روايت شاهد عيني قيام مسجد گوهرشاد از قتلعام مردم مشهد
تلکس دولت بهار: روايت شاهد عيني قيام مسجد گوهرشاد از قتلعام مردم مشهد
دوشنبه، 22 تیر 1394 - 17:44 کد خبر: 95357
دولت بهار: كتاب «قيام گوهرشاد» كه توسط انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي به چاپ رسيده است به بررسي قيام گوهر شاد ميپردازد. اين كتاب گفتوگويي با سيدعليمحمد دخانچي، يكي از شاهدان عيني قيام مسجد گوهرشاد دارد.
به گزارش دولت بهار به نقل از تسنيم، پس از اينكه رضا خان به قدرت رسيد، استراتژي مقابله با اسلام را كليد زد. هدف اصلي وي از اين سياست به حاشيه راندن روحانيت و گسترش غربگرايي بود. او ناآگاهانه پيشرفت را در ظاهر ميديد و بر همين اساس تلاش كرد تا با الگو قرار دادن غرب، ايرانيان را به صورت ظاهري مانند اروپاييان كند. لذا طرح تغيير لباس براي مردان و منع حجاب براي زنان را به اجرا درآورد. براساس اين قانون ماموران دولتي به زنان محجبه هجوم برده و چادر از سرشان ميكشيدند. اين موضوع به سرعت واكنش افكار عمومي ايرانيان و در راس آنان روحانيون را برانگيخت.
يكي از مهمترين واكنشها عليه قانون كشف حجاب رضا شاهي، قيام مسجد گوهرشاد بود. در اين جريان مردم در روزهاي 20 و 21 تير 1314 به رهبري علما وارد جريان شده و به مقابله با سياستهاي رضاشاه پرداختند. شاه نيز بلافاصله و با بيرحمي اين حركت مردمي-اسلامي را به خاك و خون كشيد. اين حركت گرچه سركوب شد اما به عنوان سرآغاز خيزش برضد دستگاه حاكمه جبار، پيشزمينهاي براي مبارزه با ديكتاتوري شد.
كتاب «قيام گوهرشاد» كه توسط انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي به چاپ رسيده است به بررسي قيام گوهر شاد ميپردازد. اين كتاب گفتوگويي با سيدعليمحمد دخانچي، يكي از شاهدان عيني قيام مسجد گوهرشاد دارد كه مشروح آن را در زير ميخوانيد:
روز اول در مشهد شهرت يافت كه آقاي بهلول در مسجد منبر رفته و راجع به بيحجابي كه دولت ميخواهد ايجاد كند صحبت كرده و او را گرفته اند، در كشيك خانه ي صحن بزرگ زنداني شده، كه من خودم رفتم و ديدمش. بعداً گفته شد فرداي آن روز در صحن كوچك منبر رفته و از طرف لشگر رضاخان سربازها آمدند جلوي صحن براي جلوگيري كه با مقاومت مردم و پرتاب سنگ روبه رو شده و مقداري تيراندازي كرده اند و مردم متفرق و منبر خاتمه يافته. روز بعد خبر يافتم كه بهلول آمده در مسجد گوهرشاد و منبر رفته و سخنراني مي كند. من هم رفتم. در مسجد ديدم جمعيت خيلي زياد است، بهلول هم روي منبر. گاهي راجع به دولت و بي حجابي صحبت مي كند و جمعيت هم دسته دسته مي رفتند به منازل علما و پيش نمازها و آنها را با صلوات وارد مسجد مي كردند و در محل كشيك خانه ي مسجد جاي مي دادند. گاهي از آقايان علما هم منبر رفته و سخنراني مي كردند. بعضي ها خيلي تند حمله به شاه و دولت مي كردند، بعضي ها ملايمتر و يكي از آنها دوپهلو و بالاخره آخر صحبتش اين بوده كه شاه و دولت هم مسلمانند و ما تلگراف زديم و درخواست كرده ايم كه عمل بي حجابي صورت نگيرد و انشاءالله جواب ميدهند.
در اين روز سربازهاي زيادي با اسلحه و مسلسل آمده بودند در خيابان تهران، دو طرف خيابان را اشغال كرده بودند و مسلسل ها هم در جلويشان كه شهرت يافت اينها براي محافظت بانكها آمده اند. عصر آن روز سربازها با مسلسل در اطراف مسجد بالاي بام ديده مي شدند. بعدازظهر همان روز رفتم در مسجد، ديدم عده ي زيادي از دهاتي ها و بربري ها با چوب و چماق آمده بودند در مسجد كه بعداً گفته مي شد اينها را آقاي اسدي نايب التوليه آورده است و در وسط مسجد محلي بود به نام مسجد پيرزن كه چادر زده بودند و نان و خوراكيها را در آن چادر گذاشته بودند.
