بسم الله الرحمن الرحيم

زندگینامه وشرح حال

عالم وارسته ومجاهد استاد حاج سيدشاه موسي رضوي

نویسنده:

حاج سّيد محّمد آ قا رضوي

آغاز زندگي

ولادت

الحاج سيد شاه موسي رضوي در سال 1319ش. در ولايت «غزني»، ولسوالي «مالستان»، منطقه ای «شینیه ده»، قريه اي «ملايان» تولد يافت.
پدر
حاج رضوي فرزند عالم جليل القدر، كربلايي محمّد حسن رضوي است.
كربلایی درطول عمر پر افتخارش در طريق تبليغ، ترويج ديانت، تقوي، علم، فضيلت و اصلاح امور اجتماعي، لحظه اي آرام نبود.
وی داراي نفس زكيّه، دعاي مؤثر و درمنطقه اي آبائي خويش مشهور وكم نظير است.
او در سال 1358ش. در آوان تجاوز ويورش ناجوانمردانه اي اتحاد جماهير شوروي و احلافش که منجر به تسلط ايادي كمونيزم در افغانستان شد، در هسته اي مركزي پايتخت، كابل به عنوان رابط و منتظم قطعات مجاهد ين بوده و در جنبش عظيم چنداول نقش مؤثري را ايفا مي كرد از جمله با شهيد سيد عيسي شهرستاني مانند دو بال اين مسئله بودند و در همان سال نسبت شركت فعال در قيام چنداول، گرفتار خاد و مدت يك هفته به دست نيروهاي آنها شكنجه و آزار گرديد و در أثر تألمات ناشي از آن مريض و در حال مريضي با تمام أهل و عيالش مهاجر شمال كابل ( ولايت پروان - چاريكار - قريه اي ده مسكن در پناه و منزل ملك طوي محمد كه از آشنايان بود ) گرديد و مدت تقريبا سه برج را آنجا آواره بودند.
مرحوم كربلايي محمد حسن رضوي مأمن و مأواي مجاهدين و مرجع حفظ اسلحه و اسناد آنها بودند كه در محاصره اي تاريخي ساعت11 شب دوشنبه 11 سرطان1358ش. از طرف گماشتگان دولت ملحد كمونيستي حفيظ الله أمين در منزلش واقع در كابل كارته اي سخي به علاوه اي غارت أموال و تخريب منزل مورد ايذا و شكنجه اي عميق خاديست ها قرار گرفتند و تا زمان مرگ سر از بستر كسالت بر نداشتند.
وي به تاريخ شام جمعه15ذي الحجه الحرام1411 ه ق.، مطابق7 سرطان1370 ه ش. در پاكستان، پيشاور، محله اي دانش آباد آكادمي تاون، لب نهر ( ازطرف بورد، پل سوم مو تر رو، جاده كارخانه اي يخ سازي ( كه آن جا را براي مهاجرت سياسي محل اقامت گزيده بود ) چشم از جهان فاني فرو بست و به تاريخ 18 ذي الحجه الحرام همان سال با اندوه فراوان دوستان و درد جانكاه هجرت و آوارگي، در كويته اي پاكستان منتقل و در قبرستان « اثني عشريه » رحل إقامت دائمي و ابدي افگنده و در جوار رحمت پروردگار ايزديش آرميد و در روز جمعه 21 سرطان 1370 ش. درکویته مجلس عزاداري رسمي او منعقد شده و سپس با بر پایی مجالس متعدد در كويته اي پاكستان و نيز مشهدمقدس قرين وفاتش از او تجليل شايسته به عمل آمد.« روح پرفتوحش شاد و ياد زنده يادش جاويد وگرامي باد. »
مادر
حاج رضوي از مادر بافضيلت، پرهيزگار و نيك سيرت، حاجيه بي بي فاطمه حسيني كه در زندگي قرآن را در تمامی لحظات حساس از دست نگذاشت متولد گرديد. مادری كه خود، فرزند و شوهرش را وقف دين، انقلاب و مردم
افغانستان كرده بود.
اين مادر ايثارگر در طول دوران حيات سعادتمندانه اش براي تر بيت و شكوفايي فرزند و خدمت گذاري به دين، درد فراق و دوری فرزند را به جان خريده و وی را از خدمت رسا ني باز نداشت.
در ز مان وصال نيز خود در كارنامه اي زندگي، افتخار شركت در فعاليت هاي جهادي فرزند را به جان خريد و در مدت تجاوز شوروي مايه اي دل گرمي و تشويق خدمت رساني فرزند در برنامه هاي جهادي شد و پس از يورش ددمنشانه كمو نيست ها در منزل كابل مريض و با كشيدن رنج هجرت و آوارگي، در حال كسالت به موطن أصلی خود مالستان انتقال و در زماني كه فرزندش براي تدارك و برنامه هاي جهادي عازم ايران و پاكستان و بي اطلاع از مريضي مادر بود در حالي كه در تماس تلفني او را از شفاي مادرتسلي داده بودند در زمستان سال1359ش. پس از بيماري طولاني داعي اجل را لبيك گفته و به ديار باقي شتافت و در قبرستان اجدادي در مالستان به خاك سپرده شد كه قبرش فعلا تربت چشم دوستان و آشنايان است.
( در جوار قرب پروردگار و رضا و رضوان الهي متنعم جاودانه باد. )
نیاکان
الحاج رضوي بن سيد محمّد حسن بن سيد محمّد قاسم بن علّامه سيد محمّد باقر شاه رضوی است.
