آیت‌الله سید احمد خوانساری در تهران، در اعتراض به اعمال رژیم شاهنشاهی و کشتار مردم، در نشستی که با حضور علمای استان مازندران در منزل حجت‌الاسلام شیخ عباس ولى نژاد لالیمى در ساری صورت گرفت، تصمیم به عدم برپائی نماز جماعت از تاریخ 24 / 2 / 1357 گرفته شود. در همین روز بود که آیت‌الله روحانی، در خصوص تعطیلی نمازهای جماعت مساجد با حجت‌الاسلام ‌و المسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی نیز تماس گرفت تا ضمن همفکری با ایشان، وحدت عمل نیروهای انقلابی در سطح کشور نیز لحاظ شود.[23]

این فعالیت‌ها باعث شد تا ساواک بابل پیشنهاد «یک سال تبعید به مناطق گرمسیری و ممانعت از وعظ وی پس از تبعید» را مطرح کند ولی هرچه فشار رژیم بر نیروهای انقلابی بیشتر می‌شد، سخنان آیت‌الله روحانی نیز رنگ و بوئی حماسی‌تر می‌گرفت. او در اغلب سخنرانی‌هایش ضمن انتقاد شدید از رژیم سلطنتی، به تقویت مبانی اعتقادی مردم می‌پرداخت. این رویه موجب شده بود تا فرمان پذیری مردم انقلابی، خصوصا جوانان شهر از وی قابل توجه باشد. تبعیت پذیری جوانان مذهبی و انقلابی بابل، به میزانی بود که برای هرگونه اقدامی، او را مورد پرسش قرار می‌دادند. تداوم این روند موجب احضار مجدد وی به ساواک شد، اما این بار ساواک، احضار آیت‌الله روحانی را به ژاندارمری احاله کرد. در همین زمان، بیست و پنجم مرداد اولین تظاهرات رسمی خیابانی پس از اتمام سخنرانی آیت‌الله روحانی در مسجد جامع سازماندهی شد[24] و از قضا همین موضوع،  دستگیری و اعزام وی به کمیته مشترک ضدخرابکاری در تهران را در دستور کار ساواک قرار داد. آیت‌الله روحانی در تاریخ 29 / 5 / 1357 به ساواک احضار شد و مورد بازخواست قرار گرفت و اول شهریور توقیف و منزلش بازرسی شد. وی در همان شب بلافاصله به تهران منتقل گشت.   

 

بازتاب‌های دستگیری آیت‌الله روحانی

اولین اقدام در جریان دستگیری شبانه آیت‌الله روحانی، تماس با فرماندار شهر بود که ساواک قبلا او را نسبت به پاسخگویی در قبال این مساله توجیه کرده بود و به دنبال آن اعلامیه‌ای از سوی جامعه روحانیت بابل توزیع شد. پس از این اقدام برای پیشگیری از تشکل روحانیون و برنامه‌ریزی در جریان آزادسازی وی، حجت‌الاسلام شیخ محمدجواد حجتی کرمانی نیز، که در این جریان فعالیت داشت، توسط ساواک دستگیر شد و این فرصتی بود تا برنامه‌ریزی برای به سکوت کشاندن روحانیون و به تبع آن مردم انقلابی شهر بابل، پس از ملاقات برخی از روحانیون با فرماندار شهر و رئیس شهربانی و رئیس ساواک، در دستور کار قرار گیرد. در پی موافقت با این پیشنهاد، 9 نفر از روحانیون شهر در نامه‌ای به رئیس ساواک بابل خواستار آزادی آیت‌الله روحانی شدند. فشارها و اعتراضات گسترده مردمی در جریان این دستگیری به میزانی بود که رئیس ساواک بابل را مجبور به عقب‌نشینی کرد.                       

ششم شهریور آیت‌الله حاج شیخ محمد فاضل، که امام جماعت مسجد کاظم بیک بود، به ایراد سخنرانی پرداخت. متعاقب همین سخنان گلایه‌آمیز بود که در همین روز، تلگرافی با 33 امضاء از طرف اهالی بابل، که از طبقات مختلف بودند، مبنی بر درخواست آزادی آیت‌الله روحانی خطاب به شریف امامی که در روز قبل، یعنی پنجم شهریور در جایگاه نخست وزیری قرار گرفته بود، مخابره شد.[25] و فردای آن روز اعلامیه‌ای از طرف کسبه و بازاریان شهر بر در و دیوار مساجد نقش بست.  

با این حال پاسخ ساواک برای آزادی آیت‌الله روحانی منفی بود و همین امر شهر را به آشوب کشاند و ساواک استان را نگران کرد.[26] این شرایط موجب عقب‌نشینی ساواک بابل و اعلام آزادی آیت‌الله روحانی به شرط عدم تحریک مردم از سوی وی شد، اما از آن جا که مردم به وعده‌های دست اندرکاران رژیم پهلوی اعتماد نداشتند، دهم شهریور در مسجد کاظم بیک تحصن کردند و کلیه کسبه بابل، بابلسر، امیرکلا و فریدون‌کنار نیز محل کسب خود را تعطیل کردند. علی‌‌رغم تمهیدات رژیم برای پایان آشوب‌ها، حمایت مردم از آیت‌الله روحانی،سازمان اطلاعات و امنیت کشور را مجبور به عقب‌نشینی نمود و دادستانی ارتش، در همان روز دستور آزادی وی را صادر کرد.  

 

از آزادی تا پیروزی انقلاب اسلامی

آیت‌الله روحانی پس از آزادی در دوازدهم شهریور 1357 بلافاصله راهی بابل شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت. اولین حرکت پس از آزادی برگزاری تظاهرات روز اول مهر به مناسبت کشتار مردم در هفدهم شهریور در میدان ژاله تهران بود. این تظاهرات با دخالت مأموران، به پرتاب گاز اشک آور، زد و خورد و دستگیری برخی افراد منجر شد. پس از آن برگزاری مراسمی به مناسبت بزرگداشت کشته شدگان فاجعه مسجد جامع کرمان و توزیع اعلامیه بر التهاب شهر افزود. در این موقع در شهرستان بابل، برای نا امن نمودن اوضاع، نیروهای امنیتی با اجیر نمودن عده‌ای چماق به دست به توطئه‌هایی از قبیل آتش زدن برخی مراکز دست زدند. به دنبال بروز این مساله برخی از دبیران و معلمان آموزش و پرورش تصمیم به سازماندهی جوانان گرفتند تا از شهر پاسداری کنند. این اقدام با حمله نیروهای امنیتی همراه شد و مراسم تشییع یکی از شهدای این درگیری‌ها با حضور آیت‌الله روحانی به تظاهراتی بزرگ تبدیل شد. با شهادت نوجوان 17 ساله در تیراندازی نیروهای نظامی باعث شد تا روز سیزدهم آبان در بابل عزای عمومی اعلام و مجلس با شکوهی در مسجد کاظم بیک برگزار شود. حملات عمال رژیم به مردم ادامه داشت و در روزهای بعد شهر بابل صحنه رویارویی نیروهای امنیتی با شرکت‌کنندگان مراسم تشییع شهدا بود. در این ایام سخنان ظلم‌ستیز آیت‌الله روحانی به میزانی جذابیت داشت، که بنابر تحلیل ساواک، برخی از دیگر صنوفی که در جریان مبارزات مذهبی دارای فعالیت بودند، برای بهره‌گیری از حضور بیشتر مردم در تجمعات، از این نام بهره می‌گرفتند.   

با این که شرایط حاکم بر کشور موجب فراهم کردن زمینه‌های توطئه علیه آیت‌الله روحانی شده بود، اما وی که از آغاز راه، جان خود را در مسیر دین و قرآن در طبق اخلاص قرار داده بود، از چنین توطئه‌هایی هراس نداشت؛ از این رو بود که در راهپیمایی پنجم آذر، پیشاپیش تظاهرکنندگان به خیابان آمد. البته این تظاهرات به درگیری با ماموران انجامید.

تدارک راهپیمایی 19 آذر در بابل و تهیه کفن برای راهپیمایی تاسوعا و عاشورا توسط آیت‌الله روحانی از دیگر فعالیت‌های او در این زمان بود. این تظاهرات به دلیل حضور گسترده‌تر جمعیت، دارای تنوع عکس و شعارهای تبلیغی نیز بود. پس از تظاهرات روزهای تاسوعا و عاشورا در بابل، از یک سو جوانان مذهبی و انقلابی شهر، که برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی مصمم بودند، با تشکیل گروه‌های چند نفره در گوشه و کنار شهر دست به حرکت‌های ایذایی از قبیل آتش‌زدن لاستیک و ایجاد راه بندان مصنوعی برای پیشگیری از رسیدن مأموران نظامی و انتظامی به جمعیت تظاهرکننده زدند؛ که این حرکت با تیراندازی متقابل مأموران و زخمی شدن برخی از آنان همراه بود و از دیگر سو، کسبه و بازاریان شهر نیز مبادرت به بستن مغازه‌های خود نمودند. این حرکت‌ها که تحت لوای روحانیت شهر و با حضور مستقیم و هدایت آیت‌الله روحانی صورت می‌گرفت در 22 بهمن 1357 به ثمر نشست و رژیم شاهنشاهی به برکت خون شهدا و جانبازی مردم مسلمان و روحانیت انقلابی نابود گردید.

 

سیره عملی

از بارزترین صفات آیت‌الله روحانی، وحدت حرف و عمل بود. ایشان به آنچه می‌گفت، باور داشت و این در نحوه عمل او کاملاً مشهود بود. زهد زیبای او در زندگی طلبگی و زندگی آیت‌اللهی هیچ تفاوتی با هم نداشت؛ این زهد، به میزانی بود که حتی زمانی که به خطیبی نام‌آور در استان مازندران تبدیل شد، خانه روستایی خود را در کلّه بست ترک نکرد. رنج راه و سختی‌های زندگی روستایی در آن روزگاران را تحمل نمود و در طریق راستی و حقیقت گام برداشت. او که از کودکی با رنج و مشقت دست به گریبان بود و از مشکلات زندگی مردم محروم و روستانشین و خان گزیده، به خوبی خبر داشت، خدمت‌رسانی به محرومان را وجهه همت خود قرار داد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی، اولین نماز جمعه شهرستان بابل به امامت آیت‌الله روحانی، که به عنوان نماینده امام خمینی در استان بزرگ مازندران و امام جمعه بابل منصوب شده بود، در آبان 1358 اقامه شد و این فریضه دشمن‌شکن تا پایان عمر شریف او با حضور گسترده مردم متدین و انقلابی ادامه یافت و زمانی که دشمن بعثی، حمله به مرزهای کشور اسلامی ایران را در غرب و جنوب کشور آغاز نمود، نه تنها با تشکیل ستاد پشتیبانی جنگ به یاری رزمندگان شتافت، بلکه خود نیز آموزش نظامی دید و بارها در موقعیت‌های مختلف در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور یافت.

 تشکیل مجلس خبرگان، یکی از اساسی‌ترین مجالسی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت و آیت‌الله روحانی یکی از اعضای مؤثر آن بود که علی‌رغم عدم تبلیغات گسترده، همواره مورد اعتماد قرار می‌گرفت و با رأی آنان راهی مجلس خبرگان می‌شد تا در این خدمت بزرگ نیز سهیم باشد.

 

هجرت آسمانی

آیت‌الله روحانی، پس از عمری تلاش صادقانه و خالصانه در راه اسلام و قرآن، آخرین نماز جمعه را در اردیبهشت 1378 اقامه نمود و پس از یک دوره بیماری، روز بیست و یک مهر همان سال، مصادف با شهادت امام هادی(ع) در سن 76 سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود و در کتابخانه مدرسه خاتم الانبیای بابل، که با تلاش های خویش آن را به سامان رسانده بود، دفن گردید.

گوشه‌ای از وصیتنامه سیاسی و الهی ایشان که در روزهای پایانی عمر نیز دغدغه یاری انقلاب اسلامی را داشت به شرح زیر است:

«وصیت می‌کنم، خانواده و اهل بیت و فرزندان و بستگان و دوستان را به تقوای کامل الهی و این که تا دم مرگ تسلیم اوامر الهی باشید. شما را به راستگویی، امانت‌داری، سجده‌های طولانی در نماز و حسن معاشرت بر صله ارحام و بسیار به یاد خدا بودن و تلاوت قرآن و تمسک به ولایت، خصوصا در زمان غیبت تمسک جستن به ولایت فقیه، که ولی امر و حاکم و مرجع مسلمین است و پیروی و اطاعت از ایشان؛ چرا که اطاعت از ولی فقیه، عین اطاعت از امام زمان(عج) است. وظیفه شماست که از دولت کریمه، که دولت جمهوری اسلامی می‌باشد، حمایت نموده و با مال و جانتان از آن پاسداری نمایید. از پروردگار مهربان و مولای کریمم امید دارم مرا مورد رحمت خویش قرار دهد و در روز قیامت که روز تنگدستی و بی چیزی است، از خطاهایم درگذرد و از اهل بیت و نزدیکان و دوستان و همه کسانی که سخنان خدا و رسول و ائمه اطهار و نصایحشان را از من در منابر و مجالس و در نماز جمعه شنیده‌اید، مرا مورد بخشش قرار دهند و از درگاه خداوند برایم طلب مغفرت نمایند و مرا از یاد نبرند، مخصوصا در هنگام نماز شب، چرا که من تنگدست و نیازمندم و از همه شما آرزوی سلامتی دارم».

 از وی دو اثر «نگاهی به مساله ولایت و قطره(تفسیر سوره حمد) و معاد در اسلام» به چاپ رسیده است.

 

دیدگاه برخی مراجع تقلید و علما درباره وی

مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای درباره وی اظهار داشت:

«اگر به اندازه انگشتان دست مثل روحانی داشتیم خیالم راحت بود. همه را توصیه می‌کنم زی طلبگی را از آقای روحانی یاد بگیرند. مرحوم آقای روحانی خیلی نظیف و پاک از دنیا رفت».

همچنین آیت‌الله حاج شیح محمد کوهستانی پیرامون شخصیت آیت‌الله روحانی گفته بود:

 «حاج شیخ هادی روحانی، واقعا روحانی است و مبلغ اسلام و بدون ریا و هوی است،  فردی مخلص و خدمتگزار است».

 آیت‌الله العظمی سید محمدهادی میلانی نیز اظهار داشت:

 «شیخ هادی روحانی، مورد حمایت همه جانبه من است. او مردی عارف و زاهد و شجاع است».

 آیت‌الله‌العظمی میرزا هاشم آملی هم ابراز کرد:

 «روحانی سنگری قوی، عالمی است شجاع و عارف و زاهد».[27]

 

پی‌نوشت‌ها:


[1] آیت‌الله روحانی به علت تولد در روستای کلّه بست به روحانی کلّه بستی شهرت یافت. این پسوند در اکثر گزارشهای ساواک قید شده است. شهرت پدر ایشان نیز دوست‌محمد کلّه بستی بود که در هفتم شهریور ماه سال 1339ش به روحانی‌راد تغییر یافت.(کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، آیت‌الله هادی روحانی، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1394، پاورقی، صفحه هفت.

[2] آیت‌الله روحانی در یکی از بازجوئیهای ساواک از ایشان، نام پدر خود را ملّا دوست‌محمد نوشته است. همان.

[3] در کتاب مشعل فروزان که حاوی زندگی نامه ایشان است، تاریخ تولد را شهریور نوشته است. به نظر می‌رسد این تفاوت ناشی از زمان تولد و زمان اخذ شناسنامه باشد. همان.

[4] همان.

[5] مشعل فروزان (زندگی‌نامه آیت‌الله هادی روحانی نماینده ولی فقیه در مازندران )، گردآورنده : صدا وسیمای مرکز مازندران و سازمان تبلیغات اسلامی استان مازندران، تهران: سروش، 1379، ص 7.

[6] همان، ص 9.

[7] سند شماره 175- 11 / 2 / 43  از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، همان.

[8] باقر عاقلی، «روزشمار تاریخ ایران»، نشر گفتار، 1370 ، ج 2، ص 174 .

[9] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،«صحیفه امام» ، تهران: 1378، ج 2،  ص 269.

[10] برگرفته از سخنان حجت‌الاسلام سید محمدهادی قائمی داماد آیت‌الله روحانی، به نقل از ایشان، مشعل فروزان، ص 37 .

[11] سند یادداشت ساواک، 24 / 2 / 45 از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، همان.

[12] سند شماره:4723 /  2ه  16 / 7 / 48، همان.

[13] سند شماره: 2759 /  ه  21 / 5 / 49، همان.

[14] همان، سند پیشین.

[15] سند شماره: 3162 /  ه  12 / 6 / 49، همان.

[16] سند شماره: 1-68- 521- 7 / 5 / 52، همان.

[17] سند شماره: 1806ه- 1-27 / 6 / 52، همان.

[18] سند شماره: 1164 / 2ه- 1- 9 / 7 / 53، همان.

[19] روزشمار تاریخ ایرا ن، ج 2 پیشین، ص 326-320.

[20] سند شماره: 997 / 2ه- ب- 17 / 6 / 36 از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک(56)، همان.

