واقعه مسجد گوهرشاد و پیامدهای آن برای حوزه علمیه مشهد
واقعه مسجد گوهرشاد و پیامدهای آن برای حوزه علمیه مشهد
حال با عنایت به این چارچوب نظری و تاریخی، ماهیت قیام مسجد گوهرشاد و پیامد آن برای حوزه علمیه مشهد مورد بازکاوی قرار میگیرد.
1- نایبالتولیه آستان قدس رضوی در آستانه قیام:
محمدولی خان اسدی، نایبالتولیه آستان قدس رضوی از سوی رضاشاه، طی 9 سال (1314-1305) احراز این سمت نه تنها محبوبیت و نفوذ اجتماعی بالایی در استان به دست آورد، بلکه توجه ویژه شاه را نیز جلب کرد. او در سال 1257 شمسی در بیرجند تولد یافت، هوش و کاردانی فوقالعادهاش، وی را به دستگاه حاکم وقت محلی، یعنی محمدابراهیمخانشوکتالملک امیر قائنات و پدر امیر اسدالله علم سوق داد. در آغاز امور آبادیهای امیر را به عهده گرفت، اما مدتی بعد به پیشکاری او ارتقا یافت. چند سال بعد وقتی در پی کودتای سوم اسفند 1299، کلنل محمدتقی خان پسیان، فرمانده وقت ژاندارمری خراسان، از همراهی با کودتاگران سرباز زد، اسدی از جانب امیر قائن، مأموریت یافت تا با نامبرده مذاکره کند، هر چند این مذاکرات با شکست مواجه شد، ولی شهرت پیشکار امیر را در سطح کشور به دنبال آورد، به گونهای که احمدشاه به پیشنهاد امیر، او را از لقب مصباح دیوان به لقب مصباحالسلطنه مفتخر ساخت. آخرین سمت مصباحالسلطنه در این زمان، انتصاب مقام نایبالحکومه قائنات بود زیرا مدتی بعد او با حمایت امیر به عنوان نماینده سیستان و زاهدان به مجلس شورای ملی- دوره چهارم- راه یافت، که این مقام را در دوره پنجم و ششم نیز حفظ کرد.
محمدولی خان در تمام این ادوار، به عنوان یکی از نمایندگان طرفدار رضاخان عمل کرد، به گونهای که بعد از تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی، رضاشاه او را به نیابت تولیت آستان قدس رضوی انتخاب کرد. او نیز نمایندگی مجلس ششم را کنار گذاشت و با لقب جدید مصباحالتولیه به خراسان عزیمت نمود. تلاشهای او در عمران و آبادی املاک آستانه و ازدیاد درآمد موقوفات و ایجاد نظم و نسق در امور، تحولی شگرف در منطقه ایجاد کرد. سندی در آرشیو اسنادآستان قدس رضوی حاکی از تهیه دستورالعملی از سوی ایشان در سال 1306 در خصوص رعایت انضباط اداری در آستانه و لزوم قاطعیت در برخورد با متخلفین میباشد.[1] او طی چند سال فعالیت موفق شد میزان درآمد آستانه را از 250هزار تومان در سال 1305 به یک میلیون تومان در سال 1313 افزایش دهد، این پشتکار و کامیابی چنان شوق شاه را برانگیخت که در همین سال او در حضور جمعی این گونه از اسدی تجلیل به عمل آورد: «اگر من دو نفر نوکر مثل اسدی داشتم، ایران را آباد میکردم»[2]، او حتی در جریان برگزاری مراسم جشن هزاره فردوسی-مهر 1313- در مشهد پا را از این فراتر گذاشت و در حضور مقامات ارشد خراسان به استاندار وقت خاطرنشان نمود:«من به واسطه علاقه مفرطی که به خراسان و مشهد دارم، اسدی را در این جا باقی میگذارم والا ایشان شاغل مشاغل بزرگتری بودند»[3] اما این قدرت و شوکت دیری نپایید و حسد و کینه دیگران و از جمله والی خراسان را برانگیخت. به جرأت میتوان اسدی را از زمره کارگزاران برکشیده نسل اول و سنتگرای عصر رضاشاهی تلقی کرد که آنان کم و بیش طی یک دهه تحولی شگرف در اداره کشور ایجاد کردند، اما غالب آنان همچون: فروغی، داور، تیمورتاش و دیگران قربانی خود شاه گردیدند.