علامه سید محمد باقر شاه یکی از نوادر روزگار خود و از بزرگان علم و ادب بوده است که در رشد فرهنگ مذهبی و إجتماعی مالستان در زمان «جرس خان» نقش مهمی را إفاده نموده است. کتب خطی به یاد گارمانده از این شخصیت علمی حاکی از عمق نظریات او بود که متأسفانه بیشتر این خزانه های گرانمایه ای علمی در زمان حکومت کمونیست ها در کابل از زیر خاک خارج گردیده به یغما رفت وشاید هم سوزانده شد.
در رثای او شاعر این اشعار را سروده است که بر لوحه سنگ قبر او حک شده است:
صیاد مرگ راکه زن و مرد صید اوست  آری که هیچ کس زکف او رها نگشت
ننهاد پاکسی در جهان تا ز دست مرگ  پیراهن حیات وی آخر قبا نگشت
از حلقه ای کمند پر از پیچ و تاب او  أصلاً رها گردن شاه و گدا نگشت
در فصل نو بهار گلی در جهان نرست  تا فصل خزان که زرد و کبود و تباه نگشت
وا حسرتا که رفت ازین دیر بی وفا  آن سیدی که قاصی عهد و وفا نگشت
ذی رتبه ای که در همه ایام عمر او  یک رکعتی ز واجب و سنّت قضا نگشت
در خواندن کلام خدا نادرالمثال  أشکال صرف و نحو ز دستش رها نگشت
هم نام با إمام أمم نور پنجمین  أندر لقب بنگر که ز باقر جدا نگشت
موطن قیاغ و مدفنش ملک هزاره جات  بنگر که از قضا و قدر کس رها نگشت
شایق که یافت سال وفاتش ز عقل گفت  بر «غین» و«ر» و «صاد»فزون غیر«با» نگشت.
با شمارش دقیق «غ1000» + « واو 200 » + « صاد90 » + « با 2 » = « 1292 »می گردد که سال وفات علامه سید محمد باقر شاه رضوی است ودر سال 1365ش.از وفات او114 سال می گذرد که مدفن وی درقریه ای « نوده »مالستان جلوتر از همه ای قبور است و به احترام او هنوزکسی جلوتر از قبر او مُرده ها را دفن نمی نماید و بعد از قبر او قبر جرس خان و سایر قبور است.
تحصيلات
دانشمند فرزانه استاد رضوی ( حفظه الله ) بعد از تحصيل مقدماتي در وطن مألوف درسن 16 سالگي در مشهد مقدس به غرض تحصيل تشرف حاصل كرد.

1.تحصیل درمشهد مقدس
الحاج رضوی در مشهد مقدس نزد اساتيدي چو ن مرحوم سيد حسن مدرس، اديب نيشابوري و استاد صالحي و...تلمذ نمودند و یکی از اساتید به نامی که ایشان درحوزه ای علمیه ای مشهد مقدس و در مدت إقامت شان در آنجا از او استفاده نموده و بهره های زیاد و وافر معنوی را بردند حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری (ره) است.
2.درنجف أشرف
استاد رضوی پس از إقامت در مشهد برای طی کردن دوره اي بالاتر سطوح درسی و مناسب بودن شرائط آن، هجرت به نجف اشرف را إختیار نمود و در نجف أشرف تحصيلات سطوح و خارج را به نزد اساتيدي چون شيخ مسلم سرابي ، مرحوم آيت الله سعيدي كاشمري که تا زمان وفات این استاد، به او ارادت کامل داشته و در زمان دوری از او با مکاتبه ارتباطش را با استاد حفظ می نمود، قسمتی از مکاسب شیخ اعظم انصاری وکفایه را در نزد ایشان تلمذ نمودند، و استاد نیز متقابلا به او علاقه ای وافر داشت و کلید مدرسه ای متعلقه را به دست ایشان سپرده بود.
از دیگر اساتید معظم له می توان به شهید محراب مرحوم آيت الله مدني ، مرحوم کلانتر، آيت الله فياض، مرحوم سيد عبدالأعلي سبزواري، مرحوم آيت الله العظمي خوئي...نام برد که سر انجام از این شهر علمی با أخذ گواهینامه ای جامعة النجف العلميه به سر پرستي مرحوم كلانتر فارغ التحصيل شد.
بازگشت به كشور و آغاز فعاليت ها ي دینی واجتما عي
استاد رضوی پس از تكميل تحصيلات به محل ولادت خود مالستان مراجعت نموده و به خدمات ديني و اجتماعي مشغول، و براي خدمت به مملكتش وارد نظام مقدس عسكري شده با دوسال خدمت دركابل همراه با عسكري، إرتباط عميق با دانشمندان و علماء ديني را مستحکم نموده، به بر پايي مجالس علمي و مذهبي می پرداخت و با مرحوم شهيد بلخي و هم طرازان ديگرش و نظائر او و مرحوم آیت الله ناصر و آيت الله واعظ و سائر علمای مقيم كابل در جهت اصلاح كشور و معضلات آن به مراوده، مشاوره و مفاهمه می پرداخت و پس از خدمت و ترخيص به وطن بازگشت نموده و با احساس نياز به تربيت چهره هاي ديني و مذهبي مدتي در وطن به تدريس مشغول گردید و چهره های روشن و متدین را در عرصه ای حوزه ای دین تربیت نمود.
حضور در شوراي ملي افغانستان
الحاج رضوی با احساس نياز شدید مردم متد ين و درخواست آنان تحت فشار عده اي از خوانين منطقه دردوره اي سيزدهم شوراي ملي افغانستان به نمايندگي از مردم متدین مالستان انتخاب گرديد و در ولسی جرگه حضور يافت.