[21] سند شماره: 5235 / 912- 5 / 9 / 36، همان.

[22] سند شماره: 1739 / 2 ه ب- 15 / 9 / 36 و سند شماره: 2244 / ه ب  25 / 10 / 36، همان.

[23] سند شماره: 21222 /  20ه12- 26 / 2 / 37، همان.

[24] سند شماره: 4439 / 2 ه ب- 25 / 5 / 37، همان.

[25] سند شماره: 2751 / ه1- 6 / 6 / 37، همان.

[26] . سند شماره: 5090 /  2ه1- 3 / 10 / 57، همان.

[27] مشعل فروزان، ص 110 تا 120.

http://historydocuments.ir/show.php?page=post&id=1387

 

زندگی نامه کوتاه 57 نفر از شاگردان شهیر و فرهیخته  مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

زندگی نامه کوتاه 57 نفر از شاگردان شهیر و فرهیخته 

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

 

 

 

آیة الله سید محمد تقی آل هاشم ، دکتر محمد ابراهیم آیتی بیرجندی ، آیة الله میرزا حسن احقاقی ، حجة الاسلام محمد رضا احمدی ، آیة الله حاج شیخ ولیّ الله اسراری ، آیة الله حاج شیخ مرتضی اشرفی شاهرودی ، آیة الله حاج شیخ مصطفی اشرفی شاهرودی ، حجة الاسلام شیخ محمد رضا اعدادی خراسانی ، آیة الله محمد مهدی محی الدین الهی قمشه ای ، آیة الله سید عزیز الله امامت ، شهید علامه سید اسماعیل بلخی ، بنیانگذار نهضت اسلامی معاصر افغانستان ، حجة الاسلام استاد سيد علی اصغر بنی هاشمی ، دکتر حسين بهروان ، حجة الاسلام رضا تقوی بجنوردی ، دکتر غلامرضا جمشید نژاد اول ، آية الله سيد علی حجت هاشمی خراسانی ، شهيد حجة الاسلام سيد محمد تقی حسينی طباطبايی ، حجة الاسلام شيخ محمد حيدری ، استاد محمد علی خاکساری ، علامه حاج شیخ عباس خالصی خراسانی ، حجة الاسلام شیخ حسن داوری ، حجة الاسلام سید محمد رضا رجائى صدر الشريعه ، حجة الاسلام سید عبدالحسین رضایی خراسانی (نیشابوری) ، حجة الاسلام سید شا موسی رضوی مالستانی ، حجة الاسلام ابراهیم سلطانی گلشیخی ، حجة الاسلام محمد باقر سنگانی ، حجة الاسلام شیخ عباسعلی شاهرودی ، استاد محمد تقی شریعتی مزینانی ، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ، حجة الاسلام شیخ حسین شکرانی ، استاد ذبیح الله صاحبکار ، دکتر عبدالعلی صاحبی شاهرودی ، آیت‌الله حاج سید میرزا حسن صالحی ، دکتر سید مهدی صانعی ، حجة الاسلام علی اصغر عطایی خراسانی ، حجة الاسلام حاج شیخ عباسعلی علیزاده ریابی ، آیة الله محمد تقی عندلیبی سبزواری ، حجة الاسلام ابراهیم غفاری ، حجة الاسلام شیخ احمد فریدالاسلام ، آیة الله حاج میرزا ابوالفضل فقاهتی ، آیة الله حاج میرزا زین العابدین فقیه سبزواری ، آیة الله حاج میرزا باقر فقیه سبزواری ، آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ، آیة الله حاج سید صادق فقیه سبزواری ، حجت الاسلام سید محمد مهدی قدمی دامغانی ، حجة الاسلام سيد على اكبر واعظ موسوى (محب الاسلام ) ،آیت‌الله حاج شیخ محمود محقق دامغانی ، حجت الاسلام آقای حاج شــیخ علی مختاری ، حجة الاسلام شيخ رضا مدرس غروى ، آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی ، علامه سيّد محمّد مصباح بلخی ، استاد سید محمد تقی مقدم ، دکتر سید محمّد حسن میرفضائلیان ، آیت الله سیّد محمّد تقی نقوی ، حجة الاسلام محمد رضا نوغانی واعظ ، آیة الله عباس واعظ طبسی و حجة الاسلام وحید دامغانی .

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام  :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7268

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7270 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری (7 )

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

فسمت هفتم

 

شامل فرهیختگان :

دکتر سید محمّد حسن میرفضائلیان ،  آیت الله سیّد محمّد تقی نقوی ، حجة الاسلام محمد رضا نوغانی واعظ ،  آیة الله عباس واعظ طبسی ، حجة الاسلام وحید دامغانی .

 

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7266

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7267

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 6 )

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

 

قسمت ششم

شامل فرهیختگان :

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی قدمی دامغانی ، سيد على اكبر واعظ موسوى (محب الاسلام )  ،آیت‌الله حاج شیخ محمود محقق دامغانی  ، مرحوم حجت الاسلام آقای حاج شــیخ علی مختاری ، حجة الاسلام شيخ رضا مدرس غروى  ، آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی ، علامه سيّد محمّد مصباح بلخی و استاد سید محمد تقی مقدم .

دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7264

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7265

 

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 5 )

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

قسمت پنجم

فرزندان روحانی و مجتهد :

آیة الله حاج میرزا زین العابدین فقیه سبزواری ، آیة الله حاج میرزا باقر فقیه سبزواری ، آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری و آیة الله حاج سید صادق فقیه سبزواری

دانلود فایل با فرمت word

دانلود فایل با فرمت pdf

 

تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7262

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7263

 

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 4 )

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

قسمت چهارم

 

شامل فرهیختگان :

استاد ذبیح الله صاحبکار ،  دکتر عبدالعلی صاحبی شاهرودی ،   آیت‌الله حاج سید میرزا حسن صالحی  ،  دکتر سید مهدی صانعی  ،  حجة الاسلام  علی اصغر عطایی خراسانی  ،  حاج شیخ عباسعلی علیزاده ریابی  ،  آیة الله محمد تقی عندلیبی سبزواری  ،  حجة الاسلام ابراهیم غفاری  ،  حجة الاسلام شیخ احمد فریدالاسلام  ،  حجة الاسلام حاج میرزا ابوالفضل فقاهتی

 

 

دانلود فایل با قرمت word

دانلود فایل با فرمت pdf

 

تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7259

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7260

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 3 )

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

قسمت سوم

شامل فرهیختگان :

داوری ، شیخ حسن  -   رجائى صدر الشريعه ، سید محمد رضا  -  رضایی خراسانی (نیشابوری) ، سید عبدالحسین  -  رضوی مالستانی ، سید شاموسی  -  سلطانی گلشیخی ، ابراهیم  -  سنگانی ، محمد باقر  -  شاهرودی ، شیخ عباسعلی  -  شریعتی مزینانی  ، محمد تقی  -   شفیعی کدکنی ، دکتر محمد رضا  و  شکرانی ، شیخ حسین  .

 

 

 

دانلود با فرمت word

 

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7257

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7258

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 2 )

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

قسمت دوم

 

شامل زندگی نامه :

شهید علامه سید اسماعیل بلخی ، بنیانگذار نهضت اسلامی معاصر افغانستان ، حجة الاسلام استاد سيد علی اصغر بنی هاشمی ، دکتر حسين بهروان  ، حجة الاسلام رضا تقوی بجنوردی  ، دکتر غلامرضا جمشید نژاد اول ، آية الله سيد علی حجت هاشمی خراسانی  ، شهيد حجة الاسلام سيد محمد تقی حسينی طباطبايی ،  شيخ محمد حيدری ، استاد محمد علی خاکساری  و علامه حاج شیخ عباس خالصی خراسانی








دانلود با فرمت word

دانلود با فرمت pdf


تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7140

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7141

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( 1 )

 

برخی از شاگردان شهیر و فرهیخته

مرحوم آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

قسمت اول

 

شامل زندگی نامه آیات :

 

سید محمد تقی آل هاشم ، دکتر محمد ابراهیم آیتی بیرجندی ، میرزا حسن احقاقی ، محمد رضا احمدی ، حاج شیخ ولیّ الله اسراری ، حاج شیخ مرتضی اشرفی شاهرودی ، حاج شیخ مصطفی اشرفی شاهرودی ، شیخ محمد رضا اعدادی خراسانی ، محمد مهدی محی الدین الهی قمشه ای و سید عزیز الله امامت 

 

دانلود با فرمت word

 

دانلود با فرمت pdf

 

تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7138

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7139

 

 

آیت الله سیدمحمد تقی نقوی از شاگردان مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 

 آیت الله سیدمحمد تقی نقوی
 
از شاگردان مرحوم آیة الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری
 
.:: بسیاری از مشکلات در فهم احادیث با فلسفه حل می شود ::.