2- والیان خراسان در آستانه قیام:
اما رقبای اسدی در این مقطع در خراسان چه کسانی بودند؟ بررسی عزل و نصب والیان ایالت در این مدت نشان می دهد که همگی آنان در رأس رقبای جدی او محسوب میشدند. برای اختصار، وضعیت سه والی متأخر این دوره مورد بررسی قرار میگیرد. اولین آنان محمود جم بود که از همان بدو والیگری نتوانست با اسدی کنار بیاید و به ناچار از مرکز احضار شد اما بر خلاف انتظار اسدی، جم به عنوان وزیر کشور کابینه فروغی(1314-1312) منصوب شد و دبیر اعظم فرجالله بهرامی را به استانداری خراسان انتخاب کرد. روحیه والی جدید که طرفدار تجدد بود، اصولا با اسدی سنتگرا نمیساخت. اما چون از مرکز و به خصوص از طرف جم حمایت میشد، اسدی تا مدتها نتوانست در رقابت با او کامیاب شود. تا اینکه در مراسم جشن هزاره فردوسی(مهر 1313) این فرصت را به دست آورد که از او در نزد شاه سعایت کند و به مقصود خود نائل آید. در آستانه این مراسم رضاشاه به برنامهریزی بهرامی در خصوص کیفیت مراسم سخت اعتراض کرد و ضمن فحاشی به او دستور عزل وی را صادر کرد[4].
والی جدید فتح الله پاکروان بود. عمده سوابق وی از کفالت وزیر امور خارجه در کابینه مهدی قلی خان هدایت در سالهای 1307-1306 و سپس سفیر ایران در کشور شوروی و ایتالیا حکایت میکند. پاکروان از همان بدو فعالیت، به رقابت با اسدی پرداخت. این اختلاف در ماجرای اتحاد شکل لباس و تغییر کلاه پهلوی بیشتر شد به گونهای که برخی آن را عامل اصلی قیام مسجد گوهرشاد تلقی کردند.
3- از اختلاف تا توطئه:
بررسی رویکرد اسدی نشان میدهد که وی در ماجرای اتحاد شکل لباس و به خصوص تغییر کلاه –که رضاشاه در پی سفر به ترکیه دستور تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو(فرنگی) را صادر کرد- سیاستی مصلحتجویانه در پیش گرفت. او با شناختی که از روحیات مردم و تودههای خراسان داشت معتقد بود که برای احتراز از هر گونه پیشآمدی بهتر است که قانون مذکور در مشهد به تدریج اجرا گردد و در آغاز امر اجبار از آن برداشته شود، او به فراست دریافته بود که در غیر این صورت مؤمنین مذهبی مشهد به تبعیت از علما و به خصوص آیت الله العظمی حسین قمی –که به ندرت بر خلاف علمای برجسته مشهد، با برنامههای هیات حاکمه همراهی می کرد- به مقابله با این قانون برخاسته و اجرای آن را با مشکل مواجه سازند. او حتی این شهامت را نیز به خرج داد که این نظرش را به شاه منتقل کند. اما متقابلاً پاکروان، صریحاً به شاه نوشت که به شرط این که مردم از سوی نایبالتولیه تحریک نشوند، او توان اجرای قانون مذکور را در خراسان دارد. شاه نظر والی خود را پذیرفت. آیت الله مروارید از علمای برجسته وقت مشهد نیز در خاطراتش ضمن اشاره به دودستگی در میان مقامات ارشد خراسان، نقل میکند: «یک دسته از مقامات شهر پیرو افکار پاکروان بودند اما اسدی نایبالتولیه که یک جنبههایی]مثبت[ در او بود، موافق با این امر نبود و میگفت صلاح نیست»[5]
