حوزه های درسی علوم دینی در سبزوار از سال 1345 تا 1370 شمسی

 

 

حوزه های درسی علوم دینی در سبزوار
از سال 1345 تا 1370 شمسی

به نقل از کتاب :

سبزوار ، شهر دیرینه های پایدار

نوشته :

استاد محمود بیهقی

 

پژوهش و تدوین :

سید محمد فقیه سبزواری

 

دانلود فایل

عزاداری طلاب در مشهد

 

منبع :‏
گلستان معارف ، دوره سه جلدی ، صفحه 666 ت 669‏
تألیف :حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامرضا اسدی مقدم ‏
امام جمعه سابق بشرویه

 

آیة الله میرزا مهدی غروی اصفهانی ، یکی از پنج مجتهد مجاز به استفاده از عمامه در زمان رضاشاه

 

آیة الله میرزا مهدی غروی اصفهانی

از علمای همروزگار با مرحوم آیة الله میرزا حسین فقیه سبزواری

و یکی از پنج مجتهد مجاز به استفاده از عمامه در زمان رضاشاه

با توصیه مرحوم آیة الله میرزا احمد کفایی

 

زندگی نامه ی ميرزا مهدي اصفهاني رحمت الله علیه
زندگی نامه ی ميرزا مهدي اصفهاني رحمت الله علیه

نويسنده:محمد علي رحيميان

ولادت 

ميرزا مهدي اصفهاني خراساني در اوايل سال 1303 هـ . ق، در اصفهان به دنيا آمد. پدرش ميرزا اسماعيل اصفهاني از نيكان اصفهان بود. 

تحصيل 

وي در 9 سالگي ساية پرمهر پدر را از دست داد، ولي همچنان به تحصيل علم ادامه داد و مقدمات، ادبيات، فقه و اصول را در حوزة علميه اصفهان آموخت و در 12 سالگي، براي ادامه تحصيل عازم نجف اشرف شد. وي بنا به سفارش آية الله حاج آقا رحيم ارباب، نزد آية الله العظمي سيد اسماعيل صدر (متوفا: 1338 هـ . ق.) رفت و زانوي شاگردي به زمين زد. 

ميرزا در محضر عالمي پارسا 

آن فقيه پارسا علاوه بر تحصيل علوم متعارف حوزه، مباني سير و سلوك را فرا گرفت. 
وي علوم اصول را نزد ميرزاي نائيني و فقه را نزد سيد محمد كاظم يزدي آموخت. 
او پس از آشنايي با مباني سير و سلوك، راه‌هاي سير و سلوك را از محضر سيد احمد كربلايي (متوفا: 1332 هـ . ق.)، شيخ محمد بهاري همداني، سيد علي قاضي و سيد جمال الدين گلپايگاني بهره‌مند شد. 
ميرزا مهدي پس از تكميل دروس متعارف حوزوي، همراه آية الله سيد محمود شاهرودي، آية الله سيد جمال الدين گلپايگاني و چند نفر ديگر كه جمعاً بيش از هفت نفر نبودند، در اولين دورة درس خارج ميرزاي نائيني ـ كه دربارة اصول فقه بود ـ شركت مي‌كنند. 
در اين درس، ديدگاههاي اصولي و فقهي شيخ انصاري نقد مي‌شود. اين درس كه گاهي سه ساعت طول مي‌كشيد. نزديك به 5 سال ادامه يافت. ميرزاي اصفهاني در آن ايام، به موازات تلاشهاي علمي، به بعد عملي و اخلاقي خود نيز ادامه مي‌دهد و درجات سير و سلوك را نزد استاداني مانند آقا سيد احمد كربلايي به خوبي مي‌گذراند و مراحلي چون «معرفت نفس» و «خلع بدن»[1] (تجريد) را پشت سر مي‌گذارد. 

تشنة وصال 

كم كم پژوهش در «فلسفه» وي را به سوي «عرفان» كشانده و در باب عرفان هم به بالاترين مرحلة آن دست يافت، امّا با همة اينها، دلش آرام نگرفت و اضطراب دروني‌اش روز به روز بيشتر مي‌شد؛ زيرا مي‌ديد كه مفاهيم و مصطلحات فلسفي و عرفاني (مثل وحدت وجود، چگونگي علم و ارادة، خلق از عدم محض، حدوث زماني عالم، خلقت ارواح قبل از ابدان، معاد كامل جسماني عنصري، حقيقت خلود، حقيقت نفس، بداء و سعادت و شقاوت) با محكمات اسلامي و مباني قرآني و معارف معصومين ـ عليهم السلام ـ ـ چنان كه علامه طباطبايي در تفسير «الميزان» ج 5، 305 و 306، تصريح كرده‌اند ـ تطابق تامّ ندارد. نگراني روحي، او را به وادي ديگري مي‌كشاند؛ راه مسجد سهله را پيش مي‌گيرد و اشك‌هاي خود را بر ريگهاي مسجد سهله گسيل مي‌دارد. او با زمزمة «دست از طلب ندارم تا كام دل برآيد»، به حضرت مهدي (عج) توسّل كامل مي‌جويد و سرانجام كام دل برمي‌آيد و ديدار معشوق نصيبش مي‌شود. با ارائة لوحي روشن به اين عبارت: «طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا[2] و قد اقامني الله و انا الحجة بن الحسن»[3]، تشويق و نگراني از او زدوده مي‌شود، و به او القاء مي‌شود كه حقيقت معرفت را از كجا و چگونه بايد طلب كرد. او به سختي معتقد مي‌شود كه علمي كه به بركت قرآن كريم، در ليلة القدر نازل گشته، همان حقيقت «علم مصبوب»[4] است كه بايد آن را برتر از آن دانست كه در سطح انطباق با تأويل علوم بشري قرار گيرد. اين علم، علمي است الهي و بي‌نياز از همه چيز و همه جا و همه كس. و ميزان شناختي است مستقل و جامع و برتر و بالاتر از همة ميزانها و دستگاههاي شناختي كه در تاريخ بشر عرضه گشته است. 
مكتب معارفي ميرزاي اصفهاني كه بايد به اعتباري ايشان را در سدة چهاردهم هجري، مؤسس آن دانست، از اين طرز فكر مايه مي‌گيرد و شكل مي‌پذيرد؛ زيرا وي موفق به شناخت‌هاي غني و مستقل در ابواب مختلف معارفِ «مبدء و معاد» و «آفاق و انفس» و «قرآن و حديث» مي‌گردد و به سرچشمة زلال آن رو مي‌آورد و از آن بهره‌مند مي‌شود. 