اشاره: آیت الله سیّد محمّد تقی نقوی، در سال 1313 در شهرستان قائنات چشم به جهان گشود. ادبیات را نزد مرحوم ادیب نیشابوری در مشهد فراگرفت و دروس سطح را نزد مرحوم مدرّس، حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج شیخ مجتبی قزوینی، در همان شهر گذراند. ایشان در ادامه برای درک محضر بزرگان، به نجف مهاجرت کرد و از آیت الله حکیم و آیت‌الله شاهرودی، فقه را به تلمّذ نشست و در اصول از درس آیت الله خویی بهره برد. از تألیفات ایشان می‌توان به «ضیاء الفرقان فی تفسیر القرآن» در 03 جلد و «مفتاح السّعاده فی شرح نهج البلاغه» در 52 جلد، اشاره کرد. کرسی درس فلسفه ایشان در تهران، بعد از دروس آیت الله مهدی حائری در سال 8431 شمسی، رسمیّت یافت. ایشان چند سال پس از تدریس فلسفه، به تدریس فقه و اصول مشغول شدند و از سال 5731 شمسی به دعوت آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) در مدرسه علمیّه آیت الله مجتهدی مشغول به تدریس شدند. کلاس‌های درس عمومی ایشان، همواره مورد استقبال طلّاب این مدرسه بوده و هست.وقتی به همراه گروه مصاحبه محفل به درب منزلشان رسیدیم، علیرغم سن بالا و ضعف جسمانی، خود برای استقبال آمدند و با چهرهای پر مهر، ما را به منزل پذیرفتند. ایشان بدلیل ضعف مفرط در ناحیه چشم، دیگر قادر به مطالعه نیستند و به قول خودشان هرچه در منبر میگویند برگرفته از حافظه دوره قوّت است. شفای چشمانشان را از خدا خواستند؛ آنهم فقط برای قرائت قرآن. ایشان از آن دسته از علما هستند که علاوه بر توجه به درس و بحث طلبگی به منبر هم عنایت ویژهای دارند و منبر خود را وقف تبلیغ معارف اهلبیت(علیهم السلام) نمودهاند. محبّت عجیبی نسبت به طلّاب ابراز میکردند و به درس و تحقیق عمیق طلّاب، تأکید ورزیدند. رویکرد عالمانه رهبر معظّم انقلاب به مسائل علمی طلّاب، خصوصاً توجّه به فلسفه را تحسین نموده و نسبت به انقلاب پر بهای اسلامی دغدغه نشان دادند و خود را آماده برای هر خدمتی برای حفظ و بقاء انقلاب اسلامی معرّفی کردند. ایشان با توجه به سابقه تحصیلی و تدریسی خود، به فلسفه نگاهی مثبت دارند و معتقدند فلسفه برای فهم معارف اهل بیت (علیهم السلام) لازم است، اگرچه از نقد فلسفه هم رویگردان نیستند. این استاد گرانقدر حوزه، با حوصله قابل تحسین، به تمامی سئوالات تحریریه محفل صبورانه پاسخ گفتند. در ادامه مشروح این گفتگو را تقدیم می نماییم. در آغاز کلام، مختصری از زندگیتان را بفرمایید. من در خراسان جنوبی متولّد شدم. بعد از آنکه کلاس ششم را به اتمام رساندم به علوم دینی علاقه پیدا کردم. پدرم روحانی نبود، بازاری بود؛ در قائن مقدّمات را خواندم، یک سال آنجا پیش آقایی به نام واسعی بودم که بعدها ایشان هم آمد تهران. پیش آقای آیتی سیوطی را خواندم، بعد از آن علاقه پیدا کردم که بروم مشهد؛ چون قائن حوزهای نداشت. اوّل طلبگیام از 15، 16سالگی بود. سال 22 یا 23 رفتم مشهد. هفت سال در مشهد بودم. وقتی آمدم مشهد، مطوّل، مغنی و سیوطی را پیش ادیب نیشابوری خواندم. از طلبههایی که آن زمان در مشهد مشغول تحصیل بودند، یکی آقای شیخ ابوالقاسم خزعلی است. ادبیات را در مدرسه عبدلخان خواندم. بعد از آن به مدرسه باقریه رفتم. آیت الله سیستانی که حالا در نجف هستند، هم عصر ما بود. وقتی آمدم مشهد حاج میرزاحسین سبزواری از شاگردان[آیت الله] نائینی آنجا بود و همچنین آقا شیخ هاشم قزوینی و آقا شیخ مجتبی هم بودند. آقا شیخ هاشم قزوینی، مدرّس مشهور مشهد بود؛ شاگردان زیادی هم داشت؛ مکاسب و کفایه را ایشان درس میداد. با عدّهای از رفقا، کفایه را پیش آقای سبزواری خواندیم. مکاسب را نزد آقا شیخ هاشم میرفتیم، کمی هم درس رسائل آقا شیخ کاظم دامغانی رفتیم. بقیّه را هم جای دیگر[به صورت] متفرّقه خواندم. وقتی به تهران آمدم به مدرسه فیروزآبادی که سر چهارراه سیروس است و الآن نامش رضاییه است، رفتم. من یک سال در این مدرسه بودم. در مدرسه سپهسالار جدید درس آقای ابن الدین را هم میرفتم. وقتی دیدم که تهران درس دیگری ندارد رفتم قم. یک سال هم اگر اشتباه نکنم، در مدرسه ملّاصادق بودم، در قم هم که بودم درس آقای داماد میرفتم. آن زمان امام خمینی(ره) هم درس فلسفه میگفت. درس فقه و اصول نداشت، سالی که من قم بودم ایشان در مسجد سلماسی درس خارج را شروع کرد؛ در این مسجد، آقای سبحانی هم درس را شروع کرد و من چند روزی رفتم سر درس ایشان. این یک سال را که قم بودم، چند روزی هم درس آقای داماد را میرفتم و چند ماهی هم درس آقای گلپایگانی. بالاخره تصمیم گرفتم که بروم عراق، برای اینکه دیدم دلم بیشتر با اساتید عراق است. اساتید نجف بیشتر بودند. آن وقت خیلی خوب بود. تصمیم گرفتم بروم نجف. آیا از مرحوم میرزا مهدی اصفهانی هم بهره برده اید؟ ایشان در مدرسه نوّاب که یک مَدرَس بزرگی بود، درس میگفت. ما «مغنی و مطوّل» میخواندیم؛ به درس ایشان نمیرسیدیم؛ درس ایشان برای بزرگان مشهد بود وبرای ما زود بود. آقا شیخ مجتبی قزوینی، آقا محمود حلبی؛ این بزرگان در درس ایشان شرکت میکردند. مرحوم شیخ مجتبی قزوینی چطور؟ در درس ایشان شرکت میکردید؟ من در درس ایشان شرکت میکردم. صبحها « اشارات» را ایشان در خانهاش میگفت. آقایان شانهچی و جورابچی هم در درس شرکت داشتند. ایشان با فلسفه مخالفت نداشتند؟ ایشان اشارات را به نام معارف اسلامی میگفت، نه بهعنوان فلسفه؛ ولی معارف معنایش این است که حرفهای خاص را یک جور دیگری تفسیر یا ردّ میکرد. فلسفه به صورت رسمی درس گفته نمیشد. من می خواستم منظومه بخوانم نتوانستم. یک استاد پیدا کردم به نام آقا شیخ سیفالله عیسی. گفته بودند ایشان شاگرد آقابزرگ حکیم که فیلسوف بود، است، به من گفته بودند که ایشان فلسفهاش خوب است. ایشان را قانع کردیم و تدریس شرح منظومه را در خانهاش برای ما شروع کرد. شب در منزلش برای ما منظومه را تدریس کرده و خوب هم درس میداد. منظومه و فلسفه را من پیش ایشان خواندم. حضرتعالی از دیدگاه حاج شیخ مجتبی در مورد مخالفت فلسفه، متأثّر شدید؟ نه، حاج شیخ مجتبی آدم خوبی بود. من الآن هم ضدّ فلسفه نیستم. اشارات را کمی پیش ایشان خواندم و بعد ادامه دادم. در فلسفه خیلی زحمت کشیدم؛ وقتی هم آمدم تهران در ابتدا سهچهار سال در[مدرسه علمیّه] سپهسالار ادیب، جنب مدرسه مروی، اشارات و منظومه و فلسفه را درس میدادم. آقا مهدی حائری پسر مرحوم حاج شیخ، در فلسفه وارد بود و آنجا درس میگفت. سال 1348که به تهران آمدم ایشان رفته بودند؛ تدریس فلسفه را به من واگذار کردند. آن مدرسه بر اساس وقفنامهاش فقط به اساتید فلسفه، حقوق میداد. چند سال فلسفه تدریس کردید؟ سه- چهار سالی که مروی بودم فلسفه درس دادم، دو سه مرتبه شرح منظومه گفتم، اشارات و اسفارگفتم. از دانشگاه هم خیلی میآمدند. بعد از آن، تدریس فلسفه را رها کردم، مدرسه را هم ترک کردم. فقط یکی دونفر خصوصی در خانه، پیش من فلسفه میخواندند. بعد از آن به مدرسه چهلستون رفتم. در آنجا یک چند سالی شرح لمعه درس دادم. سه- چهار سال در آنجا برای طلبههای مبتدی تدریس میکردم. حدود دو سال هم، در مدرسه شیخ عبدالحسین،مدرسه آقای خسروشاهی بودم. آقای مجتهد شبستری که امام جمعه تبریز است، آنجا معالم میگفت. همچنین آقای امامی کاشانی در آنجا درس معالم و شرح لمعه میگفت. مکاسب را من میگفتم و بعد آقای مجتهدی دعوت کرد که برای تدریس بروم مدرسه ایشان. حدود هفت سال آخر حیات ایشان، در همان مدرسه حضور داشتم. الآن سه سال است که درسم تعطیل شده است، مکاسب و کفایه را میگفتم. زمان خود آقای مجتهدی؛ «سطح» را درس میدادم. من بودم و آقای ضیاءآبادی و آقای رئوفی، که آقای رئوفی فوت کرده اند. ایشان مردی فاضل و از رفقای من در نجف بود. آقای میرسجّادی هم سال های آخر میآمد. چند سال در نجف بودید؟ یک سال و نیم که در نجف بودم پدرم فوت کرد. چون برادرانم صغیر بودند ناچار شدم برگردم، آمدم ایران. حدود دو سال در ایران ماندم تا کارها را روبراه کنم. بعد از آنکه متأهل شدم به نجف برگشتم؛ روی هم رفته پنج- شش سال هم در نجف بودم. یک سال و نیم اوّل تنها بودم، بعد چهار، پنج سال هم با خانواده آنجا بودم که آقایان حکیم و شاهرودی از اساتید من بودند. توصیه حضرتعالی به طلبهها برای اینکه فلسفه بخوانند چیست؟ اگر شرح تجرید قبل از منظومه خوانده شود، خیلی کمک میکند. هم اطّلاعات فلسفی است و هم مطابق با موازین شرعی است. اشارات، کتاب خطرناکی است. چون مخّ فلسفه است. هیچ کاری به دلایل شرعی ندارد؛ ولی منظومه اینطور نیست. اگر کسی بخواهد اشارات را بخواند بعد از آن که منظومه را خوب بخواند، خوب است وگرنه، اگر زودتر بخواند خوب نیست. اسفار را چه زمانی باید خواند؟ اسفار خیلی با حرفهای عُرفا مخلوط شده است؛ یعنی خود مرحوم ملّاصدرا این را با حرفهای محیالدّین عربی خلط کرده. بحث صراط و میزان را آنگونه که اینها تفسیر کردند ما قبول نداریم. به هر حال فلسفه خطرات دارد. من اگر تدریس فلسفه را ترک کردم برای همین بود؛ گفتم آقایی که میآید در درس مینشیند من که نمیدانم او چه چیزی خوانده است، ما نمیتوانیم مردم را تفتیش کنیم، یا اینکه تحقیق کنیم که آقا شما کجا درس خواندی؟ میآید مینشیند، آزاد است، من گناهکار میشوم؛ برای همین تدریس فلسفه را ترک کردم وگرنه من از فلسفه یک ذرّه هم لغزش پیدا نکردم. من تمام حرفهای فلسفه را به یک کلمهای که امام هادی(ع) در زیارت جامعه گفتهاند، معاوضه نمیکنم. نقش فلسفه در مواجهه با شبهات را چگونه ارزیابی می کنید؟ آقا شیخ هاشم قزوینی که در مشهد مکاسب میگفت، در درس فرمود:«آقایان شما که الان اینجا طلبهاید، سی سال بعد روحانی این مملکت هستید. مردمِ سی سال بعد با مردم حالا فرق دارند. امروز شیخ هاشم را به ملّایی قبول دارند، سی سال دیگر یک سئوالی از شیخ هاشم میکنند که نمیتواند جواب بدهد؛ به درد آنها نمیخورد. شما خودتان را مجهّز به سلاح آن روز کنید. یک خط سیر نگیرید بروید، کمی حواشی بروید. تاریخ مطالعه کنید؛ کمی اطّلاعات فلسفی بلد باشید، کتابهای مختلف را بررسی و تحقیق کنید، جامع باشید. سی، چهل سال دیگر که دانشگاهها جلو میرود، از شما سئوالاتی میکنند، باید بتوانی جواب بدهی». به عنوان نمونه میگویم، من یک روز پای تلویزیون نشسته بودم، یکی از رجال مشهور، برای یک عدّهای صحبت میکرد؛ من گوش میدادم که ببینم این آقا چه میگوید. ایشان درباره آیهای صحبت میکرد با این مضمون که مال و ثروت خوب است؛ انسان میتواند از مال و ثروت در دنیا به نفع دین استفاده کند، خب این خوب است، بعد از آن یک گریزی زد و گفت: برای همین است که قرآن از مال و ثروت میگوید؛ امّا اسلام فقر را مذمّت کرده، برای همین است که مال و ثروت «بهتر از فقر» است. پیغمبر (ص) فرمودهاند:« أَلفَقرُ سَوادُ الوَجهِ فِی الدّارَین»؛ امّا راجع به مال کسی اینجوری مذمّت نکرده، بعد این را باز کرد و گفت: مثلاً این را که پیغمبر گفته برای این است که ببینید آدم فقیر اینجا باید دستش را دراز کند تا یک چیزی به او کمک کنند. مال و ثروت نداشته که خرج کند، حسینیه یا مدرسهای، بسازد. آنجا هم کسی نیست که دستش را بگیرند، شفاعتش کنند، هم اینجا گدا و هم آنجا گداست. بنده میگویم آقا شما در این سن، اصلاً مناسب نیست اینگونه حدیث را معنی کنید. فقری که پیغمبر(ص) میگوید: این نوع فقر نیست. این فقر ذاتی است. اینکه پیغمبر(ص) میفرماید:« أَلفَقرُ سَوادُ الوَجهِ فِی الدّارَین»؛ فقر ذاتی؛ یعنی مخلوق ممکن الوجود، فقیر است. این آیه شریفه قرآن است.یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّه (فاطر/15)؛ پیغمبر اسلام هم به این معنا فقیر است. تمام انبیاء فقیر هستند، نفس کشیدنشان برای خداست؛ حضرت میفرماید: این فقر نیست. بنابراین، اگر این فقر باشد اباذر هم بیچاره و روسیاه است؛ سلمان هم روسیاه است؛ همه مؤمنین ممتاز شیعه هم فقیر هستند! پس همه آنها روسیاه هستند! فلسفه اینقدر لازم است که آدم بداند فقر ذاتی با فقر غیرذاتی چه فرقی دارد. یک مقدار از آن لازم است؛ والّا آدم بعضی از روایات را نمیفهمد. مثلاً تعبیر«مثل الاعلی» در زیارت جامعه؛ حالا اگر به آقا بگویند «مثل الاعلی» یعنی چه؟ این را با قواعد فلسفی درست میشود توضیح داد. اگر آدم یک آخوند خشک باشد، نمیتواند بگوید «مثل الاعلی» یعنی چه. اینها تا حدّی لازم است، من هم قبول دارم. بسیاری از مشکلات در فهم احادیث با فلسفه حل میشود. مگر خواجه نصیر اعتقاداتش خراب بود؟ فیلسوف هم هست، اعتقادش هم بهترین اعتقاد است. در کاظمین روی قبرش آیه شریفه وَ كَلبُهُمْ بَاسِطٌ ذِِرَاعَیهِ بِالْوَصِید (کهف/18) است، ببینید چقدر به اهلبیت(علیهم السلام) علاقه دارد. در صورتیکه در فلسفه استاد است و شرح اشاراتش هم معروف است. اعتقادات را باید حفظ کرد، ولی نمیشود گفت فلسفه نخوانید. امروز روحانی فلسفه بلد نباشد، خیلی خسران دارد. توجیه و فهم برخی از آیات، فوق العاده سخت است، فی المثل آیه کریمه هوالاول و الآخر... ، نقش فلسفه در توجیه و توضیح این موارد هم ظاهراً بکار میآید. این هم یکی از مشکلات است، حاج ملّا هادی سبزواری هم در شعر آورده: یا من هو اختفی لفرط نوره / الظاهر الباطن فی ظهوره خورشید را مگر با این فاصلهای که داردمیتوانید ببینید؟ چشم صدمه میخورد. حالا اگر کسی بخواهد نزدیک برود، میتواند به خورشید نگاه کند؟! این خورشید، در خفاست، یا از کثرت ظهور در خفاست؟ میخواهد بگوید که خدا هم همینطور است، از کثرت ظهور در خفاست و الّا: به دریـا بنگرم دریـا تـو بینم / به صحرا بنگرم صحرا توبینم خدا کجا هست که دیده نمیشود؟ به هر پشهای که نگاه کنید اگر کمی تأمّل کنید، در آینه وجودش خدا را میبینید. اگر نَفَس میخواهید بکشید، میبینید اگر خدا نخواهد، نمیتوانی نَفَس را بالا بیاوری. این شب و روز که اینگونه منظّم میآید، و همچنین خورشید. اینها خودش پیدا شده؟ در و دیوار، ما را به توحید دعوت میکند. او که میگوید: «یامن هو اختفی لفرط نوره» اشاره به همین است. میگوید: خدا از شدّت ظهور درخفاست. امیرالمومنین (ع) هم میگوید: «یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ»؛ اینکه دیگر دعای صباح است، ارسطو نگفته که بگویند ما فلسفه میخوانیم. یا خطبه دیگر: « اوّلُ الدین ِ معرفتُه و کمالُ معرفتِه التصدیقُ به و کمالُ التصدیقُ بِه توحیدُه و کمالُ توحیدِه الاخلاصُ لَه و کمالُ الأِخلاص ِ نفیُ الصفاتِ عَنه.»(نهج البلاغه:1) در مورد ملّاصدرا هم کمی توضیح دهید، بهرحال روش او در تفسیر قرآن و احادیث هم، دور از این نگاه نیست؟ ملّاصدرا آدم فاضلی است. ما کار نداریم، اعتقاداتش هم ظاهراً بد نیست. ملّاهادی در اعتقادات، یک مقداری محکمتر است وگرنه ملّاصدرا هم ملّاست، شاگرد میرداماد است، شاگرد شیخ بهایی است، آدم بیمعرفتی نیست. شما نهجالبلاغه را نگاه کنید، ببینید،«و کمالُ الأِخلاص ِ نفیُ الصفاتِ عَنه» نفی الصفات به چه معناست؟ نفی الصفات یعنی عالِم نیست؟! کمال الاخلاص این است که صفات را از او نفی کنید. یعنی بگویید: «لیس بعالم، لیس بعادل، لیس بحکیم»، این نفی صفات است، این حرف درست است؟ خدا خودش در قرآن دهها آیه خودش را عادل و حکیم، مدبّر، خبیر و بصیر معرفی کرده است. حالا تو بگو نه، پس باید بداند نفی صفات یعنی چه؟ این با فلسفه حل میشود. برای اینکه نفی صفات معنایش این است که موجودی به وجودی غیر از ذات نیست. یک وجود است نه اینکه علمی است و ذاتی مثل ما. در ما ذات است غیر از علم، علم غیر از ذات است. برای اینکه ما عالم نبودیم، بعد عالم شدیم. پس معلوم میشود که عارض شده بر ما. پس وجود علم، غیر از وجود ذات ماست. اگر وجودش غیر از این نبود، همه مردم عالم بودند. هرکس درس میخواند عالم میشد، این وجود عارض میشود؛ این در وجود ماست، عارض و معروض در کار است. امیرالمومنین (ع) میخواهد بگوید: آنجا اینطور نیست که خدا عالِم نبوده بعد عالِم شده است. «نفی الصّفات» یعنی: صفت را از وجود جدا نکند. خدا عِلم است و عِلم خداست. صفات عین ذات است. موجود به وجود واحد است. صفت و موصوف نه به دو وجود. با سپاس از فرصتی که در اختیار محفل قرار دادید

http://pajoohesh.howzehtehran.com/Files/daneshvaran.php?idVeiw=3668&&level=4&subid=3668

 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ، قسمت  دوم

 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ، قسمت دوم

 

 

دانلود فایل

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ،

قسمت دوم

 

پژوهش و تنظیم :

سید محمد فقیه سبزواری

 

نشانی فایل در تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7020

 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ، قسمت اول

 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ، قسمت اول

 

 

دانلود فایل

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ، قسمت اول

پژوهش و تنظیم :

سید محمد فقیه سبزواری

 

نشانی فایل در تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7019

حجة الاسلام وحید دامغانی ، از شاگردان آیة الله فقیه سبزواری

 

حجة الاسلام وحید دامغانی ، از شاگردان آیة الله فقیه سبزواری

از راست : دوم ، استاد شهید مطهری ، سوم ، وحید دامغانی و پنجم ، مهندس بازرگان

 

حجة الاسلام وحید دامغانی ، از شاگردان آیة الله فقیه سبزواری

ابراهیم تودرماری دامغانی، مشهور به وحید دامغانی، آخرین فرد روحانی از سلسله ای است که همه از عالمان دین بودند، اجدادش قبلا به نورایی معروف بودند، جد بزرگ پدریش مرحوم آقا شیخ ابراهیم نورایی از علماء برجسته ای بود که در اثر مباحثات و مناظرات زیادی که با علمای مذاهب مختلف داشت، خیل زیادی از عشایر عراق را به طریق اهل بیت هدایت کرد و سرانجام نیز در عراق به شهادت رسید، لذا نام او را به یاد جد بزرگ پدریش ابراهیم نام نهادند، او در ۱۱ آبان سال ۱۳۱۴ خورشیدی در مشهد متولد شد، در ۵ سالگی به مکتب رفت، بعد از ورود به مدرسه در امتحانات متفرقه شرکت و مدرک ششم را اخذ کرد، سپس به تهران آمده و دیپلم متوسطه را گرفت و موفق به ورود به دانشکده الهیات شد و در رشته فرهنگ و ادبیات عرب به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۴۴ فارغ التحصیل شد، از طرف دیگر هم دروس حوزوی را نزد پدر و علمای برجسته آن زمان گذراند و مدتی هم به هنگام تحصیلات حوزوی به همراه حضرت آیت الله خامنه ای، آقای عبدخدایی و چند نفر دیگراز رفقا ، یک معلم خصوصی گرفته در یک خانه اجاره ای در تپل محله مشهد پایین تر از بازارچه حاج آقاجان زبان انگلیسی را فراگرفتند .

 

 

از اساتید معروف ایشان در حوزه می توان از مرحومان : ادیب نیشابوری، آیت الله شیخ کاظم مهدوی دامغانی، آیت الله آقا شیخ هاشم قزوینی ، آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی،آیت الله فقیه سبزواری، آیت الله میلانی، آیت الله ملاعلی همدانی، امام خمینی و... نام برد و از استادان معروف ایشان در دانشگاه ، فروزانفر، دکتر امیرحسین آریانپور، دکتر غلامحسین صدیقی، سعید نفیسی، محمد عبده و دکتر ناصر الدین صاحب الزمانی را می توان ذکر کرد.

 او فعالیت سیاسی و مطبوعاتی خود را از نوجوانی با نوشتن مقاله های دینی و پاسخگویی شبهه ها شروع کرد و اولین مقاله اش را که به مناسبت ولادت حضرت امام محمدباقرع و در سال ۱۳۲۸ نوشته بود، در روزنامه خراسان که به مدیریت آقای حاج محمد صادق تهرانیان منتشر می شد؛ به چاپ رساند .

 در سال ۱۳۳۸ هم در ماهنامه ارتش و در پاسخ القائات کمونیستها و رد صحبت های آنان مقاله می نوشت . وی همچنین سابقه انتشار روزنامه ندای قومس را در کارنامه مطبوعاتی خویش دارد .

 وحید دامغانی به دلیل نشوونما در یک خانواده روحانی و علایق مطالعاتی اش ، در جریان پاره ای از رویدادها و تحولات تاریخی، سیاسی و اجتماعی روزگار خود و قبل از خودش قرار گرفت تا این که یک روز عکسی از شهید نواب صفوی را در پشت یکی از مجلات آن روز دید و با آرمان ها و اهدافش آشنا و جذب فدائیان اسلام شد و با آنان ارتباطات و ملاقات هایی پیدا کرد و به همکاری پرداخت.

