جریان های سیاسی کشور
جریان های سیاسی کشور

( امام خمینی ره) :
من برای حفظ اعتدال جناح ها همیشه تذکرات تلخ و شیرینی داده ام ... هیچ گاه نگران مباحث تند طلبگی در فروع و اصول فقه نبوده ام ولی نگران تقابل و تعارض جناح های مومن به انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاه طلب بی درد و نق بزن گردد.
مقام معظم رهبری (دام ظله...):
هر کسی به اسلام و ارزشها ، به امام (ره) به مصالح ملی و به سرنوشت این کشور علاقه نشان بدهد او برای من عزیز است . متعلق به هر جریان سیاسی باشد.
اواخرسال جاری انتخابات مهم مجلس شورای اسلامی را پیش رو داریم که اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست و همان طوریکه امام راحل رضوان الله تعالی فرمودند: مجلس در راس امور قرار دارد واز اهم امور کشور است .
چیزی که روشن است در انتخابات مذکورمانند انتخابات های گذشتـه وبلکه جدی تر از آنها کاندیداهای محترم عموما تحت یکی از عناوین وجریانهای سیاسی اصول گرا و اصلاح طلب وعده ی کمی هم تحت عنوان جریانهای دیگر و یا مستقل وارد صحنه رقابت انتخاباتی می شوند بدیهی است که هر کدام از آنها آگاهی وشناخت کامل به جریان متبــوع خود داشته واز این تابعیت از یک طرف پیگیراهداف خاص خود وازطرف دیگرپیگیرخواسته های جریان متبوع براساس آرمان واهداف آن میباشد زیراجريان سياسي يك حركت سياسي پويا وزنده است که بر اساس مبانی فکری،اعتقادی ودیدگاه های سیاسی، فرهنگی واقتصادی به مد د رهبران خودبر اقشار مختلف جامعه تاثیر میگذارند .
لذا لازم است برای شرکت آگاهانه وفعال در انتخابات مذکور که در حقیقت شرکت و تاثیــر گذاری در سرنوشت سیــــاسی واجتماعی شهر وکشور است درک درستی ازجریانهای سیاسی واجتماعی کشورمان که گاهی سابقه آنها حتی به سال های پیش از انقلاب باز می گردد داشته باشیم زیرا شناخت صحیح مسایل سیاسی و اجتماعی و تحلیــل درست وقایـع بـدون شناخت ماهـیت جریانهای فکری و سیاسی وبدون آگاهی ازاساسنامه واصول مورد التزام و نقاط قـوت وضعف آنها ناممکن ومتقابلا شناخت مواضع و ویژگیهای جریانها موجب برخوردآگاهانه وهوشیارانه وسنجیده تربا آنها شده وافق روشنی از آینده را فرا روی ما قرار خواهد داد .
یکی از اهد اف این مقاله شناساندن و تبیین جریان های سیاسی کشور در ادوار مختلف تاریخ معاصر است .
ادوارمهم تاریخ معاصر ایران ونقاط عطف تاریخی:
1: انقلاب مشروطه: تلاش برای استقرار عدالت، پارلمان و قانونگذاری(1285)
2: نهضت ملی شدن نفت: ملی كردن صنعت نفت و رهانیدن از استعمار انگلیس(1332)
3 : نهضت امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی: تلاش برای استقرار نظام جمهوری اسلامی(1342 تا1357)
4: عصر جمهوری اسلامی
برای جلوگیری ازاطاله نوشتارکه باعث خستگی خوانندگان می شوداز دو دوره ی اول بطوراجمال گذرکرده وبا تمرکزروی دو دوره ی اخیرمخصوصا دوره ای که در آن قرارداریم جریا ن های سیاسی را با تفصیل بیشتر بررسی خواهیم کـــردتا برای خوننـــدگان محتـــرم انگیزه ی بیشتری برای پیگیری ومطالعه تا پایان مقاله باشد .
دوره ی اول ) عصر مشروطه طلبان
جریانهای سیاسی آن دوره عبارت بودند از :
1-جریان اسلام گرا
2-جریان ملی گرا
3 -جریان چپ گرا
شروع این دوره در حقیقت از نهضت تنباکو است که در آن مردم به رهبری روحانیت علیه واگذاری امتیاز توتون وتنباکوبه انگلیس برای مدت 50سال قیام کردند وسرانجام با فتوای تاریخی میرزای شیرازی ناصرالدین شاه(در سال 1270خورشیدی) مجبوربه لغوآن قرار داد شد. جُنبِشِ مَشروطه، جنبش مشروطهخواهی، جنبش مشروطیت، انقلاب مشروطه یا انقلاب مشروطیت مجموعه کوششها و رویدادهائی است که در دوره مظفرالدین شاه قاجار و سپس در دوره محمدعلی شاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی به حکومت مشروطه رخ داد و به تشکیل مجلس شورای ملی وبه تصویب نخستین قانون اساسی ایران انجامید انقلاب مشروطه یکی از بزرگترین. رخدادهای ایران معاصر محسوب می گرددو تأثیرات فراوانی را در وضعیت بعد از خودایران تا به امروز برجای گذاشته است.در14مرداد1285. مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را امضا کردو مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند پس از مرگ مظفرالدین شاه، ولیعهد او محمدعلی میرزا شاه شدو از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت او در مراسم تاجگذاری خود نمایندگان مجلس را دعوت نکرد ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در23 جمادی الاول1326ــدوم تیر1287به توپ بست.
شکست در تهران شروع دورهای بود که به استبدادصغیر مشهور است .
از دیرباز عده ای با تکیه بر دو عالم بزرگ مشروطه خواه یعنی آقا شیخ عبدالله بهبهانی و آقا سید محمد طباطبائی ، روحانیت را از پیشتازان مشروطه و جهت دهندگان اصلی آن بر می شمردند چنانچه نام های فراوانی از علما ، گویندگان و خطبا و دیگر روحانیان تهران و دیگر شهر ها در این باره ذکر شده و می شود خصوصا بر نقش علمای برجسته نجف در این باره تکیه و تأکید فراوان شده است که می توان بطور مشخص بر آخوند ملا محمد کاظم آخوند خراسانی که از اصلی ترین مراجع نجف و از بزرگترین علمای
علم اصول بوده است اشاره نمود..
عده ای نقش روحانیت را ملاک و معیار و نشانه ی درستی مسیر مشروطه می دانند و جدایی بخشی از روحانیت از آن را سبب انحراف مشروطه از مسیر صحیح و اصلی آن می دانند . برای این دسته نشانه ی اصلی این انحراف ، بر دار شدن شیخ فضل الله نوری در پایان استبداد صغیر است. .
1)جریان اسلام گرا:
1-1 جریان مشروطه مشروعه،
رهبر آن شیخ فضل الله نوری بود .
دیدگاه فكری: پیرو مكتب سامرا به رهبری میرزای شیرازی با پیروزی در نهضت تنباکوو به دنبال تعمیم ولایت در حوزه سیاست و طرح ولایت و اطاعت از فقیه جامع الشرایط بوده است.
چنانچه اندیشمندی چون جلال آل احمد درمورد شیخ فضل الله نوری می نویسد: من نعش آن بزرگوار را بر فراز دار ،، همچون پرچمی می دانم که به معنای استیلای غرب زدگی ، بعد از دویست سال کشمکش ، بر بام سرای این مملکت افراشته شد.
2-1 جریان مشروطه مذهبی ضدغرب،
می نویسد: که در تنبیه الامه و تنزیه المله: نظریه پرداز آن آیت الله نائینی است
آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجهاست از هدفهای اصلی پیامبران به شمار میرفته، پیامبر ما هرگز فراموش نکرد که همه مردم آزاد وبرابر هستند. رهبران مذهب شیعه میخواستند مسلمانان را از بردگی نجات داده حقوق از دست رفتهشان را باز گردانند .
دیدگاه فكری: ریشه آن در مكتب نجف به رهبری آخوند خراسانی و به دنبال تعمیم سیاست در حوزه ولایت، و در پی اثبات مشروعیت گذار از رژیم استبدادی به مشروطه است.