اقامت در مشهد مقدس - 

ميرزا مهدي اصفهاني در سال 1340 هـ . ق. به ايران بر مي‌گردد و در مشهد اقامت مي‌كند. وي از سال 1340 هـ . ق. تا سال 1365 هـ . ق. به تدريس تحقيقي خارج اصول، نشر معارف، تربيت نفوس و عقول، و دادن ديد اجتهاد ي در مسائل عقلي و معارفي و تشجيع بر اظهار نظر و داشتن درك استقلالي و انتقادي از فلسفه و عرفان پرداخت. بيش‌تر شاگردان ايشان از بزرگان حوزة علمية خراسان بودند كه سالها در درس آقا بزرگ حكيم شهيدي،[5] حاجي فاضل خراساني، شيخ اسدالله عارف يزدي و ديگر استادان فلسفه و عرفان، شركت كرده بودند. پيش از آوردن شرحي دربارة اين دوره از زندگاني ميرزاي اصفهاني، ‌بايد اشاره كنيم به اجازة اجتهادي كه ميرزاي نائيني براي ايشان نوشته است؛ اجازه‌اي بسيار تجليل آميز، آن هم از كسي كه كم‌تر اجازة اجتهاد نوشته است. ميرزاي نائيني در اين اجازه، دربارة ميرزاي اصفهاني كه 35 سال بيش نداشت، نوشت: 
«... العلم العلّام، و المهذّب الهمام، ذو القريحة القويمة، و السّليقة المستقيمة، و النّظر الصّائب و الفكر الثّاقب، عماد العلماء و صفوة الفقهاء، و الورع التّقي و العدل الزّكي... فليحمدالله ـ سبحانه و تعالي ـ علي ما أولاة من جودة الذّهن و حسن النّظر.» 
در حاشية اين اجازه نامه، سه تن از مراجع تقليد تشيع مراتب مندرج در آن و مقامات بلند علمي و تحقيقي ميرزاي اصفهاني را تأييد كرده و ستوده‌اند. اين سه تن عبارتند از: 
1. آقا ضياء الدين عراقي. 
2. سيد ابوالحسن اصفهاني. 
3. حاج شيخ عبدالكريم يزدي. 

شاگردان 

1. سيد حسين حائري كرمانشاهي (متوفا: ح 1364 هـ . ق.). 
2. سيد صدرالدين صدر (متوفا: 1373 هـ . ق.)[6] 
3. شيخ مجتبي قزويني خراساني (متوفا: 1346 هـ . ش.).[7] 
4. شيخ هاشم قزويني (متوفا: 1339 هـ . ق.).[8] 
5. ميرزا علي اكبر نوقاني (متوفا: 1370 هـ . ق.).[9] 
6. شيخ حسين وحيد خراساني (دام ظله). 
7. شيخ غلامحسين محامي بادكوبه‌اي (متوفا: 1333 ش). 
8. شيخ محمد كاظم مهدوي دامغاني (متوفا: 1360 ش). 
9. شيخ محمد حسن بروجردي (متوفا: 1329 ش). 
10. شيخ هادي روحاني مازندراني (متوفا: 1378 ش). 
11. شيخ زين العابدين غياثي تنكابني (متوفا: 1336 هـ . ش.). 
12. سيد علي شاهرودي. 
13. شيخ علي محدث خراساني (متوفا: 1370 هـ . ق.).[10] 
14. شيخ علي نمازي شاهرودي (متوفا: 1364 ش).[11] 
15. سيد محمد باقر نجفي (متوفا: 1366 ش).[12] 
16. استاد محمد تقي شريعتي مزيناني (متوفا: 1366 ش).[13] 
17. ميرزا جواد آقا تهراني (متوفا: 1366 ش).[14] 
18. شيخ عبدالله واعظ يزدي (متوفا: 1371 ش).[15] 
19. شيخ محمد رضا محقق تهراني (متوفا: 1373 ش). 
20. شيخ محمد باقر محسني ملايري (متوفا: 1374 ش). 
21. شيخ محمود حلبي خراساني (متوفا: 1376 ش). 
22. شيخ حسنعلي مرواريد (دام ظله). 
23. شيخ محمد باقر ملكي ميانه‌اي (متوفا: 1377 ش).[16] 
24. شيخ عبدالنبي كجوري (متوفا: 1419 هـ . ق.).[17] 
25. شيخ علي اكبر صدرزاده دامغاني (دام ظله). 
26. سيد عليرضا قدوسي. 
27. شيخ اسماعيل معتمد خراساني. 

آثار

1. مجموعة تقريرات: اين تقريرات شامل مباحث مهم اصول فقه، اصول عقايد (معارف) و قرآن شناسي است. بهترين نسخه از اين تقريرات، نسخه‌اي است كه توسط ميرزاي اصفهاني تصحيح شده است.[18] 
2. معراج القرب: از آثار بسيار ارزنده و سازندة ميرزاي اصفهاني دربارة نماز، «غاية المني و معراج القرب و اللّقاء» است. 
3. وجه اعجاز قرآن: يكي ديگر از تعاليم عظيم ميرزاي اصفهاني تأكيد بر اين موضوع است كه علت اعجاز قرآن، بيشتر از هر چيز جنبة علمي قرآن در شناخت حقايق هستي، ‌تازه بودن علم قرآني و نيز اين است كه قرآن كريم از سنخ مفاهيم و معقولاتي كه در دست بشر بود، نيست. 
4. معارف القرآن: در اصول اعتقادات. 
5. ابواب الهدي: اين كتاب خلاصة «معارف القرآن» است، كه به آن اشاره شد. 
6. مصباح الهدي: در اصول فقه. 
7. المواهب السّنّية في بيان المعاريض و التورية في كلمات الأئمّة ـ عليهم السلام ـ لاستنباط الاحكام الشرعيّه: در روش استنباط احكام. 
8. ابطال معارف اليونان: فلسفة انتقادي.[19] 
9. كتاب القضاء و القدر. 
10. رسالة في الكر. 
11. معرفة العوالم. 
آثار ميرزاي اصفهاني تا سال 1395 هـ . ق. كه نزديك به 30 سال از فوت وي سپري شده بود، چاپ نشده بود. سيد محمد باقر نجفي يزدي در سال 1395 هـ . ق. مجموعة كوچكي از آثار ايشان را كه مشتمل بر رساله‌هاي ابواب الهدي، مصباح الهدي، مواهب السّنّيه، غاية المني و رسالة في الكرّ بود، چاپ و منتشر نمود، ولي افسوس كه اين چاپ با روش علمي انجام نشد و نتوانست مقام علمي و معنوي ميرزاي اصفهاني را نشان دهد! 

اخلاق و روحيات

اخلاق نيك ميرزا مهدي اصفهاني همگان را به خود جذب مي‌نمود. او انساني زاهد، وارسته و بسيار مهربان بود. وي احترام زيادي به سادات مي‌گذاشت و به كودكان سادات محبت مينمود و از آنها درخواست شفاعت مي‌كرد. وي زاهدانه زيست و تا آخر عمر منزل ملكي نداشت. وقتي به او گفتند: منزل شما كوچك است و عائله زياد، خوب است منزلي براي شما تهيه شود، مريدان شما دوست دارند منزلي براي شما تهيه كنند. ايشان گفت: همين منزل استيجاري براي من كافي است. اصرار مي‌كنند كه منزلي هست، بياييد و ببينيد. مي‌روند و منزل را مي‌بينند و مي‌گويد: دو روز ديگر صبر كنيد، جواب خواهم داد. 
بعد از دو روز، ميرزا فوت مي‌كند و خريد منزل هم منتفي مي‌شود. 
او هيچ گونه علاقه دنيوي و مادي نداشت. وي به فكر شاگردان خود بود و از آنها دلجويي مي‌كرد. ميرزا مهدي اصفهاني در زمان خفقان رضاخاني، به حاج شيخ مجتبي قزويني پيشنهاد مي‌دهد كه نيمي از شهرية 12 توماني آية الله نائيني را بدهد تا خداوند گشايشي فراهم فرمايد.[20] 