همچنین او هنگام تحصیل با برگزاری جلساتی، با جوانان و تحصیلکردگان شهر دامغان به بحث می نشیند و به اتفاق دوستان و همفکرانش در حد توان به پاکسازی شهر از مراکز فساد مبادرت ورزید که اقدامات آنان مورد تایید و حمایت علماء و مردم قرار گرفت.

بعد از پیروزی انقلاب هم علاوه بر تدریس در دانشگاهها در سمت هایی چون مدیر کل حج و اوقاف استان کرمانشاه ، ریاست هیات تجدید نظر سازمان اوقاف اشتغال داشته و  امامت جماعت مسجد ولیعصرعج در خیابان شهید بهشتی تهران را نیز برعهده داشت .

 

جام جم ، نشریه ایام ، شماره 12 ، دی ماه 1384

آیة الله شیخ میرزا حسن احقاقی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

آیة الله شیخ میرزا حسن احقاقی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

الشيخ ميرزا حسن الإحقاقي( ۱۳۱۸ - ۱۴۲۱  )

 

 

الشيخ ميرزا حسن الإحقاقي

ميرزا حسن بن ميرزا موسى بن ميرزا محمد باقر بن ميرزا محمد سليم ، السليمي الأسكوئي الحائري الإحقاقي

 

الأسرة وأعلامها :

« السليمي » نسبة إلى جد الأسرة ميرزا محمد سليم الأسكوئي .

« الأسكوئي » بضم الهمزة : من توابع مدينة تبريز وتبعد عنها ثلاثون كيلومتراً . وأول من وصل إليها ميرزا محمد سليم قادماً من قرية « أوشتبين » من توابع « قره داغ » ، كان مع قافلة تريد زيارة العتبات المقدسة بالعراق ولكنه لما رأى قصور أهالي « أسكو » وتوابعها عن المعارف الدينية أقام بها مرشداً لهم قائماً بواجباته تجاههم من إقامة صلاة الجماعة وتنشئة تلامذته من طلاب العلم .

« الحائري » نسبة إلى الحائر الحسيني على مشرفه الصلاة والسلام - كربلاء .

« الإحقاقي » نسبة إلى كتاب « إحقاق الحق » تأليف والد صاحب الترجمة الشيخ موسى الأسكوئي الحائري. الطريف أن اللقب "

۱ .

هذه الأسرة مشهورة بالفضل والعلم ، لها سوابق دينية وإرشادية معروفة في إيران والعراق والكويت ومناطق أخرى من الخليج .

أصل الأسرة من قرية « اسكوا » ، وهي القرية ( المدينة ) التي وُلد بها ميرزا محمد باقر ( الحائري ) الأسكوئي ، أقام أولاً لفترة في تبريز دارساً على خاليه السيد سلمان والسيد محمد الأعرجيين ، وهو الذي هاجر إلى العراق في سنة ۱۲۶۱ ، وبقي في النجف الأشرف متتلمذاً على


(1)) . الطريف أن اللقب « إحقاقي » بحساب حروف أبجد يوافق في العدد ( 220 ) ، وهو يوافق ضعف عدد اسم « علي » عليه السلام ، ورأيت أن بعض الجماعة يفتخرون بهذا التوافق .

 

أعلامها كالشيخ مرتضى الأنصاري ، ثم استقر بالحائر الحسيني ( كربلاء ) وتخصص بميرزا حسن المعروف ب‍‌ « گوهر » ، ووُصف في بعض المصادر ب‍‌ « سلمان دهره » ، وتوفي سنة ۱۳۰۱ .

ووالده ميرزا موسى الحائري الأسكوئي من أعلام الشيوخ الجامعين بين العلوم العقلية والنقلية ، المعترف باجتهاده فيما كتبه شيخ الشريعة الأصبهاني . توفي بكربلاء سنة ۱۳۶۴ .

وعميد الأسرة ميرزا محمد سليم الأسكوئي موصوف أيضاً بالعلم والحكمة ، له أثر بارز في إرشاد أهالي « أسكو » وضواحيها يعرفه كل من يمرّ على هذه المدينة .

وأخو الشيخ صاحب الترجمة ميرزا علي الحائري الأسكوئي الفقيه المرجع الديني للإحقاقيين في عصره ، صاحب المشاريع العديدة في الكويت وبعض بلدان الخليج . توفي سنة ۱۳۸۶ في كربلاء .

أخوه الآخر ميرزا محمد باقر الأسكوئي الإحقاقي المعروف ب‍‌ « ميرزا آقا » ، الجامع بين العلوم الدينية وعلم الطب وله معالجات غريبة مشهورة ، كان يعالج المرضى من دون أخذ أجرة . توفي بتبريز سنة ۱۳۵۳ .

ابنه الشيخ ميرزا عبدالرسول الإحقاقي . تولى إدارة شؤون الطائفة بعد وفاة والده .

من أتباع ودعاة مدرسة الشيخ أحمد الأحسائي .

كان المعروف أن الأسرة تتجه إلى الوجهة الأخبارية ، ولكن الشيخ صاحب الترجمة درس علم الأصول في المشهد الرضوي - كما سنذكر - وهو معتدل الإتجاه في الإستنباط‍‌ الفقهي .

مولده و نشأته :

ولد الشيخ في كربلاء في الثاني من شهر محرم سنة ۱۳۱۸ ، وبها نشأ وتعلم الأوليات - بعد أن حفظ‍‌ القرآن الكريم وهو في السنة السادسة من عمره - على الشيخ ملا علي فخر الاسلام الخسروشاهي .

بعثه والده إلى النجف الأشرف ، فقرأ المقدمات بها وبعض مرحلة السطوح على أخيه ميرزا علي الإحقاقي الذي كان آنذاك من طلاب الحوزة النجفية وعلى بعض الأساتذة الآخرين ، ثم عاد إلى كربلاء فأكمل السطوح قراءةً‌ على والده ، ثم عاد إلى النجف وحضر في المرحلة المسماة ب‍‌ « الخارج » حلقات دروس شيخ الشريعة الأصبهاني والسيد مصطفى الكاشاني وغيرهما .

ذهب إلى المشهد الرضوي ، فأقام به خمس سنوات متتلمذاً في المراحل العالية على السيد ميرزا حسين الفقيه السبزواري والشيخ محمد حسن الطوسي في الفقه وعلى الحاج ميرزا أحمد الكفائي في الأصول ، وكتب تقرير أبحاثهم في الفقه والأصول .

بعض ما قيل فيه :

وصفه شيخ الشريعة الأصبهاني في إجازته له بقوله :

« فلما كان جناب العالم الفاضل والكامل الباذل ، فخر العلماء العظام و ذخر الفضلاء الأعلام ، مروج الأحكام ثقة الإسلام ، المولى الألمعي المؤتمن . . في حداثة سنه وعنفوان شبابه ، جامعاً للكمالات فاحصاً عن المشكلات ، قد كمل الفقه والأصول ونال درجة رفيعة من المعقول والمنقول ، أتقن المتون والسطوح بالمذاكرة والدروس والتدريس والمباحثة ، وشفعها بتحصيل العلوم الرياضية والخوض في لجج الحكمة الالهية ، حصلت له بحمد اللّٰه ملكة يقتدر بها على استنباط‍‌ الأحكام الشرعية من أدلتها التفصيلية . . » .

وقال أخوه ميرزا علي في إجازته له :

« وكان ممن أخذ بالحظ‍‌ الوافر وأعلى النصيب من أقداح المعلى والرقيب ، شقيقي وسندي وثقتي وعمادي ، الفاضل الكامل العلامة والعارف الباذل الفهامة ، عضدي المؤتمن . . فإنه قد تتلمذ عند والدنا المعظم روحاً وجسداً . . وحضر عندي وعند بعض الأساتذة الكرام ، فمنحه اللّٰه تعالى وله الحمد ملكة يقتدر بها على استنباط‍‌ الأحكام الشرعية من أدلتها التفصيلية . . فبلغ مبالغ الرجال وصار أهلاً لأن تحط‍‌ لديه الرحال ويميز عنده صريح الحق من سخيف المقال ، ويطلب منه حلّ‌ المشكلات من الآيات والروايات . . » .

وقال الشيخ حسن النجفي في مقدمة « رسالة الإيمان » :

« فلقد ألفيته - بعد أن مثلت بين يديه واستمعت لأحاديثه القيمة - ينبوعاً زاخراً بمختلف العلوم والمعارف ، ودوحة فارهة شامخة تؤتي من الثمار ما لا يخضع إلى حصر . إنه يتمتع بطاقات جالية وقدرات خلّاقة وتواضع يأخذ بمجامع القلوب ، وإن في نبرات صوته ما يجتذب الإنسان إليه ويحيله إلى آذان صاغية لكل ما يطرقه من موضوع ، وفي نظراته الثاقبة مؤشرات واضحة على سبره أغوار الحقيقة وعمقه في التفكير وتورعه في إبداء الرأي وإعطاء الحكم . . » .

وقال الشيخ نور الدين الشاهرودي في كتابه « المرجعية الدينية » ص ۲۲۱ :

« علامة كبير وفقيه نحرير ، وباحث محقق ومؤلف مدقق ، ومرجع موثوق به ، ومشيد دؤب لصروح المدارس ودور الثقافة الإسلامية والجوامع والحسينيات في مختلف البلدان ، مروّج المذهب الإمامي وداعية معاني الفضيلة ومكرّس القيم الإنسانية النبيلة ، ومصلح مؤلف بين قلوب المؤمنين ». لقد أطال الشيخ عبدالرسول الإحقاقي - ابن صاحب الترجمة - الكلام في وصف خصائص والده الأخلاقية والسلوكية ، فوضع لذلك فصولاً في كتابه " 

شيوخ إجازته :

ذكروا أن للشيخ إجازات كثيرة ، ولكننا عرفنا ممن أجازه :

۱ - شيخ الشريعة الأصبهاني ، أجازه في خامس ربيع الأول سنة ۱۳۳۸ .

۲ - الشيخ ميرزا موسى الحائري ، والده .

۳ - الشيخ ميرزا علي الحائري ، أخوه ، أجازه مرتين الثانية في سنة ۱۳۶۵ .

۴ - الشيخ محمد حسن الطوسي ، أستاذه .

مؤلفاته :

إنشغل الشيخ بالإرشاد الديني والواجبات الإجتماعية بحكم موقعه المرموق بين مريديه ، فكان الجانب التأليفي عنده محدوداً ، ولكن ما دبّجته يراعته انتشرت انتشاراً واسعاً باللغة العربية والفارسية والأردوية والإنجليزية ، وفيما يلي مسرد لما اطلعنا عليه من كتبه :

* أحكام الشيعة . رسالة عملية .

* أساس السعادة . فارسي .

* أصول الدين . طبع ، ويُسمى في بعض المواضع « أصول الشيعة » .

* الإيمان . ردّ على الكسروي ، وهو ترجمة كتابه « نامه شيعيان » ، طبع بيروت سنة ۱۴۲۳ ، الطبعة الثالثة .

* ترجمة الرسالة التطهيرية . الأصل لجده الأعلى .


(1)) . لقد أطال الشيخ عبدالرسول الإحقاقي - ابن صاحب الترجمة - الكلام في وصف خصائص والده الأخلاقية والسلوكية ، فوضع لذلك فصولاً في كتابه « قرنان من الاجتهاد والمرجعية » نحيل القاري الكريم إليه .

 

* تفسير المشكلات من الآيات .

* حاكم عدل . ردّ على كتاب « شاهد فصل » الفارسي .

* خير المنهج إلى مناسك الحج . طبع في بيروت .

* الدين بين السائل و المجيب . أجوبة مسائل مختلفة ، طبعت بالكويت في ستة كراريس سنة ۱۳۹۴ - ۱۴۰۲ ، وطبعت في بيروت في مجلدين سنة ۱۹۹۲ م .

* الرسالة الإنسانية . في الآداب والأخلاق الاسلامية ، طبع في بيروت سنة ۱۹۸۸ م .

* رسائل فارسية . في مختلف الموضوعات .

* سرمايه سعادت . رحلته من كربلاء إلى المشهد الرضوي ، لعله متفق مع « أساس السعادة » .

* القبلة . رسالة فارسية ألفها أوان بلوغه .

* مجموعة الرسائل في أجوبة المسائل . عربية وفارسية .

* منظرة دقائق . فيها دفاع عن الشيخ أحمد الأحسائي وآرائه .

* منهج الرشد . ردّ على كتاب « إزالة الغي » .

* نامه شيعيان . ألف سنة ۱۳۶۳ وطبع لأول مرة في المشهد الرضوي سنة ۱۳۶۶ وأعيد طبعه في تبريز .

شعره :

عانى الشيخ في أيام شبابه نظم الشعر بالعربية والفارسية ، وله أشعار مبعثرة متنوعة من قصيدة وتخميس وتشطير في الأغراض الدينية التربوية وفضائل أهل البيت عليهم السلام ، وهو كثير الإعتزاز بقصيدته الإلتجائية الفارسية التي نظمها في الصحن الرضوي الشريف في سنة ۱۳۵۱. ترجم الأستاذ عبدالعزيز العندليب هذه القصيدة في قصيدة نونية ، مطلعها :تقاذف القلب بلبال و أشجانفبت مضطرباً والفكر حيران
ترجمة البيت الأول من القصيدة الفارسية :نشسته بودم" ۱ . ولكنه ترك النظم لنهي أبيه عن تصديه وأمره بالإنصراف إلى أخذ العلم والدراسة -


(1)) . ترجم الأستاذ عبدالعزيز العندليب هذه القصيدة في قصيدة نونية ، مطلعها :تقاذف القلب بلبال و أشجانفبت مضطرباً والفكر حيران
ترجمة البيت الأول من القصيدة الفارسية :نشسته بودم در كار خويشتن حيرانهجوم لشكر حزنم نموده سرگردان

 

كما يقول في بعض ما كتبه .

من شعره هذه القطعة من القصيدة المعنونة ب‍‌ « شكاية وندبة » :
لي رُتبةٌ‌ فوقَ‌ الثريا تزهرُكالشمس دون العالمين تنوِّرُ
مالي شبيهٌ‌ في الزمانِ‌ مماثلٌ‌حتى العُلى في رُتبتي متبهِّرُ
أنا والكمال مساوقان في مجديَ‌ ال‍‌-سامي على الأكوانِ‌ أمسى يزهرُ
الدهرُ كالصدفِ‌ الحقيرِ وإننيكاللؤلؤ المكنون فيه مقرَّرُ
ما هذه الحشراتَ‌ حتى أن أباشِرُهم وإني جوهرٌ متصوَّرُ
أيسوغ لي حتى أعاشرَهم فلاأيعاشر الفحمَ‌ الدنييَّ‌ الجوهرُ
لكنني أتجرَّعُ‌ الغصصَ‌ التيفيها يحير العاقلُ‌ المتدبِّرُ
ولأصبرنّ‌ لوقعها حتى يقوم ويظهر المهديُّ‌ ذاك الأطهرُ
و لأشكونَّ‌ ظليمتي لجنابهولأدعونَّ‌ به وقلبي يسعرُ
يا صاحبي والعصر عجّل قم وخذثاري من البُهَمِ‌ التي لا تشعرُ
مالي أراك مغمِّداً سيفَ‌ الذيما دام في قتل النواصبِ‌ يظهرُ
ما ذا يُهيجك سيدي أو ماترى ال‍‌إسلام بين الكفر كيف محقَّرُ
أو ما كفاك شهادةُ‌ الآباء وال‍‌أجداد يا ليث الغيورُ القَسْوَرُ
سل سيفَك البتّار وانهض آخذاًثاراً بيوم الطف أمسى يوتِرُ

ومن تخميسه قوله :
بأبي وأمي بنت سيدة الورىأمست أسيرة شر أنذال الثرى
تدعو ابنَ‌ والدها أيا سامى الذُرى( أنعم جواباً يا حسين أما ترى )

( شمر الخنا بالسوط‍‌ كسَّر أضلعي )

بعض مشاريعه :

كان الشيخ متميزاً بسعة الصدر في البذل والإهتمام الكبير بإنشاء المشاريع الدينية والثقافية والتربوية ، فأسس طائفة كبيرة من المساجد والمدارس ومراكز التثقيف الإسلامي في إيران والعراق وباكستان والهند وسوريا وافريقيا وتايلند واستراليا وغيرها ، وقد عُدت مؤسساته

ومشاريعه الدينية فبلغت سبعين مؤسسة .

هذا بالاضافة إلى مساعداتها السخية في المشاريع الاجتماعية الدينية التي كان يتصداها المؤمنون .

وبذله على رجال العلم معروف ، كما أن سخاءه في مساعدة أرباب الحوائج يتناقله عارفوه ، وإني - وإن لم أحظ‍‌ بلقائه من قريب - إلا أنني سمعت من القريب والبعيد كثيراً من أهل المشهد الرضوي يثنون على عطاءاته البالغة في السخاء ، عطاءاته الكبيرة التي تُبذل من دون أن يتوقع وراءها الثناء والتمجيد .