همچنین محمد علی شوشتری خفیهنویس رضاشاه نیز که دراین مقطع از افراد متنفذ دولتی محسوب میشد در خاطرات خود به گفتگوی چهار نفره میان اسدی و پاکروان به علاوه خود شوشتری و دکتر شیخ (احیاءالدوله )شهردار مشهد در آستانه سفر اعتراضآمیز آیت الله قمی به تهران برای گفتگو با شاه اشاره کرده و نقل میکند: پاکروان با اطلاع از قصد سفر قمی به تهران با استهزاء روحانیت و قمی اظهار نمود:«اینها شعور ندارند.» اسدی جواب داد: «آقای قمی در ردیف علمای عادی نیست،چون مرجع تقلید است؛مقلدین از او کسب تکلیف می کنند، چارهای ندارد، چه باید بکند. من هم که نایبالتولیه هستم از نظر احترام آستانه و رعایت خدام و مردم کسب تکلیف از مرکز نموده و اجازه خواستهام اجرای امر را به تدریج نمایم. یعنی در هر کشیک اعضای آن کشیک را تبدیل لباس دهم که پس از پنج روز خاتمه مییابد» شوشتری اضافه می کند: «این بیان ساده اسدی جلب توجه پاکروان را نمود به طوری که من و دکتر شیخ این معنی را متوجه شدیم و در همان جا مثل آن که به من الهام شد بیان اسدی ممکن است بهانه به دست پاکروان داده و مفسده ایجاد سازد.» وی تصریح میکند: بعدها برخی اقاریر پاکروان وکسب اطلاع از مخابره بعضی تلگرافات برایم مسلم شد که این تصور درست بوده است و از آن جمله تلگراف رمزی که پاکروان برای شاه به این مضمون مخابره کرده بود: «در اجرای امر مبارک ملوکانه به تغییر کلاه کوتاهی نشده، مستدعی است امر مبارک شرف صدور یابد که کارکنان آستانه هم لااقل همراهی ومساعدت کنند و آنها هم به عذر نرسیدن دستور از مرکز، اجرای امر مبارک را به تأخیر نیندازند» نامبرده همین نکته را زمینه قیام گوهرشاد ذکر کرده است: «از اینجا [اختلاف آن دو ]مقدمات انقلاب مشهد شروع شد.»[6]
4-علما، قربانی توطئه:
جنبه قابل تأمل این نظریه بر این اصل استوار است که چون اسدی از یک سو بیش از پیش از سوی هیأت حاکمه و شخص رضاشاه تحت فشار قرار گرفت و از سوی دیگر میخواست طبق مصالح و مقتضیات محلی مشهد عمل کند، برای این منظور به علما متوسل شد و از جمله آیت الله قمی را به مرکز گسیل نمود تا بلکه بتواند شاه را وادار سازد از تصمیم خود در مورد مشهد تجدید نظر نماید و چون قمی در مرکز موفق به دیدار با شاه و مذاکره با او نگردید، در نتیجه نقشه اسدی ناکام ماند و او بلافاصله، بهلول و احتشام رضوی را به صحنه آورد تا بتواند از راه دیگری شرایط بحرانی مشهد را به استظهار شاه برساند و او را وادار سازد تا تصمیم خود به اجرای قانون مذکور در مشهد را به تأخیر اندازد. و چون با سرکوب خونین قیام گوهرشاد، این تیر اسدی نیز به سنگ خورد، حال نوبت رقبای او که از مدت ها پیش در کمین نشسته و نظاره گر بودند رسید، آنان فرصت را غنیمت شمرده و زمینه را برای سعایت از او فراهم دیدند، لذا بلافاصله دست به کار شده و با مخابره تلگرافی، ذهنیت شاه را از او برگرداندند. نکته جالب توجه این که در برخی از خاطرات علما و روحانیون برجسته وقت، این جنبه از مسأله قیام گوهرشاد مورد توجه قرار گرفته است. از آن جمله حجت الاسلام علی محمد نجات از زمره علمای دستگیر شده در قیام گوهرشاد مشهد، در خاطرات خود نقل می کند: «هنگامی که از مرکز برای اسدی دستوری آمد که کشف حجاب ] اتحاد شکل لباس و تغییر کلاه[ بکن او عذر آورد: این جا ارض مقدس است، مرکز علم است، نمیشود این جا را تغییر داد» وی در ادامه اضافه می کند؛ اسدی تا سه بار در مقابل این دستور مقاومت کرد اما در نهایت: «رفت خدمت آقای قمی». چون این برنامه نیز سر نگرفت: «اسدی نواب احتشام رضوی را با این که جزو آستانه بود] وسیلهای قرار داد