چند شهری بودن جنبشهای معاصر ایران ( 2 )
3ـ شیراز: در شیراز از همان ابتدای نهضت و در جریان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، آیات و علمای آن دیار به تقلید از مراجع قم، به تشکیل مجالس مشاوره در منزل علما و با شرکت آیات بهاءالدین محلاتی، عبدالحسین دستغیب، شیخ محمود شریعت، سیدمحمود علوی، سیدحسین یزدي، محمدباقر آیتاللهی (حاج عالم)، اقدام کردند.[87] با تشکیل و تداوم جلسات مذکور و اطلاعرسانی به مردم از مباحث مطروحه توسط سخنگوی جلسه ـ آیتالله دستغیب ـ مردم را در جریان وقایع قرار میدادند. بعضاً نیز تصمیمات متخذه جلسات از طریق اعلامیه به اطلاع مردم میرسید. ولی غالباً آیتالله دستغیب مباحث آن جلسات را در شبهای جمعه بعد از دعای کمیل در مسجد جامع عتیق ابلاغ میکرد. نوارهای آن سخنرانیها تکثیر و در سایر شهرهای استان و بعضاً در برخی از شهرهای کشور توزیع میشد. این عمل مردم را از تحولات جامعه و موضعگیری علما آگاه میساخت.
با فضای ایجاد شده، محرم 1342 در شیراز شکل دیگر به خود گرفت. مراسمهای مساجد و هیأتهای مذهبی با هدایت آیات و روحانیون به تظاهرات و مجالس سیاسی مبدل شد. این رویکرد به دلیل توصیه امام به وعاظ جهت افشای اقدامات مأموران نظام در واقعه مدرسه فیضیه و بهرهبرداری از آن و تحریم تقیه بود. اوج این برنامهها در شب عاشورا و سخنرانی آیتالله دستغیب در مسجد نور بود که «سخنرانی تاریخی و بسیار پرشوری علیه رژیم ایراد کرد[88]، سخنرانی آیتالله دستغیب به حدی تند بود که بعد از اتمام منبر، شهر حالت تهاجمی و انقلابی به خود گرفت[89].
با رسیدن خبر دستگیری آیتالله خمینی به شیراز در بعدازظهر 15 خرداد مردم در مسجد جامع عتیق تجمع کردند. آیتالله دستغیب ضمن حضور در مسجد سخنرانی تندی علیه نظام ایراد نمود و بازاریان را به تعطیل مغازهها دعوت نمود، سپس مردم به تظاهرات پرداخته و «کلیه بازاریان که دکانهای خود را بسته بودند در مسیر حرکت خود که به مسجد نور و مسجد جامع میآمدند مغازهها و دکانهایی که باز بود را وادار به تعطیلی مینمودند»[90] در این تظاهرات مردم به برخی از سینماها، مشروبفروشیها و مغازههای بهائیان حمله کردند.[91] در چنین شبهایی در سایر مساجد شیراز سخنرانیها سیاسی علیه نظام ایراد میشد. در آن شبها مردم با پیشبینی این که ممکن است آیات و علمای شیراز نیز مثل سایر شهرها توسط مأموران دولتی دستگیر شوند به حفاظت از منازل علما پرداختند.[92] جالب این که بر اساس سند اخیرالذکر در کمیسیون متشکل از مقامات امنیتی و انتظامی شهر، اولیای امور تصمیم به دستگیری آیات و علما بهاءالدین محلاتی، عبدالحسین دستغیب، مجدالدین محلاتی، هاشم دستغیب، مجدالدین مصباحی، جلالالدین آیتالله زاده گرفته بودند که از این تعداد آیتالله بهاءالدین محلاتی در همان روز اول و بقیه در طی روزهای دیگر دستگیر و به تهران منتقل شدند.
در درگیریهای خیابانی در شیراز در جریان قیام تعدادی از مردم به خصوص چند نوجوان شهید و عدهای نیز مجروح شدند در سایر شهرهای استان فارس نظیر کازرون، داراب، لارستان نیز تحرکاتی در این روزها انجام شد و به خصوص برخی از آیات و علمای آن شهرها برای اعلام اعتراض به دستگیری امام و سایر علما به تهران مهاجرت کردند.
4ـ تبریز: صرفنظر از سوابق مبارزاتی مردم تبریز، جایگاه بازار و بازاریان این شهر از موقعیت خاصی برخوردار است. این جایگاه ا زیک سو به دلیل خط تماس ارتباط تجاری تبریز از دوران گذشته با کشورهای همجوار و از سوی دیگر نسبت بالای بینش سیاسی و آگاهی تبریزیان به دلیل همین ارتباط در مقایسه با سایر شهرهای کشور بود.
در همسوئی با نهضت امام خمینی، از مراجعی که در تبریز پیشگام این مبارزه شدند و از نفوذ و موقعیت خویش در تبریز به نفع نهضت اقدام کردند باید از آیتالله کاظم شریعتمداری نام برد. البته بسیاری از آیات و علمای دیگر نظیر میرزاعبدالله مجتهدی، محمدعلی قاضی طباطبائی، برادران انگجی، خسروشاهیها و... نیز در این مبارزه سهم زیادی داشتند. علمای مذکور در جریان منتهی به قیام 15 خرداد و در ارتباط با مراجع قم، با تشکیل جلسات مستمر، مبارزات مردم تبریز را هدایت میکردند. انتقال اعلامیههای مراجع و تکثیر و توزیع آنها و ایراد سخنرانیهای متعدد از جمله این اقدامات بود.
در واقع نقطة عطف مبارزات علمای تبریز در واقعة مدرسة طالبیه بازتاب یافت. این واقعه که همزمان با فاجعه مدرسه فیضیه قم در دوم فروردین 1342 به وقوع پیوست، از این قرار بود که عدهای از طلاب در مقابل اقدام مأمورین شهربانی جهت پاره کردن اعلامیه امام از دیوار مدرسه طالبیه تبریز مقاومت کرده و به زد و خورد با مأموران پرداختند. سپس مردم در اعتراض به این عمل دولت در ممسجد حاج میرزا یوسف آقا تجمع کردند که این تجمع با حمل، نیروهای انتظامی شهر مواجه شد. در این درگیری تعدادی از مردم مجروح و یکی از مأموران شهربانی کشته شد.[93]
مرحلة بعدی نهضت با آغاز محرم شدت یافت. محمود وحدتنیا از وعاظ تبریز در خصوص وقایع روزهای آغازین محرم میگوید: «روز چهارم خرداد شهربانی تبریز وعاظ آن شهر را جمع کرده و از آنها درخواست نمود که تعهد نمایند، مسائل سیاسی را در منابر بازگو نکنند. ولی وعاظ ضمن نپذیرفتن تعهد، اعلام کردند که منبر هم نمیروند، تا این که با مقاومت بازاریها به خاطر نبود واعظ، دوباره از وعاظ خواستند که منبر بروند. وعاظ از روز هشتم محرم ضمن تشریح وقایع مدرسه فیضیه قم به شبیهسازی شاه به یزید پرداختند و عملکرد نظام را افشا کردند.»[94]