وفات

سرانجام ميرزا مهدي اصفهاني (خراساني) پس از عمري عبادت و طلب علم و كوشش‌هاي بسيار براي ترويج مكتب قرآني خالص، در پرتو شميم جان پرور ولايت حضرت مهدي - عج - مهياي سفر آخرت مي‌شود. وي يك هفته پيش از رحلت، وصيت مي‌كند و امانتها را به صاحبانش بر مي‌گرداند. او روز پنجشنبه، پيش از رفتن به حمام مقبره كه نزديك منزل وي بود، با تمامي اهل منزل خداحافظي مي‌كند و از آنان حلاليت مي‌طلبد. سپس به حمام مي‌رود و بدن را شستشو مي‌دهد و از حمام خارج مي‌شود، و در محل رختكن حمام سكته مي‌كند و در اواخر ذي الحجه سال 1365 هـ . ق. از اين جهان به سراي جاويد مي‌شتابد. 
پيكر پاك او را تا بامداد جمعه نگاه داشتند و در روز جمعه، با تشييعي عظيم، به صحن مطهر حضرت رضا ـ عليه السلام ـ آوردند، و پس از اداي مراسم، در دار الضيافه به خاك سپردند. 

پي نوشتها:

[1] . ميرزا مهدي اصفهاني مي‌توانست روح خود و ديگران را از بدن خارج سازد. علامه محمد رضا حكيمي به نقل از آميرزا علي اكبر معلم دامغاني فرمود: ميرزاي اصفهاني سفري به دامغان آمد و چند روزي در منزل ما بود. روزي صحبت از خلع بدن شد، درخواست كرديم نمونه‌اي را به ما ارائه دهد. برادرم در مجلس حاضر بود. قرار شد ايشان را خلع بدن كند و چنين كرد، و به حالت مرده در آمد. بعد روحش را برگرداند. پرسيدم: چگونه بود؟ گفت: خودم را روي رف مي‌ديدم و بدنم را افتاده كف اطاق. من خواستم تقاضا كنم مرا هم خلع بدن كند كه مهماناني رسيدند و نشد. 
[2] . اين مضمون در روايات بسياري نيز رسيده است. 
[3] . ابواب الهدي، ص 46، سيد محمد باقر نجفي يزدي، (متوفا: 1366 ش)، نگاه حوزه، شماره 52 و 51، ص 122. 
[4] . اشاره است به جمله‌اي معروف از زيارت «آل يس» و مقصود از آن علمي است كه از ناحيه معصوم ـ عليه السلام ـ به فردي عنايت مي‌شود. 
[5] . محمد تقي ميرزا عسكري معروف به آقا بزرگ حكيم از شاگردان ميرزا ابوالحسن جلوه، ميرزا هاشم گيلاني اشكوري و حكيم كرمانشاهي بود. وي استاد فلسفه حوزه علميه مشهد مقدس بود. حاج شيخ مجتبي قزويني (1318 ـ 1386 هـ . ق) و شيخ غلامحسين محامي باد كوبه‌اي (متوفا: 1333 هـ . ق) كه از عالمان مكتب تفكيك بودند، سالها در درس او شركت كردند و با آمدن ميرزاي اصفهاني به مشهد، به مكتب وي پيوستند. شرح حال اين عالم فرزانه در مجله نگاه حوزه، سال اول، شماره 3، آمده است. 
[6] . شرح حال وي در «ستارگان حرم» ج 3، ص 205 و «آثار الحجة» آمده است. 
[7] . شرح حال ايشان در همين جلد از گلشن ابرار آمده است. 
[8] . شرح حال اين عالم فرزانه در مجله نگاه حوزه، سال 1374، شماره 5 آمده است. 
[9] . شرح حال اين عالم مربي و تاثيرگذار در مجله نگاه حوزه، سال 1375، شماره 5 آمده است. 
[10] . نويسنده «خورشيد تابان در توحيد قرآن». 
[11] . وي در سال 1294 ش، در شهرستان شاهرود متولد شد. پدر ايشان آية الله شيخ محمد نمازي شاهرودي است. وي حافظ قرآن و محدثي متبحر و داراي تأليفات بسيار ارزنده و فراوان است. 
[12] . از او تأليفات زيادي به جاي مانده است. 
[13] . وي پدر دكتر علي شريعتي است. 
[14] . شرح حال وي در همين مجموعه گلشن ابرار، ج 3، آمده است. وي در سال 1283 ش، در تهران، درخانواده‌اي مذهبي متولد شد و در قم. نجف و مشهد مقدس نزد ميرزا مهدي اصفهاني، حاج شيخ مجتبي قزويني و ديگر استادان حوزه به تحصيل علم پرداخت. آثارش عبارتند از: 1. ميزان المطالب. 2. آيين زندگي و درسهاي اخلاق اسلامي. 3. فلسفه بشري و اسلامي. 4. عارف و صوفي چه مي‌گويد؟ 5. بهائي چه مي‌گويد؟ 6. بررسي پيرامون اسلام. 
[15] . وي از واعظان معروف مشهد مقدس و نويسنده «معارف القرآن» مي‌باشد. 
[16] . شرح حال وي در «ستارگان حرم»، ج 6، ص 99 آمده است. 
[17] . شرح حال وي در مجله «نگاه حوزه»، شماره‌هاي 45، 46 و 47، ص 126 آمده است. 
[18] . تقريرات ايشان 5 جلد است كه متأسفانه هنوز چاپ نشده است. 
[19] . امروز كه تنبهاتي درباره عقب افتادگي فكري حاصل شده است، بر لزوم «نقد فلسفي» اصرار مي‌شود و برخي از استادان فلسفه آن را مورد توجه قرار داده‌اند امّا نه در حد شايسته و لازم. ر.ك: خردنامه صدرا. 
[20] . به نقل از حجت الاسلام و المسلمين مرحوم ميرزا عليرضا غروي، فرزند ميرزا مهدي اصفهاني.

منبع: www.andisheqom.com
 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری    قسمت پنجم

 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری 

 قسمت پنجم

 

 

دانلود فایل

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ،

قسمت پنجم

 

پژوهش و تنظیم :

سید محمد فقیه سبزواری

 

نشانی فایل در تلگرام :

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7024

 

 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری   قسمت چهارم

 

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری 

 قسمت چهارم

 

 

 

دانلود فایل

شاگردان برجسته مرحوم آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ،

قسمت چهارم

 

پژوهش و تنظیم :

سید محمد فقیه سبزواری

 

نشانی فایل در تلگرام

 

https://t.me/faghih_e_sabzevari/7023

 

حوزه فلسفی خراسان

 

حوزه فلسفی خراسان

هادی سبزواری نمونه اعلای حکیمی است که سهروردی در آغاز کتاب حکمت الاشراق از آن سخن گفته است: کسانی که هم د رحکمت نظری استاداند و هم در تجربه معنوی، هم آگاه به دانش ظاهرند و هم آگاه به علوم باطن.

