گفت و گو با علی اسکندری، نویسنده کتاب «یکشنبه خونین» و شاگرد آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری
گفت و گو با علی اسکندری، نویسنده کتاب «یکشنبه خونین»
و شاگرد آیة الله حاج سید جواد فقیه سبزواری
انقلاب تنها در تهران نبود...
گفت و گو با علی سکندری، نویسنده کتاب «یکشنبه خونین»
گفتگو: امیر سعادتی
***
اشاره: علی جان سکندری، متولد ۱۳۴۱ در شهرستان قاین است. بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی و دبیرستان وارد حوزه علمیه مشهد میشود. در کنار فعالیتهای فرهنگی و انقلابی از محضر اساتیدی چون حاج میرزا جواد فقیه سبزواری، آیتا... صالحی، آیتا... گرایلی و آیتا... طبسی بهره میبرد. ۸ سال نیز در درس خارج آیتا... مرتضوی شرکت میکند. همزمان با تحصیلات حوزوی در سال ۱۳۶۶ وارد دانشکده الهیات دانشگاه آزاد میشود. پس از فراغت از درس و بحث به مرکز اسناد انقلاب اسلامی (شعبه مشهد) میرود و ۷ سال با این مرکز همکاری میکند.
کتاب «یکشنبه خونین مشهد» (جامعترین اثر درباره وقایع دی ماه ۵۷ مشهد) حاصل فعالیتهای او و همکارش احمد ذاکری راد در آن سالها است. او هم اکنون در بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشغول به کار است. او میگوید :«خودم در حادثه حضور نداشتم، اما مدتی که در مرکز اسناد بودم به اطلاعات نابی دسترسی داشتم. از مردم، ادارات و جاهای دیگر که اخبار را لحظه به لحظه گزارش کردهاند اطلاعاتم را به دست آوردم. دقیقترین اخبار و غنیترین منبعی که درباره حادثه۱۰ دی ۱۳۵۷ مشهد چاپ شده همین کتاب است».
***
قیام دی ماه ۵۷ مردم مشهد چه پس زمینههایی داشت؟
حوادث مشهد فقط۱۰ دی نبود. ما ۲ دی و ۵ دی داریم. ۲۹ آبان داریم که به حرم مطهر حمله میشود. متأسفانه روی این مسائل کار نمیشود.
مسائل انقلاب و جنگ خیلی تهرانی شده.
بله. متأسفانه این جوری شده. انقلاب تنها تهران نبود. نقشی که رهبران نهضت از خراسان داشتند الان مشهود است. آقای خامنهای در خراسان بودند، قاعدتاً نقش تأثیرگذاری داشتند که بعد از امام رهبر شدند. نمیتوانیم همه چیز را منحصر به تهران کنیم. مشهد اگر نقش محوری نداشته است، نقش پشتیبانی خیلی قویای داشته است.
دقیقاً کی وارد مرکز اسناد شدید؟
سال ۷۴ وارد مرکز اسناد انقلاب اسلامی شدم. در آن دوره بیشتر کار ما جمعآوری اطلاعات بود تا گنجینه اطلاعات آن جا را غنی کنیم.
مرکز اسناد مشهد شعبهای از مرکز اسناد تهران بود؟
بله، ولی بعدها به خاطر کمبود بودجه جمعاش کردند. میگفتند بیایید تهران. ولی من نرفتم. حالا که مرکز اسناد خیلی پرکار است نتیجه تحقیقات آن سالها در شهرهای مختلف و تهران است. مرکز اسناد مشهد در سالهای ۶۷-۶۸ شکل گرفته بود. اسناد و اطلاعات فوقالعاده زیادی جمعآوری شد. بیش از یک میلیون سند در رابطه با تاریخ معاصر و بیش از۱۰ هزار مصاحبه و خاطره.
به صورت فیلم یا ضبط صوتی؟
اوایل به صورت صوتی و در اواخر تصویری هم شد.