اما برنامه روز عاشورا در تبریز از اهمیت دیگری برخوردار بود. عیسی اهری یکی دیگر از وعاظ تبریز در خصوص وقایع آن روز در خاطراتش نقل میکند: «روز عاشورا روحانیت راهپیمایی بینظیری را در تبریز تدارک دیدند که در آن آیتالله قاضی طباطبائی، آیتالله میرزا حسن انگجی به همراه بسیاری از بزرگان و علمای دیگر حضور داشتند. این راهپیمایی از مدرسه طالبیه شروع شد و در طول بازار بزرگ تبریز ادامه یافت و در تیمچه مظفریه خاتمه پیدا کرد که در طی آن سخنرانیهایی ایراد گردید. اولین سخنرانی انتقادی در چهارراه بازار صادقیه بوسیله آقای حاج میرزا محمدحسین انزابی چهرگانی ایراد شد سخنرانی دوم را آقای حاج شیخ محمد حسن بکایی ایراد کرد... آن روز تمام محوطه بازار مملو از جمعیت بود. رئیس شهربانی و معاون ساواک از دور با نگرانی جمعیت را نگاه میکردند... سخنان من در واقع به عنوان قطعنامه راهپیمایی آن روز تلقی شد. خواستهها از این قرار بود: دولت علم باید کنار برود، مصوبات خلاف لغو گردد، دولت صالح اسلامی طبق منویات مراجع ادارة امور را بدست گیرد...»[95]
در تبریز وعاظ در صف مقدم حمله به نظام و بازاریان در شاکله نهضت قرار داشتند. با رسیدن خبر بازداشت امام خمینی، بر اساس خاطرات عیسی اهری، همه تبریز تعطیل شد سخنرانیهای تند وعاظ نظیر بکایی، وحدتنیا و خود وی هر شب در یکی از مساجد و یا چند مسجد انجام میشد. مردم هر شب آنها را به منازل خود میبردند تا دستگیر نشوند.[96] اما در نهایت سه واعظ مذکور بعد از مدتی دستگیر و به تهران اعزام گردیدند. البته همزمان در بسیاری از شهرها وعاظ و علمای دیگر دستگیر و به تهران اعزام شدند و غالباً تا یک ماه در زندان به سر برده و بعد از اربعین شهدای 15 خرداد آزاد گردیدند. اما بازاریان تبریز نیز در این وقایع فعال بودند «با انتشار این خبر [دستگیری امام خمینی] گروهی از بازاریان و مردم تبریز با پوشیدن کفن به تظاهرات پرداختند»[97] این اعتراضات با تعطیلی بازار تبریز همراه بود[98] که منجر به دستگیری برخی از محرکین اعتصاب و تشکیل جلسهای مشترک از نمایندگان علما، تجار و اصناف با مسئولان امنیتی شهر در اتاق بازرگانی تبریز گردید. بر اساس خطارات امینی محرر از وعاظ شرکت کننده در آن جلسه، هدف جلسه، متقاعد کردن علما به دعوت مردم به آرامش و باز کردن بازار بود. که با بحث لفظی بین مهرداد ـ رئیس ساواک تبریز ـ و حاج جواد برق لامع ـ یکی از تجار تبریز ـ توافقی حاصل نشد.[99] در نتیجه مهرداد در گزارش به ریاست ساواک ضمن تشریح پیامدهای تداوم تعطیلی بازار درخواست برقراری حکومت نظامی در تبریز نمود که با جواب مخالف سرلشگر حسن پاکروان ـ ریاست ساواک ـ مواجه شد.[100]
به هر حال اسناد ساواک نشانگر تداوم جلسات مشترک نمایندگان مخالفین با اولیای امور شهر به منظور پایان دادن به اعتصاب میباشد.[101] که در نهایت طی چندین جلسه مذاکره و تماس با مراجع قم و از جمله آیتالله کاظم شریعتمداری تصمیم به پایان دادن به اعتصاب میگیرند مشروط بر این که مسئولین خواستههای اهالی را دایر بر آزادی حضرت آیتالله خمینی و حجج الاسلام وعاظ و اصلاح امور دینی مورد توجه قرار دهند. والا مجدداً بازار تعطیل خواهد گردید.[102]
5ـ کاشان: بررسی قیام 15 خرداد در کاشان و توابع آن ارتباط تنگاتنگی با مسئله نفوذ بهائیان در آن منطقه دارد. در واقع در شرایط حاصل از اعتراض مردمی علیه نظام، این خشونت متوجه تمام مظاهر وابسته به حاکمیت نیز میگردد. چنانچه در منطقه آران کاشان که بهائیان ساکن بودند، انتشار خبر دستگیر امام خمینی، بهانهای برای درگیری بین مسلمانان و بهائیان گردید. بر اساس خاطرات حجتالاسلام حبیبالله قاسمی به دنبال توهین یکی از بهائیان به امام، بازاریان آران که در اعتراض به دستگیری آیتالله خمینی مغازههای خود را بسته بودند، به خشم آمده و به خانه بهائیان هجوم برده و خانههای آنها را تخریب کردند. این درگیریها با دخالت نیروهای شهربانی و دستگیری عدهای از عوامل نزاع به پایان رسید.[103]
در کاشان پیشگامان مبارز، آیات و علما مهدی یثربی، جعفر صبوری، حسین رضوی، محمد سلیمانی، رضا مدنی کاشانی، علی نجفی امامی و اعتمادی کاشانی و برخی دیگر بودند.[104] به دنبال انتشار خبر دستگیری آیتالله خمینی در کاشان، بااریان با تعطیل بازار و با حمایت از کارگران کارخانه ریسندگی کاشان، کارخانه را تعطیل و به خیابانها ریختند و ضمن تظاهرات با نیروهای شهربانی درگیر شدند که در این درگیری عدهای از طرفین کشته و مجروح گردیدند.[105] تعطیلی بازار در کاشان تا روز 22 خرداد طول کشید.[106] که با دستگیری عدهای از بازاریان، اعتصاب پایان یافت. در گزارشی از ساواک کاشان در خصوص اسامی و شغل 35 نفر از متهمین دستگیر شده، ترکیب شغلی آنان چنین است: پیمانکار شرکت 10 نفر، عطار 3 نفر، خیاط 2 نفر، خرازی 2 نفر، رنگرز 2 نفر، سقطفروش 2 نفر، بازرگانی و ولگردی هر کدام یک نفر ذکر شده است.[107]
6ـ همدان: در آستانة نهضت امام خمینی، مراجع و آیات عظام آخون ملاعلی همدانی به عنوان رئیس حوزه علمیه همدان و نصرالله بنیصدر از علمای سرشناس آن خطه مطرح بودند. در گام نخست نهضت و در جریان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، علمای همدان نیز از پیشگامان مبارزه بودند. آنان با ارسال تلگرامی به اسدالله علم درخواست لغو لایحه را نمودند.[108] در جریان مبارزات علیه رفراندوم نیز بر اساس خاطرات احمد حسینی همدانی از وعاظ همدان، یک گروه پنج نفره از وعاظ به نامهای سیدمحسن حسنی، سیدفاضل حسنی، سیدابوالقاسم خوابنما، واهمی و خود وی، برای مبارزه هم قسم شدند که فرامین آیتالله خمینی را اجرا کنند حتی اگر در این راه کشته شوند.[109] این تشکل به عنوان شبکه پیامرسانی نهضت در همدان محسوب میشد و با ارتباط با مراجع قم و علمای همدان و همچنین دعوت از مبارزان سیاسی نظیر محمد مفتح و محمدجواد باهنر به همدان جهت ایراد سخنرانی، به افشاگری علیه نظام پرداختند.
در مرحله بعدی نهضت و در جریان واقعه مدرسه فیضیه قم، دو اعلامیه در محکومیت آن اعلام حمایت از مراجع از طرف آیات و علمای همدان[110] و یک اعلامیه نیز از طرف «جامعه اصناف شهرستان همدان» صادر شد.[111] در همین راستا واقعه دیگر همدان هجوم نیروهای شهربانی به مغازهها در روز 31 اردیبهشت و جمعآوری عکس مراجع از دکاکین بود. گویا هدف از این اقدام که با تهدید بازاریان همراه بود. زمینهسازی برای سفر محمدرضاشاه به همدان در روزهای آتی بود، که بخشی از اعلامیه جامعه اصناف همدان نیز در محکومیت این واقعه بود.