 

الف- مکتب سبزوار

 

درباره چهره درخشان حکیم سبزوار گفته اند که افلاطون زمان خود بود و نیز برای رعایت عدالت گفته اند که او ارسطوی زمان خود بود. به هر حال، او در زمان ناصرالدین شاه قاجار (1265 ق/ 1848م - 1848م- 1314ق/ 1896م) همان مقامی را داشت که ملاصدرای شیرازی در زمان سلطنت شاه عباس کبیر، همین طور، او شارح وفادار ملاصدرا نیز بود و کوشید تا او را به نظریه پرداز فیلسوفان ایرانی تبدیل کند. وضعیت زمانه، بیشتر از ملاصدرا به او اجازه داد تا از نبوغ خود به عنوان حکیم بهره برداری کند، زیرا آزادی بیان از دوره صفویان بیشتر بود.

سفر به اصفهان

حاج ملاهادی سبزواری به سال 1212 ق/ 1797 م در سبزوار، شهر کوچکی در خراسان میان شاهرود و نیشابور در شمال شرقی ایران متولد شد. پدر او یکی از بزرگان سبزوار بود و ملاهادی در همین شهر آموزشهای ابتدایی را دریافت کرده و تا سن بیست سالگی در مشهد به تحصیل ادامه داد. او در سال 1232 ق/ 1816 م به قصد ادامه مطالعات فلسفی به اصفهان رفت و این شهر، اگر چه اهمیت خود را از دست می داد، اما هنوز مرکزی بود که استادان بزرگ در علوم فلسفی و الهیات به آن روی می آوردند. استادان او، ملااسماعیل اصفهانی و ملاعلی بن جمشید نوری بودند. ملاهادی پس از ده سال به خراسان بازگشت و مدت پنج سال به تدریس پرداخت و آنگاه به قصد حج به مکه رفت.

او پس از سه سال غیبت به ایران بازگشت و مدتی در کرمان اقامت گزیده و در همان شهر تدریس و ازدواج کرد. سرانجام، حاج ملاهادی برای همیشه در سبزوار اقامت گزید و این شهر از همان زمان به مرکز تعلیمات فلسفی و حیات معنوی تبدیل شد و شاگردان از اقصی نقاط، کشورهای عربی، قفقاز، آذربایجان و هند، به آنجا روی آوردند.

حاج ملاهادی سبزواری، پس از یک زندگی سرشار از تعلیمات فلسفی و تحریر آثاری مهم، به سال 1295 ق/ 1878 م (و به گفته برخی منابع به سال 1289 یا 1290/ ق) از دنیا رفت.

اصالت اندیشه ملاهادی سبزواری

اصالت این اندیشمند، بیش از هر چیز در طنین شخصی آثار و سبک سامان دادن تفکرات فلسفی است که از آثار ملاصدرا، حکمت اشراق سهروردی، نوشته های ابن عربی و احادیث امامان شیعی وام گرفته شده اند. هادی سبزواری نمونه اعلای حکیمی است که سهروردی در آغاز کتاب حکمت الاشراق از آن سخن گفته است: کسانی که هم د رحکمت نظری استاداند و هم در تجربه معنوی، هم آگاه به دانش ظاهرند و هم آگاه به علوم باطن.

ملاهادی حکیم اشراقی کامل بود و از همین امر می توان دریافت که تعلیمات او از همان آغاز، احساسی در برخی از شاگردان برمی انگیخت. حاج ملاهادی سبزواری در طرح مسائل پیچیده فلسفه وجود ملاصدرا و شرح مثنوی مولوی به یکسان چیره دست است و مکتب سبزوار تعلیمات ملاصدرا را در این جهت ادامه داده است.

ملاهادی اصالت وجود و وحدت ذومراتب آن را قبول دارد، مراتبی از غنا و فقر که ماهیات را متعین می کند: در عالم عقول مجرد، عالم مثال و جهان محسوس.

آثار ملاهادی سبزواری

آثار استاد سبزوار بسیار است و سی عنوان را شامل می شود. کتابی که بیشترین خواننده را دارد، منظومه اوست به صورت شعر و نظم در منطق و فلسفه بود و خود مولف شرحی بر آن نوشته و ملاحظات و توضیحات مفصلی را بر آن افزوده است.کتاب از هفت بخش فراهم آمده: الهیات به معنی الاعم، مبحث جوهر وعرض، الهیات به معنی الاخص، طبیعیات، نبوات، معاد و اخلاق. شاگردان و شاگردان آنها بر این شرح خود مولف تعلیقه هایی نوشته اند: آخوند هیدجی، شیخ محمد تقی آملی و میرزامهدی آشتیانی (در گذشته به سال 1372 ق/ 1952 م) تعلیقه هایی بر آن نوشته اند، و این مجموعه امروزه، به درسنامه ای برای دانشجویان فلسفه سنتی تبدیل شده است.

طبقه بندی آثار

می توان آثار سبزواری را به چهار گروه تقسیم کرد که شرح هایی بر آثار ملاصدرا است، اما در واقع، نظرات و تعلیمات خود او در آنها آمده است.شرح بر اسفار اربعة که به تنهایی اثری کامل است و نیز شرح بر شواهدالربوبیة، مبدا و معاد و مفاتیح الغیب. این چهار شرح در حکم مجموعه ای است که می توان بسط اندیشه ملاصدرا و مشکلات آن را در آنها مورد مطالعه قرار داد. ملاهادی سبزواری شرحی نیز بر ادبیات مشکل شش دفتر مثنوی جلال الدین رومی نوشته است (مجموعه ای در پانصد صفحه به قطع رحلی در چاپ سنگی تهران به سال 1285 ق/ 1868 م). کاملا اشتباه خواهد بود اگر آن را اثری فلسفی بدانیم که سعی می کند به تمثیلات عرفانی صبغه ای عقلانی بدهد. اینجا نیز برای اینکه جلو هرگونه ابهام واژه «فلسفه» گرفته شود، می گوییم که این اثر، نوشته کی حکیم اشراقی است و در برابر فیلسوفان خردگرای در همان وضعیتی قرار دارد که الهیات صوفیانه در برابر کلام.

شاگردان و پیروان برجسته ملاهادی

برای اینکه بتوانیم تصوری از اقبال به کانون فلسفی سبزوار در آن زمان داشته باشیم، باید به اسامی برخی از شاگردان اشاره کنیم که چنانکه گفته شد، از همه نواحی ایران و دیگر کشورها آمده بودند. بالاتر، از آن میان سه تن را نام بردیم. آنان را در دیگر مراکز آموزش فلسفه سنتی در ایران، یعنی در تهران، تبریز، قم، اصفهان، شیراز و مشهد باز خوایهم یافت.