ذهب بطلب أهل « أسكو » وبأمر والده إلى هذه المدينة ، وعند ما توفي أخوه ميرزا علي انتقل إلى الكويت وأقام بها إلى حين وفاته ، وعند ما حلّ‌ أسكو وتبريز والكويت بذل المساعي الحثيثة في التوعية الدينية ودأب على الإرشاد الديني على طريقة أسلافه من أتباع مدرسة الشيخ الأحسائي . هذا بالإضافة إلى اشتغاله في التدريس وتنشئة الشباب أينما كان يحلّ‌ وبالمقدار الذي كان يجد فرصة لذلك .

وفاته :

انتقل الشيخ قبل وفاته بيوم واحد إلى إيران وهو في أشد مرض ، فتوفي بطهران في الخامس عشر من شهر رمضان المبارك سنة ۱۴۲۱ .

أبّن الشيخ ورثاه الخطباء والشعراء بمراث كثيرة ، كان من جملتها قصيدة الشاعر الأستاذ حسن الباذر :
ألجمتني يدُ المنونِ‌ لجاما«ومن الصمتِ‌ ما يفوقُ‌ الكلاما»
عَقَد الخطبُ‌ منطقي ولسانيوأسى مهجتي وفَتَّ‌ العظاما
وتجافى عن المضاجع جنبيفحسبتُ‌ المنامَ‌ شيّاً حراما
كلُ‌ ما أستطيعُه عبراتٍ‌زفراتٍ‌ من الحشا تتنامى
يعجزُ الحرفُ‌ ما يوفِّي عظيماًفاقَ‌ في عصره الرجالَ‌ العظاما
أبا (عبدالرسول) عذراً فإنيما بلغتُ‌ فيما رثيتُ‌ المراما
من دموعِ‌ الأحساء صُغت رثائيوصراخِ‌ المدى وغوثِ‌ الأيامى

و عويلِ‌ الغَرثى و ندبِ‌ الثكالىو أنينِ‌ المستضعفينَ‌ اليتامى 
و صياحِ‌ الصغارِ في كلِّ‌ بيتٍ‌رسمُكم فيه قدوةً‌ و اهتماما 
و سوادِ العراقِ‌ حين يعزِّيفيك (تبريزَ و الحسا و الشاما) 
و بقيعِ‌ الحجاز لَما نعاكمملكوت السما و صلّى وصاما 
هزّتِ‌ البيدَ صيحةٌ‌ و نجيبٌ‌من وراءِ الضريحِ‌ أشجَى الأنامَا 
سيدي سيدي أكرّر عذريغيرَ أنّ‌ الوفا يراني ملاما 
من خيوطِ‍‌ الضياءِ أنسج شعريفي رثاكم تمسّكاً و اعتصاما 
ومن النجمِ‌ في أعالي الثرياأتمنى لو أستطيع القياما 
ومن التِّبر واللُّجين المصفَّىأبني قبراً و مسجداً و مقاما 
و ضريحاً لكم نواتيه زحفاًو نشدُّ الرحالَ‌ عاماً فعاما 
إذ نرى الناسَ‌ عاكفين عليهفيه للّٰهِ‌ سجَّداً و قياما 


وإذا المرجفون صأروا جحيماًقلتُ‌ يا نارُ كوني برداً سلاما 
ها هو الشرُّ حين يندب شيخاًأو حدياً من أجلّةٍ‌ يتسامى 
يستحلُ‌ القريضُ‌ عشقاً فتيًّاو بحور القصيدِ تمسي غراما 
إنه الحبُّ‌ سيدي و إماميو من الحبِّ‌ ما أجَنّ‌ وهاما 
يا سليلَ‌ الأمجادِ حزني عليكمأورثَ‌ القلبَ‌ علةً‌ و سقاما 
أجَّج الموتُ‌ في الحشا جمراتٍ‌صرن من شدة المصاب ضراما 
فقد الناسُ‌ يوم رُحت زعيماًو أباً حانياً و ثبتاً إماما 
فقد الناسُ‌ مصلحاً عبقرياًو أخاً صالحاً و حرًّا هماما 
و أميناً على الشريعةِ‌ حتىكان للدين حوزةً‌ و حساما 
حفظ‍‌ الشرعَ‌ والشريعةَ‌ دوماًرَدَّ كيدَ العدا وصَدَّ الطَّغَاما 
فقدَ الناسُ‌ في رحيلك حَبْراًزاده العلمُ‌ هيبةً‌ و احتراما 
عالماً عاملاً و بَرّاً تقياًفاضلاً كاملاً و بدراً تماما 
فقدَ الناسُ‌ في رحيلك فَذّاًلوذعياً و جَهْبَذاً عَلَّاما 
فقدَ الناسُ‌ في رحيلك مولىً‌هو أعلى من النجوم مقاما 

أنجبته الكرامُ‌ جيلاً فجيلاًوهو قد أنجب الأُباةَ‌ الكراما 
هذا (عبدُ الرسول) شمس تجلَّتوأماطت عن مشرقيها اللثاما 
ألمعيٌّ‌ قد أكبرته البراياواستحقَّ‌ الإجلالَ‌ والإعظاما 
فهو للدين عروةُ‌ وهي وثقىمن يواليه لا يخاف إنفصاما 
بارك اللّٰه في حياة (ابنِ‌ موسى)زاده الحزنُ‌ قوةً‌ و اعتزاما 
يا قديمَ‌ الإحسانِ‌ أحسنتَ‌ صنعاًلك فضلٌ‌ على الورى لا يُسامى 

ودّعتك الجموعُ‌ يوم نعيتممثلما ودّع السلامُ‌ الحَمَاما 
ضجّت الأرضُ‌ والسماءُ بكاءًحين حلَّ‌ الردى ولَفَّ‌ وحامَا 
شيّعتك القلوبُ‌ كلمى وكادتْ‌من شديد الأسى تفور إحتداما 
عَسَّلتَك السماءُ ثلجاً نقياًوهمىَ‌ فوقكَ‌ الربيعُ‌ الغماما 
ومن الوشيِّ‌ كفنتك وسوَّتتحتك الأرض مرمراً ورخاما 
رفعت نعشَك الأكفُّ‌ فطارتروحُك الطهرُ للجنانِ‌ هياما 
زحفت خلفك الصفوفُ‌ كسيلٍ‌أنت فيها مثلُ‌ اللوّاءِ أَمَامَا 
و أتتكَ‌ الوفودُ من كلّ‌ فجٍّ‌ملأت ساحةَ‌ الفضاء ازدحاما 
ساده الصمتُ‌ والخشوعُ‌ فلاذتْ‌بدموعٍ‌ كوابلٍ‌ تتهامى 
وبكتكَ‌ الزّهراءُ يا ابن الزواكيبافتجاعٍ‌ و قلّدتك الوساما 
أيها الحاملون للقبر نعشاًيحمل الزهد والتقىَ‌ والذماما 
لا تهيلوا على (ابن موسى) تراباًبل أكاليلَ‌ من زهورِ الخزامى 
حينما قامت الصلاةُ‌ عليكمرجع الناسُ‌ للوراءِ احتراما 
لو يصلَّى عليك ألفُ‌ صلاةٍ‌أنت عند الصلاة تبقىَ‌ الإماما 
أيها الراحلُ‌ المقذُّ رويداًوعلى الموتِ‌ أن يقيكَ‌ السهاما 
ليعيشَ‌ الإيمانُ‌ فينا طويلاًوَيضئَ‌ الدُّنا ويمحو الظلاما 
ويدومَ‌ الإحسانُ‌ فينا دهوراًو ينيرَ القلوب و الأفهاما 
وتظلَ‌ الأخلاقُ‌ هَدْياً ونهجاًو حياةً‌ و مسلكاً و نظاما 
ويصير الإخاءُ نبراسَ‌ قوميو يزيلَ‌ الأضغانَ‌ و الأوهاما 

حيث يهدي العفافُ‌ كُلّ‌ ضميرٍسُبُلَ‌ الرشدِ حينما يتعامى 

نحن أولى بالموت منك ولكنما على الموت مَعْتبٌ‌ كي يُلاما 
هذه سنّةُ‌ الحياةِ‌ لنبقىنحن للأرضِ‌ مشرباً و طعاما 
فلنعزِّ بفقدك الخلقَ‌ طرّاًو لنعزِّ بفقدك الإسلاما 
أنا عبر الأثير أهدي قصيديوخلالَ‌ السحاب أهدي السلاما 

صدر عنه :

« فكر الامام المصلح » . تأليف الشيخ عبدالأمير الجليل . طبع سنة ۱۴۲۳ .

مصادر الترجمة :

كراس رقم ۱۴ من « سلسلة الأنوار في حياة الأبرار » ، مقدمة « رسالة الإيمان » ، معجم رجال الفكر والأدب في كربلاء ص ۵۷ ، قرنان من الاجتهاد والمرجعية ص ۲۰۳ .

 

منبع :

المفصل فی تراجم الاعلام

جلد 4

 نویسنده : حسینی اشکوری، احمد

گرداورنده : همایش بین المللی میراث مشترک ایران و عراق (اولین: قم و تهران: ۱۳۹۳)

ناشر: مجمع ذخایر اسلامی

 محل نشر: قم – ایران

سال نشر: 1393

مروري بر زندگي آيت‌الله شيخ احمد فريد‌الاسلام  از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

مروري بر زندگي آيت‌الله شيخ احمد فريد‌الاسلام  از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 
در بهمن 1310 شمسي در خانواده‌اي روحاني، كودكي به دنيا آمد كه او را احمد نام نهادند. پدر اين كودك كه خود در زي روحانيت بود، پس از گذشت سالهاي اوليه زندگي او نسبت به تعليم و تربيت مراحل اوليه آموزش آن كودك اقدام كرد و او را طبق رسم متداول در آن زمان به مكتب خانه فرستاد. احمد در مكتب خانه پس از آموختن الفبا‌ي فارسي و عربي، به قرائت قرآن نزد ملاي مكتب پرداخت.