در اين دوره مبارزات اسلامي و ماركسيزم، كمونيزم از طرف ببرك كارمل ( پرچمي ) و حفيظ الله أمين ( خلقي ) و تركي رؤساي جمهور بعدي به شمول احزاب مساوات از طرف عبدالرئوف بينوا ( وزير سابق اطلاعات ) و غرزنگ ملي به نمايندگي داود خان و عزيزالله واصفي( كه اهداف شان ضد اسلامي و غیر شرعي بود ) و غيره به شدت جريان داشت. در جو نا آرام و بحران زد ه اي مجلس كه از طرفی چپي ها و راستي ها و از طرف ديگر ملاكان بزرگ و خوانين و چهر ه هاي بزرگ قشرهاي مختلف قدرت هاي قومی و از طرف ديگر سياست هاي حاميان شرق كمونيزم با ابعاد مختلفش و غرب امپر ليبراليسم بر مجلس ملی افغانستان سايه افگنده بود و در مواقف زياد ي مشكلات حادي در مجلس كشانده می شد.
معظم له با بينش برخواسته از متن حوزه اي مقدس نجف أشرف و تجربه هاي وسيع از استوانه هاي دینی و برزگ مراجع تشیع و مطالعات، برداشت هاي ديني و حوزوي با تحقيقات در زمينه ها ي مطرح علوم مختلف حوزات علمي، خود در جو كاملا ملتهب و متلاطم گیر و دار سیاسی وارد مجلس شد و در طول مدت اين دوره درگير مبارزه با آن اندیشه های متفاوت گرديد و در برابر طوفان های مخرب نام برده و غیر آنها مقاوم ایستاد و براي دفاع از آرمان هاي ملي و ديني خود را به دم امواج سياسي سپرد تا باشد كه مايه اي نجات و دفاع از آرمان هاي بزرگ ملی، دینی و إجتماعی گردد.

الحاج رضوي، مقصودي وكيل ناهور و ديگر نمايندگان ( از جمله پدر حامد كرزي رئيس جمهور فعلي افغانستان )
اهم خدمات دوره اي مجلس ملّي قانون گذاري
اهم فعاليت هاي گسترده اي ايشان در مجلس ملي را در دو بخش ارائه مي كنيم:
1.خدمات عام
پاره اي عبار تند از:
1.پيشنهادات اصلاحات اراضي.
2. پيشنهادات جلوگيري از هدر رفتن آب ها و آب ريزه هاي طبيعي، و استفاده ای بهینه از آنها، منجمله استفاده ای صحیح از دلتاي وادي هلمند كه خاستگاه چپیون و إفراطیون مجلس منع از آب به استان هاي غر ب و جنوب غربي افغانستان در ايران ( سيستان و بلوجستان ) بود و پافشاري ایشان و جمعي از و كلاي شيعه كه ايران را دوست ميداشتند به نفع ايران فيصله گرديد و اين در اثر پيشنهاد و اعتراض قانوني شخص الحاج رضوي بر ببر ك كارمل بود كه در ايران درس خوانده بود و به آنجا علاقمند بود و آن را مركز دين و مذ هب شيعه مي دانست.
در حقيقت مجلس سر آغاز نويني براي ادامه اي مبارزا ت سياسي و فصل جديدي براي آن بود كه ادامه اي آن در دوران داود ( با جمع زيادي از مؤمنين كه مرحوم جنرال سيد مير احمد شاه رئيس اركان حرب زمان خود، سيد مير حسين خوشي وال و تعداد كثيري كه در اين مختصر نمي گنجد) تداوم يافت که در نتيجه حدود سه صد نفر از جوانان ناب و متعهد به شمول جنرال مذكور زنداني و شهيد شدند و استاد رضوی با تعداد كمي بقية السيف ماندند.
3. پخش عقاید، أهداف، برنامه ها و دفاع از حريم تشيع از طريق راديوي ملی افغانستان با ارائه اي نطق و سخنراني، در شرائط بسيار خفقان آور سياسي و مذهبي زمان ظاهر شاه.
4. طرح قانوني كردن جلوگيري از ورود كوچي ها در ساحه اي مركزي افغانستان و حوزه ای موکله ای مالستان.
5. الحاج رضوي در مجلس ملي به عنوان منشي كميسيون فرهنگي، خدمات فراوانی انجام دادند كه در منشورات شوراي ملي آن زمان ثبت است.
2. اهمّ خدمات حوزه اي موكّله
الحاج رضوي خدمات سياسي، ديني، فرهنگي و اجتماعي زيادي در ساحه اي مالستان و مردم آن سامان انجام داده اند كه پاره اي عبارتند از:
الف: اجرائي كردن ايجاد و احداث شفاخانه در حوزه اي خدماتي در شينيه ده مالستان.
ب: ايجاد و احداث مدرسه اي جديد با امكانات مناسب و گسيل معلمين با تجر به در منطقه اي جديد و درخور خدمت دهي مناسب به مردم محل.
ج: طرح و اجرائي كردن ايجاد پل در مناطق مختلف بر روي درياچه اي عبوري از مالستان كه نمو نه اش پل بجا مانده بر ر وي درياچه در شينيه ده به نام « پل أرکی » است.
د: طرح، جرائي كردن و راه اندازي خط انتقال تلفن در مالستان.
ه: طرح و اجرائي كردن اصلاحات و تعمیرات راه ارتباطي منطقه و ترميم متعدد آن در زمان وكالت.
و: طرح و اجرائي كردن اصلاحات متعدد كوتل های موجود در مسير راه مالستان به جاغوري و مركز افغانستان.
ز: جلوگيري از مظالم عساكر و نيروهاي دولتي و مجازات متخلفین آنها در ساحه اي خدماتي.
ح: حل إختلافات و دعاوی مردم آن حیطه در قالب شریعت إسلامی و فقه تشیع و جلوگیری از حل و فصل آن بر اساس أحکام نا عادلانه ای حکّام جور.