با کمال تاسف، در وضع کنونی تحقیقات تنها می توانیم به اسامی شناخته شده ترین آنها اشاره کنیم، گردآوری آثار (آنان) هنوز به خوبی انجام نشده است. اینجا ازملاعبدالکریم قوچانی نام می بریم که در مشهد به تدریس مشغول بود و حاشیه ای بر شرح منظومه نوشت. شیخ علی فاضل تبتی، که چنانکه از نامش برمی آید، تبتی تبار و مورد احترام بسیار حاج ملاهادی سبزواری بود. یکی از رساله های مجموعه شانزده رساله که ذکر آن گذشت، پاسخی به سوالی از اوست. این رساله دفاعی ظریف و جالب توجه از تفکر فلسفی در برابر تردیدها و ایرادهای اهل ظاهر است. میرزا عباس حکیم دارابی شیرازی (در گذشته 1300ق/ 1882م) در سبزوار به تدریس فلسفه مشغول بود و شاگردان بسیار داشت. ملاکاظم خراسانی(در گذشته 1329 ق/ 1911 م)، حکیم کامل شیعی، بر این نظر بود که هر کس آگاهی کافی از فسلفه و الهیات نداشته باشد، نمی تواند احادیث امامان معصوم را دریابد.آقا میرزا محمد یزدی (فاضل یزدی)با تحریر جوانی به انتقادهای شیخ احمد احسایی از محسن فیض کاشانی درباره رساله معرفت او از استاد خود خواست تا در این باره، موضع خود را اعلام نماید. جواب سبزواری بر او نیز در مجموعه شانزده رساله امده است. از میرزا سید ابوطالب زنجانی رساله ای درباره مجتهدان با عنوان اجتهاد و تقلید باقی مانده است، مسئله ای که مایه انشعاب اصولیها و اخباریها شد.ملااسماعیل عارف بجنوردیزمانی که ملاهادی سبزواری در مشهد به تدریس مشغول بود، در درس او شرکت کرد. میرزا حسین سبزواری در تهران به تدریس مشغول بود و همانجا در زمره استادان مکتب تهران در آمد. شاگردان او عبارت بودند از میرزا ابراهیم زنجانی، آخوند جامی و میرزا علی یزدی که در حوزه علمیه قم به تدریس پرداخت.

ب- مکتب مشهد

مشهد، شهر مقدس خراسان، مدفن امام هشتم، امام علی بن موسی الرضا (203ق/818م) و زیارتگاه شیعیان در طول سده ها دارای مدارسی بود که حکمت الهی در آنها تدریس می شد. با وجود این، مشهد را اینجا تنها از دیدگاه تجدید حیاتی مورد بررسی قرار می دهیم که حاجی ملاهادی سبزواری و مکتب او در زندگی معنوی و فکری خراسان به وجود آورد.

از دو شخصیت بویژه نام می بریم: آقا میرزا محمد صدوقی که در سبزوار به تحصیل فلسفه پرداخت و ملاغلامحسین (در گذشته 1318 ق/ 1900م) که مدت شش سال در سبزوار شاگرد حاج ملاهادی سبزواری بود و سپس شیخ الاسلام مشهد شد. این دو استاد، شاگردانی پرورش دادند که چهره ویژه ای به آن واقعیتی دادند که ما مکتب مشهد می نامیم.

از سویی، حاجی فاضل خراسانی (در گذشته 1342ق/ 1923م) که سالهای طولانی در مشهد تدریس کرد و در فلسفه و علوم دینی شهره بود (او مجتهد زمان خود نیز بود). از سوی دیگر، آقا بزرگ حکیم (در گذشته 1355ق/1936م) که او نیز در مشهد به تدریس فلسفه مشغول بود و کاملا از مکتب صدرالدین شیرازی تبعیت می کرد. با کمال تاسف، انتقادهای اهل ظاهر که همان تکرار دایمی وضعیت دردناک تشیع است، او را به ترک تدریس فلسفه مجبور کرد. با مرگ او خلایی عظیم در آموزش فلسفه در خراسان به وجود آمد.این دو استاد عالیقدر شاگردانی تربیت کردند که از آن میان آقا میرزا حسن بجنوردی با توجه به توانایی خود در تدریس علوم نقلی و عقلی ممتاز شد.


 

منبع:دایره المعارف طهور                       تنظیم:مجید نقدی گروه حوزه علمیه

تبیان

آیة الله مهدی مروارید

 

مهدی مروارید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 
پرش به ناوبریپرش به جستجو
آیت‌الله
مهدی مروارید
 
شیخ مهدی مروارید
زادروز ۱۳۲۵ هجری شمسی
مشهد
محل زندگی مشهد
از دانشگاه نجف، مشهد و قم
پیشه فقه و اصول و معارف اهل بیت
سال‌های فعالیت معاصر
شناخته‌شده برای عالم مسلمان،
دین اسلام
مذهب شیعه
استادها سید علی سیستانی، سید روح‌الله خمینی، سید محمدباقر صدر و حسنعلی مروارید

مهدی مروارید (زادهٔ ۱۳۲۵ هجری شمسی) از فقهای معاصر شیعه است. او استاد خارج فقه و اصول، نمایندهسید علی سیستانی در مشهد، عضو شورای عالی حوزه علمیه خراسان (از طرف سید علی خامنه ای) و فرزند میرزا حسنعلی مروارید است.

زندگی‌نامه[ویرایش]

تولد و دوران جوانی[ویرایش]

مهدی مرواید در سال ۱۳۲۵ هجری شمسی در خانواده ای مذهبی و سرشناس به دنیا آمد. او پس از گذراندن دوره ابتدایی، در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی به پیروی از پدران خود وارد حوزه علمیه مشهد شد و مقدمات حوزه را نزد پدر و افرادی چون حجت هاشمی خراسانی، صالحی و مهدوی دامغانی فرا گرفت. سپس در سطوح عالی رسائل، مکاسب و کفایه از اساتیدی نظیر سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد، سید جعفر سیدان،[۱] سید محمود مجتهدی سیستانی (برادر سید علی سیستانی) و حسین وحید خراسانی استفاده کرد و در ۱۹ سالگی به درس خارج فقه و اصول پدر خویش میرزا حسنعلی مروارید و میرزا جواد آقا تهرانی راه یافت.

مهاجرت به قم و نجف[ویرایش]

او در سال ۱۳۴۶ هجری شمسی و بعد از دو سال تحصیل درس خارج در مشهد، عازم قم شد. حضور او در شهر قم ادامه نیافت و به حوزه نجف هجرت کرد. در نجف یک دوره کامل در درس خارج اصول سید علی سیستانی شرکت کرد. در فقه نیز از سید علی سیستانی،[۲] سید روح‌الله خمینی و سید محمد باقر صدراستفاده کرد.[۳]

بازگشت به ایران[ویرایش]

وی پس از دوازده سال تحصیل و تدریس در حوزه علمیه نجف اشرف، در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی بهمشهد بازگشت. او در مشهد به تدریس دروس سطح پرداخت و شاگردان بسیاری که برخی از آن‌ها امروزه از اساتید به نام حوزه هستند تربیت نمود. در سال ۱۳۷۳ هجری شمسی اولین درس خارج خود را آغاز کرد. درس فقه، اصول و تفسیرش تا به امروز ادامه یافته و شاگردان بسیاری در درس او به بحث و تحقیق پرداخته‌اند.[۳]

خاندان[ویرایش]

نسب پدری[ویرایش]

پدر او میرزا حسنعلی مروارید از علمای شیعه در شهر مشهد بود که در سال ۱۳۸۳ هجری شمسی از دنیا رفت. میرزا حسنعلی مروارید پس از از دست دادن پدر در ۹ سالگی تحت تربیت حسنعلی نخودکی اصفهانیبود.