و از طریق او[ انگیزهای درست کرد که او برود توی مسجد گوهرشاد و آن انقلاب را راه بیاندازد» نجات همچنین درباره بهلول خاطر نشان میسازد: «اسدی شبانه بهلول را خواست» فردای آن روز بهلول به منبر رفت» او در آخرین بخش از اظهاراتش درباره ساز و کار این توطئه تأکید میکند که: «حتی نقل می کردند که اسدی دستور داده بود که آنها ]تمام اجاره داران املاک آستانه که در روستاهای اطراف مشهد بودند[ هم بیایند] و در قیام مسجد گوهرشاد شرکت جویند[ اما محرمانه»[7] از جمله علمای دیگری هم که در راستای همین نظریه به اظهار نظر پرداخته، شیخ غلامحسین مصباحالهدی- یکی دیگر از علمای وقت مشهد- میباشد. وی ضمن اشاره به اختلاف اسدی با پاکروان، خاطرنشان میسازد: «اسدی برای این که به رضاخان بفهماند که سخن او ]درباره لزوم اجرای تدریجی قانون اتحاد شکل لباس و کلاه[ درستتر است با بهلول تماس میگیرد و به او میگوید پاکروان میخواهد چنین کاری بکند]قانون مذکور را اجرا کند[ و بر تو که یک مسلمان هستی شایسته است ساکت ننشینی و بالاخره با این حرفهای تحریکآمیز او را وادار کرد که به سخنرانی بپردازد» در پایان تصریح می کند: «بهلول خود آدمی نبوده که دانسته به چنین کاری دست بزند»[8] چنین به نظر میرسد که در پرتو این فضا، بهلول واعظ تبدیل به یک افسانه شده و داستانهای شیرینی درباره زندگی او در میان عوام بر سر زبانها افتاد و بعضاً برخی از عناصر مقدسمآب نیز کراماتی به او نسبت داده و بدین ترتیب اصل ماجرا تحتالشعاع «اسطوره بهلول» قرار گرفت.
5- بهلول از نگاهی دیگر:
پرواضح است که بهلول به اتهام ایراد سخنرانیهای تند در مسجد گوهرشاد و زمینهسازی برای قیام مورد نکوهش علمای وقت مشهد قرار نمیگیرد بلکه چون در پی وقوع قیام مذکور، بهانه لازم به هیأت حاکمه برای دستگیری، بازداشت و تبعید و بعضاً به شهادت رساندن جمع زیادی از علما داده و همچنین جایگاه و مرتبه حوزه علمیه مشهد را تنزل داد و در واقع ضربه نهایی این واقعه را روحانیت چشید، این است که بعد از چند دهه از آن واقعه، آنان نمیتوانند از گناه بهلول در این خصوص بگذرند. آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی، امام جمعه وقت مشهد در زمان مصاحبه(سال 1362) به صراحت به همین نکته اشاره کرده و خاطرنشان میسازد: «نقشههای سیاست ممکن است او را وسیلهای کرده باشد که]از طریق تحریک او[ بتوانند روحانیت را سرکوب کنند. شیرازی که در آن زمان طلبهای بیش نبود در بعد از انقلاب با تأمل بسیار درباره بهلول سخن گفته و به صورت استفهامی سؤال می کند: نمیدانم بهلول را چطور فرارش دادند که دستگیر نشد؟» مجدداً سؤال دیگری مطرح میکند که: «چطور در شبهای نخست منبرهای او، هیچ کس مانع او نمیشد و جلوی او را باز گذاشتند، تا هر چه دلش میخواست گفت و هیچ عکسالعملی نسبت به این منبر رفتن و بدگوییها و صحبتها نمیشد و یک مرتبه آن کشتار]سرکوب قیام[ را راه انداختند؟» وی سپس با ابراز شگفتی بیشتر ادامه میدهد: «]چطور شد[ که بعد از چندین سال که آمد]دستگاه امنیتی[ از او ناراحت نبودند و او هم خیلی]با حکومت[ مخالفت نداشته» و در پایان نتیجه میگیرد که: «تقریباً حالت سازش از او مشاهده شده است».[9]