أوج دهي مبارزات سياسي
معظم له در سال1351ش. در ضمن سفر حج در دوران اقامت حضرت امام خميني ( رح ) در نجف اشرف در بيت معظم ايشان كوچه اي سيد ( به ضميمه اي شيخ رمضان فرقاني و چند روحاني ديگر ) مشرف و از ايشان كسب وظيفه اي مبارزاتي نمود و ايشان فرمودند :
« شما طبق صلاح و صواب كشور مبارزه اي اسلامي را انجا م دهيد و ما با فراغ از توله اي پهلوي، كشور هاي اسلامي را هماهنگ خواهيم كرد. »
از اين جا بود كه ايشان در افغانستان و به خصوص در کابل به مبارزات سیاسی شا ن شدت بيشتر دادند به این دلیل اكثر در ساحات پوهنتون (دانشگاه كابل ) به اسم خمينيزم مارك ميزدند.
در اين جمع نماينده اي حضرت امام مرحوم شهيد سيد عبدالحميد ناصر و مرحوم مصباح نيز بودند كه آنها را دولت كمو نيزم اختطاف و به شهادت رساندند.

ولي الحاج رضوي همچنان به مبارزه اي اسلامي شان ادامه دادند.
مبارزه اي عملي در دوران تجاوزارتش سرخ
باتجاوز وحشيانه اي ارتش تا دندان مسلح روس و ايادي داخليش در حالي كه بارها و بارها از طرف ببرك كارمل و حفيظ الله امين كه هم دوره اي پارلمان بود الحاج رضوی به وسيله اي محمد ابراهيم خان گاوسوار( خان معروف كه در برابر حكو مت ظاهر شاه قيام و بارها زنداني شد ) و ملك محمد شريف افشار دعوت به هم كاري با دولت شد ولی استاد با تعهّد ديني آن را نپذيرفته و به مبارزات سياسي مشروع اوج ديگر داده و در باروري انقلاب اسلامي و شکوفایی آن عليه متجاوزين نقش هاي كليدي و عمده را ايفا نمود كه اهمّ فعاليت هاي اين مرد مقاوم دوره اي جهاد ازين قرار است:
1.نمايندگي از جامعه اي تشيع در جمعيت دفاع از اسلام به رهبري قاضي غلام سخي قرغزي، تا انحلال آن در اثر زنداني، شكنجه و فشارهاي كمونيستان.
2. تاسيس جبهه اي متحد مسلمانان مجاهد كه عضو آن نمايندگي هاي حزب اسلامي، حركت انقلاب و حركت اسلامي، مذهب اسماعيليه سيد كيان و اكثر احزاب اوائل انقلاب بودند.
3. مسئوليت كل مجاهدين كابل از اول انقلاب تا سال1360 ش. در كابل.
4. رهبری قیام های متعدد بر علیه متجاوزین شوروی و ایادی داخلی آنها که از جمله ای آنها قیام حماسه انگیز چنداول بود. که یکی از نویسندگان تحت عنوان « قیام حماسه انگیز چنداول و یادی از شهیدان سلحشور و حماسه ساز گمنام » در این مورد نوشته است:
قیام پرافتخار دوم سرطان ۱۳۵۸ ش. چنداول در تاریخ ملت ظلم ستیز و سر افراز افغانستان، نقطه ای تحول بزرگ و فراموش نشدنی، برای آزادی افغانستان از چنگال دژخیمان وابسته به شوروی سابق بوده است. این قیام که بنام اسلام و نجات مردم افغانستان، از چنداول آغاز گردید، در حقیقت سرآغاز شکوفایی، آزادی و استقلال این ملت شد. پرچم افرازان ستم و الحاد جهت ایجاد رعب و وحشت و تحکیم سلطه جابرانه اش اقدام به دستگیری علمای جید دینی، روشنفکران مذهبی و سیاستمداران ملی اعم از تشیع و تسنن نمودند.
مهم ترین ویژگی قیام چنداول که جهان را سخت شگفت زده کرد، این است که این قیام زمانی آغاز می گردد که، سکوت و سیاهی ظلم همه جارا فرا گرفته و سایه ای شوم جلادان حزب دموکراتیک خلق در سراسر کابل گسترده بود. هر روز هزاران زن و مردم مومن را در زیز تیغه های گیوتین قرون وسطایی، سر به نیست می کردند و هزاران سرو بلند قامت و نان آور خانواده های این سرزمین را دسته دسته در جوخه های مرگ کشانیده و زنده زنده در پلوگونهای پلچرخی در زیر خاک مدفون می کردند.
از طرفی هم این قیام، اولین قیام مردمی است که از کابل و چند قدمی ارگ (مرکزیت قدرت جلادان چکمه پوش حزب خلق و پرچم) در روز روشن و انظار عامه آغاز گردید و علم برداران آن که لباس شهادت برتن و جاده ای سرخ شهادت را می پیمودند با نعره های الله اکبرشان کاخ ظلم و بیداد را به لرزه در آوردند، که بازتاب پرشتاب آن در سراسر افغانستان نغمه ای آزادی و آزادگی را طنین افگند و اولین ساعقه ای بود برظلمت کده ای ستم و ابرهای تیره ای باطل.
این حرکت روح سلحشوری و آزاد مردی را در تمامی میهن دمید و موج بیداری اسلامی را جلایش داد. از این روز به بعد تمامی قدرت، ابهت و غرور اهریمنی رژیم کودتا به زمین خورد، یعنی«آن قدح بشکست و آن ساقی نماند» و جرئت قیام و خیزش را در سرتاسراین کشور به ارمغان آورد. با شکستن سکوت و سیاهی شب، الهام بخش پیروزی مردم این سرزمین گردید، با خون و شهادت شان فریاد کشیدند و به مردم نوید دادند که: «الیس الصبح بقریب» .