وی به همراه برخی دیگر از روحانیون مشهد پس از واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به حمایت از سید روح‌الله خمینیپرداخت.[۴] او در جریان انقلاب سال ۵۷ ایران، به صحنه تظاهرات آمده و حمایت خود را از جریان انقلاب اسلامی ایران اعلام نمود. وی پس از انقلاب ۵۷ از نظام اسلامی حاکم و رهبری آن حمایت کرد. او و سید علی خامنه‌ای از دوران مبارزات قبل از انقلاب[۵] ارتباطی قوی و دوستانه‌ای داشتند به طوری که سید علی خامنه‌ای تا مدتی پس از درگذشت وی در دیدارهای متعدد اظهار داشت: "من از زمان فوت ایشان، هر روز برای ایشان توسل خاصی دارم!"[۶]

حسنعلی مروارید همچنین از شاگردان میرزا مهدی اصفهانی و همدرسان میرزا جوادآقا تهرانی و از چهره‌های شناخته شده مکتب تفکیک بوده و صاحب کتاب تنبیهات حول المبدا و المعاد است. او از علمای واقف خراسان به‌شمار می‌رفت که همایشی در سال ۱۳۹۴ تحت عنوان «بزرگ داشت علمای واقف» در مشهد برای نکوداشت وی با حضور شخصیت‌هایی نظیر سید احمد خاتمی، سید محمد سعیدی، سید جعفر سیدان و … برگزار گردید. از او دو مدرسه علمیه بعثت و سعادت که وقف طلاب علوم دینی است، باقی مانده‌است.[۷]

نسب مادری[ویرایش]

نسب مادری مهدی مروارید به خاندان تقوی بجنوردی بر می‌گردد. مادر او فرزند شیخ رضا تقوی بجنوردی و نوهشیخ مرتضی بجنوردی و نتیجه شیخ محمد تقی بجنوردی است.

شیخ رضا تقوی بجنوردی فرزند شیخ مرتضی، پدربزرگ مادری مهدی مروارید، متولد ۱۲۷۵ و متوفی ۱۳۵۳ شمسی است. او از شاگردان میرزا حسین فقیه سبزواری و احمد کفایی (فرزند آخوند خراسانی) بوده‌است.[۸]

شیخ محمد تقی بجنوردی، از عالمان بزرگ سده سیزدهم در خراسان بوده که در حدود بیست سالگی بهنجف اشرف هجرت نموده و درس شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) و شیخ مرتضی انصاری شرکت کرده و دوباره به مشهد بازگشته است.[۹]

خانواده[ویرایش]

همسر و فرزندان[ویرایش]

همسر او، فرزند سید حسن مرتضوی شاهرودی (فقیه و از علمای فعلی مشهد و جزو اعضای شورای عالیحوزه علمیه خراسان) می‌باشد.

او دارای چهار فرزند به نام‌های رضا، راضیه، مصطفی و مجتبی است.

برادران[ویرایش]

هم چنین علی اکبر الهی خراسانی (محقق و رئیس پیشین بنیاد پژوهش‌های اسلامی)، سید علی شهرستانی (از محققان و نویسندگان سرشناس شیعه) و مهدی غفاری (مؤسس مدرسه علمیه بقیةالله) شوهرخواهران مهدی مروارید هستند.

زندگینامه علمی[ویرایش]

اساتید[ویرایش]

تدریس‌ها[ویرایش]

فعالیت‌ها[ویرایش]

درس خارج فقه و اصول مهدی مروارید در مدرسه علمیه آیت الله خوئی مشهد و درس تفسیرش در مدرسه علمیه بعثت تا به امروز ادامه یافته‌است.

مهدی مروارید نماینده سید علی سیستانی در مشهد محسوب می‌شود. او همه روزه در دفتر سید علی سیستانی در مشهد حضور یافته و به مسائل شرعی پاسخ می‌دهد.

سید علی سیستانی بارها طلاب علوم دینی را برای کسب علم به شاگرد خود، شیخ مهدی مروارید ارجاع داده‌است. او ارتباط مستقیمی با مردم داشته و برای حل مشکلات شرعی و غیرشرعی تلاش می‌نماید. او سال‌ها مسؤولیت گروه فقه و اصول مرکز مدیریت حوزه را بر عهده داشته و در سال ۱۳۹۴ پس از درگذشتعباس واعظ طبسی (رئیس پیشین حوزه علمیه خراسان)، طی حکمی از سوی رهبر ایران به عضویت در شورای عالی حوزه علمیه خراسان منصوب شد.[۱۲] بعد از فوت پدر، عمدهٔ مسؤولیت مدرسه علمیه بعثت هم در دست اوست. او همچنین عهده‌دار اقامه نماز جماعت صبح و مغرب و عشاء در مسجد ملاحیدر و ظهر در مسجد ملاهاشم مشهد است.

آثار[ویرایش]

«رسالة عالم الذر»، «بحوث فی مبانی علم الرجال»، «تقریرات درس آیت‌الله سیستانی» و «شرح المکاسب المحرمه» از آثار منتشر نشده ایشان می‌باشد.

منابع[ویرایش]

یاد کرد آیة الله عباسعلی زارعی سبزواری از مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

 

یاد کرد آیة الله عباسعلی زارعی سبزواری از مرحوم آیة الله فقیه سبزواری

آیة الله زارعی :

این استاد مدارس علمیه قم در بیان مثال هایی گفت: یکی مثل«ملا محمد باقر سبزواری» صاحب «کفایه الاحکام» و صاحب «ذخیره المعاد»؛ امروز که امروز است نظریات این فقیه در مراکز علمی مطرح و مورد بررسی قرار می گیرد. مرحوم حکیم سبزواری را همه ما می شناسیم. یک فیلسوف و یک محقق متتبعی که افتخار شهر سبزوار است. حاج آقا حسین فقیه سبزواری از مراجع بزرگ خراسان. مرحوم آقا سید عبدالاعلی سبزواری از مراجع بزرگ نجف که سی جلد کتاب «مهذب الاحکام» این مرد است. خیلی بزرگان داشتیم که مایه افتخار این شهر بوده و هستند.

 

***

انتقادات آیت الله زارعی از وضعیت فرهنگی سبزوار:

مسائل فرهنگی و معنوی سبزوار عقبگردی مصیبت‌بار داشته است/ وضعیت حوزه‌علمیه سبزوار مایه شرمندگی و خجالت است

شهر سبزوار با این قدمت و پیشینه، وضعیت امروزش نسبت به گذشته نه پیشرفت است، نه ضعف است نه رکود است، بلکه عقبگردی مصیبت بار است. آقایان اگر می توانند تحرکی انجام دهند، انجام دهند و اگر نمی توانند از خودشان سلب مسئولیت کنند تا دیگران ورود پیدا کنند.

به گزارش سلام سربدار، آیت الله عباسعلی زارعی سبزواری، استاد برجسته حوزه علمیه قم، صبح امروز (شنبه) در حسینیه امامزاده شعیب (ع) سبزوار و در جمع فرهنگیان در ادامه تفسیر آیاتی از سوره ممتحنه از وضعیف مدیریت فرهنگی و مذهبی شهرستان سبزوار به شدت انتقاد کرد.