با نزدیک شدن محرم دامنه نهضت در همدان گسترش یافت. احمد حسینی همدانی در خاطرات خود میگوید «در ماه محرم دو یا سه نفر در همدان [در مجالس سوگواری] مرتب حرف میزدیم. در آن روزها من چهار تا منبر میرفتم و در آنها فاجعه مدرسه فیضیه را مطرح میکردم... به خصوص این که من در ایام آن واقعه در مدرسه فیضیه حضور داشتم، بهتر میتوانستم روضة فیضیه را بخوانم».[112] اما بازتاب سخنرانی عصر عاشورا و سپس دستگیری امام در همدان از اهمیت خاصی برخوردار بود و آن این که در آن روزها در همدان خبر سفر محمدرضاشاه به آن شهر در 18 خرداد جهت افتتاح برخی از پروژههای عمرانی نظیر مهمانسرای بوعلی، سد شهناز و... و سخنرانی وی برای مردم در شهر منتشر شده بود، همین مسئله باعث اتخاذ تدابیر شدید امینی در همدان گردیده بود. لذا هرگونه موضعگیری علیه نظام در آن ایام به شدت سرکوب میشد. علیرغم این جو بر اساس خاطرات حسینی همدانی وی در روز 17 خرداد در سخنرانی شدیداللحنی در مسجد امامزاده کمالآباد ـ از محال همدان ـ که با شرکت برخی از مقامات شهر نظیر ریاست ساواک و شهربانی و... برگزار شده بود، چنین سخن گفته: «فردا میهمان ناخواندهای [محمدرضا شاه] وارد همدان میشود. هرکس استقبال کند از یزیدابن معاویه استقبال کرده است.»[113] نامبرده به دنبال این سخنرانی در شب همان روز دستگیر و به تهران اعزام و به جمع زندانیان 15 خرداد در زندان پادگان عشرتآباد منتقل گردید.
به دنبال این واقعه بازاریان همدان تصمیم به تعطیلی بازار همدان گرفتند[114]. اما تصمیم مذکور با تصور این که ممکن است به حساب استقبال از شاه تعبیر شود به روز بعد موکول گردید[115]. اما موضوعات سخنرانی شاه در همدان شامل: ارتجاع سیاه خواندن عاملان قیام 15 خرداد، لزوم خونریزی و دادن قربانی برای تداوم اصلاحات، مقابله شدید با مخالفین اصلاحات، وابستگی قیام به خارج از کشور به خصوص کمک مالی جمال عبدالناصر ـ رئیسجمهور مصر ـ به عاملان قیام و توزیع 25 ریال در میان هر کدام از تظاهرکنندگان بود[116] که این بیانات بازتاب منفی در میان مردم داشت. به طوری که طبق گزارشهای مأموران ساواک، مردم همدان از سخنان شاه اظهار انزجار نمودند.[117]
7ـ مشهد: در مشهد در قبال برخورد با نظام در وقایع منتهی به قیام 15 خرداد دو دیدگاه کاملاً متمایز و مشخص وجود داشت. بر اساس این دو دیدگاه، آیتالله هادی میلانی و آیتالله حسن قمی پیشگام روحانیون سیاسی و انقلابی همسو با نهضت و آیتالله احمد کفائی و آیتالله میرزا حسین فقیه سبزواری پیشگام روحانیون سنتی و مخالف رویارویی با رژیم مطرح بودند. البته در هر یک از دو رویکرد علما و روحانیون دیگری نیز قرار داشتند. اما طیف اخیر بسیاری از هیأتهای مذهبی مشهد را نیز در اختیار داشت. به هر حال با آغاز نهضت امام خمینی، طیف پیشرو نهضت در مشهد نیز با برگزاری جلسات هفتگی به مثابه جلسات هفتگی مراجع قم به هدایت نهضت پرداختند. همین روشنگریها و شرکت مردم در اعتراضات علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی منجر به لغو آن گردید همچنین در مرحله بعدی نهضت و در جریان رفراندوم اصول ششگانه، ارتباط مراجع و علمای مشهد با مراجع قم با رفتوآمد پیکها افزایش یافت و در جریان رفراندم «آیتالله العظمی میلانی به منظور کسب نظر امام خمینی و گزارش اوضاع خراسان و اعلام نظر شخص خود، نامهای به امام خمینی نوشت. این نامه را آیتالله خامنهای و برادرش استاد محمد خامنهای و شیخ علی تهرانی به قم بردند»[118] همچنین محمد عبائی خراسانی در خاطرات خود اشاره میکند که در ایام مذکور نامهای از طرف امام خمینی برای آیتالله میلانی و قمی در خصوص اعلام تعطیلی بازار برده است.[119] همین فعالیتهای علما باعث شد که «روز ششم بهمن برخلاف آن همه تبلیغات مردم مشهد از خانههای خود خارج نشدند، بازار تعطیل و کوچههای شهر خلوت بود و کسی رفت و آمد نمیکرد».[120]
در مرحله بعدی نهضت که با اعلام عزای عمومی عید نوروز همراه بود، در مشهد آیات میلانی و قمی با صدور اعلامیة مشترک و برپایی برنامه سخنرانی در منزل قمی و نصنب پرچم سیاه در اطراف حرم مطهر اقدام کردند. این برنامهها روز دوم فروردین هم ادامه یافت که با انتشار خبر واقعه مدرسه فیضیه، مشهد به مدت پنج روز تعطیل شد و طاق نصرتهایی که برای استقبال از سفر شاه به آن شهر تعبیه شده بود، به آتش کشیده شد.[121] اما در ادامه نهضت و در آستانه محرم بر اساس خاطرات محمد عبائی خراسانی «آقای قمی همه منبریها و روضهخوانهای مشهد را به منزلشان دعوت کرد و برنامه دهه عاشورا را برای آنها مطرح کردند: آقایان باید مسائل انقلاب را برای مردم بگویند و مخصوصاً روی این جمله تأکید داشتند که تا روز هفتم محرم باید زمینهسازی بکنند و از آن به بعد، وقایع فیضیه و مسائل روز را مطرح نمایند.»[122] سیدهادی خامنهای نیز ضمن اشاره به تب انقلاب در محرم آن سال به نقش جریانات روشنفکری در سطح دانشگاه مشهد و به خصوص فعالیتهای کانون نشر حقایق اسلامی به مدیریت محمدتقی شریعتی در جریانات مذکور پرداخته است.[123] اما وقایع مشهد با قتل یک پاسبان توسط یکی از بازاریان به نام محمد حسنی در شب 8 محرم ابعاد دیگری یافت. پاسبان مزبور که در حال پاره کردن اعلامیه امام خمینی از دیوار مسجد گوهرشاد بود، مورد خشم مردم قرار گرفته و حسنی با کاردی که همراهش بود، وی را به قتل رساند.[124] در یکی از اسناد ساواک که گویای بازتاب این واقعه در افکار عمومی میباشد چنین آمده است: «کشته شدن یک نفر پاسبان در مشهد که مانع قرائت اعلامیه آیتالله خمینی از طرف مردم شده روز گذشته [14/3/1343] مورد بحث و گفتگو بین مردم بوده و همه کس عمل پاسبان مذکور را مورد نکوهش قرار میدادند»[125]. به دنبال این واقعه آیات میلانی و قمی اعلامیهای صادر نمودند که در بخشی از آن آمده بود: «واقعه شب هشتم محرم موجب تأثر جامعه روحانیت است. این واقعه به دست کسی روی داده که به طور قطع از وظایف و تکالیف مذهبی اطلاع نداشته است.»[126] اما وقایع روز عاشورا در مشهد، با فراخوان عمومی آیتالله قمی از بازاریان، روحانیون و... جهت شرکت در مراسم عاشورا در منزل وی و ایراد سخنرانیهای شدیداللحنی علیه نظام همراه بود. روز بعد مهدی عراقی از سران هیأتهای مؤتلفه از طرف امام خمینی مأموریت مییابد که اعلامیهای را از امام به مشهد آورده و به امضای آیات میلانی و قمی برساند که نامبردگان نیز آن را امضا و به نام اعلامیه 15 خرداد منتشر گردید.[127]
اما به دنبال دستگیری امام خمینی در شب 15 خرداد، در مشهد نیز در ظهر 15 خرداد آیتالله قمی در مسیر برگشت به منزل از اقامه نماز جماعت در مسجد گوهرشاد دستگیر و به تهران منتقل میگردد. بلافاصله بازار تعطیل و مردم در مقابل استانداری خراسان تجمع و خواستار آزادی آیتالله قمی میگردند، همزمان منازل آیات میلانی و قمی مورد محاصره قرار میگیرد و با حضور نیروهای امنیتی در سطح خیابانهای شهر فضای رعب و وحشت بر شهر حاکم میکرد. آیتالله میلانی و آیتالله شیخ مجتبی قزوینی با رایزنی برخی از علما، تصمیم به مهاجرت به تهران میگیرند که هواپیمای حامل میلانی را از نیمه راه برمیگردانند، ولی شیخ مجتبی قزوینی موفق به مهاجرت میگردد. فضای شهر مشهد بحرانی میشود، مغازهها تعطیل و بسیاری از وعاظ نیز دستگیر میگردند.[128] بسیاری از نقاط حساس شهر تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار گرفت[129]، صاحبان مغازهها در اقدامی انقلابی، صرفنظر از تعطیلی مغازهها، به الصاق عکس آیتالله خمینی به پشت شیشهها و یا داخل مغازههای خود نمودند.[130] همچنین بازاریان مشهد در اقدامی دیگر با ارسال تلگرامی برای اسدالله علم، نخستوزیر درخواست آزادی سریع آیات و علمای دستگیر شده را مینمایند.[131]