حقیقتا دوم سرطان روز حماسه و تولد جدید اسلام و آزادگی در افغانستان بود.
ما درود می فرستیم بر این قیام خود جوش که از متن توده ها با خود آگاهی و خدا آگاهی برخاست.
و درود می فرستیم بر پیشگامان، شهیدان سلحشور و حماسه آفرینان آن، که اسطوره ای قدرت دیکتاتوری پرولتاریا را در هم شکست و افسونها و افسانه های خیالی کمونیزم را باطل کرد.
قیام مظلوم و اسطوره های گمنام قیام چنداول مظلوم ترین قیام در تاریخ جهاد میهنی ما هست، زیرا این حرکت هم به فراموشی سپرده شد و هم وارونه تبلیغ گردید، زیرا بر اثر عدم آگاهی از تشکیلات و شناسایی از قهرمانان این قیام، هرکس به ظن و منافع خود چیزی نگاشته و تاریخ سازی و واقعه نگاری کرده اند. یکی این قیام را، قیام محصلین فاکولته انجنیری پوهنتون کابل نوشته اند و دیگری آن را قیام شهید عمرخان پسرعمه شهید احمدشاه مسعود قلمداد نموده و آن دیگری هم آن را قیام حاجی نوروز …. خواندند.(!؟).
این یک حقیقت غیر قابل انکار است، که قیام چنداول یک خیزش همگانی در کابل بود و جای شک نیست که این عزیزان و امسال اینها در این آهنگ جاویدانی سهیم بوده اند. از آنجاییکه این قلم در آن زمان در متن آن تحول قرار داشت، به وضاحت می توان گفت که این قیام ممثل وحدت ملی و اخوت اسلامی در کابل بود و هیچ تنظیم و گروه خاص، تبار خاص، مذهب خاص و افراد خاص خلاصه نمی شد. سلسله جنبانان این حرکت مردمی، بیشتر از جوانان مسلمان دانشگاهی، عده ای از روحانیون مبارز، بعضی از متنفذین قومی، عده ای از پیشه وران و تجار ملی … از تمامی اقوام، اقشار و مذاهب اسلامی افغانستان بودند که در قالب گروه و تشکیلات خود جوش مجزا از هم در فعالیت بودند تا آهسته آهسته همدیگر را درک نمودند و با تعیین یک فرد ارتباطی به شکل تشکیلات مخفی خوشه انگوری و یا مثلثی با هم ارتباط می گرفتند، که در سراسر کابل این حرکت در جریان بود.
می توان بعنوان مثال یاد آور شد:
یکی از مهم ترین تشکیلات مخفی که در قیام کابل نقش برازنده ای داشت«سازمان دفاع ازاسلام» بود، که از افراد کلیدی آن می توان از شهیدقاضی غلام سخی قرغضی باشنده ای اصلی خان آباد ولایت کندوز، دانشمند محترم قاضی صاحب محمد صفا کریمی باشنده ای کابل و اصالتا از ولایت غزنی، سید شیخ عباس غزنوی، قاضی راز محمد دلیلی از ولسوالی اندر ولایت غزنی، شهید حاجی چغل ترکمنی،‌ شاعر و گوینده توانا حجت الاسلام سید عبدالعظیم مبین، دانشمند شهیر فضل محمد الله فضلی، داکتر ظفر، اصغر بختیاری و… نامبرد. که تشکیلات موصوف مراکز متعدد در شهر کابل داشت. همچنین در منطقه ای چنداول چندین مرکز با تشکیلات مخفی وجود داشت، که یکی از این مراکز به عنوان، شورای انقلاب چنداول نامیده می شد. مقر اصلی این شورا در محله ای کردها (قورت ها) چنداول در منزل سید ابراهیم معروف به سید آقاگل،‌ داماد سید عنایت الله حیدری از بزرگان سادات شش پرولسوالی جاغوری بود.
هسته ای مرکزی این شورا تحت رهبری دانشمند محترم، حجت الاسلام سید موسی رضوی مالستانی
(وکیل اسبق ولسوالی مالستان در مجلس شورای نمایندگان)
فعالیت می نمود، کادر رهبری این شورا مرکب از هشت تن بود، که چهار تن آن از اهل تشیع و چهار نفر دیگر از اهل تسنن بوده مانند: میرعبدالصمد حدید اهل هرات، شهید الله رحمانی، ثارنوال حبیب، سید عنایت الله حیدری، شیخ توسلی از همکاران مرحوم طالب حسین قندهاری و همچنین حاجی سیدحسین علی و برادر محترم ایشان استاد سید شرف سنگلاخی….
این شورا علاوه از منطقه ای چنداول در مناطق دیگری مانند باغ علی مردان، شهداء صالحین و … نیز فعالیت داشته اند. همچنان در چنداول در منزل شهید حسین قلندر زاده(بشیر) جنب تکیه خانه ای مرحوم آقای لسان یکی از پایگاههای مخفی «اسلام مکتب توحید» قرار داشت که علاوه از این قلم، شخصیت های مانند شهید نصیر احمد عظیمی از وزیرآباد کابل، شهید سید داود کارمند مطبعه ای دولتی، محمد اسماعیل معروف به پسر مرحوم کاکا حسن شیخ علی، سید رضا اطهر، شهید ظاهر عطایی پسر مرحوم انور بوت دوز از بالا جوی قلعه هزاره ها … تجمع می نمودند، این تشکیلات علاوه از منزل شهید قلندر زاده در تکیه خانه ای کشمیری ها منزل شهید قاری سید مبین آقا، منزل اسماعیل پسر مرحوم کاکا حسن واقع گذر چارسوق، همچنین در سایر مناطق کابل مانند وزیرآباد، گذرگاه، افشار، کارته سخی و …. فعال بودند.