وی پس از بیان این که خداوند در قرآن حضرت ابراهیم را به عنوان اسوه و الگو معرفی می کند و بیان مطالبی در شرح این موضوع، خطاب به مخاطبان سبزواری نیز گفت: برادران و خواهران سبزواری اگر ابراهیمی (ع) نباشد امکان هدایتگری در آن جامعه نخواهد بود. اگر مسیر خلقت بشر را بر روی زمین مطالعه کنید می بینید که هیچ بشری را خداوند بر روی زمین بدون پیامبر و حجت قرار نداده است. اولین بشری که بر روی زمین آمد حضرت آدم بود که خودش پیامبر بود به بعد هم همه انسان هایی که بر روی زمین بوده اند از حجت الهی برخوردار بوده اند و ما این را می دانیم که اگر بخواهد یک امتی یک شهری یا روستایی از نعمت هدایت و سعادت برخوردار بشود، این امکان ندارد مگر این که انبیاء الهی یا وارثان انبیاء الهی در آن شهر باشند.

استاد نمونه حوزه علمیه قم سپس با انتقاد جدی از وضعیت مدیریت فرهنگی، مذهبی و معنوی شهرستان سبزوار اظهار داشت: در طول مدت نزدیک به یک ماهی که بنده توفیق پیدا کردم در سبزوار باشم که شهر خودم هم هست و جدا مایه افتخار و مباهات بنده است که این توفیق بعد از مدت ها حاصل شد، قشرهای مختلف و گروه های گوناگون از اساتید دانشگاه، کسبه، فرهنگیان و مردم عادی در اماکن مختلف به بنده مراجعه می کنند و نسبت به وضعیتی که در شهر سبزوار که دارالمومنین بوده و باید دارالمونین باشد، گلایه های خیلی جدی و انتقادات بسیار زیادی را مطرح می کنند.

آیت الله زارعی با بیان این که انشاء الله این نکاتی را که بنده عرض می کنم قطعا به سمع عزیزانی خواهد رسید که در شهر مسئولیت معنوی، مذهبی و فرهنگی دارند، افزود: در روایات داریم که «الفقهاء حصون الاسلام» و این که «علما امناء رسل هستند»؛ لذا از باب توصیه و انذار که وظیفه شرعی ما است، نکاتی را عرض می کنم. زیرا اگر اینجا باشم و انذار نکنم و به وظیفه عمل نکم به خلاف آنچه در این چند روز از آیات سوره ممتحنه برای شما گفته ام هست و فردا خواهند گفت شما خودتان می گویید و عمل نمی کنید.

وی ضمن بیان این نکته که مشکلی که امروز متاسفانه در شهر سبزوار مشاهده می شود و از مجموعه مراجعات و تماس های مردم به دست می آید یک مشکل معنوی فرهنگی در شهر است، گفت: در بلادی که وجود دارد می بینیم برخی از شهرها نسبت به بیست تا سی سال گذشته خود پیشرفت های معنوی عجیبی داشته اند، خیلی پیشرفت کرده اند و اگر محافل قرآنی و سخنرانی های آنها ده تا بوده الان صد تا شده و اگر مساجدشان تا نصف پر می شده این روزها لبریز از نمازگزار است، این ها پیشرفت است. بعضی از شهرها هم هستند که ضعف دارند و ضعیف عمل کرده اند و آن پیشرفت و فعالیتی که باید در آنها وجود ندارد، بعضی از شهرها دچار رکود هستند یعنی به نسبت سی سال قبل خیلی تفاوتی نکرده اند؛ اما بعضی از شهرها هستند که عقب گرد دارند. این مصیبت بزرگی است.شهرستان سبزوار به معنای واقعی از مفاخر بلاد اسلامی است. این را نه از این باب که سبزواری هستم و تعصب سبزواری داشته باشم بلکه به لحاظ منطقی و مستدل و با استناد تاریخی می گویم. شما بروید تاریخ سبزوار را در زمان حاکمیت سربداران بررسی کنید. در تمام شهرهای اطراف سبزوار جمعیت های سنی نشین بودند، تنها مرکز شیعی به معنای واقعی که حاکمیت شیعی هم بر آن مستولی بوده شهرستان سبزوار است؛ تا حدی که از شهید اول تقاضای رساله عملیه می شود و آن شهید بزگوار از لبنان در داخل زندان برای مردم سبزوار کتاب «اللمعه الدمشقیه» را که رساله عملیه است می نویسند و می فرستند. سبزوار اینطور بوده است و به برکت این که مرکز تشییع بوده بزرگانی از این شهر وارد جامعه اسلامی شده اند که اگر صدها سال هم بگذرد نام آنها در مجامع علمی هنوز هم برده می شود.

این استاد مدارس علمیه قم در بیان مثال هایی گفت: یکی مثل«ملا محمد باقر سبزواری» صاحب «کفایه الاحکام» و صاحب «ذخیره المعاد»؛ امروز که امروز است نظریات این فقیه در مراکز علمی مطرح و مورد بررسی قرار می گیرد. مرحوم حکیم سبزواری را همه ما می شناسیم. یک فیلسوف و یک محقق متتبعی که افتخار شهر سبزوار است. حاج آقا حسین فقیه سبزواری از مراجع بزرگ خراسان. مرحوم آقا سید عبدالاعلی سبزواری از مراجع بزرگ نجف که سی جلد کتاب «مهذب الاحکام» این مرد است. خیلی بزرگان داشتیم که مایه افتخار این شهر بوده و هستند.

وی با ابراز تاسف فراوان گفت: شهر سبزوار با این قدمت و پیشینه، وضعیت امروزش نسبت به گذشته نه پیشرفت است، نه ضعف است نه رکود است، بلکه عقبگردی مصیبت بار است. مصیبتی که آقایانی که در این شهر مسئول هستند باید به فکر چاره ای برای آن بیفتند و اگر چه دیر است اما اگر به فکر بیفتند باز هم جای شکرش باقی است.

استاد زارعی با تاکید بر این که مردم سئوال هایی می پرسند که قطعا به استماع عزیزانی که در این شهر مسئولیت دارند و متصدی فرهنگ و معنویت و مذهب هستند می رسد و باید پاسخگو باشند، بیان داشت: مردم می پرسند چرا باید در شهر سبزوار مساجدی وجود داشته باشد که خالی از امام جماعت است؟ چه جوابی دارند آقایان؟ به بنده گزارش دادند مساجد متعددی در سطح شهر هست که در آنها فقط یک وعده نماز جماعت برگزار می شود و مساجدی که اصلا در آن نماز خوانده نمی شود و مساجدی که امام جماعت در آن ها افراد شخصی هستند. آقایان پاسخ بدهند که چرا اینطور است؟

وی در تشریح پرسش دیگر مردم گفت: در مسجد جامع سبزوار بیست تا سی سال قبل در ایام عزاداری ها و اعیاد برنامه هایی برگزار می شد که مایه شکوه و عزت شهر بود اما امروز چرا مسجد جامع اینقدر غریب مانده است؟ همه شما شاهد هستید در نماز جماعتی که در مسجد جامع برگزار می شد قریب به سرتاسر صحن پر از جمعیت می شد؛ اما امروز خلاف این است. چرا باید اینطور باشد؟

مدرس سطوح خارج فقه حوزه علمیه قم افزود: سئوال دیگری که مکرر مطرح می شود این است که چرا در مراکز حساسی که در شهرستان اعم از ادارات و دانشگاه ها وجود دارد روحانیت حضور فعال ندارد؟ در بسیاری جاها که باید روحانی باسواد و فاضلی باشد که پاسخ سئوالات و شبهات مردم را بدهد اصلا روحانی وجود ندارد.