8ـ رشت: در رشت صرفنظر از رهبری نهضت توسط آیتالله محمود ضیاءبری، باید از نقش حجتالاسلام صادق احسانبخش ـ از شاگردان امام خمینی ـ که در سال 1339 به دعوت اهالی رشت از حوزة علمیه قم به رشت آمده و به عنوان نماینده امام در اخذ وجوه شرعیه و امور حسبیه به تبلیغ آموزههای نهضت پرداخت، اشاره کرد.[132] در جریان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی مراجع و علمای رشت از جمله محمود ضیاءبری، حسن بحرالعلوم رشتی، سیدحسین رودباری و شیخ محمد لاکانی طی ارسال تلگرافی به اسدالله علم، با ادلّه شرعی و قانونی، برخی از اصول لایحه را رد کردند.[133] در جریان رفراندوم و با تشدید مبارزات آنان، آیات ضیاءبری و بحرالعلوم دستگیر و مدتی در زندان قزلقلعه تهران بازداشت گردیدند.[134] در دهة اول محرم نیز آیات و علمای رشت در هماهنگی با هیأتهای مذهبی و بازاریان مجالس سوگواری را به مجالس سیاسی و انتقاد از نظام تبدیل کردند. با رسیدن خبر بازداشت امام خمینی، آیتالله ضیاءبری ـ که مدتی پیش از زندان آزاد شده بود ـ در روز 16 خرداد با سخنرانی در مسجد کاسهفروشان ضمن اعتراض به دستگیری مراجع و علماء بازاریان را به اعتصاب سراسری فراخواند.[135] متعاقب آن حسن پاکروان ـ ریاست ساواک ـ طی دستورالعملی به ریاست ساواک رشت فرمان داد: «به ضیاءبری شدیداً تذکر دهید دست از تحریکات که مسلماً به زبان وی خواهد بود بردارد»[136]، علیرغم این جو، بازار رشت در آن روزها در حالتی از نیمه تعطیلی بسر میبرد.
9ـ خمین: از آنجا که خمین به عنوان زادگاه و نشو و نما آیتالله خمینی و محل اقامت اجداد و بستگان وی بود، زمینههای آشنائی اهالی را با وی و آموزههای نهضت فراهم میساخت. در مبارزات آن شهر، برادر ارشد امام، آیتالله مرتضی پسندیده، رهبر نهضت را برعهده داشت جمعی از علما و وعاظ و بازاریان نیز وی را همراهی میکردند. صرفنظر از مسافرتهای مکرر اهالی خمین به قم و دیدار با آیتالله خمینی، طلاب خمین مقیم قم، نقش مهمی در پیامرسانی قم و خمین به عهده داشتند. لذا در جریان رفراندم با فعالیتهای برادران امام ـ پسندیده و نورالدین هندی ـ مردم از شرکت در رفراندم خودداری کردند.
در واقعة مدرسة فیضیة قم، به دلیل شرکت چند اتوبوس از اهالی خمین در آن مراسم،بازتاب وسیعی در افکار عمومی شهر یافت. به گونهای که برای شهیدان آن واقعه مراسم چهلم در مسجد جامع شهر برگزار کرده و بعد از مجلس به راهپیمایی در سطح ظهر پرداختند. در آستانة محرم اهالی خمین به قم شتافته و ضمن دیدار با امام در خصوص چگونگی برگزاری مراسم محرم راهنمائی خواستند. همچنین آنان در روز عاشورا بار دیگر برای شرکت در مراسم سخنرانی عصر عاشورای امام خمینی، به قم عزیمت کردند، اما با انتشار خبر دستگیری امام در شب 15 خرداد، بازاریان خمین با تعطیلی مغازهها به خیابانهای شهر ریخته و همراه با مردم به طرف شهربانی تظاهرات کردند[137]. و مغازههای شهر تا سه روز تعطیل نمودند[138]. آنان همچنین با ارسال تلگرافی به محمدرضاشاه خواستار آزادی آیتالله خمینی شدند.[139]
10ـ کرمان: مهمترین زمینههای رویکرد سیاسی در کرمان صرفنظر از نفوذ نسبی مظفر بقایی کرمانی و حزب زحمتکشان وی، در آستانه نهضت امام خمینی، باید از نقش پیکهای ارتباطی قم ـ کرمان نظیر محمدجواد حجتی کرمانی، علی حجتی کرمانی و... نام برد. در کرمان رهبری نهضت به عهده آیتالله صالحی کرمانی بود. وی در مدیریت حوزة علمیه کرمان، مبارزات را با یاری اشخاصی نظیر محمدجواد باهنر، فهمیم کرمانی و دیگران هدایت میکرد[140]. علی حجتی کرمانی در خاطراتش از فعالیتهای خود در معرفی آموزههای امام میگوید: «ما جزء اولین کسانی بودیم که در استان هشتم یعنی کرمان، امام را به عنوان مرجع تقلید به مردم معرفی کردیم[141]. به گونهای که در واقعة مدرسة فیضیة قم، جامعة اهل منبر کرمان، با ارسال نامهای به امام، پشتیبانی خود را از نهضت اعلام کردند[142]. و آیات و علمای کرمان نیز با ارسال نامهای به آیتالله گلپایگانی، فاجعة مذکور را به وی تسلیت گفتند[143]. آیتالله گلپایگانی ضمن پاسخ از اقدام علمای کرمان و به خصوص از آیتالله صالحی کرمانی تشکر نمود[144]. در همین راستا بازاریان کرمان نیز ضمن ارسال تلگرافی برای آیتالله صالحی کرمانی، فاجعه مذکور را تسلیت و پشتیبانی و همراهی خود را با نهضت اعلام نمودند[145]. در چنین فضایی که روحانیون و وعاظ بر علیه نظام فعالیت میکردند، شاه در 6 خرداد عازم سفر به کرمان شد. محمود دعایی از فعالان سیاسی آن شهر در خاطراتش، ضمن اشاره به آتش زدن یکی از طاق نصرتهای تعبیه شده در مسیر عبور شاه، میافزاید در آستانة سفر شاه، مبارزان سیاسی با صدور اعلامیههایی به تشبیهسازی شادمانی و سرور عوامل دولتی کرمان را در استقبال از شاه به شادی و پایکوبی یزیدیان بر قتلگاه امام حسین پرداختند. همچنین وی اشاره میکند روحانیون کرمان تعهد نمودند که کسی از آنها در مراسم استقبال از شاه حاضر نشوند که همین امر موجب شد شاه خشنترین و وقیحانهترین نطق خود را در کرمان ایراد و از روحانیت و جامعة مذهبی به عنوان «حیوان نجس» نام ببرد.[146]
اما در جریان قیام پانزده خرداد نیز بر اساس ادامه خاطرات دعائی، در آن روز محمد مهدی موحدی کرمانی ضمن سخنرانی شدیداللحنی علیه نظام در مسجد جامع کرمان حمایت خود را از مراجع قم اعلام و نقش رهبری امام خمینی را تحسین کرد. که این سخنرانی موجب دستگیری وی و برخی از روحانیون دیگر گردید[147]. همچنین بازاریان کرمان نیز در طی رایزنی با آیتالله صالحی کرمانی، اقدام به تعطیلی مغازههای خود نمودند.[148]
11ـ زنجان: آیتالله عزالدین حسینی زنجانی، امام جمعه زنجان و از شاگردان امام، رهبری مبارزه را در آن شهر به عهده داشت. البته علما و روحانیون دیگری نیز وی را یاری میکردند. روحانیون مذکور با همکاری «گروهی از متدینین بازار و برخی از طلاب و معلمین طرفدار آیتالله خمینی تشکل یافته و در آن مقطع در معرفی امام خمینی به مردم و نیز ایجاد جریان مبارزه بر ضد دستگاه حاکمه وقت مجاهدت مینمودند.»[149] البته طلاب و روحانیون زنجانی مقیم حوزة علمیة قم در تبلیغ آموزههای نهضت در زنجان و مناطق اطراف آن نقش بسزایی داشتند. تا این که با انتشار خبر دستگیری امام خمینی «عدهای از اصناف در منزل آقای امام جمعه [آیتالله عزالدین حسینی زنجانی] مجتمع و دربارة وضع فعلی و عکسالعمل خود در مقابل آن از جمله تعطیل بازار مذاکره کردند.[150]» نتیجه آن که امام جمعه سخنرانی شدیداللحنی علیه اقدامات سوء نظام ایراد و اهالی را به تعطیل بازار و اعتصاب فراخواند[151]. بطوری که بعد از آن مأموران ورود اشخاص به مسجد سلطانی و تماس مردم با امام جمعه را ممنوع کردند. در نهایت با ادامة تحریکات وی، نامبرده را دستگیر و به تهران اعزام نمودند. علت دستگیری وی در سند مربوطه به دلایل سخنان انتقادآمیز از نظام در زمینههای رواج بیدینی، حمایت هیئت حاکمه از بهائیان، دعوت مردم به حمایت از امام خمینی و مواردی از این قبیل اعلام گردیده است[152].