3-1 جریان مشروطه خواه آزادی طلب:
الف)مشروطه ی ترقی خواه همان روشنفکران غرب گرای ضداستبدادوعضو فراماسونری
ب) مشروطه میانه رو به گرایشات دینی که با روشنفکران میانه ی خوبی داشتند مانند آیت الله بهبهانی وطباطبایی
4-1 جریان عالمانی که (به دلیل اختلاف بین علماء) سیاست سكوت را برگزیدند.
2)جریان ملی گرا:
از رهبران وطرفداران آن تقی زاده ، میرزا ملكم خان، میرزا فتحعلی آخوندزاده میرزا آقاخان کرمانی بودند. از سال 1320 ملی گرایی یا ناسیونالیسم به مفهوم آزادی و دموکراسی از دوره سلطنت رضا شاه رشد و با کودتای 28 مرداد افول کرد باستان گرایی(بازگشت به قبل از اسلام) شاه محوری سکولاریسم وغربزدگی اساس تفکر واز فرق سر تا ناخن باید فرنگی شد شعار آنها بود.
3) جریان چپ گرا:
تحولات داخلی روسیه در اوایل قرن بیستم که بر پایه های اندیشهٔ سوسیالیستی ایجاد شده بود و بدنبال آن، انقلاب 1917 روسیه، تأثیرات عمیقی بر جنبش ها و رجال سیاسی جهان بر جای گذاشت. ایران نیز به دلیل همجواری با روسیه و روابط سنتی میان رجال سیاسی و فرهنگی و دولتی با سیاستمداران و اندیشه ورزان روسی از این حرکت تأثیر پذیرفت. این تأثیر پذیری تا سالیان متمادی در بخش اعظمی از گروههای سیاسی و فکری و حتی بخش هایی از جنبش ضد استبدادی در ایران جریان می یابد، و عمدتاً جمعیت هایی با عناوین مختلف در طیف چپ متأثر از این حرکت تحت عناوین احزاب سوسیالیستی و یا کمونیستی در ایران ایجاد می گردد که در بسیاری تحولات ایران، دارای نقش بودند. به همین دلیل، شناخت تاریخ معاصر ایران و آشنائی با بازیگران این عرصه، نیازمند شناخت جریان هایی است که در ایجاد تحولات معاصر ایران، ایفای نقش نمودند از رهبران آن دراین دوره حیدر عمواوغلی، جعفر پیشه وری در حزب كمونیست بر اساس مبانی فکری وفلسفی الحادی وبی خدایی و در دوران جنگ جهانی اول وسر لوحه ی آنها سوسیالیسم بوده است.
نتیجه ی فعالیت جریان های سیاسی دوره مشروطیت موجب لغو امتیاز تنباکو توسط ناصرالدین شاه بدنبال فتوای تاریخی میرزای شیرازی ونتیجه ی تلاش برای تغییرحکومت استبدادی منجر به امضای مشروطیت توسط مظفرالدین درسال1285 وتاسیس مجلس وتصویب قانون اساسی گردیداهمیت این نهضت از آن جهت است که روحانیت شیعه به قدرت ونفوذ خود درمیان مردم وبازاریان ،برای دستیابی به قدرت سیاسی آگاه شدند.
چنانکه نود سال پس از آن ودر تداوم این نهضت ،جمهوری اسلامی پدیدار گشت ...
************************
دوره ی دوم)عصرملی شدن صنعت نفت
جریان های سیاسی آن دوره عبارت بودند از:
1-جریان اسلام گرا
2- جریان ملی گرا
3-جریان چپ گرا
1 ) جریان اسلام گرا :
1-1 جریان اسلام گرای سیاست پرهیز:
در رأس آن آیت الله بروجردی زعامت حوزه بود که به د لیل احساس خطر از كمونیسم، نقش مقدس نماها از حركتهای انقلابی و مصلحانه، نقش افراد نفوذی و... از ورود به سیاست پرهیز داشت که این خود منشأ تربیت نسلی از فضلا چون امام خمینی، بهبود وضعیت حوزه قم، حمایت ازتشیع و...بود در عین حال از نهضت نفت «ضمني ولي آشكارا» حمايت ميكرد و به علماي تهران نامه نوشت كه نبايد با اين حركت مخالفت كنند.
2-1 جریان اسلام گرای مبارز:
تلاش این جریان در صدر آن ایت الله کاشانی مبارزه پارلمانی برای رفع سلطه استعمارگران انگلیسی و محدود كردن سلطنت به چارچوب های قانون اساسی و رعایت دستورات اسلامی درحد امكان بود.
سال 1329 در پي بازگشت آيتالله كاشاني از تبعيد لبنان و استقبال پرشكوه مردم و گروههاي سياسي ملي و تقويت پايگاه اجتماعي جبهه ملي، قيام عمومي عليه شركت نفت انگليس گسترش يافت. آيتالله كاشاني كه در بهمن 1327 در 70 سالگي با خشونت و ضرب و شتم، دستگير و پس از مدتي حبس در قلعه فلكالافلاك خرمآباد به لبنان تبعيد شده بود، در اول بهمن 1327 طي اعلاميه شديداللحني خواستار «لغو امتياز» نفت شده بود. وي در بيانيهاي از تبعيدگاه خود، علت واقعي بازداشت و تبعيد خود را همين موضوع و اقدام عليه سياست استعماري انگليس ذكر كرد آيتالله كاشاني و «جبهه ملي» به رهبري دكتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمي، خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند و اين خواسته مورد حمايت گروههاي كثير مردم و تني چند از علماي برجسته نظير آيتاللهالعظمي خوانساري (از مراجع ثلاث قم)، آيتالله بهاالدين محلاتي، آيتالله عباسعلي شاهرودي، آيتالله سيدحسن چهارسوقي، آيتالله شيخ باقر رسولي، آيتالله سيدمحمود روحاني قمي، آيتالله شيخ محمدرضا كلباسي، آيتالله حاج شيخ مهدي نجفي، آيتالله فقيه سبزواري و گروه كثيري از روحانيون فعال و مبارز مانند حاج سيدحسين خادمي و حاج شيخ مرتضي مدرسي اردكاني، حاج سيدمصطفي سيدالعراقين و… قرار گرفت و شوري عجيب در سراسر ايران پديدار شد. آيتاللهالعظمي بروجردي نيز از نهضت نفت «ضمني ولي آشكارا» حمايت ميكرد و به علماي تهران نامه نوشت كه نبايد با اين حركت مخالفت كنند. رزمآرا، نخستوزير، اين كار را غيرعملي خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملي شدن صنعت نفت، در جلسة كميسيون نفت مجلس، تكرار كرد، تا آنجا كه به دليل اقتدار و موقعيت ويژهاش به بزرگترين مانع تحقق خواست ملي مبدل گرديد. وي سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه، به ضرب گلوله ی يك عضو «فداييان اسلام» به قتل رسيد.
از مهمترین دستاوردهای آن، تصویب طرح ملی شدن نفت در مجلس شانزدهم و حمایت از دولت ملی مصدق و برپایی قیام 30 تیر 1331 بود.
پس از ملی شدن صنعت نفت انگلیس ایران را تهدید به حمله ی نظامی کردو در مقابل آیت الله کاشانی سخن از اعلام جهاد به میان آورد ودر مواجه ی با وضعیت بد اقتصادی که در اثر تحریم نفت ایران بوجود آورده بودند آیت الله کاشانی مدام با اعلامیه های متعددمر دم را به حفظ وحدت ، تحمل مشکلات وادامه ی نهضت دعوت میکرد....