همچنان در چارسوق و سپا منصورها منازل میر علی احمد«ضیا»، شهید معلم ولی«شیونی» پسر مرحوم فقیرحسین خان تکیه دار، پایگاههای مهم قیام چنداول به شمار می رفتند. در سایر نقاط چنداول اماکن و شخصیتهای فعال مانند؛ شهید مظفرالدین شاه ظهوری لسانزاده(شاه جان)، شهید عباس هزاره معروف به عباس پوچوق، قهرمان ملی کشتی الحاج پهلوان ابراهیم، حاجی تاج محمد(صاحب هاشمی هوتل و رستورانت که در این زمان در دهنه سه دوکان چنداول موقعیت داشت)، الحاج شهید آخوند کاظم، مرحوم سیدحسن جوادی، مرحوم حاجی نوروزعلی هدایت، مرحوم پهلوان ابوالحسن، سیدظاهر پرویزی و… همچنان در سایر اماکن، خونجامگان لاله گون دیگری مانند شهدای والام مقام چون شهید ضامن علی واحدی، شهید ابوذر، شهید رضایی، شهید انجنیرامینی، شهید استاد علی«پیشتاز» (باشنده کابل از سادات یکاولنگ) که در آن زمان رسالت اسلامی را سامان داده بود، در مناطق شاه شهید، کارته سخی و جاهای دیگری فعالیت داشتند و صدها خداجوی اهریمن ستیز دیگری نیز وجود داشتند که در قیام پر افتخار چنداول در حقیقت اولین قیام مردم کابل است که افتخاری، بر افتخارات جهاد مقدس ملت مسلمان افغانستان افزود.
قرار بود این حرکت در روز دوم سرطان همزمان در سرتاسر کابل از چندین منطقه صورت گیرد. اما متأسفانه غیر از منطقه ای چنداول از هیچ جای دیگری حرکت همسو با این خروش تاریخی صورت نگرفت.
تصمیم و روز سرنوشت:
دو روز قبل از روز قیام، با دعوت مخفیانه سازمان دفاع از اسلام از تمامی افراد ارتباطی در محل شش درک کابل محفل پرشکوهی دایر گردید، در این جلسه پلانهای جهت براندازی دولت حزب دموکراتیک خلق و تشکیل کابینه جدید، بحث و تعهداتی صورت گرفت. شور و هلهله تمامی مجلس را فرا گرفته بود، ... و حاضرین با اوج احساسات آن را استقبال نموده و تصمیم گرفته شد که روز سه شنبه دوم سرطان رأس ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح بعد از قرائت آیاتی از کلام الله مجید از طریق رادیو(که مسئولیت آن به عهده آقای حسینی سنگلاخی گذاشته شد) قیام و انقلاب در سرتاسر کابل و تمامی افغانستان همزمان از طریق نظامی و ملکی آغاز گردد. غیر نظامیان با بر افراشتن بیرق ها و دادن شعارها، مردم را در صحنه کشانیده و شناسایی افراد خودی از دیگران شفر این بود که ساعت ها در دست را ست بند گردد و با انگشت شصت چپ اشاره صورت گیرد. اما در روز موعود برخلاف تعهد و انتظار هیچ صدای از جایی برنخواست، مگر از منطقه مرد خیز وشهید پرور چنداول!
قر ار معلوم این حرکت از جانب بعضی حلقات چپی که در این نهضت پیوسته بودند، افشا می گردد و شب همان روز در خیلی از اماکن تماس حاصل گرفته می شود تا از قیام جلوگیری صورت گیرد، اما مردم چنداول از این مسئله بی خبر بوده، انقلابیون از ساعت ۹ صبح به بعد در مساجد و تکایا بصورت مخفی و یا دسته های محدود برای بوسیدن قرآن و زیارت علم امام حسین (ع) با دعا جهت پیروزی مسلمین و بیعت با شهدای کربلا حضور بهم می رساند و در جاهای معینه حرکت می کردند.
جوانان چنداول و عده ای زیادی از شیعیان کابل از مناطق کارته سخی، قلعه شهادة، دشت برچی، مرداد خانی…گردهم جمع شده و بیشتر در مناطق مختلف جاده میوند، یعنی در دهنه قلعه هزاره های چنداول، سینما پامیر، سه دوکان چنداول، دهن مندوی و قسمت های سرچوک به طرف مراد خانی همراه با پارچه های سبز جهت برافراشتن پرچم تجمع نموده بودند.
وقت موعود فرا رسید! بعد از ساعت ۱۰ صبح، دسته که مسئولیت خلع سلاح ساختمان چهارده طبقه سینمای پامیر را که در پشت بام آن حلقه ها مقداری صلاح و مهمات را جهت سرکوبی مردم و امنیت خودشان در این مکان انبار نموده بودند، از طرف کوچه های قرتا و چارسوق به اطراف سینمای پامیر و مقابل ساختمان نساجی مستقر گردیدند و دسته ای که مسئولیت خلع صلاح ماموریت چنداول و دیگر مراکز انتظامی محلی را بعهده گرفته بودند از باغ قاضی که محل تجمع آنها بود به طرف سه دوکان چنداول، سمت مندوی و قسما هم از کوچه های سردار جان خان و بابای خودی به طرف جاده ای میوند حرکت نمودند.
در این قیام عده ای زیادی از مردم اهل تسنن دوشادوش برادران اهل تشیع شان همگام بودند. ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه، ماموریت چنداول توسط حاجی تاج محمد و همراهان شان خلع سلاح می شود که در این قضیه یکی از مامورین پلیس این حوزه قبلا هماهنگ گردیده بود. همزمان با خلع سلاح درگیری در داخل حوزه پلیس چنداول آغاز می گردد و رژیم حزب خلق و پرچم از قضیه تاجایی باخبر و همه جا را تحت نظارت گرفته بودند، عمال تا دندان مسلح رژیم جهت سرکوب این قیام از زمین و آسمان منطقه ای چنداول و جاده ای میوند را به رگبار گلوله بستند و چنداول در محاصره کامل رژیم کمونیستی قرار گرفت.