12ـ کرمانشاه: آیات عبدالجلیل جلیلی کرمانشاهی و عطاءالله اشرفی اصفهانی نقش رهبری مبارزه را در کرمانشاه به عهده داشتند. آیتالله جلیلی در خاطرات خود ضمن اشاره به لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی، میگوید که بعد از طرح آن، امام خمینی نامهای برای وی نوشته و از وی درخوسات انجام فعالیتهای تبلیغی برای لغو آن لایحه را نموده است. متعاقب آن وی نیز از طریق برخی از طلاب ضمن تماس با دانشجویان و بازاریان برنامهای برای اعتصاب و اعتراض در کرمانشاه به راه انداخته است[153]. همچنین آیتالله اشرفی اصفهانی و فرزندان وی نیز در این مبارزات پیشگام بودند. وی که به دعوت اهالی کرمانشاه از آیتالله بروجردی در 1335 به این شهر عزیمت نموده بود، ضمن ادارة حوزة علمیة کرمانشاه بعد از فوت آیتالله بروجردی به تبلیغ مرجعیت آیتالله خمینی و آموزههای سیاسی وی اقدام مینمود[154]. به هر حال در وقایع منتهی به قیام 15 خرداد، اتخاذ تدابیر امنیتی از سوی اولیای امور شهر به حدی شدید بود که بر اساس گزارشهای ساواک، اجازة هیچگونه اعتراض داده نمیشد. به عنوان نمونه در 15 خرداد با توجه به احتمال تظاهرات مردمی و به منظور اتخاذ پیشبینیهای لازم، از روز قبل کمیسیون امنیت با شرکت مسئولان امنیتی شهر تشکیل و با انجام اقدامات لازم از بروز هرگونه اعتراض یا مخالفتی جلوگیری نمود[155]. هر چند بازاریان کرمانشاه در روز 17 خرداد تصمیم به تعطیلی بازار جهت شرکت در یک تظاهرات ضددولتی گرفتند ولی با تدابیر بازدارنده از سوی ساواک، شهبانی و استانداری کرمانشاه از این اقدام ممانعت به عمل آمد.[156]
13ـ قزوین: اتخاذ تدابیر شدید امنیتی در قزوین نیز مانع فعالیتهای سیاسی طرفداران نهضت امام خمینی گردید. بطوری که بعد از انتشار خبر دستگیری اما، وقتی بازاریان قزوین، مغازههای خود را در اعتراض به دستگیری امام تعطیل کردند، بلافاصله سه نفر از عاملان اعتصاب دستگیر شدند[157]. سپس به دنبال تداوم اعتصاب بار دیگر 12 نفر از بازاریان در روز 20 خرداد دستگیر گردیدند این تهدیدات در نهایت منجر به عقبنشنینی بازاریان و باز نمودن مغازهها گردید[158]. در وقایع قزوین آیتالله ابوالحسن رفیعی قزوینی نقش بسزایی در مایت از مراجع قم ایفا نمود. وی ضمن مهاجرت به تهران[159] و پیوستن به جمع آیات و علمای مهاجر جهت اعلام اعتراض به دستگیری آیات خمینی، قمی و محلاتی و سایر وعاظ، با صدور اعلامیههایی ضمن تأیید مقام علمی و مرجعیت امام خمینی، اعلام کرد که تا آزادی علمای بازداشتی در تهران متوقف خواهد ماند[160].
14ـ خوی، اردبیل، سراب و برخی شهرهای اطراف: از مراجع و آیات عظام خوی در دورة اخیر که با شهرت علمی خویش نام خوی را جاودانه ساخت، میتوان به آیتالله العظمی ابوالقاسم خویی اشاره کرد. علیرغم این که وی در نجف اقامت داشت، ولی به دلیل جایگاه و نفوذ در خوی و مناطق پیرامون آن، اعلامیهها و رهنمودهای وی در آن خطه مورد توجه و اقبال قرار میگرفت. بازتاب 15 خرداد در خوی با تعطیلی بازار و برگزاری تظاهرات همراه بود.[161] همچنین این واقعه بر اساس گزارش مفصلی از ساواک در تحرکات و مبارزات اهالی شهرهای خوی، خلخال، اردبیل، هشترود، آذرشهر، میاندوآب، بناب و مراغه بازتاب یافت. در گزارش مذکور آمده است که مبارزان شهرهای مذکور، فعالیتهای خود را با قم، اصفهان و شیراز هماهنگ میکنند.[162]
همچنین گزارشهای دیگر نشان از تکاپوهای برای اعتصاب بازار در خوی در اعتراض به دستگیری 5 تن از روحانیون آن شهر[163] و تعطیلی بازار سراب در اعتراض به دستگیری آیات و مراجع میداد.[164] حال که سخن از خوی و نقش آیتالله العظمی خویی به میان آمد جا دارد بخشی نیز به نقش و فعالیتهای مراجع مقیم نجف در قبال نهضت امام خمینی اختصاص یابد.