3-1 جریان اسلام گرای دینمدار:
در رأس آن شهید نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام بود. مهمترین اهداف آنان، مبارزه با تمام اشكال بی دینی، تلاش برای ایجاد حكومت اسلامی واجرای قوانین اسلامی بود و از دیگر رهبران آن خلیل طهماسبی سیدحسن امامی، مظفر ذوالقدر عبدالحسین واحدی و… بودند. . به تعبير غلامرضا نجاتي، در تمام مبارزات سياسي ـ ملي سالهاي 1327 و 1328 و 1329 «جمعيت فداييان اسلام» شركت فعال داشت رزمآرا، نخستوزير،که در نهضت ملی شدن صنعت نفت اين كار را غيرعملي خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملي شدن صنعت نفت، در جلسة كميسيون نفت مجلس، تكرار كرد، تا آنجا كه به دليل اقتدار و موقعيت ويژهاش به بزرگترين مانع تحقق خواست ملي مبدل گرديد سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه، به ضرب گلولة يك عضو «فداييان اسلام» بنام خليل طهماسبي به قتل رسيد.
پس از دستگيري به اتهام قتل رزمآرا، «يك اعلاميه از طرف نواب صفوي (رهبر فداييان اسلام) صادر شد كه در بالاي آن «هوالعزيز» نوشته شده بود. اين اعلاميه خطاب به شاه صادر شده بود» و «قاطعانه به شاه دستور ميداد كه بايد فرمان آزادي قاتل رزمآرا را صادر كند، و براي هرگونه آزاري كه وي در زمان بازجويي توسط پليس ديده است، از او عذرخواهي نمايد.» آيتالله كاشاني در مصاحبهاي نظرش را چنين ابراز داشت: «اين عمل به نفع ملت ايران بود و اين گلوله و ضربه عاليترين و مفيدترين ضربهاي بود كه به پيكر; استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد. قاتل رزمآرا بايد آزاد شود زيرا اين اقدام او در راه خدمت به ملت ايران و برادران مسلمانش.» بوده است،بنا به خاطرات سيدمحمد واحدي از اعضاي برجسته فداييان اسلام و حاج مهدي عراقي، رهبران جبهه ملي براي جلوگيري از اقدامات رزمآرا و حتي احتمال كودتا توسط وي، از فداييان اسلام درخواست ميكنند كه رزمآرا از سر راه نهضت ملي برداشته شود. در جلسهاي با حضور نواب صفوي، بقايي، فاطمي، نريمان، آزاد، حائريزاده، سنجابي، شايگان و مكي از طرف جبهه ملي حضور پيدا ميكنند و دكتر فاطمي تأكيد ميكند كه من اصالتاً از طرف خودم هستم و وكالتاً از طرف مصدق (چون كسالت داشت) و ايشان گفتهاند هر تصميمي كه در اين جلسه گرفته شود «براي خود من هم لازمالاجرأ است.» نواب صفوي طي دو جلسه طولاني به شرط اجراي احكام اسلام در صورت به قدرت رسيدن جبهه ملي، پيشنهاد اعدام انقلابي رزمآرا را پذيرفت و جبهه ملي نيز متعهد شد كه در صورت موفقيت، خواستههاي فداييان اسلام را عملي نمايد. همچنين نواب صفوي در اين مورد با آيتالله كاشاني نيز ملاقات و گفتگو كرد و آيتالله كاشاني هم قول داد كه «بگذار مرحله اول رزمآرا برود، بقيه كارها درست ميشود.» در سندي كه متن بازجويي از خليل طهماسبي در سال 1334 را نشان ميدهد، وي صريحاً به جلسات مزبور با رهبران جبهه ملي و آيتالله كاشاني اعتراف كرده است ولي از اشخاص فقط نام بقايي و مكي و كاشاني و فاطمي را ذكر كرده است و نسبت به بقيه با عنوان «وكلاء اقليت كه نامشان در خاطرم نيستپاسخ داده است. در دادنامه دادستان ارتش مورخ 18/10/34 عليه فداييان اسلام پس از بازداشت گسترده به دليل سوءقصد ناموفق به حسين علاء، به سابقه ترور رزمآرأ با معاونت «بعضي از نمايندگان اقليت در دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي» اشاره شده است. و پاي آيتالله كاشاني، بقايي، حائريزاده، مصدق و شايگان نيز به ميان كشيده شد ولي با اعدام نواب صفوي، خليل طهماسبي و چند تن از فداييان اسلام پرونده بسته شد و در مورد ديگران هم موضوع پيگيري نشد.
4-1) جریان اسلام گرای چپ:
در سال ۱۳۲۲ به رهبری محمد نخشب برای مقابله با فشارهای ضد دینی حزب توده و بهاییها و واكنش به وضعیت عقاید سیاسی و اقتصادی موجود در و تاسیس شد. این تشکل، با تلفیق نگرش اسلامی موردنظر رهبران آن با اندیشههای مدرن چپ جامعه
در صدد مصادره ی عدالت گرایی و سوسیالیسم به نفع اسلام بودند .
جریانكه از مهمترین چهره های آن حسین راضی، جلال آشتیانی، دكتر شریعتمداری، ابراهیم یزدی و… بودند. علایق شریعتی در دهه سی باعث ترجمه كتاب (جوده السحار) بود كه نام آن را ابوذر، خداپرست سوسیالیست گذاشت.
یک سال پس از کودتا جمیعت آزادی مردم ایران نام خود را به حزب مردم ایران تغییر داد و در نهضت مقاومت ملی و پس از ان در جبهه ملی ایران تا به امروز فعال میباشداین گروه، اسلام را به عنوان یك ایدئولوژی اجتماعی و انقلابی و طرز تفكر خداپرستی و به عنوان تكیهگاه فلسفی و معنوی جهت رهبری مبارزه مردم مسلمان ایران و تحول اجتماعی و دگرگونی نظام موجود معرفی میكردند؛ ودر حالی كه به سوسیالیسم اعتقاد داشتند و آن را مظهر حق طلبی و عدالت خواهی انسانها میدانستند، ابعاد ماتریالیستی و جبرگرایانه ماركسیسم را نمیپذیرفتند. اینان غرب و شرق را به دلیل انحطاط اخلاقی، سیاستهای امپریالیستی، نبود ایمان مذهبی، مادیگرایی، استبداد و استعمار نقد میكردند و به نوعی به حكومت اسلامی اعتقاد داشتند كه سیاستهای سوسیالیستی را در پیش بگیرد و تحت رهبری یك انسان والا و زمامدار برتر قرار داشته باشد. از دیدگاه آنها رهبری اهمیتی بنیادین داشت و انسانی مافوق به شمار میآمد كه از شایستگی هدایت جامعه بشری برای نیل به كمال برخوردار بوده و پیروی از آن ضروری دانسته میشد که در این حكومت با اجرای اصل شورا، دموكراسی اصیل تحقق مییافت.
5-1جریان اسلام راست گرا:
شاخص آن بازرگان است. این جریان درصدد ارائه چهره جد ید از دین و انطباق باعلوم تجربی بودند. كتاب ”مطهرات در اسلام“ و ”راه طی شده“ دراین راستاست. پیروی بی چون وچرای در صحنه سیاسی ملاك راهنمای او بود . بازرگان از مصدق
2) جریان ملی گرا :
در رأس آن جبهه ملی و مصدق واز مهمترین رهبران آن مصدق، بختیار و سنجابی بود5سال پس از آنکه جبهه ملی در سال 1327 تاسیس و دکتر محمد مصدق یکی از استوانه های آن بودملی شدن نفت ایران از طرح به قانون بدل شد.
مبانی این تفكر: اصالت ملیت به جای دیانت، باستان گرایی و قانون اساسی مشروطه، سكولاریسم و… است.
بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاييز 1328 و بهار 1329، با تشكيل فراكسيون اقليت «مليون» به رهبري دكتر محمد مصدق، فرصت مناسبي براي طرح مطالبه ديرين خلع يد استعمار پير انگليس از ثروت ملي نفت و اوجگيري مبارزات استقلالخواهانه و ضداستعماري ملت ايران فراهم آمد
در مجلس پانزدهم نامه ی مصدق از احمد آباد به مجلس نشان می دهد که مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخنی به بیان نمی آورد، بلکه متاسفانه با قرار داد استعماری گس – گلشاییان با مختصر اصلاحات که شیلینگ کاغذی به شیلنیگ طلا تبدیل شود موافقت می کند در مجلس شانزدهم نیز فقط نطقی در خصوص بیانیه آیت الله کاشانی از مصدق ضبط شده است که از ملی شدن صنعت نفت صحبت دارد . آیت الله کاشانی بعد از بازگشت پیروزمندانه بیانیه ای صادر کرد و چون نماینده مجلس بود ولی در مجلس شرکت نمی کرد، بیانیه اش را به مصدق داد و مصدق در 29 خرداد در مجلس از طرف ایشان قرائت کرد برای اولین باز در مهرماه حائری زاده پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را داده است حتی در صورت مذاکرات کمیسیون نفت که مصدق. جالب این است که. رئیس آن بود نیز صحبتی از مصدق که دلالت بر پیشنهاد ملی شدن نفت توسط او را داشته باشد، ضبط نشده است. خود مصدق هم در خاطراتش پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به فاطمی نسبت می دهد . هر چند این ادعا در جایی ضبط نشده در عین حال نشان می دهد که خود مصدق هم ادعایی ندارد. علت این بود که اصولا مصدق و اکثریت اعضای تشکیل دهند جبهه ملی هدفی ضد استعماری نداشتند، آنها در پی انتخاب آزاد بودند به همین جهت در آبان 1328 که تشکیل جبهه ملی را اعلام کردند هیچ اشاره ای به مبارزه بیرونی نداشتند و سخنی از استعمار به میان نیاوردند. تنها سندی که درست است و نشان می دهد اعضای جبهه ملی و مصدق به دنبال ملی کردن صنعت نفت بودند سندی است که دلالت دارد جلسه ای در منزل حاج محمود نریمان با حضور آیت الله کاشانی،شایگان،مکی،صالح،آزاد،بقایی و مصدق تشکیل شد پیشنهادی مطرح شد و به امضای آقایان رسید که نفت ملی شود ، ولی مصدق در آن جلسه از امضا خودداری کرد . به گزارش حائری زاده در 29 اردیبهشت 1332 در مجلس شورای ملی، مصدق در آن جلسه مخالفت کرد و استدلال کرد اگر قرارداد 1933 رضا شاه را لغو کنیم قرارداد دارسی به قوت خود باقی می ماند . البته بعدها مصدق را راضی کردند زیر آن ورقه را امضاء کند. به همین خاطر امضای مصدق آخرین امضا و با قلم دیگری است(سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی) .
3) جریان چپ گرا:
از مهمترین این جریان ها، حزب توده و رهبرآن شامل نورالدین كیانوری و احسان طبری بودند استفاده ازشیوه های تروریستی،
مردم ازشیوه های این جریان بود دارا بودن تشکیلات صنفی مخفی این جاسوسی به نفع شوروی و ادای مسلمانی به منظور فریب
حزب،آنرا متشكل ترین حزب در طول تاریخ معاصر کرده است.
بهطور كلي نهضت ملي شدن صنعت نفت كه به راه افتاد، مذهبيون، بازار، دانشجويان و روحانيون از آن حمايت ميكردند اما نكتهاي كه وجود دارد اين است كه جريان چپ از آن حمايت نكرد. اتحاد جماهير شوروي هم از آن حمايت نكرد. در صورتي كه به هرحال ملي شدن صنعت نفت يك حركت ضداستعماري و ضدامپرياليستي بود انتظار ميرفت هم حزب توده و هم شوروي از آن حمايت كند. اين چندين دليل دارد كه چرا جريان چپ از اين نهضت حمايت نكرد. دليل نخست آن است كه حزب توده نسبت به جبهه ملي و دكتر مصدق احساس رقابت ميكرد. اين حزب احساس ميكرد جبهه ملي و دكتر مصدق توانستهاند افراد تحصليلكردهاي كه پيش از ملي شدن صنعت نفت از حزب توده حمايت ميكردند را به سمت خود بكشانند. در واقع آنها ملي شدن صنعت نفت را ابزاري براي پيش افتادن دكتر مصدق و جبهه ملي ميديدند. اتحاد جماهير شوروي هم از ملي شدن صنعت نفت حمايت نكرد. به اين دليل كه روسها معتقد بودند شرايط ايران مانند سيبي است كه عنقريب از درخت خواهد افتاد. شوروي معتقد بود مصدق و اصلاحطلبان باعث بقاي رژيم ميشوند. در حالي كه اگر شاه و دربار همچنان به حكومت در ايران ادامه دهند دير يا زود آنقدر وضعیت ايران آشفته ميشود كه دچار ناآرامي بحران و انقلاب ميشود و به اصطلاح خروشچف اين سيب رسيده ميشود و از درخت ميافتد و ايران در دامن اتحاد شوروي ميافتد. آنها مصدق و جبهه ملي را خروس بيمحلي ميدانستند كه سقوط رژيم شاه را به تاخير مياندازد. دليل سوم هم اين بود كه روسها متوجه شده بودند دكتر مصدق به همان ميزان كه از انگليسها فاصله دارد به همان ميزان نيز بنا ندارد در برابر شوروي كرنش كند. در واقع اينگونه نبود كه دكتر مصدق بگويد آمريكا نه، انگليس نه، شوروي آري. البته اين را هم بايد اضافه كنيم كه برخي از لیدرهای حزب توده تئوريهاي توطئهاي داشتند كه معتقد بودند ملي شدن نفت دعوايي بين انگليس و آمريكاست. آنها دكتر مصدق و جبهه ملي را آمريكايي ميدانستند كه هدفشان اين است پاي آمريكاييها را به نفت ايران باز کنند. آنها اعتقاد داشتند دربار و مجلس طرفدار انگليس هستند يا در واقع پايگاه سنتي انگليس در ايران است و اين نيروهاي تحصيلكرده كه اطراف دكتر مصدق هستند آمريكايي هستند. در حقيقت حزب توده يا حداقل برخي از رهبران اين حزب نهضت ملي شدن صنعت نفت را دعواي آمريكا و انگليس ميدانستند و معتقد بودند ما بايد به فكر منافع زحمتكشان باشيم و نگذاريم دعواي آمريكا و انگليس به نام جرياني ملي در كشور باشد. مجموعه اينها باعث شد نه اتحاد شوروي و نه حزب توده از نهضت ملي شدن صنعت نفت حمايت نكنند. در آن 28 ماهي كه دولت دكتر مصدق برسر كار بود بيشترين مخالفتها با اين دولت از سوي حزب توده صورت ميگرفت چون مصدق معتقد بود بايد در كشور آزادي كامل وجود داشته باشد و اين آزادي شامل همه، از جمله حزب توده ميشد. در دوران دكتر مصدق جلوي فعاليت سياسي هيچ كس گرفته نشد و عملا حزب توده در آن 28 ماه هم قدرت زيادي پيدا كرده بود و هم عليه دكتر مصدق بود. البته دست آخر برخي از رهبران حزب توده نسبتا تغيير موضع داده بودند و بعد از 30 تير به دكتر مصدق نزديك شدند اما همينها هم اقليتي بودند. در نهايت جريان چپ هيچگاه از ملي شدن صنعت نفت حمايت نكرد..
در نتیجه ی فعالیت ها ی این جریان ها که این مختصر جای تشریح بیشتر آنها نیست در29اسفند 1329 شمسی قانون ملی شدن صنعت نفت از تصویب مجلس سنا گذشت , و نیزمنجر به تشکیل دولت ملی مصدق گردید واین پیروزی درخشان درسایه ی رهبری دکتر مصدق وآیت الله کاشانی و به پشتیبانی ملت، غیر از موضوع اقتصادی موجب قطع دست استعمار انگلیس از کشور شد لازم به ذکر است که ملی شدن صنعت نفت را نباید فقط از دیدگاه اقتصادی آن مورد توجه قرار داد هر چند انهم دستاورد کمی نبوداما مهمتر این بود که دولت انگلیستان از طریق شرکت نفت پایگاه های مختلفی درنهاد ها و مراکزکشوری ایجادو بر امور اقتصادی ، سیاسی،نظامی،فرهنگی ، مذهبی ....نظارت داشت بی دلیل نبود که هر اتفاقی در هر کجای کشور می افتاد مردم از چشم انگلیس می دیدند ،جنبش ملی شدن صنعت نفت موجب قطع دست استعمار انگلیس از کشور گردید.