وي در هفت سالگي به مدرسه رفت و همراه ساير كودكان همسن و سال خود به تعليم دروس متداول در مرحله ابتدايي پرداخت. سال اول دبستان (1317) سال اوج بسط و گسترش قدرت رضاخان بود و رضاخان كه پس از مستقر شدن قدرت و سلطنت، خود را بي‌نياز از پشتيباني روحانيت مي‌ديد، بر خلاف اوائل ظهور سياسي خود، قدم به قدم از ايشان فاصله مي‌گرفت و به عناوين مختلف آنها را تحت تعقيب و اذيت و آزار قرار مي‌داد.
گرچه در مدت سلطنت كوتاه احمدشاه و همچنين نخستين سالهاي حكومت رضاشاه هنوز آثار مثبتي از انتقال قدرت مطلقه و استبدادي شاه به مجلس وجود داشت، اما هرچه بر استحكام پايه‌هاي پادشاهي رضاخان مي‌گذشت، بي‌اعتنايي او نسبت به قانون اساسي و صحت انتخابات مجلس و كوشش براي محقق كردن قوانين مصوبه كاسته مي‌شد تا جايي كه به سختي مي‌توانيم اثري از آثار آزادي‌بخش نهضت مشروطه و تحديد قدرت مطلقه پادشاهي ببينيم.
رضاخان نيز چون ساير مستبدان تاريخ براي رسيدن به قله استبداد و تصرف همه عرصه قدرت سياسي لاجرم بايد مراحل را طي مي‌كرد. از طرف ديگر مخالفان او اعم از روشنفكران ـ كه عمدتاً روزنامه نگار نيز بودند ـ و يا گروهي از روحانيان بيدار نظير مرحوم مدرّس گاه و بيگاه در مقابل اقدامات مستبدانه و لجام گسيخته او ايستادگي مي‌كردند. همين ايستادگي بود كه رضاشاه را به تدريج تبديل به يك شخص خونريز و بي‌رحم كرد و اين سفاكي و ستمگري او تا آخرين روزهايي كه بر اريكه سلطنت تكيه زده بود، ادامه داشت.
احمد كه در آن سالها به نام خانوادگي ظهوريان ناميده مي‌شد، در دوران مذكور مشغول آموختن دروس ابتدايي بود. در شهريور 1320، يعني سال اشغال ايران به دست متفقين و تبعيد رضاشاه از ايران و انتخاب فرزندش به عنوان پادشاه ايران توسط متفقين متجاوز مصادف به ده سالگي احمد ظهوريان بود؛ سالهايي كه او تا آخرين سال‌ عمر به روشني و با دقت جزئيات حوادث آن زمان را به خاطر مي‌آورد.
مرحوم شيخ كاظم ظهوريان ـ پدر احمد ـ براي مصون داشتن خانواده خود مجبور شد ايشان را از مشهد كه به اشغال كامل نيروهاي اتحاد جماهير شوروي (ارتش سرخ) درآمده بود، خارج كند و به يكي از دهات نزديك مشهد ببرد. پس از استقرار امنيت نسبي، خانواده مجدداً به مشهد بازگشت و زندگي به روال عادي خود در جريان بود.
سالهاي جنگ جهاني دوم مصادف با نخستين سالهاي شاه جوان بود كه به طور نسبي آزادي بيان و قلم در كشور وجود داشت. مطبوعات و مجلات در اين دوره با صراحت از خانواده سلطنتي انتقاد مي‌كردند و شاه جوان كه از تزلزل سلطنت خود به خوبي آگاه بود، دائماً سعي مي‌كرد بهانه‌اي به دست مخالفان خود ندهد.
پس از پايان جنگ جهاني دوم و ترك نيروهاي اشغالگر، احمد براي ادامه تحصيل علوم متداول ديني به مدارس موجود آن زمان اقدام كرد و با اشتياق فراوان به آموختن علوم پرداخت. او خود بارها از آن زمان به شيريني و شادي ياد مي‌كرد؛ زماني كه گرچه فقر مادّي در سفره ناهار و شام ايشان همراه با گرسنگي و قطعه‌اي نان و جرعه‌اي آب تقسيم مي‌شد؛ اما شدت تعشق به آموختن علوم ديني به حدي بود كه او را از اين مشكلات فارغ مي‌كرد.
احمد ظهوريان هنوز دوره نوجواني خود را به پايان نرسانده بود كه دروس مقدماتي حوزه را به پايان رساند و شروع به آموختن مرحله‌اي از علوم حوزوي كرد كه به آن اصطلاحاً «سطح» گفته مي‌شود. او هميشه به اين نكته توجه مي‌داد كه اساتيد دوره سطح در تعيين سرنوشت علمي دانشجو تأثيري بي‌مثال و ‌نظيرند. دانشجوي خوشبخت كسي است كه در نزد اساتيد مبرّز زانوي تلمذ به زمين نهاده باشد. يكي از بزرگترين اساتيد دوره سطح كه هميشه او با احترام و عظمت از او نام مي‌برد، مرحوم آيت‌الله حاج شيخ كاظم مهدوي دامغاني بود. ايشان مكرراً مي‌گفتند: «آيت‌الله دامغاني بي‌ترديد مجتهدي بود كه صلاحيت تدريس آخرين مرحله علوم حوزوي و فقهي (يعني درس خارج) را واجد بودند؛ ولي به لحاظ تواضع و همچنين توجهي كه به اهميت محكم بودن پايه‌هاي علمي طلاب داشتند، از روي لطف و مرحمت حاضر شده بودند به طلاب خود دروس سطح را بياموزند.»
در كنار فقه و اصول، ايشان از مجالس درس مرحوم آيت‌الله ميرزا مهدي اصفهاني (يعني كسي كه از او به عنوان مؤسس و پايه گذار مكتب معروف به تفكيك نام برده مي‌شود) بهره مي‌برد. در اينجا بايد از دو استاد بسيار اثرگذار در زندگي علمي ايشان نام ببريم كه عبارتند از: مرحوم آيت‌الله حاج شيخ مجتبي قزويني و مرحوم آيت‌الله حاج شيخ هاشم قزويني. اين دو دانشمند علاوه بر دروس متداول در حوزه، دانشجويان خود را به نحو خاصي با تفسير قرآن و معارف اهل بيت(ع) آشنا مي‌كردند.
يكي ديگر از خوش اقبالي‌هاي علمي ايشان حضور در درسهاي اديب شهير و بزرگوار، مرحوم اديب نيشابوري بود. اين درسها موجب شد كه او به خوبي با ظرائف و طرائف زبان و ادب عربي آشنا شود و اين آشنايي زمينه گامهاي بعدي او در باب مطالعه تفسير قرآن كريم را فراهم آورد.
از ديگر اساتيد ايشان بايد از مرحوم آيت‌الله سيد يونس اردبيلي و فقيه سبزواري نام برد؛ اما بيشترين بهره را وي از محضر آيت‌الله العظمي ميلاني برد؛ كسي كه به اعتقاد بزرگاني نظير علامه طباطبائي، در زمان خود به نسبت بسياري از مراجعي كه شهرت فراواني داشتند، اعلم بود. ايشان به خوبي به خاطر داشتند كه مرحوم آيت‌الله العظمي ميلاني درس فقه خود را با مبحث «اجاره» شروع كردند. همين درسها به خوبي تضلّع و تسلط ايشان را در مباحث فقهي بر كليه اهل فن آشكار مي‌كرد.
مرحوم آيت‌الله العظمي ميلاني حقيقتاً در ابواب گوناگون فقه صاحب نظر بود و نسبت به مباحث فقهي به راستي مستحضر بود. آيت‌الله العظمي ميلاني از مراجعي بود كه با مسائل سياسي و اجتماعي زمانه خود آشنا بود و به اين دليل بيت او جايي بود كه اساتيد مبرّز و دانشمند آن زمان نظير استاد محمد تقي مزيناني (پدر دانشمند مرحوم دكتر علي شريعتي) براي كسب معرفت بيشتر و گفتگو در باب مسائل اجتماعي و سياسي حاضر مي‌شدند.
مرحوم استاد شريعتي از جمله معدود اساتيدي بود كه به خوبي خطر گسترده حزب توده و تمايل روزافزون جوانان به اين حزب را دريافته بود و به اين دليل اقدام به تأسيس«كانون نشر حقايق اسلامي»كرد. در آنجا جوانان مي‌توانستند مباحث اسلامي را از منظري نو و با زباني فرهيخته و فاخر بياموزند.
يكي از حوادث مهم سياسي كه در دوره جواني ايشان اتفاق افتاد، كودتاي شاه عليه حكومت ملي مصدق بود. همچنين در اين زمان بايد از گسترش اقدامات «فدائيان اسلام» نيز نام برد. در اين دوره با وجود مراجع متعدد و مشهور، مرجعيت مطلقه مرحوم آيت‌الله بروجردي قطعيت يافته بود.
در حوزه مشهد مراجع و مجتهداني بودند كه هر يك مي‌توانستند معلمي بزرگ براي كساني باشند كه عمر خود را وقف آموختن علوم ديني، تفسير قرآن مجيد و مباحث كلاسي مي‌كردند. حضور در حلقه درس مرحوم آيت‌الله ميلاني موجب تشحيذ ذهن ايشان در حوزه مسائل فقهي و اصول گرديد. در كنار تحصيل، ايشان با مؤلفات ساير علما و مراجع در ابواب مختلف فقه و اصول نيز به تدريج آشنا مي‌شد. در بين مراجع متأخر به کتاب «نهايه الدرايه» مرحوم آيت‌الله العظمي اصفهاني نظري خاص داشت. ضمن اينكه شروح متعدد «كفايه» و «رسايل» را نيز مطالعه مي‌كرد.
حكومت محمدرضا پهلوي كه پس از توفيق در كودتا روز به روز بر دامنه اقتدار و استبداد خود مي‌افزود، به تدريج آثار سرزندگي و نشاط را از مطبوعات و نشريات ايران زدود و همچنين او نياز كمتري به جلب آرا و نظريات موافق روحانيان متنفذ در خود مي‌ديد و اين احساس غرور و استغنا، مخصوصاً پس از در گذشت مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي بالا گرفت و موجب اقداماتي از طرف شاه و مجلس شد كه از طرف روحانيان به عنوان اقداماتي ضد دين و شريعت شناخته مي‌شد.
همراه با امام
نخستين كسي كه به طور واضح و آشكار به مقابله تند و مستقيم با اين اقدامات پرداخت، مرحوم آيت‌الله‌العظمي امام خميني (ره) ـ پايه گذار جمهوري اسلامي ايران ـ بود. اين اقدامات نهايتاً موجب تبعيد ايشان و فرزندشان به تركيه و سپس عراق شد؛ اما قبل از اين تبعيد، علماي شهرهاي مختلف ايران براي اعلام پشتيباني از امام خميني(ره) به تهران سرازير شدند. يكي از كساني كه به قصد شركت در اين جلسات اعتراضي مشهد را ترك كرد، مرحوم آيت‌الله فريدالاسلام بود.
«فريدالاسلام» لقبي بود كه بعضي از اساتيد ايشان وي را به اين نام ملقب كرده بودند و لذا بين طلاب و اساتيد بيشتر به فريدالاسلام معروف بودند تا نام خانوادگي كه در شناسنامه درج شده بود. همين لقب فريدالاسلام موجبي بود براي اينكه ايشان اقدام كند كه نام خانوادگي از ظهوريان به فريدالاسلام تبديل شود. اداره ثبت احوال در آن زمان با اين درخواست مخالفت كرد؛ ولي با نام «فريدزاده» موافقت كردند. از آن زمان به بعد ايشان و فرزندانشان در شناسنامه و ساير اسناد رسمي به عنوان فريدزاده شناخته مي‌شدند؛ اما همچنان در محافل حوزوي و علمي ايشان را تا امروز به نام فريدالاسلام مي‌شناسند.
نسبت ميان دين و سياست
سفر اعتراضي به تهران و آشنايي دقيق‌تر با اوضاع ايران در آن زمان، دامنه توجه او را به مسائل سياسي و مخصوصاً مسئله نسبت ميان دين و سياست بيش از پيش معطوف كرد و بر اثر اين عطف توجه بود كه به تدريج با آثار نويسندگاني نظير سيد قطب، ابوالاعلي مودودي، اقبال لاهوري و سيد جمال‌الدين اسدآبادي و... آشنا شد. جلب توجه به وجه سياسي تعاليم اسلام در اين زمان بيشتر از قلم كساني نظير مرحوم آيت‌الله طالقاني، مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم استاد تقي شريعتي مزيناني انجام مي‌پذيرفت.
پس از تبعيد مرحوم امام خميني(ره) ارتباط غير مستقيم با دفتر ايشان همچنان برقرار بود؛ ارتباطي كه در نهايت موجب شد تا يكي از فرزندان ايشان (محمد جمال فريدزاده) جزء نخستين كساني باشد كه در مشهد به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
مرحوم آيت‌الله فريدزاده از سالها پيش با دقت مسائل مربوط به جنايات اسرائيل نسبت به مردم مظلوم فلسطين را پيگيري مي‌كرد. او كه جنگهاي اخير اسرائيل با كشورهاي عربي را به خوبي به خاطر داشت، هيچ گاه از توحش بي‌پايان صهيونيست‌ها نسبت به مسلمانان بي‌پناه آن سرزمين غافل نبود و در جلسات تفسير خود كه معمولاً شبهاي شنبه تشكيل مي‌شد، غفلت نمي‌كرد. اين جلسات در سالهاي اخير به صبح جمعه و قرائت دعاي ندبه مبدل گرديد.
از جمله اقدامات مهم ايشان، تدريش در مبحث فقه و اخلاق در دانشگاه فردوسي مشهد بود. كساني كه اقبال شركت در دروس ايشان را داشتند، به خوبي به توانايي علمي ايشان در حوزه فقه و صلاحيت عملي ايشان براي تدريس اخلاق واقف هستند. سالهاي آخر عمر اين فقيه ومفسّر قرآن كريم كه خود را هميشه نسبت به الطاف مواهب الهي، فقير و از ناحيه مخلوقات خدا مستغني مي‌دانست، بيشتر با تأملات در احوال نفس و تحقيقات در معاني دقيق آيات قرآن كريم مي‌گذشت. او يك بار در ملاقات با يكي از دوستان قديمي خود (كه خداوند به طول عمرش بيفزايد) گفته بود: «من اين روزها به تمرين مرگ مي‌پردازم.» جمله‌اي كه هرشخص آشنا با فلسفه را به ياد سخن معروف افلاطون مي‌اندازد، در جايي كه گفته: «فلسفه عبارت است از تمرين مرگ.» نسبت مرگ و تفكر و همچنين نسبت اين مطلب با استغناي از خلق خدا و توجه به فقر وجودي آدميزاد انکار ناشدني است. او آن جان (عاريتي) را كه به وي بخشيده شده بود، در شامگاه روز شنبه مصادف با شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله عليها و مطابق با 24 فروردين 1392، مشتاقانه به مالك حقيقي هستي باز پس داد؛ به طوري كه گويا اين ابيات را خطاب به خود تلقي مي‌كرد كه:
خوشتر از اين هيچ در جهان نبوَد كار:
دوست برِ دوست رفت و يار بر يار
آن همه اندوه بود، اين همه شادي
آن همه گفتار بود، اين همه كردار

https://cgie.org.ir/fa/news/2789

 

آیة الله حجت هاشمی خراسانی ، از شاگردان برجسته مرحوم فقیه سبزواری

 

 آیة الله حجت هاشمی خراسانی ، از شاگردان برجسته مرحوم فقیه سبزواری
 
سید علی حجت هاشمی خراسانی
 

سید علی حجت هاشمی خراسانی 

آیة الله حاج سید محمد تقی نقوی واعظ ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 

 آیة الله حاج سید محمد تقی نقوی واعظ ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

فرزند حاج سيد باقر نقوى از افاضل دانشمندان و گويندگان معاصر تهران است.وى در سال ۱۳۴۸ قمرى در شهر قائن بدنيا آمده و در بيت سيادت پرورش يافته و مقدمات را در قائن خوانده، سپس در سن ۱۶ سالگى در سال ۱۳۶۴ قمرى به مشهد عزيمت نموده و در مدرسه ابدال خان اقامت و ادبيات را نزد مرحوم اديب نيشابورى باتمام رسانيده و سطوح وسطى و نهائى را در خدمت مرحوم حاج سيد احمد مدرّس يزدى و كفايه و مكاسب را از مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و حاج ميرزا حسين فقيه سبزوارى آموخته، و رسائل را از مرحوم حاج شيخ كاظم دامغانى فراگرفته و پس از آن به قم آمده و مدت يك سال اقامت و از محضر آيات استفاده نموده و در سال ۱۳۶۸ قمرى مهاجرت به نجف اشرف نموده و مدت هشت سال اقامت و از محضر آيات عظام مرحوم حاج سيد محمود شاهرودى و حاج ميرزا باقر زنجانى استفاده نموده و عمده فقه را از مرحوم آية اللّه العظمى حكيم استفاده نموده و عمده اصول را از آية اللّه العظمى خوئى مدّ ظله آموخته و در سال ۱۳۷۶ قمرى به ايران مراجعت و به زادگاه خود قائنات رفته و مدت دوازده سال در آن سامان بخدمات دينى اشتغال داشته و در سال ۱۳۸۸ قمرى مهاجرت به تهران نموده و به خدمات دينى و تبليغ اسلام و ترويج مذهب و نشر معارف اسلامى از طريق منبر و جلسات مذهبى پرداخته است داراى تأليفات و آثار ارزشمندى هستند كه از نظر عزيزان مى‌گذرانم.

۱-شرح نهج البلاغة در ۲۵ جلد كه هفت جلد آن مطبوع و بقيه مخطوط‍‌ مى‌باشد.

۲-شرح دعاء كميل فارسى مطبوع.

۳-شرح خطبه فدك مخطوط‍‌.

۴-شرح دعاء عرفه فارسى.

۵-شرح خطبه غديريّه فارسى مخطوط‍‌.

۶-تفسير قران كه در دست تأليف دارند.

 

منبع :

گنجینه دانشمندان ، شریف رازی ، محمد ، ج 9 ، صفحه 348

 

علامه حاج شیخ عباس خالصی خراسانی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 

علامه حاج شیخ عباس خالصی خراسانی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

آیة اللّه حاج شیخ عباس خالصی‌ خراسانی،دانشمندان و مشاهیر برجستهء خطهء قائنات و فردوس،پس از شصت‌ سال خدمت،تدریس و ارشاد در 91 سالگی در بخش سرایان از توابع شهرستان‌ فردوس چشم از جهان فروبست.

مرحوم خالصی در سال 1328  ق. مطابق با سال 1289  ش.دربخش بیهود که از توابع شهرستان قائن است،چشم به‌ جهان باز کرد و در خانواده‌ای مؤمن و دانا پرورش یافت.پدرش آقا علی اکبر بیهودی مردی کشاورز و زحمت‌کش و مادرش زنی پارسا و دانا بود.

بیهود زادگاه و خاستگاه برخی از علما و شعرای نامی است.آیة اللّه شهید گرانقدر شیخ محمد حسن فنائی(شهادت‌ 1341  ق.)،آیة اللّه شیخ محمد علی‌ حائری(متوفای 1374  ق.)و دانشمند و فاضل فرزانه شیخ محمد باقر عرفانی(دام‌ ظله-متولد 1328  ق.)و...از همان‌جا برخاستند و شهرت علمی قابل توجهی‌ حاصل کردند.

علامه خالصی پس از نشو و نما و سپری دوران کودکی،به تحصیل علوم‌ دینی رو آورد و در اثر هوش و ذکاوت‌ سرشار دورهء مقدمات و سایر دروس ادبی‌ را نزد ملا محمد علی محسنی(معاون)در مدت کوتاهی فراگرفت.وی در 19 سالگی(سال 1347  ق.)به حوزهء علمیهء جعفریه قائن پیوست و از عنایات فقیه‌ اصولی آیة اللّه سید حسین امام(متوفای‌ 1376  ق.)برخوردار شد.ایشان‌ کتاب‌های معالم الدین و بخشی از شرح‌ لمعه را نزد آیة اللّه سید علی آیتی(متوفای‌ 1404  ق.)و علامه ملا اسحاق زهانی‌ قائینی آموخت.

استاد خالصی جهت ادامهء تحصیلات‌ عالی خود در سال 1352  ق.به مشهد مقدس رهسپار شد و از انوار و برکات‌ بی‌پایان حضرت ثامن الحجج(ع)بهره‌مند گردید.وی دروس مختلف حوزه را از محضر اساتیدی چون حضرات آیات: سید حسین فقیه سبزواری(بخشی از شرح‌ لمعه و رسائل و قوانین الاصول)،شیخ آقا بزرگ شاهرودی(بخشی از رسائل و مکاسب)،میرزا مهدی اصفهان(خارج‌ اصول و دروس معارف الهی به مدت دو سال)و میرزا احمد کفائی(خارج فقه و اصول)بهره‌مند شد.وی در حادثهء معروف گوهرشاد حضور داشت و خاطرات جالبی از این واقعه نقل می‌کرد و به طور معجزه‌آسایی از مرگ حتمی نجات‌ یافت.

زنده‌یاد خالصی سرانجام در سال‌ 1356 ق.وارد عتبات عالیات می‌شود و از انوار مطهر و برکات روح‌افزای علوی‌ کمال استفاده را می‌نماید و در آنجا به‌ تهذیب و پرورش روح و اخلاق‌ می‌کوشد.وی دروس عالی خارج فقه و اصول و معارف الهی را در حوزهء کهن‌ نجف اشرف نزد حضرات آیات:شیخ‌ ضیاء الدین عراقی(اصول)،شیخ محمد حسین غروی اصفهانی(معارف الهی)، سید ابو الحسن اصفهانی(فقه)،شیخ‌ موسی خوانساری(اصول)،سید جمال الدین گلپایگانی(معارف الهی)و سید محمود شاهرودی(اصول)حاضر گشت و از دانش سرشار آنان بهره‌ها برد، و اجازات اجتهادی و روایی از برخی آن‌ ناموران دریافت داشت.در ضمن خود به‌ تدریس کتب سطح اشتغال نمود.

مرحوم خالصی در سال 1360 ق.و پس از چهار سال تحصیل و کسب معارف‌ در اثر کسالت جسمانی جهت معالجه‌ نجف را برای همیشه ترک گفت و حدود یکسالی در تهران توقف نمود و به اقامهء جماعت و ارشاد اشتغال ورزید.سپس‌ جهت دیدار پدر و مادر و اقوام به‌ زادگاهش بیهود مراجعت کرد و در اثر احساس مسؤولیت و انجام تکلیف الهی به‌ اقامهء جماعت و ارشاد و وعظ پرداخت. در کنار وظایف دینی به انجام امور اجتماعی نیز همت گماشت و با همتی بلند و همکاری مؤمنین اقدام به تجدید بنای‌ مسجد جامع بیهود و نیز تجدید بنای حمّام‌ عمومی و نیز احداث غسّالخانه مردگان در همان بخش،نمود.

پس از نه سال اقامت در بیهود،اهالی‌ بخش سرایان فرصت را غنیمت شمرده‌ ایشان را به آن منطقه دعوت نمودند و پس‌ از اصرار آنان و احساس تکلیف در سال‌ 1370 ق.به آنجا رهسپار و اقامت کرد و به خدمات دینی و علمی و اجتماعی خود ادمه داد.

تجدید بنای مدرسهء علمیه‌ سرایان در سال 1402  ق.و نیز تجدید بنای مسجد جامع سرایان در سال‌ 1407 ق.و همین طور تأسیس و ایجاد حسینیه‌ها و هیئت‌های مذهبی در آن‌ سامان از جمله خدمات ایشان در سرایان‌ است.

علامه خالصی در میان مردم از محبوبیت و احترام خاصی و جایگاه‌ والایی برخوردار بود.کوچک و بزرگ به‌ او ارادت می‌ورزیدند.او را ملجا و پناهگاه واقعی خود می‌دانستند. صراحت،صداقت و پاکی را در او به‌ خوبی می‌دیدند و نصایح و سخنرانی‌های‌ شیرینش را با دل و جان پذیرا بودند.به‌ همین خاطر در ایجاد حرکت دینی و مذهبی و دفاع از احکام والای شرع مقدس‌ با او همگام شدند.