در مرحله اول نهضت و در جریان لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی نامبرده همگام با سایر مراجع ضمن اعلام مخالفت با آن لایحه، با ارسال تلگرافی به آیتالله محمد بهبهانی، ـ از آیات و علمای مقیم تهران ـ از وی خواست که مراتب اعتراض وی و حوزة علمیة نجف را در مورد اصول خلاف شرعی و قانون لایحه به اطلاع محمدرضاشاه برساند.[165] بعد از ارسال جوابیه شاه برای آیتالله خویی و تلاش وی برای توجیه لایحة مذکور، مجدداً آیتالله خویی تلگراف دیگری به خود شاه میزند و بار دیگر مخالفت خود را با لایحة مذکور اعلام مینماید.[166] به تبع بسیاری از علما و روحانیون منطقه از جمله اردبیل با ارسال تلگرافی به آیتالله گلپایگانی، پشتیبانی خود را از مراجع اعلام کردند.[167] بعد از لغو لایحة مذکور در مرحلة بعدی نهضت و در جریان رفراندوم بار دیگر مراجع و آیات حوزة علمیة نجف بطور جمعی اعلامیة مفصلی با عنوان «هیئت علمیة نجف» صادر و در آن رفراندام را برای اصول ششگانة انقلاب سفید امری مفتضح و مسخره نامیدند.[168]
در مراحل بعدی نهضت نظیر واقعه مدرسه فیضیه قم آیتالله خویی با صدور پنج اعلامیه، تلگراف و نامه مخالفت و اعتراض شدید خود را به نظام اعلام نمود. در تلگرافی به شاه اعلام کرد: «علمای اعلام... از مقدسات دین تا آخرین نفس دفاع خواهند کرد».[169] وی در تلگراف دیگری به 24 تن از آیات و علمای ایران، مسئولیت وقایع را متوجه شاه اعلام نمود.[170] علمای ایران نیز متقابلاً در جوابیه ارسالی، گزارشی مفصل از وقایع نهضت را ارائه نمودند.[171]
در واقع امر نهضت، با رایزنیها، مکاتبات و مذاکرات آیات و علمای مختلف در کشور و حتی در نجف سامان مییافت. این تعامل نه تنها هماهنگی و انسجام آیات و علما را در مبارزه نشان میداد، بلکه حمایت و پشتیبانی اقشار مختلف جامعه ـ که از مقلدین مراجع مختلف بودند ـ را نیز به دنبال داشت. چنانچه جدول توزیع فراوانی پیامهای مراجع در قیام 15 خرداد نیز صدور دهها اعلامیه توسط آیات عظام مقیم نجف نظیر حکیم، خویی، شاهرودی و شیرازی مؤید تکاپو و اهتمام آنان نسبت به نهضت میباشد که بحث تفصیلی ارتباط نهضت امام خمینی با مراجع نجف نیاز به پژوهش جدی و مفصل دارد که از حوصله این مقاله خارج است.
به هر حال در مرحله بعدی نهضت و به دنبال دستگیری آیتالله خمینی و سایر علما و وعاظ، بار دیگر آیتالله خویی ضمن صدور دو اعلامیه، بازداشت علما را محکوم کرد. در بخشی از یکی از اعلامیههایش اعلام کرد: «بر هر فردی از افراد مسلمان در هر لباس و هر مکان که باشند واجب است از همکاری با این دولت خائن خودداری کنند.»[172]
واقعیت امر این است که اقدامات اعتراضآمیز روحانیون در تعامل با بازاریان در بسیاری از شهرهای دیگر نیز به وقوع پیوست مهمترین نماد این فعالیت، تعطیلی بازار بود که اسناد ساواک در مورد برخی از شهرهای دیگر بیانگر تعطیلی کوتاهمدت مغازهها میباشد. همچنین گزارشهای دیگری از ساواک از برخی شهرهای دیگر نشان میدهد که مأموران انتظامی و امنیتی آن شهرها با اتخاذ تدابیر امنیتی شدید، مانع اعتصاب بازار گردیدهاند. از جمله برخی از این شهرها، میتوان به موارد ذیل اشاره کرد. در اراک دخالتهای مأموران امنیتی، تلاشهای بازاریان را برای تعطیلی مغازهها ناکام کرد[173]. در نهاوند وقتی شدت عمل نیروهای دولتی، مانع تعمیم و تداوم تعطیلی بازار گردید، شیخ فرجالله احمدی از روحانیون آن دیار به تهران مهاجرت کرد تا اعتراض خود را در آنجا اعلام نماید[174]، در بهشهر به دنبال مذاکره بازاریان با آیتالله محمد کوهستانی و اتخاذ تصمیماتی برای تعطیلی مغازهها، مأموران دولتی از این اقدام ممانعت به عمل آوردند[175]. در آمل با حمایت و پشتیبانی آیتالله میرزاهاشم آملی که از علمای آملی مقیم قم بود، اقداماتی برای اعتصاب بازار به عمل آمد، ولی با دستگیری برخی از عوامل اعتصاب آمل و بابل، این برنامه با شکست مواجه شد.[176] در واقع این فهرست برای مبارزات برخی از شهرهای باقیمانده کشور نیز قابل افزایش است. ولی برای کسب اطلاع از کیفیت و کمیت این فعالیتها، صرفنظر از اسناد ساواک، نیاز به پژوهشهای میدانی از قبیل مصاحبه با دستاندرکاران مبارزات و اعتصابات در شهرهای مختلف کشور میباشد که این امر از حوصلة این مقاله خارج است. شاید همین مقدار اشاره و بررسی فعالیتهای مبارزاتی شهرهای مختلف کشور در جریان پیام 15 خرداد، درآمدی برای ورود به بحث مهم چند شهری بودن انقلاب اسلامی فراهم آورد.
نتیجهگیری
واقعة 15 خرداد در واقع نوعی تجدیدنظر طلبی مرجعیت از رویکرد سنتی و محافظهکارانه دههای پیشین به سوی مرجعیت سیاسی و به تبع گرایش روحانیون به فعالیتهای سیاسی بود. همسو با این تحول، بازاریان نیز با چرخش از ایدئولوژی ملیگرایانه دهههای قبل به سوی ایدئولوژی اسلام سیاسی تحت هدایت روحانیون روی آوردند. لذا از همین منظر هرگونه بررسی و تحلیل این قیام بدون توجه به چرخش مذکور، با توجه به نیل به خودآگاهی سیاسی دوطیف مذکور از پیوند دیرین و منافع مشترک در قالب حفظ ارزشهای مذهبی و سنتی جامعة ناقص خواهد بود.
در تبیین این چرخش چنین میتوان تحلیل کرد که، از آنجا که اقدامات نظام برای انجام اصلاحات مورد نظر، از منظر علما به عنوان تکاپوهای جسورانه علیه آموزههای دینی شریعت تلقی میشد، لذا بازاریان به عنوان متدینترین افراد جامعه، در فراخوانی علما برای مقابله با نظام پیشگام شدند. البته این رویکرد به تناسب شرایط سیاسی و مذهبی جامعه و در چارچوب پیوند دیرین بازار با مذهب و پذیرش اصل نگاهبانی آموزههای دینی توسط مراجع در جامع قابل تبیین است. به تعبیر دیگر تا زمانی که این آموزهها در دوره مرجعیت آیتالله بروجردی ـ با عنایت به استنباط وی از سیاست و حدود و ثغور دخالت مرجعیت در سیاست ـ مورد تهدید قرار نگرفته بود، بازاریان در چارچوب برنامههای مبارزاتی نهضت ملی فعالیت میکردند. ولی به محض ایجاد شرایط جدید، با نیروهای مذهبی همسو شده و از فراخوانی آنان در حفظ دین استقبال کردند. البته از نکتهای که نباید غفلت کرد، اهمیت اساسی در رویکرد مبارزاتی مراجع و علما در این دوره بود. این تحول به دنبال رحلت آیتالله بروجردی در فروردین 1340 پیشآمد. صرفنظر از رویکرد مرجعیت در آن دوره، نظام به دلیل تمرکز مرجعیت در آیتالله بروجردی از رویارویی با وی پرهیز میکرد. اما بعد از رحلت آیتالله بروجردی، از یک سو با همان تصور پیشین مبنی بر رویکرد غیر سیاسی مرجعیت و از سوی دیگر با تقسیم مرجعیت بین دهها تن از مراجع که رسانههای دولتی نیز به آن دامن میزدند، با فرض ناتوانی مراجع از مقابله با نظام، اقدامات اصلاحی مورد نظر خود را بدون توجه به نظرات دینی مراجع در قالب لوایحی نظیر لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و اصول ششگانه انقلاب سفید مطرح کرد. البته هر چند از منظر مراجع و علما، وجود مواردی از تخلف از آموزههای شریعت در لوایح مذکور برای دامن زدن به مبارزه و تحریک و فراخوانی تودة مؤمنین مذهبی به بسیج و مقابله با نظام کافی بود، ولی رفتار ناشیانه و متکبرانه نظام در آوردن اصول مغایر با قانون اساسی در لوایح مذکور و اصلاحات مورد نظر خود بر رویارویی طرفین بیشتر دامن میزد.