ولی روز 28 مرداد يادآور کودتاي ننگين و سياهي است که شيريني نهضت ملي شدن صنعت نفت را در کام ملت ايران تلخ کرد پس از پيروزي قيام سي تير به رهبري آيتالله کاشاني که باعث روي کار آمدن مجدد دکتر محمد مصدق شد، مصدق در صدد افزايش. اختيارات خود و محدود کردن اختيارات مجلس شوراي ملي برآمد بدين ترتيب او بدون توجه به نقش و رهبري آيتالله کاشاني در قيام سي تير که منجر به روي کار آمدن مجدد او شد، بناي اختلاف با آيتالله کاشاني را گذاشت به پياده نمودن شعار «جدايي دين از. سياست» پرداخت عوامل داخلي و خارجي نيز آنچنان شخصيت اين مرد روحاني بزرگ و شريف را لکهدار کردند که شايد بتوان آن را در تاريخ ايران بيسابقه دانست و و برخي روحانيون و نزديکان آيتالله کاشاني را دستگير کردند.
طرح کودتاي نظامي 28 مرداد را بايد در اصل، يک طرح انگليسي دانست. انگليس که پس از کوتاه شدن دست خود از صنعت نفت ايران، منابع بسياري را در منطقه و خصوصا ايران از دست داده بود، با قطع اميد از رسيدن به توافق، وارد مطالعه طرح يک کودتاي نظامي شد. در ابتدا آمريکا مخالف بود اما پيروزي آيزنهاور در انتخابات رياست جمهوري آمريکا باعث تغييرات عمدهاي در سياست خارجي آمريکا شد. کرميت روزولت رييس اداره خاور نزديک سازمان سيا به فرماندهي عمليات انتخاب شد و آمريکا و انگليس، ستاد مشترکي را در ايستگاه اطلاعاتي انگليس در قبرس تشکيل دادند و عمليات کودتا را طرحريزي کردند اگرچه اجراي نقشه کودتا در. 25 مرداد شکست خورد و شاه از ايران فرار کرد اما سستي مصدق و دلايل مختلف ديگر باعث شد که در 28 مرداد 1332 کودتا عملي شود و سرلشکر فضلالله زاهدي مجري طرح کودتا به جاي مصدق نخست وزير شد و بدين ترتيب با قبضه شدن قدرت در دست استبداد داخلي و استعمار خارجي يکي از ننگينترين دورههاي استبداد در تاريخ معاصر ايران رقم خورد.
فاصله زماني قيام 30 تير 1331 تا 28 مرداد 1332 در حقيقت مقطع شكلگيري و تعميق اختلافات مصدق با روحانيت و طبعاً زمان فراهم آمدن مقدمات كودتا بود. در اين مدت آمريكائيها فعالانه وارد عمل شدند و پس از آنكه مطمئن شدند نميتوانند از راههاي سياسي، نفت از دست رفته ايران را بار ديگر به چنگ آورند، تصميم به كودتا گرفتند.
ابتدا در 25 مرداد كودتايي صورت گرفت كه ناكام ماند و شاه به خارج از كشور فرار كرد. با اين رويداد مصدق و اطرافيانش تصور كردند خطر برطرف شده است و به همين دليل حتي به هشدارها و تذكرات شخصيتهاي سياسي بيطرف و مستقل اعتنائي نكردند.
در چنين شرايطي يك روز قبل از وقوع كودتا يعني در 27 مرداد 1332 آيتالله كاشاني در صريحترين هشدار خود، مصدق را از قطعي بودن كودتا باخبر كرد و حتي از فضلالله زاهدي به عنوان عامل كودتا ياد كرد.
در همین روزها تظاهرات گستردهای به حمایت از دولت مصدق بر پا شد. اما دكتر مصدق دستور منع تظاهرات در حمایت از دولتش را صادر كرد و تكلیف كرد كه مردم به خانههای خود برگردند و اين در حالي بود که كودتاچیان درصدد اجرای برنامه دیگری برای پیروزی بودند.
آیتالله كاشانی در روز بیست و هفتم مرداد، طی نامهای به دكتر مصدق او را از شرایط جدیدی كه كودتاچیان تدارك دیده بودند مطلع کرد و از او خواست كه با همكاری يکديگر تصمیمات لازم برای جلوگیری از كودتا را تدارك ببیند.
پس از تضعیف دربار، با توطئه اشرف پهلوی، چرچیل و آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا، کودتایی برنامهريزي شد که با استفاده از شخصی به نام شعبان بیمخ و پرداخت مبلغ 60 هزار تومان به وی، خانه دکتر مصدق را محاصر و او را دستگير کردند و در نتیجه کودتای 28 مرداد اتفاق افتاد.
فضای سیاسی و اختلافات گسترده میان رهبران نهضت باعث شد كه سرلشگر فضلالله زاهدی كه سابقه طولانی در خونریزی و بیرحمی نسبت به مردم و شورشهای داخلی داشت. و در دولت دكتر مصدق نیز مدتی عهدهدار سمت وزارت كشور بود، پس از بركناری، به یك نظامی مدعی نخست وزیری و محور مخالفان دكتر مصدق تبدیل شود.
در ششم اسفند سال 1331 به دستور وی بازداشت گردید پس از مدتی به دلیل اهمال مسئولان دولت آزاد شد. از طرف دیگر آمریكاییها و انگلیسیها با هماهنگی اعضای خانواده سلطنت از جمله اشرف پهلوی به جلب همكاری عوامل خود پرداختند.
بعد از کودتاي 28 مرداد استعمار انگليس جاي خود را به آمریکاییها داد و حامیان آمریکا بر سر کار آمدند و سال 36 ایران به تقلید از آمریکا ساواک را تشکیل داد و دولت اسرائیل را به صورت دو فاکتور به رسمیت شناخت و لذا، MI6 سازمان جاسوسی انگلیسیها، موساد اسرائیل و CIA سازمان جاسوسی آمریکا، ساواک را به جان رجال ملی انداختند و در سال 42 تمام مبارزان و مجاهدانی که در راه نهضت اسلامی تلاش میکردند را شکنجه داد و تسلط دوباره استعمار آغاز با شروع استعمار، نفت ایران توسط شرکت نفتی معروف به" 7 خواهران" کنسرسیوم شد .
واین واقعه ی تاریخی باعث حاکميت 25 سال ديکتاتوري محمدرضا شاه با حمايت مستکبرين و خصوصا آمريکا گرديد و این واقعه تاريخي عبرتهاي فراواني براي ملت ايران به همراه د اشت و به عنوان يکي از تلخترين روزها در تاريخ ايران ثبت شده است و در نهایت بعد از انقلاب بود که نفت ایران به طور کلی از انحصار بيگانگان خارج شد و استعمار از ایران رخت بست. و نهضت در برابر تمامي طرحهايي كه دولت كودتا از فرداي 28 مرداد براي اجراي آنها برنامهريزي دراز مدت كرده بود، تا ايران را مستعمره بيگانگان سازد، ايستادگي كرد و توانست در 1357 تمامي زنجيرهاي اسارت و وابستگي را بگسلد و ملت سربلند ايران اسلامي را بر دولتهاي انگليس و آمريكا فائق کند.