آثار قلمی استاد خالصی به شرح زیر است:

1.تقریرات درس اصول آیة اللّه شاهرودی‌ (شامل بیشتر مباحث اصول فقه است).

2.تاریخ ایران(از آغاز تاریخ ایران‌ باستان تا پایان دورهء ساسانیان).

3.تاریخ ادبیات عرب(شامل گزیده‌ای‌ از تاریخ ادبیات و شرح حال بسیاری از شعرای عصر جاهلی است).

4.ادبیات پارسی(شامل دستور ادبیات‌ فارسی و مطالب متفرقهء دیگر).

آیة اللّه خالصی در سه سال آخر عمر دچار کسالت و ضعف عمومی شد و سکته‌های مغزی او را رها نساخت و حالت جسمانی‌اش به وخامت گرایید.

سرانجام ساعت 10 صبح روز دوشنبه 11 ذی حجه 1419 ق.مطابق با 9 فروردین‌ 1378 ش.در 91 سالگی در سرایان پس‌ از حدود نیم قرن خدمات دینی و اجتماعی‌ چشم از جهان فروبست و به دیدار حق‌ شتافت.انتشار خبر رحلت ایشان جنوب‌ استان خراسان را به سوگ نشاند.مردم و اهالی محترم فردوس،بشرویه،قائن و بجستان و قم جهت تجلیل و تشییع‌ پیکرش به سرایان سرازیر شدند و بامداد روز سه‌شنبه از فردوس به سمت سرایان با حضور خیل عظیم مردم آن خطه تشییع و پس از ادای نماز میت توسط فرزند دانشمند و فرزانه‌اش علامه شیخ محمد باقر خالصی در قبرستان عمومی سرایان به‌ خاک سپرده شد و مجالس باشکوه و متعددی در سرایان و بشرویه و مشهد مقدس،قم،تهران و...جهت تجلیل از شخصیت علمی و اجتماعی آن رادمرد برگزار شد.

 

مجله آینه پژوهش  ،  فروردین و تیر 1378  ،  شماره 55  و  56  ، صفحه  186

آیة الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

آیة الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

 

اقامت در مشهد

چون طلبه ‏ها در تابستان در قم نمی‏ماندند، سیّد عبدالکریم نیز می‌خواست که در اوّلین تابستان به اردبیل بازگردد؛ اما پدر در نامه‌ای به او گفته بود که اکنون که به قم رفته‌ای، در همان‌جا بمان و به اردبیل نیا. سیّد تصمیم می‌گیرد که تابستان اوّل را به مشهد برود. برخی از خواهران او نیز در مشهد زندگی می‌کردند و می‌توانستند به او کمک کنند. همچنین در مشهد می‌توانست از محضر بزرگانی همچون میرزا مهدی اصفهانی، شیخ مرتضی آشتیانی، سیّد یونس اردبیلی، شیخ احمد آقازاده، ادیب نیشابوری، آیة اﷲ سبزواری، آیة اﷲ کاظم دامغانی و آیة اﷲ نهاوندی استفاده کند. سیّد عبدالکریم در مشهد، صبح‌ها مطالعه می‌کرد و عصرها به مسجد گوهرشاد می‌رفت که در درس آیة اﷲ کاظم دامغانی حضور یابد. همچنین توفیق یافت که در جلسات درسی ادیب نیشابوری و میرزا مهدی اصفهانی حاضر شود و بهرۀ فراوان ببرد.

در مشهد، شخصی بود به نام آقای ایسی که ترک‌زبان و سردفتر بود و درس منظومه هم می‏گفت. من پیش ایشان منظومه می‌خواندم. آقا میرزا مهدی اصفهانی از اینکه من پیش آقای ایسی می‌رفتم و درس فلسفه می‌گرفتم، ناخرسند بود؛ چون ایشان ضدّ فلسفه بود و فلسفه را برای دین مضر می‌دانست. اما من سعی کردم از محضر همۀ بزرگان استفاده کنم. آن تابستان در مشهد به من خیلی خوش گذشت.

آن سال ماه رمضان در تابستان افتاده بود و سیّد عبدالکریم برای تبلیغ به درگز رفت. ایام تبلیغ که تمام شد، پس از مدتی‌اندک تابستان به روزهای آخر رسید و سیّد عبدالکریم به قم بازگشت.

�تابستانِ سال بعد می‏خواستم بروم اردبیل، ولی دوباره پدرم در نامه‌ای برای من نوشت: "همان‌جا بمان و درس بخوان! حالا که رفتی، تا جوانی و می‏توانی درس بخوان. در اردبیل از درس و بحث عقب می‌مانی." من باز هم رفتم مشهد و همان برنامه‌‌های سال قبل را تکرار کردم؛ با کمی تفاوت. این بار با دراویش خراسان هم مأنوس شدم؛ با خاکساری‏ها، فضّالیه‏ای‏ها و... گاهی می‏رفتم و با آنها بحث می‏کردم؛ بحث آخوندی و بحث درویشی و صوفی‏گری. بحث‌هایمان گاهی شیرین بود و به تبعِ آن جلسه شیرین می‏شد، ولی گاهی بحث‌ها به اوقات‌تلخی می‏کشید و با ناراحتی از هم جدا می‏شدیم. این دو سال تابستان مشهد برای من و برای رشد فکری‏ام خوب بود؛ چون محیط تازه‏ای بود و با مردمان تازه‏ای آشنا شدم و اوضاع متفاوتی را تجربه کردم. در ماه رمضان آن سال هم در منطقۀ درگز منبر رفتم. دیگر حسابی منبری شده بودم و چون ته‌صدایی هم داشتم، گاهی شعر می‏خواندم یا روضه را با آهنگ می‏خواندم و مردم نیز استقبال می‌کردند.

 

http://www.ardebili.com/fa/Article/View/1094/#_Toc498803254

 

مرحوم سیدشاموسی رضوی مالستانی ، از شاگردان فقیه سبزواری

 

 مرحوم سید شا موسی رضوی مالستانی ، از شاگردان فقیه سبزواری

 

 

زندگینامه مرحوم سیدشاموسی رضوی مالستانی

اذامات المومن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شی.

اولا عروج عارفانه بزرگ مرد علم وسیاست وجهاد مرحوم سید شاموسی رضوی مالستانی را  به همه بازماندگان وشما حضار گرامی تسلیت عرض مینمایم ! امروزما شاهد عروج ورحلت مردی ازسلاله پاک رسول الله هستیم که عمری درراه اسلام واعتلای کلمه الله تا پای جان ایثار وازخودگذری نمود و دیگردرمیان ما نیست ما امروز رادمردی را از دست داده ایم که خدمات علمی فرهنگی مذهبی وجهادیش هیچگاه از ذهن ها فراموش نمیشود!!

مرحوم استاد حجه الااسلام والمسلمین حاج سیدشاموسی رضوی فرزندعالم جليل القدر، مجاهدمهاجر، كربلايي سید محمدحسن رضوي بود ، که هم عالم بود وهم سیاستمدار وهم کاریزما برای پرچم داری قیام وانقلاب اسلامی افغانستان که دربرابر تفکرکمونیستی وکج اندیشان زمانه وعصر پرطلاطمش مبارزه نمود ودرعرصه های علم وجهاد فی سبیل الله گامهای بلند علمی وجهادیش ازمشهد تانجف ازمالستان تا کابل ازخاطره تاریخ فراموش نمیشود. دراین مختصر برآنیم تازندگی نامه این شخصیت برازنده را به سه بخش علمی فرهنگی مذهبی وسیاسی به طورفشرده خدمت تان به قرائت بنشینم.

الف :مقام علمی ایشان 

 دانشمند فرزانه استاد مرحوم رضوی مالستانی رحمه الله علیه بعد از تحصيل مقدماتي در مالستان  درسن 16 سالگي برای تحصيل علوم دینی وحوزوی در مشهد مقدس مشرف شدند

.ودر آنجا نزد اساتيدي چو ن مرحوم سيد حسن مدرس، اديب نيشابوري و استاد صالحي و...تلمذ نمودند و یکی از اساتید به نامی که ایشان درحوزه ای علمیه ای مشهد مقدس و در مدت إقامت شان در آنجا از او استفاده نموده و بهره های زیاد و وافر معنوی را بردند حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری (ره بوده است ..

و پس از إقامت در مشهد برای طی کردن دوره اي بالاتر سطوح درسی و مناسب بودن شرائط آن، هجرت به نجف اشرف را إختیار نمود و در نجف أشرف ، قسمتی از مکاسب شیخ اعظم انصاری وکفایه را در نزدمرحوم آيت الله سعيدي كاشمري تلمذ نمودند، که این استاد بزرگ به او علاقه ای وافر داشت و کلید مدرسه اش را به دست ایشان سپرده بود.

و تحصيلات سطوح و خارج را به نزد استادانی چون شيخ مسلم سرابي   وشهید محراب مرحوم آيت الله مدني ، مرحوم سید محمد کلانتر، آيت الله فياض، مرحوم سيد عبدالأعلي سبزواري، مرحوم آيت الله العظمي خوئي...به پایان رسانیدند .

و سر انجام از این شهر علمی با أخذ گواهینامه ای جامعة النجف العلميه به سر پرستي مرحوم كلانتر فارغ التحصيل شد وبا سفارش پدربزرگوارش مرحوم سید محمدحسن مشهوربه سیدکربلای شینده با کوله باری ازعلم ودانش وتقوا  به کشور بازگشت تا علم ودانشش را درخدمت جامعه ومردمش قراردهد و با تأسیس مدارس، منابر، مساجد واز نطرمقام علمی درزمره عالمان طرازاول مالستان قرار گرفت

وشاگردان آن مرحوم 

    واما دردوران تحصیل وسپس در دوران تدریس کتابهای را در رشته هاي مختلف تالیف نمودند  که تعدادآثار مطبوع و غیر مطبوع  ایشان  در زمان

حاکمیت کمونیست ها به یغما برده شد

 و کتابهایی  از تالیفات ایشان که در دسترس است به قرار ذیل می باشد:

1-نظام آفرینش،2- خزائن رحمت در مبارزات ائمه اطهار(ع)

3- سرگذشت انقلاب اسلامی

4- خاطرات زندگی،

 5-مقالاتی پیرامون انقلاب اسلامی

6-حرکت هاي مبارزاتی

وهمچنین ایشان در فنون  نویسنده گی، سخنرانی و شعر ید طولایی داشت:که  اشعار زیادي درزمینه هاي مختلف ازایشان به یادگار مانده است که درقسمت آخر این نوشته یکی از اشعارش قرایت خواهم کرد.

ب :فعالیت سیاسی  واجتماعی قبل از انقلاب  

آغاز فعالیت سیاسی ایشان زمانی بود که دردوره اي سيزدهم شوراي ملي افغانستان به نمايندگي از مردم متدین مالستان انتخاب گرديد و در ولسی جرگه حضور يافت وبا احساس نياز شدید مردم متد ين و درخواست آنان که تحت فشار عده اي از خوانين منطقه بودند به مجلس نمایندگان راه یافت.

مهم فعاليت هاي اي ايشان در مجلس ملي را در دو بخش ارائه مي كنيم:

1خدمات فرهنگی واجتماعی

2-فعالیت های عقیدتی وسیاسی :

1- خدمات فرهنگی اجتماعی :

ایشان خدمات ، ديني، فرهنگي و اجتماعي زيادي در ساحه اي مالستان و مردم آن سامان انجام داده اند كه پاره اي از آنها عبارتند از:

1:  احداث ساختمان شفاخانه در حوزه اي خدماتي در شينيه ده مالستا ن واجرائي كردن ان

2: ايجاد و احداث مکتب  جديد با امكانات مناسب و گسيل معلمين با تجر به در منطقه اي جديد و درخور خدمت دهي مناسب به مردم محل.

 3-طرح و اجرائي كردن ايجاد پل پخته کاری وسیمانی در مناطق مختلف بر روي درياچه اي عبوري از مالستان كه نمو نه اش پل بجا مانده بر ر وي درياچه در شينيه ده به نام « پل أرکی » وهمچنین پل حاجی درمیرادینه است..

4: طرح، اجرائي كردن و راه اندازي خط انتقال تلفن در مالستان که در ولسوالی استفاده میشد

5: طرح و اجرائي كردن اصلاحات و تعمیرات راه وسرک ارتباطي منطقه و ترميم متعدد آن در زمان وكالت.

6: طرح و اجرائي كردن اصلاحات متعدد كوتل های موجود در مسير راه مالستان به جاغوري و مركز افغانستان.

7: جلوگيري از مظالم عساكر و نيروهاي دولتي و مجازات متخلفین آنها در ساحه اي خدماتي.

8: حل إختلافات و دعاوی مردم آن حیطه در قالب شریعت إسلامی و فقه تشیع و جلوگیری از حل و فصل آن بر اساس أحکام نا عادلانه ای حکّام جور.

 9 -طرح قانوني كردن جلوگيري از ورود كوچي ها در ساحه اي مركزي افغانستان و حوزه ای موکله ای مالستان

 10--اصلاحات اراضي پيشنهادات جلوگيري از هدر رفتن آب هاواستفاده بهینه از آن   ، منجمله استفاده ای صحیح از دلتاي وادي هلمند

2- خدمات وفعالیت سیاسی وانقلابی درمجلس   

در جو نا آرام و بحران زد ه اي مجلس درزمان ظاهرشاه حاميان كمونيزم شرق وامپر ليبراليسم غرب  بر مجلس ملی افغانستان سايه افگنده بود و پیروان مکتب كمونيزم مانند ببرك كارمل ( پرچمي ) و حفيظ الله أمين و تركي( خلقي )  وحزب چپی مساوات از طرف عبدالرئوف بينوا ( وزير سابق اطلاعات ) و حزب غورزنگ ملي به نمايندگي داود خان و عزيزالله واصفي( كه اهداف همه شان ضد اسلامي و غیر شرعي بود  به شدت جريان داشت.

مرحوم رضوی با بينش برخواسته از متن حوزه اي مقدس نجف أشرف و تجربه هاي وسيع از استوانه هاي دینی و برزگ مراجع تشیع و مطالعات، برداشت هاي ديني و حوزوي در جو كاملا ملتهب و متلاطم گیر ودار سیاسی وارد مجلس شد و در طول مدت اين دوره درگير مبارزه با آن اندیشه های متفاوت گرديد و در برابر جریان های مخرب نام برده  مقاوم ایستاد و براي دفاع از آرمان هاي ملي و ديني خود را به دم امواج سياسي سپرد تا باشد كه مايه اي نجات و دفاع از آرمان هاي بزرگ ملی، دینی و إجتماعی گردد.

در این مبارزه فکری وکلای اسلام گرا مانند عبدلحسین مقصودي وكيل ناهور وشریفی وکیل جاغوری وديگر نمايندگان ( از جمله پدر حامد كرزي با جمع زيادي از مؤمنين مانند مرحوم جنرال سيد مير احمد شاه رئيس اركان حرب ، سيد مير حسين خوشي وال و تعداد كثيري كه در اين مختصر نمي گنجددرمقابل کمونیستها همچنان به مبارزه اي اسلامي شان ادامه دادند درحقيقت مجلس سر آغاز نويني براي ادامه اي مبارزا ت سياسي و فصل جديدي براي آن بود كه ادامه اي آن در دوران داود ( ) تداوم يافت که در نتيجه حدود سه صد نفر از جوانان ناب و متعهد به شمول جنرال مذكور زنداني و شهيد شدند و استاد رضوی با تعداد كمي از چنگ آنان رهایی یافتند.

وسایر خدماتی که در مجلس ملي به عنوان منشي كميسيون فرهنگي، خدمات فراوانی انجام دادند كه در منشورات شوراي ملي آن زمان ثبت است.