عصر آن روز وضع مسجد هيجان آور و هولناك بود، يا اينكه بنده بچه بودم برايم ترس آور شده بود. بهلول در بالاي منبر يك دستمال سيب به دستش بود پرت مي كرد ميان مردم و مي گفت سيب ها را با هم بخوريم و گلوله ها را هم با هم بخوريم و گويا بهلول خبردار شده بود كه اوضاع امشب وخيم است و بنا هست كه دولتي ها بريزند ملت را بكشند. لذا از طرف بهلول پيشنهاد شد كه خوب است برويم منزل اسدي تا ببينيم جواب تلگراف آمده است يا خير و تكليف معين شود. لذا مردم و بيشتر آنهايي كه از خارج شهر آمده بودند شب را در مسجد مي مانند. بعداً حجت الاسلام آقاي سبزواري براي پدر حقير صحبت كرده بودند كه همان شب من، حجت الاسلام آقاي نهاوندي را هم برداشتيم و با رفيقم منزل پاكروان استاندار مشهد رفتيم كه دستور بدهد امشب دولت حمله نكند و مردم بيگناه را نكشند، من قول مي دهم كه فردا صبح مردم را از مسجد بيرون ميك نيم و متفرق ميكنيم. اول كه قبول نميكرد و پس از اصرار زيادِ من گفت اگر همين الآن بروي مردم را از مسجد بيرون كني ما دست برميداريم. من گفتم الآن نصف شب است، مردم خوابيدهاند در مسجد و ممكن نيست كه الآن اين كار عملي شود، من قول ميدهم كه همين كار را صبح انجام ميدهم. بالاخره قبول نكرد و ما را با ماشين به خانههايمان بازگردانيد و من منتظر نشسته بودم كه ديدم صداي شليك گلوله و مسلسل بلند شد، در دو مرحله صداي مردم به يا علي بلند شد و بعداً تا مدتي صداي تيراندازي ادامه داشت. صبح آن روز من آمدم بروم درب مسجد كه ببينم چه خبر است. سربازها با تفنگهاي روي دست، مردم را امر و نهي كرده و ميگفتند برويد جمع نشويد.
رفتم در فلكه ي نزديك و روبه روي درب مسجد كه درب مسجد بسته بود و در محاصره ي سربازها بود. مردم مي گفتند ديشب هر كس توي مسجد و دور فلكه و خيابان صحن بوده همه را كشته اند و همان شبانه ماشين ارتش آمده جنازه ها و مجروحين را كه جان داشته اند و حرف مي زدند برده اند پشت كوه سنگي چال كنده اند و همه را زنده و مرده دفن كرده اند و هر چقدر هم كه كشته نشده بودند، دستگير و به سربازخانه برده و زنداني كرده بودند و از آن به بعد هم عده ي زيادي از مردم سرشناس را بازداشت و زنداني كردند. بعد از چند روزي آقاي اسدي را هم به عنوان به وجودآورنده ي اين بلوا دستگير و زنداني كردند و گفته مي شد كه شكنجه هم كرده بودند و بعد هم كه اعدامش كردند.
گفته مي شد كه تلگرافي از شاه رسيده بود كه اعدامش نكنيد ليكن امراء وقت كه با اسدي دشمن بودند تلگراف را اول قبول نكردند و او را اعدام كردند و بعد تلگراف را قبول كردند و جواب داده بودند كه تلگراف پس از اعدام رسيده است.
بعد از قول خدمه ي مسجد گفته مي شد كه در شب وقوع كشتار، اول درب توي بازار بزرگ را شكسته و وارد مسجد شدند و با مردم درگيري پيدا شده و مقابل ايوان مقصوره رسيدند مردم را به مسلسل بستند و بعد از آن پاسبان ها بيشتر مردم را مي كشتند كه جيب آنها را خالي كرده و پولهاي شان را ببرند و هر كس هم كه از مسجد فرار مي كرده و در رواق و جلوي ضريح حضرت مي رفتند، تعقيب مي كردند و تمام مسجد و حرم و صحنين در محاصره ي سربازها و پاسبانه ا بوده، به طوري كه هيچكس نتواند فرار كند.
گفته مي شد همين كه سربازها وارد مسجد شدند و شلوغ شد، آقاي بهلول از منبر مي افتد توي جمعيت و گم مي شود و معلوم شد كه همان شب با ماشين خود اسدي از سرحد ايران خارج شده به هرات رفته است.
http://www.dolatebahar.com/telex-95357.html
زندگی ، شخصیت ، آثار ، خدمات ، استادان و شاگردان حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( ره ) 1386 - 1309 هجری قمری . مشهد .