ایده این کار (کتاب یکشنبه خونین مشهد) کی و چگونه به ذهن شما رسید؟
چیزی که مرا وادار به این کار کرد ۲ مسأله بود؛ یکی این که در مجموعه جریانهای مشهد، این واقعه (۱۰دی ۵۷) خیلی برجسته بود. به قول خود اویسی (فرمانده ارتش شاه) واقعاً حمام خونین در مشهد راه افتاده بود. یکی هم صحبت آیتا... خامنهای بود که مرا برانگیخت. ایشان در همان ایام واقعه گفته بود: «این روزهای عادی میگذرد اما روزگاری از روزهای برجسته و به یاد ماندنی تاریخ ما خواهد شد». این مسأله برایم روشن شد که اگر این قضیه را مطرح کنیم، میتوانیم حوادث سال ۵۷ مشهد را تقریباً جمع و جور کنیم و مروری به حوادث قبل و بعد آن داشته باشیم.
دقیقاً در چه سالی شروع کردید؟
من سال ۷۷ شروع کردم ولی کتاب در سال ۸۴ چاپ شد و هنوز به چاپ دوم نرسیده . این کتاب ۲ سال وقتم را گرفت. در این مدت یک کار دیگری هم میکردیم که گروهی بود: «تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامی» که مرکز اسناد آن را چاپ کرده.
در آن زمان این دو کتاب بود. طرح دیگری هم داشتیم. میخواستیم روزشمار وقایع مشهد را از اول انقلاب تا۲۰ سال اول آن کار کنیم که مرکز از این جا رفت. یک مقطعی کار شد و فیشبرداری هم کردیم ولی ناقص ماند.
این آقای ذاکری راد کیست؟
همکارم بود. مرکز که تعطیل شد ایشان هم به سازمان زندانها رفت.
کتاب چقدر تحلیلی است و چقدر اطلاعاتی؟
بیشتر تاریخ شفاهی است. یعنی منابع من بیشتر شفاهی و اسنادی است. چون کتابی قبل از این نوشته نشده نمیتوانیم بگوییم کاری کاملاً کتابخانهای بوده. به ناچار به خاطرات مردم، اسناد موجود و مطبوعات مراجعه کردیم. شیوه ما میدانی بوده است.
روی فصلهای کتاب مقداری صحبت کنید.
به جز پیش گفتار، کتاب را به ۴ فصل تقسیم کردم. فصل اول آن پیرامون حوادث پیش آمده در دی ماه مشهد است. فصل دوم؛ واقعه ۹ دی و فصل سوم هم زمینههای شکلگیری یکشنبه خونین (۱۰ دی) است . همه فصل چهارم را هم به۱۰ دی ۵۷ اختصاص دادم. ضمائم هم مشتمل بر اسناد، تصاویر و... است.
بعد از چاپ اول که چندین سال از آن میگذرد اتفاقی نیفتاده؟ مثلاً کسی خاطرهای داشته باشد،
زنگ بزند یا تشکر کند.
خیلیها. حتی کسانی که در این جریان بودند خیلی از چیزها را فراموش کرده بودند. وقتی خواندند میگفتند لذت بردیم. هم جانبازان این جریان و هم کسانی که در صحنه حضور داشتند.
در خود فضای مشهد تأثیری نداشته؟ نهادها کاری نکردند؟
چرا. چند سال پیش بنیاد شهید، هلال احمر و صداوسیما مراسمی گذاشته بودند. در آن جا از من دعوت کردند که صحبت کنم. روزنامه خراسان هم یک گزارش از کتاب چاپ کرد. سازمان فرهنگی شهرداری مشهد هم برنامههایی در این سالها و در زمینه انقلاب داشته است.
هر کدام از شهرهای بزرگ ایران یک روز تاریخی مهم در وقایع انقلاب اسلامی دارند. دیدهایم که مثلاً قمیها، تبریزیها و... در سالگرد آن روز خدمت رهبر انقلاب میرسند و به این طریق آن روز را گرامی میدارند. چرا از این برنامهها برای۱۰ دی مشهد نداریم؟
این ایدهی جالبی است، چون خود آیتا... خامنهای در این حوادث حضور داشتهاند. دو- سه اتوبوس از خانواده شهدا و جانبازان۱۰ دی مشهد بروند و خاطرات ایشان را بشنوند. ایشان حافظه فوقالعادهای دارند.