ج) خدمات سیاسی بعد از انقلاب

مبارزه اي عملي در دوران تجاوزارتش سرخ

باتجاوز وحشيانه اي ارتش سرخ شوروی و نوکران داخليش در حالي كه بارها و بارها از طرف ببرك كارمل و حفيظ الله امين كه هم دوره اي پارلمان بودند  از مرحوم رضوی به وسيله اي محمد ابراهيم خان گاوسوار و ملك محمد شريف افشار دعوت به هم كاري با دولت شد ولی استاد با تعهّد ديني آن را نپذيرفته و به مبارزات سياسي مشروع ادامه داده و در باروري انقلاب اسلامي و شکوفایی آن عليه متجاوزين نقش هاي كليدي و عمده را ايفا نمود

 درسال1351ش بود که درضمن سفرحج درنجف اشرف همراه با شيخ رمضان فرقاني وچندروحاني ديگر) با  امام خميني (رح) ملاقات نمود  واجازه مبارزه را ازایشان گرفت  وامام  فرمودند: شماطبق صلاح وصواب كشورتان مبارزه اي اسلامي راانجام دهيدومابافراغ ازتوله اي پهلوي، كشورهاي اسلامي راهماهنگ خواهيم كردوازين جابودكه ايشان به مبارزات شان شدت بيشتردادندكه بانفوذ درمیان جوانان (دانشگاه كابل) به نام جوانان خمينيزم مارك انقلابی زده میشدند كه دراين جمع نماينده ي حضرت امام مرحوم شهيدسيدعبدالحميدناصروشهید مصباح نيزبودندكه آنهارادولت كمونيزم اختطاف وبه شهادت رساندند كه مهمّ ترین فعاليت هاي اين مرد مقاوم دوره اي جهاد ازين قرار است:

 ا1:اساس گذاري انقلاب اسلامی در سمت رهبري ا نقلاب برضد کمونیست هاي وابسته به شوروي سابق

2-تشکیل گروه بنام سازمان آزادی وجذب جوانان مبارز در حلقه گروه های چریکی ومبارزه درون شهری وپخش شبنامه

« تشکیل سازمان دفاع ازاسلام»3-

یکی از مهم ترین تشکیلات مخفی که در قیام کابل نقش برازنده ای داشت«سازمان دفاع ازاسلام» بود، که از افراد کلیدی آن می توان از شهیدقاضی غلام سخی قرغضی باشنده ای اصلی خان آباد ولایت کندوز، دانشمند محترم قاضی صاحب محمد صفا کریمی باشنده ای کابل و اصالتا از ولایت غزنی، سید  عباس غزنوی، قاضی راز محمد دلیلی از ولسوالی اندر ولایت غزنی، شهید حاجی چغل ترکمنی،‌ شاعر و گوینده توانا حجت الاسلام سید عبدالعظیم مبین، دانشمند شهیر فضل محمد الله فضلی، داکتر ظفر، اصغر بختیاری و… نامبرد. که این تشکیلات  شاخه های زیادی در شهر کابل داشت. همچنین در منطقه ای چنداول چندین مرکز با تشکیلات مخفی وجود داشت، که یکی از این مراکز به عنوان، شورای انقلاب چنداول نامیده می شد. هسته ای مرکزی این شورا تحت رهبری دانشمند محترم، حجت الاسلام سید موسی رضوی وکیل اسبق ولسوالی مالستان در مجلس شورای نمایندگان بود

مقر اصلی این شورا در محله ای کردها (قورت ها) چنداول در منزل سید ابراهیم معروف به سید آقاگل،‌ داماد سید عنایت الله حیدری از بزرگان سادات  جاغوری بود

 کادر رهبری این شورا مرکب از هشت تن بود، که چهار تن آن از اهل تشیع و چهار نفر دیگر از اهل تسنن بوده مانند: میرعبدالصمد حدید اهل هرات، شهید الله رحمانی، ثارنوال حبیب، سید عنایت الله حیدری، شیخ توسلی از همکاران مرحوم طالب حسین قندهاری و همچنین حاجی سیدحسین علی و برادر محترم ایشان استاد سید شرف سنگلاخی

در چنداول در منزل شهید حسین قلندر زاده(بشیر) جنب تکیه خانه ای مرحوم آقای لسان یکی از پایگاههای مخفی «اسلام مکتب توحید» قرار داشت که  شخصیت های مانند شهید نصیر احمد عظیمی از وزیرآباد کابل، شهید سید داود کارمند مطبعه ای دولتی، محمد اسماعیل معروف به پسر مرحوم کاکا حسن شیخ علی، سید رضا اطهر، شهید ظاهر عطایی پسر مرحوم انور بوت دوز از بالا جوی قلعه هزاره ها … تجمع می نمودند،

  مسئوليت كل مجاهدين كابل از اول انقلاب تا سال1360 ش. در كابل4-

  که از جمله ای آنها قیام حماسه انگیز چنداول بود. که یکی از نویسندگان تحت عنوان « قیام حماسه انگیز چنداول و یادی از شهیدان سلحشور و حماسه ساز گمنام » در این مورد نوشته است

 دولت کمونیستی جهت ایجاد رعب و وحشت و تحکیم سلطه جابرانه اش اقدام به دستگیری علمای جید دینی، روشنفکران مذهبی و سیاستمداران ملی اعم از تشیع و تسنن نمودند . هر روز هزاران زن و مرد مومن را در زیز تیغه های گیوتین قرون وسطایی، سر به نیست می کردند و هزاران سرو بلند قامت و نان آور خانواده های این سرزمین را دسته دسته در جوخه های مرگ کشانیده و زنده زنده در پلوگونهای پلچرخی در زیر خاک مدفون می کردند

این حرکت روح سلحشوری و آزاد مردی را در تمامی میهن دمید ومرحوم رضوی وعده ای از مردان انقلابی را وادار به قیام وانقلاب نمود این قیام که بنام اسلام و نجات مردم افغانستان، از چنداول آغاز گردید، در حقیقت سرآغاز شکوفایی، آزادی و استقلال این ملت شد.

 ازطرفی هم این قیام، اولین قیام مردمی است که از کابل و چند قدمی ارگ (در روز روشن و انظار عامه آغاز گردید و علم برداران آن که لباس شهادت برتن و جاده ای سرخ شهادت را می پیمودند با نعره های الله اکبرشان کاخ ظلم و بیداد را به لرزه در آوردند، که بازتاب پرشتاب آن در سراسر افغانستان نغمه ای آزادی و آزادگی را طنین افگند و اولین ساعقه ای بود برظلمت کده ای ستم و ابرهای تیره ای باطل دمیده شد  

در این قیام عده ای زیادی از مردم اهل تسنن دوشادوش برادران اهل تشیع شان همگام بودند . قیام پر افتخار چنداول در حقیقت اولین قیام مردم کابل است که افتخاری، بر افتخارات جهاد مقدس ملت مسلمان افغانستان افزود

6- پیوستن به حزب حرکت اسلامی وانتخاب ایشان به عنوان  ریاست شوراي مرکزي حرکت اسلامی افغانستان

7--معاونت سیاسی حرکت اسلامی

5. مسئوليت دفاتر حركت اسلا مي در استان خراسان تا سال1361 ش8-

 9-مسئوليت كل حركت اسلامي در داخل افغانستان و رياست شوراي عالي حركت إسلامي افغانستان تا سال1363 ش. در داخل و در پشاور و در اين زمان اقدام صلح عمو مي با پيشنهاد ايشان، آن هم در زماني كه تشنجات و جنگ هاي داخلي احزاب همه اي احزاب شيعي و سني را فرا گرفته بود به وسيله ا ي نمايندگان كل احزاب و نتايج خوبی از آن به دست آمدكه از جمله گشايش راه هاي مناطق شيعي و مهار جنگ در دا خل افغانستان درآن زمان بود.

. 10-معاون اول سياسي حركت اسلامي در پشاور پا كستان و معر في تشيع افغانستان به مقامات پاكستان به وسيله اي خواجه صفدر.

 11انشعا ب از حركت اسلامي افغانستان به اسم شوراي مركزي حركت اسلامي افغانستان در پشاور.

 12-در خواست كانال اسلحه وامكانات جهادي از دولت پاكستان و تاييد

دولت مذكور به اخذ كانال از طريق جمعيت اسلا مي با شركت ایشان و نمايندگي ژنرال محمد افضل خان و به نمايندگي و ترجماني انجنير محمد ايوب نماينده اي نظامي جمعيت اسلامي با مسئوليت شخص رباني و نتيجتا تحويل آن كانال به شيخ محمد آصف محسني و حركت اسلامي افغانستان به و سيله اي رباني و ژنرال حميد گل.

. عضو بورد مشورتی حزب اسلامی افغانستان.14-

در اخیر باید گفت که مرحوم رضوی با تعهد به مکتب و دین، در این دوران اخیر بازهم از طرف دوستان و علاقه مندان و با مسئوليت هاي ديني و اجتماعي و كشوري و اميد و توكلي كه داشت دست از هدف و تحرك و اداي مسئوليت باز نداشت تا توجهات ائمه اي اطهار و حضرت بقية الله الاعظم (عج) را معطوف بدارد و به اين جهت دست به هجرت ديگر باره و بازگشت به کابل زده با تعدادي از عائله به افغانستان باز گشت ودر دولت جدید در زمان کرزی

 به سِمَت « ریاست مساعدت های حقوقی» ستره محکمه ( شورای عالی قضایی افغانستان ) ایفای نقش خدمت رسانی به در ماندگان نمود و تا زمان مریضی ووفات شان در آنجا كارته اي سخي مشغول خدمات سیاسی، إجتماعی، علمی، فرهنگی بودند

قسمتی از اشعار استاد حاج رضوی تحت عنوان

« طلیعه امید»

درسیر سبزه زار حریم خدا برو / ، کزاین حدود روسوی بی انتها برو

گلگشت عشق، درچمن إنقلاب کن / در لاله زار کشور، گلگون قبا برو

إحرام عاشقان نشود حِلّ، بخون حلق / با خون دل بگو، که بیا ازقفا برو

کشتند مرگ را، شهدا، زنده شد حیات / در این سرا بخواهی ویاآن سرابرو

بنگر که سرخ لاله ی میهن شکوفه داد / لب می گزد، زقدرت کارت قضا برو

باد خزان تکانده، گل از بوستان ما / پرپرشدند،روی زمین وفضا برو

بویی از آن ، نسیم سحر کرد منشر / در هر مشام و،ریشه و،برگ وگیاه برو

رحمت به لیتوانی و خلق مجار وچک / بلغار وآلمان وبرومانیا برو

آتش بجان خلق کمونست کار کش / آن وحشیان قطبی آدم نما برو

در جستجوی گمشده تا چند می دوی؟ / روشن بود نهفته ات ای مبتلا برو

جاوید شد حماسه ی، یاران إنقلاب / ازهم گسیخت، بتکده ی روسها برو

نابود شد فسانه ی دشمن، بهردیار / موسی صفت بجنک فسون با عصا برو

از غرق تند باد حوادث رهیده ایم / اندر لجن فتاده، که نتوان رها برو

خوش می شدی، زنورک شب تاب کرمکی / اکنون در آفتاب، کتاب خدا برو

چون بلبل از چکامه بموج آر بوستان / نه چون کلاغ خنده زن وقاه قاه برو

اینجا نه جای ازبک وافغان وتاجک است / نه ترکمن، هزاره، کزاین نسل ها برو

اینها چو سنگ وآجر دیوار واحدند / تعمیر خویش را بنه، محکم بنا برو

این بند ها است قید اسارت بجان حق / جامی مروت آرو،زکیش جفا برو

این قدر گرد لفظ زنی چرخ، تابکی / بشکن تو قشرو، در صدد هسته ها برو

رخشان نگر( طلیعه ی امید) در کران / رخشنده گشت( پرچم قرآن) بپا برو

هرگز دز آستانه ی مردم مسای سر / ازدرب حق ببارگه کبریا برو

گر نشنوید از" رضوی "گفته های حق / در مان پذیر نیست ، یقین درد ها برو

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون.

پندار ما این است که شهداء رفته اند و ما مانده ایم اما حقیقت آن است که شهداء مانده اند و گذر زمان ما را با خود برده است.

شهادت از برترین واژه های فرهنگ اسلامی و از مقدس ترین مفاهیم معارف الهی است. شهادت اوج کمال انسان است آنگاه که انسان تمام هستی خود را یکجا نثار معبود می کند و قطره وجودش به دریای بی کران هستی مطلق، می پیوندد.

دین مقدس اسلام که کامل ترین دین الهی است از زمان بعثت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله تا کنون از طرف دشمنان خون آشام و شیطانی خود همواره مورد حمله و تهاجم قرار گرفته است. از این رو طراح و موسس حکیم آن، راه کارهای مناسبی را جهت حفظ و گسترش آن پیش بینی نموده و فرموده است: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه.

تا می توانید قدرت و توانمندی خود را به رخ دشمن بکشید؛ زیرا رشد، بالندگی و اقتدار جامعه اسلامی در گرو داشتن روحیه جوانمردی، ایثار و از خود گذشتگی است.

فرهنگ شهادت طلبی با ترویج زندگی زاهدانه، زمینه شکل گیری جامعه ای را فراهم می کند که در آن مردم احساس عزت نموده حاضر نیست به هر قیمتی زندگی کند، نه تنها مرگ شرافت مندانه را بر زندگی ذلت بار ترجیح می دهد بلکه آن را شیرین تر از عسل می داند و با عمل به فریضه امر به معروف و نهی از منکر از دین و آموزه های آسمانی آن با دل و جان پاسداری می کند.

از مهم ترین عوامل بازدارندگی روند تکاملی یک جامعه، مشتبه شدن خطوط انحرافی و جریانات منفی با مایه های اصیل و پاک و بر حق است؛ حق و باطل گاه آن چنان به هم می آمیزد که تمیز و جدایی آن ها از یکدیگر نیازمند ایجاد یک سیل بنیان کن و موج کوبنده ای است تا لاشه های پوشالی از درون دریای زلال جامعه اسلامی هم چون کفی به بیرون پرتاب شود.

ائمه معصومین (ع) همواره چنین حرکت های انقلابی و اصلاح طلبانه ای را انجام داده اند:

1- مبارزه امام علی (ع) با گروه های انحرافی قاسطین، مارقین، ناکسین و مبارزه امام باقر (ع) با گروه های انحرافی جبریّه، مُفوِضه، غُلات، مُرجِئه، صوفیه و مُشبّه معروف است. هم چنین مبارزه امام حسین (ع) با انسان های منحرف و سست عنصر که می خواستند با ظاهر سازی و زبان بازی مردم را به دام بی دینی گرفتار نمایند سرمشق همه مجاهدان و آزادی خواهان جهان شده است. امام حسین (ع فرمود:  اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحوطونَهُ ما دَرَّتْمَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ؛

 نهضت امام حسین (ع) یک نهضت و قیام مقطعی و زود گذر نبود بلکه این نهضت مفهوم درگیری تاریخی میان حق و با طل را متبلور ساخت. این دو طرف درگیری از زمان حضرت آدم (ع) بین هابیل و قابیل و نوح و قوم کافر شان و ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، پیامبر و ابوجهل، علی و معاویه، حسین و یزید، تا انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامه دارد.

2- مجاهدین جان بر کف و شهدای عزیز مالستان نیز با پیروی از مکتب عزت آفرین حسینی با گروه انحرافی کمونیستی افغانستان و احزاب خلق و پرچم و مانند آن مبارزه کرده اند.

3- در دوران ما نیز گروه های انحرافی و جریانات منفی با کمک جبهه استکباری، چهره اسلام ناب محمدی (ص) را در دنیا لکه دار کرده است؛ علما و مراجع بزرگوار تقلید و شاگردان مکتب امام باقر و امام صادق (ع) و پیروان نهضت حسینی با تشکیل جلسه ها و سمینارها و کنفرانس ها و تالیفات فراوان شان تلاش می کنند اسلام اصیل را به مردم معرفی کنند. این بزرگواران وظیفه خود را انجام می دهند اما وظیفه ما و شما حضور فعال در همه صحنه ها است، حضور در میدان ده مزنگ و حضور در خیابان های بروکسل و حضور در شهرهای شام و قیام در برابر یزیدها و شمر و ابن سعدهای زمان که خدای متعال فرموده است:

و قاتلوهم حتی لا تکونَ فتنه.

تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.

والسلام.

ترانه بصیر

15/ 7/ 1395

 

 http://menbar359.com/index.php?option=com_content&view=category&id=27

 

آیت الله سید عبدالحسین رضایی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 

آیت الله سید عبدالحسین رضایی ، از شاگردان مرحوم فقیه سبزواری

 


«سيد عبدالحسين رضائى نيشابورى» فرزند حاج ميرزا محمد در سال 1307ش در يكى از روستاهاى نيشابور، به نام كفكى ديده به جهان گشود و تحصيلات ابتدايى را در همانجا گذراند.

وى در سال 1328 براى تحصيل علوم دينى به نيشابور عزيمت كرد و در آن‌جا مشغول به تحصيل شد. قسمتى از ادبيات عرب را در مدرسه گلشن نيشابور فراگرفت و براى ادامه تحصيل عازم مشهد مقدس شده و در مدرسه خيرات‌خان سكنى گزيد و از محضر استادى چون مرحوم اديب نيشابورى، ادبيات آموخت و فقه، اصول و معقول را از محضر شيخ هاشم قزوينى، شيخ كاظم دامغانى و فقيه سبزوارى بهره برد. پس از تكميل سطح، درس خارج فقه را از محضرت آيت‌الله ميلانى فراگرفت.

آثار

1. ترجمه عيون اخبار الرضا؛

2. ترجمه جلد 77 بحار الانوار ؛

3. ترجمه مشكات الانوار طبرسى؛

4. ترجمه ارشاد ديلمى؛

5. ترجمه الجواهر السنية شيخ حر عاملى؛

6. ترجمه الانسان فى مراحل السنتة؛

7. زندگانى حضرت رضا(ع)؛

8. داستان‌هاى ارزنده؛

9. گوشه‌اى از زندگى حضرت زينب(س)؛

10. شبى با خدا؛

11. داماد خوش اقبال؛

12. يكصد و ده غزل به ياد مهدى منتظر(عج)؛

13. زمزمه كربلا؛

14. چهرهاى گلگون؛

15. شمشير انتقام؛

16. وظيفه همسايه و همراه؛

17. فاطمه الگوى عصمت.

 

ویکی نور

ویکی پدیا