دوره سوم) عصر نهضت امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی
جریان های سیاسی آن دوره عبارت بودند از:
1: جریان اسلام گر
2:جریان ملی گرا
3:جریان چپ گرا
4- جریان التقاطی
5- جریان سلطنت طلب
1) جریان اسلا م گرا:
1-1- جریان اسلام فقاهتی:
در رأس آن حضرت امام خمینی است از مجموعه سخنان ايشان، حتي قبل از سالهاي 1340، روشن ميشود كه او به عنوان فقيهي كه پاسداشت دين را يگانه رسالت حيات خود ميدانست، در سالهاي 1340 كه پس از فوت مرحوم آيتالله بروجردي مسووليت مرجعيت را نيز بر دوش داشت، اسلام را در معرض هجوم استعمار جديد ميديد و دولت پهلوي را در آن مقطع تاريخي مجري اهداف استعمار تشخيص ميداد. بدون ترديد، اگر دولت پهلوي از منظر او تنها يك دولت مستبد و نالايق اما مستقل ميبود، در برخورد با آن شايد راهبرد ديگري را در پيش ميگرفت. اما به دليل خطري كه او از سوي استعمار و حكومت پهلوي براي اسلام احساس ميكرد، در مبارزه با دولت پهلوي اهل هيچگونه سازشي نبود و طرح سرنگوني آن و استقرار جمهوري اسلامي را به عنوان هدف والا و غيرقابل گذشت انقلاب مطرح كرده، همه احزاب و طبقات جامعه را بدين سوي رهنمون شد. اين تشخيص جهان آگاهانه و زمان شناسانه بود كه با ايمان و شجاعت همراه شد و به اتخاذ آن مواضع و تدابير انجاميد و انقلابي عظيم را به وجود آورد.
. این جریان اعتقاد دارد اسلام نه تنها برای زندگی فردی انسانها، بلكه برای جامعه دارای قوانین حقوقی و كاملی است و توانایی تشكیل و اداره حكومت اسلامی را داراست. این جریان فقه آل محمد(ص) را برنامه عملی و تئوری زندگی بشر دانسته و معتقد به اصل ولایت مطلقه فقیه، استقرار عدالت، مردم سالاری دینی، استقلال و پیشرفت مادی و معنوی در سایه دین است. .
این جریا ن در این دوره در دو سطح (علماء وروحانیون)وسطح دیگر(گروه های سیاسی مذهبی که نمونه ی آن فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیئت های موتلفه ی اسلامی )فعال بودند.
جریان سیاسی که اسلام را سرلوحه برنامه و مبارزه ی خود قرار داده بودنددر برنامه خود بر مواردزیر تأکید داشتند:
1. مبارزه با بهاییت؛
2. مبارزه با بی حجابی؛
3. دفاع از فلسطین و مخالفت با اسراییل؛
4. مقابله با مارکسیسم؛
5. مبارزه با تفکر ضد اسلامی احمد کسروی؛
6. بحث حکومت اسلامی.
2-1 جریان اسلام راست گرا:
جریان های التقاطی كه اسلام را با لیبرالیسم مخلوط كردند. مصداق برجسته آن نهضت آزادی و مهندس بازرگان است كه مهمترین شاخصه ی فكری آنها، سكولاریسم، اعتقاد به جمهوری دمكراتیك اسلامی، دین شناسی با رویكرد روشنفكری است.
3-1 جریان اسلام چپ گرا:
تبلور آن در جریان سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و گروهك فرقان است. آنها علمی بودن مارکسیسم را پذیرفتند. مخالفت با اسلام شناسی حوزوی و انحرافات فكری آنان مهمترین دلیل عدم تایید در نجف از سوی امام خمینی بود. گروهك فرقان نیز با قرائت ماركیسستی از اسلام روحانیت را سدی در راه پیشرفت و تمدن ایران می دانست د ر سال 58 درصدد ترور 22 چهره روحانی و 15 نفرغیربودند .
4-1 جریان اسلام متحجر :
نماد آن انجمن خیریه حجتیه مهدویه بود، که در سال 1335 به رهبری شیخ محمود حلبی تشكیل شد. از مهمترین شاخصه های آن
توجه به مسایل فرعی مثل انجمن مبارزه با بهائیت، مخالفت با مبارزه علیه طاغوت، جدایی دین از سیاست، انتظار منفی، عدم اعتقاد به ولایت فقیه و مخالفت با فلسفه بوده است.
2) جریان ملی گرا:
ناسیونالیسم عبارت است از داعیه ی احراز قدرت وحق حاکمیت به استناد زبان ،آداب قومی وسوابق مشترک تاریخی ناسیونالیسم از صد سال پیش در ایران با تفکر اروپایی شدن و تجدد آغاز شد و تلاش خود را بر دو نکته معطوف کرد: اعراض از فرهنگ موجود؛ و بازگشت به قبل از اسلام. آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی از طرفداران این مسلک بودند. از سال 1320 ملی گرایی و ناسیونالیسم به مفهوم آزادی و دموکراسی از دوره سلطنت رضاشاه رشد و با کودتای 28 مرداد افول کرد. آغاز و انجام آن در ظهور و سقوط د کتر مصدق خلاصه شد.
جبهه ملی را می توان جریان مهم در این حوزه به شمار آورد. این جبهه در جریان ملی شدن صنعت نفت برای رسیدن به هدف مورد حمایت روحانیت از جمله آیت الله کاشانی قرار گرفت ولی پس از موفقیت به دلیل فاصله گرفتن از روحانیت تضعیف شد و پس از کودتای 28 مرداد 32 به انزوا گرایید و دچار انشعاب شد. در آستانه انقلاب نیز در 8 شهریور 56 این جبهه به رهبری دکتر کریم سنجابی اعلام موجودیت کرد اما پس از انقلاب بدلیل موضعگیری علیه لایحه قصاص، از سوی امام (ره) خمینی مرتد اعلام شدند و رهبران آن به خارج رفته و جبهه تضعیف ودچار انشعاب شد.
از مبانی فكری این جریان اعتقاد افراطی به ملیت، باستان گرایی، ترجیح ایرانیت به اسلامیت، سكولاریسم همچنین وابستگی به غرب و آمریكا، اعتقاد به قانون اساسی مشروطه، دفاع از نظام شاهنشاهی وضعف وبی ایمانی به مذهب بوده است. از مهمترین اقدامات آنان، قبول نخست وزیری رژیم پهلوی( توسط بختیاراز اعضای جبهه ی ملی و مخالفت با لایحه قصاص بوده است.
3) جریان چپ گرا:
مراد از جریان چپ اعتقادی همانا احزاب و تشکل هایی است که مرام و فلسفه الحادی (بی خدایی) و سوسیالیسم را سرلوحه خود قرار داده بودند.
مشهورترین این جریان حزب توده و چریكهای فدایی خلق بودند. از مهمترین شیوه های آنان جاسوسی به نفع شوروی بهر گیری از شیوه های تروریستی، بوده كه بعلت ریشه دار بودن مذهب در ایران و لو رفتن ماهیت آنان موفق نشدند
حزب توده: در مهرماه 1320، با حضور برخی روشنفکران و تحت سلطه کامل شوروی تأسیس شد. پشتیبانی از دادن امتیاز نفت شمال به شوروی، کارشکنی ها در مقابل دولت مصدق، سکوت در برابر کودتای 28 مرداد، محکوم کردن قیام 15 خرداد 42 و همکاری وسیع با ساواک در آغاز "فضای باز سیاسی" از جمله خیانت های این حزب به شمار می آید. پس از انقلاب با بازگشت کیانوری این حزب دوباره فعال شد. این حزب در ابتدا سعی کرد با حمایت از اشغال سفارت امریکا و تأیید مکرر خط امام (ره) و مخالفت با دولت موقت، چهره ای انقلابی به خود بگیرد و جای پای خود را محکم کند؛ اما در سال های 61 – 62 بر اثر پیگیری های نهادهای اطلاعاتی کشور و کشف شبکه ارتباطی با ک.گ.ب و توسعه شبکه نظامی، سران این حزب دستگیر و انحلال آن توسط دادستانی کل انقلاب اعلام گردید.