ما خراسانیها همیشه انفعالی عمل میکنیم. باید موضع تهاجمی داشته باشیم. در جریانات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی همیشه عقبیم. ما حداقل ۲ تا نماد خوب باید در مشهد در رابطه با دی ماه ۵۷ و حوادث آن داشته باشیم ولی میبینیم که مقر نیروی پایداری را هتل میکنند (هتل الغدیر). جایی که حداقل۱۵-۱۰ نفر برای انقلاب شهید میشوند، هتل میشود.
مگر فلکه ۱۰ دی به همین مناسبت ساخته نشده؟
چرا، اما اسم این فلکه را باید بگذارند ۹ دی. در این روز چهارراه استانداری و فلکه۱۰ دی کنونی مرکز حادثه بودند. اما حوادث۱۰ دی در تمام سطح شهر مشهد اتفاق افتاد. یعنی تمام خیابانهای مشهد را که نگاه کنیم، در این روز یک شهید را داشتهاند. پایین خیابان، خیابان بهار، خیابان تهران، خیابان خسروی نو و... در همه خیابانها شهید داشتهایم.
یک پارک درخیابان پورسینای شهرک شهید رجایی هست که مزار 3 شهید انقلاب آنجاست.
بله. از بچههای آن جا هم شهید دادهایم.
در مورد آمار شهدا کمی صحبت کنید.
مشکلی که درباره آمار دقیق شهدا داشتیم این بود که روزنامههای شهر اعتصاب کرده بودند. مثلاً خراسان، آفتاب شرق، نوای خراسان و... (از روزنامههای معروف آن روزهای مشهد) چاپ نمیشدند. بعدها که چاپ شدند گزارشهایی کار کردند. آماری که من از روزنامههای اول انقلاب درآوردم هزار شهید بود . این غلو بود. رادیوی رسمی آن دوره گفته بود۸۰ نفر شهید شدند. آن زیاد بود و این کم. طبق آماری که من درآوردم بین ۱۵۰ تا۲۰۰ نفر در این دو روز شهید شدند.
بنیاد شهید کاری نکرد؟
من پروندههای آن جا را هم دیدم. خیلی چیزها را نداشتند. نکته این جاست که خیلیها میترسیدند بگویند ما شهید داریم چون هنوز اوایل انقلاب بود یا بعضی اصلاً دنبال این نبودند که نام شهیدشان را مطرح کنند، برای خدا و دین کار میکردند. آن موقع این بحثها نبود.
بالاخره با تحقیقات میدانی نمیشود آمار دقیقی درآورد؟
نه. آمار دقیقی نمیتوان پیدا کرد. خیلیها بچههایشان را دفن کردند و نگفتند شهید شده. آمار بین۱۵۰ تا۲۰۰ است. این رقم بالایی است که در یکی دو روز این تعداد شهید شوند. به دلیل فضای اول انقلاب و نبود رسانههای درست و حسابی، جاهای دیگر هم کمی غلو کرده بودند. مثلاً در میدان ژاله تهران، ما هم میتوانیم بگوییم هزار نفر شهید شدند ولی این کار را نکردیم. باید واقعنگر باشیم. نباید مبالغه کرد. در عین حال باید برای قیام ۱۰ دی یک تابلوی درست در مشهد داشته باشیم.
بله. نمادی هنری و ماندگار نداریم.
نداریم. فقط یک میدان کوچک است که با میدانهای دیگر هیچ فرقی نمیکند. ولی مثلاً اگر بشود نمادی از یک تانک ساخت که چند نفر را زیر گرفته یا چیزهای دیگری که خشونت رژیم و قیام مردم را مطرح کند، خیلی مناسب است.
زندگی ، شخصیت ، آثار ، خدمات ، استادان و شاگردان حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( ره ) 1386 - 1309 هجری قمری . مشهد .