در میان مراجعی که پیشگام این مبارزه شدند، آیتالله خمینی از جایگاه بالایی برخوردار بود. وی با درایت و سیاست خاصی ضمن جلب سایر مراجع به مبارزه، با تدابیر ویژهای به بسیج سایر اقشار جامعه پرداخت. در بحبوحه این مبارزات، بازاریان و روحانیون که با رویکردی نوین به مبارزات سیاسی پیوسته بودند، ضمن تبلیغ مرجعیت آیتالله خمینی، با یارگیری از همصنفان خود و سایر اقشار متدین جامعه پرداختند، نتیجه این که سیاسی شدن روحانیت از یک سو حاصل سیاسی شدن مرجعیت بود و از سوی دیگر از تعامل مرجعیت سیاسی با طلاب نوگرای حوزههای علمیه پدید آمد. در گام بعدی این تعامل به اقشار دیگر جامعه نظیر بازاریان نیز تعمیم یافت. واقعیت امر این است که علیرغم این که به ظاهر نهضت فاقد تشکل منسجم و ناتوان از سازماندهی و تعامل نیروهای ستادی و اجرای میباشد، ولی کیفیت و کمیت نیروهای شرکت کننده در نهضت چنان مؤثر و مفید واقع شد که فراتر از هرگونه احزاب و تشکلات منجسم بازدهی داشت. برای تبیین این قابلیت شاید بتوان از اصلی تحت عنوان «سیاسی شدن روحانیت» در گسترة جغرافیایی کشور سخن به میان آورد که بر مبنای آن اقتدار و توانایی بخشی از روحانیت در قلمرو جغرافیایی کشور از قوه به فعل تبدیل شد.
این مقاله پاسخ به چگونگی گسترش و فراگیری قیام 15 خرداد در کشور میباشد. در این پاسخ از نقش و سازوکار عوامل و نیروهای متعددی نظیر مرجعیت، طیفهای مختلف روحانیت و بازاریان در چند شهری نمودن قیام سخن به میان آمده است. استفاده مناسب رهبران قیام از رسانههای سنتی نظیر اعلامیه، بیانیه، تلگراف، نامه و منبر در شهرهای مختلف تبیین گردیده و تأثیرات سخنرانیهای سیاسی و انتقادی علیه نظام در پوشش مراسمهای مذهبی و سوگواریهای محرم مورد بازکاوی قرار گرفته است. نکته قابل تأمل در چند شهری بودن قیام، سرعت شگفانگیز اطلاعرسانی و پیامرسانی در گسترة جغرافیای کشور بود. این سرعت عمل در شرایطی حاصل شد که رهبران نهضت به وسایل ارتباطی مدرن نظیر رادیو، مطبوعات و... دسترسی نداشتند. هر چند این مقاله میتواند درآمدی بر بررسی و تبیین چرایی و چگونگی گسترش قیام باشد ولی بطور کلی جای پژوهش بیشتر برای بازکاوی ابعاد پنهانی و نامکشوف این مسأله وجود دارد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. رک. به: نیکی کدی، چرا ایران انقلابی بوده است؟... فصلنامة گفتگو شمارة 26، زمستان 1378، صص 129 ـ 105.
[2]. رک. به عمادالدین باقی، کاوش دربارة روحانیت، تهران، بیتا، 1364، ص 17. به نقل از: العالمی، وسایل الشیعه، ج18، کتاب القضاء، ص 100.
[3]. حامد الگار، دین و دولت در ایران: نقش عالمان در دورة قاجار، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، توس، 1369، ص 27.
[4]. حمید عنایت، اندیشههای سیاسی در اسلام معاصر، ترجمة بهاءالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1372، ص 279.
[5]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 204، صص 6 ـ 3.
[6]. رک. به حمید روحانی، نهضت امام خمینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ج3، صص 995 ـ 990.
[7]. عمادالدین باقی، روحانیونی که به نوگرایی دینی میپیوندند، روزنامه نشاط، ش 109، 28 تیر 1378.
[8]. علیاکبر محتشمی، خاطرات حجتالاسلام و المسلمین سیدعلیاکبر محتشمیپور، تهران. سازمان تبلیغات اسلامی، 1378، ص 167.
[9]. برای آگاهی بیشتر رک. به جواد منصوری، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی 137، ج1و2.
[10]. رک. به اسناد انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1374، ج 1و 5. صحیفه نور، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، بیتا، ج 1، صص 98 ـ 24. حمید روحانی، پیشین، صص 430 و 392 و 372 و 316 و 315 و 302 و 232 ـ 230و 178 ـ 177. جواد منصوری، پیشین، صص 265 ـ 252. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 120. صص 6 ـ 4 و ش پرونده 180، ص 146 و مجموعه پروندههای امام خمینی، علی دوانی. پیشین، ج 3 و 4. غلامرضا نجاتی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، صص 264 ـ 262. 288 ـ 284.
[11]. روحالله خمینی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای حضرت امام خمینی، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، 1370، صص 292. 34 و 32.
[12]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 300، ص 1395.
[13]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 300، ص 2083.
[14]. همان، ص 2084.
[15]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 300، ص 2113.
[16]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، صص 120 و 290 و 122 و 138 و ش پرونده 117 و صص 9، 140، 38، 166، 167، 231، 253، 34، 197، 98 و 41 ـ 40، فصلنامه یاد. ش 5. سال 7 (زمستان 1370)، ص 31.
[17]. حمید روحانی، پیشین، صص 50 ـ 43.
[18]. خاطرات 15 خرداد، به کوشش علی باقری، تهران سازمان تبلیغات اسلامی، 375، دفتر اول، ص 71.
[19]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 1/ 20، ص 272.
[20]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، ص 269.
[21]. رک. به: محمدتقی فلسفی، خاطرات و مبارزات حجتالاسلام فلسفی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376.
[22]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،ع ش پرونده 116، ص 36.
[23]. محمدتقی فلسفی، پیشین، ص 274.
[24]. محمدتقی فلسفی، پیشین، صص 297 ـ 288.
[25]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 300، ص 2179.
[26]. علیاکبر محتشمی، پیشین، صص 266 ـ 265.
[27]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، 79.
[28]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، ص 79.
[29]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 203، ص 60.
[30]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 180، ص 64.
[31]. خاطرات 15 خرداد، پیشین، ص 76.
[32]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 1/100، ص 25.
[33]. جواد منصوری، پیشین، صص 261، 260.
[34]. علیاکبر محتشمی، پیشین، ص 263.
[35]. محمد عتیقپور، نقش بازار و بازاریها در انقلاب ایران، تهران، کیهان، 1359، ص 7.
[36]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 300، ص 1650.
[37]. چنگیز پهلوان، نگاهی به جمعیت هیأتهای مؤتلفه اسلامی، ماهنامه اندیشه جامعه، ش 5، سال اول، صص 10 ـ 8.
[38]. علیاکبر محتشمی ، پپیشین، ص 271.
[39]. خاطرات 15 خرداد، بازار، پیشین، صص 24 ـ 23.
[40]. همان، ص 74 ـ 73.
[41]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 202، ص 93.
[42]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، ص 139.
[43]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 203، ص 77.
[44]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، ص 235.
[45]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 112، ص 37.
[46]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 203، ص 95.
[47]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 203، ص 195.
[48]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 1/200، ص 172.
[49]. خاطرات 15 خرداد، بازار، ش پرونده، 600، ص 188.
[50]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 600، ص 188.
[51]. خاطرات 15 خرداد بازار، پیشین، ص 77.