همین نظر را نیز آیت الله العظمی سید عبدالله شیرازی که در زمان مصاحبه(1362) قدرت بلامنازع و مرجع تقلید و متنفذ خراسان بود، ابراز داشته و ضمن اینکه در اظهاراتش جایگاه چندانی برای بهلول قائل نشده، از این که او: «بدون اجازه علما منبر رفته»، سخن به گلایه میگشاید.[10]
به جز علما برخی دیگر از سایر اقشار نیز در اینباره اظهار نظر نمودهاند، حسین آستانه پرست «دبیر علوم دینی» در مشهد هم به اقدامات پشت پرده اسدی در تحریک بهلول اشاره کرده و میافزاید: «چون شیخ بهلول را مأموران شهربانی دستگیر کرده و موقتاً در کشیکخانه حرم بازداشت نمودند، اسدی به محض اطلاع، نواب احتشام رضوی -از عوامل آستانه- را به کمک شیخ فرستاد تا او را آزاد کند و آن دو به کمک یکدیگر یک شلوغی راه بیاندازند تا شاه از این امر]اجرای فوری قانون[ منصرف شود».[11]
نتیجه گیری
پیامد اصلی این نظریه این است که بهلول هر چند خود با اقدامات هیأت حاکمه مخالف بود ولی حضور و نقشآفرینی او در قیام گوهرشاد با تبانی اسدی صورت گرفت. به تعبیر دیگر اسدی به دلیل نفوذ و قدرت فائقهای که در خراسان داشت با این ترفند قصد داشت پای علما را به صحنه قیام بکشاند -ماجرای عزیمت گروههایی از متحصنین به منازل علما و آوردن اجباری آنان به جمع تحصنکنندگان در مسجد گوهرشاد- و علما نیز علیرغم میل باطنی به این دام افتادند: زیرا به دلیل مقاومت رضاشاه و عدم عقب نشینی او از موضع خود، اسدی نتوانست به مقصود خود نائل آید. این جاست که علما میبایست نوک پیکان حمله خود را متوجه اسدی کنند که سلسلهجنبان اصلی این توطئه بود. چرا که بهلول وسیله و ابزاری بیش نبود. ولی چنین به نظر میرسد که علما بهلول را به دلیل این که دانسته و آگاهانه در این توطئه شرکت جسته مورد نکوهش قرار میدهند. حجت الاسلام میر محمد حسین حسینی اصفهانی از علمای وقت مشهد که در جریان قیام دستگیر و بیش از سه سال زندانی گردید هر گاه در خاطراتش به نام بهلول میرسد از او با عنوان «بهلول کذایی» سخن میگوید. او در بخشی از این خاطراتش نقل میکند: «بر حسب تصادف بهلول کذایی پیدایش شد در مشهد... بهلول کذایی رفت مسجد گوهرشاد بر روی آن منبر کذایی» سپس فضای حاکم بر عوام پای منبر او را این گونه ترسیم میکند، وقتی که بهلول سخنرانی میکرد: «بعضی دعا میخواندند، بعضی چرت میزدند، بعضی میخوابیدند، بعضی به نماز و مناجات مشغول بودند».[12]
آخرین اظهار نظرهای مربوط به نقش بهلول به حسینعلی ذوالفقاری گلمکانی، پاسبانی که در جریان قیام گوهرشاد حضور داشت، اختصاص مییابد. وی پای توطئه در این ماجرا را تا آنجا می کشاند که مدعی است: «محمدولی خان اسدی]در این ماجرا[ دویست تومان به بهلول داده بود» و در ادامه حتی تصریح می کند: «راننده اسدی شیخ بهلول را به مرز افغانستان رساند».[13]
این نظریه را چنین میتوان تحلیل کرد که بعد از سرکوب قیام گوهرشاد و فرار بهلول به افغانستان، مخالفان اسدی -استاندار و سایر مقامات امنیتی استان- چنان تبلیغات گستردهای علیه اسدی به راه انداختند که نه تنها موفق به برانداختن او از عرصه قدرت و حتی اعدام او شدند بلکه سایه سنگین این تبلیغات که مطمح نظر نظام حاکم نیز بود طی چند دهه در اذهان و افکار عمومی اقشار مختلف مردم مشهد باقی ماند. گفتنی است که بعد از اعدام اسدی پاکروان با حفظ سمت، تولیت آستانه را نیز به عهده گرفت.