وی با انتقاد از رها شدن امور فرهنگی شهرستان از سوی مسئولین گفت: یک رکود عجیبی در مسائل فرهنگی و معنوی شهر سبزوار دیده می شود. اعیاد و وفیات اصلا نمایش ندارد. شب غدیر می شود و از خیابان های سبزوار که می گذری هیچ نمودی از این که امشب شب عید است وجود ندارد. این را خودم تجربه کرده ام. در شب مبعث در شهر دارالمومنین و شهر عالم پرور سبزوار چرا هیچ برنامه و نمود قابل اعتنا و افتخاری دیده نمی شود؟ در سایر مناسب ها هم وضع همین گونه است.

وی با تذکر این واقعیت که در گذشته علما و بزرگان متعدد برای سخنرانی به سبزوار دعوت می شدند و مردم هم استقبال فراوانی می کردند، پرسید؟ چرا الان اثری از این فعالیت ها نیست تا حدی که در ماه مبارک رمضان مسجد جامع شهر فاقد یک برنامه موثر و سخنران عالم و فاضل است.

آیت الله زارعی با بیان این که در طول این مدتی که در سبزوار بودم اقشار مختلف مردم آنقدر از این وضعیت گلایه کردند که بنده خسته شدم، گفت: هیچ نوع هماهنگی بین مراکزی که متصدی امور فرهنگی، معنوی و مذهبی شهر و شهرستان هستند وجود ندارد. هر کسی برای خودش فعالیت کوچکی انجام می دهد. گویا مسائل فرهنگی و مذهبی شهر متصدی ندارد و رها شده است. معنویت در این شهر رها شده است.

وی در ادامه بیان داشت: اما بنده می خواهم با این سئوالات پاسخ بدهم. این چراها پاسخ دارد. پاسخ این است که اگر بخواهیم امر معنویت و مذهب، اخلاق دینی و معارف اهل بیت در یک شهری پیشرفت داشته باشد باید انبیاء الهی یا وارثان انبیاء الهی حضور داشته باشند. امروز انبیاء الهی که نیستند پس وارثان آنها که علما و انیشمندان و کسانی که در حوزه های علمی مشغول تعلیم و تعلم هستند باید حضور داشته باشند. اگر بروید و مراجعه کنید به شهرهای مختلف می بینید هر شهری که حوزه علمیه آن قوی است وضعیت فرهنگ و مذهب و معنویت هم در آن قوی شده و هر شهری که حوزه در آن ضعیف است باقی موارد هم در آن ضعیف است.

استاد مدارس دینی قم تصریح کرد: امروز خلاء ی که در سبزوار وجود دارد، خلاء حضور علمای دین در سطح شهرستان است. حدود سی و سه سال قبل علمای بزرگی در همین شهر ساکن بودند. آقای شهرستانی بود، آقای قریشی بود، آقای برابادی و محمدی بودند، آقای قاضی بود، الان هیچ کدام اینها وجود ندارند. این خلاء باید پر شود.

وی ضمن ابراز تاسف از وضعیت حوزه علمیه سبزوار گفت: از طرفی می بینیم حوزه علمیه سبزوار متاسفانه نه تنها پیشرفت نداشته و نه تنها ضعف دارد بلکه عقبگرد بسیار اساسی پیدا کرده است. به بنده خبر دادند مدرسه فخریه سبزوار که از کهن ترین مدارس علمیه در سبزوار است امروزه اکثر اوقات در آن بسته است. مدرسه شریعتمدار فاقد سکنه و طلبه است. در مدرسه محمدیه یک موسسه قرآنی شکل گرفته است، خدا خیرشان بدهند که در این مدرسه که حوزه علمیه شکل نگرفته و طلبه تربیت نمی شود لااقل مسائل قرآنی را مطرح می کنند. جای تشکر دارد؛ اما مدرسه محمدیه جایی است که باید سالی صد نفر طلبه در آن تربیت شود. حوزه در سبزوار عقبگرد کرده است، آقایان به فکر بیفتند. حوزه اهل البیت سبزوار که نماد حوزه در سبزوار است و واقعا امام جمعه محترم شهرستان خون دل ها خوردند که این مدرسه بنا شود و حتی از اموال شخصی خودشان هم برای آنجا خرج کردند؛ اما چرا این مدرسه باید از نظر علمی رکود پیدا کند و چرا باید رتبه علمی حوزه علمیه سبزوار به اعتراف مدیر اجرایی حوزه خراسان جزء ضعیف ترین ها در خراسان باشد. این مایه شرمندگی و خجالت نیست؟ چرا آقایان به فکر نمی افتند و چاره ای نمی اندیشند؟

آیت الله زارعی با بیان این که راهکار تقویت فعالیت های فرهنگی و مذهبی در شهرستان این است که حوزه علمیه در سبزوار تقویت بشود، گفت: چهار مدرسه علمیه در سبزوار داریم که اگر درست مدیریت شود قابلیت پروش هزار طلبه را در شهرستان دارد اما مدیریت نیست. یک زمانی به آقایان گفتم مگر قحط الرجال است که مدیر حوزه علمیه در سبزوار یک آدم شخصی باشد؟ یعنی با اینهمه عالم و فاضل سبزواری که در حوزه علمیه قم داریم یک نفر پیدا نکردیم که برای مدیریت مدرسه علمیه در سبزوار از آنها استفاده کنیم؟ در قم ۷۰۰ طلبه سبزواری داریم که خیلی از اینها افراد فاضل و ملا هستند و خیلی از اینها در قم مدرس هستند ولی مردم سبزوار آنها را نمی شناسند. آقایان چرا از اینها برای آمدن به سبزوار دعوت نمی کنند؟ چرا از اینها نمی خواهند که بیایند تا در این شهر حوزه و نماز جمعه را تقویت کنند؟ حوزه سبزوار باید تقویت شود. آقایانی که متصدی امور فرهنگی در سبزوار هستند به فکر بیفتند و چاره ای کنند. اگر نکنند فردای قیامت باید پاسخگو باشند. آقایان اگر می توانند تحرکی انجام دهند، انجام دهند و اگر نمی توانند از خودشان سلب مسئولیت کنند تا دیگران ورود پیدا کنند تا شهر سبزوار را از این وضعیتی که هست خارج کنند و به شرایطی برسانند که مطلوب امام زمان (عج) باشد.

لازم به ذکر است ۲۵ سال قبل که در دانشگاه های سبزوار ۳۰۰۰ دانشجو تحصیل می کردند در حوزه علمیه سبزوار نیز ۲۵۰ طلبه مشغول به تحصیل علوم دینی بودند؛ ولی امروز که گفته می شود ۳۰ هزار دانشجو در سبزوار مشغول به تحصیل هستند تعداد طلاب محصل در حوزه علمیه سبزوار حدود ۷۰ نفر است. حوزه ای که این روزها بر خلاف گذشته از نظر علمی به عنوان یکی از ضعیف ترین حوزه های استان معرفی می شود.

 

http://www.salamsarbedar.com/vdcjioev.uqevizsffu.html