[52]. همان، ص 238.
[53]. همان، ص 226.
[54]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 213.
[55]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 121، ص 349.
[56]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، ص 140.
[57]. خاطرات 15 خرداد، بازار، پیشین، ص 179.
[58]. همان، ص 178.
[59]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، ص 264.
[60]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، ص 78.
[61]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، صص 90 و 148 ـ 147.
[62]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 81.
[63]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 179.
[64]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 176.
[65]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 117، ص 46 ـ 45، ش پرونده 117، ص 87.
[66]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، ص 13.
[67]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، ص 34.
[68]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، ص 72.
[69]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 203.
[70]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 114، ص 272.
[71]. خاطرات 15 خرداد، بازار، پیشین، ص 22.
[72]. تحریر شفاهی انقلاب اسلامی، به کوشش عمادالدین باقی، تهران، نشر تفکر، 1373، صص 150 ـ 149.
[73]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج1، ص 51.
[74]. خاطرات 15 خرداد، بازار، پیشین، ص 75.
[75]. صفاء کاظمینی، ارزیابی یادماندههای سپهبد مبصّر از قیام 15 خرداد، هفتهنامه عصر ما، ش 164، تاریخ 11/3/1379.
[76]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد پرونده امام خمینی، سند ش 11/200.
[77]. انقلاب اسلامی به روایت خاطره، فصلنامه یاد، ش 23، سال 6، تابستان 1370، صص 32 ـ 28.
[78]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 134، صص 183 ـ 142 و 103.
[79]. خاطرات دکتر فصلالله صلواتی، فصلنامه یاد، ش 27، تابستان 1371، ص 9.
[80]. خاطرات رضا میرمحمد صادقی، همان، ص 46.
[81]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 117، ص 77.
[82]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 112، ص 4.
[83]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 180.
[84]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 117، ص 76.
[85]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 307.
[86]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 114، ص 5.
[87]. قیام 15 خرداد، شیراز، به کوشش جلیل عرفانمنش، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات، 1373، دفتر اول، ص 71.
[88]. علیاصغر دستغیب، خاطرات حجتالاسلام سیدعلیاصغر دستغیب، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1370، ص 14.
[89]. قیام 15 خرداد، شیراز، پیشین، ص 14.
[90]. نفس مطمئنه: اسناد شهید آیتالله عبدالحسین دستغیب، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، ص 119.
[91]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 10.
[92]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 122.
[93]. خاطرات 15 خرداد، تبریز، پیشین. جلد دوم، صص 102 ـ 100.
[94]. همان، جلد 3، ص 155.
[95]. همان، جلد 2، صص 67 ـ 66.
[96]. همان، جلد 2، ص 69.
[97]. رحیم نیکبخت، زندگانی و مبارزات آیتالله قاضی طباطبائی: تهران، در دست انتشار توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص متن دستنوشت 212.
[98]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 115، ص 58.
[99] . خاطرات 15 خرداد، تبریز، پیشین، ج 2، صص 104 ـ 103.
[100]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 168.
[101]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 112، ص 49.
[102]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 115، صص 150 ـ 149.
[103]. فصلنامه یاد، ش 24، سال 6، پاییز 1370، ص 39. همچنین خاطرات محمود رجبزاده، همان، صص 42 ـ 40.
[104]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 117، صص 249 ـ 247.
[105]. خاطرات عبدالله کهنهدوزی (عاصمی)، فصلنامه یاد، پیشین، صص 38 ـ 37، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 117، صص 242 ـ 239.
[106]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 116، ص 134.
[107]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 117، صص 249 ـ 247.
[108]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 3، ص 38.
[109]. مصاحبه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با احمد حسینی همدانی، پاییز 1378، ش بازیابی 2966.
[110]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 3، ص 79، همان ج 4، ص 54 ـ 52.
[111]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 115، ص 104.
[112]. مصاحبه احمد حسینی همدانی، همان.
[113]. همان، ش بازیابی 2972.
[114]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 250.
[115]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 173.
[116]. محمدرضا پهلوی: مجموعة تألیفات، نطقها، پیامها و مصاحبهها و بیانات اعلیحضرت همایون محمدرضاشاه پهلوی شاهنشاه ایران، تهران، بیتا، ج 4، صص 3236 ـ 3231.
[117]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، صص 239 ـ 238.
[118]. غلامرضا جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی. تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص 148.
[119]. خاطرات 15 خرداد، پیشین، دفتر نهم، ص 84.
[120]. پیشین، ص 148.
[121]. غلامرضا جلالی، تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامی، تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 181.
[122]. خاطرات محمد عبایی خراسانی، فصلنامه یاد، ش 20، سال 5، (پاییز 1369)، ص 52.
[123]. همان، ص 53.
[124]. خاطرات محمد حسنی، فصلنامه یاد، ش 21، سال 6 (زمستان 1369)، صص 47 ـ 38.
[125]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 200، ص 564.
[126]. غلامرضا جلالی، مشهد...، پیشین، ص 167، به نقل از روزنامه خراسان، مورخه 15/3/1342، ص 1.
[127]. مهدی عراقی، ناگفتهها: خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تهران، رسا، 1370، صص 205 ـ 201.
[128]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 83، غلامرضا جلالی، پیشین، صص 179 ـ 178.
[129]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 87.
[130]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 200، ص 609.
[131]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 319.
[132]. روحالله خمینی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، تهران، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ج1، ص 32. انقلاب اسلامی در گیلان، بیجا، بینا، بیتا، ص 10 ـ0.
[133]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 3، ص 37.
[134]. حسن طاهری خرمآبادی، خاطرات آیتالله خرمآبادی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 158.
[135]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 18.
[136]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 19.
[137]. محمدجواد مرادینیا، خمینی در انقلاب، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1377، صص 4 ـ 23.
[138]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 34.
[139]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 119، صص 179 ـ 175.
[140]. مصاحبه عبدالحسین ساوه با مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش بازیابی 2540، مورخه 25/4/1377.
[141]. خاطرات 15 خرداد، پیشین، ص 70.
[142]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 3، صص 69 ـ 67.
[143]. همان، ص 72.
[144]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 1، ص 92.
[145]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 2، ص 77.
[146]. خاطرات 15 خرداد، پیشین، دفتر اول، ص 127.
[147]. همان، ص 127، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 209.
[148]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 189.
[149]. طرح انقلاب اسلامی در زنجان، فصلنامه یاد، ش 36 ـ 35، سال نهم، (پاییز و زمستان 1373)، ص 122.
[150]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 119، ص 18.
[151]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 35.
[152]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، صص 286 ـ 284.
[153]. مصاحبه حجتالاسلام عبدالجلیلی با مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مورخه8/9/1373.
[154]. مصاحبه حجتالاسلام حسین اشرفی اصفهانی با مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش بازیابی 2027، مورخه 9/9/1376.
[155]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 291، صص 79 ـ 74.
[156]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده، 115، ص 46.
[157]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 118، ص 253.
[158]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 292.
[159]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده117، صص 167 ـ 166.
[160]. علی دوانی، پیشین، ج 4، صص 454 ـ 453.
[161]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 131.
[162]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 114، صص 281 ـ 280.
[163]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 304.
[164]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 113، ص 298.
[165]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج1، ص 27.
[166]. همان، صص 31 ـ 30.
[167]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج1، ص 25.
[168]. علی دوانی، پیشن، صص 215 ـ 211.
[169]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 1، ص 80.
[170]. همان، ص 86.
[171]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین ج 4، صص 68 ـ 64.
[172]. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، ج 1، ص 125.
[173]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 72.
[174]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 117، صص 167 ـ 166.
[175]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 111، ص 344.
[176]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش پرونده 119، ص 119.
منبع: مجله گفتگو، ش 29 (پاییز 1379)، صص 73 ـ 19.
زندگی ، شخصیت ، آثار ، خدمات ، استادان و شاگردان حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( ره ) 1386 - 1309 هجری قمری . مشهد .