قیام کنندگان پس از دستگیری اعدام و زخمی ها و شهدای در کوچه ها به خانه ها انتقال می یابند، خیلی از شفاخانه ها از ترس عمال رژیم از پذیرش مجروحین ابا می ورزند.
استاد غلام علی دلجو(استاد شیرین) از خاطرات خودش دراین قیام می گوید: شهید عباس هزاره(عباس پوچوق) وقتی که زخمی شد به علت جراحت سنگین و خون ریزی زیاد تداوی آن در اماکن امکان پذیر نبود؛ عده ای از جوانان چنداول آن را به شفاخانه ابن سینا انتقال داد. عباس شخصیت خلیق و طبیعت شوخ داشت و حتی در حال نزدیک به احتضار هم با رفقایش شوخی و مزاح می کرد، ناگهنان فریاد کشید… نزدیک است از تشنگی هلاک شوم، یک گلاس آب بیاورید. یکی از بچه به دنبال آب رفت، وقتی آب را حاضر نمود وگلاس آب را می خواست به دست عباس بدهد، عباس با خنده ملیحی گفت: آب را بگذار ، همین حالا سیراب شدم. این کلمه را گفت و با لبان متبسم، جان به جانان تسلیم نمود.
نشان مردم مومن با تو گویم که چون مرگش رسد خندان بمیرد
با استفاده از سیاهی شب شهدا دفن شدند و یا به جای دیگری انتقال داده شده و در سپیده دم فردای آن روز از اول قلعه هزاره های چنداول تا دهن سه دوکان، چندین کامیون نفربری و باربری عسکری در سرک متوقف گردیدند. هرکسی که از منازل شان خارج می گردید، بدون هیچگونه تحقیق به کامیون ها سوار و به جای نا معلوم برده می شد، که اکثریت اینها از لحاظ اقتصادی از پایین ترین قشر اجتماعی محسوب می گردیند. مانند جوالی ها، کراچی وان ها، میوه فروشان دوره گرد، دست فروشان، دوکان داران … از این روز به بعد دستگیری و تصفیه طبقه روشنفکران و تحصیل کردگان جامعه هزاره، قزلباش، بیات، سادات و سایر اقوام تشیع از تمام نقاط شیعه نشین شهرکابل، مانند چنداول، مرادخانی، قلعه چه، کارته سخی، قلعه شهادة، دشت برچی، افشارسیلو، افشار دارالامان، وزیرآباد، قلعه فتح الله خان، قلعه فتوح … شروع گردید، بیش از سه هزار انسان زنده به گور و مفقودالاثر گردیدند و هزاران خانواده داغدار و بی خانمان شدند.
پیامد قیام
این قیام لکه ای ننگین بود بردامان جلادان بی رحم و جنایت کاران خلقی و پرچمی که جنایت شان در تاریخ میهن فراموش ناشدنی خواهد ماند.
قیام دوم سرطان کابل، اسطوره ای قدرت پوشالی حزب کمونیست افغانستان را شکست و مهم ترین فصل خونین مبارزه را در تاریخ کشور رقم زد. با زدودن ترس از دل شهروندان و کاشتن بذر امید و بیداری در دل آنان، سرآغاز تحولات و دیگر گونی های شگرفی در تاریخ جهاد اسلامی افغانستان گردید که تأثیری بزرگی برقیام های بعدی کابل و سایر ولایات به جا گذاشت و آرمان های ملت مسلمان ما را درقالب این قیام متجلی گردید.
سرانجام این قیام نشانگر حفظ وحدت کلمه و یک پارچگی و بیداری ملتی هست که با شور و شوق، با شناخت و بصیرت عاشقانه و مشتاقانه با ندای توحید و تبر ابراهیمی شهادت را برگزیده اند و راه سرخ عاشورائیان را که از کربلا آغاز گردیده بود، به چنداول کابل پیوند دادند که:
یاد شان گرامی.
و راهشان پررهرو باد
5. مسئوليت دفاتر حركت اسلا مي در استان خراسان تا سال1361 ش.
6. مسئوليت كل حركت اسلامي در داخل افغانستان و رياست شوراي عالي حركت إسلامي افغانستان تا سال1363 ش. در داخل و در پشاور و در اين زمان اقدام صلح عمو مي با پيشنهاد ايشان، آن هم در زماني كه تشنجات و جنگ هاي داخلي احزاب همه اي احزاب شيعي و سني را فرا گرفته بود به وسيله ا ي نمايندگان كل احزاب و نتايج خوبی از آن به دست آمدكه از جمله گشايش راه هاي مناطق شيعي و مهار جنگ در دا خل افغانستان درآن زمان بود.
7. معاون اول سياسي حركت اسلامي در پشاور پا كستان و معر في تشيع افغانستان به مقامات پاكستان به وسيله اي خواجه صفدر.
8. انشعا ب از حركت اسلامي افغانستان به اسم شوراي مركزي حركت اسلامي افغانستان در پشاور.
9. در خواست كانال اسلحه وامكانات جهادي از دولت پاكستان و تاييد دولت مذكور به اخذ كانال از طريق جمعيت اسلا مي با شركت ایشان و نمايندگي ژنرال محمد افضل خان و به نمايندگي و ترجماني انجنير محمد ايوب نماينده اي نظامي جمعيت اسلامي با مسئوليت شخص رباني و نتيجتا تحويل آن كانال به شيخ محمد آصف محسني و حركت اسلامي افغانستان به و سيله اي رباني و ژنرال حميد گل.