سازمان چریک های فدایی خلق: این سازمان در سال 50 از پیوند دو گروه جزنی و احمدزاده اعلام موجودیت کرد. اعضای این گروه پس از دستگیری و اعدام رهبرانشان، با نوشتن توبه نامه و تعهد همکاری با رژیم آزاد شدند. این گروه پس از انقلاب شروع به سازماندهی و مخالفت با انقلاب کرد و از آشوب های کردستان و ترکمن صحرا حمایت کرد که در نهایت با کشف شبکه های خرابکاری آنان، این سازمان منحل شد. نهضت آزادی آن را انشعابی نامشروع از خود می دانست.
4)جریان التقاطی یا ترکیبی:
در دوران مبارزه با رژیم پهلوی دو جریان التقاطی در ایران قابل بازشناسی است. یک جریان التقاط اصلاح طلب که نهضت آزادی سخنگوی آن بود و دیگری جریان التقاط رادیکال که سازمان مجاهدین خلق نماد آن تلقی می شود.
1- 4 -1 جریان التقاط اصلاح طلب
الف: نهضت آزادی
اين تشكل از بدو تاسيس در سال 1340 تا 1357 همواره در مسير مبارزه با حكومت پهلوي قرار داشت، اما مبارزهاي پارلمانتاريستي و در محدوده قانون اساسي مشروطيت. يكي از پيامدهاي اين رويكرد، پذيرش و رضايت نسبت به بقاي رژيم پهلوي بود به گونهاي كه شاه سلطنت بكند و نه حكومت. اين راهبرد بر همه مواضع نهضت آزادي در عرصه سياست ايران بهويژه در تحولات سالهاي 56 و 57 از قبيل استقبال از مواضع دولت شريفامامي با شعار آشتي ملي و يا استقبال از طرح شاه براي انتصاب يكي از رجال ملي به نخستوزيري، حاكم بود. از سياست ياد شده به «سياست گام به گام» تعبير شد كه نهضت آزادي خود آن را تاكتيك سنگر به سنگر ميناميد. در مجموع، براساس اين راهبرد، نهضت آزادي در مقطع تاريخي مورد بحث به حذف سلطنت و نظام سلطنتي باور نداشت و نزديك به همان ايامي كه دكتر سنجابي براي رايزني با امام خميني(ره) به پاريس رفته بود، مهندس مهدي بازرگان، رهبر نهضت آزادي نيز در 30 مهر 57 براي متقاعد ساختن رهبري انقلاب عازم فرانسه شد. بازرگان در چند مورد به گفتگوي خود با رهبر انقلاب در پاريس اشاره دارد و از جمله در مصاحبه با اوريانافالاچي ميگويد :
اولين برخورد ما هنگامي رخ داد كه من براي ملاقات او به پاريس رفتم تا براي سركوب ساختن رژيم به مطالعه استراتژي صحيح بپردازم. معلوم است كه من معتقد به سيستم گام به گام بودم. يعني سيستم تدريجي ... به او گفتم بياييد قدرت را با گامهاي كوچك به سمت خود انتقال دهيم. نخست مدرسه، سپس مطبوعات، بعد قوه قضايي، بعد اقتصاد و ارتش، وگرنه گرفتار هرج و مرج و شايد هم گرفتار يك مستبد ديگري شويم. امام خميني درست برعكس آن را ميگفت. در آن هنگام تقريبا مشاجره لفظي بين ما رخ داد. ولي او بسيار مطمئن به نظر ميرسيد كه حق با اوست و پيروز خواهد شد. ايمان او به قدري شديد و به قدري شكستناپذير بود كه من تسليم شدم و گفتم باشد ريسك ميكنيم. انقلاب ميكنيم.
در اردیبهشت سال 1340 از دو جناح ملی و مذهبی به وجود آمد که مهندس بازرگان ویداله سحابی از موسسین آن محسوب می شوند و نهضت خود را مسلمان، ایرانی تابع قانون اساسی (زمان طاغوت)و مصدقی اعلام کردند بازرگان در اينباره مىگويد: «تشكيلات و پايههاى اصلى نهضت را با كسب نظر از آقاى دكتر مصدق ريختهاند...»، (مجله روشنفكر، 25 خرداد سال 40). بازرگانفاصله گرفتن از دین شناسی حوزوی و تکیه بر علم گرایی در تبین دین و نو کردن آن، دو ویژگی بارز نهضت آزادی محسوب می شد. تاثیر این کشاندن مذهب در میان اقشار تحصیل کرده و دانشگاهیان بود. پایگاه نهضت به عناصر مذهبی در دانشگاه و دانشجویان خارج از کشور محدود بود. ابراهیم یزدی در آمریکا، مصطفی چمران در لندن، صادق طباطبایی در آلمان حسن حبیبی و بنی صدر در فرانسه، قطب زاده در سوریه و نقاط مختلف اروپا جلال الدین فارسی در سازمان های فلسطینی از افراد وابسته به نهضت آزادی در خارج از کشور بودند که تلاش داشتند فعالیت خود را با امام (ره) در نجف هماهنگ کنند. اما نهضت در داخل کشور فاقد تشکیلات سیاسی بود که قادر به سازماندهی جریان و مبارزه باشد.
سران نهضت به دلیل سابقه مذهبی در تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت نقش مهمی ایفا کردند. امام (ره) خمینی با صدور فرمانی مهندس بازرگان را مامور تشکیل دولت موقت به دور از هر گونه ملاحظات حزبی کرد. دولت موقت هم به دلیل دیدگاه های خود حضور برخی نیروهای غیر مذهبی در دولت، اختلاف فاحش دیدگاه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سران نهضت با رهبر انقلاب و روحانیون شورای انقلاب و حضور برخی نیروهای جاسوسی در دولت و مخالفت آشکار با فعالیت نهاد های انقلابی و بالاخره تسخیر سفارت آمریکا از کار کنار کشید. امام (ره) هم فرمود ما از اول هم اشتباه کردیم کار را دست اینها سپردیم.
با توجه به مواضع سازشکارانه نهضت آزادی،وموارد ی که ذکر شد امام خمینی(ره) در نامه ای به وزیر کشور وقت در سال 65 نهضت را طرفدار جدی رابطه با آمریکا شمرده و آن را غیر قانونی اعلام کرد.
ب: جنبش مسلمانان مبارز:
این حرکت در ادامه جریان چپ اسلامی سوسیالیست های خدا پرست است که حبیب الله پیمان در سال 37 به بعد به آن علاقه مند شد و در سال 55 مستقل گردید. جنبش فعالیت های خود را در اواخر سال 56 آغاز کرد و نشریه امت را منتشر کرد.
نهضت آزادی آن را انشعابی نامشروع از خود می داند. پیمان دارای گرایش نوگرا بود که تخریب سنت ها به عنوان یک هدف را ایجاد نگرش نوین برای دنیای جدید به عنوان یک استراتژی مورد توجهش بود.
4-2. جریان التقاطی رادیکال:
الف: سازمان مجاهدین خلق ایران: در سال 44 با هدف مبارزه مسلحانه با رژیم شاه شکل گرفت. محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان که از طرفداران جبهه ملی و نهضت آزادی و هوادار برداشت های تاریخی و عارفانه دکتر شریعتی از اسلام بودند، سازمان را پایه ریزی کردند. این سازمان مطالب مارکسیستی را به عنوان علم اقتصاد و مبارزه به اعضای خود آموزش می داد. سازمان در آن ایام، پلی برای جذب جوانان از اسلام به مارکسیست شده بود.
تغییر ایدئولوژی سازمان از سال 52 آغاز شد و هنگامی که مجید شریف واقفی در برابر این انحراف رهبران مقاومت کرد، توسط آنان به قتل رسید. در شهریور 54 سازمان در یک بیانیه رسمی اعلام کرد که ایدئولوژی خود را تغییر داده و رهبران آن نیز اعلام کردند که اسلام از حل تضادهای کنونی جامعه بشری عاجز است.