در پایان گفتنی است که رژیم به بهانه قیام گوهرشاد، علمای مشهد را پراکنده ساخت و مسجد گوهرشاد را بست و از تداوم فعالیت حوزه علمیه آن شهر نیز جلوگیری به عمل آورد. مدارس دینی نواب و باقریه را به اداره فرهنگ واگذار کردند و مدرسه عباسقلی خان را به محل نگهداری گدایان اختصاص دادند و مدرسه میرزاجعفر نیز در اختیار آستان قدس قرار گرفت.[14] تا این که بعد از شهریور 20 و سقوط رضاشاه آیت الله میرزااحمد کفایی مدارس دینی را از دولت تحویل گرفت و آنها را مدیریت نموده و به تدریج سایر علما را برای تدریس فرا خواند و مجدداً حوزه علمیه مشهد از رکود خارج شد و احیا گردید.
پایان
[1] - آرشیو اسناد آستان قدس رضوی، شماره سند 64574.
[2] - واقعه ی گوهرشاد به روایت دیگر: از مجموعه اسناد چاپ نشده روانشاد اسماعیل رائین، به کوشش سیما رائین، نشر رائین، تهران، 1379، صص 20-15.
[3] - واقعه ی خراسان، به کوشش مسعود کوهستانی نژاد، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1375، صص 170-169.
[4] - همان، ص 170.
[5] - سینا واحد، قیام گوهرشاد، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ص 151.
6- خاطرات سیاسی محمد علی شوشتری ،به کوشش غلامحسین میرزا صالح ،تهران ،کویر ،1379،ص 42
[7] - قیام گوهرشاد، پیشین، ص87.
[8] - همان، 251.
[9] - همان، ص 11. گفتنی است که بهلول بعد از سه دهه و نمی زندگی در کشورهای افغانستان، مصر و عراق در اواخر دهه 40 و در جریان اخراج ایرانیان مقیم عراق به کشور بازگشت. ضمناً در آرشیو سازمان اسناد ملی ایران گزارشی بر درخواست دولت افغانستان، جهت مراجعت بهلول به ایران وجود دارد که دولت ایران«از نقطه نظر سیاست داخلی کشور» با آن موافقت نکرد. ر ک به: علی کریمیان، پیامدهای واقعه گوهرشاد در اسناد نویافته، فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 22-21، سند شماره 38، ص 181.
[10] - قیام گوهرشاد، ص 125.
[11] - همان، ص 189.
[12] - همان، ص 104.
[13] - همان، ص199.
[14] - ر.ک به: مدرس صالح، نکوداشت نیم قرن تکاپوی علمی آیت الله سید میرزاحسن صالحی، به کوشش گروهی از نویسندگان، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1385، ص 56.
http://rafieemh.blogfa.com/post-63.aspx
زندگی ، شخصیت ، آثار ، خدمات ، استادان و شاگردان حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( ره ) 1386 - 1309 هجری قمری . مشهد .