10. تاسيس شوراي صلح و وحدت به اشتراك آقايان خليلي رهبر موجود حزب و حدت و معاون فعلي رييس جمهور كرزي، حاج سليمان ياري و زير ترانسپورت ریاست جمهوري صبغت الله مجددي، مقصودي، حاج عبدالاحمد، مديرگل محمد اسلامي، مصباح، جبرئيلي، حيدري و غيره.
11. عضو بورد مشورتی حزب اسلامی افغانستان.
12. دعوت از طرف حجت الاسلا م والمسلمين آقاي ابراهيمي در كنسولگري ايران در پشاور و بعد از مذاكره دعوت به تهران و مذاكرات ممتد با آقاي ( محي الدّين حسن ) بروجردي مسئول دفتر ويژه در امور افغانستان.
13. توافق از جانب كنسولگري جمهوري اسلامي ايران آقاي علي رضا شيرخدائي و معاون ايشان آقاي روحي صفت ( رييس ستاد پشتيباني وزارت امورخارجه آن زمان) با سفر خرج يك هزار دلار و كوچ به ايران در سال1370 ش. به اميد تقويت تسليحاتي و تجهيزات جهادي تا سال 1376 ش.
معظم له با تعهد به مکتب و دین، بازهم از طرف دوستان و علاقه مندان و با مسئوليت هاي ديني و اجتماعي و كشوري و اميد و توكلي كه دارد دست از هدف و تحرك و اداي مسئوليت باز نداشت تا توجهات ائمه اي اطهار و حضرت بقية الله الاعظم (عج) را معطوف بدارد و به اين جهت دست به هجرت ديگر باره و بازگشت به کابل زده با تعدادي از عائله به افغانستان باز گشت.

معظم له درکابل به سِمَت « ریاست مساعدت های حقوقی» ستره محکمه ( شورای عالی قضایی افغانستان ) ایفای نقش خدمت رسانی به در ماندگان نمود و تا كنون ( فروردین1392ش. ) در آنجا كارته اي سخي مشغول خدمات سیاسی، إجتماعی، علمی، فرهنگی می باشند. از خداوند متعال برای إیشان آرزوی سلامتی ، عزت و توفیقات بیش از پیش را مسئلت می نماییم.
والسّلام.

قسمتی از اشعار استاد حاج رضوی تحت عنوان
« طلیعه امید»
درسیر سبزه زار حریم خدا برو  کز، کزاین حدود روسوی بی انتها برو
بی إضطراب ودغدغه، ثابت قدم بدار  چون شمس در مدار فلک جابجابرو
گلگشت عشق، درچمن إنقلاب کن  در لاله زار کشور، گلگون قبا برو
إحرام عاشقان نشود حِلّ، بخون حلق  با خون دل بگو، که بیا ازقفا برو
تقصیر ما بچیدن مویی نمیسزد  خواهی چو کعبه، زن بدل خود جلا برو
کشتند مرگ را، شهدا، زنده شد حیات  در این سرا بخواهی ویاآن سرابرو
بنگر که سرخ لاله ی میهن شکوفه داد  لب می گزد، زقدرت کارت قضا برو
باد خزان تکانده، گل از بوستان ما  پرپرشدند،روی زمین وفضابرو
بویی از آن ، نسیم سحر کرد منشر  در هر مشام و،ریشه و،برگ وگیاه برو
بُدرحمتی زبهر جهانی وآتشی  درخرمن جماعت دیگر،چها برو
رحمت به لیتوانی و خلق مجار وچک  بلغار وآلمان وبرومانیا برو
آتش بجان خلق کمونست کار کش  آن وحشیان قطبی آدم نما برو
در جستجوی گمشده تا چند می دوی؟  روشن بود نهفته ات ای مبتلا برو
جاوید شد حماسه ی، یاران إنقلاب  ازهم گسیخت، بتکده ی روسها برو
نابود شد فسانه ی دشمن، بهردیار  موسی صفت بجنک فسون با عصا برو
این کشتی شکسته ی ما، لنگر افگنَد  در ساحل نجات تو ای نا خدا برو
از غرق تند باد حوادث رهیده ایم  اندر لجن فتاده، که نتوان رها برو
طوفان شکست،بهرچه، طوفانیان شکست  رد شد بلا، زمرحله ی ابتلا برو
خوش می شدی، زنورک شب تاب کرمکی  اکنون در آفتاب، کتاب خدا برو
هر صبح وشام ، بانگ زنی زاعتصام حبل  گامی هم از برای خدابر ملا برو
تیری که سوی خلق رهاندی زنقد وعیب  بر خویشتن رها منمایش، رها برو
آموز گار دهربیاموختت، هنر  نامحرمان بدرکن، با آشنا برو
چون بلبل از چکامه بموج آر بوستان  نه چون کلاغ خنده زن وقاه قاه برو
بذری زمهربر همه افشان بمهردین  ...گرمیروی بشهر و ده وروستا برو
اینجا نه جای ازبک وافغان وتاجک است  نه ترکمن، هزاره، کزاین نسل ها برو
اینها چو سنگ وآجر دیوار واحدند  .  تعمیر خویش را بنه، محکم بنا برو
این بند ها است قید اسارت بجان حق  ....جامی مروت آرو،زکیش جفا برو
این قدر گرد لفظ زنی چرخ، تابکی  بشکن تو قشرو، در صدد هسته ها برو
رخشان نگر( طلیعه ی امید) در کران  رخشنده گشت( پرچم قرآن) بپا برو
هرگز دز آستانه ی مردم مسای سر  ....  ازدرب حق ببارگه کبریا برو
گر نشنوید از" رضوی "گفته های حق  در مان پذیر نیست ، یقین درد ها برو

http://allama.blogfa.com/