در اثر چرخش ایدئولوژیک سازمان، برخی اعضا مارکسیست شدند؛ برخی سازمان را رها کرده و به دامان اسلام بازگشتند و گروهی نیز در سازمان باقی ماندند و پس از انقلاب، تجدید سازمان شده و رو در روی انقلاب اسلامی ایستادند. این سازمان، پس از انقلاب شاخه نظامی خود ( میلیشیا) را در کوتاهترین زمان ممکن سازماندهی کرد. سازمان مجاهدین خلق، به دلیل برداشت های خاص خود، وارد جنگ قدرت گردید و به دلیل نقش مخربی در ترور مسئولین و رهبران برجسته انقلاب و مردم عادی داشت، همچنین به دلیل جاسوسی برای بیگانگان و همکاری با دشمن متجاوز، اعضای آن مجبور به فرار از کشور شدند. اعضای این سازمان از نظر مسئولین ومردم غیر قانونی و ضد انقلاب و مردم نیز آنان را منافقین خلق می نامند. حادثه عظیم انفجار حزب جمهوری و شهادت 72 تن از یاران انقلاب بویژه آیت الله بهشتی و انفجار دفتر ریاست جمهوری و ترور مردم عادی در کارنامه آن ثبت است. در زمان جنگ با رژیم عراق همکاری داشته است.
البته می توان گروه آرمان مستضعفین، که به رهبری احسان شریعتی ( فرزند دکتر شریعتی ) و شخص بد سابقه ای به نام برزویی فعالیت می کرد، و گروه فرقان، به رهبری اکبر گودرزی، را نیز از جمله جریان های التقاطی قبل انقلاب محسوب کرد که البته به بعد از انقلاب نیز کشیده شدند. گروه فرقان گروهی بود که رو به ترور آورد که استاد مطهری و ترور نافرجام آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی از مهمترین آنهاست. با اعدام سران این گروهک پرونده آنها نیز بسته شد.
5- جریان سلطنت طلب:
قبل از انقلاب جریان سلطنت طلب به عنوان جریان سیاسی و مسلط بر ساخت سیاسی قدرت همواره وجود داشته است. جریان سلطنت طلب از مبانی عقیدتی و ایدلوژیکی همچون دیگر جریان ها برخوردار نیست. با این حال طرفداران نظام سلطنتی برای بقای خود این اصول و مبانی فکری را ترویج کردند: شاه محوری، نظام سلطنتی به عنوان موهبت الهی، باستان گرایی و ناسیونالیسم، رابطه خدایگانی –بندگی بین شاه و رعیت، سکولاریسم و غرب زدگی.
از جمله احزاب و گروه های عمده وابسته به این جریان می توان به حزب مردم، حزب ملیون، کانون شرقی، حزب ایران نوین و حزب رستاخیز ملت ایران اشاره کرد. اعضای این تشکل های شاه ساخته اغلب از رجال وابسته به دربار و و همچنین جاسوسان فراماسونری ها و وابستگان به اجانب یعنی آمریکا و انگلیس بوده اند.
با پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از درباریان و سلطنت طلبان به دلیل فساد در زمینه های مختلف محاکمه و به اعدام محکوم شدند. گروهی به کشور های غربی به ویژه آمریکا گریختند. این جریان هم اکنون در دو شاخه سلطنت طلبان استبدادی و سلطنت طلبان مشروطه خواه، رضا پهلوی را به عنوان رهبر خود پذیرفته و به فعالیت ضد نظام جمهوری اسلامی مشغول هستند.
در خلال سالهاي 40 تا 57 گروهها و سازمانهاي بسياري در عرصه سياسي ايران ظاهر شدند كه مدعي رهبري مبارزات بودند و مشي سياسي يا نظامي خويش را راهي صحيح و اصولي ميدانستند. بعضي از اين گروهها همچون گرایش چپ با نگاه به اندیشه مارکسیست، کمونیست و سوسیالیست متأثر از پدیده انقلاب 1917روسیه بوده است.
جریان دومی که در این دوران باز به عنوان یک جریان فکری و گروه سیاسی در عرصه تحولات سیاسی حضور دارد به جریان ملی گرای مشروطه خواه معروف است که در قالب جبهه ملی و نهضت آزادی و جریانهای وابسته به آنهاست که مبارزه در چارچوب قانون اساسي (يعني پذيرش نظام شاهنشاهي) را هدف قرار داده بودند. این جریان ملی گرا گرچه اسمش ملیگرا است ولی در واقع غربگرا است. برخلاف جریان اول که گرایش به اتحاد جماهیر شوروی، مارکسیست و سوسیالیست دارد، تفکر دوم نگاه غرب و آمریکا و عملا نگاه به لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی دارد.
جریان سومی که باز در این دوران حضور دارد و قابل تأمل و بررسی است جریانی است با گرایش دینی اما با نگاه (تحجر دینی ) متحجرانه ای که عملا ممکن است نقطه اشتراک و اختلافی با جریان تفکر دینی و جریان حکومت پهلوی داشته باشد، عملا در برپایی نظام اسلامی همراهی نمیکند واین تفکری است که نماد و قالبش را در انجمن حجتیه میبینیم. .
برخي ديگر كه مشي مسلحانه را به عنوان تنها راه براندازي رژيم پهلوي در پيش گرفته بودند، در عمل در برابر ساواك شكست خوردند و از دور مبارزات خارج شدند.
تفکر و جریان بعدی که در این دوران می توان از آن نام برد، جریان های التقاطی است. جریان های التقاطی ممکن است صرفا جریان سیاسی نباشند اما جریان فکری هستنداما نوع تفکر آنها عموما تفسیر مادی و تجربی نسبت به دین و گزارههای دینی است. مهمترین جریان و تفکری که ما به آن معتقد هستیم متعلق به تفکر فقه و فقاهت و حکومت اسلامی است و عملا نهضت امام خمینی(ره) از دل این تفکر برخاست در چنين معركه غريبي كه هيچ اميدي به سرنگوني رژيم پهلوي نميرفت، امام خميني رهبري مبارزه را با شعار سرنگوني شاه و نظام شاهي و برقراري حكومت اسلامي به دست گرفت و توانست طومار اين رژيم را در هم بپيچد. بررسی جریان های سیاسی در دورانی که ذکر شد نقش گروهها، احزاب و سازمانهاي ماركسيستي، التقاطي و مليمذهبي را در دوران تبعيد امام خميني وا كاوی نموداست.
سخن آخر اين كه چرا امام خميني(ره) در سير مبارزات خود به اين نتيجه رسيد كه بايد سلسله پهلوي و نظام شاهنشاهي از صحنه تاريخ ايران حذف شود و جمهوري اسلامي تاسيس گردد؟ در اين باره به اختصار ميتوان گفت كه از مجموعه سخنان ايشان، حتي قبل از سالهاي 1340، روشن ميشود كه او به عنوان فقيهي كه پاسداشت دين را يگانه رسالت حيات خود ميدانست، در سالهاي 1340 كه پس از فوت مرحوم آيتالله بروجردي مسووليت مرجعيت را نيز بر دوش داشت، اسلام را در معرض هجوم استعمار جديد ميديد و دولت پهلوي را در آن مقطع تاريخي مجري اهداف استعمار تشخيص ميداد. بدون ترديد، اگر دولت پهلوي از منظر او تنها يك دولت مستبد و نالايق اما مستقل ميبود، در برخورد با آن شايد راهبرد ديگري را در پيش ميگرفت. اما به دليل خطري كه او از سوي استعمار و حكومت پهلوي براي اسلام احساس ميكرد، در مبارزه با دولت پهلوي اهل هيچگونه سازشي نبود و طرح سرنگوني آن و استقرار جمهوري اسلامي را به عنوان هدف والا و غيرقابل گذشت انقلاب مطرح كرده وهمه احزاب و طبقات جامعه را بدين سوي رهنمون شد. اين تشخيص جهان آگاهانه و زمان شناسانه بود كه با ايمان و شجاعت همراه شد و به اتخاذ آن مواضع و تدابير انجاميد و انقلابي عظيم را به وجود آورد.
تهیه وتدوین: فرج اله قاسمی
زندگی ، شخصیت ، آثار ، خدمات ، استادان و شاگردان حضرت آیة الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ( ره ) 1386 - 1309 هجری قمری . مشهد .